پیروزی ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیسم، مرگ تئوری ماتریالیسم تاریخی نیست!
مقاله ۱۴/۱۴۰۱
۲۹ تیر ۱۴۰۱، ۲۰ جولای ۲۰۲۲
پیش گفتار
تئوری مارکسیستی ماتریالیسم تاریخی می گوید که سوسیالیسم جانشین نظام سرمایه داری می شود. ولی بسیاری از کارشناسان بورژوازی با یادآوری پیروزی ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیستی می گویند که تاریخ نشان داده است که سرمایه داری جای گزین سوسیالیسم می شود!؟
ماتریالیسم تاریخی جامعه انسانی را به شماری از شیوه های گوناگون تولید بخش می کند: جامعه هم بودی نخستین، جامعه برده داری، فئودالیسم، سرمایه داری، سوسیالیسم و کمونیسم.
نیاز به یاد آوری است که هم مارکس و هم انگلس سخن از گرایش های بنیانی روند پیش رفت جامعه انسانی می کنند. روندی که پیچ و خم های بسیاری دارد و در این جا و آن جا ریخت محلی به خود می گیرد. بدین گونه نمی توان حتا دو شیوه تولید سرمایه داری در جهان یافت که سراسر یک سان باشند.
با این همه دانش مندان بورژوازی با این که باوری به ماتریالیسم تاریخی ندارند از یک روی داد ضدانقلابی در اردوگاه سوسیالیستی پیشین برای ساختن یک تئوری واپس گرا بهره برداری می کنند. آن ها می گویند که روند برگشت سوسیالیسم به سرمایه داری یک روند قانون مند است.
از سرمایه داری به سوسیالیسم
به گفته این کارشناسان بورژوازی نخستین ناسازگاری ماتریالیسم تاریخی با روند روزگار راستین در انقلاب ۱۹۱۷ روسیه رخ داد. این با آموزه های مارکسیستی نمی خواند که پیش بینی می کرد سوسیالیسم تنها در پیش رفته ترین کشورها – آن زمان آلمان و انگلستان – پیش خواهد آمد.
مانند همیشه دانش مندان بورژوازی تنها به بازگویی بخشی از حقیقت می پردازند و همان گونه که ما می دانیم “حقیقت کلیت است (هگل)”. راستش این است که مارکس در روند آشنایی خود با جامعه آن روز روسیه برپایی سوسیالیسم در آن کشور را شدنی می دانست.
در پیش رفته ترین کشورهای سرمایه داری طبقه کارگر بزرگی است که به ناچار برای حل تضادهای درونی آشتی ناپذیر افزایش یافته در سرمایه داری رهبری انقلاب را به دست می گیرد و مالکیت (داشتاری) بر ابزار تولید را همگانی می کند. مارکس پافشاری داشت که کشورهای تنگ دست پیش از رسیدن به سوسیالیسم باید روند صنعتی سرمایه داری را بپیمایند تا پایه های مادی سوسیالیسم فراهم شود. برای همین او بهره کشی استعماری امپریالیسم بریتانیا از مردم هند را یک سویه نمی دید و از پیش رفت ابزار تولید در هند خشنود بود. بگذارید با هم روند پیش رفت این اندیشه را دنبال کنیم.
منشویک ها در هنگام انقلاب اکتبر از این سفارش مارکس بهره برداری نادرست کرده بوند و خواهان هم کاری با نیروهای بورژوا بودند تا پس مانده های فئودالیسم را از میان بردارد، و راه را برای پیش رفت تولید سرمایه داری آماده کند. آن ها بر این باور بوده اند که تنها پس از صنعتی شدن گسترده و پدید آمدن یک طبقه کارگر نیرومند می توان از سوسیالیسم سخن گفت. آن ها هرگز پاسخی به این پرسش نداده اند که چرا رهبری صنعتی شدن کشور باید در دست بورژوازی باشد.
هواداران تروتسکی در میان بلشویک ها هم چنین در سال های نخست بر این باور بودند که اگر انقلاب سوسیالیستی در اروپای غربی انجام نگیرد سوسیالیسم در روسیه از میان خواهد رفت. آن ها خواهان انقلاب جهانی سوسیالیستی بودند ولی لنین و استالین پیروزی سوسیالیسم در یک کشور را شدنی می دانستند. حتا خود مارکس در زمان خود در نامه ای به انقلابی روسیه، ورا زاسئولیچ (Vera Zasulich) نوشت که گروه های هم زی گاه روستایی در روسیه (‘mir’’میر’) می توانند هم چون پایه جامعه سوسیالیستی به کار گرفته شوند و بدین گونه روسیه می تواند از روند سرمایه داری در پیش بپرد. لنین و بلشویک ها این باور را در آغوش گرفتند. لنین با آفرینش تئوری امپریالیسم به این هم پی برد که در دوران امپریالیسم باید حلقه نازک و شکننده زنجیر امپریالیسم را گسست و آن حلقه در آن زمان روسیه بود.
هم کاری با ملی گرایی در راه برپایی یک راه رشد غیرسرمایه داری
پس از آن کمونیست با یادگیری از آن راه رشد غیرسرمایه داری در کشورهای “جهان سوم” شدنی دانستند و همه ی نیروها را در این راه بسیج کردند.
در سال ۱۹۲۰ دو کنگره برگزار شد؛ یکی در باره ی استراتژی شرق برای رسیدن به سوسیالیسم؛ و دومی دومین کنگره کمینترن بود. هر دو کنگره در اصل از نامه مارکس به انقلابی روسی پیروی می کردند که دور زدن سرمایه داری را شدنی می دانست.
این بیش تر در چین آشکار بود، جایی که سوسیالیسم با یک انقلاب دهقانی پا به جهان گذاشت، نه یک انقلاب کارگری. پس از پایان جنگ جهانی دوم و کم توان شدن امپریالیسم جنبش های گسترده آزادی بخش ملی با پشتیبانی اردوگاه سوسیالیسم و با شکست دادن استعمار و امپریالیسم غربی پا به راه رشد غیرسرمایه داری گذاشته بودند. این بدان معنی بود که ملی گرایی نقش برجسته ای در نبرد برای دوری از سرمایه داری و در پیش گیری راه غیرسرمایه داری داشته است. روند چندگانه ماتریالیسم تاریخی روندهای گرایشی به این معنا که ریخت ها بالا و پایینی ها و پستی و بلندی های گوناگون دارند. این استراتژی ملی گرایانه و ضد امپریالیستی را باید گفت که سال ها پس از سال ۱۹۴۵ به ویژه در آسیا (ایندوچینا) و آفریقا پیروزی های بزرگی به دست آورده بود.
برنامه ملی- دموکراتیک حزب توده ی ایران را نیز باید در همین پیوند دریافت. اگر چه که انقلاب با جنبش ضدامپریالیستی در میهن ما نه ریخت ملی بلکه ریخت مذهبی گرفت. با این همه اگر چپ نیرومندتر می بود می توانست که انقلاب را از مرحله پیروزی سیاسی به پیروزی اقتصادی و طبقاتی برساند که شرط پیروزی انقلاب ملی- دموکراتیک بود.
کارشناسان اجتماعی بورژوازی برای جلوگیری از گسترش کمونیست در اروپا راه کردهای گوناگونی را پیش نهاد کرده بودند. کمک مارشال امریکا به اروپا و پیاده کردن اقتصاد کینزی در این کشورها از برجسته ترین این پیش نهادها بود. برای هم این، در درازنای جنگ سرد، جنبش کمونیستی به زودی در کشورهای سرمایه داری پس رفت کرد ولی در کشورهای سرمایه داری “جهان سوم” (حلقه نازک زنجیر) و به ویژه با شکست آمریکا در ویتنام از دولت های بسیاری با در پیش گیری راه رشد غیرسرمایه داری حتا در آفریقا، به دنیا آمدند. در بسیاری از ‘کشورهای جهان سوم’، ضد امپریالیسم و نبرد آزادی بخش ملی پیروزی بزرگی در سده بیستم داشت. اما امروزه سرمایه داری به خاک ریزهای از دست رفته را دوباره به دست آورد. سوسیالیسم هم در کشورهای پیش رفته و راه رشد غیرسرمایه داری در کشورهای جهان سوم شکست خورده است.
پس از سال ۱۹۴۵، سرمایه داری در اروپای غربی و آمریکا به ویژه با کمک دولت رفاه سوسیال دموکرات دست به کارهای کمابیش به بودی زد، پس از سال ۱۹۸۰ به سرمایه داری خام و ناب زیر نام نئولیبرالیسم برگشت.
پس ماتریالیسم تاریخی از سوسیالیسم به سرمایه داری پیش رفت کرد!
برایند نبرد طبقاتی در شوروی
لنین و استالین به خوبی آگاه بودند که با نام گذاری سوسیالیسم به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیسم به خودی خود پا بر جا و شکوفا نمی شود. آن ها به درستی می دانستند که در یک جامعه دهقانی- سرمایه داری که در آن طبقه کارگر و نمایندگانش دستگاه فرمان دهی سیاسی و اقتصادی- اجتماعی را به دست گرفته اند ویژگی دوگانه خرده بورژوازی دهقانان و سودورزی طبقه بورژوازی همیشه خطر برای سوسیالیسم است. همان گونه که تاریخ نشان داد بورژوازی نوین بی آن که پیوند با مردم و یا طبقه کارگر داشته باشد آرام آرام در دستگاه دیوانی اتحاد شوروی نمو کرد و هر سال بزرگ تر شد. بورژوازی بوروکرات در دوران پایانی اتحاد شوروی آن چنان بی باک و پررو شده بود که همسر گورباچف در یک گفت و گو با اشپیگل آلمان گفت که او و گورباچف پنهانی نقشه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را در سر می پروراندند. بورژوازی جهانی با بینش طبقاتی ژرفی که دارد از زایش این طبقه انگلی که شولوخوف با زبانی زیبا در زمین نو آباد آن را پیش بینی می کند آگاه بود و شرایط درونی و جهانی را برای پیش رفت این طبقه فراهم کرده بود. بدین گونه نبرد طبقاتی بورژوازی علیه طبقه کارگر در هنگام نمو سوسیالیسم پایان نمی یابد بل که افزاری که بورژوازی برای این نبرد در درون کشور دارد کاهش می یابد.
اما داستانی که در اردوگاه سوسیالیسم رخ داد را باید چگونه واکاوی کرد؟ در کشورهای سوسیالیستی پیشین، نظام در سال های ۹۱-۱۹۸۹ ؛ دولت سوسیالیستی تولید، با مالکیت دولتی وسایل تولید فرو ریخت، و چند سال پس از آن سرمایه داری با نسخه نئولیبرال جای گزین آن شد.
آن چه که در این کشورها رخ داد نه پیش رفت اقتصادی بود و نه پیش رفت اجتماعی. صنعت های پرارزش این کشورها بسته شد و به جای آن این کشورها به بازار کالاهای کشورهای پیش رفته سرمایه داری دگرگون شده اند. رفاه پرارزش اجتماعی در این کشورها سراسر نابود شد و جای خود را به تنگ دستی بی کاری بی خانگی و شکاف بزرگ طبقاتی داد.
بنابراین آن چه را که ما می بینیم یک ماتریالیسم تاریخی نوین نیست. چون که بر پایه ماتریالیسم تاریخی مارکسیستی جامعه با هر شیوه تولیدی نوین هم از دید تولیدی و هم از دید اجتماعی پیش رفت می کند. ولی هم گان می دانند که این کشورها در هر دو زمینه پس رفت داشته اند.
پایان سخن
پس می توان گفت که یک شیوه تولیدی بالاتر در روند نبرد طبقاتی می تواند شکست بخورد و در کوتاه زمان به یک شیوه تولیدی پایین تر برگردد ولی در دراز زمان این روند گرایش خود را نگه می دارد و بی تردید این کشورها به سوسیالیسم بر می گردند. اگر چه که بی گمان این سوسیالیسم در هم سنجی با سوسیالیسم گذشته ریخت و سرشت دیگری خواهد داشت. باید به یاد داشت که تاریخ شیوه تولید زمین داری (فئودالیسم) نشان می دهد که در این جا و آن جا و گذرا طبقه فئودال طبقه نوین بورژوازی را شکست داد و به پس کشاند ولی همان گونه که می دانیم برایند پایانی این نبرد پیروزی بورژوازی بوده است.
پرسش این است که هم اکنون چگونه سوسیالیسمی در ان سوی لجن زار سرمایه داری کنونی می توان یافت و یا برپا ساخت که از برتری های اردوگاه پیشین سوسیالیسم سود جوید و از کم بود های آن بیاموزد و از نادرستی های آن پرهیز کند؟