نگاهی کوتاه به دیدگاه رفیق زرافشان!

image_pdfimage_print

مقاله ۳۵/۱۴۰۰
۱۲ آذر ۱۴۰۰، ۳ دسامبر ۲۰۲۱

خطـر!

جاده لغزنده و شب تاریک است.

در فراز درّه، ره باریک است.

رهگذر،

در چنین گرده صعب و چنان تنگه هول،

با چراغى که نفس مى بردش دم به دم،

از یورش باد،

کج نیفتى به چپ و راست،  خطـر!

                                              سیاوش کسرایى، ٩ بهمن ١٣۶۴

پیش گفتار

برخی از رفیقان از ما خواسته اند که به بررسی دیدگاه رفیق زرافشان  در باره ی چالش های فراوان میهن ما بپردازیم.

 رفیق زرافشان یکی از پیکارگران اندیشمند هوادار سوسیالیسم علمی در میهن ما هست و در سالیان دراز نبرد خود علیه جمهوری اسلامی- سرمایه داری، استقلال طبقاتی خود را نشان داده است و هیچ گاه به پنداربافی در باره ی جمهوری اسلامی دچار نشده است و به دنباله روی از لایه ای از بورژوازی انگلی فرمان روا نپرداخته است.

از آن جایی که رفیق زرافشان از جای گاه سنگین و ویژه ای در جنبش کنونی “چپ” برخوردار هست، جا دارد که به ارزیابی برخی از اندیشه های نمودار شده ایشان در این نوشته پرداخت. این رفیق بسیار پرکار است و سخنان فراوان در باره ی بسیاری از چالش های روز مردم ما گفته و نوشته است. پس جا دارد که یادآوری کرد که ارزیابی کنونی، چکیده برداشت ما از دیدگاه ایشان است.

شیوه ی ارزیابی

برای بررسی دیدگاه ایشان نخست باید گامی به پس برداریم و کمی از برداشت حزب توده ی ایران در باره ی مرحله انقلاب در پیش بنویسیم. به دید حزب توده ی ایران دستور کار انقلاب در پیش حل تضادهای سه گانه ی بنیانی ریشه دار در جامعه ی ما  است. این تضادها در برگیرنده:

یک- تضاد میان دیکتاتوری ولایت فقیه با همه ی مردم ستم دیده و آزادی خواه؛

دو- تضاد میان سیاست نواستعماری امپریالیست ها (که در برگیرنده نمایندگان سیاسی بورژوازی وابسته در برون کشور و طبقه های متحد درونی آن ها در کشوراست) و جنبش ضدامپریالیستی میهنی و جنبش جهانی در برابر امپریالیسم؛

سه- تضاد میان طبقه کارگر و دیگر توده های رنج بر و لایه های میانه از یک سو و طبقه سرمایه داری انحصاری انگلی دربرگیرنده بورژوازی بوروکرات (دیوان سالاری)، بازرگانی (تجاری) و مالی از سوی دیگر.

اگر این تضادها با هم پیوند درونی و دیالکتیکی نداشت، به آن هنگام ما به سه انقلاب جداگانه برای حل آن ها نیاز می داشتیم؛ انقلاب ضددیکتاتوری، انقلاب رهایی بخش و انقلاب سوسیالیستی. ولی درهم تنیدگی و پیوند و ریشه در هم داشتن تضادها، ما را نیازمند انقلابی می کند که باید راه حل این سه تضاد را پایه گزاری کند؛ حزب توده ی ایران نام چنین انقلابی را انقلاب ملی و دموکراتیک می خواند.

هم اکنون که ما شیوه دیالکتیکی مارکسیستی خود را برای واکاوی مرحله انقلاب و وظیفه های آن با خوانندگان در میان گذاشت ایم می توانیم آن را برای ارزیابی نزدیکی نگرش رفیق زرافشان با دیدگاه حزب توده ی ایران به کار ببریم.

نبرد ضدسرمایه داری

ایشان به درستی نقش چرکین بورژوازی تجاری و مالی را در خصوصی سازی سرمایه های همگانی و از بین بردن اقتصاد ملی و (عمومی) برجسته می کند و به روشن گری در باره ی پیامدهای ویران گر آن برای رنج بران می پردازد. ایشان به روشن گری در باره ی اقتصاد نئولیبرالیستی و واگذاری کارخانه های دولتی به بخش خصوصی پرداخته است و در جنبش اعتصابی کارگران با آن ها هم راه بوده است. ایشان در این باره می نویسد “علی‌رغم این که اجرای سیاست‌های نولیبرالی تعدیل ساختاری ظرف دو دهه گذشته در اقتصاد ایران به شکست منتهی شده و کشور را به آستانه بحرانی کشانده است که شاهد آن هستیم و اجرای آنها در عرصه بین المللی هم جز بحران و ورشکستگی حاصل دیگری به بار نیاورده.”

به آن چه که به پیاده کردن برنامه های اقتصاد نئولیبرالیستی  بنیادهای امپریالیستی در میهن ما بر می گردد، ایشان به روشن گری در باره ی همه ی لایه های بورژوازی انگلی در دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی می پردازد و می گوید “در زمینه اجرای این سیاست‌ها  که متأسفانه زمینه ساز شرایط بحرانی فعلی شده است تفاوتی بین این دولت یا آن دولت هم وجود ندارد. دولت‌های آقایان هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد با شدت و ضعف متفاوت، همه مجری همین سیاست‌های تعدیل ساختاری بوده‌اند که مردم را از لحاظ اقتصادی در فشار و کشور را به آستانه بحران کشانده است.

ایشان مانند ما نبرد با سرکردگی (هژمونى‏) ایدیولوژیک بورژوازی و اقتصاد نئولیبرالیستی را از برجسته ترین وظیفه ضددیکتاتورى‏ و روى‏ دیگر پیکار ضدامپریالیستى می داند.

نبرد ضدامپریالیستی

ایشان به درستی خطر امپریالیسم را برجسته می کند و شرایط  و فضای کنونی کشور را مناسب رشد نیروهای وابسته به امپریالیسم می بیند و به ما هشدار می دهد. ایشان باز هم به درستی می گوید که هیچ نیروی امپریالیستی به منافع کشور و مردم ما نمی اندیشد و برای همین هم سرنوشت مردم ایران تنها با دست های توانای توده ها ساخته می شود. دست در دست گذاشتن و چشم به راه کمک نیروهای امپریالیستی بودن سیاست پایه ای گروهای هوادار امپریالیسم است. ایشان به درستی می گوید که بورژوازی انگلی درون کشور در پیوند نزدیک با نمایندگان سیاسی خود در بیرون از کشور است و وظیفه بازتاب خواست ها و آرزوهای گروهای وابسته به امپریالیسم برون کشور را در درون کشور بر دوش دارد.

ایشان ناهمانند برخی از کمونیست های درون میهن هشیارانه به دام “ضدامپریالیستی” رژیم نیفتاده است. ایشان در باره ی امپریالیسم می گوید “سرمایه داری انحصاری و مالی ورود به سایر مناطق را با اقتصاد آغاز می کند و در مسیر دستیابی به اهداف خود با سیاست و قدرت نظامی در می آمیزد و این یعنی امپریالیسم”. به زبانی دیگر، ایشان پیکار ضدامپریالیستی خلق ها را در پیوند تنگاتنگ با نبرد کارگران و رنج بران علیه اقتصاد نئولیبرالیستی در کشور می بیند.   

تا آنجا که به ویژگی های ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری انقلاب آینده برمی گردد ما با رفیق زرافشان هم آواز هستیم.

نبرد آزادی خواهی

با اینکه رفیق زرافشان  به درستی سخن گفتن با دیگران و اتحاد و انتقاد با دیگران را وابسته به “شناسنامه” داشتن و هویت مستقل “چپ” می داند، ولی فروکاست گرایانه (با تقلیل گرایی) نبرد کنونی را تا سطح “مبارزه برای قیمت نان سنگک” کاهش می دهد و بدین گونه “چپ” را از جنبش آزادی خواهی جدا می کند.  

روشن نیست که جای گاه زنانی که “نان سنگگ” برای خوردن دارند، ولی زیر بار ستم جنسی رژیم واپس گرا هستند و دلیرانه کمر خم نمی کنند در این جنبش کجاست؟ روشن نیست که روشن اندیش کارمندی که “نان سنگگ” برای خوردن دارد، ولی از کژباوری و واپس گرایی رژیم آزار می برد و رانت خواری را نمی پسندد در این جنبش کجاست؟

ایشان بارها گفته است که “مطالبات معیشتی از مهمترین مطالبات” هستند. ایشان حتا از این هم فراتر می رود و با نمونه آوردن از افغانستان, عراق ووو جنبش دموکراسی خواهی و حقوق بشر را  یک “تجرید” می خواند.     

ایشان به درستی جامعه ای که در آن عدالت اجتماعی فرمان روا نیست را آزاد نمی داند، ولی چندان سخنی از نیاز آزادی های شهروندی برای پاسبانی از یک سیستم که بر پایه عدالت اجتماعی سوار است نمی گوید. ما سال ها کوشیدیم که با پافشاری به پیوند دیالکتیکی میان عدالت اجتماعی و آزادی زیر بار گزینش و برتری و جلوتر انداختن یکی از دیگری نرویم.

باید از برداشت خشک از نبرد طبقاتی پرهیز کرد. جنبش آزادی خواهی بخش بزرگی از جنبش پرولتری هم هست و جنبش آزادی خواهی طبقه کارگر بخشی از نبرد طبقاتی او هم هست. نبردهای رهایی بخش کارگران ویتنام و نبرد طبقه های کارگر اروپا علیه فاشیسم، هم زمان یک پیکار طبقاتی هم بوده است.    

باید در این مرحله از انقلاب برای همه ی آزادی های شهروندی (که به نادرستی به دموکراسی بورژوازی زبان زد شده است)  نبرد کرد. رفیق زرافشان در برخی از پرسش و پاسخ های خود دست کم در این باره تردید می آفریند.

ما سال ها کوشیدم که آزادی را بدون سوسیالیسم و سوسیالیسم را بدون آزادی بی مفهوم بنامیم.

به دید ما انقلاب ملی و دموکراتیک دارای دو وظیفه هم زمان (وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی) است که ما نباید فروکاست گرایانه (با تقلیل گرایی) یکی را برتر و یا با اندیشه مکانیکی یکی را جلوتر از دیگری بپنداریم.

باید هم از هواداران آزادی خواهی مطلق (طرفداران بورژواز- دموکراتیک مرحله انقلاب) که برای نبرد آزادی خواهانه و اتحادهای گسترده اجتماعی تا مرز گردن نهادگی (تسلیم) و از دست دادن سیاست مستقل طبقاتی پیش می روند دوری گرفت و هم به هواداران عدالت اجتماعی مطلق (هواداران انقلاب سوسیالیستی) که برای برجسته ساختن نبرد طبقاتی از هر اتحاد آزادی خواهانه برای ترس از دست دادن ویژگی پرولتری پرهیز می کنند خرده گرفت و انتقاد کرد. “راه توده” نمونه ای از گروه نخست است و حزب کمونیست یونان نمونه ای از گروه دوم است. یکی به بیماری “راست روی” و دیگر به بیماری “چپ روی” دچار است.

اتحاد با نیروهای غیر پرولتری

رفیق زرافشان به درستی هنگام ارزیابی اتحاد طبقه کارگر با دیگر طبقه ها و نمایندگان سیاسی شان از ناپایداری و دو دلی این طبقه ها سخن می گوید و آن ها را “اول فعال”، “بعد غیر فعال” و سپس در زدوبند با دیگران علیه هدف های انقلاب می بیند. ولی این پیشگویی و دانایی ما نباید که آن گونه که ایشان انجام می دهد، بازتاب تاریکی از کشاندن نیروهای میانی به برنامه حداقل کارگری در ذهن ما بیافریند. ما نباید آن گونه که رفیق زرافشان می گوید همه ی نیروهای بینابینی را به آن اندازه ضد “چپ” بخوانیم که کشیدن آن ها به سوی طبقه کارگر را نشدنی بدانیم و پاسخی هم سوای گذر زمان به این چالش بزرگ ندهیم.

نخست این که با دانستن این که نیروهای بینابینی رفیقان نیمه راه هستند و تا پایان راه با ما نمی مانند، ما نمی توانیم نقش آن ها را در این مرحله از انقلاب نادیده بگیریم و برای آن برنامه ای نداشته باشیم.    

دوم این که هر چند که نیروهای بورژوازی ملی و خرده بورژوازی در روند نبرد می توانند چرخش به راست کنند، ولی این چرخش بی گمان (حتمی) نیست. همان گونه که ما در جمهوری خلق چین دیده ایم، نیروهای پرولتری اگر رهبری انقلاب را در دست داشته باشند و برهان های نیرومند علمی و عملی برای کشش نیروهای میانی و بورژوازی ملی داشته باشند می توانند رهبری خود را به این نیروها بپذیرانند.

باید به یاد داشت که همان گونه که شرکت “بدون شناسنامه” طبقه کارگر در اتحادهای اجتماعی به دنباله روی از طبقه های دیگر می انجامد (شوربختانه، همان گونه که گروهای توده ای مانند “راه توده”، “ده مهر” و “عدالت” انجام می دهند). بهای چندان ندادن به کشاندن لایه های میانی و خرسند کردن (قانع کردن) آن ها در باره ی برنامه حداقل ما نیز درست نیست (همان گونه که حزب کمونیست یونان انجام می دهد). ما برای پیاده کردن برنامه ی خود نیاز به کشاندن لایه ها و نیروهای میانی به سوی خود و دست کم پذیرش خاموش بورژوازی ملی داریم و باید سنگر به سنگر برای باورمند ساختن آن ها به درستی برنامه های مان  بجنگیم و روشن است که در این کار کم بها دادن به نبرد دموکراسی خواهی و حقوق بشری به کار ما برای کشاندن این نیروها به سوی خود ضربه بزرگی خواهد زد و آن ها را به دامن بورژوازی می راند.

رفیق زرافشان نه تنها از فشار نظام سرمایه داری- اسلامی به بورژوازی ملی چیزی نمی گوید بلکه در باره ی پتانسیل انقلابی لآیه ها و نیروهای میانی هم چیزی نمی گوید بلکه حتا با شریک دانستن آن ها در دستگاه فرمان روایی اسلامی بازتاب واپس گرایانه ای از آن ها می کشد.

طبقه کارگر با نپذیرفتن اتحاد با دیگر طبقه های زیر ستم و تنها گام گذاشتن به راه پیکار، به راستی هم رهبری رزم  آزادی خواهی را به بورژوازی و لایه های میانی واگذار می کند. افزون بر این، خرده بورژوازی و لایه های میانی و بخشی از بورژوازی کم توان ملی نیز از پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی زیان برده اند و هم اکنون در رنج هستند. جنبش کمونیستی و کارگری باید با سود جویی از این واقعیت دست هم کاری به روی این نیروها دراز کند و بدین گونه جبهه ضددیکتاتوری را نیرومندتر کند.

طبقه کارگر و نمایندگان آن تنها  با پیش گذاری یک برنامه ی ملی و دموکراتیک می توانند نیروهای میانی را به سوی خود بکشانند و از گرایش منفی جنبش جلوگیری کند و آنرا به “چپ” بکشانند. این به “چپ” کشاندن نمی تواند با دنباله روی از این نیروها و یا با واپس گرا خواندن آن ها انجام گیرد. هر دو نادرست است.  

نقش نیروهای کمونیستی و کارگری

ایشان به درستی تخریب (ویران گری) و دگرگونی برنامه دار و هدف مند را با هم یک سان نمی داند. ایشان به درستی می گوید که تخریب (ویران گری) آسان است ولی اگر ما بر این باور هستیم که ساختاری پایدار و پربار باید جای گزین نظام کنونی سرمایه داری- اسلامی شود، ما نیاز به برنامه ای داریم که فراتر از امروز و فراتر از سرنگونی رژیم می رود. ایشان به درستی می گوید که بدون نقشه و بدون داشتن افزار برای پیاده کردن این  نقشه نمی توان امید داشت که سرنگونی پایان دل خواهی برای ما (جنبش کمونیستی و کارگری) داشته باشد.

برای اینکه کارگران و رنج بران بتوانند نقشی در آینده کشور داشته باشند و بهره ای از سرنگونی رژیم به آنها برسد، ایشان مانند ما به این رای هستند که جنبش “چپ” نیاز به در پیش گرفتن یک سیاست مستقل با نام و نشان (هویت) مستقل طبقاتی و سازمان دهی و رهبری سیاسی نیاز دارد. “چاره رنجبران جز وحدت و تشکیلات نیست “.  

مانند ما، رفیق زرافشان بر این باور است که از همه ی شیوه های نبرد باید برای دگرگونی ساختاری بهره برداری کرد، ایشان به درستی از حق مردم برای بهره گیری از شیوه های قهرآمیز پشتیبانی می کند و قهر را مقوله ای تاریخی می داند که طبقه های فرمان روا در درازنای تاریخ طبقه های فرودست را به کاربرد آن ناگزیر کردند و هم چنان می کنند.

پایان سخن

ما نباید میان عدالت اجتماعی و آزادی دیوار چین بسازیم . از آن جایی که در شرایط ویژه کنونی کشور ما که بهره کشی سرمایه داری و دیکتاتوری مذهبی با هم تنیده شده است، مرحله کنونی انقلاب ما دربرگیرنده هدف های آزادی و عدالت اجتماعی می شود.

تنها با پی روی از برنامه ملی- دموکراتیک حزب توده ی ایران می توان جنبش کمونیستی و کارگری میهن را از “چپ روی” و “راست روی” رها ساخت.

در پایان نیاز به یادآوری است که هیچ گاه نباید برخورد دیدگاه ها در گردان کمونیستی و کارگری را با دشمنی یک سان گرفت. رفیق زرافشان و هم اندیشان ایشان از متحدان ما در نبرد کنونی علیه جمهوری اسلامی سرمایه داری در جبهه ضددیکتاتوری و از هم رزمان آینده ما در جبهه متحد خلق برای برپایی سوسیالیسم هستند. 

نمونه هایی از سرچشمه های کمکی

پرسش و پاسخ با دکتر زرافشان

ملاحظه ای بر «خشونت» در مبارزه

تناقض‌های عقلانیت نولیبرالی

www.nasar-zarafshan.com

One Comment

  1. aby

    درود بررفیق عزیز ودانشمندمان سیامک قهرمان، رفیق گرامی متاسفانه باید
    اذعان کنم که ما در مبارزه ضد دیکتاتوری و دمکراتیک گرفتار کم کاری و درجا زدن هستیم، اقشار متوسط جامعه پس از انفعال اصلاح طلبان عملن دچار سر در گمی و وعدم خوراک روحی روانی گردیدند و در این موقع بود که جریان سلطنت طلب به شدت شروع به فعالیت کرده وسعی دارند که جای خالی اصلاح طلبان را پر کنند وهمان طور که مستحضر می باشید در این امر تا حدود زیادی موفق بوده اند. آنان با تبلیغات آبکی خود توانسته اند برخی از جوانان و اقشار کم سواد و بی اطلاع از تاریخ گذشته را بفریبند. ایشان درتبلیغاتشان نه از فقر می گویند ونه از دمکراسی سخنی به میان می آورند، آنان سعی بر این دارند که نظام پهلوی را تطهیر کرده و دست اندرکاران آن را انسانهای شریف ومیهن پرستی جلوه دهند که در نهایت قربانی مشتی مردم مرتجع و عقب مانده با شکمی سیر گردیدند. درتبلیغاتشان چنان آگاهانه و روان شناسانه عمل می کنند که در آینده با مردمی غیر رادیکال در امر اقتصادی و سیاسی طرف باشند، آنان با عمده کردن آزادی های اجتماعی وغیره سیاسی در زمان پهلوی سعی در تقلیل و کانالیزه کردن خواسته های مردم دارند. به عنوان نمونه دوتا خانم نسبتا مسن در پارکی در حال گفتگو از وضعیت جوانان بودند یکی از آنها
    میگفت جوانان خیلی بیچاره اند نه سرگرمی دارند نه تفریحی نه دانسینگی نه کاباره ای…. خلاصه آقایان سلطنت طلب مشغول رنگ کردن گنجشک هستند تا به جای قناری به مردم غالب کنند. به نظر من آنان به هیچ عنوان به نتیجه دلخواهشان نخواهند رسید، ولی حرف من این است چرا ما این چنین میدان را خالی در اختیار آنان قرار داده ایم که هرچه دلشان می خواهد انجام می دهند. گروه‌های توده ای و دیگر جریانات چپ مارکسیست و چپ غیر مارکسیست و ملی را در نظر بگیرید، اینان افراد فهیم، باسواد و تحلیلگر کم ندارند چطور شده که تعدادی سلطنت طلب گوی سبقت را از آنان ربوده اند. متاسفانه این جریانات ملی تمام تلاش خود را صرف مبارزه ایدئولوژیک بی ثمر با جریانات همسنگر خود نموده واز روشنگری و کار توده ای غافل مانده اند. لازم به ذکر است که مبارزه ایدئولوژیک برای رسیدن به وحدت لازم وضروری است ولی وظایف اصلی نیاید فراموش گردد. به نظر من زمان آن رسیده که این گروه های ملی به کمیت سازمانی خود بیشتر اهمیت دهند وطوری حرکت نمایند که بتوانند نظر اقشار وگروههای اجتماعی و مردمی را به برنامه های خود جلب نمایند تا در آینده بتوانند از این حالت روشنفکری ومحفلی خارج شده وبه جریان‌های مردمی وصنفی طبقاطی تبدیل شوند. به امید آنروز.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.