“خط قرمز” “ده مهر”، یک “خط قرمز” ضدانقلابی است!

image_pdfimage_print

مقاله ۲۱/۱۴۰۱
۳ مهر ۱۴۰۱، ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۲

ماهیت نظام سرمایه داری و وضع پرولتاریا در جامعه، طبقه کارگر را به مبارزه با بورژوازی می کشاند. تاریخ فرماسیون سرمایه داری، تاریخ مبارزه بی امان طبقاتی بین پرولتاریا و بورژوازی است. این مبارزه منطبق با قوانین رشد جامعه، پدیده ای عینی و ناگزیر و خود از مهم ترین سرچشمه های روند تکامل و زوال فرماسیون سرمایه داری است. (نیک آیین: ماتریالیسم تاریخی، صفحه ۲۱۷) 

پیش گفتار

میهن ما روزهای سختی را از سر می گذارند. گرانی، بی کاری، گرسنگی، بی خانگی و هزاران دشواری های دیگری که بیش تر مردم ما با آن روزانه دست و پنجه نرم می کنند کمر شکن است.

جمهوری اسلامی با پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی بر پیکر طبقهٔ کارگر زخم های ژرف فراوانی زده است. این چپاول گران بدسگال بی شرمانه بر پشت کارگری که خواهان دست مزد پس مانده خود است تازیانه می زنند، ولی این طبقه از حق نخستین خود یعنی داشتن یک سندیکای آزاد و مستقل برخوردار نیست.  

گویا این همه بدبختی که آزمندی بورژوازی انگلی بر سر هم میهنان ما فرود آورده است بس نبوده است، واپس گرایان هم در تلاشند که چرخش هزار سال و اندی زمین به دور خورشید را به پس برانند و میهنی بسازند که همانند زمان پیامبر اسلام است. این واپس گرایان هنگامی که سوار بر مرسدس بنز خود به بازرسی نیروگاه های اتمی خود می روند، هیچ دشمنی با پیش رفت و دانش انسانی ندارند، ولی هنگام برخورد به زن، به تار مویی بند می کنند و او را خون سردانه می کُشند.   

  رژیم ولایت فقیه با پرخاش گری و تندخویی سازمان دهی شده، جامعه ما را بیمار کرده است. جمهوری اسلامی جوانه امید را در جامعه از ریشه خشکانید و آرزوهای آینده را در دل ها کُشت، مردم را به افسردگی، دل سردی و روان پریشی دچار کرده است.

یک بار دیگر مردم برای دست یابی به آزادی هایی که در هر کجای دنیا مانند هوا در دست رس همگان است، به خیابان ها ریخته اند و با مشت های گره کرده به جنگ رژیم دژخو، نامردمی و تیره اندیشی می روند که در آدم کُشی آوازه جهان است. ایدیولوژی سرکوب رژیم به او آموخته است که جامعه ای که زیر چکمه زورمندان در ترس همیشگی هوا می خورد، توان و نیروی ایستادگی خود را از دست می دهد.  

شورش های چند سال گذشته به رهبری طبقه کارگر و با هدف بهبودی اقتصادی زندگی مردم بوده است، ولی خیزش امروز ریشه در آزادی جویی لایه‌های میانی و بالایی جامعه دارد که پیش آهنگان طبقه کارگر باید آن را به جنبش کارگری پیوند دهند، تا این جوی بارهای به هم پیوسته هم چون سیل آبی این بیدادخانه را ویران کند.

در این بزنگاه تاریخی “ده مهر” به سازمان دهی جنبش نمی پردازد، بلکه شب و روز نگران گذر شورش گران از “خط قرمز”های خود است و همه ی توان خود را در راه واکاوی “نگاه به شرق” جمهوری اسلامی به کار می برد.

بگذارید با واکاوی طبقاتی و بررسی خط اقتصادی و “نگاه به شرق” نشان دهیم که چرا این دیدگاه، نه تنها سرابی بیش نیست، بلکه مانند زهری در رگ جنبش توده ای، آن را آلوده به بیماری پوچ گرایی (nihilism) و ناکنش وری (passivism) می کند.  

طبقه های فرمان روا و نئولیبرالیسم اقتصادی

برنامه اقتصادی کنونی دولت سیزدهم که همان برنامه نئولیبرالیستی سفارش شده نهادهای امپریالیستی است دربرگیرنده آزادسازی قیمت ها، ایستایی دست مزدها، مقررات زدایی از کار، خصوصی سازی ها، برتری مالی و مالیاتی برای سرمایه، رانت خواری است که زیر نام سپردن کارها به دست مردم پیاده می شود. سیاست های دولت تنها در راه پاسداری از منافع سرمایه خصوصی درون مرزی و برون مرزی برنامه ریزی شده است.  بورژوازی درون مرزی هم راه با بورژوازی برون مرزی خواهان دنبال کردن سیاست اقتصادی نئولیبرالستی هستند که هزینه بحران سرمایه داری و پیامدهای تحریم های غیرقانونی امپریالیستی را بر دوش طبقه کارگر و دیگر مردم رنج بر می اندازد.

در دهه های گذشته بورژوازی بازرگانی با هم کاری بورژوازی بوروکراتیک توانست کارخانه‌های دولتی را به پشیزی بخرد، و پس از تهی کردن آن ها از چیزهای ارزش مند آن ها را ببندد و زمین ها را به بساز و بفروشان بفروشد. همه ی دولت ها روند تهی سازی توان صنعتی کشور و سیاست درهای باز در برابر کالاهای برون مرزی را دنبال کردند. تنها لایه ای از بورژوازی که از تولید درون مرزی می تواند سود ببرد بورژوازی ملی است که جایی در دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی ندارد.

”ده مهر” می پذیرد که “حاکمیت جمهوری اسلامی ‌امروز زیر سلطه یک بلوک قدرت متشکل از لایه‌های مختلف بورژوازی بزرگ (تجاری، بوروکراتیک، صنعتی و مالی) قرار دارد”.  ”ده مهر” این را هم می پذیرد که “جناح‌های درون حاکمیت در ارتباط با رشد و تحکیم سلطه سرمایه‌داری بزرگ انحصاری و اجرای عمده‌ترین وجوه سیاست اقتصادی نئولیبرالی ــــ […]  ــــ اختلاف نظر چندانی ندارند.” با این همه ”ده مهر” باز پافشاری می کند که سرنگونی چنین دستگاهی گذر از “خط قرمز” است.

جمهوری اسلامی به دستور و سفارش نهادهای مالی امپریالیستی هم چون صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی اقتصاد خانمان برانداز و ویران گر نئولیبرلیستی را بر ضد طبقه کارگر و دگر لایه های رنج بر جامعه پیاده کرده است. “ده مهر” با این که می پذیرد که “حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و تمام جناح‌های آن، با سیاست‌های داخلی سرکوبگرانه و ضدمردمی خود، در جهت تقویت برنامه‌های امپریالیسم عمل کرده و می‌کنند. ” و ” لایه‌های گوناگون بورژوازی بزرگ درون حاکمیت با به‌کارگیری ابزارهای قهر حکومتی در مسیر اجرای پیاده کردن سیاست‌های نئولیبرالی دیکته شده از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول با گام‌های سریع به پیش می‌روند.” باز هم مانند آقای سروش به چنین نظامی پند می دهد که به مردم برگردد و به آزادی آن ها ارج بگذارد.

”ده مهر”  در برابر کارگرانی که در روند پیکار طبقاتی در می یابند که با یک رژیم ددمنشی روبرو هستند که با همه ی توان خود از منافع طبقاتی بورژوازی انگلی پشتیبانی می کند و آن ها را سرکوب می کند چه می خواهد بگوید؟ خواهش مندیم که به “خط قرمز” ما ارج بگذارید و علیه ولی فقیه شعار ندهید و به دنبال سرنگونی نباشید.

“نگاه به شرق”

به دید ”ده مهر” ما باید به جمهوری اسلامی و “حفظ منافع حاکمیت” آن کمک کنیم و یاد دست کم آن را سرنگون نکنیم. بگذارید به زبان خود ”ده مهر” ببینیم که برنامه اقتصادی این “حاکمیت” چیست و از سوی چه طبقه ای پیاده می شود که ما برای سرنگون نکردن آن باید با چوب دستی (دست به عصا) در جنبش آزادی- و برابری خواهانه مردم و نبرد طبقاتی کارگران گام بگذاریم.

”ده مهر” می پذیرد که “جناح‌های درون حاکمیت در ارتباط با رشد و تحکیم سلطه سرمایه‌داری بزرگ انحصاری و اجرای عمده‌ترین وجوه سیاست اقتصادی نئولیبرالی ــــ […]  ــــ اختلاف نظر چندانی ندارند.” با این همه، “ده مهر” می گوید که “نگاه به شرق” “اگر به فعل” در آید مایه “تحکیم استقلال سیاسی” می شود که گویا “فرصتی برای مبارزه عدالت خواهانه” فراهم می کند. چون این سخنان از زبان یک مارکسیست زده می شود، نادرست نیست که بگوییم که ایشان سخن از بازتاب “نگاه به شرق” به روی سیاست اقتصادی و دور شدن از خط اقتصادی نئولیبرالیستی می گوید.

اگر “نگاه به شرق” نیرومند کردن بخش دولتی می بود، دولت می بایست در برابر بورژوازی بازرگانی و بورژوازی مالی می ایستاد. درست وارونه، خود ولایت فقیه با زدایش اصل های مترقی قانون اساسی در شیپور خصوصی سازی کارخانه ها و بانک‌ها دمید. دولت های گوناگون جمهوری اسلامی با پیاده کردن فرمان های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی تنها پای گاه طبقاتی خود را نیرومند ساختند و پول برآمده از فروش سرمایه های ملی ما را به جیب سرمایه‌داران وابسته درونی و برون مرزی سرازیر کردند.

“نگاه به شرق” جمهوری اسلامی اگر یک نگاه استراتژیک می بود، می بایست به ضدامپریالیستی ترین طبقه در جامعه یعنی طبقه کارگر آزادی بدهد، تا رهبری جنبش ضد اقتصاد نئولیبرالیستی را علیه بورژوازی انگلی که پای گاه درونی امپریالیسم است در دست گیرد. “نگاه به شرق”ی که به پرپایی یک اقتصاد ملی و مستقل نینجامد، یک “تاکتیک سیاسی” و گذرا برای گریز از پیامدهای تحریم و برای فشار به امپریالیسم امریکا در گفت و گوها به کار برده می شود.   

رژیم های واپس گرای بسیاری مانند ترکیه، عربستان و مصر با نظام سرمایه داری هم اکنون “نگاه به شرق” دارند که اگر چه به چند قطبی شدن جهان کمک می کند، ولی نباید وظیفه کمونیست های درون این کشورها را دگرگون کند. همان گونه که حزب کمونیست ونزوئلا به درستی نشان می دهد، نباید برای ارج گزاری به “نگاه به شرق”، کمونیست ها دست از نبرد طبقاتی و پیکار برای آزادی بکشند.

نمی توان «ضد تحریم» امپریالیستی بود و برای چاره جویی از پیامدهای ناگوار آن سیاست های خصوصی سازی را ژرف تر و گسترده تر کرد. یک دولت “ضدامپریالیستی” برای فربه کردن بورژوازی بازرگانی و سرمایه فرامرزی دروازه های کشورها را  به روی سرمایه‌های غارت‌گر باز نمی کند. یک دولت “ضدامپریالیستی” با خصوصی سازی تولید ملی را نابود نمی کند. کشوری که یک اقتصاد ملی مستقل و تولید درونی گسترده و ژرف ندارد، همواره به امپریالیسم وابسته است.

نمی توان گناه بزرگ این فرمانروایان جورپیشه و خون خوار را با “نگاه به شرق” شست و یا بخشید.

یک فیلسوف ایدالیست هوادار سرمایه داری مانند آقای سروش که ضد ولایت فقیه است، چاره ایی فرای پند دادن به جمهوری اسلامی ندارد. ولی کسانی که خود را تنها ریگ مندان (وارثان) راستین طبری و جوانشیر می دانند، چگونه می توانند پندگویی به بورژوازی انگلی و دیکتاتوری ولایت فقیه را کاری انقلابی بدانند؟  

“ده مهر” به درستی می نویسد که “ما خصلت اصلی حاکمیت را در حال حاضر، از نظر طبقاتی، دیکتاتوری لایه‌های بورژوازی بزرگ، و از نظر شکل اعمال قدرت سیاسی، استبداد مذهبی می‌دانیم. بدون تردید، خصلت طبقاتی حاکمیت با شکل روبنای اعمال قدرت سیاسی آن رابطهٔ تنگاتنگ دارد و پایان بخشیدن به یکی بدون تغییر دیگری ممکن نیست.” بدین گونه، “ده مهر” “رابطهٔ تنگاتنگ” میان ولایت فقیه و بورژوازی انگلی را می بیند و و این را هم می داند که “پایان بخشیدن به یکی بدون تغییر دیگری ممکن نیست”، با این همه شعار “طرد ولایت فقیه” را نادرست می داند.   

گویا ”ده مهر” هنگام بررسی روی دادهای میهن ما، همه ی آن چه را که از مارکسیسم- لنینسیم یاد گرفته است را زیر “خط قرمز” خود پنهان می کند. چگونه یک مارکسیست- لنینسیت می تواند بر این باور باشد که به لایه های گوناگون بورژوازی انگلی می توان پند و اندرز داد؟ آیا سرمایه‌داری با پیروی از منطق درونی خود به دنبال بیش اندوزی سود نیست؟ آیا می توان این سرشت درونی سرمایه را با پند دگرگون کرد و بورژوازی انگلی را به آغوش خلق روان کرد؟

رژیم ضدامپریالیستی

“ده مهر” در این باره می گوید که “در اینجا باید تأکید کنیم که منظور ما از استقلال، نه آرمان استقلال در مفهوم تام آن، بلکه تنها استقلال سیاسی جمهوری اسلامی و عدم وابستگی حاکمیت به امپریالیسم است” و‌ می گوید که “ما جمهوری اسلامی را رژیمی ضدامپریالیستی نمی‌شناسیم.”

“ تردیدی نیست که سیاست مقاومتی جمهوری اسلامی در برابر برنامه‌های امپریالیسم آمریکا در خدمت حفظ منافع حاکمیت قرار دارد. “

“ده مهر” می پذیرد که درگیری رژیم با امریکا برای پاسبانی از منافع طبقاتی “حاکمیت” است و می نویسد که “به‌معنای حمایت از حاکمیت جمهوری اسلامی یا ضدامپریالیست دانستن ماهیت آن نیست. ”

باید پرسید که با آگاهی در باره ی ساختار طبقاتی جمهوری اسلامی که خود ”ده مهر” آن را “زیر سلطه یک بلوک قدرت متشکل از لایه‌های مختلف بورژوازی بزرگ (تجاری، بوروکراتیک، صنعتی و مالی می داند، چه کسی باید پرچم ساختن یک اقتصاد ملی و غیروابسته را در دست خود گیرد؟

”ده مهر” می پذیرد که برنامه امپریالیسم برای کشورهای پیرامونی مانند میهن ما “ادغام کامل آن‌ها در سیستم جهانی سرمایه‌داری نئولیبرالی است.” و این را هم می داند که جمهوری اسلامی چهار نعل به سوی دوزخ نئولیبرلیسم می تازد و بورژوازی انگلی به سوی قبله نئولیبرلیسم نماز می گذارد. پس دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی پیاده کننده برنامه امپریالیسم در میهن ما است.

با این همه، ”ده مهر” از ما می خواهد برای “استقلال نسبی سیاسی” جمهوری اسلامی از این گناه هم بگذریم. بگذارید ببینیم که خود ”ده مهر” آینده  “استقلال نسبی سیاسی” را چگونه می بیند؟

“ده مهر” خواهان پشتیبانی از رژیم برای استقلال سیاسی است، ولی پس از اندکی می پذیرد که “سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی حاکمیت جمهوری اسلامی استقلال سیاسی کشور را روزبه‌روز تحلیل برده است“. “ده مهر” این را هم می داند که این طبقه های فرمان روا طبقه های ضدامپریالیستی نیستند و برای سازش آماده اند. برای همین می گوید که “حاکمیت جمهوری اسلامی، بر اساس منافع طبقاتی بوژوازی بزرگ حاکم بر کشور، «همیشه آمادگی سازش و خیانت را دارد»”.

پس سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی جمهوری اسلامی استقلال سیاسی کشور را روزبه‌روز کم تر کرده است و بوژوازی انگلی فرمان روای کشور «همیشه آمادگی سازش و خیانت را دارد».

پرسش به جا در این شرایط این است که پس چه باید کرد؟   

 “ده مهر” می گوید که “تا زمانی که نیروهای مردمی، و در رأس آنها زحمت‌کشان، بر سرنوشت کشور حاکم نشوند، نه‌تنها هیچ امیدی به تحقق این خواست‌ها [آزادی و عدالت اجتماعی ] نخواهد بود بلکه همین استقلال سیاسی کشور نیز از دست خواهد رفت”.

“ده مهر”  در جایی می گوید که “مبارزه با این یورش همه‌جانبه بورژوازی بزرگ به حقوق بنیادین اقتصادی و اجتماعی توده‌های مردم، اساسی‌ترین محور مبارزه طبقاتی با حاکمیت را تشکیل می‌دهد. “

بدین گونه، “ده مهر” می گوید که نبرد طبقاتی دربرگیرنده پیکار با بورژوازی بزرگ است و از ما می خواهد که کمک کنیم که تا نیروهای مردمی و طبقه های رنج سرنوشت کشور را در دست بگیرند.

ولی پرسش به جا این است که چگونه می توان این کار را بی آن که از “خط قرمز” ”ده مهر” گذر کرد انجام داد؟ باید از “ده مهر” پرسید که این چه نبرد طبقاتی است که در آن باید از هرگونه شعار “مستقیم و غیر مستقیم” برای براندازی خودداری کرد؟

چگونه می توان در کشوری که حزب سیاسی آزاد ندارد، در برابر یک رژیم خون خوار که در هر گوشه ای گزمگان تفنگ دار دارد نبرد کرد، بی آن که آن را سرنگون کرد؟ چگونه می توان در کشوری که سندیکاهای آزاد کارگری ندارد، به نبرد طبقاتی علیه بورژوازی انگلی که پیاده کننده نئولیبرالیسم است و هر خیزش کارگری حتا برای دست مزد نداده شده را با تفنگ سرکوب می کند و آن را به خون می کشد پرداخت، بی آن که آن را سرنگون کنند؟

آیا درک “ده مهر” از نبرد طبقاتی همان پندگویی به لایه های گوناگون بورژوازی انگلی است؟ بگذارید بررسی کنیم که نبردطبقاتی به دید مارکسیستی- لنینیستی چیست؟

رفیق نیک آیین  می نویسد که “مبارزه طبقاتی به ویژه در سه شکل اساسی اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک تظاهر می کند”. او می افزاید که “مبارزه سیاسی مهمترین شکل نبرد طبقاتی مبارزه ای است در راه نابودی پایه های نظام سرمایه داری. هدفش به دست گرفتن قدرت سیاسی و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا و رها ساختن بشریت از قید بهره کشی و ستم است.” “مبارزه سیاسی عمیق ترین منافع اقتصادی و سیاسی پرولتاریا را به نتیجه می رساند و منجر به ایجاد نظامی میشود که در آن طبقات و مبارزه طبقاتی بر افتد.” “مبارزه ایدئولوژیک عبارت است از نبرد طبقاتی پرولتاریا علیه ایدئولوژی بورژوازی که در جامعه سرمایه داری مسلط است. آگاه شدن به منافع طبقاتی، پی بردن به رسالت تاریخی طبقه خویش، پیروز ساختن ایدئولوژی پرولتری، طرد اندیشه های گوناگون که مانع مبارزه زحمت کشان میشود، اجزای این مبارزه است.” (ماتریالیسم تاریخی صفحه ۲۶۲)

آیا درکی که رفیق نیک آیین از نبرد طبقاتی دارد با “خط قرمز” و پرهیز از هرگونه شعار “مستقیم و غیر مستقیم” براندازی که “ده مهر” خواهان آن است با هم هم خوانی دارد؟

چه باید کرد؟

بورژوازی انگلی دشمن طبقه کارگر و دیگر لایه های رنج بر و دشمن خلق های میهن است و بر ضدمنافع ملی ما کنش می کند. در برابر چنین دشمن درنده خو و ددمنش باید ایستاد و آن را سرنگون کرد و نه این که با دست کش های سپید و با زبانی دوستانه به او پند داد.

باید پذیرفت که سرنگونی بورژوازی انگلی خودکامه، سرکوب گر و بهره کش کار آسانی نیست، ولی به گفته رفیق طبری “البته دشوار است، ولی شدنی است”. چاره ی دیگری نیست. هر اندازه زمان این درگیری به پیش رانده شود، به همان اندازه بورژوازی انگلی نیرومندتر می شود و سرنگونی آن دشوارتر.

همه ی چالش هایی که میهن ما هم اکنون با آن روبرو است؛ دشواری های گوناگونی اقتصادی، شرایط زندگی ناگوار رنج بران و دیگر لایه های مردمی، تنگ شدن چارچوب آزادی ها؛ فشار بر زنان و خلق ها، تنها با سرنگونی این بورژوازی انگلی فریب کار و پرگزند شدنی است. برای پیکار با بورژوازی انگلی، پیش آهنگان باید با سازمان دهی طبقه کارگر و دیگر لایه های رنج بر و با هم آهنگی با جنبش آزادی خواهی پای به پهنه نبرد بگذارند و نه این که به پندگویی بسنده کنند. نبرد با غارت و رانت خواری، پیکار علیه اقتصاد نئولیبرالیستی، پرتوان کردن تولید درونی و برپایی یک اقتصاد ملی و مستقل، بهبودی شرایط زندگی رنج بران و تنگ دستان، کوتاه کردن دست بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، رزم برای آزادی و زدایش ستم های جنسی، جنسیتی و ملی، همه ی این کارها به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی سرمایه‌داری وابسته است.         

از آنجایی که جامعه در درازای تاریخ به طبقه های ستیزگر با هم بخش شده است، در برنامه ریزی سیاست در جامعه سرمایه داری نئولیبرالیستی و رانت پایه، پرسش بنیانی این است که آیا باید با طبقه کارگر و دیگر رنج بران بود، یا با بورژوازی انگلی؟ حزب های سیاسی بازتاب دهنده منافع طبقه های اجتماعی گوناگون هستند. بدین گونه، برنامه و کنش های سیاسی آن ها یا به سود مردم و طبقه کارگر است، یا بسود لایه های گوناگون بورژوازی. تضادهای طبقاتی در جهان و در میهن ما افزایش می یابد. همدیشان امپریالیسم تنها می توانند کسانی باشند که علیه منافع ملی و منافع طبقه کارگر و علیه آزادی مردم کار می کنند.   

امروز برنامه اقتصادی دولت علیه طبقه کارگر و منافع ملی است. سیاست اقتصادی کنونی به افزایش سود سرمایه خصوصی از یک سو و ایستایی دستمزدها و حقوق بازنشستگی، زدایش (حذف) قراردادهای جمعی و بدتر شدن شرایط کاری انجامید.

یک حزب کمونیست می بایست با پاسبانی از استقلال طبقاتی خود، هم در برابر پرخاش گری امپریالیستی آمریکا و اروپا و هم در برابر سیاست های اقتصادی نئولیبرالیست بورژوازی انگلی و هم در برابر آزادی خواهان کُشی ولایت فقیه ایستادگی کند

برای ساخت یک جایگزین انقلابی مردمی نیرومند باید تلاش کرد که در برابر پرخاش گری امپریالیسم ایالات متحده و نیروهای راست هوادار درون مرزی آن، و هم چنین هم زمان در برابر رهبری دولت که پیاده کنند اقتصاده نئولیبرالیستی و ضد طبقه کارگر و توده های مردمی که تنها به سود  سرمایه و نخبگان بوروکراسی چرکین و آلوده است و دستگاه واپس گرای ولایت فقیهی آن ایستاد.

اگر در این جنبش، ”چپ” انقلابی در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی و آزادی خواهان کُشی ولایت فقیه ایستادگی نکند، با دادن رهبری جنبش به دست نیروهای راست، بزرگ ترین کمک را به امپریالیسم کرده است. 

جامعه ما به یک استراتژی صنعتی سازی ملی نیاز دارد که هرگز در برنامه دولت های جمهوری اسلامی نبوده است.  درآمدهای نفتی، تا اندازه بسیاری و به شیوه های گوناگون به جیب بورژوازی بوروکراتیک و شماره حساب سرمایه مالی یا به حساب مافیای بازرگانی رفته است. طبقه کارگر میهن ما هم اکنون در بدترین وضعیت اقتصادی و اجتماعی زندگی می کند. ما با یک بورژوازی انگلی زورگو، چرکین و آلوده، ضد دموکراتیک، ضد کارگری و ضد کمونیستی روبرو هستیم  که نمی توان این ویژگی های ضدانسانی را با کیمیای”نگاه به شرق” شست و گناهان آن را برای «نگاه به شرق» بخشید.

یک برنامه انقلابی برای برون رفت از دشواری ها باید بر پایه اقتصاد ملی و نمو نیروهای تولیدی و پیشرفت اجتماعی باشد که پاسخ گو به نیازهای صنعتی سازی بزرگ زیر رهبری طبقه کارگردر اتحاد با دهقانان و جنبش مردمی باشد،  نه بر پایه بهره برداری سرمایه داری برون مرزی و درون مرزی از سرچشمه های مادی و غیر مادی مردم.

نبرد کارگران، دیگر لایه های رنج بر، جنبش های سازمان یافته مردمی و آزادی خواه باید زیر رهبری طبقه کارگر آن چنان اقتصادی را برنامه ریزی کنند که کشور را  آرام آرام به سوی پیروزی یک انقلاب ملی- دموکراتیک پیش براند.

شرایط عینی و ذهنی انقلاب

همان گونه که بارها نشان داده ایم، شرایط عینی انقلاب فراهم است و هیچ کسی با خواست سیاسی خود نمی تواند جلوی آن را بگیرد.  رفیق جان داده راه آزادی، نیک آیین در این باره می گوید “پیدایش این شرایط مشخص عینی نه تنها مستقل از اراده گروه ها و احزاب است بلکه به اراده طبقات هم بستگی ندارد “(ماتریالیسم تاریخی صفحه ۲۸۷). هم اکنون که شرایط عینی انقلاب فراهم هست، پس وظیفه پیش آهنگ انقلابی چیست؟ آیا او باید با همه ی نیروی خود جلوی این فروپاشی را بگیرد و یا این که به سازمان دهی نیروهای پیش رویی که می توانند این شرایط عینی را با شرایط شایسته ذهنی انقلاب درهم آمیزند بپردازد؟

”ده مهر” می گوید “جامعهٔ ما در حال حاضر نه آمادگی و نه توان یک چنین انقلابی را دارد.” بگذارید بپذیریم که جامعه هم اکنون “نه آمادگی و نه توان یک چنین انقلابی” را دارد. پرسش بنیانی این است که چه کسی و چگونه باید جامعه را برای انجام چنین انقلابی آماده کند؟    

رفیق نیک آیین در این باره می گوید “برای آنکه امکانی که بر اثر وجود شرایط عینی بوجود آمده به واقعیت بدل شود باید علاوه بر “وضع انقلابی”، شرایط ذهنی انقلاب نیز فراهم گردد، و این نیست مگر سازمان متشکل و یا نفوذ و مجّرب پیشاهنگان انقلابی، یگانگی و جنبش همه نیروهای انقلابی و تحول طلب و در مرکز آنها حزب طبقه کارگر.” رفیق نیک آیین می افزاید “چنین کاری فقط از عهده نیروهای متحد انقلابی و توده های مبارز تحول طلب و در مرکز آنها، پیشاهنگ طبقه انقلابی یعنی حزب طراز نوین طبقه کارگر برمی آید. بنابراین روح و هسته اصلی “شرایط ذهنی انقلاب” را حزب طبقه کارگر تشکیل می دهد.”

به زبان دیگر، آن چه که رفیق نیک آیین می گوید، پاسخ به این پرسش است که چه کس باید شرایط ذهنی شایسته را فراهم کند؟ حزب طبقه کارگر و نیروهای ”چپ” انقلابی. چگونه؟ با شرکت در جنبش سرنگونی توده ها که چه به خواهیم و چه نخواهیم جدا از خواست ما خودش به راه افتاده است.

هم اکنون ببینیم که به جای این گونه ره نمودهای مارکسیستی- لنینیستی، ”ده مهر” در این شرایط چه کاری را پیش نهاد می کند؟  به جای این برایند منطقی “ده مهر” سفارش دیگری به “نیروهای مترقی و انقلابی” می کند و می گوید که “با توجه به خطرات و توطئه‌های دامنه‌دار امپریالیسم و ارتجاع منطقه علیه کشور ما از سویی، و ضعف مفرط و تفرقه در میان نیروهای مترقی و انقلابی و نارضایتی گستردهٔ توأم با سازمان‌ نایافتگی توده‌های مردم از سوی دیگر، از نظر تاکتیکی ضروری است که مبارزات ما در حال حاضر کل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار ندهد. “ آیا سفارش “ده مهر” این است که ”چپ” انقلابی در برابر جنبش بایستد، تا جمهوری اسلامی سرمایه داری زیر رهبری ولایت فقیه سرنگون نشود؟

سوراخ های فراوان در “خط قرمز” “ده مهر”

“ده مهر” می گوید که برای این که شرایط ذهنی شایسته فراهم نیست، شعار سرنگونی ندهیم. این یک درست نمایی بی جا (tautology) است. به هر اندازه که ما از به دست گرفتن رهبری جنبش سرنگونی سرباز بزنیم، به همان اندازه رهبری این جنبش را به نیروهای راست می سپاریم. به هر اندازه که رهبری نیروهای راست در جبهه براندازی سنگین تر شود، به بی عملی ما افزوده می شود، و ما از شرایط ذهنی شایسته دورتر می شویم.

این همان مغالطه استدلال دایره ای (Circular Reasoning Fallacy) است که پایان یک دلیل بی آن که اثبات شود به آغاز خود بر می گردد. به زبانی دیگر، “ده مهر” می گوید که براندازی جمهوری اسلامی نادرست است، زیرا جمهوری اسلامی جای گزین (آلترناتیو) پیش رو ندارد. در این گونه دلیل آوری، ناسازگار با یک دلیل منطقی، “ده مهر” نتیجه را به شیوه دیگری به زبان می آورد و بدین گونه آن را ثابت شده به شنونده می پنداراند.   

به راستی هم باید همه ی واکاوی های ”ده مهر” را با این ذره بین دید. چون ”ده مهر” می خواهد که کار به گذر از “خط قرمز”، یعنی سرنگونی نرسد، همه ی بررسی های دیگر آن از روی دادها از این “خط قرمز” رنگ و بو می گیرد. این کار مانند یک معادله ریاضی می ماند که از پاسخ به پرسش می رسد، چرا که پاسخ از پیش روشن است.  این “خط قرمز” چنان سایه سنگین خود را بر بررسی های ”ده مهر”  انداخته است که ”ده مهر” حتا تلاشی برای سرنگونی انقلابی نمی کند و همه ی تلاش ها مردمی را با “مخملی” خواندن از پیش نکوهش می کند. درست به همین دلیل ”ده مهر” چه بخواهد و چه نخواهد، با توانا کردن نیروهای راست در رهبری جنبش سرنگونی، آب به آسیاب امپریالیسم می ریزد.

چنین دیدگاهی پر از تناقضات و ناسازگاری های درونی است. نخست این که ”ده مهر” می پذیرد که “نیروهای ضد امپریالیست” به معنی راستین “ضد امپریالیست” نیستند، بلکه برای پاسبانی از “منافع حاکمیت” برده حلقه به گوش امریکا نشده اند. پس از آن می گوید که هنگام نبرد علیه ویژگی های زورگویی و ستم گری، و سیاست‌ اقتصادی نولیبرالیستی علیه کسانی که تضاد منافع با امریکا دارند، جنبش مردمی باید آهسته گام بردارد و از “خط قرمز” گذر نکند که کار به سرنگونی نرسد.

این دوستان هنوز به ما بده کارند، تا کارنامه نزدیک به چهل سال سازش و زیر سایه بورژوازی ایستادن را به ما نشان دهند. دوستان! بیاید به ما نشان بدهید که در چه هنگام و در کجا و در چه زمینه ای شما توانسته اید که جمهوری اسلامی را با پندهای خود به “راه راست” بکشانید؟

پایان سخن

مردم رنج بر ما در میان یک آتش چند سویه گرفتار شده اند: از یک سو بحران ساختاری انباشت شده از اقتصاد رانتی وابسته کمرمردم را زیر بار دشواری ها شکسته است، از سوی دیگر پرخاش گری امپریالیستی که با تحریم به توده های تنگ دست ما ضربه سختی زده است، از سوی دیگر دولتی که در دست بورژوازی انگلی است که راه برون رفت جامعه را در پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی و فدا کردن طبقه کارگر و دیگر رنج بران در برابر ابرتورم می بیند و از سوی دیگر روبنایی واپس گرا که تاب دیدن یک تار موی زن و شنیدن نوای آزادی خواهی جوانان را ندارد و به آن با گلوله و مشت و لگد پاسخ می دهد.

شرایط میهن ما مانند شرایط کشورهای سرمایه داری اروپایی نیست که بتوان توده ها را بی آن که با روبنای سیاسی پارلمانی و دموکراسی بورژوایی درگیر شد، علیه اقتصاد سرمایه داری نئولیبرالیستی سازمان دهی کرد.

آن هایی که پیکار ضدامپریالیستی را، از نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی و نبرد علیه دیکتاتوری جدا می کنند، نمی بینند که خیزش کارگری پاسخ طبقه کارگر به پیاده کردن نئولیبرالیسم سفارش شده نهادهای امپریالیستی است که  به خودی خود هنگامی که با دستگاه سرکوب رژیم ولایت فقیه روبرو می شود سیاسی می شود، چرا که رژیم در برابر خواست های کارگران آن با درنده خویی می ایستد.  

به گفته رفیق رزمنده و اندیشمند ما طبری، سوسیالیسم یعنی فراهم کردن شرایط بهروزی انسان. چه کسی گفته است که اگر کارگران تازیانه خورده و دست مزد نگرفته و یا زنان ستم دیده و مشت به چهره خورده با ارج گزاری از “استقلال سیاسی نسبی و گذرا” این فرمانروایان به پهنه نبرد نیایند و شعار سرنگونی ندهند به بهروزی خواهند رسید؟  

چه کسانی راه بهروزی توده های میهن ما را بسته اند؟ بورژوازی انگلی با پیاده کردن خط ویران کننده اقتصادی نئولیبرالیسمی علیه طبقه کارگر رنج بران و لایه های میانی؛ روبنای واپس گرای جمهوری اسلامی سرمایه داری زیر رهبری ولایت فقیه با زورگویی و ستم آشکار خود به کارگران، زنان، جوانان و خلق های میهن؛ امپریالیسم  به رهبری امپریالیسم امریکا با تحریم های خود که پیش از آن که به رهبران رژیم ضربه بزند پیامدهای ناگوار برای توده های رنج بر و دیگر مردم ما دارد.

می توان در هزاران برگ به بازگویی درست ویژگی های امپریالیسم پرداخت، ولی اگر این کاغذ سیاه کردن ها برای سپید شویی این شب پرستان و جای خوش کردن زیر سایه ی بورژوازی انگلی باشد، نه تنها درمان هیچ دردی نخواهد بود، بلکه کاری است ضدانقلابی.

در این زمان دیگر نمی توان به بهانه “نگاه به شرق” و ویژگی “ضدامپریالیستی” رژیم، خود را  از توده ها جدا کرد و چشم ها را بست و گوش ها را به نشنیدن واداشت. امروز دیگر باید ما به روشنی نشان دهیم که آیا در “قشون زحمتکشان” ایستاده ایم یا در جای دیگر. ما بارها گفته ایم که نبرد ضددیکتاتوری، ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی نبرد به هم پیوسته است و نمی توان به بهانه نیرومند کردن یکی از این نبردها، دیگر پهنه های نبرد را فراموش کرد و با بورژوازی انگلی هم گام شد و به طبقه خود پشت کرد.

رفیقان توده ای و دیگر نیروهای “چپ”انقلابی باید دریابند که اگر در این رزم هم چون سازمان گری هشیار کنش نکنند، پهنه نبرد را به راست گرایان سپرده اند و این بزرگ ترین کمک نابخشودنی به امپریالیسم است.

سرچشمه های کمکی

دومین میزگرد سایت «۱۰ مهر» در مورد چارچوب مبارزات داخلی

میزگرد سایت «۱۰ مهر»: نگاه به شرق در ایران و منافع زحمتکشان ــ بخش دوم

ارزیابی «۱۰ مهر» از «طرح‌های اسناد کنگرهٔ هفتم» ــ بخش دوم

سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر»

پاسخ به برخی سؤالات و انتقادات دربارهٔ سند تحلیلی

4 Comments

  1. احسان

    با سلام و سپاس از رفیق سیامک در افشای سیاست های ده مهر،

    آیا نباید کمی عمیق تر به این مساله «نگاه به شرق» جمهوری اسلامی انداخت و دریافت چرا «راه توده» در سرمقاله اخیرش سیاست خارجی ج ا [=نگاه به شرق] ایران را مترقی و «ده مهر» عبور از آن را «خط قرمز»، آیت الله دژمان امام جمعه شیراز در خطبه روز جمعه و حسین شریعتمداری مدیر مسیول کیهان ، اعتراضات اخیر کشور را بهانه دشمنان داخلی ایران (اصلاح طلبان و فتنه گران) و خارجی ایران مانند بی بی سی در دور کردن توجه مردم به «مهم‌ترین مساله» یعنی «عضویت ایران در سازمان های همکاری شانکهای» می دانند؟

    جالب است که همه اینها جملگی کم و بیش منتقد وضعیت اسفناک اقتصادی و اجتماعی ایران هستند، فقط با یک تفاوت اندک: شریعتمداری ها و دژکام ها مقصر این همه فلاکت را تمام قد به گردن روحانی ها می اندازند و راه توده (که تا دیروز پشتیبان سینه چاک اعتدالگرایان (روحانی ها و رفسنجانی ها) بود و امروز که می بیند این جناح سیاسی هم برای همیشه از صحنه سیاست ، نه از صحنه اقتصاد ایران کنار گذاشته شد، طرفدار سرسخت سیاست خارجی «مترقی» جمهوری اسلامی گردید، در حالی مه تا دیروز منتقد «که» دیکر یعنی سپاه و خانه ای بود) و ده مهر (که خود را به طور جد منتقد سیاست اقتصادی ج ا نشان می دهد) مقصر فلاکت را تنها همین تک سیاست داخلی ایران می داند.

    اگر شریعتمداری ها و دژکام ها عمدا و آگاهانه تلاش می کنند دامن حاکمیت واقعی این سیستم قرپن وسطایی و ضد حقوق دمکراتیک و عدالت اجتماعی را منزه نگه دارند و همه اوضاع بحرانی امروز را به گردن این یا آن دولت بیندازند، چرا ده مهر‌ و راه توده (بدون شک آگاهانه) چنین موضعی گرفته اند؟ ایا به این مساله بسیار ساده نگاه نمی کنند که هر دولتی از صافی شورای نگهبان بیرون بیاید، تغییری در سیاست اقتصادی زخ نخواهد داد، که تا امروز جنین بوده است؟ ایا نمی دانند عضویت صرف در یک سازمان بین المللی مانند شانکهای بحران های ژرف ناشی از سیاست های چندگانه این حکومت ضدطبقه کارگر را تغییر نخواهد داد، چرا که ذات اسلام سیاسی از بازار و اقتصاد ازاد تجاری و بازاری جدایی ناپذیر است؟ ایا کشورهای دیکر عضو شانکهای مانند پاکستان و امثالهم توانسته اند بحران های اقتصادی ناشی از احرای اقتصاد غیرتولیدی شان را نجات دهد؟ بی شک پاسخ منفی است.
    باید پرسید این همخوانی و همنوایی شریعتمداری ها و دژکام ها با ده مهر و راه توده برای چیست؟

    این دو جریان «به اصلاح توده ای» با پشتیبانی از سمتگیری از سر اجبار به شرق حکومت اسلامی ایران آگاهانه یا ناآگاهانه (به نظرم کاملا آگاهانه) در خدمت حفظ حکومت اسلامی اند. منشا این موضعگیری ها چیزی جز بازگشت به «نبرد که بر که» نیست در حالی که هیچ «که» ای در این نظام ضدمردمی وجود ندارد که برای تامین اندکی از منافع زحمتکشان تلاش کند.

    مشکل اصلی دیگر ده مهر در تشخیص یا نپذیرفتن تضاد عمده امروز از بین سه تضاد اصلی است. تضاد عمده امروز بین بین خلق و حاکمیت است در حالی که از نکاه ده مهر تضاد عمده امروز بین مردم ایران و امپریالیسم است، در حالی که نه ایران امروز در معرض جنگ نظامی با امپریالیسم است و نه امپریالیسم توان به راه انداختن چنین جنگی را دارد. این جریان با تبلیغ شبانه روزی در رسانه اش راجع به این مساله عملا در خدمت امیال شوم حکومت اسلامی ایران در درون و بیرون مرزهای ایران قرار گرفته است.
    ما باید درک کنیم که دیدگاه ها، سیاست ها و موضعگیری های گردانندگان این دو جریان از مسیر مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی در دوره گذار به ایجاد یک جمهوری ملی و دمکراتیک به انحراف کشیده است و دردتیابل آشکار به برنامه حزب توده ایران و منافع تمام طبقه کارگر ایران است، به نظرم بحث ایدئولوژیک با آنها بی ثمر است، چرا که اکر قادر به پذیرش این حقیقت ساده بوده اند که «نبرد که بر که» نزدیک به سه دهه است که در ایران دیکر معنای وجودی ندارد ، و حکومت اسلامی به دلیل ذات سرمایه دارانه اش هرگز ضدامپریالیست نبوده و نیست، سیاستش را تغییر می داده اند، و چون تغییر نمی دهند باید انگیزه قوی دیکری را پشت این سیاست های نادرست جستجو کرد.
    «توده ای ها» در تمام سال‌های اخیر سعی کرده است دیدگاه این دو جریان بویژه جریان ده مهر را تغییر دهد، اما آنها با سرسختی تمام ایستادگی کرده اند، پس چرا باید این تلاش ادامه پیدا کند؟

    باید پرسید چرا ده مهر و راه توده به طور آشکار کنار مردم در اعتراضات جاری مردم نایستاده اند؟ ده مهر تنها به انتشار یک مقاله از کانون صنفی معلمان کردستان اکتفا کرده است. چرا این دو جریان سرکوب مردم را آشکارا محکوم نمی کنند؟ نگرانی شان ایا صرفا این است که این اعتراضات بر «نکاه به شرق» و یا سیاست خارجی «مترقی» حکومت اسلامی ایران خدشه ای وارد می کند؟ این ساده نگاه کردن مساله است. مساله مهم این است که آنها به بهانه نبودن یک الترناتیو مترقی هرگز خواهان تحول و تغییر رژیم نبوده اند و نیستند. اکر یک الترناتیو مترقی نیست (که به نظر در داخل کشور رو به شکلگیری است )، چرا به جای تلاش برای ایجاد یک الترناتیو مترقی شب و روز از این یا آن نهاد و جناح قدرت دفاع می کنند؟ با فرض محال، جزیی از یک سیاست داخلی یا خارجی درست باشد، این دلیل محکمی نیست برای تلاش تمردن برای تغییر پ تحولی بنیادیت در داخل کشور. یک مارکسیست هرگز برای تحلیل یک پدیده مهم به یک جز اکتفا و خودش را دلخوش نمی کند، بلکه سعی می کند تمام ابعاد چنین پدیده ای یعنی نظام اسلامی ایران را همزمان موشکافی و تحلیل کند و نتیجه دیالکتیکی بگیرد.

    بیاییم نیروی مان را در جایی که باید، صرف کنیم.

    دست تان را می فشارم،
    احسان

  2. احسان

    ده مهر می نویسد منظور ما از استقلال …. تنها استقلال سیاسی جمهوری اسلامی و عدم وابستگی حاکمیت به امپریالیسم است”. باید از ده مهر پرسید مگر تا امروز جمهوری اسلامی از «استقلال سیاسی» برخوردار نبود که با انجام این یا آن بخواهد «استقلال سیاسی» اش را بدست بیاورد؟

    استقلالی که حکومت نداشته و هرگز نخواهد داشت ، «استقلال اقتصادی» است، دقیقا به همان دلیل که سیاست اقتصادی نهادهای امپریالیستی مانند صندوق بین الملی امپریالیستی را دیوانه ‌از در خال اجرا است، و از اقتصادی تولید-محور بیزاری نشان داده و از آن دوری می کند. به نظرم کردااندکان ده نهر آشکارا و آگاهانه تناقض گویی می کنند تا به سفسطه گویی هاش بین رفقای توده ای اختلاف بیاندازد یا اختلاف بین آنها را عمیق تر کند، در حالی که امروز بیش از همیشه نیازمند تلاش هر توده ای باورمند به مبارزه برای تامین منافع طبقه کارگران برای تغییر مسالمت امیز این رژیم هستیم.

    در ادامه این مقاله باارزش می بینیم که خواندن این متن و تعمق زیاد روی آن، از سوی هر توده ای طرفدار ده مهر- نه کردانندگان آن ، ضروری است تا با نگاهی منصفانه و تقابل متفکرانه این دو دیدگاه دریابد که راه درست کدام است و با شجاعت نگاه نادرست خودش تا امروز را تغییر دهد.

  3. داور

    رفقای گرامی
    ده مهر را زیادی جدی گرفته اید. درد آن ها در”نگاه به شرق” ایران وحاکمیت ایران نیست. آن ها بیشتر نگران روسیه اندو دنبال راه حل هایی برای نجات پوتین می گردند. جالب است که اخیرا به منتقدین پوتین هم تبدیل شده و اورا به خاطر “رواداری” تقبیح می کنند. می نویسند:”پوتین از جهات مختلفی رهبری بزرگ و انسانی است طرفدار صلح. ولی او وضعیت موجود را کاملاً غلط ارزیابی کرد. رواداری وی در تحمل تحقیرها و اعمال تحریک‌آمیز منجر به جری‌تر شدن غرب شد و این اعمال تحریک‌آمیز به مرزی رسیده‌اند جنگی به راه اندازند که غرب را نابود خواهد کرد.”
    درسیاست کلی ده مهر هیچ تفاوت بنیادی با “ذوب شدگان” درولایت ندارد. هارت و پورت علیه “نئولیبرالیسم” برای خالی نبودن عریضه و “مدروز” است. روندکلی سیاست های داخلی و خارجی ده مهر چیزی جز تقویت و پذیرش “رهبری” بورژوازی در تحولات داخل و درجهان نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *