تکنولوژی در میدان نبرد طبقاتی: از مارکس تا فاشیسم دیجیتال پالانتیر
مقاله ۱۶/۱۴۰۵۳
۲۴ تیر ۱۴۰۵، ۱۵ جولای ۲۰۲۶
پیشگفتار
تکنولوژی در نگاه نخست، نیرویی بیطرف نمود میکند. اما کارل مارکس نشان داد که این نیرو در بافت روابط سرمایهای، هرگز خنثی نیست. از نگاه او، یک ماشین در کارخانه میتواند هم رهانندهی دستمزدبگیر از کار طاقتفرسا باشد و هم ابزاری برای فشار بیشتر او. آنچه سمت و سوی تکنولوژی را شکل میدهد، نسبتهای اجتماعی و نیروهای چیره بر جامعهاند. در روزگار کنونی، نمونهی پالانتیر (Palantir) نشان میدهد که این پیوند به مرحلهی نوینی رسیده است: فاشیسم دیجیتال، جایی که سرمایهداری انحصاری، هوش ساختگی و دادههای بزرگ را در خدمت جنگ و سرکوب طبقاتی مینهد. در نوشتار پیش رو، نخست چهرهی این فاشیسم دیجیتال را در پالانتیر و سپس در دولتهای مدرن میکاویم، آناتومی و ریشههایش را بازمیشناسیم، و در پایان چشمانداز رهاییبخش سوسیالیسم دیجیتال را وامیکاویم.
فاشیسم تکنولوژیک در عمل – از پالانتیر تا کاخ سفید
پالانتیر یکی از برجستهترین شرکتهای نرمافزاری در زمینهی دادهکاوی و هوش ساختگی است که در سال ۲۰۰۳ بنیان گذاشته شد. این شرکت که دفتر مرکزی آن در دنور، کلرادو است، به ویژه به دلیل همکاری نزدیک با سازمانهای جاسوسی و نظامی ایالات متحده شناخته شده است. بنیانگذار آن، پیتر تیل (Peter Thiel)، یکی از چهرههای کلیدی در پیوند سیلیکونولی با جناح راست افراطی آمریکاست. تیل آشکارا گفته که دموکراسی پارلمانی را بازدارندهی فرمانروایی برگزیدگان تکنوکرات میداند و سرمایهداری را با مردمسالاری ناسازگار میخواند. پالانتیر پیمانهای کلیدی با پنتاگون دارد. سامانهی میون (Maven) که میدان نبرد را میکاود و هدفها را برمیگزیند، به یکی از سامانههای اصلی عملیاتی ارتش آمریکا دگرگون شده است. ارزش بازار پالانتیر به صدها میلیارد دلار رسیده و درآمد آن با رشدی چشمگیر افزایش یافته است. اما فراتر از این، آنچه پالانتیر را کانون این نوشتار میکند، بیانیهی سیاسی آشکار آن در آوریل ۲۰۲۶ است.
پالانتیر در ۱۸ آوریل ۲۰۲۶ بیانیهای پخش کرد که چکیدهای از کتاب مدیرعامل خود، الکساندر کارپ (Alex Karp)، به نام «جمهوری فناورانه» به شمار میرود. این بیانیه نه یک نوشتار فنی و نه یک چشمانداز مالی، بلکه یک نوشتار سیاسیِ طبقاتی است که مرحلهی نوینی در سرمایهداری دیجیتال را آشکار میسازد. بیست و دو بند این مانیفست موشکافانه نوشته شدهاند تا نخست با چند نکتهی انسانی خواننده را با خود همراه کنند و سپس چهرهی راستین این پروژه را نشان دهند. این همان شیوهی همیشگیِ خوراندن زهر با مزهی عسل است. بند نخست میگوید که نخبگان فناورِ سیلیکونولی وظیفهی اخلاقی دارند در پاسداری از کشور همکاری کنند. بند پنجم میگوید پرسش این نیست که آیا جنگافزارهای هوش ماشینی ساخته خواهند شد، بلکه این است که چه کسی آنها را خواهد ساخت. بند ششم خدمت ملی را وظیفهای همگانی میخواند و خواستار بازگشت به سربازی اجباری است. بند بیست و یکم اما آشکارتر از همه است: «برخی فرهنگها پیشرفت کردهاند و برخی دیگر همچنان واپسمانده هستند» – این همان منطقی است که در جنگ ویتنام، توجیهگر کشتار میلیونها نفر شد.
پالانتیر از اکتبر ۲۰۲۳، بیدرنگ پس از آغاز جنگ غزه، همکاری راهبردی با وزارت جنگ اسرائیل را آغاز کرد. سامانهی گاتهام (Gotham) و گایا (Gaia) دادههای گوناگون را درهم میآمیزند و با پهپادها و سامانههای خودکار یکپارچه میکنند. گزارشهای مستند نشان دادهاند که پالانتیر – همراه با گوگل، آمازون و مایکروسافت – دادهها و سامانههای هدفگیری را در کارزارهای نظامی بر ضد غزه فراهم کردهاند. دیدهبان جهانی و دیدهبان حقوق بشر بارها این شرکت را به دلیل نقش در جابجایی اجباری، بازرسی گسترده و آزار ناسازگاران نکوهش کردهاند. جنجالیترین عملیاتها، ترکش پیجرها در لبنان در سپتامبر ۲۰۲۴ و یورش هوایی مارس ۲۰۲۶ به ایران با بهرهگیری از سامانهی میون است. کارشناسان سازمان ملل این تازشها را «نقض دهشتناک حقوق بینالملل» میدانند.
اما پالانتیر تنها چهرهی این هیولا نیست. در همان سالها، در سوی دیگر میدان – در واشنگتن و در کاخ سفید – چهرهی دیگری از فاشیسم تکنولوژیک سر برمیآورد: ایلان ماسک (Elon Musk) با «وزارت کارایی دولت» (DOGE) خود. مقالهای در نشریهی نیویورکر در فوریهی ۲۰۲۵، با نام «فاشیسم تکنولوژیک به آمریکا میآید»، این دگردیسی را به روشنی نشان داده است. نویسنده یادآور میشود که در دههی ۱۹۳۰، ژاپن در منچوری (شمال شرقی چین) آزمایشگاهی برای «فاشیسم تکنولوژیک» برپا کرد. نوبوسوکه کیشی (Nobusuke Kishi)، یک بوروکرات ژاپنی، با همکاری انحصارهای بزرگ، برنامهی توسعهی صنعتی اجباری را بر پایهی بهرهکشی از مردم محلی بنیان نهاد. تاریخشناس جنیس میمورا (Janis Mimura) این پدیده را «فاشیسم تکنولوژیک» نامید: یک شیوهی فرمانروایی خودکامه که نه با رهبری یک پیشوای کاریزماتیک، بلکه از سوی بوروکراتهای کارشناس پیاده میشود. او میگوید: «این متخصصان ذهنیت و پیشینهی فنی دارند، بیشترشان مهندس هستند، و اکنون نقش ویژهای در دولت پیدا میکنند.» امروز، ماسک و DOGE درست همین کار را میکنند: کارمندانی کمتجربه و الگوریتمهایی چون «گروک» تصمیم میگیرند کدام بخشها باید زدایش (حذف) شوند، و نهادهایی که با قدرت ماسک ناسازگارند، بسته میشوند. میمورا هشدار میدهد: «وقتی منطق فنی و ابزاری را به انسان و جامعهی انسانی تحمیل میکنی، به چیزی نزدیک میشوی که تمامیتخواه است.»
اریک مکلروی (Erin McElroy)، جغرافیدانی که دربارهی سیلیکونولی پژوهش میکند، این پدیده را «سیلیکونیزه شدن» مینامد: دگرگون شدن مکانها به تصویر و ایدئولوژی درهی سیلیکون. او میگوید نخستین نشانههای سیلیکونیزه شدن واشنگتن به دوران باراک اوباما بازمیگردد، اما اکنون، شرکتهای فناوری میکوشند جایگاه قدرت دولت را بگیرند. مکلروی میگوید: «سیلیکونولی در تلاش است تا قدرت دولت را فرسایش دهد تا خود جایگزین آن شود.» آندریا مول (Andrea Molle)، استاد علوم سیاسی، این را «شتابباوری فناورانهی ماسک» مینامد: هدف نابودی نظم کنونی برای برپایی نظمی هرمی و تکنولوژیزده به رهبری مهندسان. دولتی که به دست ماسک از نو ساخته شود، مانند سیستمی کار میکند که خودروهای تسلا را به روز میکند: «به شما اجازهی رانندگی میدهد، اما کنترل همچنان در دست آنهاست.»
اینها دو چهرهی فاشیسم تکنولوژیک در روزگار ما هستند. یکی در ریخت یک شرکت (پالانتیر) و دیگری با هیکل یک دولت (ماسک). اما کارکرد این دو چهره، همهی داستان نیست. در دل این پدیده، الگوها و سازوکارهایی نهفته است که آن را از فاشیسم کلاسیک جدا میکند.
آناتومی فاشیسم تکنولوژیک: شش نشانه و ریشههای پنهان
فاشیسم تکنولوژیک را نباید بازتولید سادهی فاشیسم سدهی بیستم پنداشت. آنچه این پدیده را از گونههای پیشین جدا میکند، نه خشونتورزیِ کمتر، که در پنهانکاریِ بیشتر آن است. فاشیسم کلاسیک با تظاهرات خیابانی و خشونت آشکار به میدان میآمد. اما فاشیسم تکنولوژیک از رهگذر دادهکاوی، بازرسی همگانی و دستکاری روان انسانی کار میکند – و همه را در پوششِ «راحتا» و «پیشرفت» پنهان میسازد. بیایید شش نشانهی این پدیده را یکبهیک بررسی کنیم.
نخست: بازرسی همگانی از رهگذر دستکاری روانشناختی.فاشیسم کلاسیک از رادیو و سینما برای تبلیغ تودهای بهره میبرد. اما هوش ساختگی این دستکاری را به سطحی تازه برده است. الگوریتمها میتوانند نیمرخهای (پروفایلهای) موشکافانهای از هر فرد بسازند، احساسات او را تحلیل کنند، و محتوایی چنان شخصیسازیشده پیش روی او بگذارند که گویی از درون خودش برآمده است. این دیگر تبلیغاتِ خشنِ گوبلزی نیست؛ این دستکاری است با لبخند و با چهرهای همدلانه. نتیجه یکی است: شهروندی که توان نقد را از دست میدهد و در چرخهی «ما و آنها» گرفتار میآید.
دوم: چیرگی بر اطلاعات.کنترل شبکههای اجتماعی – همچون ایکس (توییتر پیشین) – به دست سرمایهداران بزرگ، امکان بزرگنمایی روایتهای دلخواه و خفه کردن آوای ناسازگار را میدهد. ماسک نه تنها توییتر را خرید، بلکه آن را به ماشینِ تبلیغات فاشیستی دگرگون کرد. اما این کار نه با سانسور، که با دستکاری پنهان الگوریتمها انجام میشود. به این میگویند «فرمانروایی الگوریتمی»: قدرت بدون چهره، تصمیم بدون پاسخگویی.
سوم: فرمانروایی الگوریتمی و عادی شدن شر.هنگامی که الگوریتم تصمیم میگیرد چه کسی شغل بگیرد، چه کسی وام بگیرد، چه کسی بمباران شود – آنگاه به آنچه هانا آرنت «عادی شدن شر» (the banality of evil) مینامید، نزدیک شدهایم. آرنت دربارهی آیشمن (Eichmann) نوشت که شر میتواند نه از هیولاها، بلکه از انسانهای معمولی و بیاندیشه سر بزند. امروز الگوریتم همان کار را بدون نیاز به تصمیم اخلاقی انجام میدهد. الگوریتم نه وجدان دارد، نه همدلی، نه ترس.
چهارم: پرستش کارایی و نفی همدلی.ماسک آشکارا گفته که همدلی «چشم اسفندیار بنیادین تمدن غرب» است. این همان منطقی است که فاشیسم تاریخی نیز داشت: کمتوان باید برود، تا نیرومند پابرجا بماند. اما امروز این منطق در پوشش «کارایی» و «بهینهسازی» فروخته میشود. دولت باید کوچک شود، بودجهی خدمات همگانی باید کاهش یابد – کارگران، سالخوردگان، بیماران، پناهندگان، همگی «هزینه» هستند، نه انسان.
پنجم: همبستگی سرمایه و دولت.فاشیسم کلاسیک بدون اتحاد سرمایهداران بزرگ با حزب فاشیست به قدرت نمیرسید. پکستون (Robert Paxton) این را به درستی نشان داد. امروز نیز همان اتحاد را میبینیم: پالانتیر با پنتاگون، ماسک با کاخ سفید، گوگل با ارتش اسرائیل. این اتحادها زیر پرچم «دفاع از تمدن» پنهان میشوند، اما در عمل همان کاری را میکنند که سرمایهداران آلمان در دههی ۱۹۳۰ کردند: پاسبان سرمایه هستند و سرکوب را سامان میدهند.
ششم: بهرهکشی از تنهایی مدرن.جامعهی مدرن انسانها را از یکدیگر جدا کرده است. سرمایهداری پیوندهای همبستگی را گسسته است. فاشیسم تکنولوژیک از این زخم خوراک میگیرد: الگوریتمها به جای دوست، ربات برای همنشینی میدهند. به جای جامعه، «پلتفرم» میدهند. تنهایی فردی، که زادهی مناسبات سرمایهای است، به مادهی خامِ سودآوری شرکتها و اهرمی برای کنترل تبدیل میشود.
این شش نشانه، ریشه در جایی ژرفتر دارند. از نگاه مارکسیسم، تکنولوژی هرگز «به خودی خود» نه خوب است و نه بد، بلکه همواره در درون روابط اجتماعی ویژهای کار میکند. همانگونه که مارکس در «سرمایه» نشان داد، تکنولوژی در نظام سرمایهداری در خدمت «سرمایهداری» است – یعنی تنها آن دسته از ماشینآلات گسترش پیدا میکنند که به سود طبقهی سرمایهدار باشند. مارکس بارها هشدار داد که ماشین در دست کارفرما، زنجیری تازه بر پای کارگر میزند. انگلس در سخنرانی ۱۸۴۷ خود در لندن نشان داد که با پیدایش ماشینها، جامعه از چندین طبقه به دو اردوی دشمن تقسیم شد: دارندگان ابزار تولید و فروشندگان نیروی کار. این دگرگونی از سرِ انساندوستی نبود؛ سرمایهداران برای شکستن انباشت پیشهوران زبردست و ارزانتر کردن نیروی کار، ماشین را به میدان آوردند.
مارکس و انگلس در مانیفست حزب کمونیست میگویند: «اندیشههای چیره در هر دورهای، همواره اندیشههای طبقهی فرمانروا بودهاند.» از این رو، نه تنها ماشینها، بلکه دانش، پژوهش و حتا ریاضیاتِ پشتِ هوش ساختگی نیز بیطرف نیستند. در جامعهی سرمایهداری، تکنولوژی در خدمت منافع طبقهی سرمایهدار است. از نگاه مارکسیسم، دانش در نظام سرمایهداری همواره در خدمت جنگ، کارایی صنعتی و بهرهکشی بوده است. همین تکنولوژی، اگر در جامعهای بیطبقه و با مالکیت همگانی قرار گیرد، میتواند در خدمت رفاه و رهایی انسان باشد. به سخن دیگر، تکنولوژی همچون کاردی است که میتواند نان ببرد یا آدم بکشد؛ اما وارونهی کارد، تکنولوژی نوین چنان در روابط اجتماعی ریشه دوانده که نمیتوان آن را جدا از این روابط بررسی کرد.
اما این تنها نیمی از داستان است. نیمهی دیگر، پیوند تکنولوژی با امپریالیسم است. از نیمهی دوم سدهی نوزدهم، کشورهای صنعتی – بریتانیا، فرانسه، آلمان و سپس آمریکا – تکنولوژی را به نیروی پیشرانِ بازارگشایی اجباری دگرگون کردند. نفت ایران در دوران قاجار و پهلوی نمونهای از این دست است: تکنولوژی استخراج و صادرات نفت، نه برای پیشرفت ایران، بلکه برای تأمین سوخت کارخانههای بریتانیا برنامهریزی شده بود. تلگراف فراآتلانتیک فاصله را از میان برداشت تا بهرهکشی فشردهتر شود. مارکس از «لغو فضا با زمان» سخن گفت. امپریالیسم سدهی بیستم، با جنگهای جهانی و سپس جنگ سرد، تکنولوژی را به خدمت سرکوب فرامرزی گرفت. نمونهی آشکار آن، جنگ ویتنام با ناپالم (Napalm) و عامل نارنجی (Agent Orange) است.
اما شاید روشنترین نمونهی این پیوند – یعنی تکنولوژی در خدمت امپریالیسم – را بتوان در ایرانِ دوران پهلوی دید؛ جایی که پیشرفتهترین فناوریهای غربی، نه برای رفاه ایرانیان، بلکه برای چرخهی جاسوسی و سرکوب فرامرزی به کار گرفته شدند.
در پایان دههی ۱۹۶۰ و سراسر دههی ۱۹۷۰، ایرانِ شاهنشاهی پایگاهی لجستیکی برای پروژههای مشترکِ جاسوسیِ سیا و نیروی هوایی شاهنشاهی علیه اتحاد جماهیر شوروی شد. «پروژهی ژن تیره» (Project Dark Gene) و «پروژهی ایبکس» (Project Ibex) دو روی یک سکه بودند: نخست، پروازهای شناسایی برونمرزی با جنگندههای فانتوم RF-4C و نورثروپ RF-5A که خلبانان ایرانی و آمریکایی در درازنای مرزهای شوروی به پرواز درمیآوردند. آنها از تأسیسات نظامی و سایتهای موشکی شوروی عکسبرداری میکردند و با شنود موجهای راداری و ارتباطات، موقعیت پدافندهای پنهان دشمن را آشکار میساختند. در جریان این عملیاتها، دستکم دو جنگندهی فانتوم به دست نیروی هوایی شوروی سرنگون شدند و خلبانان ایرانی و آمریکایی به اسارت درآمدند؛ اما خونشان برای واشنگتن ارزش داشت، زیرا اطلاعاتِ بهدستآمده، ماشین جنگ سرد را زنده نگه میداشت.
پروژهی ایبکس اما بزرگتر بود: شبکهای از ایستگاههای شنود زمینی در شمال ایران، با بودجهای بیش از یک میلیارد دلار، به دست شرکت راکول اینترنشنال (Rockwell International) ساخته شد تا گفتوگوها و موجهای رادیویی شوروی را در هزاران کیلومتر دورتر شنود کند. در تابستان ۱۳۵۵، گروههای مارکسیست-اسلامی سه کارمند آمریکایی این شرکت را در تهران به ضرب گلوله کشتند؛ گمان میرفت که کشتهشدگان در این پروژه دست داشتهاند. روزنامهی نیویورک تایمز آن روز نوشت که «کشتهشدگان در پروژهای پژوهشی برای دولت ایران نقش داشتند» و جامعهی تجاری تهران «ایبکس» را هدف اصلی میدانست.
تکنولوژی در اینجا نه برای آبادانی ایران، بلکه برای پایداری نظم امپریالیستی در دل جنگ سرد به کار گرفته شد. ایران، پایگاهِ تکنولوژیکِ غرب در برابر شوروی بود.
سیمای دیگر این وابستگی، همکاری هستهای ایران با غرب بود. در چارچوب برنامهی «اتم برای صلح» آیزنهاور، ایالات متحده در سال ۱۹۶۷ نخستین راکتور پژوهشی و اورانیوم غنیشده را به ایران داد. رابرت آینهورن (Robert Einhorn)، رییس پیشین کنترل تسلیحات آمریکا، گفته است: «ما کیت آغازگر هستهای را به ایران دادیم.» در سال ۱۹۷۵، دانشگاه امآیتی (MIT) برنامهای برای آموزش مهندسان هستهای ایران برگزار کرد و بودجهی سازمان انرژی اتمی ایران یکشبه از ۳۱ میلیون دلار به یک میلیارد دلار جهش کرد. فرانسه، آلمان غربی و آفریقای جنوبی نیز بهترتیب راکتور، تکنولوژی و اورانیوم خام در اختیار تهران گذاشتند. غرب، ایران را شریک هستهای خود میخواند؛ تا زمانی که ایران خواست چرخهی سوخت کامل را در اختیار بگیرد. آنگاه، همان تکنولوژی که دیروز «نوسازی» خوانده میشد، امروز «تهدید» نام گرفت.
و در پایان، نمونهای شگفتانگیزتر: همکاری پنهانی ایران و اسرائیل در پروژهی «گل» (Project Flower). در سال ۱۹۷۷، ایران با پرداخت ۲۸۰ میلیون دلار نقد و ۲۵۰ میلیون دلار نفت، توسعهی موشکهای دوربرد گابریل (قابل تجهیز به کلاهک هستهای) را به اسرائیل سپرد. تیمی از کارشناسان ایرانی، ساخت تأسیسات مونتاژ موشک در سیرجان و سایت آزمایش در رفسنجان را آغاز کردند. تاریخنگاران، این رابطه را «نزدیکترین همکاری استراتژیک اسرائیل در خاورمیانه» نامیدهاند. اما اسرائیل نیز، مانند غرب، فناوری کهنه را به ایران میفروخت و دانش پیشرفته را در انحصار خود نگه میداشت. یکی از مقامهای برجستهی وزارت جنگ اسرائیل آشکارا گفت: «ایرانیان بر این باور بودند که با ما شریکاند، اما ما آنها را فریب دادیم تا تنها فناوری فرسوده را دریافت کنند.»
انقلاب ۱۳۵۷ همهی این پروژهها را نیمهکاره رها کرد. اما آنچه باقی ماند، الگویی بود که بارها و بارها تکرار شد: غرب و متحدانش، تکنولوژی را نه برای استقلال، بلکه برای وابستهسازی و بهرهکشی فرامرزی به کشورهای پیرامونی میفرستند. و هنگامی که آن کشورها خواهان کنترل بر سرنوشت تکنولوژیک خود میشوند، سلاحِ تحریم، محاصره و حتا بمب به کار میرود. این همان «سرمایهداری با چهرهی امپریالیستی» است که مارکس در دههی ۱۸۵۰ پیشبینی کرده بود.
امروز این روند به اوج تازهای رسیده است.
اصلاح کافی نیست – دگرگونی باید
برخی میگویند راه چاره در قانونگذاری است: مقررات سختگیرانه، مالیات بر انحصارها، و بازرسیِ همگانی بر الگوریتمها. اینها تا اندازهای کارایی دارند، اما کافی نیستند. زیرا فاشیسم تکنولوژیک تنها مسئلهی «قانون بد» نیست. مسئله، ساختار سرمایهداری دیجیتال است. تا هنگامی که زیرساخت داده، الگوریتمها و سامانههای هدفگیری در دست انحصارهایی باشد که سودشان از جنگ و سرکوب میگذرد، هیچ قانونی نمیتواند آنها را رام کند. سرمایهداران همیشه راه دور زدن قانون را پیدا میکنند؛ زیرا قانون را نیز، با کمک لابیهای میلیارددلاری، خودشان مینویسند.
برخی دیگر میگویند راه چاره در «اخلاق هوش ساختگی» است: باید به مهندسان یاد داد که وجدان داشته باشند، باید کدهای رفتاری نوشت. اینها در برابر سیل سرمایه، چون نیش پشهاند. مهندسی که در پالانتیر کار میکند و میداند الگوریتمش به بمباران کودکان در غزه کمک میکند، نیازی به آموزش اخلاق ندارد؛ او یا از روی ترس، یا از روی آز، یا از روی خودفریبی آن را پذیرفته است. اخلاق فردی نمیتواند ساختار طبقاتی را دگرگون کند. همانگونه که مارکس گفت: «آگاهی انسان نیست که هستی آنان را تعیین میکند، بلکه هستی اجتماعی آنان است که آگاهیشان را تعیین میکند.»
پس راه چاره در اصلاح نقطهای نیست. راه چاره در دگرگونی ساختار مالکیت و کنترل است. تا هنگامی که داده و الگوریتم کالای خصوصی باشند، در خدمت سود و سرکوب خواهند بود. تا هنگامی که سامانههای هدفگیری در دست سرمایهداران جنگی باشند، به کشتار صنعتی خواهند پرداخت. سوسیالیسم دیجیتال – یعنی مالکیتِ (داراییِ) همگانی بر زیرساخت داده، الگوریتمهای آشکار و پاسخگو، و تکنولوژی در خدمت نیازهای انسانی – نه یک شعار رویایی، بلکه تنها راه نجات است. همانگونه که در کاوشهای سرمایهداری دیجیتال استدلال کردهاند، ما در مرحلهی پیشرفتهی فئودالیسم دیجیتال زندگی میکنیم؛ جایی که شرکتهای بزرگ زیرساخت را انحصاری کردهاند. آنچه بیانیهی پالانتیر نشان میدهد، این است که این فئودالیسم دیجیتال اکنون گام به مرحلهی فاشیستی خود گذاشته است: سرمایه دیگر به بهرهکشی اقتصادی آرام بسنده نمیکند، بلکه به سوی کنترل سیاسی آشکار میرود. پرسش بنیادین دربارهی چگونگی بهرهگیری از فناوری نیست. پرسش این است که چه کسی مالکِ (دارندهی) آن است و چه کسی کارکردهایش را تعیین میکند.
این دگرگونی از بالا نمیآید. نه از قانونگذارانی که در جیب انحصارها هستند، نه از مهندسانی که حقوقهای سنگین میگیرند. دگرگونی از پایین میآید: از کارگرانی که این الگوریتمها را میسازند، از کارمندانی که سامانههای هدفگیری را پیاده میکنند، از شهروندانی که دادههایشان دزدیده میشود و به بمب دگرگون میشود. ما امروز پیدایش جنبشهای نوینی را میبینیم: اعتصاب در گوگل علیه پروژهی میون، اعتراض کارگران آمازون به قراردادهای جنگی، و خروجِ (بیرون رفتنِ) مهندسان از پالانتیر همراه با افشاگری (روشنگری) دربارهی هدفهای آن. اینها جرقههایی هستند که میتوانند به آتش تبدیل شوند. اما جرقه بهتنهایی کافی نیست. نیاز به سازماندهی است: سندیکاهای کارگران تکنولوژی، اتحادیههای بینالمللی علیه انحصارهای دیجیتال، و پیوند این نبردها با نبرد طبقهی کارگر در کارخانهها، مزرعهها و خیابانها.
فاشیسم تکنولوژیک از کارگر سازمانیافته میترسد. از اعتصاب همگانی در سیلیکونولی میترسد. از همبستگی میان کارگران فلسطین و کارگران آمریکا میترسد. زیرا میداند که الگوریتم نمیتواند جای ما را بگیرد – نه در کارخانه، نه در میدان نبرد، نه در جنبش رهاییبخش. پشتیبانی از سندیکاهای کارگران فناوری و پیوند دادن نبرد آنها به نبرد جهانی، از این رو کاری در ردهی نخستِ پایداری است. این نبرد فناورانه را نمیتوان از نبرد مردمی در خیابانها جدا کرد. فناوری ابزاری پشتیبان برای نبرد است، نه جانشینی برای آن. نیروی راستین در سازماندهی سیاسیِ طبقهی کارگر و مردم، در جنبشهای اجتماعی، و در همبستگی بینالمللی میان تودههای زحمتکش باقی میماند.
ما در میانهی نبردی تاریخی ایستادهایم. از یک سو، انحصارهای دیجیتال با پشتیبانی دولتهای امپریالیستی میکوشند تا با الگوریتم، داده و هوش ساختگی، چیرگی خود را بر همهی وجوه زندگی ما تحکیم کنند. از سوی دیگر، ما – کارگران، زنان، جوانان و زحمتکشان جهان – در پی آنیم که تکنولوژی را از بند سرمایه برهانیم و در خدمت رهایی و رفاه همگانی قرار دهیم. پیروزی در این نبرد از پیش نوشته نشده است. فاشیسم تکنولوژیک میتواند پیروز شود – همانگونه که فاشیسم کلاسیک در ایتالیا و آلمان پیروز شد. اما میتواند شکست بخورد – همانگونه که در نهایت شکست خورد. آنچه سرنوشت را تعیین میکند، نه الگوریتم، بلکه ارادهی سازمانیافتهی ماست.
ما چه باید بکنیم؟ نخست، باید از درون به پیکار برویم؛ نه از بیرون، بلکه از درون کارخانهها، از درون دفترها و از درون دانشگاهها. باید سندیکاهایمان را بنا کنیم و آنها را به هم پیوند بزنیم. باید الگوریتم را از آنِ خود کنیم – نه با شکستن کد، بلکه با شکستن رابطهی مالکیت. دوم، باید آگاهی را بیدار کنیم. باید به یکدیگر بیاموزیم که الگوریتم دشمن ما نیست؛ دشمن ما کسانی هستند که الگوریتم را در دست دارند. سوم، باید اتحادیههای بینالمللی بسازیم. کارگر گوگل در آمریکا، کارگر برچسبزن در کنیا، کارگر معدن در شیلی و کارگر نفت در ایران – همهی ما یک دشمن داریم: سرمایهی انحصاری. و چهارم، باید اعتصاب کنیم. اعتصاب، سلاح ماست. اعتصاب همگانی در سیلیکونولی، کابوسِ آنهایی است که الگوریتم مرگ میسازند. اعتصاب؛ یک روز، همهجا. آن روز، الگوریتمهای مرگ یک روز بیکار میمانند. و آن یک روز، آغاز پایان است.
پایان سخن
بیانیهی پالانتیر و ماجرای ماسک و DOGE، دو چهره از یک حقیقت را نشان میدهند: ما با چهرهی تازهای از فاشیسم روبهرو شدهایم. در این شکل نوین، سرمایههای بزرگ و قدرتهای سیاسی با هم متحد میشوند و برای پاسبانی از این پیوند و ایستادگی در برابر جنبشهای مردمی، از خشونت و سرکوب بهره میگیرند. تنها ناهمسانی در ابزارهاست: الگوریتمها، دادههای بزرگ و هوش ماشینی. هنگامی که مدیرعامل پالانتیر نوشتن بیانیهی فلسفی خود را در دفتر مجلل به پایان میرساند، الگوریتمهایی که شرکتش ساخته به کار خود برای بازشناسی هدفها، ردیابی کوچندگان در مرزها و پشتیبانی از چرخههای جنگیگری ادامه میدهند. فلسفه و جنایت دو روی یک سکهاند.
تکنولوژی از نگاه مارکس هرگز سرشتی نکو یا بد نداشته است. اما هنگامی که در دست بورژوازی و در چهارچوب امپریالیسم باشد، ناگزیر به ابزار سرکوب و کشتار دگرگون میشود. پالانتیر تنها رکترین آواز آن چیزی است که بسیاری از شرکتهای دیگر با خموشی بیشتر انجام میدهند. پیکار برای دادگری اجتماعی و رهایی امروز به ناگزیر از پیکار برای رهایی فناوری از این همبستگی طبقاتی تازنده میگذرد. این یک پرسش فنی یا اخلاقیِ دور از واقعیت نیست. این یک چالش سیاسی و بخشی از نبرد تاریخی ماست. پرسش اصلی اینجاست که کنترل آینده و اندیشهی انسانها باید در دست گروههای دارا و وابسته به جنگ باشد، یا در دست تودههای رنج که باید بر ابزارهای زندگی و سرنوشت خود فرمانروایی کنند.
سوسیالیسم دیجیتال – دارایی همگانی بر زیرساخت داده، الگوریتمهای آشکار و پاسخگو، و تکنولوژی در خدمت نیازهای آدمی به جای سود و چیرگی – نه یک رویا، بلکه یک نیازمندی فوری تاریخی است. هر روزی که این چیرگی به درازا کشد، الگوریتمهای مرگ یک روز دیگر کار خود را دنبال میکنند. زمان از آنِ ماست. برخیزیم، سازمان دهیم، و بستیزیم. راه دیگری نیست.
سرچشمههای کمکی
دربارهی پالانتیر و مانیفست ۲۰۲۶
“Technofascism? Why Palantir’s pro-West ‘manifesto’ has critics alarmed”, Al Jazeera, 21 April 2026
“Technofascism: AI, Big Tech, and the new authoritarianism”, AI & SOCIETY, 2026
“Planning for Empire: Reform Bureaucrats and the Japanese Wartime State”, Cornell University Press, 2011
“The Anatomy of Fascism”, Knopf, 2004
“Eichmann in Jerusalem: A Report on the Banality of Evil”, 1963
“Project Dark Gene” – Wikipedia (French)
“Project Flower” – Wikipedia
“Three U.S. Civilians Slain By Guerrillas in Teheran”, The New York Times, 29 August 1976
“How U.S. ‘Atoms for Peace’ helped lay foundations for Iran’s nuclear program”, Polish Radio, 4 March 2026
“Techno-Fascism Comes to America”, The New Yorker, 26 February 2025
Nick Land (accelerationism theorist)
“Silicon Valley Imperialism: Techno Fantasies and Frictions in Postsocialist Times”, Duke University Press, 2024