کارپایه هم کاری ناگزیر “چپ” انقلابی با هم!
مقاله ۱۰/۱۴۰۲
۱۶ خرداد ۱۴۰۲، ۶ ژوئن ۲۰۲۳
پیش گفتار
راستش این است که یکی از پیامدهای غم انگیز یورش ددمنشانه جمهوری اسلامی به “چپ” انقلابی، پراکندگی جنبش کمونیستی است. واپس گرایان و امپریالیست هایی که به آن ها یاری دادند، می دانستند که نابودی اندیشه “چپ” که ریشه های ژرفی در جامعه دارد، با نیستی اندیش مندان و رزمندگان آن برآورده نمی شود، اگر چه که گام بزرگی برای پیاده شدن نقشه های ناخجسته آن هست.
برای همین، در دفترچه های راهنمای امپریالیسم برای نابودی سازمان های کمونیستی که جمهوری اسلامی هم از آن آموخته است آمده است که پس از کشتار انقلابی ها، باید از هم آهنگی و یک پارچگی بازماندگان به هر بهایی جلوگیری کرد.
در این میان پیروزی گذرای امپریالیسم بر اردوگاه سوسیالیسم و تندبادی که نئولیبرالیسم در پی آن بر جهان وزید، کمک بزرگی به نقشه های امپریالیسم و واپس گرایان به پراکندگی “چپ”ها کرد. فردگرایی و خود حق دانی آن چنان بر جان “چپ”ها چیره شده است که چارچوب خرد گروهی و کار جمعی را تا مرز دُشدمی و بی دمی تنگ کرده است. نبرد با این پراکندگی باری است که بر دوش هر کسی که خود را کمونیست می خواند سنگینی می کند.
کسی که خود را کمونیست می خواند، بی پروا از این که در کجا باشد، در چه بخشی کار کند و در چه گامه (مرحله) از زندگی خود باشد، باید به تلاش برای نزدیکی “چپ”های انقلابی پای بند باشد و نه تنها بخش خود از این پراکندگی را بپذیرد، بل که برای هم کاری و هم پارچگی گام بردارد. تلاش برای نزدیکی کمونیست ها تنها یک سخن مفت نیست، بل که یک نیاز عینی جنبش است که به فراهم شدن شرایط ذهنی انقلاب کمک می کند.
کسانی که به هم گرایی میان ”چپ”های انقلابی ضربه می زنند
واپس گرایان و امپریالیسم پس از زندان، شکنجه و کشتار ”چپ” انقلابی، برنامه های دیگری برای ناتوان کردن سازمان دهی آینده و بی نیش کردن پیام های آن دارند. سرمایه داری درون مرزی و برون مرزی با هم کاری هم، به دنبال شکاف انداختن هر چه بیش تر میان ”چپ”های انقلابی برنامه های ریز و درشت فراوان می ریزند. در کنار آن، آن ها می کوشند که ”چپ” ها را با شیوه های گوناگون دنباله روی بورژوازی انگلی و یا امپریالیسم بکنند.
برجسته ترین روش شناخته شده کمونیستی برای تحلیل شرایط، پای بندی به استقلال طبقاتی است. در هیچ زمانی در تاریخ، کمونیست هایی که به طبقه کارگر وفادار مانده اند، تحلیل خود را بر پایه خشنودی و یا دنباله روی از طبقه های دیگر استوار نکرده اند. کمونیست ها برای دنباله روی از بورژوازی و یا خشنود نگه داشتن آن ها زاییده نشده اند. کمونیسم برای پراندن خواب از چشم بورژوازی بود که پرچم رزم طبقه کارگر و دیگر رنج بران شد.
کسانی که با نام کمونیست هم واره نگران خوش بودی بورژوازی هستند و سیاست مستقل طبقاتی را تا به دنباله روی از لایه های گوناگون بورژوازی کاهش داده اند، هم راه با کسانی که با چپ روی هر گونه هم کاری با دیگر ”چپ”های انقلابی را نمی پذیرند، بزرگترین ضربه را به فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب به سود طبقه کارگر زده اند و می زنند.
در این میان، برخی که خود را توده ای می خوانند، با کژاندیشی در این پندار هستند که سیاست حزب توده ی ایران پس از انقلاب برای پشتیبانی از جمهوری اسلامی برنامه ریزی شده بود. آن ها از یاد می برند که حزب توده ی ایران با خط مستقل طبقاتی خود، خط اقتصادی پس از انقلاب را به ”چپ” کشاند. خط اقتصادی پذیرفته شده پس از انقلاب، نسخه برداری از برنامه حزب توده ی ایران بوده است که در بسیاری از اصل های قانون اساسی با همان نگارش و در برخی جاهای دیگر با کم و بیش دگرگونی بازتاب یافته بود. پیش آمد نیست که پس از یورش به حزب توده ی ایران، بورژوازی انگلی تلاش خود را برای نابودی اصل ۴۴ قانون اساسی آغاز می کند که تراوش اندیشه حزب توده ی ایران برای پایه گزاری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک بوده است. این هم پیش آمد نیست که از آقای سروش اصلاح خواه رانده شده، تا آقای خامنه ای ولی فقیه واپس گرا، هر دو بر حزب توده ی ایران برای انجام این کار “لعنت” می فرستند.
یکی از روش های شناخته شده بورژوازی برای کم توان کردن ”چپ” انقلابی، تلاش برای ساختن یک حزب کمونیست دست آموز هست. جمهوری اسلامی هم چنان در تلاش است که چنین حزبی بسازد؛ حزبی که شیوه نگارش و شیوه سخن گویی آن مانند گذشته است، ولی سرشتی انقلابی ندارد و یک پوشالی بیش نیست؛ حزبی که تاریخ گذشته را وارونه به دیگران یاد می دهد و کژاندیشی را روا می سازد. در این روزها ما تلاش بورژوازی انگلی ونزوئلا را برای ساختن یک حزب کمونیست رام که خواستار آشتی طبقاتی و دنباله رو یک لایه بورژوازی هست می بینیم. در گذشته ما تلاش رژیم اسد را برای بی نیش کردن حزب کمونیست را دیدیم که خوش بختانه با ایستادگی بخش بزرگی از کمونیست ها، حزب کمونیست دیگری ساخته شد و ننگ تاریخی بر هواداران بکتاش مانده است.
آموخته های تاریخی دردناک ما نشان گر این هم است که یکی از روش های پیروزمندانه واپس گرایان و امپریالیسم پس از نابودی فیزیکی، فراهم کردن زمینه های پراکندگی است. امپریالیسم با نیرنگ خود می کوشد که “چپ”های انقلابی را با هزار بهانه در برابر هم به جنگ درگیر کند. شوربختانه، بسیاری از ”چپ” ها با همه ی راست گویی و درست کاری به دام این ترفند افتاده اند و هم چنان می افتند. از آن جا که میهن ما بیش تر تاریخ خود را زیر شمشیر زورگویان خودکامه گذارنده است، دموکراسی و فرهنگ گفت و گو میان ”چپ” ها ریشه ندوانده و نهادینه نشده است. برای همین، پراکنده کردن ”چپ” های میهن برای واپس گرایان و امپریالیسم کار بسیار آسانی است.
این شیوه را امپریالیسم بارها به کار برده است. در گذشته های دور برای امپریالیسم ساختن گروه های تروتسکیست و مائویست بسیار آسان بود. دشمنی و کینه بی اندازه این گروه به اردوگاه سوسیالیسم و به ویژه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، مایه آسان شدن کار امپریالیسم برای رخنه و برنامه ریزی سیاست های ضدکمونیستی در این گروه ها می شد.
پس از پیروزی گذرای امپریالیسم بر گردان سوسیالیستی، رخنه امپریالیسم در حزب های کمونیست و ساختن یک حزب دست آموز کمونیستی، با تهی کردن سرشت انقلابی آن، برای امپریالیسم آسان شده است. نمونه ای از این کار را، ما هنگام یورش امپریالیسم امریکا به عراق دیدیم. امپریالیسم به آسانی توانست که پشتیبانی کمونیست ها را برای یورش به کشور و کشتار مردم خود به دست آورد. به گمان بسیار، پیش از یورش امپریالیسم امریکا به عراق، آن ها دوستانی در حزب کمونیست عراق داشته اند، تا بتوانند پشتیبانی یک یورش امپریالیستی را از یک حزب کمونیست بگیرند. روشن است که هم چنین پشتیبانی به فراهم کردن زمینه های درخور نیاز دارد که بی گمان امپریالیسم سال ها به روی آن کار کرده است. خوش بختانه، پس از برگشت حزب کمونیست به عراق، کارگران و رنج بران توانستند که در سرنوشت و سیاست گذاری حزب شرکت و ویژگی ضدامپریالیستی آن را دوباره زنده کنند.
چرا ”چپ” انقلابی باید با هم هم کاری کند؟
برای دریافتن برنامه هایی که سرمایه داری درون مرزی و سرمایه داری امپریالیستی جهانی برای درهم شکستن “چپ” با هم چیده اند، باید به نکته های زیر پرداخت.
تاریخ گذشته جنبش “چپ”، و به ویژه نقش زنده حزب توده ی ایران و جنبش فدایی با اندیشه و عمل کرد نبرد اجتماعی مردم میهن ما درهم آمیخته شده است و با کشتار پیش آهنگان توده ها نابود نمی شود. ”چپ” جای سنگین معنوی در جامعه دارد که زیر چهل سال رگبار روزانه جمهوری اسلامی زنده مانده است. زنده ماندن دیدگاه های ریشه ای ”چپ” برای این است که آن ها بازتاب دهنده خواست های برجسته نیروهای کار و رنج هستند. تا نظام بهره کشی انسان از انسان بر پایه دزدیدن ارزش افزوده طبقه های رنج بر در جامعه ما پابرجا هست، اندیشه ”چپ” هم ماندگار خواهد ماند و پیام آن برای رنج بران دل کش و گیرا خواهد بود.
امپریالیسم می داند که امید به پیروزی تنها با سرکوب ”چپ” انقلابی بس نیست. واپس گرایان هم می دانند که پس مانده های جنبش ”چپ” و دودمان های آینده ای که بی گمان پا به میدان نبرد می گذارند، باید به آن اندازه پراکنده باشند که به نیروی بزرگ و بنیادی برای دگرگونی شرایط به سود توده ها دگرگون نشوند. تلاش امپریالیسم و واپس گرایان برای تکه تکه کردن جنبش ”چپ” به گروه های کوچکی که پیوسته با هم درگیر هستند و توان جدا کردن مهم از غیر مهم را از دست داده اند، تیری است که نباید به هدف خود بخورد. گروه های گوناگونی که خود را ”چپ” می دانند، بدون آن که کوچک ترین تلاشی برای پایان دادن به پراکندگی میان ”چپ” بکنند، با فراموشی این وظیفه سنگین، به واپس گرایان و امپریالیسم برای رسیدن به هدف های ناگوار خود کمک می کنند.
روی هم رفته، ”چپ” میهن دارای دو بال پرتوان است که از تاریخ جنبش توده ای و فدایی نیروی پرواز می گیرد. این درست است که این دو جنبش هم اکنون با هم نزدیک نیستند؛ این هم درست است که این دو جنبش حتا در درون خود از یک پارچگی برخودار نیستند، ولی به گفته شاعر توده ای سیاوش کسرایی “خو گر به راه رفتن و برخاستن شود- دست شکسته بار دگر پتک زن شود“.
نیاز قانون مند تاریخ به دگرگونی به سوی پیش رفت، نیرومندتر از آن پیش داوری است که هم اکنون در خانه ی ”چپ” فرمان روایی می کند. روزی می رسد- که چندان دیر نیست- که گردان ها روشن تر از امروز در برابر هم می ایستند. گردان بهره کشان در برابر رنج بران و پیش آهنگشان؛ گردان ضحاکان در برابر گردان کاوه آهنگران؛ گردان میهن دوستان در برابر گردان میهن فروشان. در آن روز دیگر کسی را یارای پنهان شدن نیست و اگر کسی ریگی در کفش داشته باشد، در آن روز به ناچار باید سرشت ناپاک خود را آشکار و هویدا کند.
نبرد برای فراهم کردن زمینه های شایسته هم اندیشی، برای سازماندهی جنبش توده ها، وظیفۀ همیشگی نیروهای ”چپ” انقلابی است. این کار نیاز به یک برنامه هوشمند دارد، تا هر نیروی انقلابی بتواند گرد و خاک خودخواهی را از چهره پاک کند و هدف های والا برای بهبودی شرایط زندگی طبقه کارگر و دیگر نیروهای رنج بر جامعه را در دستور روز خود بگذارد.
روشن است نبرد واقع بینانه و پیروزمندانه با برنامه ای که از سوی بورژوازی انگلی و با پذیرش امپریالیسم پیاده شده است، نمی تواند با دوباره کاری (تکرار) آن چه که تاکنون انجام شده است سرانجام خوشی داشته باشد. برای نابودی نقشه واپس گرایان و امپریالیسم برای پراکندگی ”چپ” ها، آن ها باید بتوانند دور هدف های سه گانه زیر بر گرد هم آیند.
کارپایه هم کاری “چپ” انقلابی
“چپ” انقلابی باید به تواند که گرد سه هدف بنیادی گرد هم آید. یک- نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری جمهوری اسلامی دو- نبرد با دیکتاتوری دینی به رهبری ولایت فقیه سه- نبرد با امپریالیسم و نقشه های آن برای پاره پاره کردن میهن ما وعلیه وابستگی اقتصادی.
با پیاده شد اقتصاد نئولیبرالیستی به دستور نهادهای امپریالیستی، خطر نابودى سرتاسری (کامل) استقلال اقتصادى– سیاسى ایران یک خطر برجسته و عینى شده است. روندى که پیامد آن زندگى دردناک رنج بران و لایه های میانی جامعه بوده است.
ایستادگی در برابر امپریالیسم بدون نبرد با سیاست نئولیبرالستی در درون کشور یک دروغ بیش نیست و به سرابی می مانند که واپس گرایان آن را آب می نمایانند. نخستین گام در جنگ بر ضد امپریالیسم، ضربه زدن به منافع اقتصادی آن، با رها شدن از بند سرمایه مالی جهانی است. چنین کنشی را نمی توان در دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی سرمایه داری دید. آن چه ما می بینیم خواست یک پارچه بورژوازی انگلی برای پیاده کردن برنامه های نهادهای امپریالیستی است که اقتصاد نئولیبرالیستی را زیر نام های گوناگون، مانند “مولد سازی” پیاده می کند. بدین گونه، پیوند دیالکتیکی نبرد ضد امپریالیستی با نبرد ضد نئولیبرالیستی در اقتصاد میهن ناگسستنی است.
نبرد ضد اقتصاد نئولیبرالیستی پیوند تنگاتنگ دیالکتیکی با نبرد برای دموکراسی و علیه دیکتاتوری هم دارد. نبرد پیوسته طبقه کارگر علیه خصوصی سازی ها و علیه لگدمالی قانون نیم بند کار نشان می دهد که در رژیم ولایی کنونی هر گونه ایستادگی علیه اقتصادی نئولیبرالیستی، به یک رزم سیاسی علیه رژیم دیکتاتوری دگرگون می شود. به زبان دیگر، نمی توان جنبش ضد نئولیبرالی را در چارچوب قانون جمهوری اسلامی به پیروزی رساند. طبقه کارگر ما نمی تواند مانند طبقه کارگر کشورهای پیش رفته سرمایه داری، نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی را بدون شکنجه و زندان و با کمک سندیکاها و اتحادیه ها آزاد پیش ببرد. بورژوازی انگلی نبرد ضد اقتصاد نئولیبرالیستی کارگران را ددمنشانه سرکوب می کند. این روند مایه برخورد سرکوب گرانه و حتا ضدقانونى دستگاه فرمان روایی با خواست های اقتصادی- اجتماعی توده ها شده است. این بدین معنا است که جنبش ضد اقتصاد نئولیبرالیستی با جنبش ضد دیکتاتوری و آزادی خواهی پیوند ناگسستنی دارد.
در چنین شرایطى مى توان به آسانی زمینه های عینى یک جبهه ضددیکتاتورى، ضد نئولیبرالیستی و ضدامپریالیستى را به روشنی دید.
باید با هم کاری طبقه کارگر با لایه های پیش رو، علیه اقتصاد ویران گرایانه که به رهبری بورژوازی انگلی به سود سرمایه دارى و با پشتیبانی نهادهای امپریالیستی از نسخه نولیبرال آن در میهن پیاده شده است، نبرد کرد. این پیوند باید برپایه منافع ملى– ضدامپریالیستى طبقه کارگر و دهقانان و همچنین لایه های میانی و سرمایه داران ملى و میهن دوست سازماندهى شده، و شعار تاکتیکى و استراتژیک خود را برگزیند.
در این میان باید لایه های میانی و نمایندگان سیاسی شان را که ضدامپریالیست، ضد خصوصى سازى و اقتصاد نئولیبرالیستی هستند را شناسایی کرد و به سوی برنامه های طبقه کارگر کشاند. هم زمان نباید وظیفه دموکراتیک پیش آهنگان طبقه کارگر را فراموش کرد. “چپ”انقلابی باید از هر گونه ایستادگی آزادی خواهان در برابر ستم دینی پشتیبانی کند.
از آن جایی که اقتصاد نئولیبرالیستی و دیکتاتوری دینی برای لایه های میانی و خرده بورژوازی شهر و روستا پیامدهای ناگواری داشته است، کشاندن آن ها به برنامه های ضد نئولیبرالیستی و ضد دیکتاتوری ”چپ” کم و بیش آسان است. ولی برای این که ”چپ” یگانه و یک پارچه نیست و هم آهنگ در پهنه نبرد طبقاتی، به ویژه نبرد ایدولوژیک کنش نمی کند، بسیاری از این لایه های نه تنها شوری به نبرد ضدامپریالیستی ندارند، بل که حتا پیوند ناگزیر نبرد ضد نئولیبرالیستی و ضد دیکتاتوری را با نبرد ضدامپریالیستی درک نمی کنند. برای همین، این لایه ها تا هنگامی که ”چپ” به خود نیاید و خطر سرکردگی نیروهای راست را آسان نگیرد، در بند ترفندهای امپریالیسم با پشتیبانی نیروهای راست اپوزیسیون گرفتار خواهند شد.
نیروهای ”چپ” انقلابی باید در باره ی پیوند نبرد علیه سیاست های اقتصادی- اجتماعی نظام جمهوری اسلامی سرمایه داری و دیکتاتوری دینی با نبرد ضدامپریالیستی و پشتیبانی از استقلال میهن به روشن گری در میان لایه های سردرگم میانی بپردازد و نکته های برجسته را برای آن ها کالبدشکافی کند.
پایان سخن
دنباله روی از بورژوازی انگلی و پذیرش سیاست های امپریالیستی و پراکندگی “چپ”ها، نقشه مشترک بورژوازی انگلی و امپریالیسم، برای ناتوان کردن “چپ” است.
بورژوازی انگلی می کوشد که میان ”چپ” ها دوستانی بیابد که فریب سخنان آن را در باره ی عدالت اجتماعی، آزادی و نبرد ضد امپریالیستی را خورده است.
بورژوازی انگلی هم آهنگ با برنامه سرمایه داری جهانی، کوشش خواهد کرد که تا برنامه های پیش روی نیروهای ”چپ” که نه تنها نیروی نهفته در میان توده ها دارد، بل که توان سازمان دهی خیزش آن ها را هم دارد، آن چنان آشفته و بدون هم آهنگی باشد که توده ها نتوانند راه درست را بیابند.
”چپ” هایی که به بهانه های گوناگون خط مستقل طبقاتی طبقه کارگر -که در برگیرنده نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری؛ نبرد با دیکتاتوری دینی به رهبری ولایت فقیه؛ نبرد با نقشه های امپریالیسم برای به زیر یوغ کشیدن میهن است- را نمی پذیرند خواست و توان هم کاری در یک جبهه ضددیکتاتوری را ندارند. ”چپ” هایی که به بهانه های گوناگون یک پارچگی و هم آهنگی با هم را برای هدف های سه گانه نمی پذیرند، ضربه بزرگی به فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب به سود ”چپ” می زنند.
دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی می داند که در کنار سرکوب و کشتار باید میان کسانی که توانایی سازمان دهی خشم توده ها را دارند پراکندگی بیفکند. برای همین، همه ی ”چپ” ها باید با این تاکتیک رژیم که برای هدف های استراتژیک زنده نگاه داشتن نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی است، نبرد کنند. هم کاری، هم اندیشی، هم آهنگی کنش های سیاسی و هم گامی در نبرد، پاسخ شایسته ”چپ” ها به نظام سرمایه داری و رژیم ولایت فقیه باید باشد.
نکته های مشترک، گرد هدف های سه گانه ی بالا، میان ”چپ” های انقلابی بسیار بیش تر از ناسازگاری ها میان آن ها است. گام گزاری به راه نزدیکی جنبش “چپ” به معنای گریز از گفت و گو و پشتیبانی نکردن از دیدگاه خود نیست، بل که برنامه ریزی چگونگی برخورد با جمهوری اسلامی باید با پذیرش هدف های سه گانه ی بالا و در هم کاری با دیگر نیروهای انقلابی انجام گیرد. هر کسی باید با بردباری و شکیبایی به دیدگاه دیگران گوش دهد و تا آن جا که می تواند برای یافتن نکته هایی که می تواند بر ستون های نگرش مشترک پایه گذآری شود بکوشد. هر کسی باید از خویش کاری (وظیفه ) خود برای نزدیک کردن کمونیست های پراکنده به هم آگاه باشد.