بالندگی به دست آوردهای سوسیالیسم!

مقاله ۲۸/۱۴۰۱
۸ آذر ۱۴۰۱، ۲۹ نوامبر۲۰۲۲

پیش گفتار

آن های که می گویند «سوسیالیسم کار نمی کند» یاوه گویی می کنند، چرا که این واقعیت است که این سیستم کار می کرد و خوب هم کار می کرد. در اروپای شرقی، روسیه، چین، مغولستان، کره شمالی و کوبا، کمونیسم انقلابی زندگی ای را برای توده مردم فراهم کرده بود که بسیار بهتر از آن زمانی بود که فئودال ها، فرماندهان نظامی، استعمارگران خارجی و سرمایه داران غربی به آن ها می دادند.

کمونیست ها باید به دست آوردهای سوسیالیسم ببالند. آن چه که سوسیالیسم در زمان کوتاهی در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی آفرید شگفت انگیز است. آن چه که جمهوری خلق چین تا کنون برای پیش رفت اقتصاد کشور و به بودی زندگی بیش از یک میلیارد چینی آفریده است ریشه در شکوفایی اندیشه مارکسیستی دارد.

دست آوردهای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی

پس از کمون پاریس در سال ۱۸۷۱ که تنها دو ماه زنده بود، انقلاب اکتبر نخستین تلاش جهان برای ساخت یک جامعه سوسیالیستی، پایان دادن به ددمنشی، نابرابری و ناکارآمدی سرمایه داری بود. فاشیسم اروپایی با تلاش ها، فداکاری ها، قهرمانی ها و درخشش مردم شوروی شکست خورد. هیچ کشوری دیگری نه خواست و نه توان این کار را داشت.

اتحاد جماهیر شوروی در ۷۴ ساله زندگی خود توانست گونه دیگری از زندگی را به مردم جهان شناسایی دهد: جامعه ای که به برابری، رفاه مشترک، عدالت اجتماعی، همبستگی، فرهنگ و آموزش بسیار ارزش می گذاشت. به پیشرفت اقتصادی، اجتماعی، دانش و فرهنگی بیشتری نسبت به رقیب های خود در دنیای سرمایه داری دست یافت.

در دوره شوروی، مردمان سرزمین های اتحاد جماهیر شوروی پیشرفت بی همانندی داشتند و ترازهای زندگی بالایی داشتند. روابط مالکیت فئودالی از میان رفت و اتحاد جماهیر شوروی دومین اقتصاد بزرگ جهان شد.

تاریخ هرگز چنین پیش رفت جهشی از یک کشور نابرابر و پس مانده به یک کشور برابر و نیرومند ندیده است. در زمان کوتاهی بدبختی و ویرانگی یک کشور و مردمش به یک نیروی بزرگ جهانی با فرهنگ بسیار پیشرفته و رفاه پیوسته رو به رویش همگانی دگرگون شد.

در دوره شوروی، مردمان سرزمین های اتحاد جماهیر شوروی پیش رفت بی همانندی را در ترازهای زندگی به چشم دیده اند. شیوه مالکیت فئودالی و پس ماندگی از میان رفت و اتحاد جماهیر شوروی به یک ابرقدرت – دومین اقتصاد بزرگ جهان-، با دانش و فناوری پیش رفته و گسترده پای به پهنه جهان گذاشت.

مردم شوروی نخستین دولت رفاهی جهان را ساختند و از آن برخوردار شدند.  هر کسی که توان کار داشتن داشت کار می کرد و بی کاری پدیده ای ناشناخته بود. هر شهروند اتحادجماهیر شوروی حق کار، آموزش و بهداشت رایگان داشت، و از کودکی و تا پیری بی ترس و با آسودگی می زیست.

بوریس پونومارف، تئوریست پیشرو حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی (و یکی از نمایندگان اندیشمند آن در دهه های ۷۰ و ۸۰) این گونه می گوید: همه ی رویش و پیش رفت اقتصادی به سود مردم و برای رفاه مردم سرمایه گزاری می شود و نه برای یک طبقه سرمایه دار.

سوسیالیسم برای همیشه به بی کاری پایان داد که بدترین و دشوارترین چالش اجتماعی در جهان سرمایه داری است. کشورهای جامعه سوسیالیستی طرح های رفاهی را پیاده کردند که همه جمعیت را از بهداشت و درمان  پزشکی و آموزش و پرورش رایگان برخوردار می کرد، خانه برای همه فراهم می کرد و همه از حقوق اجتماعی و اقتصادی برخوردار بودند.

به گفته آلبرت شیمانسکی (Albert Szymanski) مارکسیست و استاد جامعه شناسی آمریکایی، “در درازای دوره ۱۹۸۰ – ۱۹۴۰ دست مزد واقعی کارگران کارخانه های شوروی و کارمندان اداری نزدیک به چهار برابر افزایش یافته بود. در هم سنجی باید گفت که دست مزد واقعی کارگران آمریکایی در درازای دهه ۱۹۷۰ و سال های نخستین دهه ۱۹۸۰ حدود ۱٪ در سال کاهش یافته بود.  یک خانواده شوروی برای خانه، دارو، رفت و آمد و بیمه میانگین ٪۱۵ از درآمد خود را به کار می برد، در هم سنجی با کارگران آمریکایی که  ٪۵۰ از درآمد خود را برای این چیزها به کار می بردند.   

جامعه اتحاد جماهیر شوروی به گونه ای چشم گیر یک جامعه برابر بود: «بزرگ ترین شکاف درآمد میان بالاترین و پایین ترین شهروند در اتحاد جماهیر شوروی پنج به یک بود. این شکاف در ایالات متحده، بیش تر از صدهزار به یک است.»

دست آوردهای اخلاقی گسترده اتحاد جماهیر شوروی برای از میان برداشتن ترس میان کارگران بی همتا است. ترس کارگران را در یک کشور سرمایه داری بدبخت می کند. ترس از برکناری از کار، ترس از بی کاری، ترس از بی خانگی، ترس از رکود، ترس از افسردگی، ترس از بیماری، ترس از پیری همه ی این گونه ترس ها پیوسته در اندیشه کارگر در یک کشور سرمایه داری است.

پیش رفت ستایش برانگیز موسیقی، ادبیات و تئاتر روسیه با درآمیختگی با سنت های فولکلور از سراسر اتحاد جماهیر شوروی  فرهنگی را تولید کرد که فراگیر، در دسترس، نوآورانه بود. از همه مهمتر، زندگی فرهنگی برای پول داران و روشن اندیشان نبود، بلکه برای توده ها بود.

دولت اتحاد شوروی پس از شکست استعمار ددمنشانه امپراتوری تزار،  توانست ده ها خلق و قوم را بر پایه ارج و مدارا برابر  یگانه سازد و به یک دولت چند ملیتی هم آهنگ دگرگون شود. آموزه مارکس که «هر ملتی که به ملت دیگری ستم کند، خودش را به زنجیر می کشد.» آویزه گوش دولت شوروی بود. سمیر امین (Samir Amin) می گوید:  نظام شوروی دگرگونی هایی را برای بهتر شدن به ارمغان آورد. دولت شوروی به جمهوری ها، منطقه های خودمختار که بر فراز سرزمین های بزرگ پایه ریزی شده بودند، حق شکوفایی فرهنگی و زبانی داد که پیش از آن از سوی دولت تزار خوار می شدند. آمریکا، کانادا و استرالیا هرگز این کار را با مردم بومی خود انجام ندادند و بی گمان حتا هم  اکنون نیز آماده این کار نیستند.

در هم سنجی با هند سرمایه داری که هنوز بی سواد دارد، تا پایان ۱۹۳۰ بیش تر مردم در سراسر شوروی با سواد شدند، و تا پایان ۱۹۵۰ همه با سواد شدند.   

پس از انقلاب یهودستیزی بزه (جرم) شد. به راستی هم «روشن اندیشان و کارگران یهودی به گونه ای گسترده در جنبش انقلابی علیه امپراتوری روسیه شرکت داشتند. در سال ۱۹۲۲ یهودیان ۵٫۲٪ از هم وندان حزب کمونیست (تنها یک درصد جمعیت را داشتند) را نمایندگی می کردند.» کنش گر افسانه ای حقوق مدنی آفریقایی-آمریکایی و پان آفریقایی، دبلیو ای بی دو بوآ (W. E. B. Du Bois)، نوشت که « به دید من اتحاد جماهیر شوروی تنها کشور اروپایی است که مردم کم و بیش در آن آموزش می بینند تا به برخی از طبقه ها، گروه ها یا نژادها با چشم خواری نگاه نکنند. »

تنها در درازای دو سال، دولت شوروی در یکی از پس مانده ترین کشورهای اروپا برای آزادی و برابری زنان بیش تر از جمهوری های پیشرفته و «دموکراتیک» جهان در درازی ۱۳۰ سال کار انجام داد. ماده ۱۲۲ قانون اساسی سال ۱۹۳۶ نه تنها اصل برابری جنسیتی را پذیرفت بلکه حتا ابزار آن را برای پیاده کردن به دست دولت داد و نوشت: «زنان در اتحاد جماهیر شوروی حقوق برابر با مردان در همه ی دامنه های زندگی اقتصادی، دولتی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دارند. » قانون خانواده برای فراهم کردن زمینه شکوفایی حقوق زنان نوشته شده بود. نگه داری از کودکان همگانی شد، با این نتیجه که در سال های پایانی دهه ۱۹۷۰، ۸۳٪ درصد زنان شورویایی کار  می کردند – در هم سنجی با ۵۵٪ در ایالات متحده – و بیش از ۴۰٪ دانشمندان زن شوروی بودند. شیمانسکی می نویسد که “در سال ۱۹۷۰، شمار زنان پزشک شورویایی بیش تر از همه ی زنان پزشک جهان بود، ۲۰ برابر بیشتر از ایالات متحده است.”

باید به یاد داشت که پیش رفت سرمایه داری بر روی بستر استعمار و امپریالیسم ساخته شده است.  صنعتی سازی و نوگرایی در بریتانیا بدون دزدی از کشورهای مستعمره مانند هند، ایرلند و بخش بزرگی از آفریقا و فروش برده نشدنی بود. اتحاد جماهیر شوروی نه تنها درآمدهای استثماری امپریالیستی نداشت بلکه به کمک به کشورهای مستعمره برای آزادی آن ها هزینه می کرد و راننده و جنباننده کلیدی جنبش جهانی ضد استعماری و ضد امپریالیستی در  آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین بود.  اتحاد جماهیر شوروی فداکاری های بسیاری برای پشتیبانی از جنبش های آزادی بخش (مانند ANC در آفریقای جنوبی، MPLA در آنگولا، PAIGC در گینه بیسائو، فریلیمو در موزامبیک) و پیش رفت کشورهای پیش رو (مانند دموکراسی های مردمی اروپای مرکزی و شرقی، کوبا، ویتنام، کره، مغولستان، افغانستان، آنگولا، موزامبیک، مالی، گینه، غنا، اتیوپی، هند، مصر، لیبی، گرنادا، نیکاراگوئه،  اندونزی، و بیشتر) انجام داد.

حتا خود مائو زدونگ کمی پس از پیروزی انقلاب گفت :«اگر اتحاد جماهیر شوروی نبود، اگر ضد فاشیست ها پیروز جنگ جهانی دوم  نبودند و  امپریالیسم ژاپن شکست نمی خورد، … اگر همه ی این چیزها نبود، آیا ما می توانستیم به پیروزی دست یابیم؟ آشکار است که نه. نگه داری پیروزی پس از برنده شدن هم شدنی نبود.»

مردم شوروی با همه ی دشواری ها و سختی هایی که اقتصاد کشور در پایان با آن روبرو بود، خواهان پای داری، استواری و یک پارچگی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بودند. کارگران شوروی همچنان به دستاوردهای جهانی خود و همبستگی شوروی با نبرد جهانی ضد استعماری و ضد امپریالیستی می بالیدند.  در ۱۷ مارس ۱۹۹۱ مردم شوروی در سراسر اتحادیه به پای صندوق های رای رفتند تا پاسخی بله یا نه به این پرسش بدهند: «آیا پاسبانی از اتحاد جمهوری های سوسیالیستی شوروی را با فدراسیونی نوینی از جمهوری های مستقل با حقوق و آزادی های برابر درست می دانید؟»

رای گیری از سوی نهادهای فرمان روایی در لیتوانی، لتونی، استونی، ارمنستان، مولداوی و گرجستان تحریم شد، اما در دیگر جمهوری ها ۸۰٪ شرکت داشتند که ۱۴۷ میلیون رای به صندوق ها ریخته شد. بیش تر از  ۷۸٪  از رای دهندگان به سود نگه داشت اتحاد شوروی رای دادند. روسیه (۷۳٪) و اوکراین (۷۱٪) ، ولی در جمهوری های آسیای مرکزی (بیش از ۹۴٪ در ازبکستان، آذربایجان، ترکمنستان، قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان) و بلاروس به سود نگه داشت اتحاد شوروی رای دادند.

دست آوردهای جمهوری خلق چین

برخی ها ما را برای بالندگی به دستاوردهای جمهوری خلق چین سرزنش می کنند. ولی به جا است که کمونیست ها برای رفاه یک پنجم باشندگان جهان که جهان بینی و دستگاه و سازگان سوسیالیسم فراهم کرده است، شادمانی کنند. کسانی که دل شان برای رنج بران جهان می تپد، نمی توانند از این پیشرفت شادمان نباشند. پیشرفت و رفاه توده های جمهوری خلق چین نشان برجسته ای است از این که سوسیالیسم توان به بود زندگی مردمان جهان را دارد. 

دستاوردهایی اقتصادی جمهوری خلق چین سوسیالیستی تنها در یک دستگاه اقتصادی سوسیالیستی شدنی است. بیش سازی همیشگی سود در دستگاه اقتصادی سرمایه داری از جابجایی بزرگ اجتماعی و بیرون راندن دسته های بزرگ مردم از تهی دستی جلوگیری می کند.

الگوی سوسیالیسم چینی پای گذاشتن در راه سرمایه داری نیست، بلکه حزب کمونیست جمهوری خلق چین با آموزش از اقتصاد “نپ” لنینی به این برداشت رسید که پایه گزاری یک جامعه سوسیالیستی به آن آسانی که پیشتر اندیشه می شد نیست بلکه به نرمش هایی و سامان سازی های نوین نیاز دارد.
اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی با همگانی کردن داشتاری (مالکیت عمومی) افزار تولیدی راه صنعتی شدن در زمان بسیار کوتاه را به ما نشان داد. با این که از سرمایه دیگر کشورها نربایید و جامعه ای آزاد از بهره کشی و با رفاه اجتماعی ساخت. ولی اندیشمندان شوروی انگار به مصرف چندان بهایی ندادند و به آن به چشم خواری نگریستند. 

سوای اتحاد جماهیر شوروی جوان، هیچ کشوری دیگری در تاریخ انسانی نتوانست به اندازه جمهوری خلق چین تا این اندازه برای شهروندانش رفاه اجتماعی بیافریند (در زمانی کوتاه تر از چهل سال، نزدیک به یک میلیارد را از زیر خط فقر بیرون آورد). تنها سوسیالیسم توانایی جابجایی اجتماعی این همه انسان را دارد و گرنه این کار از ساختاری که بر پایه بهره کشی انسان استوار است بر نخواهد آمد. البته اگر چه رهبری کشور در دست طبقه کارگر است ولی نبرد طبقاتی هنوز پایان نیافته است.

هدف حزب کمونیست چین فراهم کردن پایه های یک زندگی شاد برای بیش از ۱٫۴ میلیارد تن مردم جمهوری خلق چین، و گسترش صلح و پیش رفت در جهان است. از زمان ۱۸مین کنگره ملی حزب کمونیست چین، نزدیک به صد میلیون تن روستایی که زیر خط تنگ دستی بیرون آمدند این کاهش ۱۰ سال جلوتر از برنامه برآورده شد. جمهوری خلق چین دارای بیش از سه هزار موزه و سه هزار کتابخانه است، و   ۹۹٫۵ درصد مردم رادیو و تلویزیون دارند.

برای پیش رفت اقتصادی کشور، حزب کمونیست چین پهنه های کنش اقتصادی و فرهنگی طبقه ی بورژوازی را بسیار گسترده کرده بود. ولی هم اکنون “چپ”های درون حزب کمونیست چین با پشتیبانی از سوی تنه ی حزب زمان را شایسته دیده اند که عدالت اجتماعی را در دستور روز کار حزب بگذارند.

حزب کمونیست چین از پشتیبانی نود و پنج درصدی از شهروندان خود برخوردار است و بزرگترین حزب سیاسی جهان است که بیش از ۹۵ میلیون هم وند (عضو) دارد. رهبران نمی خواهند که مردم به آن ها هم چون دوستان شرکت ها و میلیاردرهای غول پیکر فناوری نگاه کنند. آن ها می خواهند که در کنار مردم باشند. برنامه های ضد فساد و روشن سازی (شفافیت) و پاسخگویی، از ۱٫۵میلیون کارکنان بلندپایه حزبی آغاز شده است تا پیامی به ۹۰ میلیون هم وند در حزب  فرستاده شود که دوست بازی، باج گیری و باج دهی جایی در دستگاه دولتی و حزبی نباید داشته باشد.  

در ماه ژوئیه، در بزرگ داشت صدسالگی CCP، شی گفت که ساخت “یک جامعه با رفاه در همه ی زمینه ها” به انجام رسیده است، و نداری ریشه کن شده  است. تا سال ۲۰۴۹، صدسالگی جمهوری خلق، هدف این است که «یک کشور سوسیالیستی نوین بسازیم که با رفاه، نیرومند، دموکراتیک، از دیدگاه  فرهنگی پیش رفته و هم اهنگ باشد.» تردیدی نیست که ساختن یک «کشور سوسیالیستی» برای حزب هم اکنون برجسته تر از گذشته است.

پایان سخن

پایان گذرگاه سوسیالیسم، یک جامعه کمونیستی انباشته از آزادی و فراوانی است. هر کس به اندازه توانایی خود کار می کند و به اندازه نیاز خود دریافت می کند. چنین جامعه ای رویا نیست، بلکه هدفی دست یافتنی است.  

شاید گفته شود که جامعه سرمایه داری هم فراوانی و هم آزادی دارد. در جامعه های سرمایه داری، فراوانی تنها برای دارایان و در دست رس توان گران است. در نظام سرمایه داری خوراک به دور ریخته می شود، ولی به تنگ دستان بی پول داده نمی شود. در نظام سرمایه داری، کالاهای فراوانی یافت می شود که انسان به آن ها نیازمند نیست. آزادی که بورژوازی از آن سخن می گوید، یک آزادی راستین نیست. طبقه بورژوا سرچشمه های پولی و ابزار نیرومند در دست دارد که در دست رس طبقه کارگر و دیگر رنج بران نمی گذارد. بنابراین آزادی و برابری راستین در جامعه سرمایه داری نیست.

بدین گونه، تنها سوسیالیسم که بر بنیاد بهره کشی از نیروی کار انسان به سود سرمایه داران پایه گزاری نشده است، می تواند راه نجات انسان را هم وار سازد و زمین را از نابودی برهاند.

به گفته رفیق طبری برای انسانی کردن انسان، نخست باید جامعه را انسانی کرد. سپس، در یک جامعه انسانی شده، باید انسان هایی را آموزش داد که نوآوری، دانش، فرهنگ، هم کاری و هم یاری میان انسان ها و هم آهنگی با طبیعت را، بهتر از داشتن کالاهای بی سود و بی هوده می دانند. 

یادداشت: در شماره های آینده به هم سنجی شکست سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی و پیروزی آن در جمهوری خلق چین خواهیم پرداخت. سرچشمه داده ها و دانستنی های این نوشته ها کتاب “چرا اتحاد جماهیر شوروی دیگر وجود ندارد؟” نوشته کمونیست انگلیسی کارلوس مارتینز (Carlos Martinez) است.