شکست انقلاب بهمن و روی گردانی “چپ”های خوش بین از توده ها!
مقاله ۳۷/۱۴۰۱
۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ۶ فوریه ۲۰۲۳
اگر گزیننده، فاکت های عمده را به جای غیرعمده بگذارد، یا عمده و غیرعمده را مخلوط کند و همسان بگیرد، فاکت های نمونه وار و فاکت های استثنایی را درهم آمیزد و غیره و غیره، برخورد معرفتی و منطقی او یا آگاهانه غلط است یعنی سفسطه می کند Sophisme ، یا غیرآگاهانه غلط است یعنی فاقد منطق است Paralogisme.
سفسطه، خود ناشی از نیتی است. معلوم است که گزینندهٔ فاکت ها قصد ندارد واقعیت را منعکس کند. در تخلیط و لوث واقعیت نفعی دارد. از قدیم میگفتند»وقتی فاکتها خطا بود، قضاوت به ناچار خطاست Error Facti, Error Juris«
(احسان طبری؛ نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد ۱-صفحه ۵۴)
پیش گفتار
آتشی که زیر خاکستر پنهان شده بود، اخگر زد و سرکش و سوزنده شد. بهمن آمد، با هزاران امید و آرزویی که بیست و پنج سال در دل ها نهفته بود. سدها رزمنده راه آزادی، با خون خود این دشت امید را در دل های توده ها آب یاری کرده بودند و زنده نگه داشته بودند. در زمان اندکی، ندای خاموش شده در گلوی توده ها، فریاد تندر آسایی شد که خواب را از چشم بهره کشان و ستم کاران پراند.
هوای روز ۲۲ بهمن ۵۷ هوای دیگری بود. دلاوری جانشین ترس شده بود. هوا سرد بود، ولی دل ها و دَم ها گرم. باور به این بود که روزگار ستم سپری و آسمان میهن بار دیگر آفتابی شود.
امید بود که نوچه کم جان آزادی در زمین کال ستم زده ریشه دواند و درخت پر شکوه تنومندی شود که در تندباد روی دادهای ناگوار پابرجا بماند و با تبر هیچ ستم گری سرنگون نشود. امید بود که فصل ها سراسر بهار شود. امید بود که پس از پرده دری از شب تاریک، میهن زیر پرتو روشن سپیده دم بدرخشد. انقلاب یک شبه انسان نوینی آفرید که از لجن زار فردگرایی دوران شاه به بلندای جمع گرایی انسانی فراز کرد. خیزاب هم بستگی و برادری دل ها را در خود فرو برده بود. امید بود که نوبهار آزادی، آورد گُل تازه ی فرازمندی؛ امید بود که گرسنگی از میان رود؛ امید بود که کویرهای میهن، دشت های سرسبز شوند؛ امید بود که خردمندان، جانشین نادانان و چاکران شوند. امید بود که زندان ها، جای گاه دگراندیشان نباشند. امید بود که کودکان خیابانی سرپناهی داشته باشند. امید بود که دیگر زنی از بی نوایی، تن را برای سیر کردن شکم کودکانش نفروشد.
ولی افسوس که بال کم توان پرنده امیدها و آرزوها شکست و رویاهای شیرین پس از اندکی باد هوا شد. تردیدی نیست که بورژوازی بازرگانی بی کمک و یاری آیت الله خمینی نمی توانست پشت انقلاب بزرگ ما را به دین گونه بشکند.
نقش آبت الله خمینی در شکست انقلاب
برخی از دوستان هنوز کژپندارانه و گاهی رویایی با اندیشه و کارکرد آقای خمینی برخورد می کنند. خمینی زیر فشار توده ها و برای سوار شدن بر خیزاب انقلاب به رویاها و آرزوهای توده ها، امید پیاده شدن داده بود. ولی افسوس که او به زبان “مستضعفان” سخن می راند و در سفره بورژوازی بازرگانی نان خورده بود و دل بسته و وابسته آن بود.
رفیق عمویی در “صبر تلخ” در باره ی این دورویی خمینی این گونه می گوید:
“بعدها برای ما مشخص شد که در واقع آن جناح افراطی بیشتر به آقای خمینی نزدیک است تا این نیروهای مترقی اسلامی. کما اینکه با گذشت زمان دیدیم که اینها رفته رفته پس زده شدند و در واقع «مؤتلفه اسلامی» مشاور اصلی و تعیین کننده دادستانها و… شد. ” (ص ۴۶۵)
“به گمان من آقای خمینی در تحلیل نهایی، متعلق به همان قشری بود که در پایان کار، اطرافش را گرفته بودند! آقای خمینی برای پیشبرد سیاستهایش نیازمند آن چهره هایی بود که از بدو انقلاب تا سال ۱۳۶۰ داشت. این نشان میدهد که واقعا بازار و این لایه متحجر روحانیتی که سالیان دراز متکی بر اقتصاد بازار بوده […] استخوانبندی این نظام را تشکیل میداده، در تحلیل نهایی این برنده قضیه است! “(ص ۷۵۴)
لایه های گوناگون بورژوازی انگلی زیر عبای گشاد رهبر، کمر بر نابودی هدف های انقلاب بسته بودند. آن ها خیلی زود خواستند که توده ها را رمه ی چوپان فقیه سازند و به خانه ها برگردانند. طبقه های بهره کش به دنبال پول اندوزی بودند و در این راه از پشتیبانی خط اقتصادی رهبر برخوردار بودند. رفیق عمویی در “صبر تلخ” می گوید:
“ولی [خمینی] ضد کمونیست است! اقتصادش هر قدر بگوید «اقتصاد اسلامی» همان اقتصاد سرمایه داری است! ” (ص ۹۶)
خمینی با واژه های دل پذیر خود ریاکارانه برای تنگ دستان برهنه و گرسنه دنیایی زیبا و رویایی می ساخت، ولی در عمل به بورژوازی بازار اجازه می داد که خوراک خود را انگل وار از پیکر باریک و نزار توده ها فراهم کند و می گذاشت که گرسنگان در پس درهای این زراندوزان آزمند جان دهند. رفیق عمویی در “صبر تلخ” می گوید:
“وجود همین «هیئت مؤتلفه» که بسیار نزدیک به آقای خمینی بود یک مقدار هشدار بود! (ص ۹۲) ما فکر میکردیم که بیشتر مؤتلفه است که دارد از توان آقای خمینی استفاده می کند. ” (ص ۷۱۲)
اگر چه در آغاز، آقای خمینی برای دست یابی به دستگاه فرمان دهی کشور نوید آزادی برای همگان به مردم داده بود، ولی در سر به دنبال پیاده کردن رویاهای دیگری بود. رفیق عمویی در “صبر تلخ” می گوید: “[مارکسیستها هم می توانند حرفشان را بزنند] نه بر اساس دیدگاه دموکراتیک ایشان یا جریان وابسته به ایشان است، بلکه بر پایه یک سلسله مصلحت هایی است که در این شرایط موجب می شود که ایشان این مطلب را بیان کند. “(ص ۸۳۸)
شعله ی کم سوی آزادی، با کمک خمینی خیلی زود اندک اندک به خاموشی گرایید. ستم در همه ی پهنه های زندگی مردم ریشه دواند. بورژوازی انگلی به رهبری سیاسی خمینی در زمان اندکی ایران را سراسر زندان کرد و به ترین فرزندان میهن را به کشتارگاه فرستاد. “چپ”های خوش بین به جمهوری اسلامی پیوسته می خواهند که آقای خمینی و خامنه ای را تافته ای جدا بافته از دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی و فراتر از ساختار طبقاتی جامعه بشناسانند. گویا “جاسوسان” اسراییل و انگلیس خمینی و خامنه ای را گول زدند، تا به کشتار مردم بپردازند. هواداران آقای منتظری بارها تلاش کرده بودند تا که لاجوردی را از کار برکنار کنند، ولی آقای خمینی با این که به درستی می دانست که لاجوردی چه آدم کُش سنگ دلی است، بارها نگذاشت که او را از کار برکنار کنند. رفیق عمویی در “صبر تلخ” می گوید:
“آقای لاجوردی چند بار قرار بود که از دادستانی معزول شود. (ص ۴۶۵) لاجوردی دیداری با خمینی کرد. وقتی که بر گشت، خبرنگاران از او پرسیدند که حاج آقا! نظر امام چه شد؟ پوزخندی زد و گفت: فرمودند باشید! “(ص ۶۷۵)
جمهوری اسلامی به دستور و رهبری خمینی اندیشمندان و دانشمندان و دل دادگان صلح دوستی را کُشت که همسنگ آن ها امروز در میان ما پیدا نمی شود. رفیق عمویی در “صبر تلخ” می گوید:
“وقتی حزب چنین چیزی را مطرح بکند [پایان جنگ]، ولی دلایلی که آنها ارایه میدهند، او را قانع بکند، لاجرم آقای خمینی خودش را مقابل حزب میبیند! ” (ص ۸۲۳)
“به نظر میرسد که در همین سال ۱۳۶۱ است که آقای خمینی هم نظراتش میپیوندد به کسانی که معتقد بودند حزب را باید از قلمرو اینجا حذف کرد! ” “بدون تردید ضربه نهایی هم با دستور شخص خمینی به ما وارد شد! یعنی زمانی هجوم نهایی به حزب انجام گرفت که اینها از آقای خمینی دستور سرکوب را دریافت کردند! ” (ص ۷۷۱)
با همه ی گناه شویی “چپ”های خوش بین، جمهوری اسلامی هیچ گاه نخواهد توانست که این لکه ننگ را از دامن خود بزداید.
جمهوری اسلامی امروز در همان جاست که خمینی می خواست
برخی از دوستان هنوز پس از چهل سال شکست انقلاب فروکاست گرایانه سیاست پس از انقلاب حزب توده ی ایران را سیاست بی پایان و جاودان “نبرد که بر که” می دانند. چهل و چهار سال از انقلاب شکوه مند بهمن گذشته است. مشتی دزد و بهره کش انگل وار انگبین رنج توده ها را می نوشند. این ستم گران فرمان روا از پشیز تنگ دستان می دزدند تا کیسه های پول خود را پر کنند. این دزدان میوه درخت انقلاب، آزادی و توان گری را به خود ارمغان دادند و ستم و جور، بی کاری، گرسنگی و بی خانگی را پیش کش رنج بران و تنگ دستان کردند.
هم اکنون ورشکستگی سراسری همه ی زمینه های دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی را فرا گرفته است و شوربختانه هنوز برخی ها سخن از “نبرد که بر که” و “نگاه به شرق” می رانند. جمهوری اسلامی بیش از سه دهه است که ددمنش ترین راه اقتصادی نئولیبرالیستی جهان را در میهن ما پیاده می کند. ولی “چپ”های خوش بین به جمهوری اسلامی تلاش می کنند که گناه آقای خامنه ای را در آفرینش این ویران گری و دشامد (فاجعه) بشویند. خروارها داده های گوناگون نشان می دهند که خامنه ای هم مانند ولی فقیه پیشین ناز و پرورده بورژوازی انگلی است.
علی خامنهای در خرداد سال ۸۴ بندهای پیش رو اصل ۴۴ را کنار زد و در تیرماه ۱۳۸۵ خواستار آن شد که دولت ۸۰ درصد از سهام بخشهای دولتی را به بخش خصوصی واگذار کند.
این روزها، خامنه ای یک بار دیگر به روشنی نشان داده است که نماینده چه طبقه ای در دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی است. در هفته های گذشته سران سهقوه برای فروش “اموال مازاد” دولتی طرحی به نام “مولدسازی” را برنامه ریزی کردند. طبقه کارگر و دیگر دوست داران رنج بران و میهن دوستان، برخی از اقتصاددانان، حقوقدانان و کنش گران سیاسی در برابر این برنامه ایستادگی نشان دادند. در برابر این ایستادگی پرشور رهبر جمهوری اسلامی به ناگزیر پوشش ریا بر کند و خود برای پشتیبانی از دوستان و یاران خود در لایه های گوناگون بورژوازی انگلی گام به نبردگاه طبقاتی گذاشت. او در یک سخن رانی “دلاورانه” بر خصوصیسازی و گسترش کنش بنگاههای خصوصی پافشاری کرد.
علی خامنهای، روز دوشنبه ۱۰ بهمن (۳۰ ژانویه) گفت: «دستگاههای اجرایی باید از توسعه بنگاههای خصوصی حمایت کنند. کشور بدون فعالیت بنگاههای خصوصی اداره نخواهد شد.»
رسانهها و کارشناسان اقتصادی، واگذاری دارایی دولتی به ارزش حدود ۱۰۸هزار میلیارد تومان را “تاراج اموال عمومی” و “آپارتاید اقتصادی” خواندهاند.
علی خامنهای، در سخنان خود با نپذیرفتن انتقاد به این که خصوصی سازی ضد اصل ۴۴ قانون اساسی است، ایستادگی مردم در برابر این برنامه را نادرست دانست و گفت: «برخی برادران خوب و خوشنیت، به این سیاستها اعتراض دارند که این اعتراض درست نیست.» خامنهای تا به آن جا پیش رفت که حتا دولتی کردن اقتصاد را یک “اشتباه مهم در سالهای اول انقلاب” خواند و افزود “این خطای بزرگی بود که انجام دادیم ما.”
یک هیئت هفت نفره به رهبری محمد مخبر، دستیار رئیس جمهور، باید “اموال مازاد دولتی” را به بخش خصوصی واگذار کند. دست این هیئت برای پیاده کردن این برنامه سراسر آزاد است و این هیئت می تواند حتا قانون را اگر جلوگیر پیاده کردن این برنامه باشد کنار زند.
محمود احمدی بیغش، نماینده شازند، “مولدسازی” را “فاجعه” و “کاپیتولاسیون داخلی” نامید. اما علی نیکزاد، نائب رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: «از آنجا که رهبر جمهوری این طرح را تایید کرده، لازمالاجرا است.»
این گزاره به روشنی نشان گر آن است که هر گاه بورژوازی انگلی برای چپاول مردم با دشواری روبرو می شود، ولی فقیه نجات گر او خواهد شد.
سهیلا جلودارزاده، نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با خبرگزاری ایلنا هشدار داد که سرمایههای ملی به بهانه ”مولدسازی” “به بخش خصوصی خودشان و نه به بخش خصوصی ملت واگذار” می شود. او این برنامه را یک “خطر بزرگ” و “آخرین کلنگ نابودی به صنعت باقی مانده” در ایران دانست.
محمد باقرزاده، روزنامهنگار، در باره طرح ”مولدسازی” نوشت: « به تجربه سه دهه خصوصیسازی برگردیم؛ براساس گزارش سال ۹۷ دیوان محاسبات، در برخی از واگذاریها حدود ۷۰درصد فساد رخ داده؛ ۷۰درصد فساد! ارزش واقعی “دامپروری مغان” ۴۰۰۰ میلیارد تومان بوده اما ۱۸۰۰ میلیارد تومان ارزیابی و واگذار شد.»
مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی و دیوان محاسبات کشور، در سال ۱۳۹۵ در گزارشی در باره ی پیاده کردن خصوصیسازی می نویسد که، تنها ۱۶ درصد از خصوصیسازی که در ۱۴ سال گذشته انجام شده به کسانی برون از دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی واگذار شده است.
با شناختی که ما از دستگاه چرکین دیوان سالاری جمهوری اسلامی داریم باید پرسید که چه کسانی به شناسایی دارایی های افزوده دولت می پردازند؟ چگونه آن ها این دارایی های دولتی را از دست دولت می گیرند؟ این دارایی ها را پس از آن به که و به چه بهایی می سپارند؟
اقتصاددان بغزیان به اقتصاد ۲۴ گفت: « برای مثال در بخش نفت ما قطعا با داراییهایی مواجه هستیم که مشابه آن در اختیار هیچ نهادی به جز دولت نیست و به سادگی نمیتوان مشابه این داراییها را یافت و یا به راحتی بدون مجوزهای لازم در آن وارد شد، یعنی باید بین بخش املاک و بخش تولید و کارخانهها در این مسیر تفاوت جدی قائل شد.»
“مولدسازی” تنها برنامه ی خصوصی سازی دارایی های دولتی نیست، بلکه جمهوری اسلامی برای نشان دادن دل بستگی و شیفتگی خود به اقتصاد نئولیبرالیستی از این هم فراتر می رود.
هفته نامه “نسیم جنوب” چاپ بوشهر می نویسد که دولت می خواهد پالایشگاه گاز فجر را به بخش خصوصی بسپارد. فجر دومین پالایشگاه بزرگ گازی خاورمیانه است و نزدیک به یک چهارم گاز کشور را فراهم می کند. به گزارش نصیر بوشهر آنلاین رمضانی نماینده بوشهر در شورای عالی استانها گفت که به گمان بسیار پالایشگاه گاز پارسیان شهرستان مُهر هم خصوصی سازی خواهد شد.
جم رمضانی نماینده بوشهر در شورای عالی استانها گفت پالایشگاه فجر: در طول نیم قرن و با سرمایه عمومی مردم شهرستان جم شکل گرفته و مردم و منابع این شهرستان هزینه شکوفایی این صنعت را با انواع عوارض سوء و خطرناک شیمیایی و زیست محیطی و با خشک شدن منابع آبی پرداخت کردهاند. او افزود که چرا این شرکت برای “پرورش آقازادههای غیر متخصص” باید خصوصی شود.
پرسش بنیانی این است که چرا یکی از کلیدیترین شرکتهای پالایش گاز ایران باید به بخش خصوصی واگذار شود؟ آیا این کار برای خشنودی نهادهای امپریالیستی هم چون بانک جهانی و صندوق بین الملی پول نیست؟ آیا این کار به گفته رفیق کیانوری همان به چپ چشمک زدن و به راست پیچیدن نیست؟
جمهوری اسلامی در همه ی زمینه های اقتصادی- اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ورشکست شده است، ولی سران آن هنوز باد در مشت می فروشند و به دروغ اقتصاد کشور را به سوی شکوفایی نشان می دهند.
ابراهیم رئیسی در تازهترین گفتوگوی تلویزیونی خود آمارهای شگفت انگیز و دروغ آمیز را در زمینهٔ اقتصاد در پیش گذاشت. آماری که برخی از کارشناسان و رسانههای خود جمهوری اسلامی آن را زیر پرسش گرفتند.
رئیسی ۱۱ بهمنماه در تلویزیون جمهوری اسلامی گفت که دولت کسری بودجه را با افزایش درآمد و بدون چاپ پول و وام گیری از بانک مرکزی کم کرده است و هم زمان ۶۰ درصد تورم را به ۴۰ درصد رسانده است. در آذرماه مرکز پژوهشهای مجلس ایران از کسری بودجهٔ ۳۰۰ هزار میلیارد تومانی دولت سخن راند. پایگاه خبری آفتاب نوشت که بر پایه تازهترین گزارش مرکز آمار، نرخ تورم در دی ماه به بالای ۵۱ درصد رسیده است.
رئیسی هم چنین گفت که افزایش روزانه دلار آرام شد، ولی راستش این است که دلار از مرز ۴۴ هزار تومان هم گذشته است و بهای کالاهای روزمره هم راه با آن به تومان افزایش می یابد. کارشناسان می گویند که ارزش پول ایران هم چنان کم تر خواهد شد و بهای دلار در سال آینده به ۵۵ هزار تومان خواهد رسید. کارگران رنج بران و تنگ دستان و فرودستان بیش از دیگران رنج می برند چرا که مرکز آمار ایران می گوید که در دی ماه، تورم نقطه به نقطهٔ خوراکیها ۷۰ درصد و بهداشت و درمان ۵۸ درصد گزارش شده است. روزنامه دنیای اقتصاد ۱۵ دیماه گزارش که «بهدلیل تورم عمومی بسیار بالا و افت چشمگیر درآمد سرانه، بیش از ۳۱درصد از جمعیت ایران نتوانستند از پس حداقل هزینههای زندگی در سال۱۴۰۰ بربیایند. میانگین کالری در سفره خانوارها از روزی ۲۷۰۰کیلوکالری در سال۹۰ به ۲۱۹۰کیلوکالری در ۱۴۰۰ رسیده است. تورم سالانه اجارهخانه نیز در سالهای ۹۹ و ۱۴۰۰ از ۴۰درصد فراتر رفته است. »
روی گردانی لایه های بیش تر مردم از جمهوری اسلامی
هر روز لایه های بیش تری از مردم امید دگرگونی در چارچوب دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی را از دست می دهند، ولی “چپ” خوش بین هنوز از پشتوانه مردمی رژیم سخن می گوید و خیزش مردم سرکش و شورشی را “انقلاب مخملی” می خواند.
حتا سران رنگارنگ جمهوری اسلامی پذیرفته اند که ریشه نشست ها و راه پیمایی ها در ناخشنودی توده ها و لب به جان رسیدن آن ها است. حسن روحانی رئیسجمهور پیشین روز ۱۲ بهمن از افزایش روی گردانی مردم از جمهوری اسلامی سخن گفت: ««مردمی را که از ما برگشتند، باید برگردانیم».
او پس از چهل سال شکست انقلاب و سرکوب پی در پی خواست های مردم می گوید: «اگر جمهوری اسلامی نتواند مردم را جذب کند و از مردم فاصله بگیرد «شکست» میخورد». باید یادآور شد که خود آقای روحانی در سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ شورش های سراسری مردم را با خون ریزی خاموش کرد. و تنها در سال ۱۳۹۸ ۱۵۰۰ تن از شورشیان را کشت.
سخنان او نشان گر یگانگی همه ی لایه های بورژوازی انگلی کشور در سرکوب خواست مردم نیز هست. او می گوید: «ما چارهای نداریم جز اینکه نظام جمهوری اسلامی را حفظ و آن را درست کنیم».
پایان سخن
همان گونه که دیده ایم، پس از اندک زمانی دزدان میوه چین انقلاب، نه تنها به هدف های نخستین انقلاب پشت کردند، بلکه به دنبال جانشینی بورژوازی ریش دار به جای بورژوازی کراوات دار بودند و چیزی بیش از این نمی خواستند. این بورژوازی انگلی برای پیاده کردن هدف های بدشگون خود به کمک رهبر ریاکار نیاز داشت. جمهوری اسلامی نه تنها سر انسان های سرکش را برید، بلکه امید و آرزوهای جامعه را هم یکی یکی کُشت.
هم اکنون دیدن چهل و چهار سال زندگی ننگین جمهوری اسلامی چشم انداز دیگری را روبری ما می گشاید و بسیاری از در پس پرده مانده ها امروز نمایان شده اند، باز این دوستان در تلاش شبانه روزی پاک شویی (تطهیر) جمهوری اسلامی هستند. این دوستان تا به دان جا پیش رفتند که خیزش بزرگ مردم را “انقلاب مخملی” ساخته امپریالیسم خوانده اند و به همین بهانه از هم راه شدن با توده های به جان آمده و شورش گر خودداری کردند.
توده ها ولی دریافتند که برای خوش بختی و عشق، برای نان و آب، برای کار و خانه، برای صلح و آزادی، به ناگزیر باید از مرز جمهوری اسلامی گذشت.
باید به این دوستان گفت که زمان آن فرا رسیده است که
در شطی که آن جنبنده تاریخ است
مشو زآن قطرهها کاندر لجنها بر کران مانند
بشو امواج جوشانی که دائم در میان مانند. (احسان طبری)