نقش روبنای ولایی و زیربنای سرمایه داری در ستم به زن!

مقاله ۳۱/۱۴۰۱
۲ دی ۱۴۰۱، ۲۳ دسامبر ۲۰۲۲

پیش گفتار

سرمایه‏ دارى جهانى و نیروهای راست میهنی مى کوشند که ستم بر زنان را تنها برآیند ایدیولوژی واپس گرای جمهورى اسلامى بدانند. آن‏ ها به جاى نشان دادن دلیل های تاریخى و طبقاتى این ستم، ریخت مذهبی آن را برجسته و پررنگ مى کنند، تا شرایط اندوه بار زنان در نظام  سرمایه در پس پرده بماند و گناه بزرگ نظام اقتصادی سرمایه داری بدین گونه شسته شود.

باید هم واره به یاد داشت که روبنای زن ستیز ولایت فقیه تنها برای خشنودی خدا و پیامبر ساخته نشده است بلکه این روبنا پوششی برای پاسبانی از منافع مادی و طبقاتی بورژوازی انگلی و آسمانی کردن درستی بهره کشی از انسان است.

ولی شرکت نکردن در جنبش زنان به بهانه این که تنها برای آزادی های پوششی و لیبرالی هست نادرست است. چپ انقلابی با پذیرفتن برجستگی ستم مدنی و دینی به زنان، باید با شرکت در جنبش روسری برداری زنان آن را به جنبش طبقاتی پیوند دهد.

باید هم واره یادآوری کرد که بورژوازی زندگی رنج بران (چه زن و چه مرد) را تنها برای بهره کشی خود می خواهند.

نقش روبنای ولایی و زیربنای سرمایه داری در ستم به زن

ما مارکسیست ها می دانیم که باورها و مذهب ها بازتاب دهنده کژوارانه واقعیت مادی هستند که بر پایه منافع طبقاتی ویژه ای ریخت می گیرند. بسنده کردن به سرزنش روبنایی زن ستیزی رژیم، ما را در سطح پدیده ها نگه می دارد و  پایه های مادی این دیدگاه  را از دید توده ها پنهان می سازد.

مارکس حقوق سیاسی و حقوق مدنی را در جامعه سرمایه داری برگشت پذیر می داند، چرا که روابط اجتماعی پایه ای را دگرگون نمی کنند و فرمان روایی بورژوازی و بهره کشی از انسان را از میان بر نمی دارد. برای همین مارکسیست ها نبرد با واپس گرایی مذهبی علیه زن را تنها هنگامی که بخشی از نبرد سه گانه طبقاتی (یعنی نبرد ایدولوژیک؛ اقتصادی و سیاسی) می شود کارساز می دانند.   

هنگام بررسی دلیل های “آسمانی” ستم های “زمینی” که بر زن روا می شود در می یابیم که این دلیل های“آسمانی” درخور هر کشور و بر پایه فرهنگ و تاریخ آن ها اگرچه زیر پوشش مذهب های گوناگون ولی در سرشت خود کمابیش یک سان است. نظام سرمایه داری تایلند از دین بودا؛ نظام سرمایه داری هند از دین هندو؛ نظام سرمایه داری در مکزیک و فیلیپین از مذهب کاتولیک برای دلیل تراشی “آسمانی” ستم های “زمینی” بر زن سود می جویند. 

روبنای ایدولوژیک رژیم به ترین و شایسته ترین روبنا برای چپاول گری بورژوازی انگلی است. اگر ایدیولوژی واپس گرای اسلامی راست در میهن ما به درد بورژوازی انگلی نمی خورد، بی گمان ایدیولوژی دیگری جانشین آن می شد.

نادرست است که هنگام بررسی دید واپس گرایانه جمهوری اسلامی در باره زن، پیوند آن را با زیربنای اقتصادی نظام سرمایه داری فراموش کرد. باید به یاد داشت که روبنای واپس گرایانه ولایی، درخور زیربنای ”اقتصادی“ نظام سرمایه داری در میهن ما است؛ همان گونه که واپس گرای سردمدار هندو هندوستان از دین هندو برای فرمان روایی بورژوازی سود می جویند. روبنا با این که از استقلال نسبی برخوردار است، ولی کمابیش پوششی برای پشتیبانی از منافع طبقاتی و مادی طبقه ی فرمانروا زاده شده است و اگر در تضاد با آن باشد، بی گمان نابود خواهد شد.  

برای همین هم آن بخش از لایه بوروکراتیک بورژوازی انگلی که هوادار دیدگاه بورژوازی لیبرال و آب شدن سرتاسری در نظام انحصاری مالی جهانی است، چندان به دنبال روسری و پنهان کردن تار موی زن نیست.

راستش این است که نظام سرمایه داری ایران مانند دیگر کشورهای سرمایه داری دچار بحران است و روزانه کارخانه های کوچک و بزرگ تولیدی ورشکسته می شوند و کارکنان آن ها به صف دراز بی کاری می پیوندند. زن ستیزی بهانه ای برای فراهم کردن منافع طبقاتی بورژوازی بوده است. هنگامی که رژیم از فراهم کردن کار برای جوانان ناتوان است، با به خانه فرستادن زنان نیازی به فراهم کردن کار برای آن ها نیست. افزون بر این آن زنانی که به ناگزیر باید کارکنند، تن به هر بردگی و دست مزد کم و شریط کاری بد می دهند .

ایدیولوژی زن ستیز رژیم گام گذاشتن به بازار کار را آن چنان برای زنان سخت می کند که آن ها به ناگزیر برای زنده ماندن تن به بهره کشی سخت می دهند؛ بسیار کار می کنند و اندک دست مزد می گیرند. این بهره کشی ددمنشانه به سود چه طبقه ای است؟ روشن است که بورژوازی این نیروی کار را ارزان می خرد.    

رهبران ایدیولوژی واپس گرای اسلامی، به آن اندازه نرمش داشته اند که قانون ها و سفارش های اسلامی که به سود بورژوازی انگلی نبود را دگرگون کنند. ابزارهای بهره جویی از باورهای مذهبی بر ضد زن، تا آن جا برای رژیم برجسته است که بتواند هم سنگی نیروها را به سود بورژوازی انگلی دگرگون کند. هنوز از زن ستیزی هم چون نمادی برای به گرد هم آوردن مسلمانان زیر پرچم بورژوازی انگلی بهره برداری می شود. در پهنه هایی که منافع طبقاتی بورژوازی انگلی زیر خطر نیست زنان آزادند؛ آن ها آزادند که برای پشتیبانی از رژیم اسلامی به خیابان ها بیایند و فریادشان با صدای زنانه هیچ “مردی را برانگیخته نمی کند! “

ویژگى دردناک اسلامی و هندویی ستم بر زن در این کشورها، نباید چشم ما را برای دیدن سرشت طبقاتى فشار و ستم بر زن نابینا کند. در نظام سرمایه‏ دارى جمهورى اسلامى با پس مانده های نظام بزرگ‏ زمین ‏دارى به روشنی می توان سرشت طبقاتی ستم بر زن را زیر پوشش مذهبی آن دید.

برخی از “چپ”ها می کوشند که ما را به گزینش میان نان و روسری وادار کنند. آن ها می گویند که اگر نان زن کارگر فراهم باشد، آن ها با روسری دشمنی ویژه ای ندارند. راست گرایان بی آن که به گرسنگی زنان کارگر بیندیشند، تنها به آزادی زنان از روسری می اندیشند. اندیشه دیالکتیکی ولی پیوند میان این دو را می بیند و با دیدگاه “یا این یا آن” سازگاری ندارند. کشورهای سوسیالیستی نشان داده اند که از میان برداشتن بهره کشی به آزادی زن نیز می انجامد. در این کشورها زن کارگر هم نان دارد و هم آزاد از پوشیدن روسری است. 

جنبش زنان ایران سرشتی برابری خواهانه دارد و برای همین باید با عدالت اجتماعی پیوند بخورد. با پیوند زدن میان آزادی های فردی زن با آزادی طبقاتی، چپ پرچم نبرد را به دست خواهد گرفت. بدین گونه پیوند نبرد طبقاتی رنج بران را با خواست رهایی بخش زنان دلاور را باید نشان داد.  سیاست روشن گرانه بردن آگاهی طبقاتی و سوسیالیستی در میان زنان به ویژه زنان رنج بر است.

بردگی زنان در نظام سرمایه داری

راست گرایان می کوشند که با جنگ با روسری، پرچم نبرد برای دست یابی به حقوق زنان را به دست گیرند! و جنبش زنان را از  آزادی بخش و برابری خواهی تهی کنند و ویژگی دمکراتیک آن را نادیده بگیرند و تنها به بخش روبنایی این ستم با برداشت لیبرالیستی بپردازند. آن ها هیچ سخنی از دست مزد برابر زنان با مردان نمی گویند که حتا در پیش رفته ترین کشورهای سرمایه داری و در گهواره سوسیال دموکراسی در اسکاندیناوی هنوز برآورده نشده است. در کشورهای سرمایه داری پیش رفته هنوز نزدیک دست مزد مردان ۲۰ درصد بالاتر از زنان برای انجام کار یک سان است. حتا در کشورهای اسکاندیناوی برآورد می شود که برابری  دست مزدها میان مرد و زن صد سال به درازا خواهد کشید.

فمینیسم مارکسیستی که با نام باز تولید اجتماعی آغاز شد، توانست در برابر فمینیسم رادیکال بورژوازی بایستد و نشان دهد که ستم به زنان در سرمایه داری را نمی توان تنها در پیوند آن با دوران پیش سرمایه داری بررسی کرد، بلکه باید آن را یک شیوه ویژه تاریخی از ستم دآنست که ریشه مادی آن در شیوه تولید سرمایه داری است. سرمایه داری نیاز همیشگی به ارتشی دارد که بتواند نیروی کار خود را برای آفریدن ارزش افزوده برای او بفروشد. برای همین فرزندسازی خانواده های کارگری برای سرمایه داری و آینده آن بسیار برجسته است.

تولید مثل کار دربرگیرنده نگه داری، بارداری، نگه داری از کودکان، آموزش، پخت و پز، تمیز کردن، رخت شویی و مانند آن است. بینش بسیار مهم فمینیسم مارکسیستی این است که سرمایه داری خواهان جدایی تاریخی میان، از یک سو، تولید مثل، که به کار بدون دست مزد در فضای خصوصی شده خانه انجام می شود، و از سوی دیگر، یک دامنه اقتصادی نیروی کار دست مزدگیر برای  تولید کالا است. در درازنای تاریخ سرمایه داری، تولید و تولید مثل با ستم جنسیتی هم گرایی داشته است و زندانی کردن زنان در دامنه تولید مثل است – که مایه نابرابری های بازار کار و طبیعی سازی ستم بر زنان، ایدئولوژی جنسیتی نیز  شده است- که به گفته فمینیسم مارکسیستی، ریشه مادی ستم به زنان در سرمایه داری است.

زنان طبقه بورژوازی در  کشورهای امپریالیستی از تن زنان ”جهان سوم” برای تولید فرزند برای خود سود می جویند. زنان شرقی نیازی به سخن های تهی بنگاه های امپریالیستی ندارند، آن ها به حقوق دموکراتیکی نیاز دارند که حق  کار کردن با دست مزد برابر با مردان برای آن ها فراهم کند.

در کشورهای سرمایه داری با پرخاش ایدیولوژی نئولیبرالیسم هر کسی مهندس زندگی خود شده است و بدین گونه رنج بران از هم کاری با خواهر و برادران طبقاتی خود بی بهره می مانند.

شکاف میان مردان و زنان از طبقه کارگر و رنج بر با طبقه بورژوازی بسیار بزرگ تر و ژرف تر از شکاف میان زنان و مردان است. فراموش می شود که اگر چه  نیمی از جمعیت جهان زندگی شان بدتر از دیگر نیم است، ولی یک درصد پول دار جهان فرمان روای سرنوشت هر دو گروه است.
بدین گونه، آن چه که نیروهای شاه خواهی و امپریالیستی و هواداران نئولیبرالیستی سرمایه داری در باره ی آزادی زن در نظام سرمایه داری می گویند درست نیست. زن در این نظام از آزادی های سرسری بیرونی فراوان مانند گزینش پوشش و هم سر و دانش آموختن و کارکردن برخوردار است، ولی  سرمایه داری هم زمان زن را مانند کالایی به نمایش می گذارد و گاهی نمای بیرونی او را برای فروش به کار می برد. ستم طبقاتی و مردسالارانه در جامعه امروزى که بر زن می شود، روی پایه اقتصادى نظام سرمایه‏ دارى استوار است.  

همه ما می دانیم که جامعه های سرمایه داری کم و بیش با نابرابری سامان مند (سیستمیک) زنده هستند. “جهانى سازى” که به رهبری سرمایه مالى امپریالیستى پیاده شده است، فشار اقتصادى بر زنان در کشورهاى سرمایه‏ دارى را بیش از پیش کرده است. زنان، هنوز هنگام بحران در کشورهاى پیشرفته سرمایه ‏دارى، زودتر از مردان به بی کار مى شوند و یا ناگزیر می شوند که به دست مزد کم تری تن در دهند. زندگی زنان رنج بر به ویژه مادرتنها ها (single mom) در کشورهای پیش رفته سرمایه‏ دارى و زیر فشار سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی دردآلود است.

بدین گونه می بینیم که سرمایه داری از دید تاریخی نمی تواند بگوید آزادی بخش زن است. اوباما برای یک خلبان زن افغانستانی دست می زد، ولی هم زمان چشم به روی بهره کشی از زنان مکزیکی در بخش کشاورزی امریکا می بست.

تاریخ نوین نبرد آزادی خواهی زنان

نخستین رزمنده و پرچم دار نبرد آزادی خواهانه زنان از انقلابی های مارکسیست نامدارى همانند کلارا تسکین، روزآ لوکزمبورگ و دیگران در سده نوزدهم  بوده اند. پس از پیروزى انقلاب اکتبر در سال ١٩١٧ در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی براى نخستین بار در تاریخ حق راى و گزیده شدن و برخوردارى از حقوق اجتماعى برابر با مردان به زنان داده شد. ولی زنان در یک کشور پیش رفته سرمایه داری مانند  سویس، تا سال‏ هاى ٧٠ سده بیستم این حق را نداشته اند.  در اتحاد جماهیر شوروی  سوسیالیستی الکساندرا کلونتی (Alexandra Kollontai) نخستین زن وزیر در تاریخ جهان بوده است.

با این که زنان هنوز در بیش تر کشورهای سرمایه داری با مردان برابر نیستند، ولی ۶۰درصد از دانشجویان، ۶۵ درصد از پایان رساندگان (فارغ تحصیلان) دانشگاهی، ۴۸ درصد از هم وندهای پارلمان، ۴۴ درصد از نیروی کار و ۲۴ درصد از وزیران کوبای سوسیالیستی زن هستند.  

در میهن ما نیز پیش گامان نبرد آزادی خواهی زنان، نه بورژوازی، بلکه دموکرات های انقلابی و چپ های سوسیالیستی بوده اند. جنبش زنان ایران براى دست یابى به حقوق اجتماعى در دوران شاهنشاهی قاجار و به رهبری نیروهای پیش رو آغاز شد و در روند جنبش تنباکو و انقلاب مشروطه و به‏ ویژه پس از پیروزى انقلاب اکتبر در روسیه به دست آوردهای بزرگی رسید. پس از آن جنبش دمکراتیک زنان ایران، زیر رهبری حزب توده ی ایران، یکى از چشم گیرترین و پرتوان ترین سازمان دهنده پیکار برای حقوق زنان بوده است.

سازمان های کارگری مارکسیستی در ایران از پیش روترین و پیگیرترین پیکارگران برای دست یابی به حقوق زنان بوده اند. در کشور پس  مانده ای مانند ایران سالهای ۲۰، فرقه دموکرات آذربایجان پس از انقلاب خلق آذربایجان ، نه تنها به  زنان حق رأی داد بلکه  دست مزد برابر با مردان را نیز از مجلس گذراند.

زنان مترقی هوادار حزب توده ایران در سال ۱۳۲۱ تشکیلات زنان ایران را سازماندهی کردند. در سال ۱۳۲۵ اتحادیه‌ی زنان زحمتکش که همسو با شورای متحده‌ی مرکزی تشکیل شده بود، به تشکیلات زنان ایران پیوست. این تشکیلات برای آگاه سازی نشریه “بیداری ما” را پایه گزاری کرد و تا آغاز کودتای امپریالیستی علیه دولت قانونی و ملی دکتر مصدق به انتشار نشریات مختلف در باره مشکلات زنان پرداخت. 

فعالان تشکیلات شیرزنانی مانند زهرا اسکندری، مهرانگیز اسکندری، شاه زنان علوی، جمیله صدیقی و فروهید کباری بهترین سال‌های عمر خود را در راه دگرگونی شرایط زندگی زنان صرف کردند و یگانه راه درست عملی کردن آن را در مبارزه علیه فاشیسم و دستگاه ستم طبقاتی یافتند. 

پایان سخن

چپ انقلابی همیشه باید از پیکار زنان برای آزادی از ستم دینی و مردسالاری پشتیبانی کند. ولی این را هم باید به زنان آزادی جوی بگوید که دست یابی به چنین آزادی هایی اگرچه یک پیش رفت بزرگ است، ولی پایان کار نیست. دست یابی برخی زنان دانش آموخته و  کارشناس به کارهای سیاسی و اجتماعی کلیدی، شرایط زندگی بیش تر زنان که از فرودستان هستند را دگرگون  نخواهد کرد. همان گونه که مردان پول دار و کارآموخته  در رهبری جامعه، نابرابری های سیاسی، طبقاتی و اجتماعی در میان مردان را از میان بر نمی دارد. در ایالات متحده، کاهش شکاف درآمد میان مردان و زنان برای افزایش دست مزد زنان نیست، بلکه به دلیل کاهش دست مزد واقعی مردان است. از دید تاریخی دست مزد کارگران مرد با پرولتریایی کردن زنان و کودکان کاهش می یابد.   

افزون بر ناهمگونی های تاریخی، ملی، فرهنگی و سیاسی که در میان زنان است، روشن است که بیش تر زنان جهان از رنج بران و لایه های پایینی جامعه  هستند و برای زندگی  کردن با شیوه های یک سانی بهره برداری و سرکوب روبرو می شوند. تا زمانی که سرمایه داری فرمان روا است، زنان کار و تنگ دست هم چنان زیر ستم و سرکوب خواهند بود.

سرمایه برای زنده ماندن، فرودستان را به هر کاری وامی دارد. نبرد طبقاتی تنها راه پیکار علیه  برده سازی زنان و دختران است.