“ده مهر” و چالشی به نام جمهوری اسلامی!

image_pdfimage_print

مقاله ۳۶/۱۴۰۰
۲۲ آذر ۱۴۰۰، ۱۳ دسامبر ۲۰۲۱

دو ره در پیش یا تسلیم یا پیکار جانفرسا
از آن راه خطا برگرد و با همت بر این ره شو

احسان طبری

پیش گفتار

برداشت نادرست و متافیزیکی از پیوند دیالکتیکی میان وظیفه ی دمکراتیک- اتحادی حزب توده ایران و وظیفه ی سوسیالیستی آن برخی از توده ای ها را به کژاندیشی کشانده است. بزرگ کردن وظیفه اتحادی ما با دیگر طبقه ها برخی ها را تا مرز دنباله روی از بورژوازی برده است. آن ها نبرد  ضدامپریالیستی را تا پشتیبانی از جمهوری اسلامی در برابر پرخاش گری امپریالیسم کاهش داده اند. به یاد رفته است که  کمونیست ها باید از نبرد طبقه کارگر و دیگر رنج بران در برابر پیامدهای ناگوار پیاده سازی سیستم سرمایه داری- امپریالیستی نئولیبرالیستی هم پشتیبانی کنند. به یاد رفته است که کمونیست ها باید از نبرد آزادی خواهانه لایه های میانی جامعه در برابر پیامدهای ناگوار ستم مذهبی نیز پشتیبانی کنند.  

“ده مهر” یکی از گروه های توده ای است که در تلاش همیشگی برای نادرست دانستن خط مشی براندازی می نویسد.

بگذارید در زیر به بررسی دیدگاه “ده مهر” در باره ی طبقه های فرمان روا، نبرد ضدامپریالیستی، استقلال سیاسی، طرد ولایت فقیه و نبرد ضددیکتاتوری  بپردازیم.

طبقه های فرمان روا

”ده مهر” می پذیرد که “حاکمیت جمهوری اسلامی ‌امروز زیر سلطه یک بلوک قدرت متشکل از لایه‌های مختلف بورژوازی بزرگ (تجاری، بوروکراتیک، صنعتی و مالی) قرار دارد”.  ”ده مهر” این را هم می پذیرد که “جناح‌های درون حاکمیت در ارتباط با رشد و تحکیم سلطه سرمایه‌داری بزرگ انحصاری و اجرای عمده‌ترین وجوه سیاست اقتصادی نئولیبرالی ــــ […]  ــــ اختلاف نظر چندانی ندارند.”

به سخنی دیگر، همه ی لایه های بورژوازی انگلی فرمان روا در جمهوری اسلامی در پیاده کردن برنامه های اقتصادی نئولیبرالیستی با هم هم گام و هم راه هستند.

استقلال سیاسی

”ده مهر” هم پیوستگی سه هدف بنیادین انقلاب استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی را می پذیرد، ولی آن را گشت آور تضاد میان خلق و امپریالیسم می داند و می نویسد که “از دیدگاه ما، هرسه‌ عرصهٔ مبارزات مردم ما در دفاع از استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی گشتاورهای به‌هم‌پیوستهٔ این تضاد اصلی هستند”.

”ده مهر” می پذیرد که برنامه امپریالیسم برای کشورهای پیرامونی مانند میهن ما “ادغام کامل آن‌ها در سیستم جهانی سرمایه‌داری نئولیبرالی است.”  ”ده مهر” می داند که از دست آوردها و هدف های آزادی و عدالت اجتماعی انقلاب ملی- دمکراتیک ما چه چیزی نمانده است؛ از بانک های ملی، بازرگانی خارجی ملی، بهداشت و درمان و آموزش رایگان، آزادی حزب ها و سازمان ها که می توانست مانند سپری در برابر واپس گرایی ها و برنامه های ضدکارگری رژیم بایستد چیزی نمانده است.

 با این همه، شگفت آور این است که آن “تضاد اصلی” که “ده مهر” “استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی” را گشتاور آن می داند، بر پایه درگیری میان جمهوری اسلامی و آمریکا شناسایی می شود.

“ده مهر” در جای دیگری می پذیرد که استقلال سیاسی رژیم با آرمان استقلال یک سان نیست و استقلال سیاسی رژیم برابر با ضدامپریالیست بودن رژیم هم نیست. “ده مهر” در این باره می گوید که “در اینجا باید تأکید کنیم که منظور ما از استقلال، نه آرمان استقلال در مفهوم تام آن، بلکه تنها استقلال سیاسی جمهوری اسلامی و عدم وابستگی حاکمیت به امپریالیسم است” و‌ می گوید که “ما جمهوری اسلامی را رژیمی ضدامپریالیستی نمی‌شناسیم.”

“ده مهر” می پذیرد که درگیری رژیم با امریکا برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود است و می نویسد که “به‌معنای حمایت از حاکمیت جمهوری اسلامی یا ضدامپریالیست دانستن ماهیت آن نیست. تردیدی نیست که سیاست مقاومتی جمهوری اسلامی در برابر برنامه‌های امپریالیسم آمریکا در خدمت حفظ منافع حاکمیت قرار دارد. “

بیاید با هم به بررسی ارزیابی “ده مهر” از استقلال سیاسی بپردازیم. به دید “ده مهر” استقلال سیاسی چیست که دیگر هدف های سه گانه انقلاب گشت آور آن شده است؟

“ده مهر” خواهان پشتیبانی از رژیم برای استقلال سیاسی است، ولی پس از اندکی می پذیرد که “سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی حاکمیت جمهوری اسلامی استقلال سیاسی کشور را روزبه‌روز تحلیل برده است“. “ده مهر” این را هم می داند که این طبقه های فرمان روا طبقه های ضدامپریالیستی نیستند و برای سازش آماده اند برای همین می گوید که “حاکمیت جمهوری اسلامی، بر اساس منافع طبقاتی بوژوازی بزرگ حاکم بر کشور، «همیشه آمادگی سازش و خیانت را دارد»”.    

باز هم “ده مهر” می پذیرد که “تا زمانی که نیروهای مردمی، و در رأس آنها زحمت‌کشان، بر سرنوشت کشور حاکم نشوند، نه‌تنها هیچ امیدی به تحقق این خواست‌ها [آزادی و عدالت اجتماعی ] نخواهد بود بلکه همین استقلال سیاسی کشور نیز از دست خواهد رفت”.

به سخنی دیگر، بورژوازی انگلی استقلال سیاسی را با پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی بر باد داده است و یا هر روز از دست می دهد و آماده سازش با امپریالیسم هست و تنها با در دست گرفتن رهبری کشور از سوی کارگران و دیگر رنج بران می توان به استقلال سیاسی راستین دست یافت.  

پس برایند طبیعی آن چه که گفته شده است این است که اگر ما به خواهیم که “استقلال سیاسی” از دست نرود، باید تلاش کنیم تا “نیروهای مردمی، و در رأس آنها زحمت‌کشان، بر سرنوشت کشور حاکم” شوند. به سخنی دیگر، پیش آهنگ باید در این راه کوشا باشد، نه این که برای “استقلال سیاسی”  نبرد کارگران و آزادی خواهان را ثانوی بداند و به دنبال یک لایه بورژوازی بیفتد.    

ولی شوربختانه، به جای این برایند منطقی “ده مهر” سفارش دیگری به “نیروهای مترقی و انقلابی” می کند و می گوید که “با توجه به خطرات و توطئه‌های دامنه‌دار امپریالیسم و ارتجاع منطقه علیه کشور ما از سویی، و ضعف مفرط و تفرقه در میان نیروهای مترقی و انقلابی و نارضایتی گستردهٔ توأم با سازمان‌ نایافتگی توده‌های مردم از سوی دیگر، از نظر تاکتیکی ضروری است که مبارزات ما در حال حاضر کل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار ندهد. “

به سخنی دیگر، اگر ما “کل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار” ندهیم، دیگر نیازی هم به تلاش برای از میان برداشتن “ضعف مفرط و تفرقه در میان نیروهای مترقی و انقلابی” و “سازمان‌ نایافتگی توده‌های مردم” نداریم؛ چه نیازی است که کارها را پیچیده کرد و به خود رنج آگاهی سازی و سازمان دهی خشم توده ها داد؟!      

پیوند استقلال سیاسی با استقلال اقتصادی

“ده مهر” می گوید که یکی از برنامه های امپریالیسم برای این کشورها “تسلیم آن‌ها به برنامه‌های سلطه‌جویانهٔ امپریالیسم، […]، و ادغام کامل آن‌ها در سیستم جهانی سرمایه‌داری نئولیبرالی ” است. “ده مهر” می پذیرد که بورژوازی انگلی فرمان روا پیاده کننده اقتصاد نیولیبرالیستی به دستور نهادهای امپریالیستی است.

“ده مهر” می پذیرد که “حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و تمام جناح‌های آن، با سیاست‌های داخلی سرکوبگرانه و ضدمردمی خود، در جهت تقویت برنامه‌های امپریالیسم عمل کرده و می‌کنند. ” و ” لایه‌های گوناگون بورژوازی بزرگ درون حاکمیت با به‌کارگیری ابزارهای قهر حکومتی در مسیر اجرای پیاده کردن سیاست‌های نئولیبرالی دیکته شده از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول با گام‌های سریع به پیش می‌روند.”  

ولی دلیلی نمی آورد که پس چرا ما باید از لایه های بورژوازی انگلی که در راه “ادغام کامل” میهن” در سیستم جهانی سرمایه‌داری نئولیبرالی” تازیانه بر پشت کارگران می زنند و کشاورزان را زندانی و شکنجه می کنند پشتیبانی کنیم؟

همان گونه که می بینیم، ”ده مهر”  گاه گاهی ناخودآگاه پیوند نبرد ضدامپریالیستی را با پیکار علیه سیاست اقتصادی نئولیبرالی را می بیند، ولی به جای سرنگونی رژیم و برپایی یک اقتصاد ملی- دموکراتیک به دنبال لایه ای از بورژوازی انگلی می رود که خود از برنامه ریزان و پیاده کنندگان نئولیبرالیسم بوده است و هست.

 ”ده مهر” بارها به پندگویی به پیاده کنندگان اقتصاد نئولیبرالی می پردازد و از آن ها می خواهد که برنامه اقتصادی نئولیبرالی را رها کنند!!  

آیا برنامه های اقتصادی طبقه های فرمان روا ریشه در خواست گاه طبقاتی این طبقه ها و منافع طبقاتی آن ها ندارند؟ اگر این چنین است، پس چگونه می توان امید داشت که این طبقه ها برنامه اقتصادی علیه منافع طبقاتی خود در جامعه پیاده کنند؟ اگر پندگویی به طبقه ی دیگری فرای “بورژوازی حاکم” داده می شود، پس باید روشن باشد که این طبقه در کجا خانه دارد و چگونه می تواند به انجام کارهای ملی- دموکراتیک بپردازد؟   

هیچ کاغذ سیاه کردنی و هیچ تن پوش مارکسیستی نمی تواند گرایش بنیانی (عینى و ذهنى، مادى و معنوى، اقتصادى و ایدئولوژیک)  فرمان روایی طبقاتی در ایران، که در خدمت منافع سرمایه‏ دارى وابسته ایران است را بپوشاند و یا آن را درست بینگارد. پیاده کردن اقتصاد  نئولیبرالستی امپریالیستى، برای سوداندورزی فرمان روایی طبقه سرمایه‏ دارى انجام می شود. برای این کار، سرمایه‏ دارى وابسته خود را در برابر توده های کار و رنج، و متحد طبیعى سیاست و منافع امپریالیستى می بیند.  

“ده مهر” می تواند روزانه هزاران پند به بورژوازی انگلی برای هم راهی با مردم بدهد، ولی شم طبقاتی بورژوازی نیرومندتر از خوش پنداری این رفیقان است. بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی- سرمایه داری دشمن خود را در نبرد طبقاتى کنونی در جامعه می شناسد و برای پیروزی در این پیکار از چگونگی کمک متحدان جهانی خود نیز آگاه هست. رفیق کمونیست شیلیایی ما کامیلا والیوسخن بسیار آموزنده ای، انگار به “ده مهر”، گفته است که زمان ان رسیده است که “چپ” هم مانند “راست” هوشیاری طبقاتی داشته باشد و طبقاتی بیندیشد.    

استقلال سیاسی را تنها می توان با پیوند با هدف های ضدامپریالیستی، که پاسبانی از استقلال اقتصادی بخشی از آن است به دست آورد.  ولی “ده مهر” به ناگاه استقلال سیاسی را نه تنها از استقلال اقتصادی جدا می کند بلکه برجسته تر می کند. “ده مهر” می خواهد که برای ارجمندی استقلال سیاسی که نبرد ضدامپریالیتسی نیست و برای منافع “طبقات حاکم” است، فتیله نبرد طبقاتی و جنبش آزادی خواهی را تا به بدان جا پایین آورد که مایه سرنگونی نشود. به ناگهان وظیفه حزب طبقه کارگر به جای سازمان دهی پیکار طبقه کارگر علیه اقتصاد نئولیبرالی، به افسار زدن شورش های مردمی برای پاسبانی از استقلال سیاسی جمهوری اسلامی دگرگون می شود.

منافع ملی یا منافع طبقه های فرمان روا

جمهوری اسلامی نشان داده است که در آن جاهایی که هم کاری با نیروهای امپریالیسم را به سود خود می بیند، با بی شرمی دست به این کار می زند. جمهوری اسلامی در فروپاشی یوگسلاوی و برای پیکار با سنی ها  در عراق و افغانستان با نیروهای آمریکایی همکاری کرده است، در زمان یورش امپریالیسم به لیبی خاموش بوده است.   

“ده مهر” می داند که منافع ملی ایران با منافع طبقاتی طبقه های فرمانروا یک سان نیست بلکه حتا در تضاد است. “ده مهر” می نویسد که ” تردیدی نیست که سیاست مقاومتی جمهوری اسلامی در برابر برنامه‌های امپریالیسم آمریکا در خدمت حفظ منافع حاکمیت قرار دارد”.

اگر “بوژوازی بزرگ حاکم” ضدامپریالیست نیست و نه می تواند باشد؛ پس باید به ناگزیر بپذیریم که درگیری کنونی جمهوری اسلامی با آمریکا یک نبرد ضدامپریالیستی نیست بلکه برای “حفظ منافع حاکمیت” است. درگیری است همانند بسیاری از دیکتاتورها با آمریکا که از نمونه های آن می توان از اردغان ترکیه و دوترته فیلیپین نام برد.   

بنا براین، باید پرسید که چرا طبقه کارگر باید از نبرد برای بهبودی زندگی خود چشم بپوشاند، تا در کنار “بوژوازی بزرگ حاکم” در برابر امپریالیسم بایستد؟ آیا منافع مشترک میان “بوژوازی بزرگ حاکم” و امپریالیسم در پیاده سازی برنامه های اقتصادی نئولیبرالیستی در میهن را نمی توان دید؟ در برابر این درآمیختگی منافع میان “بوژوازی بزرگ حاکم” و امپریالیسم، چه منافع مشترکی را می توان میان “بوژوازی بزرگ حاکم” و طبقه کارگر نام برد؟   

”ده مهر” ناباورانه می نویسد که “حاکمیت جمهوری اسلامی، بر اساس منافع طبقاتی بوژوازی بزرگ حاکم بر کشور، «همیشه آمادگی سازش و خیانت را دارد».”

سازشی که “ده مهر” از آن سخن می گوید ریشه در جای گاه طبقاتی بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی دارد. “ده مهر” می داند “استقلال سیاسی” رژیم “در خدمت حفظ منافع حاکمیت ” است و گرنه نگرانی برای سازش بی دلیل است؛ هیچ نگرانی نباید برای گفت و گو از موضع مستقل طبقاتی با امپریالیسم داشت. نرمش در سیاست برون مرزی در برابر امپریالیسم آمریکا زمانی به سرسپردگی دگرگون می شود که دستگاه فرمان روایی جامعه در دست نیروهای پرولتری و متحدانش نباشد. مگر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، ویتنام، کوبا و چین با نرمش و سیاست تنش زدایی سرسپرده امپریالیسم شده اند؟

در سال – ۱۹۱۸ -چپ گرایان به لنین می گفتند که  نمی توان با یک نیروی امپریالیستی (آلمان) پیمان صلح بست. لنین در پاسخ گفت که اگر این دیدگاه پیروز شود پس از آن ” جمهوری سوسیالیستی که توسط قدرت های امپریالیستی محاصره شده است، نمی تواند معاهدات اقتصادی منعقد کند یا اصلاً وجود داشته باشد.”

تنش زدایی با هم سایه گان به  سود منافع ملی ما است و پراکندگی و دودستگی میان مذهب ها که خاورمیانه را به بشکه باروت دگرگون می کند به سود مردم ما نیست.

“ده مهر” تاکنون پاسخی به این پرسش بنیانی نداده است که نبرد ضدامپریالیستی ویژگی های طبقاتی چه طبقه هایی است؟

آیا “بوژوازی بزرگ حاکم” توان و خواست نبرد ضدامپریالیستی را دارد؟ اگر ندارد، پس چه طبقه ای در جمهوری اسلامی به نبرد ضدامپریالیستی که “ده مهر” به آن دل بسته است می پردازد؟ گزینش دیگری نیست؛ پای گاه طبقاتی نبرد ضدامپریالیستی را باید در جامعه شناسایی کرد.  

مارکسیست ها می گویند که تنها طبقه کارگر، خرده بورژوازی و بورژوازی ملی ویژگی ضدامپریالیست دارند (با دانستن این که خرده بورژوازی و بورژوازی ملی هم واره آمادگی سازش با امپریالیسم را دارند)، پس چرا ما برای پاسبانی از “استقلال سیاسی” ناپایدار و لرزان به دنبال لایه ای از بورژوازی انگلی برویم؟ چرا ما برای فراهم کردن زمینه های پیروزی جبهه ضدامپریالیستی راستین با نیروهای پیش رو اتحاد نکنیم؟

بگذارید در دنباله این نوشته به بررسی دیدگاه “ده مهر” در باره ی شعار طرد ولایت فقیه و نبرد ضددیکتاتوری بپردازیم.

طرد ولایت فقیه و نبرد ضددیکتاتوری

“ده مهر” به درستی می نویسد که “ما خصلت اصلی حاکمیت را در حال حاضر، از نظر طبقاتی، دیکتاتوری لایه‌های بورژوازی بزرگ، و از نظر شکل اعمال قدرت سیاسی، استبداد مذهبی می‌دانیم. بدون تردید، خصلت طبقاتی حاکمیت با شکل روبنای اعمال قدرت سیاسی آن رابطهٔ تنگاتنگ دارد و پایان بخشیدن به یکی بدون تغییر دیگری ممکن نیست.” 

پس چرا شعار طرد ولایت فقیه نادرست است؟

“ده مهر” می نویسد که ” مبارزه علیه رژیم «ولایت فقیه»، به‌مثابه شکل اعمال قدرت لایه‌های بورژوازی بزرگ حاکم، پیش از همه از طریق مقابله گام به گام با سیاست‌های اقتصادی ـ اجتماعی این لایه‌ها و از طریق بسیج نیرو حول خواست‌های مشخص تاکتیکی امکان‌پذیر است. مبارزه با دیکتاتوری سرمایهٔ بزرگ در کشور، راه را برای تضعیف پایه‌های استبدادی «ولایت فقیه» هموار می‌کند.” “عملکردهای واپس‌گرایانهٔ کنونی «ولایت فقیه» معلول روند تدریجی سلطهٔ لایه‌های بورژوازی بزرگ بر حکومت است نه علت آن”.

به سخنی دیگر، “ده مهر” می گوید که چون نبرد با ولایت فقیه نبرد با روبنا است درست نیست. “ده مهر” می گوید که باید به ریشه چالش ها پرداخت و شرایط  اقتصادی ـ اجتماعی را با سرنگونی “بورژوازی بزرگ حاکم” دگرگون کرد.  

هنگام خواندن این نوشته خواننده به این می اندیشد که پس “ده مهر” به دنبال سازمان دهی شورش های کارگری و رنج بران و به دنبال بسیج لایه های میانی و نیروهای پیش رو در نبرد طبقاتی علیه “بورژوازی بزرگ حاکم” است.  

ولی “ده مهر” نمی تواند به انجام این کار بپردازد، چرا که پیش از این گفته است که “مبارزات ما در حال حاضر کل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار ندهد. ” و “ده مهر” می داند که شورش های کارگری و خیزش های آزادی خواهانه به سرنگونی “کل نظام جمهوری اسلامی” خواهد انجامید.

همین “معذوریت” و “ملاحظات” (واژه های رفیق عاصمی در باره ی “ده مهر”) را “ده مهر” در باره ی جبهه ضددیکتاتوری نیز نشان می دهد.

“ده مهر” در بخش سه “طرح شعار مبهم مبارزه با «دیکتاتوری»” می گوید ” در شرایطی که ما در آن واحد در جمهوری اسلامی هم با استبداد مذهبی و هم با دیکتاتوری طبقاتی بورژوازی مواجه هستیم، این شعار [مبارزه با «دیکتاتوری»] روشن نمی‌کند که مبارزه با کدام‌یک از این خصیصه‌های حکومت (یا حتی هردو) مورد نظر است.”

“ده مهر” در دنباله سخنان خود می گوید که “اگر هدف این شعار استقرار دموکراسی از راه مقابله با استبداد مذهبی حاکم باشد، آنگاه مبارزات ما با همان مشکلاتی روبه‌رو خواهد بود که ما در بالا برشمردیم. ”  

پس به دید “ده مهر” نبرد با استبداد مذهبی چون نبرد با روبنا هست درست نیست. خواننده بی گمان به این می اندیشد که “ده مهر” به نبرد طبقاتی برای دگرگونی های اقتصادی- اجتماعی می اندیشد، ولی ده مهر می گوید “از دیدگاه مارکسیستی، از میان برداشتن «دیکتاتوری طبقاتی بورژوازی» تنها از طریق یک انقلاب اجتماعی علیه نظام سرمایه‌داری از سوی طبقهٔ کارگر و دیگر توده‌های تحت استثمار جامعه، و در عمل یک انقلاب با جهت‌گیری سوسیالیستی، عملی است. و بدیهی است که جامعهٔ ما در حال حاضر نه آمادگی و نه توان یک چنین انقلابی را دارد.”

پس به دید “ده مهر” نبرد طبقاتی هم درست نیست و به انقلاب اجتماعی می انجامد که “ده مهر” خواهان آن نیست. افزون بر این، “ده مهر” می گوید که “برداشتن «دیکتاتوری طبقاتی بورژوازی»” “جهت‌گیری سوسیالیستی” دارد که جامعه آمادگی و توان آن را ندارد.

به سخنی دیگر، “ده مهر” می گوید که نبرد با دیکتاتوری مذهبی درست نیست، برای این که نبرد روبنایی است؛ نبرد با «دیکتاتوری طبقاتی بورژوازی» درست نیست، چون که انقلاب مرحله سوسیالیستی ندارد. جای دارد که از “ده مهر” پرسید، پس توده ها و پیشاهنگان آن باید دست به چه کاری بزنند؟

همان گونه که می بینیم “ده مهر”، چه بخواهد و چه نخواهد، یک بی عملی را به رزمندگان سفارش می کند که برایند آن چیزی فرای پشتیبانی از جمهوری اسلامی و پاسبانی از فرمان روایی اسلامی- سرمایه داری آن نیست!

“ده مهر” حزب توده ی ایران را سرزنش می کند و می نویسد که “این رفقا […]، عامل داخلی را عامل «تعیین‌کننده» اعلام کرده و نقش «عامل بین‌المللی» را به حد داشتن «رابطه‌ای متقابل» با عامل داخلی تقلیل داده‌اند”.

ولی “ده مهر” در آن جایی که می خواهد نبرد برای سرنگونی رژیم را نادرست بخواند، خود در بخش “«رفرمیسم» و نفی مبارزهٔ انقلابی است؟” می نویسد که “شرایط لازم داخلی و خارجی برای حرکت در جهت تغییر کل نظام حاکم بر کشور در راستای منافع توده‌های مردم وجود ندارد.” خودش در آن جایی که به سود خود می بیند از “شرایط لازم داخلی” سخن می گوید و آن را حتا پیش تر از “خارجی” به کار می برد.  

با این همه، “ده مهر”  نمی تواند که چشم ها را دربست در برابر نبرد طبقاتی کنونی جامعه ببندد و در این جا و آن جا به ناچار حقیقت هایی را آشکار می کند. “ده مهر”  در جایی می گوید که “مبارزه با این یورش همه‌جانبه بورژوازی بزرگ به حقوق بنیادین اقتصادی و اجتماعی توده‌های مردم، اساسی‌ترین محور مبارزه طبقاتی با حاکمیت را تشکیل می‌دهد. “

یعنی جای خوش بختی است که دست کم “ده مهر”  در سخن نبرد طبقاتی علیه بورژوازی بزرگ را می پذیرد، ولی هنگام عمل آن را وظیفه یک انقلاب سوسیالیستی می داند که وظیفه کنونی ما نیست!!!

سرچشمه نگرانی “ده مهر”

روشن است که نباید هواداران این دیدگاه را از مزدبگیران رژیم و یا از دسته نادانان دانست. تردیدی نیست که نگرانی این رفیقان ریشه در میهن دوستی و ترس از فروپاشی یک پارچگی میهن ما دارد.

“ده مهر” ستون های واکاوی خود را بر «پروژه برای قرن نوین آمریکایی» پایه گذاری و بنیاد کرده است. “ده مهر” از یک سیاست استراتژیک امپریالیسم امریکا سخن می گوید که پس از پیروزی ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیسم  نوشته و برنامه ریزی شده بود. هنگامی که باد در شیپور پایان تاریخ دمیده شده بود و امپریالیسم خود را تنها سالار یکه تاز جهان می دید و می دانست. آن نظم جهانی تک قطبی دیگر سال ها است که به چالش کشانده شده است. جهان چند قطبی کنونی حتا به دوستان گوش به فرمان امپریالیسم توان و شور روبرو شدن به او را می دهد.

”ده مهر” به پیامدهای این یک سویه نگری خود نمی اندیشد.”ده مهر” همیشه بخش بزرگی از واکاوی های خود را بر پایه برنامه امریکا علیه کشورهای “جهان سوم” برای این سده سوار می کند و سخن از “ برنامه جهانی امپریالیسم آمریکا برای قرن بیست و یکم” می راند.   

این برنامه، در زمان یکه تازی امپریالیسم و برای این سده است. همان گونه که می دانیم تنها بیست و یک سال از این سده هنوز گذشته است، پس “ده مهر” بر این باور است که اگر ما بخواهیم جلوی برنامه های امپریالیسم را بگیریم، پس ما باید تا هفتادونه سال دیگر، تلاش برای برپایی آزادی و عدلت اجتماعی و  سرنگونی رژیم را فراموش کنیم.

با این همه، می توان نگرانی “ده مهر” را برای پاره پارگی، و بند بند شدن میهن درک کرد، ولی راه چاره ای که “ده مهر” برای این نگرانی می یابد را نمی توان یک راه درست و مارکسیستی دانست. جمهوری اسلامی با سیاست های ضدخلقی خود در عمل نفت به آتش جنگ میان خلق ها و مذهب ها در درون میهن ما می ریزد. هیچ کاری بیش تر از این چنددستگی و ستم ملی که جمهوری اسلامی بر خلق های ما روا می دارد برای یگانگی خلق های میهن ما خطرناک تر نیست. جمهوری اسلامی سال ها است که ساختارهای تاریخی، فرهنگی، و اقتصادی- اجتماعی که خلق های میهن را در درون مرزهای ایران به ملت ایران دگرگون ساخته بود را نابود کرده است. جمهوری اسلامی نه تنها به یک پارچگی خلق های میهن ما کمکی نکرده است بل که با افشاندن دانه کینه مذهبی و پارس شونیستی مایه فروپاشی و نابودی هم بستگی میان خلق های میهن شده است و سریش پیوستگی خلق های گوناگون را از میان برده است. جمهوری اسلامی حتا توان هم پیوندی طبقه های گوناگون میهن را دوروبر هدف های مشترک ملی ندارد و با پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی تنها در اندیشه سودورزی بورژوازی انگلی است.

بگذارید ببینیم که “ده مهر” با این همه بالا و پایین رفتن ها وظیفه کنونی ما را چه می داند و چه شعارهایی را شایسته شرایط کنونی می داند.

وظیفه “ده مهر”

در پایان “ده مهر” می نویسد که “با توجه به این ملاحظات، شعارها و سیاست‌های تاکتیکی مورد نظر ما به شرح زیر است:

“توقف اجرای سیاست‌های نئولیبرالیستی، ملی کردن تجارت خارجی،متوقف کردن خصوصی‌سازی‌ها، ملی کردن بانک‌های مهم، جلوگیری از فعالیت موسسات مالی خصوصی، پایان دادن به فعالیت‌های اقتصادی نهادهای نظامی و امنیتی” برخی از این خواست ها هستند.

پیاده کردن همه ی این خواست ها نیاز به نبرد طبقاتی علیه بورژوازی بزرگ و روبنای ولایتی آن دارد. “ده مهر” چگونه و با چه نیرویی می تواند در جامعه ای که “در حال حاضر نه آمادگی و نه توان یک چنین انقلابی را دارد” و “سازمان‌نیافتگی و تفرقه و ضعف مفرط جنبش مردمی” فرمان روا است به خواست های خود دست یابد؟  

پایان سخن

“ده مهر” آن جاهایی که ذره بین طبقاتی به دست می گیرد، حقیقت جامعه ما را به درستی در می یابد. ولی “ده مهر” در آن جاهایی که شرایط میهن ما را با چشم های آلوده “ضربه نزدن به کل نظام” می بیند چیزی فراتر از “استقلال سیاسی” رژیم نمی بیند و برای این ویژگی ناپایدار و سازش گر آماده است تا دست از نبرد طبقاتی و آزادی خواهی بشوید و راه چاره های بسیار سازش کارانه به ما نشان دهد.

روشن است که این تناقض گویی “ده مهر” را به سرگیجه دچار می کند.  

دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی در دست بورژوازی بوروکراتیک (دیوان سالاری),  بورژوازی مالی و  بورژوازی تجاری (بازرگانی) است. هم گرایی و هم گامی این سه لایه بورژوازی در سرکوب مردم برای نگه داشتن برتری طبقاتی خود و در پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالی با هم دیگر برای همگان روشن است و بورژوازی انگلی برای زنده ماندن خود را نیازمند پیوند با سرمایه جهانی می بینند. بورژوازی انگلی و دولت های نئولیبرالیستی آن بار بزرگ بحران های نظام بیمار سرمایه داری و تحریم را بر دوش کارگران و رنج بران گذاشته اند. هر سه لایه می کوشند تا پرسش بنیانی درباره ی داشتاری (مالکیت) در نظام سرمایه داری را به سود خود حل کنند.

تا زمانی که بورژوازی انگلی و وابسته محلی در کشورهای “جهان سوم” آمادگی چاکری امپریالیسم را با پایه گزاری اقتصاد نئولیبرالی در کشور خود دارد، امپریالیسم نیازی به جنگ ندارد و استقلال سیاسی اگر هم باشد پایداری  چندانی نخواهد داشت. نئولیبرالیسم راه بی دردسر مستعمره سازی است که نومستعمره سازی نام گرفته است. جمهوری اسلامی نه تنها با این نومستعمره سازی در پیکار نیست بلکه چهار نعل کشور را به سوی کویر نئولیبرالیسم می تازاند.

پایه گزاری یک اتحاد استراتژیک ضدامپریالیستی که دربرگیرنده جنبش کارگری و جنبش مردمی در کشورهای امپریالیستی، جنبش کارگری و جنبش مردمی در کشورهای وابسته و زیر ستم نیز است در پیوند با نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی است. بنابر این، نمی توان برنامه های اقتصادی نئولیبرالیستی پیاده کرد، طبقه کارگر را سرکوب کرد و خود را ضدامپریالیست خواند و یا حتا استقلال سیاسی خود را نگه داشت. سرکوب طبقه کارگر به اتحاد استراتژیک میان نیروهای ضدامپریالیستی و استقلال سیاسی ضربه می زند که به جای خود به سود امپریالیسم است. تنها طبقه کارگراست که به همراهی بیش تر مردم فرودست و لایه های میانی جامعه توان نگه داشت استقلال سیاسی که در پیوند با نبرد ضدامپریالیستی و استقلال اقتصادی است را دارد؛ تنها طبقه کارگر اراده طبقاتی انجام دگرگونی های بنیادی را در خود دارد. دیدگاه مارکسیستی به ما می گوید که هیچ نظامی با پند و یا خودبخودی دگرگون نمی شود. چالش جنبش نداشت پیشاهنگ است و تا زمانی که ما برای “پاسبانی از استقلال سیاسی رژیم” کارهای برجسته طبقاتی و دموکراتیک خود را فراموش می کنیم، چاره ای برای این چالش نمی یابیم.

حزب طبقه کارگر باید به انجام وظیفه اتحادی- دموکراتیک و سوسیالیستی خود بپردازد که با نبرد طبقاتی طبقه کارگر علیه اقتصاد نئولیبرلیستی و جنبش آزادی خواهی علیه ستم روبنای مذهبی- ولایی پیوند ناگسستنی دارد

یادداشت:

درشت سازی های واژه ها و واژه های درون کروشه ها [] از نگارنده است.

سرچشمه های کمکی

ارزیابی «۱۰ مهر» از «طرح‌های اسناد کنگرهٔ هفتم» ــ بخش دوم

سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر»

پاسخ به برخی سؤالات و انتقادات دربارهٔ سند تحلیلی

5 Comments

  1. احسان

    با درود و خسته نباشی

    ده مهر مطالبات زبر را بر می شمرد:

    “توقف اجرای سیاست‌های نئولیبرالیستی، ملی کردن تجارت خارجی،متوقف کردن خصوصی‌سازی‌ها، ملی کردن بانک‌های مهم، جلوگیری از فعالیت موسسات مالی خصوصی، پایان دادن به فعالیت‌های اقتصادی نهادهای نظامی و امنیتی”

    از سوی دیگر می گوید “نباید با کل نظام جمهوری اسلامی ایران کاری داشت”.

    پس ده مهر هدفی خاص را در تمام این سالها دنبال کرده است و آن “باوراندن این اندیشه به مخاطب خود که “نظام دیکتاتوری دینی ایران قابل اصلاح است و می توان با دفاع از سیاست خارجی اش این سیاست های غلط داخلی اش را تغییر داد”. این یعنی هنوز باور به نبرد که به که دارد، بی آن یکی از این دو “که” در کنار همه زحمتکشان ایران باشد.

    ده مهر هدف بسیار مهمتری را با این دوگانگی و تضاد آشکار در موضعگیری هاش دنبال می کند: الف) تفرقه بین توده ای ها، به ویژه میان آن رفقایی که اینگونه به شکل علمی و مارکسیستی نگاه عمیق به دیدگاه ده مهر نمی کنند و تنها به برخی جملات فریبنده آن بسنده می کنند، ٢) تخریب حزب توده ایران در نزد همگان، و ٣) نشان دادن در عین وجود چند دستگی در میان توده ای ها. هر یک از اینها تنها یک هدف دراز مدت را دنبال می کند: ادامه نظام دیکتاتوری دینی ایران که تا مغز استخوان طرفدار نظام سرمایه داری، دشمن نظامی های ملی‌گرا، طرفدار سرسخت اقتصاد آزاد مالی، دلالی و تجاری.

    به نظرم چون ده مهر آگاهانه چنین هدفهایی را دنبال می کند نباید وارد گفتگو با آنها شد و انتظار داشت آنها پاسخ های مستدلی به بحث رفیق سیامک بدهند. اگر آنها این گفته ام را درست نمی دانند، این کوی و این میدان.

    پیروز باشید

  2. Mohsen

    احسان عزیز این دوتاونصفی مارکسیسم لنینیسم هم اگر با هم گفتگو نکنند وای بحال طبقه کارگر ایران عزیز
    سیامک دلاور رفیق بسیار گرامی سپاس از زحماتت تحلیل های دیالکتیکی زیبای تو مرا بیاد استاد ماتریالیسم دیالکتیک زنده یاد هوشنگ ناظمی( نیک آیین) میاندازد
    بر قرار باشی بدرود

  3. احسان

    رفیق محسن عزیز،
    نخست پوزش می خواهم به خاطر چند اشتباه نوشتاری در ابراز نظر پیشین.
    دوم، رفیق عزیز! در انتهای ابراز نظر پیشین ام گفتم: این گوی و این میدان.
    پس راه گفتگو بویژه بین “ده مهر و توده ای ها” را در مورد دقیقا همان نکته هایی که رفیق سیامک دراین نوشتار به آنها اشاره کرده است نبسته ام. ولی بعید می دانم “ده مهر” وارد چنین بحث هایی شود که می تواند چرایی دیدگاه های متناقض شان را که در پشت آن پنهان شده اند، بر همگان روشن وآشکار کند.

    برای بحث و گفتگو. در باره این گونه مسائل (بویژه پرداختن به این نکته حیاتی اختلاف بنیادین بین حزب توده ایران و سه جریان دیگر “راه توده، ده مهر و عدالت” که کدام تضاد از بین سه تضاد اصلی – بین خلق و امپریالیسم، بین خلق و حاکمیتی مانند حکومت دینی ایران، و بین کار و سرمایه- تضاد عمده است)،
    باید به رفقای توده ای یادآوری کرد که نیاز نیست سالنی را اجاره کرد تا این رفقا برای این گونه بحث ها شرکت و وارد گفتگو شوند. راحت ترین و کم هزینه ترین و کم خطرترین مکان برای آغاز چنین بحث هایی در شبکه ای به نام “زوم” است. همه افراد شرکت کننده در آن می توانند با نام واقعی یا مستعار و بویژه بدون تصویر در هر کجای که جهان هستند شرکت کنند. این گوی و این میدان.

    پایندت باشید،

  4. جمال حق گو

    عالی سیامک گرامی. ولی یک سوال وقتی اینا میگن که جمهوری اسلامی نباید ضربه بخورد پس چه وقتی و با دیدن چه مدرکی جر و بحث با اینارا قطع میکنی؟

    موفق باشی

  5. سیامک

    دوست گرامی حق گو.

    سیاست اتحاد و انتقاد را باید در گفت و گو با همه ی گروه های “چپ” انجام داد. تا زمانی که گروه هایی که خود را توده ای می دانند دست به ساختن حزب توده ی ایران دیگری نزده اند راه دیگر سوای گفت و گو نیست.
    اگر آن ها حتا حزب دیگری به نام دیگری پایه گذاری کنند با از هم بهترین برخورد با آن ها یک برخورد انتقادی- اتحادی است.
    به گفته رفیق گرامی محسن ما (“چپ”) کم تر از آن هستیم که با پراکندگی خود را کم توان تر کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.