”چپ” انقلابی باید با دلی امیدوار و سری هشیار در جنبش شرکت کند!

مقاله ۲۴/۱۴۰۱
۴ آبان ۱۴۰۱، ۲۶ اکتبر

“دلم، دهکده مه گرفته‌ای‌ست/ ایستاده بر ستیغ کوه/ به زیر باران و برف دی/ در دهلیزها، این طبالان عاشقند/ که در کمین زمستان و شبند/ و در دامنه، آن چه می‌بینی/ باغ شقایق نیست/ آنان پلنگان خسته‌اند/ که به خواب سرخ خفته‌اند “
(نصیر نصیری، شاعری که یک دهه از عمر خود را در زندان‌های اوین و قزلحصار و گوهردشت گذراند)

پیش گفتار

با همه ی ددمنشی رژیم که حتا کودکان دوازده ساله را هم می کُشد، خیزش گام به ماه دیگری گذاشته است و بیش از سد و پنجاه شهر را هم اکنون در بر گرفته است. همه ی چیز نشان نگر این است که این بار ترفندهای کهنه رژیم مانند اعترافت گیری، آتش زدن زندان، کاربرد خود را از دست داده است. تلاش رژیم برای پیوند دادن خیزش مردمی با پرخاش گری امپریالیسم نیز نخ نما شده است. پیکار خلق های ستم دیده بلوچ و کرد و عرب و آذری… برای رهایی از زور شوونیستی را نمی توان جدایی خواهی دانست، اگر چه مزدوران امپریالیسم تلاش خود را برای پاره پاره کردن میهن خواهند کرد. 

این خیزش که با خواست روسری براندازی آغاز شد، هم اکنون انگیزه به طبقه ها و لایه های دیگر داده است که تا به دنبال خواست های صنفی و سیاسی خود بروند و رزم خود را در پیوند با خیزش زنان هم آهنگ کنند. همه ی این لایه ها دریافتند که دست یابی به هیچ یک از خواست های سکولاریستی، اقتصادی، دمکراتیک، آزادی خواهانه  و برابری خواهانه در رژیم جمهوری اسلامی شدنی نیست. این جنبش که با شعار  “زن، زندگی، آزادی” آغاز شده است، در سرشت خود سکولاریستی، برابری خواهانه و آزادی خواهانه است که با آمدن دیگر لایه های اجتماعی به نبردگاه از این هم ریشه ای تر خواهد شد. شعارهایی که هم اکنون ما می شنویم، نشان از خواست سرنگوبی انقلابی رژیم دارد.   

با این همه، هم راه با جوانه های امید در دل، باید با مغزی پوینده و کنجکاو به واکاوی این جنبش پرداخت. نگرانی، اگر چه نه به اندازه امید، فراوان است. هر سوسیالیست انقلابی باید آن ها را دریابد و برای افزودن به امیدها و کاهش نگرانی ها با دلی گرم و سری سرد، هم راه خیزش گران به خیابان ها رود؛ آن ها را آموزش دهد، سازمان دهی و رهبری کند.

تردیدی نیست که هم اکنون سه نیروی بزرگ با هم درگیر هستند. از یک سوی جمهوری اسلامی و در سوی دیگر آن ”چپ” انقلابی و راست گرایان هواداران امپریالیسم. نیروهای کوچک تری نیز هم در پیرامون این جنبش هستند، مانند اصلاح خواهان و ”چپ” مخملی بین (”چپ” هایی که این انقلاب را مخملی می دانند). 

بگذارید در دنباله این نوشته سپهر کنونی این خیزش را روشن به سخن آوریم و برآیند آن را بررسی کنیم.

ویژگی های جنبش کنونی

یکی از ویژگی های این خیزش این بوده است که هر کسی در خانه چند زن دارد که این ستم را زیر پوست خود سال ها است که حس کرده اند. هیزم آتش این جنبش خشم انباشته شده چند نسل در چهل سال است، برای همین هم این آتش به این سادگی ها خاموش شدنی نیست. جوانان خردمند و فرهیخته دیگر نمی خواهند که شیخی یا پاسداری برای پوشش و تن پوش به آن ها رهنمود بدهد و یا بسیجی کم دانی برای گفت و گوی دختر و پسر به آن ها خشم بورزد. دختران دبیرستانی به راستی مرگ را به تر از روسری می دانند. به راستی که “آن سبو بشکست و آن پیمان ریخت”.

دانش آموزان خود آموخته کمیته های مخفی برای سازمان دهی می سازند؛ این چنین هسته هایی را آموزگاران، دانش جویان و کارگران نیز پایه گزاری کرده اند که توان بیش تری به کنش گران و شورشیان برای چالاکی و گریز از ضربه خوردن می دهد. شوری در این خیزش است که اخگر کنونی را هم چون آتشی درخشان ماه ها فروزان نگه خواهد داد.

این جوانان از فرزندان نسل به زندان رفته و شکنجه شده و یا خوار شده و گرسنه مانده هستند که درد این حس ها را در چشمان پدر و مادرانشان دیده اند و جوانی خود را هم اکنون بدون هیچ امیدی در زندان واپس گرایی می گذرانند.

رفتار زنان نشان گر روانی استوار است که به خوبی به خطرهای این نبرد آگاهی دارد، ولی دیگر نمی تواند ستم را بپذیرد. این روان جنگ جو و پرتوان که برای آزادی مرگ را با فریاد “یا مرگ یا آزادی” می پذیرد، به دیگر لایه های اجتماعی نیز تراوش کرده است. توده ها پس از سال ها خودکامگی، تنگ دستی، بی کاری و نومیدی دیگر نمی خواهند که مانند گذشته زندگی کنند. دیگر با هیچ زوری، با هیچ شکنجه ای، با هیچ کشتاری نمی توان این نیروی آزاده شده را رام کرد. شعارهای به تندی از خواست های آزادی خواهی گذشت و به سرنگونی رسید، فریاد “مرگ بر خامنه ای”، “مرگ بر دیکتاتور”، “جمهوری اسلامی نمی خوایم نمی خوایم”، بی گمان به گوش همه ی سردمداران رژیم رسیده است.      

این جنبش آمیزه ای از یک جنبش آزادی خواهی برای حقوق های دموکراتیک و جنبش برابری خواهی برای کم کردن شکاف طبقاتی است. یعنی هم روبنای رژیم و هم زیربنای آن را نشانه گرفته است؛ خواست های اقتصادی دارد؛ خواست های سیاسی و انقلابی دارد. پیوند جنبش آزادی خواهی و جنبش کارگری پدیده نوید بخش تازه ای است که در  خیزش های گذشته نبود و مایه شکست آن ها هم شد.

 ولی افسوس که هنوز چشم اسفندیاری هم این جنبش دارد. این جنبش نیازمند آغاز یک اعتصاب های سراسری است که ستون مهره آن طبقه کارگر باشد. این کار هم سنگی نیروها را به زیان رژیم و به زیان نیروهای هوادار امپریالیسم و به سود ”چپ” انقلابی برهم خواهد زد. ولی این کار پیوند دیالکتیکی دارد با فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب به رهبری یک ”چپ” انقلابی یک پارچه. 

چرا پذیرش خواست زنان برای رژیم شدنی نبود و نیست

شالوده جمهوری اسلامی به گونه ای است که توان پس نشینی را از او می گیرد و برای همین او را در برابر شورشیان شکننده می کند. هر رژیمی هم راه با زور به گفته گرامشی باید “مشروعیتی” هم برای خود در میان مردم بسازد. تاکنون پایه های این کار به روی ستون های واپس گرایی سوار بوده است. واپس گرایانی که به راستی باور به روسری و چادر سر کردن دارند و این گونه پوشش را به همه ی زنان هم روادار (تجویز) می کنند حتا به زور. بگذارید برای ساده نگه داشتن سخن این ستون را لومپن پرولتاریا بخوانیم. بسیجی ها و سپاهی ها از فرزندان بورژوازی انگلی نیستند، از فرزندان لایه های پایینی هستند که برای منافع خود ناف خود را به ناف بورژوازی انگلی پیوند زده اند (اگر چه نباید فراموش کرد که پس از انقلاب آرام آرام بخشی از این لایه لومپن پرولتاریا توانست که به طبقه بورژوازی انگلی فرارویی کند). اگر رژیم پس نشینی کند، این “پای گاه مردمی” را از دست خواهد داد و همه ی آن چه را که در چهل سال گذشته رشته است پنبه خواهد کرد. رژیم می داند که اگر این کار را انجام دهد، توان و زمان ساختن “مشروعیت” نوینی میان لایه های دیگر را ندارد و فرمان روایی با زور و کشتار هم اندازه ای دارد.        

جمهوری اسلامی با زیرکی دهه ها است که به سوی یک پارچگی و یک دست سازی رفته است. در آن جا که فشار توده ها را نمی توانست با زبان آتش و آهن پاسخ دهد، اصلاح خواهان را به پیش کشاند و به آن ها بازار جلوه گری داد. یکی از برتری های جنبش کنونی همین دست رو شدن اصلاح خواهان و بریدن توده ها از آن ها برای همیشه است.

اصلاح خواهان پندگوی رژیم ولایت فقیه

برخی ها هنوز در فرمان روایی یک دست کنونی جمهوری اسلامی، به دنبال یافتن اصلاح خواهان هستند، تا شاید دمی بر این مُرده وار بدمد و لختی دیگر نیز او را زنده نگه دارد. نمی توان دیگر این رزم جانانه و خونین کنونی را به اصلاح خواهانی پیوند داد که چون موش به دنبال سوراخی برای پنهان شدن می گردند. پیکار کنونی یک نبرد پایانی و سرنوشت ساز است که برای کنار زدن رژیم به دنیا آمده است. مردم با شکیبایی بارها به دنبال سازش و پیدا کردن روزنی از این تنگنای مرگ بار با شرکت گسترده و یا کم در انتخابات تلاش فراوان کردند تا کار به این جا نرسد، ولی همیشه  به بن بست خوردند. و گذر از رژیم کنونی برایند سرخوردگی های چهل ساله آن ها از به بودی آرام آرام است.

نیروهایی اصلاح خواه مانند آقای نبوی رک و راست می گویند که با مردم کوچه و خیابان هم راه نیستند، ولی بدشان نمی آید که از این خیزش برای خودشیرینی و خودفروشی خود نزد رهبر سود جویند.  اصلاح خواهان می خواهند با دست کش های سپید مخملی برای مردم آزادی و کار فراهم کنند. هنگامی که دریافتند که این جنبش شکست ناپذیر و سرکوب ناپذیر است، به دنبال راهی برای سوار شدن بر خیزاب آن هستند. ولی چاکری آن ها در برابر ولایت فقیه و شریک بودن در گناه های پر شمار جمهوری اسلامی، آن ها را به چالش انداخته است. آتش این جنبش سرنگونی می تواند خانه های آن ها را هم خاکستر کند.

یکی از نام دار ترین اصلاح خواه آقای بهزاد نبوی سپهر سیاسی جنبش را این گونه می بیند:

راه نخست: “انقلاب کاری غلط و به زیان کشور و ملت است و به‌ همین دلیل امروز تقریبا هیچ‌کس در دنیا به دنبال انقلاب نیست، مگر گروه‌هایی مانند داعش و القاعده!” ؛ راه دوم:”منتظر حل مشکل توسط خارجی‌ها باشیم که آن هم تجربه شده است و افغانستان و عراق دو طرف ما هستند و وضعیت‌شان مشخص است. “؛ راه سوم” تداوم حرکت اصلاحی است. به‌نظر من به‌رغم شرایط نامساعد برای ادامه فعالیت سیاسی، کماکان باید حرکت اصلاحی را ادامه دهیم. “

شگفت انگیز است که ایشان چه گونه با این همه بی پروایی انقلاب را کار واپس گرایانی چون داعش و القاعده می داند. دشنامی از این بدتر نمی توان به توده های مردمی که در خیابان ها جان خود را برای آزادی و برابری می دهند فرستاد. ایشان فراموش می کنند که فرمان روایان خودکامه و زورگو با بستن همه ی درهای آزادی، مردم را به ناچار به راه انقلاب می کشانند.

برای همین او می گوید که “«نمی‌توانیم با معترضان کف خیابان که شعار‌های براندازانه می‌دهند، همسو شویم، […]، ما شعار‌های آنان را قبول نداریم.” او چیزی از این حقیقت آشکار نمی گوید که منافع او و دوستانش با منافع ولایت فقیه و بورژوازی انگلی گره خورده است و نه با منافع مردم.

به دید آقای نبوی از آن جایی که برای میهن دوستان هم راهی با نیروهای آمریکایی شایسته نیست، پس تنها یک راه می ماند و آن هم اصلاح از درون نظام. او به این بررسی هم نمی پردازد که آیا افغانستان و عراق کردن میهن ما برای امپریالیسم شدنی است. ایشان هیچ ارزیابی از این سیاست ورشکست شده که در بیش از سه دهه خستگی ناپذیر از سوی اصلاح خواهان پیاده شده است به پیش ما نمی گذارد.  

کار بزرگ “اصلاحی” که اصلاح خواهان به رهبری نبوی در این ماه و اندی که رژیم در تلاش است که خیزش را با خون ریزی سرکوب کند این بوده است: “شاید حوادث بعد از فوت مهسا امینی، سبب شود، […] احساس نیاز جهت تغییر بعضی از سیاست‌ها، پس از فروکش کردن بحران در حاکمیت به‌وجود آید. […]. آرزوی ما همین «احساس نیاز» است.” امید به “احساس نیاز” ولایت فقیه و دیگر واپس گرایان به “لطف به اصلاح خواهان”، بزرگ ترین آرزو و برنامه ی این دسته، در این زمان سرنوشت ساز که مردم در خیابان ها کُشته می شوند، شده است. ولی خودش حتا به این “بزرگ واری آقا” امیدی ندارد و می گوید:”بعید می‌دانم لطف به اصلاح‌طلبان شکل گیرد و اوضاع اگر بدتر نشود بهتر نمی‌شود.”

در گفتگو با روزنامه ی «هم میهن» نبوی به روشنی نشان می دهد که از این “امام زاده” “معجزه” ای بر نخواهد آمد. آن ها با هزاران رشته و زنجیر در پیوند با ولایت فقیه هستند و همان گونه که او رک و راست می گوید، این دسته خواهان “دینامیت گذاری” نیستند، آن ها می خواهند خانه را بازسازی کنند، اگر چه خانه از پای بست ویران است.

هواداران امپریالیسم  

نیروهای راست و واپس گرا مانند شاه خواهان با  کمک رسانه های امپریالیستی می خواهند که روی دادها را در راستای گفتمان خود و برای فراهم کردن سرکردگی خود در جنبش بکشانند. خوش بختانه، در هفته گذشته شعارهای مردم، نه تنها در پذیرش دیدگاه های آن ها نبود، بلکه مردم با فریاد “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر” و ” نان، کار، آزادی” – درست در سوی دیگری گام گذاشته اند. گفت و گوی رسانه ای آقای رضا پهلوی، پیرامون روی دادهای هفته های گذشته سیاسی ایران، ریشه از ترس امپریالیست از ازدست دادن فرماندهی خیزش ها دارد. رضا پهلوی از یک سویی می گوید که “ما تنها از شما (نیروهای امپریالیستی) پشتیبانی می خواهیم” و از سوی دیگر می گوید “«از ونزوئلا بگیرید و یا نه چندان دور از ما اوکراین، همه چیز یک جورهایی مربوط می‌شود به عملکرد جمهوری اسلامی»؛ و «در اصل از بین رفتن این نظام مشکل خیلی‌ها را از خیلی لحاظ حل خواهد کرد.»” یعنی زیرکانه منافع امریکا را با منافع توده های ما یک سان می داند و به دنبال این هم سویی می رود. همه ی  رسانه های غربی  گسترده به پخش  دیدگاه رضا پهلوی می پردازند. آن ها با بازتاب دروغین شعارها این  گونه وانمود می کنند که مردم دل تنگ “رضا شاه” هستند و به او درود می فرستند. ولی خواست هایی که مردم در خیابان ها، کارخانه ها و دانش گاه ها و دبیرستان ها به زبان می آورند نه تنها پیوندی با “دل تنگی برای رضا شاه” ندارد، بلکه درست بر ضد برنامه های بورژوازی کراوات زن هوادار اقتصاد نئولیبرلیستی است؛ و نگرانی این دسته نیز برای همین است.    

هم راه با برداشتن روسری، مردم سخن از زندگی شایسته انسانی، آموزش و بهداشت رایگان، “کار، نان، آزادی”، کار و نه بیگاری، برداشتن ستم ملی بر خلق های میهن، سندیکاهای آزاد می کنند. همه ی این خواست ها ضد برنامه های بیش از سه دهه نئولیبرالیستی است و مردم به این دلیل هیچ گاه نئولیبرالیست های کراوات دار را جانشین نئولیبرالیست های ریش و عمامه در نمی کنند.

هم اکنون برای نخستین بار می توان امید داشت که انقلاب پرشکوه مردم، فرمان روایی اوباشان را به گورستان بفرستد و نهادهای  مردمی را جای گزین آن کند. این کار البته کابوسی است برای امپریالیست ها و کام واپس گرایان دوروبر خلیج فارس را هم تلخ می کند.

رضا پهلوی به رسانه ها می گوید که “مداخله” نمی خواهد، ولی با زیرکی بی آن که آن را به روشنی به زبان بیاورد، خواهان کمک جنگ افزاری غرب به جوانانی “که با دست خالی صبح تا شب” جان می دهند هست. ولی شرکت کنندگان این جنبش هشیار هستند و کم تر کسی به دنبال باز کردن دروازه های کشور به روی نیروهای امپریالیستی است. خلق خودش می تواند جنگ افزارهای خود را تهیه کند.  

اگر چه برای توده های خشمگین، آن چه را که می خواهند هنوز به خوبی روشن نیست، ولی آن ها آن چه را که نمی خواهند را بسیار خوب می دانند. آن ها خواهان گام گذاشتن نیروهای امپریالیستی در میهن نیستند و اگر هم کسی بخواهد جنبش را به این راه ببرد، بی گمان تنها می شود و بیزاری مردم را علیه خود برمی انگیزاند. این جوانان دریافتند که مشت های گره کرده آن ها، تا به چه اندازه نیرومند است.

”چپ” انقلابی و ”چپ” مخملی بین

برخی از ”چپ”، بدبختانه با هم گامی با کسانی مانند نبوی، هنوز دو راه چاره پیش روی ما می گذارند، یا دگرگونی از درون رژیم و یا دگرگونی از برون با یاری امپریالیسم.

آن ”چپ” هایی که ”چپ” انقلابی را از افغانستان، عراق و سوریه شدن ایران می ترسانند، شناخت روشنی از جامعه ما ندارند. جامعه ما یک انقلاب بزرگ را تجربه کرده است و از شکست هدف های آن بسیار آموخته است. جامعه ما در هم سنجی با این کشورها از گنجینه های شگفت آور سیاسی و مدنی برخوردار است. در همه ی این سال ها هرگز حتا یک بار آتش ایستادگی خاموش نشد. ما بسیاران هنرمندان داریم که به شیوه های گوناگون اگر فریاد نه، بلکه صدایی رسا علیه جورپیشگان داشته اند. ما در هم سنجی با این کشورها، ”چپ” بسیار نیرومندی داریم که با یک پارچگی و هم آهنگی می تواند از این هم نیرومندتر شود. مردم ما بسیار جمهوری خواه و سکولار هستند که هیچ گاه به دنبال مجاهدین و یا هواداران امپریالیسم نخواهند رفت. جامعه ما طبقه کارگری دارد که با همه ی فشارها دانش سازمان دهی و هنر اعتصاب را کم و بیش می شناسد.

آن هایی که این جنبش را مخملی می دانند و از شرکت در نشست ها و راهپیمایی ها علیه رژیم خودداری می کنند، به بی راهه رفته اند و می روند. اگر هم نیروهای امپریالیستی توانسته باشند که بیش از سد هزار ایرانی را در برلین به گردهم آورند، وظیفه ”چپ” انقلابی در خانه نشستن نیست، بلکه رفتن به این راهپیمایی ها با پرچم مستقل خود است. این تنها یک راهپیمایی نیست، این یک نبرد طبقاتی و هنگام  یارگیری نیز هست. زمانی که ”چپ” انقلابی به لایه های میانی نشان می دهد که هوادار خواست های آن ها نیز هست و تنها طبقه کارگر می تواند پرچم دار همه ی نیروهای آزادی جو و برابری خواه باشد، این نیروها را به سوی خود می کشاند. 

اگر کنش گرانی که با دادن جان، این جنبش را زنده نگه می دارند دریابند که برخی از ”چپ” ها این جنبش را مخملی می دانند و یا می خوانند، خشم  آن ها بر این ”چپ” نماها برافروخته خواهد شد و این سیاست اگر هم چنان دنبال شود بی تردید این گونه ”چپ” ها را به زیر دامن رژیم می راند. کسانی با پخش نگرانی درست در باره ی نقشه های امپریالیسم برای به کژراهه کشاندن جنبش می گویند که نیروهای میهن دوست و مردمی برای نبرد با این کار، باید برای دگرگون کردن ساختار و شیوه فرمان دهی جمهوری اسلامی به دنبال انتخابات آزاد باشند. این دسته پس از این همه سال با داشتن این همه داده های که نشان می دهد که در این چارچوب دگرگونی شدنی نیست، باز هم تخم های پوسیده بر زمین جنبش می کارند. اگر نگران سوریه شدن و نگرانی اوکراینی کردن میهن ما هستند، راه چاره نه خانه نشینی و نه باور به دگرگونی در چارچوب رژیم است. راه چاره شرکت با جان و دل در جنبش و آموزش کنش گران، سازماندهی آن ها و رهبری آن است. این کار تنها با فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب، یعنی رهبری ”چپ” انقلابی یک پارچه و هم گام در این جنبش شدنی است. 

سوریه کردن ایران، حتا اگر با پشتیبانی مجاهدین و شاه خواهان هم روبرو شود شدنی نیست و هزینه های بسیار برای امپریالیسم خواهد داشت. کشورهای عربی خلیج فارس بی تردید خواهان بر سر کار آمدن مجاهدین و شاه خواهان هستند تا انقلاب ایران به توده های آن ها انگیزه آزادی خواهی و استقلال ندهد. با این همه، کشورهای عربی همسایه ما به گنده گویی های جمهوری اسلامی خوی گرفته اند و با همه ی دشمنی خود با مردم میهن ما آماده نیستند که آن چنان آتشی در میهن ما افروخته شود که دود آن به چشم آن ها هم برود.

این سخن ها دلیل به نگران نبودن دزدیده شدن جنبش از سوی امپریالیست ها نیست؛ سخن بر این است که نبرد با آن نه خانه نشینی و نه اصلاح خواهی است؛ راه درست شرکت در خیزش توده ها و کشاندن آن به ”چپ”، با نشان دادن دلیری، روشن اندیشی، هم بستگی، توان سازمان دهی است.

خیزش گران افزون بر آزادی خواست ها و آرمان هایی سکولار بر پایۀ برابری اجتماعی، برابری ملی و برابری جنسی دارند. ”چپ” انقلابی در یک نبرد دو سویه، باید با جای گزینی سازی های رنگارنگ امپریالیستی نیز پیکار کند. برای همین شرکت ”چپ” انقلابی در جنبش و آموزش جوانان و نشان دادن راه های سازمان دهی به خیزش گران نه تنها برای پیروزی انقلاب، بلکه حتا برای سرکردگی طبقه کارگر در فردای پس از انقلاب نیز برجسته است. باید به یاد داشت که از هم اکنون تلاش برای سرکردگی طبقه کارگر کرد که فردا بسیار دیر است. در هر کجا که راه پیمایی علیه رژیم باشد ”چپ” انقلابی باید با استقلال طبقاتی و هماهنگی با شعارهای خود در این همایش ها شرکت کند. این کار هم ما را از زیر سایه ماندن دیگران می رهاند و هم زمینه را برای چرخش جنبش به ”چپ” فراهم می سازد.  

رهبری جنبش باید به دست ”چپ” های انقلابی خوش نام، با گذشته ای روشن در درون کشور، هم راه با یک گردان یگانه از ”چپ” انقلابی در برون باشد.

سازمان دهی و رهبری جنبش

چشم اسفندیار جنبش نا هم خوانی خواست ها با توان ها است. جنبش خواست سرنگونی دارد، ولی درخت جنبش هنوز تناور نشده است. هنوز اعتصاب های سراسری انجام نشده است؛ هنوز بخش کلیدی طبقه کارگر جدی پای به نبردگاه نگذاشته است.

افزون بر این، شرایط ذهنی انقلاب هنوز می لنگد. هر جنبش سرنگونی برای پیروزی به سازمان دهی و به رهبری انقلابی نیاز دارد؛ ولی جنبش کنونی هم اکنون از آن بی بهره است. این درست است که گل چینی رژیم میان شورشیان  و دست گیری سازمان دهندگان جنبش به اندازه گذشته پاسخ شایسته ای برای خاموش کردن آتش خشم توده ها نبوده است. سازمان دهندگان دیگری به تندی جای تهی دست گیر شدگان را پر کردند. ولی پدید آمدن رهبری سیاسی از میان کنش گران درون جنبش، یک روند درازی است که به درد هم اکنون جنبش نمی خورد و آن ها اگر هم پدید بیایند هیچ گاه نمی توانند جانشین حزب ها و سازمان های سیاسی با تاریخ پنجاه تا هشتاد ساله بشوند.

برخی ها با نام گزاری های گوناگون به روی این جنبش، آن را از ویژگی های “عام” جنبش جدا می سازند. آن هایی که از رهبر سازی در درون جنبش سخن می گویند، باوری چندانی به سازمان دهی و رهبری در یک جنبش ندارند که هیچ، حتا داشتن برنامه ای برای آینده را هم نیازمند نمی دانند. این که جنبش به یک رهبری برای رهبرد کلان نیازی ندارد، یاوه گویی است که با تاریخ جنبش ها هم خوانی ندارد

پایان سخن

همه ی روی دادهای کنونی نشان گر این هستند که ما از خیزش های پراکنده، به یک جنبشی سراسری رسیده ایم که به مانند خیزش های دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ نیست. خیزش های خیابانی زنان با ایستادگی دانشجویان، آموزگاران و دانش آموزان و آغاز اعتصاب های اقتصادی و سیاسی کارگران صنعتی هم راه شده است.

یک دست شدن و یک پارچه ماندن جمهوری اسلامی، هم اکنون راه هر گونه آزادی های حتا نیم بند را هم بسته است و بس دشوارتر کرده است. اگر این جنبش هم چنان پابرجا بماند، فشار و گستردگی آن به ناچار در گردان دشمن شکاف خواهد انداخت. همه ی آن هایی که در انقلاب بهمن بوده اند، هم اکنون سپهر پیکار را مانند انقلاب بهمن می دانند. به راستی کسی دیگر نمی خواهد که مانند گذشته زندگی کند. برای همین هم، دوران کارایی اصلاح خواهان و بهره گیری جمهوری اسلامی از آن ها نیز به سر آمده است. این جنبش به دنبال سرنگونی همه ی دسته های کوچک و بزرگ جمهوری اسلامی می رود؛ این جنبش، یک جنبش سرنگونی است.

ولی هیچ جنبشی نمی تواند بدون سازمان دهی، بدون رهبری، بدون داشتن برنامه یی مردم پسند در باره ی آینده نزدیک و دور به پیروزی درست برسد. می گوییم پیروزی درست، چرا که سرنگونی بی هدف شدنی است. ولی ما سرنگونی را می جوییم که به فاشیسم، نئولیبرالیسم کراواتی، پاره پارگی میهن و آشفتگی نینجامد.

ای آزادی!
از ره خون می‌آیی،
اما
می‌آیی و من در دل می‌لرزم:
این چیست که در دست تو پنهان است؟
این چیست که در پای تو پیچیده‌ست؟

ای آزادی!
آیا
با زنجیر
می‌آیی؟ . . . «یادگار خون سرو» ( سایه)

بگذارید این بار با هشیاری با هم یک پارچه و هم گام و هم پیمان شویم، تا نگذاریم تاریخ دوباره بازگشت کند و انقلاب را واپس گرایان بدزدند. بگذاریم این بار آزادی آن گونه که “سایه” گفته بود با زنجیر نیاید، بلکه انقلاب پرنده آزادی را در آسمان آبی میهن به پرواز در آورد.

یک بار دیگر حزب توده ی ایران در تازه ترین نوشته خود، نیروهای به نام ”چپ” و ملی را به هم کاری با هم فراخواند. به ویژه ”چپ” انقلابی اگر به راستی برای پیش آهنگی طبقه کارگر در این جنبش می رزمد، باید این دست دراز شده برای هم کاری را به گرمی بفشارد.

بفرما، این گرز و این میدان!