چند قطبی شدن جهان به سود جنبش کمونیستی است!

image_pdfimage_print

مقاله ۸/۱۴۰۱
۱ خرداد ۱۴۰۱، ۲۲ مه ۲۰۲۲

پیش گفتار

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سال های درازی در برابر یکه تازی امپریالیسم غرب یک تنه ایستاد. پس از جنگ جهانی دوم با این که شمار کشورهای سوسیالیستی بیش تر شده بود باز هم دیگر کشورهای جهان از دست اندازی امپریالیسم در آسایش و آرامش نبودند. هر کجا که امپریالیسم نیاز می دید به دیگر کشورها دست اندازی می کرد؛ ویتنام، کوبا ، کشورهای آفریقایی، ایران، شیلی، اندونزی ، کره ووو. اردوگاه سوسیالیستی تا آن جا که در توان داشت، در برابر این زورگویی ها ایستادگی می کرد و به کشورها و جنبش های آزادی بخش کمک می کرد.    

با پیروزی ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیستی، امپریالیسم جان تازه ای گرفت. پیروزی ضدانقلاب تنها  یک شکست بزرگ تاریخی برای طبقه کارگر این کشورها نبود، بل که جنبش های آزادی بخش و کشورهایی که در راه رشد غیرسرمایه داری گام گذاشته بودند و جنبش سندیکایی کشورهای سرمایه داری هم نیز شکست خوردند. سراسر جهان با پیامدهای غم انگیز آن هنوز در نبرد است و جنگ امپریالیسم در اوکراین یکی از آن پیامدها است.   

سی سال امپریالیسم خرمستانه مانند خری آزاد در این چمن زارهای نو چرید و بی هیچ گرفتاری جفتک پراند؛ به لیبی، عراق، افغانستان سوریه یورش برد؛ ایران، کوبا ، ونزولا، نیکاراگوئه، جمهوری دموکراتیک کره را تحریم کرد؛ ناتو را به سوی مرزهای روسیه گسترش داد و برای چین شمشیر کشید.

زمان آن رسیده است که ” کشتی را کشتی بان دیگری” آید.  

امپریالیسم پس از پایان جنگ سرد

راستش این است که امپریالیست ها حتا پیش از درگیری های کنونی برای نابودی روسیه آماده شده بودند. این آمریکا، ناتو و اتحادیه اروپا بودند که پس از بازسازی سرمایه داری در اروپای شرقی، نیروهای خود را نیز به سرزمین های شوروی پیشین فرستادند. کشورهای سوسیالیست پیشین به ناتو و اتحادیه اروپا پیوستند، یورو-آتلانتیک دوروبر روسیه چنبر اقتصادی، سیاسی و نظامی زد. آن ها پایگاه های نظامی و نیروهای چند ملیتی ناتو را راه اندازی کردند و رزمایش نظامی گسترده ای را در نزدیکی مرز انجام دادند.

روسیه توانایی پیوند اروپا به آسیا را دارد و می تواند در آن نقش برجسته ای بازی کند. افزون بر این، روسیه کشوری است که فن آوری هسته ای دارد. برای همین، به دید امپریالیست ها روسیه می بایست کم توان می شد.

در آغاز، سیاست روسیه در برابر نقشه های امپریالیسم  سربگوشی و افتادگی بود. پس از سرنگونی سوسیالیسم، روسیه دوستی نزدیکی با ناتو داشت و هم وند (عضو) «مشارکت برای صلح» ناتو شد.  نیروهای ملی روس هنگامی بیدار شدند که آمریکا، ناتو، اتحادیه اروپا می خواستند گرجستان را به درون ناتو بکشانند. پس از آن روسیه کریمه را آزاد کرد و جمهوری های خلق دونباس را پذیرفت.

امپریالیست های یورو-آتلانتیک می گویند که جنگ در اوکراین نخستین جنگ در اروپا پس از جنگ جهانی دوم است. دروغ هر چه بزرگ تر باشد انگار باور به آن آسان تر است، ولی تاریخ را نمی توان پاک کرد. ناتو و اتحادیه اروپا به یک کشور مستقل به نام  یوگسلاوی یورش بردند و آن را به شش کشور بخش کردند. آن ها در  ۷۸ روز ۲۳۰۰ یورش هوایی با ۱۱۳۰ هواپیمای جنگی، ۱۳۰۰ موشک کروز، هزاران موشک با اورانیوم سوخته نشده و ۳۷۰ بمب خوشه ای انجام دادند که مایه کشته شدن غیرنظامیان شد. این همان کاری است که آن ها می خواستند با روسیه بکنند.  

امپریالیسم به کمک گرباچف و یلتسین روسیه نوین را صنعت زدایی کرد و به فروش گاه سرچشمه های خام و ارزان دگرگون ساخت. اوکراین بازنده ی بزرگ پایان اتحاد جماهیر شوروی بوده است؛ نه توانست یک دولت پایدار بسازد و نه توانست بنیان های ملی برای کسانی که در این مرز زندگی می کند بسازد و تنها چاره ای که سردمداران برای شناسه (هویت) ملی خود یافتند، پناه بردن به تاریخ هم کاری با نازی آلمان در دوران جنگ جهانی دوم و قهرمان سازی از آن اوباشان بود.

اوکراین که دارای چهار نیروگاه هسته‌ای است به آسانی با کمک دوستان امپریالیستی خود می توانست بمب هسته‌ای بسازد. آمریکا و اتحادیه‌ی اروپا در روند گفت و گوی مینسک کارشکنی کردند.  یادآوری کنیم که فرانسه و آلمان یکی از کمک کنندگان و آغازگر پیمان نامه مینسک بود، ولی به دستور امریکا چشم به روی پیمان شکنی اوکراین بستند.

جنگ روسیه با امریکا است نه با اوکراین

سرمایه گزاری ۵ میلیارد دلاری امریکا برای واژگونی دولت قانونی اوکراین در سال ۲۰۱۴ نه تنها برای دست یابی به سرچشمه ها و غارت بیش تر، بل که بیش از هر چیزی برای در تنگنا انداختن (محاصره کردن) روسیه بوده است.

اگر امپریالیسم به راستی دلش برای مردم بدبخت اوکراین می سوخت، پس چرا اوکراین، امروزه یکی از تنگ دست ترین کشورهای اروپاست.  ۱۰ میلیون تن  (از ۴۵ میلیون نفر) از میان آن ها شایسته‌ترین کارشناسان از کشور کوچ کردند.

حتا هم اکنون هم شرکت های بزرگ سکس فروشی به فروش زنان اوکراینی در اروپا می پردازند. از آغاز درگیری تا کنون این شرکت ها ۶۰۰ درصد افزایش درخواست داشته اند. آن ها برای بالا بردن درآمد خود با بهره کشی از زنان اوکراینی حتا بی شرمانه جنگ را با سکس درآمیختند و سرچشمه درآمد خود کرده اند و هم اکنون سکس- جنگی می فروشند و می نویسند که آن هایی که در آرزوی آمیزش جنسی با جستارهای جنگی داشته اند، هم اکنون می توانند آن را براورده کنند. امپریالیسم غرب مردم آواره و بی چاره اوکراین را هم چون پناهنده می پذیرد، ولی از هم اکنون نیروی کار ارزان خود را برای بخش کشاورزی و سال مندان فراهم می کند و آموزش می دهد.  

مردم روس مغول ها، و سپس کارل [چارلز دوازدهم] سوئد، سپس ناپلئون و هیتلر را شکست دادند. ولی ده سالی که پس از سال ۱۹۹۱ در خواب بودند، امریکا را بر این پندار واداشت که ان ها گویا سرسپرده شدند. روسیه علیه همه اینها شورش کرد. برای لایه های میانی روسیه و طبقه کارگر استقلال و «حاکمیت ملی» مانند گذشته بسیار برجسته شده است.

از همان روز نخست به روشنی گفته شده بود که هدف روسیه نخست پایان دادن به گسترش ناتو است؛ هدف دوم  غیر نظامی شدن و پاک سازی اوکراین از نئونازی ها است؛ هدف سوم پشتیبانی از آزادی مردم روس زبان. مردم و  دولت روسیه نگران افزایش فراملی گرایی در اوکراین بودند.

روسیه نمی تواند و نمی خواهد که این جنگ را ببازد. این جنگ جنگ میان روسیه و اوکراین نیست، جنگ روسیه با امپریالیسم سه گانه  است.    

جهان چند قطبی

گفتن این که این جنگ، یک جنگ امپریالیستی ددمنشانه برای دست یابی به سرچشمه های طبیعی دشت های بزرگ، گندم زار های، خطوط لوله انرژی اوکراین است درست نیست.  نگارنده در نوشته دیگر نشان داده است که روسیه با این که یک نظام سرمایه داری است، ولی هرگز یک نیروی غارت گر امپریالیسم نبوده و نیست.    

مانند گذشته امریکا و غرب هیچ دشواری با امپریالیستی خواندن جنگ ندارند، بل که حتا از این نام خشنود هم هستند. چرا که این نام هر دو سو را به یک اندازه بدنام می داند. مانند دوران شکوفایی اتحاد جماهیر شوروی که امریکا از سوسیال امپریالیسم خواندن شوروی خشنود بود، هم اکنون هم از امپریالیسم خواندن روسیه خشنود است، اگر چه که این سخن درست نیست. امپریالیسم می خواهد که آن چنان مه و گرد و خاک در هوای سیاسی فراهم کنند، تا این که دیدن حقیقت دشوار شود.

از آغاز پیروزی ضدانقلاب در سال ۱۹۹۱ هم اوکراین و هم دیگر کشورهای پیشین سوسیالیستی از سوی امپریالیسم سه گانه غارت شد و در آن زمان بورژوازی مستقلی در روسیه نبود تا بتواند در این دزدی با دیگران چشم وهم چشمی کند (به رقابت بپردازد). بورژوازی انگلی با فروش سرمایه های مردم روسیه به امپریالیسم به دنیا آمد و جان گرفت و با پیوند با بازار امپریالیستی نیرومند شد.

بورژوازی روسیه زندگی خود را وام دار امپریالیسم سه گانه است و هم واره این الیگارشی در تلاش یک پارچگی با امپریالیسم بود و نه توان و نه خواست ایستادگی در برابر آن را داشت. هنگامی که رسانه های باختر شب و روز سخن از کودتا علیه پوتین می نویسند، برای انگیزه دادن به همین پای گاه طبقاتی خود در درون روسیه برای واژگونی پوتین است.

 اندک اندک  طبقه کارگر و یک گروه بزرگ ملی از لایه های میانی روسیه در برابر بورژوازی انگلی ایستادگی کرد و خواهان روسیه دیگری شد. آن چه که در روسیه هم اکنون رخ می دهد رویش یک جنبشی ملی- میهنی لایه های میانی و طبقه های رنج بر است؛ پیروزی در این نبرد به هشیاری نیروهای کمونیستی وابسته است؛ آن ها باید بتواند که جنبش ضدامپریالیستی را با جنبش ضدنئولیبرالیستی در درون کشور پیوند دهند.

امپریالیسم امریکا و اروپا و ژاپن به نمایندگی «جامعه‌ی جهانی»  آشکارا می خواهند جنگ را دنباله دهند و از نئونازی‌ها پشتیبانی کنند. کشورهای brics  که زخم های ژرفی  از سیاست های  نواستعماری امپریالیسم  هنوز بر تن دارند با این سیاست هم گام نیستند. آن ها خواهان جهانی چندقطبی هستند که در آن دیگر امریکا خود را کلان تر «جامعه‌ی جهانی» نداند و از حق تیراندازی و کشتن برخوردار نباشد.

۶۰ درصد از مردم جهان که در این کشورها زندگی می کنند خواهان سازش، گفت و گو، آرامش و صلح هستند. هم اکنون چین می خواهد که شمار کشورهای هم وند brics را گسترش دهد. به راستی هم می توان هر کشوری (اندونزی، فیلیپین ،کوبا، نیکاراگویه، آرژانتین، کره شمالی، ایران، ونزوئلا، بولیوی) را که به هر دلیلی با امپریالیسم امریکا ناهمسازی دارد به این گروه افزود.

برای تنگ کردن چنبر رخنه (نفوذ) امریکا، می توان حتا راهی برای ترکیه هم وند ناتو نیز برای گام گذاشتن به این گروه باز کرد. برای انجام این کار باید از شکافی که میان امپریالیسم و ترکیه پدید آمده است بهره برداری کرد. فاکس نیوز می نویسد که ترکیه به دلیل سیاستش در برابر اوکراین و گسترش ناتو  “سلاح مخفی” روسیه در درون ناتو شده است. روزنامه نگار فاکس نیوز می نویسد، اردوغان پس از آنکه بخشی از ارتش ترکیه در سال ۲۰۱۶ می خواست او را سرنگون کند، در تلاش است تا ناتو را ناپایدار  کند.

ترکیه از زمان آغاز درگیری در اوکراین، هیچ تحریمی را علیه روسیه انجام نداده است. همزمان، در سال ۲۰۲۰، خود واشنگتن به دلیل خرید سامانه اس-۴۰۰ از روسیه، آنکارا را تحریم کرد. 

دانیل پایپس، رئیس انجمن خاورمیانه، تاریخ دان و شرق شناس در گفتگو با شبکه تلویزیونی تی وی پی ورلد (TVP World) گفت که  ترکیه را به دلیل سیاستش در باره ی  پیوستن سوئد و فنلاند به ناتو باید از این اتحادیه نظامی بیرون کرد.

هم بستگی میان کشورهای brics تا به آن اندازه نیرومند شده است که کارایی تحریم های امپریالیسم علیه روسیه را بسیار کم کرده است. به ویژه میان چین و روسیه پیوند دوستی ژرفی پدید آمده است که هر روز گسترش می یابد. سرمایه گزاری اقتصادی چین در روسیه بیش تر می شود. چین بیش تر فن آوری های نیازمند جامعه کنونی روسیه را دارد و سرمایه بسیاری هم برای سرمایه گزاری در روسیه دارد. داده‌ها نشان می‌دهد خرید نفت چین از روسیه در ماه گذشته در هم سنجی  با سال گذشته ۴ درصد افزایش یافت. داده‌ها نشان می‌دهد که این خرید  به ۶.۵۵ میلیون تن یا ۱.۵۹ میلیون بشکه در روز رسید.

داده‌ها همچنین نشان داد که خرید چین از گاز طبیعی مایع روسیه در ماه آوریل ۸۰ درصد در برابر سال گذشته افزایش یافت و به ۴۶۲ هزار ۹۷۵ تن رسید که بالاترین میزان ماهانه در شش ماه گذشته است.  

هیچ تردید دیگر نیست که کشورهای کلیدی هم وند bircs هیچ گاه دیگر گوش به فرمان امپریالیسم نخواهند شد. یانگ جیچی، یکی از هم وندهای دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین و رئیس دفتر کمیسیون روابط خارجی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین گفت که اگر  آمریکا به ناپایداری در چین بپردازد پکن در برابر آن نیرومند برخورد خواهد کرد.

پایان سخن

هیچ تردیدی نیست که روسیه در این جنگ برنده خواهد شد، ولی اگر هم پیروز نشود، چون این درگیری از پشتیبانی طبقه کارگر و لایه های میانی در درون و نیروهای ضدامپریالیستی در برون از مرزها برخوردار است، ساختار سیاسی روسیه از هم نخواهد پاشید.

امپریالیسم سه گانه به دنبال صلح نیست و حتا چوب در لای چرخ گفت و گوها می گذارد. ان چه که باید دانست این است که جنگ امپریالیستی یک بازتاب از سیاست خارجی هر دولت سرمایه داری است، اما پیامد منطقی سیاست های درونی  و اقتصادی دولت های سرمایه داری در زمان صلح نیز هست. امریکا و بریتانیا با دشواری های اقتصادی فراوانی هم اکنون در کشورهای خود درگیر هستند و برای گم راه کردن مردم به درگیری در اوکراین نیاز دارند.

پانکاج میشرا، روزنامه نویس خبرگزاری بلومبرگ می گوید که بوریس جانسون، نخست وزیر بریتانیا و دوروبرهایش خواهان حل صلح  آمیز درگیری در اوکراین نیستند . شما می بینید که رییس جمهور بایدن که کمی کم هوش شده است هدف بنیانی امپریالیسم را به زبان آورد. او خوستار برکناری پوتین و واژگونی او شد. آن ها یک روسیه دست نشانده مانند دوران یلتسین می خواهند.

امپریالیسم امریکا چون مرگ خود را نزدیک می بینید، چاره ای فرای جنگ نمی بیند، ولی امپریالیسم اروپا نیازی به هم راهی با امپریالیسم امریکا ندارد.

آلمان نیازی ندارد که خوار شدن خود از سوی اوکراین را بپذیرد، ولی رهبری کنونی آن آن چنان سرسپرده امریکا هست که دلیری ایستادگی در برابر گستاخی یک کمدین اوکراینی را ندارد.

اروپا می بایست با صلح آمیزی و سازش پذیری با روسیه گفت و گو می کرد تا بخشی از  اوراسیای بزرگ، که روسیه رهبر آن خواهد بود شود. هم اکنون این روند کند شده است و به بودی آن سال ها به درازا خواهد انجامید، ولی اروپا با بریدن بند خود از امریکا باید به این سوی گام بگذارد. تاریخ استراتژی هسته ای آمریکا نشان می دهد که امریکا هم نمی تواند با کاربرد بمب هسته ای از اوکراین و اروپا پشتیبانی کند. بدین گونه با همه ی گنده گویی های امپریالیسم و بگیروببندهای خود در پایان به ناگزیر باید تن به گفت و گو بدهد و شکست خود را بپذیرد. به گمان بسیار اوکراین به بخش شرقی و غربی و میان روسیه و لهستان پخش خواهد شد.  

این جنگ بیش از هر چیزی جنگ علیه سرکردگی و یکه تازی امپریالیسم سه گانه است؛ جنگی است برای چندقطبی شدن جهان. کمونیست ها نمی توانند با گفتن این که “این جنگ میان امپریالیست ها است” کار خود را پایان یافته بخوانند. چندقطبی شدن جهان به سود همه ی خلق های جهان و به سود همه ی طبقه های رنج بر جهان است.

بی هیچ تردیدی جای گاه کمونیست ها در این میان در کنار آن هایی است که سرکردگی امپریالیسم سه گانه را نشانه گرفته اند و به دنبال کم توان کردن آن هستند.

این بدان معنا نیست که همه کسانی که با سرکردگی امپریالیسم سه گانه می جنگند، پاک و پارسا و هوادار رنج بران جهان هستند، ولی آن ها به هر دلیلی به کم توان تر کردن امپریالیسم سه گانه می پردازند. حزب ها و سازمان های کمونیستی در هر کشوری باید به نبرد طبقاتی در درون کشور خود بپردازند. همان گونه که حزب کمونیست روسیه با این که از ایستادگی روسیه در برابر امپریالیسم پشتیبانی می کند، نبرد طبقاتی خود در درون کشور را نمی بندد و هم چنان علیه سیاست های نئولیبرالیستی دولت خود می جنگد.

هیچ کس به تر از کمونیست هم آهنگی نبرد ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالیستی را بلد نیست و نمی تواند پیاده کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.