پیوند دیالکتیکی میان نبرد ضدامپریالیستی و نبرد علیه اقتصادی نئولیبرالیستی سرمایه داری!

مقاله ۱۶/۱۴۰۲
۲۳ تیر ۱۴۰۲، ۱۴ جولای ۲۰۲۳

پیش گفتار

بر  پایه استراتژی نظامی امپریالیسم و سرکرده ان، امپریالیسم ایالات متحده، که برژینسکی، مشاور امنیتی جیمی کارتر، برنامه ریز آن بود، کشورهای بزرگ جهان باید به سرزمین های کوچک تر با درهم آمیختگی قومی و مذهبی گوناگون بخش شوند. به دین گونه، سرزمین های کوچک توانایی پاسبانی از استقلال خود را از دست خواهند داد.  

یکی دیگر از دست آویزهای امپریالیسم برای به زیر یوغ کشیدن کشورها، وام دهی و شرایط سخت و دشوار بازپرداخت آن است. جان پرکینز (John Perkins)، کارمند پیشین  NSG  آژانس جاسوسی ایالات متحده، در کتاب خود (Confessions of an Economic Hit Man) در باره ی بزه کاری  اقتصادی امپریالیسم، برای به تله انداختن کشورها سخن می گوید. او در باره ی برنامه های پنهانی سرمایه داری جهانی، برای گرفتار کردن کشورها در دام بدهی های بازپرداخت نشده به روشن گری می پردازد. پرکینز می گوید که دستگاه کشورداری زیر فشار وام های پرداخت نشده آن چنان خرد می شود که این کشورها را به زانو در می آورد.  

امپریالیسم با وادار کردن این کشورها به پذیرش هزاران شرط سیاسی و حقوقی، این کشورها را ناگزیر به سوی دام اقتصاد نئولیبرالیستی می کشاند. از آن پس این کشورها باید زیر ده ها نام دگرگون ساختار اقتصادی ملی را در هم شکنند و درهای کشور را برای کالاهای ساخت شرکت های امپریالیستی باز کنند و در کنار آن با سرکوب طبقه کارگر و گرسنه نگه داشتن مردم، نیروی کار ارزان برای سرمایه جهانی فراهم کنند. با این کار راه برای وابستگی اقتصادی بیش تر باز می شود. پیامد ناگوار این درهم شکستگی و وابستگی این است که آن ها در پایان چاره ای فرای سرسپردگی سیاسی به امپریالیسم نمی بینند.   

بگذارید در آغاز این نوشته به بررسی نظام سرمایه داری با ریخت نئولیبرالیستی آن بپردازیم و پس از آن نشان دهیم که نبرد ضدامپریالیستی تنها در پیوند با نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالستی سرمایه داری می تواند معنا پیدا کند.

هدف بهره کشی است و نئولیبرالیسم شیوه آن

نئولیبرالیسم به دنبال بازسازی روابط اقتصادی میان سرمایه و نیروی کار در اقتصادهای پیشرفته سرمایه داری – به ویژه ایالات متحده و بریتانیا – و در کشورهای پیرامونی بود که برای رسیدن به این هدف بیش از اندازه پیروز شد. نئولیبرالیسم به دو هدف بزرگ خود دست یافت. یکی چیرگی سرمایه بر کارگران و جنبش های مردمی در درون کشورها بود و هدف دیگر استواری هژمونی سرمایه آمریکایی بر رقیب های دیگر

این برتری طبقاتی در سه دهه تا ۲۰۰۸ گسترش یافت که بیش تر به سود سرمایه داران امریکایی بود. بنابراین بازسازی نئولیبرالیسم را می توان یک شیوه افزار طبقاتی امپریالیسم دانست که با “جهانی شدن”، که سرشت طبقاتی امپریالیستی (درون و برون) رژیم نئولیبرال و ترکیب تاریخی ان از سیاست مالی، پولی، صنعتی و خارجی (تجارت / ارز) را پنهان می کند، یک سان نیست.

سرمایه امپریالیستی خواستار آزادی برای دسترسی به بازار کشورها، به ویژه در کشورهای پیرامونی هست. هر کسی یا جنبشی یا کشوری که در برابر این نقشه آن ها ایستادگی کند، با پاسخ خرد کننده آن ها روبرو خواهد شد. آن ها که افزار تولید  “مادی و  معنوی” را در دست دارند، حق سودورزی بی مرز از پژوهش ها و نوآفرینی ها (اختراع ها) خود را با کمک قانون گذاران به خود واگذار کرده اند. این آزادی سودورزی در برگیرنده کالاهای خوراکی دستکاری ژنتیکی  شده و هوش ساختگی  هم است.        

یکی از برنامه های پایه ای و همیشگی امپریالیسم برای سودسازی، غارت بخش دولتی در چارچوب اقتصاد نئولیبرالستی است. چنین برنامه هایی در برگیرنده نهادهای آموزشی مانند دانشگاه ها، دبیرستان ها و بیمارستان ها، فراهم کردن آب و برق است. همکاری میان دولت و شهرداری  با سرمایه گذاران سال ها است که در کشورهای گوناگون، بهانه و پوششی برای باز کردن پای بخش خصوصی به دامنه اجتماعی شده است. شرکت های بی نام و نشان، برای پول سازی آسان، مانند قارچ در زمینه های گوناگون، به ویژه در بخش ساخت و ساز می رویند. بدین گونه، سرمایه گذاری در بخش خدمات اجتماعی به افزاری برای غارت سرمایه مردم از سوی سرمایه داران دگرگون می شود. سخنان بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی که می گوید “دولت بازاری خوبی نیست” و این که شرکت های خصوصی ارزان تر و کارا تر در این زمینه ها هستند از دروغ های بزرگ برای گشایش راه دزدی برای خودشان است.

پیاده کردن سیاست امپریالیستی نئولیبرالستی، حتا مردم کشورهای متروپول را به بدبختی کشانده است. در المان، این نگین الماس در انگشتر سرمایه داری، بیش از بیست درصد از کودکان زیر هجده سال زیر استانه نداری زندگی می کنند. بیست در صد مردم، زیر مرز نداری زندگی می کنند و بیست درصد دیگر که کار دارند در تنگ دستی زندگی می کنند. هم زمان رویش نقدینگی سرمایه داران این کشور ۳۰ درصد در سال افزایش می یابد. ده ها کشور “جهان سومی” و کشورهای پیرامونی پول برای پرداخت هزینه های روزانه برای گرداندن جامعه را ندارند. این درماندگی پیامد سیاست های نئولیبرالیستی است که در این کشورها به دستور سازمانهای مالی امپریالیستی، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی در سه دهه گذشته پیاده شده است.

پیوند نبرد ضدامپریالیستی با نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالستی

ده سال پس از بحران در سال ۲۰۰۸،  رشد اقتصادی در هم سنجی با دهه های گذشته پایین آمد؛ بدهی ( بدهی دولت، بدهی شرکت ها و خانوار ها) افزایش یافت؛ پرداخت بدهی دشوار شد؛ سرمایه گذاری در صنعت کاهش و در کاغذ بازی افزایش یافت؛ جنگ های تجاری جهانی و رقابت میان  کشورهای سرمایه داری افزایش یافت؛ نابرابری درامد و شکاف طبقاتی و بهره کشی از طبقه کارگر افزایش یافت؛ جنبش کارگری و حزب های کمونیست کم توان شدند؛ کارایی ابزارهای پولی، مالی و سیاست های اقتصادی کهن برای نیرومند کردن اقتصاد شکست خورد.  

به تازگی گویا آب در لانه مورچگان افتاده است و امپریالیسم جنبش و جوش تازه ای از خود نشان می دهد که تا آن جا که می تواند از روند چند قطبی شدن جهان جلوگیری کند. آن ها با کمک رسانه های که در دست بورژوازی جهانی است، سخن هایی در باره ی برتری نظام سرمایه داری و ضد دموکراتیک بودن نظام سوسیالیستی جمهوری خلق چین گفته اند. آن ها یک فهرست دراز از کالاهایی که نباید به جمهوری خلق چین فروخته شود تهیه کرده اند که هر روز درازتر می شود. به ناگهان لیبرالیسم اقتصادی کشورهای امپریالیسم دربرگیرنده فروش کالا به چین و سرمایه گذاری در این کشور نمی شود. انها ناخواسته توانسته اند، دیالکتیک مبارزه ضد امپریالیستی و ضد نئولیبرالیسم را در سخنرانی های خود به نمایش بگذارند.

راستش این است که با درهم تنیدگی بسیار تنگ میان منافع امپریالیسم و اقتصاد نئولیبرالستی، جای هیچ تردیدی نیست که جنبش های ضد نئولیبرالستی، باید ویژگی ضد امپریالیستی داشته باشند و جنبش های ضد امپریالیستی، باید بر ضد اقتصاد نئولیبرالیستی نبرد کنند.   

هیچ تردیدی نیست که یکی از سنجه (محک) میهن دوستی، نبرد با استراتژى‏‏‏ امپریالیسم برای چند پارچگی میهن ما هست. ولی استراتژى بنیانی‏‏‏ امپریالیسم‏‏‏ در دوران کنونى‏‏‏ براى‏‏‏ دستیابى‏‏‏ به سود و انباشت سرمایه، با پیاده کردن الگوی نئولیبرالیسم برای سودورزی  سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ است. یکی از هدف های مهم پرخاش گری نظامى‏‏‏ امپریالیستى،‏‏‏ همان گونه که در عراق دیدیم، پیاده کردن استراتژى‏‏‏ نئولیبرالیستى‏‏‏ است. 

این به دین معنی است که صلح خواهی و نبرد علیه جنگ‏ افروزی امپریالیستى‏‏‏، با نبرد با سیاست اقتصادى‏‏‏ امپریالیسم که در کشورهای پیرامونی به شیوه اقتصادی نئولیبرالىستی پیاده می شود، پیوند دیالکتیکی دارد. از این روست که استراتژى‏‏‏ کشورهاى‏‏‏ پیرامونی در برابر پرخاش گری های امپریالیسم، باید علیه سیاست اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ و فرهنگى‏‏‏‏- ایدئولوژیک نئولیبرال امپریالیستى باشد. ولی این کار تنها زمانی شدنی است که دستگاه فرمان روایی در دست نیروهای مردمی و پیش رو باشد که منافع ملى‏‏‏ و نیازهاى‏‏‏ دمکراتیک مردم کشور خود را می شناسند و برای آن می جنگند. نبرد طبقاتى‏‏‏ که بورژوازی انگلی با هم دستی امپریالیسم  از ”بالا“، با الگوی اقتصادى‏‏‏ نئولیبرال سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ به گردن طبقه کارگر و دیگر رنج بران گذاشته است، باید با سازمان دهی طبقه کارگر و دیگر رنج بران در یک نبرد طبقاتى‏‏‏ هوشمند و آگاهانه از ”پائین“ پاسخ داده شود.

فشارهاى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏ و پرخاش گری نظامى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ و کوشش براى‏‏‏ چند پارگی کشورها به یگانه های کوچک قومى‏‏‏- دینی، ریشه در استراتژى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ برای گسترش اقتصاد نئولیبرالیستی در جهان دارد. بدین گونه، اقتصاد نئولیبرلیستی که بزرگ و ژرف کردن شکاف طبقاتی از برجسته ترین سازه فروپاشى‏‏‏ آن است، به چند پارچگی کشورهاى‏‏‏ پیرامونى‏‏‏هم می انجامد. بدین گونه، ایستادگی در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی، سرشت ضدامپریالیستى‏‏‏ می یابد که با برپایی عدالت اجتماعی، به یک پارچگی کشورهای پیرامونی کمک می کند.  

ارزیابی سیاست ضدامپریالیستى‏‏‏ هر لایه ای، باید بر پایه پای بندى‏‏ آن‏ ها به نبرد طبقاتى‏‏‏ از ”پائین“‏ باشد. آموخته های کنونی جنبش چاوزی ونزوئلا نیز نشان می دهد که بدون سازمان دهی نبرد طبقاتى‏‏‏ از ”پائین“‏ نبرد ضدامپریالیستى‏‏، دارای دورنمای خوبی نیست و آن لایه های بورژوازی  انگلی که فرمان روایی کشور را در دست دارند، به آسانی راه سازش با امپریالیسم را می یابند. با برجسته کردن برپایى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک، مرز ارزیابى‏‏‏ مارکسیست- لنینیستی از نبرد ضدامپریالیستی در پیوند با اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ با دیگران به روشنی کشیده می شود. باید به یاد داشت که سرکوب آزادی های دموکراتیک در یک جامعه طبقاتی، برای پاسبانی از منافع طبقاتی آن هایی که دستگاه فرمان روایی را در دست دارند، انجام می شود. برای همین بورژوازی انگلی ونزوئلا هم اکنون می کوشد که آزادی ها را سرکوب کند و حقوق دموکراتیک مردم را پای مال سازد. برای همین دولت مادورو در روند ساختن یک حزب دست آموز کمونیستی است، تا گوش به فرمان بورژوازی باشد.    

در میهن ما هم روند خصوصی سازی ها با پای مال کردن حقوق دموکراتیک مردم آغاز شده بود. سرکوب حقوق دمکراتیک و قانونى‏‏‏ مردم، که در  اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏ خود جمهوری اسلامی نیز آمده است، شرایط ضدمردمى‏‏‏ و رانت‏ خواری بورژوازی انگلی را فراهم کرد که تا با کمک ولی فقیه بتواند با برداشتن غیرقانونى‏‏‏ اصل ۴۴ قانون اساسى،‏‏‏ راه را برای پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی بگشاید. سنجه عینى‏‏‏ سیاست ضدامپریالیستى‏‏‏ هر لایه ای در کشورهاى‏‏‏ پیرامونی، باید با شناخت و درکِ و خواست و توانایی آن برای نبرد علیه استراتژى‏‏‏ نئولیبرالیستى‏‏‏ امپریالیسم و کوشش براى‏‏‏ برپایى‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک ارزیابى شود. در جامعه سرمایه ‏دارى‏‏‏ هر کس باید در پیله خوش بختی خود بزیید و هم گنان خود را گرگ خود بداند. هم اکنون ما در جمهوری اسلامی پیامدهای اقتصاد نئولیبرآلیستی را در اخلاق و فرهنگ مردم به ویژه جوانان به خوبی می بینیم.   

پایان سخن

ما هم اکنون می بینیم که پیش بینی انتونیو نگری (Antonio Negri) در باره ی امپریالیسم که او آن را امپراتوری (Empire) می خواند، تا چه اندازه نادرست از در آمد. نگری می گفت که جهان از رقابت های اقتصادی، سیاسی و نظامی رها می شود و به جای آن یک دستگاه فرمان دهی جهانی پاسبان صلح  و امنیت در جهان با افزارهای قانونی ساخته می شود.  

امپریالیسم نه تنها صلح نیافرید، بل که برخی از این شرکت های انحصاری در کشورهای کم توان و وابسته پیرامونی حتا ارتش خود را برای پاسبانی از منافع خود ساخته اند. نمونه ای از چنین ارتش مزدوری در یونیفرم یک شرکت خصوصی به نام اب سیاه  (Blackwater) دارای ۱۳۵۰۰۰ “کارمند” تفنگچی (مسلح) در عراق بود. در سال ۲۰۰۷، بلک واتر در  کشتار میدان نسور در بغداد، ۱۷ غیرنظامی عراقی را کشته و ۲۰ تن را زخمی کرد. چهار کارمند برای این کشتار به سال ها زندان های دادباخته (محکوم) شدند، ولی در دسامبر ۲۰۲۰ به دستور رئیس جمهور دونالد ترامپ آزاد شدند. بلک واتر هم اکنون زیر نام constellis Holdings Inc کنش های جنگی و امنیتی خود را مانند گذشته دنبال می کند.

هدف کنونی امپریالیسم پیاده کردن سیاست های نواستعماری نئولیبرالیستی به شیوه های گوناگون است. این هدف با شیوه هایی مانند وام دهی به کشورهایی که با چالش های اقتصادی روبرو هستند و یا با پاره پاره کردن کشورهای بزرگ به سرزمین های کوچک که توان پشتیبانی از استقلال خود را از دست می دهند، پیاده می شود.

برژینسکی با الگوبرداری از سیاست همیشگی “تفرقه بینداز و حکومت کن” امپریالیسم بریتانیا، به برنامه ریزی سیاست تکه تکه کردن کشورهای بزرگ پرداخت. کشورهای پیرامونی باید به آن اندازه کوچک شوند که نهادهای سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ مانند بانک جهانى‏‏‏، صندوق بین ‏المللى‏‏‏ پول، سازمان تجارت جهانى‏‏‏، بتوانند با زیر فشار گذاشتن آن ها قانون هایی که برای تولید ملی در این کشورها هست را نابود کنند و دست اوردهاى‏‏‏ اقتصادی- اجتماعى‏‏‏ کارگران و رنج بران را به سود امپریالیسم باز پس گیرند و یا دگرگون کنند.

ما در کشور خودمان می بینیم که سرکردگی نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی به دست طبقه کارگر است. پیش بینی دیگر نگری در باره ی این که نقش انقلابی پرولتاریای صنعتی و تکانه بنیادی آن برای دگرگونی به  توده های ناهمگون (Multitude) واگذار می شود،  نیز بدان گونه که بورژوازی امید داشت، نشده است.