جمهوری اسلامی همانند روسیه نیست!
شرایط و وظیفه کمونیست های این دو کشور در جامعه شان یک سان نیست!

image_pdfimage_print

مقاله ۱۰/۱۴۰۱
۱۹ خرداد ۱۴۰۱، ۹ ژوئن ۲۰۲۲

پیش گفتار

برخی مارکسیست ها هم از جای گاه ”چپ” و هم از جای گاه  راست، روسیه را هم چون جمهوری اسلامی می دانند. مارکسیست های ”چپ” گرا رودررویی روسیه با امپریالیسم در اوکرایین را، با گنده گویی جمهوری اسلامی در برابر امریکا یک سان می دانند و آن را یک جنگ میان امپریالیست ها می خوانند. مارکسیست های راست گرا که از هر روی دادی برای نادرست دانستن شعار سرنگونی بهره برداری می کنند می گویند که روسیه هم اکنون مانند جمهوری اسلامی با امپریالیسم در نبرد است و آن چه که ژنرال های روسی در اوکرایین می کنند، با “نبرد ضدامپریالیستی” سردار قاسم سلیمانی برابر است. مارکسیست های راست گرا به گونه ای شرم گین از ما می خواهند که مانند حزب کمونیست روسیه که از درگیری روسیه در اوکرایین پشتیبانی می کند، ما هم در درگیری میان امریکا و جمهوری اسلامی کنار جمهوری اسلامی بایستیم.

 در این نوشته نشان خواهیم داد که این هم سنجی از بن نادرست است. برای کوتاه کردن سخن، ما به همه ی فراسنج های (پارامترها) وابسته به این هم سنجی نگاه نمی کنیم و تنها کوتاه به بررسی راه رشد اقتصادی، انگیزه نبرد ضدامپریالیستی و شرایط ذهنی برای دگرگونی های ریشه ای در این دو کشور می پردازیم.

روسیه:

۱- خط اقتصادی

فرایندی که بورژوازی کومپرادور در سی سال گذشته دنبال کرد، کشور روس را ناتوان کرد. بورژوازی کومپرادور که نگران صنعت و آینده کشور نبود، کارخانه ها را به ورشکستگی کشاند و راه ها را برای گریز مغزهای اندیشمند از روسیه باز گذاشت و نه توانست و نه خواست که آن ها را در درون مرزها نگه دارد. این بورژوازی با این کار، سود بزرگی به دوستان امپریالیستی خود در غرب رساند و آن ها را از نیروی کار پرتوان و اندیشمند بهره مند کرد. این بورژوازی بسیار ضد شوروی، ضدکمونیست است و حتا اگر بتواند به قانون هم پای بند نیست.   دستگاه فرمان دهی روس نتوانست گام هایی درست برای پاسخ گویی به نیازها و آرزوهای مردم خود بردارد. 

با این همه، راستش این است که نئولیبرالیسم ددمنشانه در روسیه، پس از رییس جمهوری یلتسین آرام آرام رام شد. دستگاه چرکین دیوان سالاری از پول گیری و دوست بازی تا میزان بسیاری پاک شد. هم اکنون دست بورژوازی در درون کشور برای کارهای فراقانونی دیگر مانند گذشته باز نیست. بورژوازی روسیه دیگر مانند دوران یلتسین نمی تواند قانون های مجلس دوما را به کنار بزند و به چپاول مردم بپردازد. بی تردید پوتین گام های درستی در کوتاه کردن دست بورژوازی کومپرادور از دستگاه فرمان دهی دولتی برداشت، ولی بسیاری از دستگاه های اقتصادی هنوز در دست این لایه بورژوازی است. اگر چه نباید فراموش کرد که لایه های میانی نیرومند و میهن دوست هم در درون جامعه امروز روس از سنگینی خوبی برخوردار هستند که خواست های آن ها یک سان با خواست های بورژوازی کومپرادور روس نیست

افزون بر این، حتا جامعه امروز روسیه از توانایی صنعتی نهفته بزرگی برخوردار است که می تواند زیر رهبری یک حزب بزرگ ”چپ” برای پایه گذاری سوسیالیسم با اقتصاد مستقل به کار گرفته شود.

در سال ۱۹۸۷ اتحاد جماهیر شوروی  یک پنجم تولید صنعتی جهان را به خود جای داد. در آن زمان که در ایالات متحده آمریکا درآمد ملی با نرخ ۳٪ در سال پیش رفت داشت در اتحاد جماهیر شوروی  بیش از ۴٪ بود. در میانه دهه ۱۹۸۰ نمو تولید صنعتی اتحاد جماهیر شوروی   دو برابر رشد آمریکا بود: ۵٫۳٪ در برابر  ۲٫۶٪. میانگین امید به زندگی در اتحاد جماهیر شوروی همچنین از ایالات متحده آمریکا بالاتر بود. باید به یاد داشت که در دوران سوسیالیسم اتحاد جماهیر شوروی به ناگزیر می بایست همه چیز را  از ساده ترین ابزار تا پیچیده ترین ماشین جنگی و فضایی را خود به سازد.

این فوت و فن ها (know how) از یاد نرفته است و در اندرون جامعه روسیه پس انداز (ذخیره) شده است و با رهبری مردمی می توان آن را دوباره زنده کرد و به کار برد.    

با این همه، هنگامی می توان از استقلال سیاسی راستین سخن گفت که فرمان دهی اقتصادی و مالی کشور به دست مردم باشد و عدالت اجتماعی پا بر جا شود. روشن است که برای انجام این کار می بایست سرکردگی بورژوازی کومپرادور که در زمان گرباچف و یلتسین پر پرواز گرفت، را به چالش کشاند و با ملی کردن نهادهای کلیدی اقتصاد و بازرگانی رهبری کشور را به دست نیروهای مردمی سپرد.

بگذارید نگاهی به این داشته باشیم که آیا هم سنگی طبقاتی در جامعه امروز روسیه  به گونه ای است که امید انجام این  کارها را در دل ها زنده نگه دارد.

۲- شرایط ذهنی برای به ”چپ” کشاندن جامعه

هر جامعه برای دگرگونی های ریشه ای به سود توده های کار و رنج، به یک گردان پیش آهنگ نیاز دارد که بتواند اندیشه سوسیالیستی را به میان توده ها ببرد و آن ها را در نبرد برای برپایی سوسیالیسم سازمان دهی کند.    

حزب کمونیست روسیه، بزرگ ترین و نیرومندترین حزب کمونیست جهان سرمایه داری است. این حزب هم در پارلمان روسیه و هم در میان کارگران و دیگر رنج بران نوین نیرومند است و نشان داده است که تنها حزبی است که توان و خواست سازمان دهی جنبش ضد اقتصاد نئولیبرالیستی را دارد. دستگاه فرمان دهی روسیه از نیروی این حزب آگاه است و برای همین هم رهبر این حزب تنها رهبر یک حزب اپوزیسیون است که نشست های سازمند برجسته ای با رییس جمهور این کشور دارد.  

از همان نخستین انتخابات رییس جمهوری، زیگانوف نامزد حزب کمونیست در انتخابات در ماه های نخست جلوتر از یلتسین بود، ولی امپریالیسم با کمک کارشناسان انتخاباتی خود به یلستین کمک کرد تا انتخابات را ببرد. این نشان گر این است که هم سنگی طبقاتی در جامعه روسیه، هرگز برای بورژوازی به آن اندازه نبود که بتواند به تک روی و یکه تازی بپردازد. نیرومندی حزب کمونیست نشان دهنده این است که نمایندگان رنج بران در دستگاه قانون گذاری روسیه نقش دارند.      

حزب کمونیست تنها نیروی سیاسی است که در زمان پس از شوروی همواره از اندیشه بازگرداندن دستگاه فرمان دهی به مردم و برپایی عدالت اجتماعی پشتیبانی کرده است. حزب کمونیست روسیه بسیار هوشمندانه کار کرد و توانست که رهبری جنبش میهن دوستانه را در درون روسیه بدست بگیرد. پولاد میهن دوستی این حزب بر پایه نبرد با طبقه های بهره کش که در سرشت خود مردم و میهن فروش هستند  ریخته شده است. اگر این کار انجام نمی شد، بی گمان نیروهای راست و نژادپرست رهبری جنبش میهن دوستانه را مانند امریکا زمان ترامپ به دست می گرفتند. حزب توانست که این جنبش میهن دوستی را با جنبش ضدامپریالیستی پیوند دهد و حتا توده ها را علیه نئولیبرالیسم بسیج کند. این کار مانند ناسیونالیسم کور نیست که در سرشت خود شوونیستی و ضد خلق های دیگر است. حزب کمونیست روسیه با یادگیری از تاریخ خود و با آموختن از اندوخته های پرارزش جمهوری خلق چین دریافت که تا زمانی که سوسیالیسم در همه ی جهان برپا نشده است نمی توان در میهن خود یک حزب ملی نبود. نبرد طبقاتی نبرد ملی هم هست و نبرد ملی نبرد طبقاتی هم هست.

نباید فراموش کرد که روسیه یک تاریخ هفتاد ساله سوسیالیستی را پشت سر گذاشته است. مردم روسیه هر روز بیش از گذشته به ارزش دست آوردهای گذشته سوسیالیستی خود پی می برند. هنوز پنجاه، شست، هفتاد، و هشتاد ساله های امروز روسیه، روزهای اتحاد جماهیر شوروی را به یاد دارند. روزهایی که درمان، پزشک، بهداشت و آموزش رایگان بود و بسیاری از بیماری هایی که هم اکنون است در زمان اتحاد جماهیر شوروی  نابود شده بود؛ هزینه خانه، تلفن و رفت و آمد ناچیز بود؛ بی کاری یک پدیده ناشناخته بود؛ بی خانگی و گدایی را کسی نمی شناخت.      

۳- نبرد ضدامپریالیستی و جای گاه جهانی

ایستادگی روسیه در برابر گسترش خواهی امپریالیسم به سود همه دولت‌ها و خلق های جهان است. پیروزی امپریالیسم در این جنگ یعنی پیروزی استعمار و بهره کشی نئولیبرالیستی و جهان یک قطبی، ولی شکست امپریالیسم راه را برای جهان چند قطبی می گشاید و توانایی  کشورهایی که می خواهند راه رشد غیرسرمایه‌داری داشته باشند را برای برپایی یک إقتصاد مستقل بالا می برد. این کشور تاریخ نبرد و رویارویی با امپریالیسم را دارد و افزارهای جنگی آن به ویژه در زمینه هسته ای هنوز امپریالیسم را می ترساند. با این همه، این کشور به هیچ گاه به انگیزش (تحریک) جنگ دینی و مذهبی در کشورهای گوناگون نپرداخته است و تا آن جا که شدنی بوده است، سیاستی بر پایه تنش زدایی از خود نشان داده است. 

واکنش تند و خشمگین و نسنجیده امپریالیسم در برابر درگیری اوکرایین به درستی نشان می دهد که امپریالیسم به خوبی می داند که جنگ در باره ی اوکرایین نیست بلکه جنگ برای واژگون کردن سرکردگی امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا، ژاپن) است. تلاش امریکا برای به عضویت کشاندن فنلاند و سوئد به پیمان جنگی و پرخاش گر ناتو، نه نشان شکست سیاست رودررویی روسیه با امپریالیسم، بلکه نشان از به کار بردن همه ی مهره ها از سوی امپریالیسم برای پیروزی در این جنگ بزرگ است. راستش این است که سوئد سال ها است که عضو غیر رسمی ناتو بوده است و در همه ی پژوهش ها برای ساختن جنگ افزارها برای امپریالیسم نقش برجسته ای داشته است.

افزون بر این، روسیه آن چنان که امپریالیسم می گوید در جهان تنها نیست. روزنامه های غربی پیوسته می نویسند که همه ی دنیا به روسیه پشت کرده است. شگفت انگیز نیست که رسانه های بزرگ غربی همیشه در پشتیبانی از امپریالیسم نوشته اند و می نویسند. آن ها همه ی میزان های روزنامه نگاری را لگدمال می کنند تا مردم جهان را به دروغ ضد روسیه بشورانند.

از ۱۴۱ کشور عضو سازمان ملل متحد ۵۵ کشور از قطعنامه ضدروسی امریکا پشتیبانی نکردند. این قطعنامه از سوی پر باشنده (جمعیت) ترین کشورهای جهان چین (۱٫۴ میلیارد نفر) و هند (۱٫۴ میلیارد نفر) که دارای تولید ناخالص ملی  نخست و سوم جهان هم هستند پشتیبانی نشد. ناخوشایندترین شگفتی برای آمریکا و متحدانش جای گاه (موضع) آفریقا بود. از ۵۵ کشوری که از قطعنامه ضد روسیه پشتیبانی نکردند، ۲۶ کشور آفریقایی بودند. این ها الجزایر، آنگولا، بوروندی، زیمبابوه، ماداگاسکار، مالی، موزامبیک، نامیبیا، جمهوری کنگو، سنگال، سودان، تانزانیا، اوگاندا، گینه استوایی، آفریقای جنوبی، سودان جنوبی، بورکینافاسو، گینه، گینه بیسائو، کامرون، مراکش، توگو، اسواتینی، اتیوپی هستند. حتا برخی از کشورهایی که از قطعنامه سیاسی سازمان ملل پشتیبانی کردند از تحریم روسیه پشتیبانی نکردند، مانند کشورهای بزرگی مانند برزیل، مکزیک، ترکیه و مصر. به ویژه کارگران راه آهن یونان و کارگران فرودگاه در ایتالیا از فرستادن جنگ افزار  به اوکراین خودداری کردند.

کم تر کشوری آماده است که هم راه جاه طلبی های ژئوپلیتیک آمریکا شود. دنیا دگرگون شده است و این دگرگونی هم چنان روندی تند دارد. در جهان امروز بریتانیا یا ایالات متحده آمریکا اقتصاد برتر جهان نیست بلکه چین است. بیشتر کشورها حتا دوستان آمریکا به ناگزیر به دستگاه فرمان دهی خود می اندیشند و نمی خواهند که هم راه کشتی سوراخ شده امپریالیسم امریکا گرفتار خیزاب دریا شوند. به راستی هم سرکردگان این خیزاب ضدروسی، امپریالیسم سه گانه و نزدیک ترین دوستانشان هستند. ایالات متحده آمریکا، اروپا، ژاپن و استرالیا، کانادا و نیوزیلند، کره جنوبی (با پایگاه های نظامی آمریکا)، تایوان، سنگاپوراز بزرگ ترین کشورهای ضدروسی هستند.   

روس ها در پایداری ژئوپلیتیک و اقتصادی اروپا و حتا جهان نقش برجسته ای داشتند و امپریالیسم به هر اندازه هم که تلاش کند نمی تواند که به ناگهان پر باشنده ترین کشور اروپا را نادیده بگیرد.

هم اکنون بگذارید به بررسی همین فراسنج ها در باره ی جمهوری اسلامی بپردازیم.

جمهوری اسلامی:

۱- خط اقتصادی

تنها الگویی که همه ی دسته های جمهوری اسلامی بیش از سی سال است که به سوی آن نماز می گذارند، راه کرد نئولیبرالیستی اقتصاد جامعه است که به دستور بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول در میهن ما پیاده می شود. بورژوازی بازرگانی (تجاری) ، بورژوازی مالی، بورژوازی دیوان سالاری (بوروکراتیک) و بورژوازی نظامی، در در پیش گیری راه اقتصادی نئولیبرالیستی با هم هم اندیشه و هم گام هستند.

در جمهوری اسلامی، این بازار آزاد است که باید بهای کالاها، از میان آن ها نیروی کار کارگران، را به جامعه نشان دهد و بپذیراند. این ها بی هیچ شرمی ارزترجیحی را از روی دارو و نان و یارانه آرد نانوایی‌ها را بر می دارند. امروز یک خانواده چهارنفره، باید همه ی دست مزد نان آور خانواده را، برای خورد و خوراک درست به کار برد. پس دیگر هزینه ها چه می شود؟ در درازنای سه دهه نرخ ارز ۴هزار برابر شده است. حتا اقتصاددانان مسلمان مانند فرشاد مومنی نیز می گویند که اقتصاد کشور در دست رانت خواران و انگل های غیر تولیدی است. کمیسیون اقتصاد مجلس می گوید که در دهه ۱۳۸۰  رشد نقدینگی بیش از ۱۰ هزار درصد بوده است. 

همه ی این کارها برای پاسبانی از منافع طبقاتی بورژوازی انگلی که در پیوند با نهادهای امپریالیستی هم چون بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول است انجام می گیرد. هر گونه ایستادگی در برابر  سیاست های نئولیبرالی که به دستور بانک جهانی و صندوق بین المللی پول پیاده می شود، به زندان و شکنجه می انجامد. در رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی هر گونه تلاشی برای برپایی سازمان های مستقل کارگری ددمنشانه سرکوب می شود، هر گونه کار صنفی کارگری سرکوب می شود. بیش از سه دهه است که آسان سازی سودورزی، حقوق کارگران را با ددمنشی زیر پای خود لگدمال کرده است.  شوربختانه، کارگران ایران از هیچ سازمان مستقل و نیرومند سراسری برخوردار نیستند.

در دستگاه چرکین دیوان سالاری جمهوری اسلامی جان مردم ارزشی ندارد. روز دوشنبە دوم خرداد ماه برج دوقلوی “متروپل” آبادان فروریخت و ده ها تن کشته و زخمی به جا گذاشت. سرمایه‌گذاران بزرگ ساختمان سازی به آسانی می توانند پروانه ساختن این ساختمان ها را از شهرداری بخرند. این سرمایه گذاران آزمند برای دست یابی به سود بیش تر به کاهش هرگونه هزینه،‌ حتا هزینه هایی که برای استوار سازی ساختمان ها برجسته است، می پردازند. شهرداری نه تنها کارشناسان برجسته این گونه پروانه دادن را ندارد بل که حتا اگر کارشناسی هم داشته باشد به آسانی می توان او را خرید. گروهای مافیایی که تا زیر خانه آقای خامنه ای ریشه دوانده اند، این گونه دزدی، هرج ومرج و خودسری را در همه ی تار وپود جامعه گسترش داده اند. دستگاه سرمایه‌داری اسلامی مردم بسیاری از شهرها را که در برابر سیاست‌های ضدمردمی رژیم ایستاده بودند را سرکوب کرد.

همان گونه که در روند گران سازی برخی از کالاهای پایه ای نیازمندان می بینیم، ریشه این گرانی در اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری در جمهوری اسلامی است که برای پاسبانی از منافع طبقاتی بورژوازی انگلی از پشیز رنج بران می دزد تا به انباشت دارایی توان گران بیفزاید. 

۲- شرایط ذهنی برای به ”چپ” کشاندن جامعه

شرایط ذهنی برای دگرگونی های ریشه ای در میهن ما فراهم نیست. هیچ حزب نیرومند ”چپ”ی در درون مردم و در نهادهای قانون گذاری از چنان جای گاهی برخوردار نیست که با پشت گرمی آن بتواند برای دگرگون کردن سیاست های اقتصادی نئولیرالیستی به رژیم فشار بیاورد.

بزرگ ترین آموزگار انقلاب، لنین بارها گفته است که تئوری انقلابی را باید به میان کارگران برد، وگرنه نمی‌توان امیدی به پیروزی داشت. برای طبقه کارگر و دیگر  توده های رنج بر، ساختمان غیرسرمایه داری جامعه آینده روشن نیست. چنین روشن سازی تنها کار پیش آهنگان و پیشروان  طبقه کارگر است. آن ها باید آن چه را که در این باره می دانند به درون طبقه کارگر و رنج بران برند. رنج بران باید از مرز خودآگاهی بگذرند و با کمک پیش آهنگان خود به آگاهی طبقاتی دست یابند و در حزب طبقه کارگر سازمان دهی شوند. آموزش طبقه کارگر از سوی روشن اندیشان کمونیست می تواند بازتاب روشنی از جامعه سوسیالیستی آینده در ذهن طبقاتی کارگران بسازد و طبقه کارگر می تواند این آگاهی را به میان مردم ببرد و آن ها را به دنبال اندیشه سوسیالیستی بکشاند.    

طبقه کارگر، بر پایه اندوخته هایی که در نبرد روزانه خود با بورژوازی به دست آورده است، توانست رهبری جنبش را به دست گیرد، ولی تا این طبقه کارگر از سوی پیش آهنگان خود آموزش سوسیالیستی یاد نگیرد و برای نبرد در گردان حزب طبقه کارگر سازمان دهی نشود نمی تواند که تا زمان انقلاب به رهبری جنبش  بپردازد. 

شوربختانه، ستم کنونی شرایط پیوند ارگانیک پیش آهنگان طبقه کارگر را با طبقه کارگر  بسیار دشوار کرده است.

آن هایی که “نگاه به شرق” رژیم جمهوری اسلامی را به آن اندازه بزرگ می کنند که خواب گردش به ”چپ” جمهوری اسلامی را می بینند از  پاسخ دادن به یک پرسش ساده مارکسیستی ناتوان هستند. چرا بورژوازی انگلی که همه ی نهادهای چپاول را در دست دارد، باید برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود گردش به ”چپ” کند؟

۳- نبرد ضدامپریالیستی و جای گاه جهانی

برخی ها تلاش می کنند که ژئوپلیتیک رژیم را که بر پایه گسترش شیعه استوار است را هم چون یک سیاست “ضدامپریالیستی” به نمایش گذارند. برخی ها از این هم جلوتر می روند و برای پشتیبانی از این سیاست “ضدامپریالیستی” به دیگران سفارش می کنند که از نبرد طبقاتی و نبرد علیه دیکتاتوری و برای آزادی دست بردارند.

ژئوپلتیک جمهوری اسلامی هم واره برای گسترش شیعه و رهبری “امت”  بوده است. آقای سروش که در آغاز انقلاب از دست بوسان آقای خمینی بوده است و او را خوب می شناسد بارها گفته است که آقای خمینی از همان آغاز رویای رهبری جهان اسلام را در سر می پروراند. همین رویای رهبری “امت” به گفته آیت الله منتظری نگذاشت که  جمهوری اسلامی بتواند با هشیاری سیاسی از آغاز جنگ و یورش صدام به میهن ما جلوگیری کند.

این سیاست با فراز و نشیب هایی پیوسته دنبال شده است؛ اگر چه گاهی با شیوه “صدور انقلاب اسلامی” و گاهی با شیوه “ ام القری”. لاریجانی نظریه “ ام القری” را  به گونه ای روشن بازنمود می کند. “رهبری، ملاک وحدت امت است و هدایت این امت واحده توسط ولی و امام باید صورت گیرد.٫ اگر کشوری ام‌القری شد موظف است مصالح همه‌ی امت را لحاظ کند””٫ اگر میان حفظ مصالح امت و منافع ملی در عمل، تزاحمی‌ به وجود آید همواره مصالح امت اولویت دارد” “مگر این‌که هستی ام‌القری که حفظ آن بر همه‌ی امت (و نه تنها مردم ام‌القری) واجب است، به خطر افتد.”

به زبانی دیگر، فرمانروایان واپس گرای میهن ما رهبران جهان اسلام هستند و اگر تضادی میان مردم ما و “امت” پدید آید، باید این تضاد را به سود “امت” و به زیان مردم ایران حل کنند.

شگفتی در این است که دست اندرکاران رژیم بسیار راست گوتر از دوستان مارکسیست های راست گرا هستند و این هدف را پنهان نمی کنند. پژوهش گران و اندیشمندان ژئوپلیتیکی رژیم در باره ی “علل حضور جمهوری اسلامی ایران در شرق مدیترانه” می نویسد :

در این حوزه جنبش های اسلامی از جمله حزب الله لبنان، حماس و جنبش جهاد اسلامی فلسطین می توانند به عنوان ابزارهای راهبردی قلمروسازی و عملیاتی موثر برای ایران عمل کنند. […]. به طورکلی قلمرو خواهی ایران در شرق مدیترانه باید مبنای ایدئولوژیک داشته باشد تا تحرکات و ایفای نقش ایران در این حوزه جایگاه ایران را به عنوان محور ژئوپلتیک شیعه ارتقاء داده[…]. ” (۱۶ بهمن ۱۳۹۸) (http://irdiplomacy.ir)

برخی ها می گویند که این درست نیست، چرا که جمهوری اسلامی با سنی ها و کمونیست ها نیز هم کاری می کند. روشن است که جمهوری اسلامی برای بدست گرفتن رهبری مسلمانان جهان، باید دوستان خود را شماره بندی کند. نخستین هدف این برنامه ، مردم عراق (۶۰% شیعه و نخست وزیر شیعه) ، مردم سوریه (۲۰% شیعه و رهبری کشور در دست علوی ها) ، مردم یمن (۳۰% شیعه) ، مردم لبنان (۳۵% شیعه و نقش برجسته حزب الله) و مردم بحرین (۶۰% شیعه) هستند که می توانند زیر سایه بودن ولایت فقیه را بپذیرند. با این همه، جمهوری اسلامی مردم مسلمان کشورهای خاورمیانه هستند که گرایش ضد امریکایی و ضد اسراییلی دارند و مردم کشورهای قفقاز، آسیای میانه، شمال غرب آسیا و دریای خزر که یا مسلمان و یا ریشه آریایی دارند و کشورهای آفریقایی که دارای بافت اسلامی همچون الجزایر، سودان، لیبی، مصر، مراکش و تونس هستند را برای رسیدن به هدف های خود فراموش نمی کند. 

راستش این است که اگر از سوریه بگذریم،  نقش سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی در یوگسلاوی،  لیبی، عراق و افغانستان برای جبهه ضدامپریالیستی جهانی بسیار منفی بوده است.

دوستی جمهوری اسلامی با مردم فلسطین هم دروغین و هم در راه هدف به دست گیری رهبری “امت” است. افزون بر این، این دوستی دروغین به مردم فلسطین، تنها ویژه سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیست. همه ی کشورهای اسلامی از چالش فلسطین در کارزارهای درون مرزی سود می جویند و هواداران خود را در خاورمیانه بیش تر می کنند. هم عربستان، امارت متحده، بحرین، مصر و اردن و هم ترکیه و قطر و هم جمهوری اسلامی با شیوه های گوناگون به دنبال به دست گرفتن رهبری جنبش آزادی خواهی فلسطین هستند.

اگر پشتیبانی جمهوری اسلامی و یا ترکیه اردوغان را از توده های فلسطین برای دوستی و پشتیبانی از خلق های ستم دیده بدانیم، بدان گاه جای شگفتی است که جمهوری اسلامی و یا ترکیه نه تنها از ستم دیدگان کرد پشتیبانی نمی کنند بلکه آن ها را سرکوب هم می کنند؛ از پیدا کردن یک راه حل ملی برای کردهای سوریه نیز جلوگیری می کنند. پس چرا در جمهوری اسلامی استان های سنی کشور از پس مانده ترین استان های کشور هستند؟

پایان سخن

در هم سنجی با آن چه که در جمهوری اسلامی می گذرد، روسیه توانسته است که نئولیبرالیسم را تا اندازه ای رام کند و از پی آمد های سنگین و دل خراش آن بکاهد. تنها الیگارشی که دارایی ملی را دزدیده است و بوروکرات هایی که برایش کار می کنند دل بستگی به سرمایه داری دارند. ولی مردم خواهان استقلال راستین که ریشه در استقلال اقتصادی و عدالت اجتماعی دارد هستند. حزب کمونیست روسیه شرط به بودی اقتصادی را با بازگشت نهادهای مالی و تولیدی به دست دولت و مردم گره زده است. تنها با نبرد با سیستم مالی و الیگارشی می توان  از دست یابی به فن آوری و استقلال اقتصادی کشور سخن گفت. حزب بر این باور است که اگر روسیه بخواهد از زانو بلند شود و زندگی شایسته ای را برای همه شهروندانش خود فراهم کند، هیچ جای گزین دیگری فرای سوسیالیسم نیست.     

ناتو به مرز روسیه نزدیک شد؛ یک چنبر از کشورهای ضدروسی با کمک کشورهای بالتیک و اروپای شرقی به دور روسیه زده شد. نبرد علیه گسترش بیش از اندازه ناتو به سوی مرزهای روسیه، امپریالیسم را کم توان می کند و راه را برای پدید آمدن یک جهان چند قطبی باز می کند.

شرایط ذهنی فشار به دستگاه فرمان دهی روسیه بسیار شایسته است. حزب کمونیست بسیار نیرومند است و رهبری جنبش میهن دوستی، ضدامپریالیستی و نئولیبرالیستی را به دست دارد. این حزب به راستی می تواند با پای گاه مردمی که دارد، جامعه خود را به ”چپ” بکشاند و نبرد ضدامپریالیستی را با نبرد نئولیبرالیستی پیوند دهد.    

آن چه در باره ی جمهوری اسلامی می توان گفت این است که بیش از سه دهه است که نئولیبرالیسم ددمنش چهار نعل در کشور ما می تازد. شیرازه دستگاه فرمان دهی برای رهبری میهن از هم پاشیده است. گرانی،  سیاست ضدکارگری،  نبود آزادی،  ستم به خلق ها و زن ها، دستگاه دیوانی بسیار چرکین،  دوست بازی و پول سازی و رانت خواری،  جامعه ما را مانند خوره ای از درون خورده است. سیاست خارجی رژیم، نه به سود توده های رنج و خلق های ستم دیده بل که برای گسترش شیعه در خاورمیانه پایه گزاری شده است. با این که شرایط عینی انقلاب فراهم است (توده ها نشان داده اند که نمی خواهند مانند گذشته در نداری و بدبختی و زیر ستم زندگی کنند؛ جمهوری اسلامی هم نشان داده است که دیگر نه توان و نه خواست رهبری کشور را دارد)، ولی شرایط ذهنی انقلاب بسیار ناشایسته است. ”چپ” هنوز پراکنده و کم توان است.  

آن هایی که خواهان سرنگونی نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست توده ها هستند، با آن هایی که به امید کمک امپریالیستی از دور دستی بر آتش دارند یک سان نیستند. هواداران راستین طبقه کارگر، باید با هم کاری سیاسی و یگانگی در پهنه ی نبرد دست هواداران امپریالیسم را در رهبری جنبش کوتاه کنند. توده های به جان آمده اگر چندان دانشی در باره ی جای گزین سوسیالیستی جامعه چرکین کنونی نداشته باشند، به آسانی به دام تاریک اندیشان هوادار امپریالیسم، همان آن هایی که تاریکی و ستم گذشته را با پررویی روشنی و آزادی می خوانند، می افتند.   

2 Comments

  1. Mohsen

    درود به رفیق دلاور که با تحلیل های درست وزیبا بامداد ما را خوش ‌خرم می‌کند پاینده باشی رفیق عزیز که روان ما را روشن میکنی بدرود

  2. سیامک

    رفیق محسن جان!

    وظیفه بزرگی بر دوش ماست؛ بر دوش رفیقان کارگر درون ایران مانند شما بسیار بیش تر.

    بورژوازی انگلی فرمان روا پیش از مرگ خود، بی گمان راه دست یابی به دستگاه فرمانروایی را برای دوستان خود در اپوزسیون راست هوادار امپریالیسم هم وار خواهد کرد.

    هم اکنون “چپ” بدبختانه پراکنده است؛ کم جان است. ما باید همه ی تلاش خود را در راه یگانگی “چپ” به کار ببریم، تا بتوانیم که پیش از سرنگونی، هم سنگی نیروها را به سود تنگ دستان، کارگران و دیگر رنج بران دگرگون کنیم.

    به امید پیروزی گردان “چپ” در این رزم

    دستتان را به گرمی می فشارم رفیق جان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.