این جنبش دیوار ترس را فروریخته و از مرز جمهوری اسلامی گذشته است!
مقاله ۲۷/۱۴۰۱
۳۰ آبان ۱۴۰۱، ۲۱ نوامبر۲۰۲۲
فریادی
چون تیعه ی چـاقـو
در تاریکی
فریادی
جـلاد همه ی هیاهوها.
خشمی در راستـا
که بنشانـد
تیـرکـلام را
در جائی که بایـد.
خشمـی بـی آشتـی
خشمـی گـرسنـه
خشمـی هـار
که عابـران سـر به راه را
هراسندگـانـی سنـگ به دست گـرداند.
چابک تر از گربه ای بر دیوار
هشیار تر از دزدی بر بـام
و سهمگیـن تر از بهمنـی بـر کوه.
بیـدار
بیـدار
بیـدار
*
مـی شنوی شـاعر!
بـرخیـز که الهـام بـر تـو فـرود مـی آیـد
بشنـو که این وحـی زمینـی اسـت
فریـاد گرسنگـی قلـب
بنـویـس!
اینـک شعـری گستـاخ
شعـری مهـاجـم
شعـری دگـرگـون کننـده
شعـری چـون رستـاخیـز.
(شاعر توده ها سیاوش کسرایی: به سرخی آتش به طعم دود: شعـــری)
پیش گفتار
اندیشه واپس گرایان جمهوری اسلامی در باره ی زنان به چگونگی فرمان روایی به زور در جامعه وابستگی دارد. جمهوری اسلامی با سر به زیر کردن زنان خواست دودمان های نوین را به سرسپردگی وا دارد. مادری که سر به زیر است، فرزندان سر سپرده آموزش می دهد و بزرگ می کند. ولی جمهوری اسلامی امروز پس از چهل سال تلاش خستگی ناپذیر و پیوسته برای این مغزشویی می بیند که جادویش دگر کارساز نیست. جمهوری اسلامی هنوز درمانده از دانستن این است که “این خواهر و برادر من، آیا شیر از کدام ماده پلنگی گرفته اند؟” (کسرایی)
پهنه اجتماعی میهن ما مانند چهل سال پیش نیست. بیش از ۷۰ درصد از هم میهنان ما شهرنشین هستند، بیش از سه میلیون دانشجو در کشور هست که ۶۰ درصد آنها دختر هستند. جوانان امروز میهن ما آگاه و دانا هستند. جوانان ما از شرایط امروز خود ناخشنود هستند، ولی بدتر از آن آینده خود را نیز تاریک می بینند. جمهوری اسلامی دشواری های اقتصادی فراوانی آفریده است ولی حتا یک دستگاه کارآفرین تولیدی ندارد و کارهای انگلی و خدماتی (پیش کاری) که می آفریند برای فرزندان بورژوازی انگلی و لومپن پرولتاریا هوادار خود است. این جوانان هیچ امیدی به یافتن کار و یا خرید خانه ندارند و تنها شمار اندکی از آن ها که از خودیها هستند در آینده دست رسی به کار و خانه خواهند داشت.
دودمان جوانی که در خیابان ها به راه پیمایی و ایستادگی می پردازد، هیچ باوری به به بودی جمهوری اسلامی از درون ندارد. آن ها آلودگی اخلاقی سران جمهوری اسلامی را در تضاد با تنگ کردن مرز آزادی می دانند و خواهان جدایی دین از دستگاه کشورداری هستند. این جوانان آن چنان از ستم به ستوه آمده اند که آماده اند تا بمیرند و ستم را دیگر نپذیرند.
بگذارید در دنباله این نوشته پس از بررسی ایستادگی مردم و شکاف در دستگاه فرمان روایی به واکاوی چشم انداز جنبش و نقش “چپ”انقلابی در ان بپردازیم.
ایستادگی مردم
خیزش های مردمی با پشتیبانی شکوهمند بسیاری از لایه های اجتماعی میهن ما روبرو شده است.
آموزگاران و فرهنگیان سقز خواهان برون راندن «عوامل سرکوب و نهادهای امنیتی و نظامی» جمهوری اسلامی، از دبستان ها و دبیرستان ها شدند.
نیلوفر مردانی بر سکوی قهرمانی اسکیت ترکیه بدون روسری می ایستد و الناز رکابی زن سنگ نوردی بدون روسری، نمادین به بالای دیوار دشوار می رود؛ پارمیدا قاسمی شماره یک رشته تیر و کمان هنگام دریافت مدال روسری خود را برداشت؛ لیلا حسینزاده، زندانی سیاسی در زندان عادلآباد شیراز، هنگام دیدار با پدرش در زندان از پوشیدن روسری بر سر سرباز زد. سحر خوشنام، مستندساز با پخش عکس بدون روسری نوشت:«بیایید به چهره واقعی هم عادت کنیم. بیایید هزینه را برای پیشگامان این حرکت پایین بیاوریم».
هنرپیشگان زن که از “هفت خوان” رژیم برای هنرپیشه شدن گذشتند، روسری برداری کردند. ترانه علیدوستی، مینا اکبری و خزر معصومی از آن هنرمندانی هستند که از جنبش زنان پشتیبانی کردند. خانم معصومی زیر نگاره بی روسری خود بخشی از شعر «وطن» سیاوش کسرایی را پخش کرده است: «سپاه عشق در پی است، شرار و شور کارساز با وی است، دریچههای قلب باز کن، سرود شب شکاف آن زچار سوی این جهان، کنون به گوش میرسد».
تیم واترپلو از خواندن سرود جمهوری اسلامی سرباز می زند؛ تیم ملی فوتبال ساحلی ایران هنگام پخش سرود از هم خوانی سرباز زد. کمیته فوتبال ساحلی گفت که به بررسی «اخلاق غیرحرفهای بازیکنان این تیم خواهد پرداخت. تنها دو بازیکن تیم ملی فوتبال ایران در ورزشگاه آزادی در بازی دوستان با نیکاراگوئه با سرود جمهوری اسلامی همراهی کردند. تیم ملی والیبال نشسته ایران قهرمان جهان شد و با سرود جمهوری اسلامی هم خوانی نکرد. بازیکنان تیم ملی بسکتبال ایران در استادیوم آزادی با سرود جمهوری اسلامی هم خوانی نکردند.
یکی از دانشجویان دانشگاه مشهد از آقای بهادری سخنگوی دولت میپرسد: «چه توجیهی برای بیآبی بلوچستان دارید، لابد ان هم تقصیر غرب بوده…» دانش جوی دیگر می پرسد : « چه توجیهی برای هزار و ۵۰۰ کشته آبان ۹۸ دارید؟»
همان گونه که می بینیم ایستادگی و نافرمانی مردم هر روز گسترش می یابد و مرزهای ترس هر روز با دلاوری شکسته می شود.
شکاف در دستگاه سرکوب
شکاف در میان نیروهای پایینی رژیم هر روز ژرف تر می شود. در گذشته هرگاه رژیم خود را در خطر می دید می توانست با آوردن هواداران خود در خیابان ها و نشان دادن شمار و نیروی آن ها “دشمنان” خود را خاموش کند، ولی در این خیزش های کنونی جمهوری اسلامی نتوانست دست به چنین کاری بزند. کودک کُشی کاری نیست که مردم آن را به آسانی ببخشند. برای همین بازوی سرکوب نظام سپاه پاسداران هم اکنون بسیار شکننده است. اگر سپاه انسان های بیش تری را بکُشد، مردم بیش تری را برای ایستادگی به خیابان ها می کشاند.
پانزده هزار تن دستگیر شده اند که سرنوشت سیزده هزار تن از آن ها هنوز ناروشن است. بیش از ۴۲۹ دانشجو بازداشت شده اند. با گذشت نزدیک به دو ماه و کشته شدن دست کم ۵۰ کودک و دانشآموز، گزمگان سرکوب گر میگویند که با شورشیان به نرمی برخورد شد. در دستگاه سرکوب شکاف افتاده است و دودستگی و ریزش میان همه ی نهادهای جمهوری اسلامی در باره چگونگی برخورد با این جنبش دیده می شود.
سرکوب گرانی که نگران منافع طبقاتی خود هستند خواهان کشتار و خون ریزی بیش تر هستند. ۲۲۷ از نمایندگان مجلس از غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی خواستند که به کشتار دستگیر شدگان دست زند. در پی آن محسنی اژهای در نشست هفتگی شورای عالی قوه قضائیه گفت: «کسی که سلاح گرم یا سرد در دست گرفته […] «محارب» هست. احمد خاتمی، چهره تندرو جمهوری اسلامی هم به قوه قضائیه گفته بود به گونه ای با «این اغتشاشگران» برخورد شود «که دیگر هوس اغتشاش مجدد رخ ندهد». بی دادگاه جمهوری اسلامی نخستین برچسب “محارب” را به شورشیان زد.
رگبار کشتار این واپس گرایان خودکامه نه تنها فریاد آزادی خواهان را خاموش نکرد، بلکه این نوای آزادی خواهان است که خاموشی شب تاریک را می ترکاند. رسانهها در ایران می گویند که بیش از ۶۲۰ پزشک متخصص و رشته های وابسته به طب کودکان درباره پیامدهای ناگوار «رفتار ناصحیح» جمهوری اسلامی «با جامعه نوجوان و خردسال کشور» هشدار دادند. ۶۰۰ تن از استادان دانشگاهها از «اعتراضات قانونی دانشجویان» پشتیبانی کردند و گفتند که اگر خواست های دانش جویان نادیده گرفته شود آن ها هم به «فریاد دادخواهی» و آزادی جویی دانشجویان خواهند پیوست.
امیررضا خادم، کشتیگیر پیشین و نماینده پیشین مجلس، از سخنگوی دولت ابراهیم رئیسی که گفت علی کریمی می تواند آزادانه به کشور برگردد می پرسد که « پس چرا چهرههایی که سخنانی آرامتر و محدودتر از کریمی بیان کردهاند، بازداشت شده و در حبس به سر میبرند؟!» آقای خادم افزوده است: «و مهمتر از همه، از حالا به بعد انصافاً دیگر افراد را صرفا به خاطرِ بیان اندیشه، نظر و نقدِ عملکرد یا دستگاه یا حتی تفکراتِ حاکم، متهم به محاربه، فعالیت علیه نظام و… نکند». وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در جست و جوی جاسوس در همه جا می گردد و ۹ اروپایی را بازداشت کرد. رئیس هیأت مدیره انجمن صنفی راهنمایان گردشگری ایران میگوید برخی گردشگران خارجی که «تنها از روی کنجکاوی از حوادث اخیر کشور عکاسی کردهاند، دستگیر شدهاند».محسن حاجی سعید در نشستی با ۱۸ نماینده مجلس گفت: «همه گردشگرانی که در جای نادرست دیده میشوند جاسوس نیستند».
رئیسی در همایش جهاد تبیین گفت که ” خیلی از خواص” “به وظیفه اخلاقی و انقلابی خود عمل نکردند و وقتی از آنها پرسیدیم گفتند از فضای مجازی می ترسیم”.دست یار رئیسی از «سکوت برخی خواص» گفت که “در دوران هجمههای سنگین دشمن، مشخص میشود چه کسی مرد میدان است”.
همان گونه که می بینیم جمهوری اسلامی نمی تواند مانند گذشته به آسانی سرِ آزادِگان ببُرَد؛ در درون خود او هم آشوبی برپاست.
داوی دروغ جمهوری اسلامی در باره ی چندپارگی میهن
تردیدی نیست که رسانههای امپریالیستی و هواداران میهنی آن ها در به کژراهه کشاندن جنبش نقش به سزایی بازی می کنند. هر کسی در این هیاهو به دنبال پختن نان خود است. تلاش امپریالیست ها و راست گرایان اسراییل برای به دست گیری جنبش براندازی میهن ما به این معنا نیست که این جنبش در سرشت خود یک “انقلاب رنگین” است که برای گوش مالی دادن جمهوری اسلامی سازمان دهی شده است. گفتن این که این یک “انقلاب مخملی” برای سرنگونی هست، برای این که جمهوری اسلامی به روسیه پهپاد داده است، نه تنها نادرست است، بلکه ناسزاگویی به شورشیان دلیر نیز هست.
جمهوری اسلامی کشته شدگان زاهدان را جدایی خواهان خواند. مولوی عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان می گوید که ان هایی که در «جمعه خونین» کشته شدند، جدایی خواه نبودند. نمازگزارانی که پس از سخن رانی مولوی عبدالحمید، بر علیه «تجاوز یک فرمانده پلیس به یک دختر نوجوان» نشست کرده بودند با شلیک پاسداران روبرو شدند و نزدیک به ۱۰۰ تن کشته و ده ها تن دیگر زخمی شدند. او در نماز جمعه گفت «میخواهید به زور ملت را به بهشت ببرید اما بدانید که نه شیعه به زور به بهشت میرود و نه سنی.» گفت: «رفراندوم بگذارید و نتیجه آن را بپذیرید.»
معینالدین سعیدی نماینده چابهار، پافشاری کرد که «عاملان فاجعه زاهدان، در هر لباس و جایگاهی که هستند باید مجازات شوند». «بلوچستان مظلوم پاره تن ایران عزیز داغدار است؛ آن از جمعه خونین زاهدان و شهادت دهها نمازگزار بیگناه و این از حادثه جانگداز خاش؛ احساسات مردمی که مرزداران غیور ایران هستند، جریحهدار شده است».« برخی به جای التیام، نمک به زخم مردم پاشیدند و از الفاظ اغتشاش گر و تجزیه طلب استفاده کردند». «مردم سیستان و بلوچستان به گواه تاریخ، نه اغتشاشگر و نه تجزیه طلب هستند». او با انتقاد از این که بعد از ۴۳ سال یک نفر از نیروهای بلوچ اهل سنت در شورای تأمین استان نیست.
از آغاز خیزش سراسری مردم تاکنون دستکم ۵۳ شهروند کُرد در استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، ایلام، قزوین، البرز و تهران کشته شدهاند که هفت تن از این ها از کودکان زیر ۱۸ سال بودهاند.
رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی با کارکردهای واپس گرایانه و پیاده کردن سیاستهای ضد مردمی اقتصادی نئولیبرالیستی بزرگ ترین یاری را به امپریالیسم برای چند دسته کردن میهن کرده است. جمهوری اسلامی با سیاست های شوینیستی فارس و شیعه بزرگ ترین کار و ساز و ابزار چندپارگی میهن را به دست امپریالست ها داده است.
در این جنبش بی گمان جدایی خواهان مانند «الاحوازیه»، «کودار»، «پانترک»ها نیز شرکت می کنند. این هم درست است که دولت های اروپایی با پیروی از امپریالیسم آمریکا می خواهند از این جنبش برای فشار به جمهوری اسلامی در گفت و گوهای برجام و دیگر ناسازگاری ها سودجویی کنند.
ولی شعارهای شورشیان به روشنی نشان گر آن است که مردم ما خواهان چندپارگی میهن نیستند. در بسیاری از جاها مردم با فریاد «زاهدان، کردستان؛ چشم و چراغ ایران»،« از زاهدان تا تهران؛ جانم فدای ایران»، «از کردستان تا سیستان؛ واسه فاشیست گورستان» در خیابان ها به راه پیمایی پرداختند.
آش پیوند دادن جنبش به بیگانگان تا آن جا شور است که حتا داد اصلاح خواهان را هم در آورده است. حزب مجمع ایثارگران که اصلاح خواه است، در باره ی بیانیه روز ششم آبان وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه، می نویسد «شعارها و گفتمان کهنه و تکراری» بود. حزب مجمع ایثارگران در دنباله میگوید «آیا وزارت اطلاعات با آن همه اشراف اطلاعاتی خود نمیداند که مردم نیز در اعتراضات خیابانی حضور دارند و به دنبال حقوق و مطالبات اساسی خود هستند و هیچ ربطی به بدخواهی دشمنان ندارد؟» «سکوت بیانیه در مورد فساد و بیعدالتی و ناکارآمدی نهادهای دولتی و حاکمیتی که در افزایش نارضایتی و اعتراضات عمومی در سراسر کشور تأثیرات عمیق و گستردهای داشته، در خوشبینانهترین قضاوت، حکایت از غفلت فاحش و بی بصیرتی جامعه اطلاعاتی کشور دارد».
ناتوانی جمهوری اسلامی در پذیرش خواست مردم
این همه پول که برای زورگویی به زنان دلیر به کار برده می شود می توانست و می تواند برای پیش رفت میهن به کار برده شود. افسوس! عبدالرضا داوری دانش جوی پیشین در توییت خود می نویسد: “بودجه گشت ارشاد در سال ۱۴۰۱ معادل ۱۰۰۰ میلیارد تومان بوده و این رقم معادل ۲.۵ برابر بودجه اورژانس کشور، ۲ برابر بودجه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و ۱.۵ برابر بودجه دانشگاه صنعتی شریف میباشد.” او می گوید “با هزار میلیارد تومان می توان هزار مدرسه یک میلیارد تومانی در روستاها ساخت؛ دو هزار آپارتمان پانصد میلیون تومانی ساخت؛ گازرسانی و آبرسانی به چندین شهر کوچک و روستا انجام داد.”
جمهوری اسلامی نمی تواند پس نشینی کند، چرا که خواهان زیر بازرسی داشتن پهنه های اقتصادی- اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه است.
جمهوری اسلامی می توانست در گذشته و آرام آرام با به بازار انداختن اصلاح خواهان پای گاه اجتماعی خود را از لومپن پرولتاریا گسترش دهد تا بخشی از لایه میانی را هم در برگیرد. هم اکنون لایه های میانی دیگر نمی خواهند که در بندبازی های درونی رژیم نقشی داشته باشند.
منافع اقتصادی بورژوازی نظامی سپاه تنگاتنگ با سرنوشت جمهوری اسلامی گره خورده است. یک انقلاب منافع اقتصادی آن را از میان خواهد برداشت و آن ها چاره ای فرای جنگ تا فشنگ پایانی نمی بینند. فرمان روایی جمهوری اسلامی نیازی به پس نشینی نمیبیند و آن را آغاز شکستهای پی در پی (دومینو) می داند.
خواست برداشتن گشت ارشاد و برداشتن روسری سرکنی به زور خواست برحقی است که رژیم به دلیل تضادهای درونی خود نمی تواند آن را بپذیرد. این کژاندیشی مذهبی تا به دان جا ریشه دوانده است که انسانی مانند مطهری که آلوده رانت خواری نیست آمیختگی دانشجویان دختر و پسر را هنگام خوراک خوردن را آزادی های حیوانی می داند.
آن هایی که سخن از رفراندم و «آشتی ملی» می کنند نیز به بی راهه رفته اند. شرایط هم اکنون ما مانند شرایط آفریقای جنوبی دوران آپارتاید نیست؛ ما با دو گردان هم دست و نیرومند در برابر هم روبرو نیستیم که با هم به گفت و گو به پردازند. هم جمهوری اسلامی و هم دشمنانش بسیار پراکنده هستند و با زبان یگانه ای سخن نمی گویند.
چشم انداز جنبش
نباید به جوانان و دیگر شورشیان گفت که سرنگونی جمهوری اسلامی کار آسانی است. این جنبش یک جنبش دراز زمان است.
این جنبش یک جنبش انقلابی است، چرا که میخواهد دست روحانیان، سپاه پاسداران، دزدان دولتی و بانکی و بازرگانان آزمند و واپس گرا را از پهنه اقتصاد، سیاست، فرهنگ، آیین، رفتار، کردار، گفتار و اندیشه مردم کوتاه کند. خیزش های کنونی پیامد بحران اقتصادی سرمایه داری و پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی بیش از سه دهه است که با خصوصی سازی های گسترده، آلودگی، تنگ دستی، نداری، بیکاری شکاف طبقاتی را افزایش داده است. زنان و خلق های غیر فارس میهن ما با ستم های جنسیتی و ملی نیز روبرو هستند.
خیزش های کنونی ریشه ای ترین (رادیکالترین) و پایدارترین نبرد اجتماعی علیه جمهوری اسلامی است که توانسته هم آهنگی و هم گامی میان لایه های گوناگون را پدید آورد.
بورژوازی نظامی (سپاه) هم راه با بخش سنتی بورژوازی تجاری به رهبری روحانیت دستگاه های کلیدی اقتصادی را در دست خود دارد. در همه ی کشورهای جهان ارتش که پاسبان کشور در برابر دشمنان و بازوی نظامی طبقه های فرمان روا در درون است کنش های اقتصادی ندارد. سپاه پاسداران بورژوازی نظامی است که منافع اقتصادی بزرگی در کشور ما دارد. سپاه پاسداران پاسبان مرزهای ما نیست، برای منافع اقتصادی خود نگران است. برآورد خود رسانه های جمهوری اسلامی این است که نزدیک به ۲۵ درصد اقتصاد ایران در دست سپاه و کارگزاران آن است. سپاه منافع بسیار گسترده اقتصادی در میهن ما دارد که از زمان دولت محمود احمدینژاد حتا گسترده تر شد. تنه پایینی سپاه از فرزندان لومپن پرولتاریا سازمان دهی شده است که با سریش مذهبی به روحانیت پیوند خورده است و فرماندهان سپاه از طبقه بورژوازی نظامی هستند. این درهم آمیختگی ایدئولوژیک و منافع اقتصادی سپاه را بسیار خطرناک کرده است. برای همین سپاه خواهان در دست داشتن دستگاه سیاسی فرمان دهی در جمهوری اسلامی است.
نهادهای کشورداری و بازار پول در دست بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی- بانکی هستند. این لایه بورژوازی با بندوبست های پیمانی و رانت خواری به پول های بادآورده ای رسیده است که به آسانی خواهان از دست دادن آن ها نیست.
برای همین این جنبش باید گسترده تر شود. هم اکنون جنبش بخشی از لایه های میانی (کارکنان نظام پزشکی، وکیل ها، استادان دانشگاه ها) را با خود هم راه کرده است. فرهنگیان، بازنشستگان و بخشی هایی از طبقه کارگر نیز به جنبش پیوستند. بیش از ۹۰ درصد طبقه کارگر کارگران پیمان کاری هستند و نمی توانند خود را به خوبی سازماندهی کنند و بخش دیگر طبقه کارگر که دانش و هنر سازمان دهی را دارد از از دست دادن کار می ترسد و تا کنون گام جانانه در این جنبش نگذاشته است. این جنبش برای شکست ناپذیر شدن باید با جنبش طبقه کارگر و جنبش آزادی بخش خلق ها پیوند و گره به خورد.
با همه ی این ها یک چیز مانند روز روشن آشکار است، حتا اگر رژیم بتواند اخگرهای خشم توده ها را خاموش و جنبش را سرکوب کند، دیگر جمهوری اسلامی مانند گذشته نمی تواند گوسپند- چوپانی فرمان دهی کند. مرزهای ترس از این رژیم؛ مرزهای ارج گزاری برای رهبران آن دیگر در هم شکسته شده است.
توان گول زنی رژیم با کمک اصلاح خواهان و خشنود کردن توده ها با ترفندهای اصلاحی نیز برای همیشه از میان رفته است. جنبش کنونی از همه ی دسته های جمهوری اسلامی ناامید شده است و دل بستگی به ماندن هیچ یک از آن ها را در دستگاه کشورداری ندارد.
نقش ”چپ” انقلابی
برخی با زبان ”چپ” فروکاست گرایانه (reductionistic) می گویند ایستادگی مردم برای این است که “ایران باید تنبیه شود چون خود را در جبهه شرق تعریف کرده و می خواهد به شکست ناتو کمک کند.” این یاوه گویی به همان سخنانی می ماند که شاه دوستان در فردای پس از انقلاب می گفتند “شاه به دستور انگلیس سرنگون شد”، چرا که گویا در برابر زورگوی های انگلیس ایستادگی کرد . بر پایه این واکاوی های غیر مارکسیستی گویا “الیگارش های ایرانی و سرمایه داری تجاری و وابسته” “پایگاه اقتصادی ناتو در ایران” هستند که با هم کاری ناتو فشار بر توده ها می آورند تا مردم به خیابان ها بریزند و هواداران “نگاه به شرق” را واژگون کنند.
یکی از برجستگی های این خیزش میانگین سال شرکت کنندگان است. هنگامی که کودکان در این راه پیمایی ها کشته می شوند، دیگر برای رژیم پیوند دادن آن ها با موساد و سی ای ای سخت است. چگونه می توان کیان، این کودک بی گناه ده ساله، را جاسوس آمریکا خواند؟
این بدان معنا نیست که امپریالیست ها با پشتیبانی از نیروهای راست میهنی برای در دست گیری رهبری خیزش ها تلاش نمی کنند. راست گرایان به ویژه بدون سخن گفتن از فرماسیون اجتماعی سخن از یک نظام ایدئولوژیک می کنند. گویا این که دیگر کشورهای سرمایه داری ایدئولوژی ندارند. همه ی کشورهای سرمایه داری ایدئولوژیک هستند که بر پایه فرهنگ هر کشور با شیوه ها و آیین های گوناگون رنگ آمیزی می شود.
آن چه که هم اکنون در میهن ما می گذرد نبرد طبقاتی در خیابان ها برای به دست گرفتن رهبری جنبش است. وظیفه نیروهای انقلابی است که هم زمان با سازمان دهی جنبش سرنگونی به روشن گری در باره ی نیروهای واپس گرای هوادار امپریالیسم نیز بپردازند. برای ساختن یک ایران دمکراتیک و برابر با اقتصادی مستقل و شکوفا باید طبقه کارگر و لایه های پایینی به پیش آهنگی ”چپ” انقلابی رهبری جنبش را به دست گیرند. حتا اگر در این جا و آن جا روشن شود که سازمان گران خیزش از هواداران نیروهای راست هستند، نقش ”چپ” انقلابی این نیست که با “انقلاب رنگی” خواندن این جنبش در خانه ها بنشیند. ”چپ” انقلابی باید با پرچم و شعار مستقل خود در این خیزش ها شرکت کند. ”چپ” انقلابی که میهن دوست است خواهان تحریم بیش تر مردم تنگ دست ما نیست؛ خواهان جدایی هیچ بخش از میهن ما از سرزمین ایران نیست.
شعار سازی ”چپ” انقلابی و گسترش دادن آن در خیزش ها برای آگاهی طبقاتی شرکت کنندگان جنبش بسیار برجسته است. شعار زیبا و آزادی خواهانه “زن، زندگی، آزادی” باید با شعارهای دیگر مانند “زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، ” برای هر ایرانی؛ نان، کار، آزادی “، “دانش جو کارگر ؛ پیوندتان مبارک”، “مرگ بر ستمگر؛ چه شاه باشه چه رهبر “، “دانش جو ، کارگر؛ به جنگ علیه رهبر”، ” کرد، بلوچ، فارس عرب، آذری؛ متحد علیه حکومت فاشیستی”، “نه ملا، نه امریکا؛ پاینده باد ایران ما” هم راه باشد تا جنبش را به راه درست رهنمایی کند.
پایان سخن
بورژوازی انگلی با پیاده کردن بیش از سه دهه اقتصاد نئولیبرالیستی تودهها را به بی کاری، گرسنگی و درماندگی دچار ساخته است. جمهوری اسلامی سرمایه داری پایه های فرمان روایی طبقاتی خود را با دست گیری، شکنجه، تازیانه و دار و تیرباران پایدار می سازد. تضادهای درونی جمهوری اسلامی به آن اندازه است که نمی گذارد که بورژوازی لیبرال با دادن برخی از آزادی ها بتواند چند لختی از فروپاشی نظام جلوگیری کند. بی گمان جمهوری اسلامی فروپاشی خواهد کرد.
جمهوری اسلامی سرمایه داری دیگر نمی تواند مانند گذشته فرمان روایی کند و مردم هم دیگر نمی خواهند که مانند گذشته زندگی کنند. فروپاشی دیر و یا زود دارد، ولی بی گمان انجام خواهد گرفت. پرسش این است که کدام نیروها رهبری این جنبش سرنگونی را به دست خواهند گرفت. نیروهای راست و هواداران امپریالیسم از میلیاردها کمک امپریالیستی و پشتیبانی رسانه ای برخوردار هستند و می خواهند که تا از این نمد برای خود کلاهی به دوزند و سر توده ها را هم کلاه بگذارند. ”چپ” میهن ما و پای گاه طبقاتی آن طبقه کارگر ولی از گنجینه معنوی و ارج مندی ویژهای در میان مردم برخوردار هست.
طبقه کارگر سال ها با نبرد جانانه ی خود علیه اقتصاد نئولیبرالیستی نشان داده است که خواست و توانایی و دلیری درگیر شدن با بورژوازی انگلی را دارد. جنبش کارگری نشان داده است که در سرشت خود ضدامپریالیستی است و آن را با بیگانگان کاری نیست. چالش ”چپ” انقلابی این است که طبقه کارگر در پیوند با پیش آهنگان انقلابی خود نیست و نبرد خودجوش آن در نبود سندیکا و نداشتن پیوند با پیش آهنگ شکننده است. تنها راه نبرد با این کم بود یگانگی و یک پارچگی ”چپ” انقلابی است که تاکنون شوربختانه پدید نیامده است. گویا این نیروها هنوز درنیافته اند که این هم آهنگی تا به چه اندازه نیاز روز جنبش است و اگر این کار هر چه زودتر انجام نگیرد، نیروهای وابسته به امپریالیسم از این کم بود سود میبرند.
هم کاری نیروهای ”چپ” انقلابی با هم می تواند پیام نوید بخشی به جنبش و به ویژه طبقه کارگر باشد و بسیاری از نیروهای دودل را که نگران چندپارگی میهن هستند را به جنبش سرنگونی فراخواند. انگیزه بسیاری از نیروهای دودل برای شرکت در جنبش سرنگونی، اگر دریابند که رهبری جنبش در دست یک ”چپ” انقلابی یک پارچه است، بیش تر خواهد شد. جمهوری اسلامی با نبرد و ایستادگی زنان و دختران شیردل و دانش جویان و خلق های گوناگون کشور و اعتصاب های کارگری به سر گیجه دچار شده است، ولی جنبش بدون سازمان دهی از سوی یک ”چپ” انقلابی سوی گیری طبقاتی روشنی ندارد، تا بتواند همه ی نهادهای ستم نظام آلوده اسلامی سرمایه داری را زیر ضربان کوبنده خود خرد کند.
هیچ چاره ی دیگری فرای همبستگی، هم اندیشی، هم کاری و هم گامی میان نیروهای ”چپ” انقلابی برای آگاهیبخشی و سازماندهی شورشیان و پیوند دادن آن با جنبش کارگری و جنبش رهایی خواهی خلق های زیر ستم نیست.
چپ هستیم چپ هستیم – ما همه با هم هستیم
چپ هستیم چپ هستیم – کنار مردم میهن هستیم
چپ هستیم چپ هستیم – خواهان آزادی میهن هستیم