سوسیالیسم تنها راه رهایی راستین زن از بند!

image_pdfimage_print

مقاله ۴۴/۱۴۰۰
۱۶ اسفند ۱۴۰۰، ۷ مارس ۲۰۲۲

ترا انکار کردند، لطافت گلگونت را، اشک هاى چون خونت را، نگاه عاشقانه ات را، زیبائى
شاعرانه ات را.
سقف خانه هایت را کوتاه ساختند، بر دریچه هاى آرزویت گِل گرفتند، و آسمانِ خانه ات
هماره ابرى بود، و تو خورشید را انتظار مى کشیدى.


دنیایت را باغچه اى نهادند، در حیاط خلوت خانه ات،
که با پرچین غمین تنهایى … محصور شده بود،
قلبِ خونینت را کاشتى، و زبان خاموش و شیرینت را، و رنج ها را، و قصه هاى بى پایان
حقارت ها را، و تو خورشید را دردمندانه انتظار مى کشیدى.


آسمان بر تو حکم راند،
به کثرت باران هایش،
و ترا نیمه خواند.
زمین بر تو شورید، و ترا انسانى حقیر نامید.
حاکمان و محکومان، توأمان بر تو حکم راندند.
همسرانت بر تو حکم راندند
و تو، مرهم دردهایشان بودى.
عاشقانت بر تو حکم راندند
آنانى که نوازش دستانت را تمنا مى کردند،
فرزندانت بر تو حکم راندند
هم آنانى که دیروز از پستان هایت شیره حیات مى مکیدند.
و آسمان گواه بود، و ماه و خورشید گواه.
ترا در حریر پیچاندند، و تو هیچ نگفتى، و دردمندانه نگاه مى کردى مظهر خورشید را.
تو را در سریر خواستند، و تو هیچ نگفتى، و نگاه مى کردى.
ترا چون تابلویى رنگین، بر دیوار سرد خانه ها آویختند، و تو هیچ نگفتى، و باز هم نگاه مى
کردى.


اگر مرا بر دار کردند، ترا خوار کردند.
اگر لبخند را از لبانم گرفتند، ترا هرگز لبخند نیاموختند.
اگر بال هاى مرا شکستند، ترا هرگز پرنده نخواستند.
من زیستم، و تو زیستى شکیبا، در انتظار دراز و دردآور خورشید. (٨ مارس، از شعرهای زندان احسان طبری)

***

پیش گفتار

“پیش رفت اجتماعی را می توان با جای گاه اجتماعی زن بازشناخت .” (مارکس، ۱۲ دسامبر ۱۸۶۸)

بی ریب هشت مارس در میهن ما رنگ و بوی خود را دارد. زن در میهن ما افزون بر رنجی که همانند دیگر زن های کشورهای پیش رفته سرمایه داری می کشد، درد دیگری را نیز در دل دارد؛ واپس گرایان و گزمگان شب او را نیمه می خوانند. نیمی از مردم میهن ما که چرخ خانواده و جامعه را با توانایی می گردانند، زیر پندارهای بیمارگونه بازمانده از دوران برده داریِ – فیودالی رنج می برند.

زنان دلیر و آگاه ما علیه زن ستیزی رژیم ستم‌پیشه ولایت فقیه برخاستند. زنان آزادی خواه و  سرفراز با ایستادگی پرخروش خود هر روز دستگاه زن ستیز را وادار به پس نشینی می کنند. نبرد زنان جوان ما در سرزمینی که زیر چکمه واپس گرایان خون می ریزد برجسته است. در جنبش زنان نیرویی خفته است که اگر با پهنه های دیگر خیزش اجتماعی پیوند یابد همچون پیکانی از کمان رها شده دل چرکین رژیم را نشانه می گیرد.

زنان ما خواهان آزادی پوشش و حقوق مدنی برابر با مردان هستند. نبرد برای برابری حقوق زنان با مردان در ایران، نبرد انقلابی علیه دیکتاتوری واپس گرا نیز است. بی ریب باید برای حقوق مدنی زن رزمید و هم زمان دانست که این پایان کار نیست.

مگر پدر، برادر، هم سر و پسر زن در میهن ما آزاد است که زن با رسیدن به آن ها به آزادی رسد؟ آزادی راستین زن هنگامی فرا خواهد رسید که جامعه از شرایط بردگی روزمزدی فرا روید و انسان با رهایی از بهره کشی به انسانی با نهاد انسانی دگرگون شود. آزادی راستین زنان با نبرد برای گذار انقلابی از سرمایه داری و بهره کشی انسان از انسان پیوند ناگسستنی دارد.     

برای همین، طبری در شعر خود آزادی زن و آزادی انسان زیر ستم طبقاتی را دارای سرشتی یک سان می داند.”اگر مرا بر دار کردند، ترا خوار کردند”! به زبانی دیگر، در این نظام طبقاتی، سرنوشت منِ مرد چندان به تر از سرنوشت دردناک توی زن نیست. ما با هم هم سنگر هستیم، راه رهایی ما یک سان است. برای همین، نبرد برای رهایی راستین زن از بند، نبردی رهایی بخش است که نقش زنان دلاور در آن برجسته است! این نبرد در پیوند تنگاتنگ با نبرد برای آزادی انسان است!  

ریشه زن ستیزی در نظام طبقاتی

زن در زمان درازی نقش برجسته ای در هم بود نخستین(کمون اولیه) انسان نوین (Homo sapiens)، داشته است. در دوران هم بود نخستین و پیش از جامعه طبقاتی، زن و مادر گرانیگاه  خانواده و “مادرسالارى“ برآیند آن بوده است. زن با دستان سبز خود ”مادرزمین“ خوانده می شد و با گردآوری میوه، دانه و گیاهان خوراکی، نقشی پرسزایی در بازتولید نیازهای نخستین انسان داشته است. پیش از آغاز جامعه طبقاتی، دگرسانی جنسی میان مرد و زن در روند تولید و بازتولید زندگى و تهیه نیازها، یعنى در روند “کار“ و “تولید اجتماعىِ“ نقش چندانی نداشت. در آن دوران به گفته انگلس، نقش زن با چگونگی کار او در روند تولید اجتماعى روشن می شد و نه بر پایه زن بودن او.    

با آغاز جامعه طبقاتی در نظام برده داری و برجستگی توانایی های تن در تولید، نقش زن کاهش یافت و روبنای نظام برده داری، یعنی ریش سپیدان و روحانی های تازه به دنیا آمده، این کاهش نقش را در فرهنگ نظام برده داری نهادینه کرد. با این که در دوران پیش از برده داری خدایان مرد و زن به یک اندازه نیرومند بودند، ولی در دوران برده داری پایین کشیدن زن از جای گاه والای تاریخی- اجتماعی گذشته آغاز شد. برده داری نه تنها کار اندیشه و دست را از هم جدا کرد بلکه کار دست را هم دسته بندی کرد. با پیش رفت کشت و کاشت و رویش نیروهای تولیدی در بخش تولید کشاورزی،  توانایی مرد در بهره برداری از گاونر در شخم زنی برجسته شد. در این روند، زنان برای این که از ماهیچه ها و استخوان های نیرومند مانند مردان برخوردار نبوده اند، جای گاه اجتماعی خود را از دست داده اند.   

نقش دگرگون زن و مرد در پیوند جنسی، پیش زمینه بازتولید دودمان انسانی است و بخش کردن کار و تولید اجتماعى پیش‏ زمینه بازتولید شرایط هستى و زندگی انسان است. تنها پس از رویش نیروهاى تولیدگر و همراه با آن پدید آمدن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید که جامعه طبقاتى را آفرید، شرایط ستم به زن و نابرابری اجتماعى میان زن و مرد فراهم شده است. تا زمانى که نیروی کار کالا نشده بود، کار اجتماعى زن نیز ارزش اجتماعى برابر با کار مرد داشت. بدین گونه، مردسالارى با آغاز نظام طبقاتی در برده ‏دارى و فئودالی پیاده شد و در نهادهای باوری (مذهبى) و فرهنگی آن نهادینه شد.

بردگی زنان در نظام سرمایه داری

نیروهای سلطنتی و امپریالیستی و هواداران نئولیبرالیستی سرمایه داری در تلاشند تا به زنان بپذیرانند که سرمایه داری تنها راه رهایی زنان است. ولی کیست که نداند که سرمایه داری، آزادی زن را برای بازیچه دست بودن او می خواهد؛ زن هم چون کالایی با لبخند و زیبایی ساختگی در بازار آزاد به فروش گذاشته می شود. ستم طبقاتی و مردسالارانه در جامعه امروزى که بر زن می شود، روی پایه اقتصادى نظام سرمایه‏ دارى استوار است.

به گفته مارکس « برده ‏دارى خانگى که در آغاز بسیار ساده و پوشیده بوده است، نخستین شیوه بهره کشی از نیروی کار دیگران بوده است». باید به یاد داشت که اقتصاد سرمایه داری، هنگام بررسی تولید ناخالص ملی، کار تولیدى و پیش کاری (خدماتى) زن در خانه را نادیده می گیرد. برای همین، مارکس کار رایگان و برده ‏گونه زن در خانه، را «برده‏ دارى پوشیده» می داند که گویا ارزش کم‏ تر از کار مرد دارد. برداشت ذهنى درباره ی کم ارزش‏تر بودن کار زن در برابر مرد، به ویژه هنگام گذار از تولید فئودالى در روستا به سرمایه‏ دارى بیش تر شد.

همه ما می دانیم که جامعه های سرمایه داری کم و بیش با نابرابری سامان مند (سیستمیک) زنده هستند. “جهانى سازى” به سود سرمایه مالى امپریالیستى، فشار اقتصادى بر زنان در کشورهاى سرمایه‏ دارى را بیش از پیش کرده است. زنان، هنوز در کشورهاى پیشرفته سرمایه ‏دارى، زودتر از مردان به بیکارى دچار مى شوند و یا ناگزیر می شوند که برای تهیه نان شب شرایط سخت‏ تری را بپذیرند، و زمان بیش‏تری کار می کنند و به دست مزد کم تری تن دهند. زندگی زنان رنج بر در کشورهای پیش رفته سرمایه‏ دارى و زیر فشار سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی دردآلود است. 

روزنامه ها از زن کره شمالی نوشته اند که برای دست یابی به “آزادی” به کره جنوبی گریخت و تنها شش ماه پس از آن هم راه با فرزند خردسال خود با این که در کره جنوبی “آزاد” سرشار از “آزادی” بود با “آزادی” از گرسنگی درگذشت. (She Fled Famine in North Korea, Then Died Poor in a Prosperous Land) .

تاریخ نوین نبرد آزادی خواهی زنان

سرمایه داری از دید تاریخی نمی تواند بگوید که پاسبان حقوق زن بوده است. انقلابی های مارکسیست نامدارى همانند کلارا تسکین، روزآ لوکزمبورگ و دیگران در سده نوزدهم پرچم دار نبرد آزادی خواهانه زنان بوده اند. به پیشنهاد کلارا تسکین در کنفرانس جهانى زنان در سال ١٩١٠ که در کپنهاگ (پای تخت دانمارک) برگزار شد، و روز هشتم مارس از آن هنگام “روز جهانى زن“شد. با پیروزى انقلاب اکتبر در سال ١٩١٧ در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی براى نخستین بار در تاریخ حق راى و گزیده شدن و برخوردارى از حقوق اجتماعى برابر با مردان به زنان داده شد. ولی زنان در یک کشور پیش رفته سرمایه داری مانند  سویس، تا سال‏ هاى ٧٠ سده بیستم این حق را نداشته اند.   

با این که زنان هنوز در بیش تر کشورهای سرمایه داری با مردان برابر نیستند، ولی ۶۰درصد از دانشجویان، ۶۵ درصد از پایان رساندگان (فارغ تحصیلان) دانشگاهی، ۴۸ درصد از هم وندهای پارلمان، ۴۴ درصد از نیروی کار و ۲۴ درصد از وزیران کوبای سوسیالیستی زن هستند.  

در میهن ما نیز پیش گامان نبرد آزادی خواهی زنان، نه بورژوازی، بلکه دموکرات های انقلابی و چپ  های سوسیالیستی بوده اند. جنبش زنان ایران براى دستیابى به حقوق اجتماعى در دوران شاهنشاهی قاجار و به رهبری نیروهای پیش رو آغاز شد و در روند جنبش تنباکو و انقلاب مشروطه و به‏ ویژه به دنبال پیروزى انقلاب اکتبر در روسیه به دست آوردهای بزرگی رسید. پس از آن جنبش دمکراتیک زنان ایران، زیر رهبری حزب توده ی ایران، یکى از چشم گیرترین و پرتوان ترین سازمان دهنده پیکار برای حقوق زنان بوده است.

سازمان های کارگری مارکسیستی در ایران از پیش روترین و پیگیرترین پیکارگران برای دست یابی به حقوق زنان بوده اند. در کشور پس  مانده ای مانند ایران سالهای ۲۰ ، فرقه دموکرات آذربایجان پس از انقلاب خلق آذربایجان ، نه تنها به  زنان حق رأی داد بلکه  دست مزد برابر با مردان را نیز از مجلس گذراند.

نقش روبنای ولایی و زیربنای سرمایه داری در ستم به زن

سرمایه‏ دارى جهانى و هواداران شهنشاهی ایرانى آن مى کوشند که ستم بر زنان را تنها برآیند ایدیولوژی واپس گرای جمهورى اسلامى بدانند. آن‏ ها به جاى نشان دادن دلیل های تاریخى و طبقاتى این ستم، ریخت مذهبی آن را برجسته و پررنگ مى کنند، تا سرشت ستم گرانه نظام  سرمایه در پس آن گم شده و شناخته نشود. پیامد چنین دیدگاهی، کاهش دادن نبرد رهایی بخش زنان به درگیری ساختگی میان مردان و زنان هم طبقه و درگیری میان بی دینان با دین داران است.

نیروهای راست دلبستگی فراوانی دارند که شرایط ناگوار زنان در میهن ما را یک جا (مطلقن) زیر پای ایدولوژی اسلامی  بنویسند و گناه بزرگ نظام اقتصادی سرمایه داری را به دین گونه بشویند.  

مارکسیست ها هنگامی که از نقش مذهب در رنج فراوان زنان سخن می گویند، باید به یاد داشته باشند که روبنای ایدولوژیک رژیم به ترین و شایسته ترین روبنای نظام بهره کشی سرمایه داری در میهن ما است که بر پایه تاریخ و فرهنگ ما جان گرفته است. بورژوازی انگلی میهن ما از ایدولوژی واپس گرای نیروهای راست میهن ما برای گمراهی مردم در راه دست یابی به هدف ویژه شکست انقلاب ملی- دمکراتیک بهمن ۵٧ بهره برداری کرده است. اگر ایدیولوژی اسلام واپس گرای راست در میهن ما به فراهم کردن منافع همه ی لایه های گوناگون بورژوازی انگلی کمک نمی کرد، بی گمان ایدیولوژی  دیگری جانشین آن می شد.

برجسته کردن یک سویه و بی اندازه سرشت واپس گرایانه فرمانروایی در جمهوری اسلامی و ریخت و روبنای سده میانی ( قرون وسطایی) آن و خاموشی در باره ی سرشت واپس گرایانه نظام بهره کشی سرمایه داری، دست کم از دید مارکسیستی درست نیست.  

هنگام بررسی ستم های فراوانی که به زن می شود، یک مارکسیست باید به بررسی دلیل های “زمینی”  ستم های “آسمانی” بپردازد. نظام طبقاتی از دوران برده داری تا نظام غارتگر سرمایه داری کنونی، می کوشد که ستم طبقاتی به زن را در بسته بندی های ”ایدیولوژیکی” درخور هر کشور به خورد مردم بدهد. نظام سرمایه داری تایلند به نام بودا این کار را انجام می دهد؛ نظام سرمایه داری هند از دین هندو برای این کار سود می جوید و نظام سرمایه داری در مکزیک و فیلیپین از مذهب کاتولیک برای انجام همان کار سود می جویند.  

نادرست است که هنگام بررسی دید واپس گرایانه جمهوری اسلامی در باره زن به این بیندیشیم که گویا روبنای زن ستیز ولایت فقیه تنها برای خشنودی خدا و پیامبر ساخته و پرداخته شده است و هیچ پیوندی با زیربنای اقتصادی نظام سرمایه داری ندارد. همواره باید به یاد داشت که روبنای واپس گرایانه ولایی، درخور زیربنای ”اقتصادی“ نظام سرمایه داری در میهن ما است. روبنا با این که از استقلال نسبی برخوردار است، ولی کمابیش پوششی برای پشتیبانی از منافع طبقاتی و مادی طبقه ی فرمانروا و برای پنهان کردن هدف واقعی بهره کشی ساخته شده است.  

ایدیولوژی زن ستیز رژیم که با کمک آیه و حدیث بزک می شود، گام گذاشتن به بازار کار را آن چنان برای زنان سخت می کند که آن ها به ناگزیر برای زنده ماندن تن به بهره کشی سخت می دهند؛ بسیار کار می کنند و اندک دست مزد می گیرند. این بهره کشی ددمنشانه به سود چه طبقه ای است؟ بورژوازی این نیروی کار را ارزان می خرد و زنان نیز برای نگه داشتن کار نان آور فرمان بر می شوند و خاموش و سر بزیر به کار خود می پردازند.   

افزون بر این باید گفت که اسلام تا به آن هنگام برای رهبران اسلامی میهن ما گرامی و ارجمند بوده است که به هدف های طبقاتی بورژوازی کمک کرده باشد. اسلام ناب واپس گرا، هرگز برای شکوفایی تجریدی خود اسلام ، در میهن ما به کار نرفته است بلکه بهانه ای برای فراهم کردن منافع طبقاتی بورژوازی بوده است. رهبران ایدیولوژی واپس گرای نیروهای راست، به آن اندازه نرمش داشته اند که قانون ها و سفارش های اسلامی که به سود بورژوازی انگلی نبود را دگرگون کردند. آقای خمینی به دست گرفتن جنگ افزار، کشتن انسان و شکنجه آزادی خواهان از سوی زنان را نه تنها درست می دانست بلکه به آن انگیزه هم می داد. آمدن زنان به خیابان ها برای پشتیبانی از رژیم اسلامی، نماز خواندن زنان در گرما و سرما در نماز جمعه، و فریاد زنان برای نشان دادن نیروی صدای خود علیه نیروهای انقلابی آزاد بوده است و هم چنان هست. رهبران ایدیولوژی واپس گرای نیروهای راست در کاربرد اسلام آن چنان عمل گرا هستند که ایت الله ها دست دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی را برای سودجویی از زن مسلمان برای به بند کشیدن دشمنان “اسلام” باز گذاشته اند و این کار را درست می دانند.  دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی با جای گزاری زنان مسلمان “سکسی” در راه دشمنان، بارها توانستند که این دشمنان را به دام بکشانند. به سخنی دیگر، ابزارهای بهره جویی از باورهای مذهبی مردم، تا آن جا برای رژیم برجسته است که بتواند هم سنگی میان نیروهای انقلاب و ضدانقلاب را گام به گام به سود بورژوازی انگلی دگرگون کند. ازدواج های گذرا و کوتاه زمان نیز، یک نمونه دیگر از این گونه برخوردهای عمل گرای رژیم با اسلام است.      

پایان سخن

به گفته مارکس، هنگامی که دلیل ”زمینی“ شوربختی انسان شناخته شد، باید نبرد را علیه آن آغاز کرد، و نه علیه باورهای مذهبی!  

ویژگى اسلامی ستم بر زن در میهن ما، نباید جلوگیر دیدن سرشت طبقاتى فشار و ستم بر زن شود. در نظام سرمایه‏ دارى جمهورى اسلامى با پس مانده های نظام بزرگ‏ زمین ‏دارى به روشنی می توان سرشت طبقاتی این ستم را دید.

راست گرایان می کوشند که با بهره گیری از دستگاه زور و ستم جمهوری اسلامی، پرچم نبرد برای دست یابی به حقوق زنان را به دست گیرند! آن ها می کوشند که ویژگی دمکراتیک جنبش زنان را نادیده بگیرند و تنها به بخش روبنایی این ستم با برداشت لیبرالیستی بپردازند. آن ها هیچ سخنی از این نمی گویند که چرا در پیش رفته ترین کشورهای سرمایه داری و در گهواره سوسیال  دموکراسی در اسکاندیناوی هنوز دست مزد زنان از دست مزد مردان کم تر است. آیا دلیل آن پیاده شدن قانون های اسلامی از سوی آیت الله های پنهانی در این کشورها است؟   

ولی شرکت نکردن در جنبش زنان به بهانه این که به دنبال آزادی های لیبرالی هست نادرست است. باید به زنان نشان داد که با نسخه های راست تنها نیمه آزاد می شوند. خیش کاری (وظیفه) چپ این است که با پذیرفتن برجستگی ستم مدنی و دینی به زنان، آن را به جنبش طبقاتی پیوند دهد. بیش تر زنان ما از طبقه های رنج بر هستند و آزاد شدن از پوشش اسلامی برای آن ها برجسته تر از تهیه نان شب برای فرزندان نیست. جنبش زنان ایران سرشتی برابری خواهانه دارد و برای همین باید با عدالت اجتماعی پیوند بخورد. با پیوند زدن میان آزادی های فردی زن با آزادی طبقاتی، چپ پرچم نبرد را از دست راست می رباید. بدین گونه پیوند نبرد طبقاتی رنج بران را با خواست رهایی بخش زنان دلاور را باید نشان داد.  پیوند دادن جنبش زنان با جنبش کارگری در دو جبهه جدایی ناپذیر اقتصادی -سیاسی و آزادی خواهی دموکراتیک از وظیفه های اصلی ما است. سیاست روشن گرانه بردن آگاهی طبقاتی و سوسیالیستی در میان زنان به ویژه زنان رنج بر است. 

هواداران سرمایه داری و نیروهای راست بی اندازه دوست دارند و می کوشند که  تا نبرد طبقاتی کنونی را تا به اندازه ضد  مذهبی کاهش دهند. برای مارکسیست ها ولی، نبرد با واپس گرایی مذهبی علیه زن، تنها هنگامی که بخشی از نبرد سه گانه طبقاتی (یعنی نبرد ایدولوژیک؛ اقتصادی و سیاسی) می شود کارساز است و نه به تنهایی و جدا از پهنه ی پیکار طبقاتی.  

مارکس می گوید که دست یابی به حقوق سیاسی و حقوق مدنی دست آورد های برگشت پذیر هستند، چرا که روابط اجتماعی پایه ای را دگرگون نمی کنند. میان مردسالاری نظام سرمایه داری و ستم بر زن و زن ستیزی پیوند ناگسستنی وجود دارد. نبرد طبقاتی تنها راه پیکار علیه  برده سازی زنان است.

2 Comments

    1. سیامک

      رفیق محسن گرامی.
      بسیار سپاس از دل گرمی دادن شما. بی خود نبود که رفیق شادروان فرهاد دل بستگی ویژه ای به شما داشت.

      همیشه پیروز باشد رفیق جان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.