صلح دوست نمی تواند جنگ افروز باشد!
مقاله ۴۳/۱۴۰۰
۱۲ اسفند ۱۴۰۰، ۳ مارس ۲۰۲۲
پیش گفتار
بگذارید پیش از گام گذاشتن به شالوده این نوشته، به روشنی بگوییم که پوتین نماینده طبقه کارگر و دیگر رنج بران روسیه نیست بلکه او رهبر سیاسی الیگارش های بازرگانی بزرگ روسیه است. دست اندرکاران دولت اوکراین نیز نمایندگان دموکراسی نوین در اوکراین نیستند بلکه از دست نشاندگان امپریالیسم غرب و نمایندگان الیگارشی های اوکراینی هستند که سرمایه های ملی و زمین های پهناور کشاورزی را به پشیزی به شرکت های آمریکایی فروختند.
این نوشته می خواهد به این بپردازد که بخشی از نیروهای “چپ” اروپا بی آن که نگاهی به شرایط تاریخی و پیش زمینه های آغاز جنگ کنونی داشته باشند، یک سویه از “دموکراسی اوکراین” در برابر پرخاش گری “دیکتاتوری روسیه” پشتیبانی می کند.
رومانتیسم جنگی سیاست مداران غربی
این گونه می نماید که ما در اروپا با سیاست مدارانی سر و کار داریم که انگار درستی از جنگ ندارند. آن ها که دودمان (نسل) چندم پس از جنگ جهانی دوم هستند، چگونگی جنگ را نه در پیشان ها (جبهه ها) بلکه در فیلم های جنگی هالیوود و یا در گزارش های پر تب و تاب ولی سطحی سی ان ان (cnn) یاد گرفته اند. آن ها جنگ را روی دادی می دانند که فرزندان دیگران نقش آفرین و سربازان آن هستند، نه پسران خودشان. آن ها با زبان آتش و آهن دلاوری دیگران در جنگ را می ستایند، ولی خود و خانواده های خودشان، در جایی دور از جنگ، با آرامش و آسودگی می زیند. آن ها پسران، برادران، پدران خود را در خانه نگه می دارند و مردان و زنان اوکراینی را به جنگ می فرستند. اما آن ها شور و هیجانی شگفت انگیزی برای سرمایه گذاری در هر جنگی را دارند و بی پروا با دوستان خود در صنعت جنگی به هم آهنگی می پردازند.
سیاست مداران غربی به دولت اوکراین آموزش می دهند که جنگ افزارها را در کوچه و خیابان هایی که مردم در آن زندگی می کنند پنهان کند، تا یافتن آن ها برای نیروهای روسی سخت شود. این سیاست مداران که با بازی با جان فرزندان دیگران دلاروی آموخته اند، خاک بر چشم رنج بران اوکراین می ریزند و این گونه می نمایانند که گویا آن ها با دست یابی به جنگ افزارهای نوین غربی می توانند برنده جنگ بشوند. روشن است که برخی از این بدبختان اوکراینی به این سخنان پوچ باور کنند و پشتیبانی سوزان از جنگ افروزی و گسترش جنگ را درست بدانند.
سیاست مداران غربی هرگز درد و رنجی را که جنگ می آفریند در زير پوست خود حس نکردند و بهایی برای جنگ های گوناگونی که خود در گوشه و کنار دنیا به راه انداخته اند نپرداختهاند. برخورد عاشقانه این گونه سیاست مداران و روزنامه نگاران غربی که خوشبختانه خود با پیامدهای جنگ هرگز روربرو نبوده اند آن ها را وا می دارد که تا روی کردی ساده انگارانه و کاهش گرایانه برای شناخت گناه کار در جنگ داشته باشند.
آیا پیدا کردن گناه کار در این جنگ به این سادگی است؟
بگذارید در زیر نگاهی به این پدیده داشته باشیم.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نه تنها مردم روس تنگ دست و کم توان شده بودند بلکه به ناگهان از شهروند بودن در یکی از نیرومندترین کشورهای جهان، به کشوری بی نام و نشان و ناتوان در برابر امریکا نیز کاهش یافته بودند. غرب با دستگاه های اقتصادی، سیاسی و جاسوسی خود، گوش به فرمانان خود مانند یلتسین را در جای گاه بزرگی نشاند، تا جهانیان به روسیه نوین بخندند. خوارداشتی، کوچک شماری و خوارسازی مردم روس از سوی امپریالیسم، هیچ گاه بدتر از این دوران نبوده است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، آن ها پیمان داده بودند که ناتو را به سوی شرق گسترش ندهند. بوریس یلتسین، در یک کنفرانس در سال ۱۹۹۷ با بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا در هلسینکی به خبرنگاران گفت: « که هم تایان آمریکایی به ما گفته اند که دوست ندارند که ناتو به اروپای شرقی گسترش یابد». با این که پیمان ورشو نابود شده بود، ولی ناتو نه تنها خود را نابود نکرد بلکه به گسترش پهنه ی نیروی خود پرداخت.
برای همین، جنگ پیش آمده کنونی را نمی توان از استراتژی خطرناک تنش سازی امپریالیسم امریکا و ناتو علیه روسیه جدا دانست. امپریالیسم در سال ۲۰۱۴ با یک کودتا که از سوی نیروهای نازیستی و فاشیستی سامان دهی شده بود، رییس جمهور برگزیده اوکراین را برکنار کرد و پس از آن ناتو را تا کنار مرزهای روسیه گسترش داد و هم اکنون می خواهد اوکراین را هم وند ناتو کند و بدین گونه چنبر خود را دور روسیه حتا هر روز سنگین تر کند. پس از سال ۲۰۱۴ می توان فشار و آزار فراوان روس زبانان؛ زنده زنده سوزاندن مردم در خانه اتحادیه های کارگری اودسا؛ آزاد گذاشتن نیروهای فاشیستی علیه روس زبانان را بخشی از کنش های الیگارشی اوکراین علیه روسیه دانست.
در زیر، نقشه خود ناتو نشان می دهد که گسترش شرق به یورش گازانبری به روسیه می ماند. روسیه چهار بار در گذشته با جان بازی های شگفت انگیز از یورش های کشورهای غربی (سوئد، فرانسه، بریتانیا و آلمان نازی) جان به در برده است. بنابراین با خوش باوری با پرخاش گری امپریالیسم غرب برخورد نمی کند.

هم سنجی بحران اوکراین با بحران سال ۶۲ کوبا
آن چه که روسیه هم اکنون حس می کند، چندان دیگرسان با حس امریکا پس از جای گیری (استقرار) موشک های هسته ای اتحاد جماهیر شوروی در کوبا در سال ۶۲ نیست. به یاد داشته باشیم که امریکا در شست سال پیش، چه واکنش خشم ناکی در برابر اتحاد جماهیر شوروی در آن زمان در بحران کوبا نشان داده بود.
در بحران کوبا، آمریکا می خواست که با اتحاد جماهیر شوروی رویارویی کند و درگیر شود، تا اتحاد جماهیر شوروی موشک ها را به خانه برگرداند. خروشف موشک ها را برگرداند و کندی نیازی به کاربرد جنگ افزار هسته ای برای از میان برداشتن نقشه های شوروی ندید.
آیا روسیه هم اکنون باید امپریالیسم غرب را از کاربرد بمب هسته ای بترساند تا غرب باور کند که روسیه دیگر گسترش ناتو به شرق را نمی پذیرد؟
جای آن دارد که از سیاست مداران اروپای غربی پرسید که چرا نتوانستند جلوی انگیزه دادن ناتو به اوکراین برای پیوستن به ناتو را بگیرند و از جنگ پرهیز کنند؟ آدميرال آلمانی که از درک نگرانی روسیه سخن گفته بود، از کار خود بر کنار شد و به برون رانده شد.
خیش کاری (وظیفه) صلح دوستان
صلح دوستی با جنگ افروزی آشتی پذیر نیست. نمی توان مانند دی لینک (die linke) با دو زبان سخن گفت و خود را پشتیبان صلح خواند و هم زمان پشتیبانی جنگی از اوکراین را درست دانست. یک صلح دوست هنگامی که زبان آتش را پذیرفت، هم زمان کبوتر صلح را در هوا با تیر خود می کُشد و از گردان صلح برون آمده و به ارتش بزرگ و خون آمیز جنگی پیوست می کند.
سخن گفتن از پشتیبانی جنگی انسان دوستانه، یاوه گویی است. پدیده ای به نام پشتیبانی جنگی انسان گرایانه در هیچ کجا در زندگی روزانه جنگی یافت نمی شود. هوادار صلح باید نیرو و توان خود را برای فراهم کردن شرایط گفت گو و صلح به کار برد.
اوج بحران کوبا در سال 1962 می توانست با آغاز یک جنگ هسته ای سراسر جهان را نابود شود. ولی تنها ندای صلح خواهان در شرق و غرب توانست که رهبران درگیر را به خون سردی و پرهیز از جنگ هسته ای وا دارد. جای شگفتی است که اگر پرهیز از آغاز یک جنگ هسته ای در آن زمان شدنی بود، پس چرا امروز با این که ما پس از گذشت شست سال می بایست داناتر شده باشیم کسی نتوانست از آغاز این جنگ خودداری کند؟
پایان سخن
هم میهنان ما که تاوان یکی از بدترین جنگ های تاریخ امروزین را پرداخته اند می دانند که جنگ انسان را گرگ انسان می کند و مردان جوان را به ابزارهای کشتار دگرگون می کند، فرزندان و زنان بی گناه آن ها را می کُشد. شهرها را ویران و اقتصاد را نابود می کند و کشور را صد سال به پس می راند. جنگ هشت ساله که با انگیزش (تشویق) امریکا به عراق آغاز شده بود و با بلندپروازی های واپس گرایان سال ها دنبال شده بود، تنها به سود نیروهای امپریالیستی بوده است و اقتصاد دو کشور را نابود کرده بود.
نیروهای راست میهن ما زن دلاوری مانند ستوده را به پهنه برخورد ایدیولوژیک فرستاده اند تا نشان دهد که هر زنی دلیری نمی تواند به بایست (لزوما) زنی دانا هم باشد. خانم ستوده با گفتن «صلح جهانی بدون ایستادگی در مقابل تجاوز نظامی روسیه و حمایت از اوکراین بیمعناست.» نادانی خود را به نمایش همگان گذاشته است. باید دانست که با هر آتش افروزی جنگ درازتر و ددمنشانه تر می شود. باید به یاد داشت که کمک های جنگی به یک سوی درگیر در جنگ پایان جنگ را نزدیک تر نمی کند و آن را کم خونین تر نیز نمی سازد، بلکه حتا وارونه. پایان هر جنگی، پایان کاربرد زبان جنگ، و پیروزی زبان صلح نیز هم هست. این زندانی سیاسی دلاور، نادانی خود را از شرایط جنگی کنونی با گفتن «این جنگ نبردی بین دمکراسی و دیکتاتوری است» نشان می دهد.
امپریالیسم غرب روسیه را آغازگر جنگ می داند، ولی ناتو را تا نزدیکی مرزهای روسیه گسترش داده است. نبرد با جنگ نیاز به بینش و به شناسایی (رسمیت شناختن) نگرانی های دو سو دارد. برای همین درخواست روسیه برای یک اوکراین غیر نظامی به همان اندازه درخواست امریکا برای یک کوبای غیر هسته ای درست است.
غرب باید بیاموزد که فرای آن که سرانجام این جنگ چه باشد، مردم روس دیگر آن خوارسازی زشت گذشته را نمی پذیرند.
یک گردان صلح دوست باید از همه ی توان خود برای وادار کردن دو سوی جنگ به گفت و گو سود برد و نه این که شعله های آتش جنگ را افزون تر کند.