پراکندگی “چپ” و نقش منفی آن در فروکش شدن آتش خشم توده ها!

مقاله ۳۸/۱۴۰۱
۲۷ بهمن ۱۴۰۱، ۱۶ فوریه ۲۰۲۳

آری به اتفاق، جهان می‌توان گرفت (حافظ)

پیش گفتار

تنه ی جمهوری اسلامی هر روز باریک تر و ریشه اش میان مردم کم ژرف تر می شود. مردم سال ها است که با خیزش های پرشور و دلیرانه خود نشان داده اند که دیگر نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند و همه ی فَراسَنج های (پارامترها) اقتصادی- اجتماعی نشان گر آن است که جمهوری اسلامی دیگر توان فرمان دهی جامعه را مانند گذشته ندارد. به زبان دیگر، شرایط عینی انقلاب سال ها است که فراهم شده است.

پس چرا جمهوری اسلامی یک بار دیگر توانست آتش خشم توده ها را فروکش کند؟ پاسخ آسان این پرسش این است که شرایط ذهنی انقلاب آماده نیست.

بگذارید در آغاز نگاهی کوتاه به آماده بودن شرایط عینی انقلاب داشته باشیم و پس از آن به بررسی سیاست های ”راست” و ”چپ” برای به دست گرفتن رهبری خیزش بپردازیم. این نوشته را با واکاوی کم توانی کنونی ”چپ” و راه های برون رفت از چالش های آن به پایان می رسانیم. 

(یادداشت: بگذارید از همان آغاز بگوییم که در این نوشته ”راست” و ”چپ” که مقوله های دقیقی نیستند، به چه کسانی گفته می شود. ”راست” به همه ی سازمان ها و گروه هایی گفته می شود که خواهان دنبال کردن راه رشد سرمایه داری جمهوری اسلامی پس از سرنگونی آن هستند. این نیروها برای سرنگونی جمهوری اسلامی نه تنها هیچ شرمی از هم کاری با امپریالیسم ندارند، حتا آن را به یورش جنگی به میهن ما انگیزش می دهند. ”چپ” به همه ی سازمان ها و گروه هایی گفته می شود که خواهان سرنگونی روبنای دینی و زیربنای سرمایه داری- نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی هستند. این نیروها بر این باور هستند که جمهوری اسلامی تنها با دست توانای توده ها سرنگون خواهد شد.)    

شرایط عینی انقلاب

با نگاهی به فراسنج های اقتصادی- اجتماعی گوناگون از میان آن ها نرخ تورم، نرخ بی کاری، شکاف طبقاتی، کسری بودجه و دستگاه آلوده دولتی می توان به درماندگی جمهوری اسلامی پی برد. در آذرماه مرکز پژوهش‌های مجلس ایران از کسری بودجهٔ ۳۰۰ هزار میلیارد تومانی دولت سخن راند. پایگاه خبری آفتاب نوشت که بر پایه تازه‌ترین گزارش مرکز آمار، نرخ تورم در دی ماه به بالای ۵۱ درصد رسیده است. دلار به مرز ۴۴ هزار تومان نزدیک شده است.   

دزدی، پول خوری، رانت خوری و دوست بازی در دستگاه چرکین اداری جمهوری اسلامی دیگر کسی را شگفت زده نمی کند.  به گزارش ایرنا در بودجه سال ۱۴۰۱، بیش ازدوهزار میلیارد تومان از بودجه کشور را به نهادهای انگلی دینی (تبلیغات اسلامی؛ مرکز خدمات حوزه های علمیه؛ جامعه المصطفی؛ شورای عالی حوزه علمیه) سپرده اند و مردم را در گرسنگی نگه می دارند. جمهوری اسلامی به دستور خامنه ای می خواهد زیر نام “مولد سازی” دارایی های هنگفت دولت را به دوستان خود بسپارد.

در ۲۴ بهمن ۱۴۰۱ “تجارت نیوز” بر پایه نماگرهای اقتصادی سه ماهه دوم سال از سوی بانک مرکزی نوشت که ۱۷.۲ درصد از زنان،  ۱۶.۳ درصد از جوانان ۱۸-۲۵ ساله و ۲۳ درصد از جوانان ۱۵-۲۴ ساله  بی کار بوده‌اند. بدین گونه چشم انداز آینده زنان و جوانان ما بسیار تاریک است.  

نظام سرمایه داری بیش از چهار دهه است که بر کشور فرمان روایی می کنند و بورژوازی انگلی بیش از سه دهه است که با پیاده کردن برنامه های پیش نهادی اقتصاد ددمنشانه نئولیبرالیستی از سوی نهادهای امپریالیستی توان خرید کارگران را هر روز کم تر می کند و حتا لایه  های میانی جامعه را به مرز نابودی کشانده است. شکاف طبقاتی بی داد می کند. رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس می‌گوید که ۴۰ میلیون تن به کمک آنی نیاز دارند. بیش از ۳۱درصد از جمعیت ایران نتوانستند از پس حداقل هزینه‌های زندگی در سال۱۴۰۰ بربیایند. میانگین کالری در سفره خانوارها از روزی  ۲۷۰۰کیلوکالری در سال۹۰ به ۲۱۹۰کیلوکالری در ۱۴۰۰ رسید. 

بیش تر زنان میهن ما از طبقه های رنج بر جامعه هستند که زندگی را زیر ستم چندگانه می گذرانند؛ ستم طبقاتی در کارگاه ها و کارخانه ها، ستم دینی در بیرون از خانه. خلق های گوناگون میهن ما زیر ستم ملی شوینیسم فارس- شیعوی  هستند. دانش جویان و روشن اندیشان پیوسته برای سخن گفتن در باره ی کژروی های رژیم به زندان روانه می شوند. کارگران ما حق سازمان دهی در سندیکاها را ندارند. جمهوری اسلامی به شیوه های گوناگون به آزار زندانیان سیاسی می پردازد.

هوای کلان شهرها و شهرهای بزرگ آلوده است. روزانه ۲ هزار تن آلاینده هوای تهران را آلوده می کند.

توده ها هم یک بار دیگر با جان بازی نشان داده اند که دیگر نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند. نه زن ها روسری را؛ نه دانش جویان زور را؛ نه خلق های میهن شوینیسم فارس- شیعه را؛ و نه طبقه کارگر و دیگر رنج بران اقتصاد نئولیبرالیستی را می پذیرند. یکی از دست اوردهای بزرگ جنبش کنونی گذر آن از همه ی دسته های رنگارنگ درون و پیرامون جمهوری اسلامی است.

به زبان دیگر، به روشنی می تواند دید که جمهوری اسلامی نمی تواند مانند گذشته فرمان روایی کند و توده ها هم دیگر نمی خواهند که مانند گذشته زندگی کنند.

”چپ” می داند که فراهم بودن شرایط عینی اگرچه برای انقلاب نیازمند است، پیروزی در نبرد علیه دیکتاتوری و نبرد طبقاتی به شرایط شایسته ذهنی، یعنی یک نیروی رهبری‌کننده سازمان گر و انقلابی نیز نیاز دارد.

جنبشی که دارای یک رهبری انقلابی نباشد، به آسانی سرکوب می‌شود. یک خیزش انقلابی بدون برنامه و بی رهبری با همه ی از خودگذشتگی های خود بی‌دورنما است و راه به جایی نمی یابد. خشم توده های سازمان دهی نشده، شورش آتشفشانی مردم سرکش، بی رهبری مانند پیکانی است که در تاریکی رها می شود. در این شرایط، اگر هم رژیم زیر بار خشم کاخ شکن توده ها فرو ریزد، انقلاب به کژراهه می رود.

برجسته ترین کم توانی خیزش که هم اکنون مانند آتش زیر خاکستر است، نبود نقش برجسته “چپ” در این جنبش است. ”چپ” می توانست و می بایست با هم آهنگ کردن بخش سیاسی و آزادی خواهی جنبش با بخش طبقاتی و خواسته های اقتصادی توده های رنج (اتحاد طبقه ها و لایه های پوینده در این مرحله انقلاب) ضربه پایانی را به جمهوری اسلامی بزند. جنبش برای پیروزی و آفریدن فردایی روشن به فرمان دهی یک “چپ” هشیار و سازمان گر نیاز دارد. ولی این گونه نشد. این را باید دریافت و با واکاوی به راه چاره اندیشید.

 نقشه ”راست” ها به رهبری شاه خواهان و سازمان مجاهدین خلق

در سپهر سیاسی میهن می توان نیروهای گوناگونی را ”راست” خواند، ولی ما برای آسان سازی ارزیابی خود در این نوشته به هدف های دو نیروی برجسته آن ها یعنی شاه خواهان و مجاهدین می پردازیم.   

پهلوی چی‌ها هرگز زخمی را که از انقلاب ما خورده اند فراموش نکرده اند و آماده هستند که پس از ۴۴ سال که در آرزوی بازگشت بوده اند، میهن ما را بفروشند تا به‌ تاج و تخت ستم با هم کاری امپریالیسم برسند. پنج دهه فرمان روایی خاندان پهلوی سرشار از دوست بازی، میهن فروشی، دزدی و مردم کشی و سرکوب بود. سندهایی که از بنگاه های جاسوسی امپریالیسم هم اکنون در دست رس ما است نشان می دهد که محمدرضا پهلوی ایران را از آنِ خود و مردم را رمه خود می دانست. هنگام گریز از میهن دارایی شاه ٢۴ میلیارد دلار بود.

سپرده های محمدرضا پهلوی در بانک های غربی از  یک میلیارد دلار هم بالاتر بود. خانواده پهلوی هنوز پول های دزدیده شده را به مردم پس نداده است. همه ی پهنه های اقتصادی میهن ما از تولید نفت و فراورده های آن، شرکت های ساختمانی، شرکت های بیمه، کارخانه های گوناگون، هتل‌ها، خودرو سازی ایران ناسیونال، کارخانه‌های آزمایش و شرکت فروشگاه‌های بزرگ کوروش، کشاورزی تا دام داری در دست خانواده و دوستان پهلوی بوده است. این خاندان در بیش تر شهرهای بزرگ اروپا و امریکا کاخ و ویلا داشت و دارد. چگونه همان دزدان می توانند و می خواهند با دزدی، دوست بازی و پول خوری در دستگاه چرکین دیوان سالاری میهن ما نبرد کنند؟    

این دسته آماده اند که برای خشنودی امپریالیسم از منافع ملی ما بگذرند. برخی از این ها از دست‌نشاندگان امپریالیسم هستند که آماده اند برای سرنگونی جمهوری اسلامی از لشگرکشی‌ امپریالیسم نه تنها پشتیبانی کنند، بل که حتا امپریالیسم را به دست یازی به میهن ما انگیزش بدهند.

بی تردید دولت های اروپایی و دولت امریکا پشتیبان «حقوق بشر» در ایران نیستند. اتحادیه اروپا با دنباله روی از امریکا خواهان جنگ و تنش در خاورمیانه است و اپوزیسیون ”راست” در درون و برون کشور به هم راهی با امپریالیسم برای پیاده شدن این سیاست می پردازد. پشتیبانی ریاکارانه امپریالیست ها از جنبش انقلابی مردم ما به دو دلیل است یک- برگ برنده خود را در گفت و گو با جمهوری اسلامی برّاتر کنند دو- اپوزیسیون ”راست” را تنها جانشین جمهوری اسلامی به مردم بشناسانند.

امپریالیسم با بخشندگی پهنه نبرد را برای جولان دادن آقای رضا پهلوی باز کرده است، تا او به‌ پندارگرایی به «گذار از نظام جمهوری‌اسلامی» با برنامه «من وکالت می‌دهم» بپردازد. همه های شبکه ها و رسانه های ”راست” و امپریالیستی با دامن زدن به این کارزار باد به بادبان کشتی این دسته می وزند. خوش بختانه، این کارزار با شکاف در میان خودشان انجامید و پیش از زاییده شدن مُرد. بزرگ بینی “فروتنانه” رضا پهلوی مایه گریز دیگران از او شد، چرا که هر کسی از این دسته می خواهد از این نمد کلاهی برای خود درست کند و خود رهبر باشد.

رضا پهلوی می خواهد که خود را «تنها بدیل جمهوری‌اسلامی» بشناساند و برای رسیدن به این هدف باید در باره ی آینده گنگ و ناروشن سخن گوید. او سخن از اتحاد برای واژگونی جمهوری اسلامی می راند، تا بتواند لایه های بیش تری از شورشیان را به سوی خود بکشاند. برای همین رضا پهلوی چیزی در باره ی اقتصاد نئولیبرالیستی نمی گوید؛ برای همین چیزی از پرخاش گری امپریالیسم نمی گوید؛ برای همین چیزی از پشتیبانی و پاسبانی از سرزمین ایران و یک پارچگی ایران نمی گوید. او تنها یک بار زیر فشار ناسیونالیست های پارس، جدایی خواهان را سرزنش کرد که همین کار مایه گریز این جدایی خواهان از زیر سایه او شد.     

شاه خواهان و رهبر آن ها می خواستند با بهره برداری از شعار”زن، زندگی، آزادی” مردم را با فراخوان به “یک اتحاد همگانی” به زیر چتر خویش بکشانند. یکی از آموخته های پر ارزش ما از انقلاب بهمن این است که تنها بر علیه کسی بودن برای یگانگی و هم گامی در نبرد بس نیست، باید برای هم کاری برنامه روشنی از ایران آینده هم داشت. تردیدی نیست که این دسته در این پندار بود که می توان جمهوری اسلامی را با تاکتیک های بی پروای روزانه و بدون یک استراتژی روشن و برنامه واژگون کرد. هم اکنون که به شکست این گونه تاکتیک ها پی برده اند به دنبال تاکتیک دیگری به نام «وکالت دادن به رضا پهلوی برای‌ گذار از جمهوری اسلامی» رفته اند. باید برای مردم روشن کرد که رضا پهلوی و شاه خواهان جانشینان شایسته ای برای روحانیان و ولایت فقیه نیستند. این دسته افزون بر این که همین خط اقتصاد سرمایه داری جمهوری اسلامی را می خواهد، حتا خواهان دموکراسی نیست. ”راست” ها هنوز که کار به جایی نرسیده است، نه به دار است نه به بار، شعار مرگ بر ”چپ” سر می دهند. ما دیدیم که چه گونه هم سر رضا پهلوی “دموکرات” هنوز که ملکه نشده است شعار مرگ بر ”چپ” می دهد.”چپ” ها می بایست به روشن گری در باره ی ”راست” ها و پیشینه پرسش برانگیز آن ها بپردازند.

جمهوری سرمایه داری اسلامی ایران با همه ی “کژ ساختاری” آن، با شیوه ددمنشانه اقتصادی نئولیبرالیستی که به دستور صندوق بین المللی پول و بانک جهانی پیاده کرده است، کشور را “رهبری” می کند. اپوزیسیون ”راست” در درون و برون جمهوری اسلامی این حقیقت آشکار را پنهان می کند و تنها از دوست بازی، رانت خوری، دستگاه اداری چرکین و ندانم کاری های دست اندرکاران می گوید.

”راست” گرایان با ساختار اقتصادی– اجتماعی جمهوری اسلامی نه تنها در جنگ نیستند، بل که همه ی تلاش خود را به کار می بردند تا رهبری این نظام بهره کشی دست نخورده به آن ها واگذار شود. آن ها یک نظام سرمایه داری بی عبا و ریش می خواهند تا به سود بورژوازی انگلی و امپریالیسم و به زیان رنج بران کارگران، دهقانان و لایه های پایینی و میانه کار کند. همان گونه که دستگاه شاهنشاهی در گذشته هم زمان با سرکوب ”چپ” به دین و روحانیان میدان سخن رانی داده بود، هم اکنون هم جمهوری اسلامی هم زمان با سرکوب ”چپ” به ”راست” های شاه خواهان میدان جولان دادن می دهد.

امپریالیسم برای به دست گرفتن رهبری جنبش به جولان دادن به شاه خواهان بسنده نکرده است، بل که برای روز مبادا به روی سازمان مجاهدین خلق نیز سرمایه گذاری هنگفتی کرده است. امپریالیسم به خوبی می داند که از زمانی که سازمان مجاهدین خلق به عراق پناه برد، از سیاست مستقل خود نیز دوری گرفت و “هدف” واژگونی جمهوری اسلامی، “وسیله” مردم – و میهن فروشی مجاهدین را “توجیه” کرد.  

مک کلینتاک (McClintock) از حزب جمهوری خواه قطع نامه مجلس نمایندگان را با امضای بیش از ۱۶۰ نماینده برای پشتیبانی از مجاهدین خلق به مجلس برد. مک کلینتاک می نویسد که این قطعنامه برای «پشتیبانی از طرح ۱۰ ماده‌ای رهبر اپوزیسیون خانم مریم رجوی برای آینده ایران که خواستار حق رای همگانی، انتخابات آزاد و اقتصاد بازار است […] و ایران غیر هسته ای» است. خانم رجوی نه تنها از ایدولوژی ضدامپریالیستی بنیان گذاران مجاهدین خلق هم چون حنیف نژاد دست برداشته است، بل که از پیش با دوستان آمریکایی خود پیمان بسته است که ایران زیر رهبری او یک کشور سرمایه داری خواهد بود. او برای خشنودی امپریالیسم با بزرگ واری از حق میهن پس از انقلاب ما برای بهره برداری از فن آوری هسته ای هم گذشته است. خانم رجوی رهبر مجاهدینی است که با شیوه های فاشیستی به کنسرت‌های موسیقی و جشن‌ها یورش می برند.   

خانم رجوی به دنبال یک اقتصاد سرمایه داری می رود، ولی نمی گوید که ۸۱ درصد از دارایی تولید شده در آلمان سرمایه داری به جیب یک درصد سرمایه داران کشور رفته است؛ نمی گوید که نزدیک به دو میلیارد کارگر در کشورهای سرمایه داری زندگی می کنند که در ان ها نرخ تورم از افزایش دست مزد بالاتر است. خانم رجوی از امپریالیسم درخواست کمک می کند، ولی نمی گوید که سرنوشت خلق هایی مانند افغانستان، عراق و لیبی که با کمک نیروهای امپریالیستی “آزاد” شده اند به کجا کشیده شد؟ نمی گوید که امپریالیسم غرب، امریکا و ژاپن هواداران دموکراسی در میهن ما نیستند؛ نمی گوید که آن ها خواهان به روزی مردم ما نیستند؛ نمی گوید که آن ها پاسبان مرزهای میهن ما نیستند.

کسانی با گذشته ای تردیدآمیز و بی برنامه و با پرونده ای ناروشن که از سرند روزگار پر فراز و نشیب نبرد گذر نکرده اند، به ناگهان می خواهند رهبر جنبش مردمی شوند. نیروهای ”راست” برون کشور با هم کاری نیروهای امپریالیست، بی آن که نگران شرایط ذهنی انقلاب باشند، به تندی در شیپور سرنگونی دمیدند و توده های بی برنامه و ناآماده را با شکست کنونی به ناامیدی کشانده اند. به همین دلیل جنبش نتوانست در ژرفا و در پهنا همه گیر شود و سرکوب آن از سوی جمهوری اسلامی آسان تر شد. یکی از دلیل های بنیانی فروکش کردن گذرای آتش خیزش این است که توده های میهن ما با این که از جمهوری سرمایه‌داری‌اسلامی بیزار هستند، نمی خواهند که برای دست یابی به آزادی، میهن ما را کنام لشگر امپریالیسم کنند.  

آن هایی که می خواهند با کمک نهادهای امپریالیستی جمهوری اسلامی را واژگون کنند، نمی توانند دوستان مردم میهن ما باشند. آن ها ساده اندیشی را به مردم ما می آموزند که گویا جمهوری اسلامی با بستن سفارت ها می تواند واژگون شود و نه به دست نیروهای هم گام شده مردمی در یک نبرد دراز.

”چپ” و وظیفه آن

کار ”چپ” سخت و دشوار است. ما خود را با مردم فریبی به مردم نزدیک نمی کنیم، بل که ما می خواهیم که چشم اندازهای نوینی در برابر انسان ها بگشاییم. نیروهای ”راست” از نهادینه شدن ویژگی های خودپرستی و خودخواهی انسان در جامعه سرمایه داری برای رسیدن به هدف های خود سود می جویند. ولی ”چپ” ها باید یخ های چند سد ساله ای که بورژوازی در دل ها کاشته است را با آتش دل های سوزان و برّایی کارد برهان بشکافند. نیروهای ”راست” تنها با کژاندیشی دینی رژیم نبرد می کنند، ولی ما برای دگرگونی خوی کهنه و فرهنگ ریشه دار برجای مانده از نظام طبقاتی گذشته در انسان نیز می کوشیم. راهی که ما در پیش گرفته ایم پر از سنگ ریزه و خار است و پیمودن پیروزمندانه آن دشوار تر از ان است که برخی از ماها می پندارند. اندیشه سوسیالیستی ما آرامش از طبقه های بهره کش می زداید و آسایش نیروهای واپس گرا را می رباید. بهره کشان، واپس گرایان دینی و پرخاش گران امپریالیستی پاسخ رزم طبقاتی و ضدامپریالیستی ما را با دل سنگی و با زبان آتش می دهند. 

شکنجه گران ولی فقیه توانستند جان بسیاری از ”چپ” ها را بگیرند و پیروزی جهانی سرمایه داری نیز به آن ها کمک کرد، تا ”چپ” هایی که زنده مانده بودند زمین گیر شوند. ولی باید دانست که سوگواری برای برباده رفته ها هم اندازه ای دارد. ”چپ” سال ها ریشه گناه کم توانی خود را در ضربه از جمهوری اسلامی و پیروزی سرمایه داری در جهان می جست، ولی زمان آن رسیده است که از ضربه ها بیاموزیم و از آن در نبرد کنونی بهره گیری کنیم. هیچ یک از بنیان گذاران سوسیالیسم علمی به ما نگفته اند که پیش آهنگی طبقه کارگر و رنج بران کار آسانی است. این کار ولی با درک وظیفه دشوار ما؛ پیوند دیالکتیکی تئوری و عمل؛ با یگانگی گفتار، کردار و رفتار ما؛ با یک پارچگی ”چپ” شدنی است.

با کار پیوسته و خستگی ناپذیر باید به توده ها نشان داد که نبرد ”چپ” با دزدی، کشتار، تبهکاری و ستم جمهوری اسلامی، با نبردی آشتی ناپذیر با خط اقتصادی خانمان‌برانداز نئولیبرالیستی هم راه است. ”چپ” می خواهد که جمهوری اسلامی را  بر پایه ارج مندی به تمامیت ارضی میهن ما و به دست توانای توده ها واژگون کند. ”چپ” برای سرنگونی جمهوری اسلامی نه تنها با امپریالیسم هم کاری نمی کند، بل که با پرخاش گری امپریالیسم و یورش آن به میهن در نبرد است.

ما باید به یاد داشته باشیم که هنگامی که شورش توده ها خودجوش و بدون رهبری است، این خیزش های نمی تواند چشم‌انداز روشنی داشته باشد، و تنها نیروهای ”راست” از این بی برنامگی سود خواهند برد. جای تهی و سنگین ”چپ” در رهبری جنبش به ”راست” این دلیری را داد که چهره‌های خوش رو و خوش زبان، ولی با پرونده ای ناروشن و گاهی پرسش برانگیز را هم چون رهبر خیزش به مردم شناسایی کند.

آن چه که در خیابان ها گذشته است و می گذرد یک نبرد طبقاتی است. ”چپ” نمی تواند بدون پشتیبانی طبقه ی خود، در این نبرد پیروز شود. ”چپ” به کار پیوسته با شکیبایی میان کارگران نیاز دارد، تا آن ها را با دانش نبرد طبقاتی آگاهانه آشنا کند. کارگران باید بدانند که سندیکا حزب پیش آهنگ نیست و آن ها هم به سندیکا و هم به پیش آهنگان خود نیازمند هستند. آن ها باید یاد بگیرند که خواست های صنفی و سیاسی اگر چه که در پیوند دیالکتیکی با هم هستند، ولی در دو آبریز جداگانه هم پیوند به‌ پیش می روند. در کشوری که سیستم اقتصادی نئولیبرالیستی سرمایه‌داری دارد و گوش به فرمان پندهای بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول است و انگلی ترین بورژوازی (بازرگانی، مالی، دیوان سالاری و نظامی) در آن فرمان روا هست، نمی توان هنگام خیزش کارگران برای افزایش دست مزد یا علیه پیمان کاری، سخن از رهبری شورایی کارخانه کرد. 

نیروهای ”چپ” و نیروهای ملی میهن و مردم دوست باید در تلاش باشند که جنبش را گسترده سازند و بخش بزرگ طبقه کارگر را به پیوستن به این جنبش انگیزش دهند. شور بختانه، نشست کارگران صنعت نفت در روز ۲۷ دی ماه، بخش بسیار کوچکی از کارگران را دربر گرفت. صنعت نفت و گاز و پتروشیمی بیش از ۱۰۰ هزار کارکنان رسمی کارگران رسمی و قراردادی، پیمانی دارد که تنها چند صد کارگر از این گروه بزرگ اعتصاب کردند. بدین گونه ما از اعتصاب سراسری کارگران صنعت نفت بسیار به دور هستیم. کارکنان و کارگران صنعت نفت یکی از ستون‌های بنیادی انقلاب در سرنگونی دستگاه ستم پهلوی بودند. کوبان مرگ بار به رژیم پهلوی را طبقه کارگر به رهبری دلیرانه کارگران و کارمندان صنعت نفت و گاز ایران زدند.   

برای کشاندن طبقه کارگر به پهنه نبرد، باید پیش شرط های آن را آماده کرد. باید تلاش برای ساختن سازمان های مستقل کارگری و سندیکا و اتحادیه سراسری کارگری کرد و باید با نوآوری پیوند پیش آهنگان با طبقه خود را نیرومندتر کرد. 

پراکندگی ”چپ”  

گروه هایی در “چپ” تنها خود را پیش آهنگ راستین طبقه کارگر می دانند و حتا بیش تر دوست دارند تا فرمانده بی لشکر یا پیش آهنگ بدون طبقه کارگر باشند، تا در این راه با دیگر ”چپ” ها هم کاری کنند. این گروه ها بار بزرگی از گناه فروکش کردن گذرای جنبش را بر دوش می کشند. تنها یک ”چپ” یگانه، هم بسته و یک پارچه می تواند نقش به سزایی در فراهم کردن عامل شایسته ذهنی داشته باشد. “چپ” تا زمانی که پراکنده است و از جنگ درونی رنج می برد نمی تواند با آگاهی سازی و سازمان دهی طبقه کارگر و کشاندن لایه های میانی به سوی خود تکانه انقلاب شود. “چپ” وظیفه های بسیار سنگینی را روبروی خود دارد که یا آن ها را نمی داند و یا اگر می داند انجام آن ها را “به خدا” سپرده است. ”چپ” هم اکنون درگیر یک نبرد ایدیولوژیک “سنگر به سنگر” در همه زمینه ها با جمهوری اسلامی و نیروهای ”راست” به رهبری مجاهدین و شاه خواهان است. برای این کار “چپ” افزون بر باور به توانایی تندباد ستم برافکن توده ها به یگانگی گفتار، کردار و رفتار و به یک پارچگی نیاز دارد.  

با هم رک و راست باشیم. در برابر کارزار هم آهنگ ”راست” ها که هم زمان از زبان سرشناسان فرهنگ و ورزش گفته می شود و از همه ی رسانه های امپریالیستی پخش می شود، “چپ”ها چه کار هم آهنگی با هم کرده اند؟ ”چپ” ها می بایست به آن اندازه هم زبان و هم گام می بودند که هنرمندان و ورزش کاران به دنبال ”راست” گرایان نروند و با ما هم راه شوند.  

”چپ” چگونه و در کجا توده ها را با برنامه های جای گزینی خود آشنا کرد؟ ”چپ” ها کدام گام را برای روشن کردن برنامه جای گزین به جای اقتصاد نئولیبرالی برداشته اند؟ آیا بی پشتیبانی گسترده و همگانی طبقه کارگر و اعتصاب های سراسری که همه ی پهنه های اجتماعی از فرهنگیان تا کارگران را در بر می گیرد، شعار سرنگونی شتاب زده نیست؟ آیا بدون سرکردگی ”چپ” در جنبش ضددیکتاتوری می توان به سرنوشت خوش سرنگونی (اگر رخ دهد) امید داشت؟

گردان یگانه و هم گام که دربرگیرنده همه ی نیروهای ”چپ” باشد کجاست؟ آیا شرایط شایسته ذهنی انقلاب بدون یک ”چپ” یک پارچه شدنی است؟  نیروهای راست، برای به دست گیری رهبری همه ی نیروهای خود را از رضا پهلوی، مریم رجوی، ابی، گوگوش، بی بی سی، رادیو فردا، صدای امریکا، من و تو و ایران اینترناشونال به پهنه نبرد فرستاده است، در برابر آن برنامه، تاکتیک، استراتژی ”چپ” چیست؟

یک پارچگی ”چپ” برای فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب

در این هیچ تردیدی نیست که اگر ”چپ” به خود نیاید و گام به هم کاری و هم یاری نگذارد، بدان گاه فروپاشی رژیم به سود نیروهای ”راست” و امپریالیسم خواهد بود. برای همین، همه ی ”چپ” ها باید دست به دست هم بدهند و شرایط ذهنی انقلاب را آماده کنند.

هم اکنون بدترین و بزرگ ترین دشمن ”چپ” در فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب خود ”چپ” است. ”چپ” هنوز آن چنان از بیماری فرقه گرایی رنج می برد که توان دیدن بالاتر از بینی خود را ندارد. بیش تر نیروهای ”چپ” تنها با هم اندیشان خود نشست و برخاست می کنند. زبان شان با دیگران نه تنها زبان یگانگی و دوستی برای پشتیبانی از منافع طبقه کارگر نیست، بل که مایه پراکندگی و چنددستگی می شود. همه ی ”چپ” ها می نویسند که چاره رنج بران وحدت و تشکیلات است؛ ولی از یاد می برند که پیش آهنگان این رنج بران هم نیاز به هم اندیشی، هم کاری و هم گامی در نبرد با سرمایه داری دارند.

”چپ” بدبختانه از  جنبش‌های خردادماه ۸۸، دی ماه ۹۶ و آبان ماه ۹۸ هیچ نیاموخته است. این خیزش های بزرگ  طبقاتی برای پیروزی به گردان رهبری یگانه و انقلابی و سازمان گر هشیار نیاز داشته اند که هرگز”چپ” آن را فراهم نکرد. انگار برخی از ”چپ” ها بر این باورند که ضرورت برخاسته از سرشت و ماهیت درونی پدیده سرمایه داری، یعنی تضاد بین خصلت اجتماعی تولید و مالکیت خصوصی بر ابزار تولید دیر و یا زود با نفی و دفع خصلت های میرا و بازدارنده، راه را برای یک فورماسیون نو خواهد گشود. نگرش متافیزیکی و مکانیکی به ماتریالیسم تاریخی بر این باور است که تنها کارگر بودن در یک شیوه تولیدی سرمایه داری و دیدن و حس کردن بهره کشی برای آگاهی طبقاتی طبقه کارگر بس است. ولی بنیان گذر سوسیالیسم علمی بارها گفته اند که طبقه کارگر بدون کمک پیش آهنگ خود نمی تواند با درک مجرد از سرمایه داری، درک حسی خود را به آگاهی طبقاتی بالا ببرد. برای همین، آموزش سیاسی و رویش آگاهی طبقاتی طبقه کارگر از وظیفه بنیادی پیش آهنگان این طبقه است.

پیش آهنگی یک مالکیت خصوصی نیست که با قانون به نام کسی یا گروهی نوشته شود و  پیش آهنگی پیش کش طبقه کارگر به یک حزب یا سازمان هم نیست.  پیش آهنگی با کار سخت، با پیوند با طبقه کارگر، با نوآوری، با جانب داری طبقاتی، با آگاهی و سازمان دهی طبقه، با دلیری سیاسی، با تلاش برای یک پارچگی و با پاکی اخلاقی در یک روند دراز نبرد به دست می آید.   

طبقه کارگر برای آگاهی طبقاتی و سازمان دهی برای نبرد طبقاتی به پیش آهنگان خود نیاز دارد، تا با برنامه دقیق و پایدار و پیوند ناگسستنی با این طبقه این نیاز را برآورده کنند.

”چپ” اگر به راستی به رنج بران و کارگران می اندیشد و خواهان بهروزی آن ها است، باید با دوری گرفتن از پیش داوری ها و فرقه گرایی ها در برابر جمهوری اسلامی سرمایه داری و نیروهای ”راست” هوادار امپریالیسم در صفی یگانه بیاستد.  

”چپ” مانند پیشی نیان خود میهن دوست و خواهان پاسبانی از مرزها و یک پارچگی میهن است. ”چپ” نباید بگذارد که تا نیروهای ”راست” با هم کاری امپریالیسم گام در راه پاره پاره کردن میهن بگذارند و از نیروی سرکش بی زاری توده ها از جمهوری اسلامی برای خواست ها ضدانقلابی خود سود جویند.

”چپ” هم اکنون توانایی نهفته (پتانسیل) آن را دارد که بر ویرانه های امیدهای به خاک نشسته و آرزوهای برباد رفته، توده ها را برای برپایی یک جامعه ی آزاد به سوی خود بکشاند. تنها ”چپ” می تواند به وظیفه انقلابی خود عمل کند و با شرکت در این جنبش آزادی خواهی شرایط هم کاری این جنبش را با جنبش کارگری فراهم سازد. ”چپ” یک پارچه می تواند تنه باریک جنبش را گسترده کند و لایه های بیش تری از مردم را به خیابان ها بکشاند. هر چه تنه جنبش پهن تر باشد، هزینه سرکوب آن برای رژیم گران تر می شود.

گناه حس بیگانگی طبقه کارگر با جنبش آزادی خواهی زنان بر دوش ”چپ” است. ”چپ” باید با پخش شعارهایی مانند “نان، کار، آزادی” که بازتاب دهنده تضاد رنج بران با بورژوازی انگلی فرمان روا است طبقه کارگر و دیگر لایه های پایینی مردم را به خیابان ها بکشاند.”چپ” باید برای آماده کردن شرایط شایسته ذهنی انقلاب برای یگانگی گردان خود بکوشد و سپس با سازمان دهی طبقه کارگر رهبری جنبش را به دست گیرد. ”چپ” باید با پیش گزاری یک برنامه “دوری از سرمایه داری” راه برون رفت از گرداب جمهوری اسلامی سرمایه داری را به توده ها نشان دهد.    

برنامه ”چپ”

”راست” برای سرنگونی نیازی به برنامه نمی بیند؛ نیازی به گفت و گو در باره ی فردای سرنگونی نمی بینند. ولی ”چپ” می داند که نمی توان رژیم ددمنش و آدم کش را با شعار و بی هم آهنگی، بی برنامه و بی یگانگی واژگون کرد. ”چپ” می داند که اگر هم این کار بدون برنامه ای برای فردای روز واژگونی انجام شود مانند تیری که بی هدف از کمان رها شود، تنها به سود ”راست” گرایان و هواداران امپریالیسم است.

بگذارید در زیر به فهرست برخی از کارهایی بپردازیم که همه ی نیروهای ”چپ” می توانند و می بایستی برای برنامه ریزی آن به دور هم گرد آیند و برای پیاده کردن آن با هم هم کاری و هم گامی کنند.

  • از میان برداشتن اصل ولایت فقیه
  • جدایی دین از همه ی دستگاه های فرمان دهی میهن
  • برچیده شدن همه ی نهادها و دستگاه های سرکوب
  • نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی
  • سرنگونی رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی به‌ دست توده ها و خلق های میهن
  • نبرد با نقشه های امپریالیسم در خلیج پارس و خاورمیانه
  • پاسبانی از مرزهای کنونی میهن و نبرد با جدایی خواهان (تجزیه‌طلبان)
  • پشتیبانی از منافع ملی میهن
  • نبرد علیه تحریم‌های اقتصادی امپریالیسم
  • آزادی حزب ها و سازمان های سیاسی 
  • شناسایی حق خودگردانی خلق های میهن در ایرانی یک پارچه  و حق سخن گفتن و آموزش به زبان مادری 
  • آزادی سندیکاها، انجمن های صنفی، هنری و فرهنگی
  • آزادی همهٔ زندانیان سیاسی، عقیدتی، صنفی
  • دوری از هر گونه تبعیض (جنسی، جنسیتی، نژادی و رنگ پوست ، زبانی و لهجه، فرهنگی، دینی، ایدولوژیک)
  • پاسبانی از محیط زیست، تاریخ و جاهای باستانی

پایان سخن

امپریالیسم می خواهد که شورش مردم و سرنگونی رژیم با رهبری ”چپ” انقلابی و ضدامپریالیستی انجام نگیرد. برای همین، دوستان امپریالیستی ”راست” درها و پنجره ها را بروی مان یکی پس از دیگری می بندند.

بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی اگر ببیند که ”چپ” رهبری جنبش را به دست گرفته است، بی هیچ تردیدی نه تنها با امپریالیسم آشتی خواهد کرد، بل که برای سرکوب ما با آن هم کاری خواهد کرد. همان گونه که بورژوازی کراوات دار راه باز کن بورژوازی ریش دار شد، روی دادهای فراوانی نشان گر این است که بورژوازی ریش دار برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود و برای ترس از انتقام ”چپ” ها راه باز کن بورژوازی کراوات دار شده است.  

بدون یک “چپ” یک پارچه در پهنه نبرد، تردیدی نیست که با ارزیابی از هم سنگی کنونی نیروها چه جنبش پیروز شود و چه سرکوب شود، نتیجه هر چه که باشد بیش تر به سود امپریالیسم است. اگر جنبش پیروز شود بدان گاه ”راست” ها دست بالا را در رهبری دارند و می توانند آن را به کژراهه بکشانند و اگر جنبش سرکوب شود توان چانه زنی‌ جمهوری اسلامی در برابر امپریالیسم پایین می آیید.

دشمن می کوشد که ما را به جان هم بیندازد و بدین گونه اندیشه سرکش و انقلابی ما را به خشکی کشاند. گزمگان جمهوری اسلامی و امپریالیست ها ولی فراموش می کنند که تا بهره کشی انسان از انسان است و تا استعمار امپریالیستی است اندیشه ”چپ” هم زنده و هم شکوفان می ماند.

نبرد برای آزادی و رهایی از ستم طبقاتی یک رزم دراز زمان است که نیاز به بردباری، برنامه ریزی و سخت جانی دارد. شکست خوردن انقلابی ها در یک نبرد برابر با باختن جنگ طبقاتی نیست. با فراهم شدن شرایط عینی و ذهنی نیروهای بالنده جامعه پیروزمندان این جنگ خواهند بود.

”چپ” برای به دست گرفتن فرادستی (هژمونی) جنبش واژگونی جمهوری اسلامی با نیروهای ”راست” هوادار امپریالیسم  در جنگ است. پیروزی در این جنگ سرنوشت ساز به یک پارچگی ”چپ” بستگی دارد. در گذشته نباید ماند و انبوه اندوخته های آن را نیز نباید هم به دور ریخت. باید چنان آموزشی از گذشته گرفت که راه آفرینش دیکتاتوری نوین را ببندد؛ باید گذشته را با دانشی نو شناخت تا آینده ما مانند گذشته تیره و تار نشود. یکی از آموزش های بزرگ انقلاب بهمن که برای نبرد امروز ما بسیار برجسته است این است که ”چپ” پراکنده نیروی بازدارنده ای در برابر پیش روی نیروهای ”راست” نیست. ”چپ” باید با هم هم گام و هم یار شود تا با یک پارچگی به توان خود بیفزاید. ”چپ” باید با آگاهی از وظیفه سنگین طبقاتی خود از فرقه گرایی به دور شود و به دنبال یک پارچگی نیروهای خود رود.

کار ما کار آسانی نیست، ما نه تنها باید از نارسایی و ناکارایی سرمایه داری سخن بگوییم، بل که باید به پیش گذاری برنامه ای برای دگرگونی بپردازیم که توده ها به آن باور کنند. این کار بسیار دشواری است، ولی برای یک ”چپ” یک پارچه، هم زبان و هم گام کاری است شدنی.