دست زدن برای “نگاه به شرق” رژیم و فراموشی نبرد طبقاتی، با مارکسیسم- لنینیسم ناسازگار است!

مقاله ۱۶/۱۴۰۱
۱۸ مرداد ۱۴۰۱، ۹ آگوست ۲۰۲۲

پیر گفت: “همۀ نیروی این اَهرِمَن در آن نقاب است. اگر همّت کنید و آنرا از چهره اش برکَشید، نیرویش را زائل و جادویش را تباه ساخته اید.” (احسان طبری- شراره مغرور) 

پیش گفتار

هم اکنون نبرد سخت و سهمگینی میان سه گردان سیاسی در میهن ما برپا است. سرنوشت آینده مردم ما به برایند این نبرد وابسته است. سازمان های درگیر در این نبرد را بر پایه ی برنامه ها و خواست های کلان برای آینده کشور می توان به سه گردان بزرگ زیر بخش کرد.  بگذارید نخست به دسته بندی این سه گردان و به بررسی برنامه های کلان این گردان ها برای خط اقتصادی، روبنای سیاسی و نگهبانی از حاکمیت و استقلال ملی بپردازیم.

یک- جمهوری اسلامی با همه ی گروه ها و دسته های دوروبر آن   

راه رشد اقتصادی برگزیده این گردان راه رشد سرمایه داری ددمنشانه است که بیش تر به دوران زایش سرمایه داری در اروپا می ماند. روبنای سیاسی این رژیم با دیکتاتوری ولایت فقیه و ستم و زور در هم تنیده شده است. بزرگ ترین ضربه رژیم به حاکمیت و استقلال ملی، ستم ملی به خلق های گوناگون کشور است. به جای پیاده کردن سیاستی که یگانگی ملی را بالا برد، رژیم به پراکندگی و چنددستگی میان خلق ها پرداخته است. افزون بر این، سیاست جمهوری اسلامی با تنش آفرینی همیشگی و بر آسه (محور) گسترش شیعه برنامه ریزی شده است که با خط چنددستگی و جنگ مذهبی امپریالیسم به ویژه امپریالیسم انگلیس در خاورمیانه هم خوانی دارد.

دو- راست ها در برگیرنده برخی از گروه های اصلاح خواه گذشته، شاهنشاهی خواهان و جمهوری خواهان

راه رشد اقتصادی برگزیده این گردان، راه رشد سرمایه داری ددمنشانه است. روبنای سیاسی برگزیده این گردان، به دموکراسی بورژوازی غربی می ماند. حاکمیت و استقلال ملی که آن ها خواهان آن هستند، کم و بیش با چاکری بی چون چرا در برابر امپریالیسم فراهم می شود.  

سه-”چپ” ها در برگیرنده همه ی سازمان هایی که خواهان دگرگونی ها ریشه ای اقتصادی- اجتماعی و سیاسی در میهن ما هستند

راه رشد اقتصادی برگزیده این گردان، راه رشد غیرسرمایه داری و بر پایه گسترش عدالت اجتماعی است. روبنای سیاسی رژیم آینده ای که آن ها خواهان آن هستند، با این که به دموکراسی بورژوازی غربی می ماند، ولی با آزادی های دموکراتیک و سازمان دهی اجتماعی و صنفی در آمیخته شده است. به دید این گردان، حاکمیت و استقلال ملی با استقلال اقتصادی و نبرد ضدامپریالیستی پیوند دارد. حاکمیت و استقلال ملی بر پایه تنش آفرینی و گنده گویی پایه گزاری نمی شود، بلکه مانند کوبا، جمهوری خلق چین و ویتنام سوسیالیستی با  برپایی یک اقتصاد مستقل و ملی پدید می آید و نگه داشته می شود.    

”چپ” ها با این که مانند گردان نخست از آزادی سخن و گفتار برخوردار نیستند؛ و با این که مانند گردان دوم از پشتیبانی رسانه های بزرگ امپریالیستی بی بهره  هستند، می توانند و باید در این نبرد ایدولوژیک پیروز شوند. بگذارید در زیر به بررسی توانایی ها و کم توانایی های”چپ” در این نبرد بپردازیم.

توانایی های”چپ”

یک- خط اقتصادی  

با همه ی دادوفریادهای کرکننده راست ها علیه رژیم، آن ها نمی توانند زیرش را بزنند (منکر شوند) که نظام اقتصادی که آن ها می خواهند، همان سرمایه داری جمهوری اسلامی است.  خواست های اقتصادی- اجتماعی گردان یک و دو با هم یک سان است. هر دو گردان خواهان یک جامعه طبقاتی با راه رشد سرمایه داری به ویژه با ریخت نئولیبرالیستی آن هستند. راست گرایان از آقای زیباکلام، تا خانم فائزه هاشمی گرفته، تا آقای رضا پهلوی و هواداران ریز و درشت ایشان، نه تنها دل نگران گرسنگی تنگ دستان و اندوه و درد رنج بران نیستند، بلکه حتا خواهان نظام سرمایه داری ددمنشانه تر نیز هستند. این هم خواهی اقتصادی راست ها با جمهوری اسلامی، چشم اسفندیار نیروهای راست است و ”چپ” باید از آن سود جوید و برای توده ها روشن کند که اگر راست ها دستگاه فرماندهی میهن ما را در دست گیرند، شکاف طبقاتی کم نمی شود و عدالت اجتماعی گسترش نمی یابد.  

دو- آزادی   

دموکراسی که در جمهوری اسلامی به نمایش گذاشته می شود به هیچ گاه فراتر از ان چه که هست؛ یعنی دیکتاتوری با تن پوش دموکراسی؛ فراتر نخواهد رفت، ولی گردان دوم دست کم در سخن خواهان یک گونه دموکراسی بورژوازی هست که حق سازمان ها و حزب های سیاسی برای کنش های پارلمانی را می پذیرد. خواست های روبنایی این گردان با جمهوری اسلامی یک سان نیست و با آن ناسازگار است. برگ برنده در دست راست ها، دموکراسی خواهی آن ها است.

ولی خوش بختانه، این برگ برنده در دست ”چپ” ها نیز است. این درست است که هم اکنون فریاد راست ها در باره ی آزادی رساتر است، ولی این رزمندگان ”چپ” بودند که جان خود را در راه آزادی مردم از دست دادند و هم چنان در زندان ها و شکنجه گاه ها جاهای بیش تری را پر می کنند. خواست های دموکراسی خواهی ”چپ”ها  از خواست های راست ها ژرف تر و گسترده تر است. ”چپ” افزون بر دموکراسی بورژوازی، خواهان آزادی های دموکراتیک، مانند آزادی سندیکاها و اتحادیه کارگری و آزادی و حق خودگردانی خلق های زیر ستم میهن ما نیز هست.

کم توانایی های ”چپ”

حاکمیت و استقلال ملی و نبرد ضدامپریالیستی

راست گرایان خواهان بندگی پنهان و آشکار برای امپریالیسم هستند. بدین گونه حاکمیت و استقلال ملی می بایست یکی از نکته های پرتوان ”چپ” در نبرد ایدیولوژیک باشد، ولی به دلیل های زیر، ”چپ” در این این پهنه نبرد کم توان است.

تردیدی نیست که دستگاه بزرگ و پهناور ایدیولوژیک جمهوری اسلامی پس از چهل سال دروغ، ریا و فریب کاری سرتاسر ورشکسته شده است و مانند خری در گل مانده است. با این همه نباید فراموش کرد که هیچ رژیمی در جهان امروز تنها به زور و ستم نمی تواند پایدار باشد و برای هم راه کردن بخشی از مردم با خود و خاموش کردن دیگران نیاز به پایه های ایدیولوژیک دارد. هنوز دستگاه ایدیولوژیک رژیم بر پایه شیعه و با خوش بویه “ضدامپریالیستی” خود هوادارانی در میان مردم دارد. شوربختانه، برخی از گروه های “چپ” نیز به این دروغ باور کرده اند.

هم اکنون گروه های ”چپ”ی که به بهانه ی “نگاه به شرق” با “ضدامپریالیستی” خواندن سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی از انجام وظیفه انقلابی خود برای سرنگونی جمهوری اسلامی سرمایه داری سرباز می زنند، بزرگ ترین ضربه را به جنبش انقلابی میهن ما می زنند.

ما بارها گفته ایم که هر ناسازگاری دولت های گوناگون جهان با امپریالیسم را نمی توان زیر پای نبرد ضدامپریالیستی آن ها نوشت.

سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی بر کینه کور ضدبهایی آن استوار است که ریشه های آن را می توان در پیش از نام ور شدن آقای خمینی یافت. به راستی هم باید گفت که سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی هم واره بر پایه اندیشه های ضدبهایی انجمن حجتیه استوار بوده است که کم و بیش همه ی دولت های جمهوری اسلامی به پیاده کردن آن پرداخته اند.  

دشمنی جمهوری اسلامی با امریکا هرگز یک ویژگی ضدامپریالیستی نداشته است، بلکه تنها برای این که آقای خمینی از همان آغاز بهایی را با اسراییل در پیوند می دید و امریکا را پشتیبان اسراییل می دانست، سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی رنگ و بوی ضدآمریکایی گرفت. (از این هم بگذاریم که برخی از کاربردهای گفتمان ضدامپریالیستی خمینی به گفته پرفسور آبراهامیان برای مردم فریبی (demagogy) بوده است).  خمینی چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب هم واره بهایی را با یهودی یک سان می دانست و می دید. او هم واره می گفت که “بهاییت با یهودییت ارتباط دارد”  و بارها از”خطر یهودیان – که همان بهائیت است” سخن گفته بود. دست اندرکاران سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی بی آن که شرمی از این باور داشته باشند، بسیار رک و راست تر از دوستان ”چپ” ما از نابودی اسراییل و گسترش شیعه سخن گفته اند و می گویند.   

نیروهای راست با زیرکی از نزدیکی جمهوری اسلامی به چین و روسیه برای پیش برد هدف های سیاسی خود سود بردند و شوربختانه برخی از گروه های ”چپ” در سردرگم کردن توده ها با آن ها هم گناه هستند.

بگذارید که این نکته بسیار برجسته را کمی بشکافیم.

چرا کمونیست ها باید از یک جهان چند قطبی پشتیبانی کنند؟

آمريکا هم چنان نقش خود را هم چون رهبر مالی جهان نگه داشته است. دلار آمریکا و یورو اتحادیه اروپا ابزاری آسان و کارآمد برای پرداخت ها در یک بازار بزرگ جهانی هستند. در یک اقتصاد جهانی و یک سیستم مالی آمریکایی، دور زدن تحریم ها زیان های فراوان به شرکت های بزرگ که در بازار جهانی نقش دارند می رساند.

ایستادگی بازیکنان بزرگ جهانی مانند روسیه و چین می تواند جلوی زورگویی و یکه تازی امپریالیسم را بگیرد. روسیه و چین تنها کشورهایی هستند که می توانند از چنبر کُشنده امپریالیسم بگریزند. با تحریم های گسترده امپریالیسم، آن ها کم توان می شوند و ضربه خواهند خورد، ولی مانند ایران و ونزوئلا از هم نخواهند پاشید. چین و روسیه می توانند با نوآوری، دستگاه های دادوستدی و سیستم پرداخت خرید و فروش نوینی بسازند که به آن ها کمک کند، تا در بلند زمان از چنگال فن آوری دیجیتالی امپریالیسم بر کنش های مالی جهانی رها یابند. بدین گونه، سرکردگی امپریالیسم در بازار جهانی می تواند با ایستادگی بازیکنان بزرگی مانند روسیه و چین آرام آرام کم توان شود.      

رهبری روسیه آشکارا می گوید که می خواهد “نظم جهانی” کنونی را که به سرکردگی امپریالیسم امریکا است دگرگون کند. تلاش برای چند قطبی کردن جهان، از سوی هر کسی که انجام شود به سود توده های جهان است و باید از آن پشتیبانی کرد. چین و روسیه برای نیرومند کردن این جبهه از همه ی روزنه ها بهره جویی می کنند. آن ها پیوند دوستی با هر کشوری که به هر دلیلی و در هر زمینه ای با امپریالیسم درگیر است می بندند. این سیاست استراتژیک برون مرزی این دو کشور برای نبرد علیه جهان یک قطبی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا است.

برای پیاده کردن پیروزمندانه این استراتژی، روسیه سازمان هم کاری میان برخی از اقتصادهای بزرگ جهان را پایه گزاری کرد که در آغاز با شرکت چین، هندوستان، برزیل و روسیه و به نام  BRIC  پای گرفت. دنبال تر، آفریقای جنوبی هم به این سازمان پیوست که هم اکنون نام BRICS دارد. این اتحادیه می خواهد با هم کاری در زمینه انرژی، محیط زیست، دادوستد بازرگانی، قطبی در برابر اقتصادی که زیر بازرسی و وارسی امپریالیسم امریکا است باشد. این اتحادیه هر سال گسترش می یابد و هم وندهای بیش تری می پذیرد. این اتحادیه در ۲۳ مه امسال، یک کنفرانس دیجیتالی BRICS Plus با وزیرهای کشورهای امارات، عربستان سعودی، مصر، قزاقستان، اندونزی، آرژانتین، نیجریه، سنگال و تایلند برگزار کرد. در ماه گذشته ایران و آرژانتین درخواست های خود را برای پیوستن به BRICS  دادند، پورنیما آناند (Purnima Anand) رئیس اتحاد BRICS گفت که عربستان سعودی، ترکیه و مصر هم خواهان پیوستن به این اتحادیه هستند.   

همان گونه که می بینیم هدف استراتژیک روسیه و چین ساختن قطبی در برابر امپریالیسم امریکا است. چند قطبی کردن جهان به سود همه ی رنج بران جهان است و باید از سوی کمونیست ها پشتیبانی شود. ولی همان گونه که می بینیم این به معنای ضدامپریالیست (به معنای مارکسیستی آن) بودن هم وندهای این اتحادیه نیست. هیچ کمونیست خردمندی ال-سیسی مصر، بن سلمان عربستان و اردوغان ترکیه را برای پیوستن به این اتحادیه ضدامپریالیست نمی داند.

برای نیرومند کردن این جبهه باید از هر روزن پدید آمده میان دوستان دیروز امپریالیسم با امپریالیسم سود جست. همان گونه که درگیری های هندوستان، اندونزی، فیلیپین، برزیل، ترکیه و حتا عربستان با امپریالیسم -هر کدام در زمینه های گوناگون و به دلیل های گاهی واپس گرا- جبهه امپریالیستی را کم توان می کنند. برای همین هم بهره جویی از دشمنی های یک بورژوای واپس گرا هم چون اردوغان با امپریالیسم درست دانست.  

ولی نمی توان وظیفه کمونیست های این کشورها را به این بهانه پایان یافته دانست. وظیفه هر کمونیستی در جهان درهم آمیزی دیالکتیک نبرد ضدامپریالیستی با نبرد طبقاتی است. هر گونه گزینش یک سویه به سود دشمن است.  هنگامی که بخشی از”چپ” به بهانه نبرد ضدامپریالیستی از انجام وظیفه طبقاتی خود سر باز می زند، پهنه نبرد را سرتاسر به نیروهای راست می سپارد. چنین سیاستی ضربه بسیار بزرگی به ”چپ” ها در نبرد طبقاتی در درون میهن می زند و راست ها را نیرومند می کند.

سیاست نادرست در باره ی درگیری روسیه در اوکرایین

راه برون رفت از لجن زار پشتیبانی از نبرد “ضدامپریالیستی” جمهوری اسلامی، سیاست های ضدچینی و ضدروسی نیست. برخی از سازمان های ”چپ” با گیج شدن در باره ی درگیری روسیه در اوکرایین با گروه های ضدروسی- ضدچینی هم راهی دارند.

داده های تاریخی نشان می دهد که از دوران یلتسین، ناتو هر سال به سوی مرزهای روسیه گسترش یافته است. دولت های دست نشانده و یا کم توان روسیه در گذشته توان ایستادگی در برابر ناتو را نداشته اند. در فوریه امسال با این که اوکرایین همه ی پیمان های خود را در پیمان نامه مینسک یک و دو را لگدمال کرد، باز هم روسیه پیشنهاد گفت و گو داد که از سوی اوکرایین و دوستان امپریالیستی اش پذیرفته نشد.   

امپریالیسم، اوکرایین را خاک ریزی می داند که برای کم توان کردن روسیه نباید آن را از دست داد. با آغاز جنگ، نوین ترین جنگ افزار- حتا آنهایی که هرگز در پهنه جنگ پیش از آن به کار برده نشده بود- از سوی آمریکا و اروپا هم راه با هزاران جنگجوی نازیست و فاشیست به اوکرایین سرازیر شد.

امپریالیسم همین نقشه چنبر زدن را برای جمهوری خلق چین کشیده است و آن گونه رفتار می کند که گویا تایوان ایالتی از ایالت متحده امریکا است و نه بخشی جدایی ناپذیر از سرزمین چین! باید به هر کشوری – حتا اگر از سوی طبقه بورژوازی رهبری شود – اجازه داد که جلوی پرخاش گری دیگر کشورها در پیرامون مرزهای خود را بگیرد. چه بخواهیم و چه نخواهیم ایستادگی روسیه در برابر گسترش ناتو و پرخاش گری امپریالیسم در اوکرایین به سود چند قطبی شدن جهان است.

سیاست درست کمونیستی در برابر چند قطبی کردن جهان

هیچ تردیدی نیست که کمونیست ها در همه ی جهان باید برای چند قطبی کردن جهان بکوشند. ولی این دلیل نمی شود که نیروهای کمونیست این کشورها از رژیم های واپس گرا، ضدکارگری و چرکین خود به بهانه ی “ضدامپریالیستی” بودن آن ها پشتیبانی کنند. کمونیست ها بی گمان به یاد دارند که گاه گاهی که اتحاد شوروی شکافی میان شاه و انگلیس یا امریکا می دید از آن سود می جست و دست دوستی به سوی شاه دراز می کرد. ولی حزب توده ی ایران کار انقلابی خود را برای ارجمندی به این سیاست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نمی بست.

هیچ کدام از حزب های کمونیست ترکیه، ونزوئلا و روسیه از برای گرایش های ضدامپریالیستی دولت های کشور خود نبرد طبقاتی را به فراموشی نسپرده است. حزب کمونیست ونزوئلا نه تنها برای نبرد ضدامپریالیستی دولت خود نبرد طبقاتی را به خاک نسپرده است، بلکه در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی دولت آن چنان ایستاده است که از سوی نیروهای راست دولتی زیر فشار است. نیاز به یاد آوری است که دولت ونزوئلا دموکراسی بورژوازی را ارج می گذارد و در هم سنجی با جمهوری اسلامی کارهای بزرگی در باره ی عدالت اجتماعی انجام داده است و آزاد از دیکتاتوری دینی است. 

حزب کمونیست روسیه هم با این که از ایستادگی روسیه در برابر پرخاش گری امپریالیسم و ناتو پشتیبانی می کند، نه تنها نبرد طبقاتی را فراموش نکرده است، بلکه پیروزی راستین بر نیروهای امپریالیستی را در پیوند با پیروزی طبقه های رنج بر در درون کشور می داند. این حزب در تازه ترین نوشته خود می گوید که رهبری روسیه در تلاش‌ است تا نظام سرمایه‌داری روسیه را دست نخورده نگه داشته باشد. این حزب خواهان پیاده سازی ملی کردن صنعت های کلیدی، برنامه‌ریزی کلان اقتصادی، کاهش شکاف طبقاتی با مالیات بر درآمد تصاعدی سرمایه داران و افزایش دست مزد رنج بران است و برای پیروزی در روند نبرد طبقاتی به سازمان دهی توده ها می پردازد.

بنابراین، کمونیست ها نباید با باور به سیاست “ضدامپریالیستی” رژیم به پشتیبانی از جمهوری اسلامی بپردازند و دست از نبرد طبقاتی و رزم علیه دیکتاتوری و پیکار برای آزادی بردارند. همه ی رهبران بزرگ و کوچک جمهوری اسلامی هم واره سخن از گسترش شیعه و رهبری “امت”  گفته اند. در جمهوری اسلامی، سیاست شیعه گرایی گاهی با شیوه “صدور انقلاب اسلامی” و گاهی با شیوه “ ام القری” همیشه پیاده شده است. لاریجانی پس از شکست سیاست “صدور انقلاب اسلامی”، نظریه “ ام القری” شیعه آفرید.  شعار بیمارگونه “از کربلا تا قدس” که ریشه در رویاهای پندارگونه سران جمهوری اسلامی داشته است، مردم میهن ما را به خاک و خون کشید. سران جمهوری اسلامی با دل سنگی افسران دلاور توده ای را که با شعار “صدور انقلاب اسلامی” سر سازش نداشته بودند را پس از پایان جنگ و “نوشیدن زهر” در زندان ها به دار کشیدند و یا به تیر بستند.     

پایان سخن

“چپ” می تواند با هوشیاری و روشن گری بردبارانه در پیوند با توده ها، در نبرد ایدیولوژیک کنونی با گردان های واپس گرا و راست پیروز بیرون آید.

برای فراهم کردن زمینه این پیروزی باید یک بار برای همیشه بیماری آن بخش از “چپ” را که دچار پندار پوچ و بی هوده “ضدامپریالیستی” بودن رژیم هست را درمان کرد.

این گونه “چپ”ها هم واره تلاش می کنند که هر گونه نزدیکی عمل گرایانه (pragmatic) رژیم با روسیه و چین را با هزار تن سریشم با ویژگی های ضدامپریالیستی پیوند دهند. درست است که ناسازگاری های کنونی جمهوری اسلامی با امریکا به سود چند قطبی کردن جهان است، ولی جمهوری اسلامی با پذیرش و پیاده کردن نسخه نئولیبرالیستی اقتصاد سرمایه داری سفارش شده از سوی بنگاه های امپریالیستی، مانند بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول خود را فرسنگ ها از جبهه ضدامپریالیستی به دور کرده است و در درون جبهه جهانی اقتصادی امپریالیسم لانه گزیده است.   

اگر گنده گویی های بی پشتوانه علیه آمریکا و اسراییل، تراز اندازه گیری ضدامپریالیستی بودن دولت های جهان می بود، پس بدان گاه جمهوری خلق چین، جمهوری سوسیالیستی ویتنام و کوبای سوسیالیستی کم تر از جمهوری اسلامی ضدامپریالیست می بودند، چرا که همه ی آن ها سیاست های تنش زدایی در برابر پرخاش گری های امپریالیسم به کار می برند.  

 بر پایه ترازهای خود ساختگی ”چپ” هوادار نبرد “ضدامپریالیستی” رژیم، می توان اقتصاد سرمایه داری، آن هم با شیوه ی نئولیبرالیستی در درون میهن خود پیاده کرد و در برابر خواست طبقه کارگر برای افزایش دست مزد پشت توده های رنج را تازیانه زد و هم زمان با گنده گویی های خود ضدامپریالیست بود.

هر انسان پیش رو و خردمندی می داند که چنین گفته هایی یاوه گویی و نارواپردازی (سفسطه) است.

کمونیست ها نباید از پرچین کوتاه بپرند و رونمای پدیده ها را هم چون سرشت پدیده ها به توده ها نشان بدهند. کار کمونیست ها سنگین تر از این است؛ آن ها باید چاقوی کالبدشکافی رویدادها و پدیده ها را به دست گیرند و آن چه را که در درون نهفته است بدرند و برای توده ها به نمایش بگذارند. 

کمونیست ها به جای در دام افتادن به تور “ضدامپریالیستی” رژیم باید با تیزهوشی و نکته بینی جستارهایی مانند جهان چندقطبی، نبرد ضدامپریالیستی و نبرد طبقاتی را با بردباری برای توده ها بشکافند.