تیشه پایانی “ده مهر” به ریشه کمونیستی- توده ای خود!تا نشانِ سمِ اسبات گم کنند ترکمانا! نعل را وارونه زن!
مقاله ۳۳/۱۴۰۲
۲ آذر ۱۴۰۲، ۲۳ نوامبر ۲۰۲۳
پیش گفتار
“ده مهر” سال هاست که خود را تنها فرزند انقلابی حزب توده ی ایران می داند و دیگرانی را که خط مشی سازش گر آن را در برابر جمهوری اسلامی نمی پذیرند، آلوده به دیدگاه سوسیال دموکراسی می داند و برای آن اشک می ریزد.
هدف این نوشته این است که نشان بدهد که پای منطقی که “ده مهر” برای نشان دادن داوی خود به کار می برد بسیار لنگ است. این نوشته می خواهد نشان دهد که “ده مهر” برای سوسیال دموکرات شدن هیچ کسی گریه نمی کند، مگر این که این سوسیال دموکرات از “نبرد ضد امپریالیستی” جمهوری اسلامی سرمایه داری پشتبانی نکند و بدتر از آن اگر او بخواهد برای نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی آن و پایمال کردن آشکار آزادی ها، مردم را سازمان دهی کند.
همه ی آن چیزی را که “ده مهر” از یک مارکسیست- لنینیست اندیش مند و وفادار می خواهد، چیزی فراتر از پشتیبانی از یک لایه بورژوازی انگلی و یا امید بی هوده به کسانی که “نگاه به شرق” دارند نیست.
رفیق افشین در یکشنبه ۵ نوامبر (به نام بهمن ازاد از گروه “ده مهر”) در گفت و گویی زیر نام “”چپ” ضد امپریالیست در مبارزه برای حقوق دموکراتیک وعدالت اجتماعی درایران” سخنانی گفته است که جای موشکافی دارد. بگذارید ما با بررسی این سخنان و نگرش “ده مهر” به مقوله هایی مانند “نگاه به شرق”، ضدامپریالیسم، نقش شخصیت ولایت فقیه، حاکمیت و مالکیت، خاست گاه و پای گاه طبقاتی نشان دهیم که “ده مهر” خواهان آشتی طبقاتی است.
” نگاه به شرق” و ضدامپریالیسم
بهمن ازاد می پذیرد که میان نبرد ضدامپریالیستی، استقلال کشور، آزادی و عدالت اجتماعی پیوند زنجیره ای است. با این همه می گوید که نبرد برای عدالت اجتماعی باید به گونه ای انجام شود که نبرد خودساخته “ضدامپریالیستی رژیم” را کم توان نکند و آن را زیر سایه نگذارد.
پرسش این است که اگر میان این آماج های انقلاب ملی و دموکراتیک پیوند زنجیره ای است، پس چرا می توان حکومتی را که آزادی ها را سرکوب می کند و عدالت اجتماعی را با بزرگ کردن شکاف طبقاتی از میان برده است، “ضدامپریالیستی” خواند؟
بزرگترین دلیلی که ایشان برای نشان دادن “نبرد ضدامپریالیستی رژیم” به کار می برد، “نگاه به شرق” است. چرا “نگاه به شرق” باید با نبرد ضد امپریالیستی یک سان گذاشته شود، روشن نیست؟! البته ایشان خودشان می گویند که جبهه شرق یک سان نیست، او خود می گوید که در این قطب برخی ها راست، برخی ها میانه و برخی ها ”چپ” هستند. پس چرا کسی که به جبهه ای که هم راست، هم ”چپ” و هم میانه دارد، نگاه می کند، باید ضدامپریالیست خوانده شود؟
آیا جلوه نبرد ضدامپریالیستی گروه هایی مانند “ده مهر”، پشتیبانی از آن هایی در حاکمیت است که “نگاه به شرق” دارند؟ باز هم “ده مهر” نمی گوید که نبرد ضدامپریالیستی چگونه در درون کشور جلوه می کند؟ برای چه نگاه به “شرق” همان نبرد ضدامپریالیستی است؟
آیا نشانه های درونی این نبرد در سیاست اقتصادی درون مرزها دیده می شود؟ یا این که گام گذاشتن به بریکس برای نشان دادن ویژگی ضدامپریالیستی این لایه بس است؟ اگر این گونه است، آیا هندوستان، عربستان، مصر، امارت و ترکیه هم ضدامپریالیست هستند؟ اگر این گونه است، پس نیروهای کمونیست و پیش رو این کشورها هم باید برای کم توان نکردن جبهه جهانی ضدامپریالیستی از نبرد با دستگاه فرماندهی بورژوازی انگلی در درون مرزها پرهیز کنند؟
“ده مهر” خود را تنها ریگ مند (وارث) حزب توده ی ایران پس از انقلاب و فرزند شایسته آن می داند. بگذارید با هم نگاهی به نگرش حزب در باره ی نبرد ضدامپریالیستی در سال های نخست پس از انقلاب داشته باشیم. حزب توده ی ایران در سر مقاله “مردم” شماره ۱۹۷ ۷ فروردین ۱۳۵۹ در باره ی نبرد ضدامپریالیستی می نویسد:
“اما آنچه نفوذ و تسلط امپریالیسم را در ایران آسان می کرد، تنها خیانت طبقه حاکمه نبود. گرچه این خیانت پیشگی خود تأثیر فراوان داشت، همگونی مناسبات اجتماعی حاکم، هم جنسی روابط تولیدی مسلط بر جامعه، که مناسباتی مبتنی بر استثمار فرد از فرد بود، یا مناسبات اجتماعی-اقتصادی امپریالیستی سبب اصلی و عینی تسهیل این نفوذ و سلطه بود.
به عبارت دیگر، در ایران، جامعه ای که دربنیاد با امپریالیست همجنس بود، یعنی جامعه سرمایه داری گسترش می یافت که آخرین مرحله رشد تاریخش همین امپریالیست می شد. این هم جنسی بنیادی نظام های اجتماعی، اقتصادی، زمینه عینی و عمده این نفوذ و سیطره بود. از این رو نیز راه اساسی ریشه کن کردن سلطه و نفوذ امپریالیسم از کشور و از بین بردن امکان احیای مجدد آن همانا نوسازی بنیادی جامعه از طریق اتخاذ راه رشد غیرسرمایه داری است. “
آیا از این روشن تر می توان ویژگی جامعه ای که می خواهد برای “سلطه و نفوذ امپریالیسم از کشور و از بین بردن امکان احیای مجدد” نبرد کند، را نشان داد؟ جمهوری اسلامی نه تنها راه رشد غیرسرمایه داری ندارد، بل که حتا راه رشد سرمایه داری آن با ددمنشانه ترین شیوه، یعنی با اقتصاد نئولیبرالیستی برنامه ریزی و پیاده می شود.
حزب توده ی ایران با روشن بینی بی همتایی در دنباله همان نوشته می نویسد:
“سرمایه داران وابسته، زمین داران بزرگ و بازرگانان محتکر، محملهای اجتماعی اصلی نفوذ و تسلط امپرالیست در کشورند. بدون تنظیم یک سیستم بانکی واحد، نظام مالی معین و سیاست گمرکی مشخص نمی توان از فرار سرمایه و ثروت ملی جلوگیری کرد و روابط متقابل سرمایه داخلی و خارجی را در سمت درست قطع ریشه تسلط امپریالیسم و تامین رشد مستقل جامعه هدایت نمود.” (همان جا).
“ده مهر” که خود می پذیرد که حاکمیت جمهوری اسلامی کم و بیش در دست بورژوازی انگلی است، پس چگونه همین لایه های بورژوازی انگلی می توانند دست امپریالیسم را از میهن ما کوتاه کنند؟
حزب توده ی ایران حتا به گفتن این سخنان بسنده نمی کند و راه درست انجام این کار را “نظام شورایی” و “حاکمیت مترقی و دموکراتیک خلق” می داند و می نویسد: “تا نظام شورایی، که شکل حاکمیت مترقی و دموکراتیک خلق است به درستی و در عمل پیاده نشود، همیشه این امکان وجوددارد که گرایش به امپریالیسم، که در این یا آن گروه اجتماعی وجود دارد، زمینه احیای سیطره امپریالیسم را مهیا سازد.”
“ده مهر” که خود کم و بیش می پذیرد که در جمهوری اسلامی آزادی در تنگنا است و حقوق دموکراتیک لگد مال می شود، چگونه و چه زمانی و تا چند سال می خواهد چشم به راه دگرگونی جمهوری اسلامی به “نظام شورایی” و “حاکمیت مترقی و دموکراتیک خلق” بماند؟
البته از یاد نبریم که گنگ گویی “ده مهر” بسیار است. برای نمونه، در جاهای دیگری “ده مهر” می گوید که “ما جمهوری اسلامی را رژیمی ضدامپریالیستی نمیشناسیم.” (بهمناسبت سالروز پیروزی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ۲۳ بهمن ۱۴۰۱)
در شرایط کنونی جهان که ”جهانی سازی“ به سود سرمايه مالی امپرياليستی پیاده می شود، نمی توان هنگامی که نظام اقتصادی در كشورهای پيرامونی سرمايه داری است از استقلال ملی سخن گفت. امپریالیسم این کشورها را برای پیاده کردن نسخه نئوليبرال سرمایه داری زیر فشار می گذارد. بدین گونه، تضاد خلق های كشورهای پيرامونی با امپرياليسم را نمی توان جدا از تضاد اين خلق ها با نظام سرمايه داری دانست و بررسی کرد. برای همین سرشت نبرد آزادی بخش و ضدامپریالیستی خلق های كشورهای پيرامونی، همانا نبرد عليه ”جهانی سازی“ امپرياليستی و اقتصاد نئوليبراليستی در درون کشور است.
یک واکاوی طبقاتی باید پیوند دیالکتیکی میان ویژگی نظامی گری امپریالیسم و نقشه های اقتصادی سرمایه انحصاری مالی جهانی برای کشورهای پیرامونی را نشان می دهد. هم اکنون نمی توان پیوند ديالكتيکی نبرد عليه پرخاش گری و جنگ جویی امپرياليسم را با پیکار عليه پیاده کنندگان برنامه اقتصادی- اجتماعی امپرياليستی نادیده گرفت. نمی توان پیوند نبرد عليه پیاده کنندگان اقتصادی نئوليبراليستی و پیکار عليه امپرياليسم را فراموش کرد.
همان گونه که حزب توده ی ایران بیش از چهل سال پیش گفته است، رژیمی را می توان ضدامپریالیست خواند که با پایه گذاری یک اقتصادی ملی و مردمی برای مردم ميهن خود، تولید ملی و نقش برجسته طبقه كارگر را در آن نیرومند کند و سياست اقتصادی آن ضد برنامه های سفارش شده نهادهای جهانی امپرياليستی مانند صندوق بين المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت باشد.
حاکمیت و مالکیت
ایشان می گویند که خامنه ای رهبر “نگاه به شرقیان” است. ایشان می گوید که حاکمیت به معنای طبقه های حاکم هستند؛ حکومت دربرگیرنده قوه مقننه، قوه قضاییه و قوه مجریه است. سپس او می افزاید که تنها قوه مجریه در دست هواداران “نگاه به شرق” است.
یادآوری شود که ۲۳۸ از نمایندگان بنیادگرا (اصولگرایان)، ۱۸ نماینده از اصلاح خواهان و ۳۸ نماینده مستقل به مجلس راه یافتند. بیشتر نمایندگان مجلس از چاکران و سینه چاکان او هستند و او گفت “در مجموع این مجلس را همچنان انقلابی، جوان و پرتحرک میدانم (۳ خرداد تجارت نیوز)”. رئیس قوه قضائیهٔ جمهوری اسلامی ایران با دستور رهبر و برای پنج سال گمارده میشود. غلامحسین محسنی اژهای از سال ۱۴۰۰ به دستور آقای خامنه ای به این کار گمارده شده است. پیش از او این قوه در دست خود رئیسی بوده است. خامنه ای سازنده قوه قضائیهٔ نیز هست. خامنه ای با گماردن رهبر این قوه در ۳۴ سال بزرگترین کارگزار این قوه بوده است.
اگر ولی فقیه رهبر “نگاه به شرقیان” است و همان ولی فقیه صددرصد مجلس را انقلابی می داند و پیش از آن نامزدها را از سرند شورای نگهبان می گذراند و در بیش از سی سال رئیس قوه قضائیهٔ را برگزیده است، پس چرا تنها قوه مجریه در دست “نگاه به شرقیان است”؟ می گویند که “چون قافیه تنگ اید، شاعر به جفنگ اید”.
بگذارید ببینیم که حزب توده ی ایران در باره ی حاکمیت و مالکیت چه گفته است؟ حزب توده ی ایران در نوشته ای به نام “حاکمیت و مالکیت” در “مردم” (شماره ۱۹۷ ۷ فروردین ۱۳۵۹) می نویسد:
“حاکمیت که یک مقوله سیاسی است، مقوله ای همزادی در اقتصاد دارد که مالکیت نام دارد. با تغییر حاکمیت سرمایه داران وابسته ومالکان بزرگ ناچار مالکیت نیز باید تغییر کند. این را قانون اساسی جمهوری اسلامی تصریح کرده است که شکل عمده مالکیت درآینده ایران مالکیت دولتی و تعاونی خواهد بود، مالکیت خصوصی و سرمایه داران متوسط و کوچک البته به وجود خود ادامه خواهد داد،ولی به شکل فرعی و تحت کنترل بخش عمومی و تعاونی.
حالا این سؤال پیش می آید، آیا مسئله حاکمیت حل شده است؟ آیا حکومت خلق در ایران به وجود آمده است؟ آیا مسأله مالکیت حل شده است؟ آیا تقسیم اراضی دهقانی و تنظیم بخش دولتی کنترل بازرگانی خارجی سرانجامی گرفته است؟
آیا «که بر که »در عرصه سیاست و اقتصاد به سود مردم خاتمه یافته است؟ پاسخ همه این سؤال ها منفی است.
انقلاب به حاکمیت نو و مالکیت نو نیازمند است و در اینجا مسئله بر سر اشخاص نیست که جمعی بروند و جمعی بیایند. مسئله بر سرالفاظ نیست که سخنانی گفته نشود، سخنانی گفته شود. همه اینها ظواهر است . مسئله درست بر سر ایجاد حاکمیت نو و مالکیت نو به سود خلق است. اگر انقلاب ما در این دو عرصه پیروز نشود، قافیه را باخته است.”
ما همین نکته را هم اکنون از رفیق افشین می پرسیم. آیا حاکمیت و مالکیت به سود خلق است؟ آیا طبقه کارگر و دیگر طبقه های رنج بر در حاکمیت نقشی دارند؟ آیا حاکمیت به دنبال نیرومند کردن بخش عمومی- دولتی در اقتصاد است و یا دست بخش خصوصی را برای بهره کشی و دزدی باز گذاشته است؟ آیا مالکیت خصوصی بر ابزار تولید در روند برچیده شدن است و راه رشد غیر سرمایه داری در پیش است؟
پاسخ ها را خود “ده مهر” از پیش داده است.
“ده مهر” می گوید که “جناحهای درون حاکمیت در ارتباط با رشد و تحکیم سلطه سرمایهداری بزرگ انحصاری و اجرای عمدهترین وجوه سیاست اقتصادی نئولیبرالی ــــ […] ــــ اختلاف نظر چندانی ندارند.” (“سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر»”(۱۶ مهر ۱۳۹۹ ): )
“اجرای سیاستهای نئولیبرالی تعدیل ساختاری که در دولتهای روحانی و رئیسی به اوج خود رسیده است“(ذبح اصل ۴۴ قانون اساسی و پیامدهای آن ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲)
نقش ولایت فقیه
رفیق افشین می داند که بیننده باهوش بی گمان می پرسد که اگر ولی فقیه رهبر “نگاه به شرقیان” است، پس چرا چیزی به سود رنج بران و کارگران دگرگون نمی شود، و حتا وارونه آن، اقتصاد جمهوری اسلامی بیش از پیش سرمایه داری می شود.
در پاسخ به این پرسش نپرسیده شده، او می گوید که آقای خامنه ای نمی توانست کاری کند، او نمی تواند فرای نبرد طبقاتی، روند روی دادها را دگرگون کند. به زبان دیگر، خامنه ای زیر فشار بورژوازی انگلی به ناگزیر بند ۴۴ پیش رو قانون اساسی را از میان برداشت و راه را برای اقتصاد نئولیبرالیستی باز کرد، و هم اکنون هم ولی فقیه ناگزیر شد که “مولدسازی” را برای نئولیبرالیستی کردن بیش تر اقتصاد کشور و زیر فشار بورژوازی بپذیرد. یاداوری شود که خود ولی فقیه چیزی از زیر فشار بودن نمی گوید، بل که می گوید که این کار “با مطالعه و بحث” انجام شد و باز خود او مالکیت عمومی اقتصاد در سال های نخست انقلاب را “بزرگترین اشتباه” خواند.
همین “ده مهر” آشفته اندیش پیش تر سخنان دیگری در باره ی خامنه ای گفته است.
آقای خامنهای []، از سیاستهای اقتصادی دفاع میکند که موجب وضعیت بحرانی اقتصاد کشور شده است و خود ایشان از ابتدا مدافع این سیاستها بوده است (۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ) . آقای خامنهای در کنار نمایندگان بورژوازی تجاری، مخالف اصول اقتصادی قانون اساسی ــ بهویژه اصل ۴۴ ــ [] این اصول بود (همان جا) . خصوصیسازی گسترده که تحت عنوان ظاهرفریب «مولدسازی» مطرح شد [] مورد تأیید علی خامنهای قرار گرفته است(همان جا) . دفاع مجدد آقای خامنهای از خصوصیسازی(۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲) . خصوصیسازیها و اجرای اصل ۴۴ یک مطلب است و پذیرش بیکموکاست نسخههای نئولیبرالی صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی تحت عنوان تعدیل اقتصادی امر دیگری است. که آقای خامنهای باید در اینباره پاسخ مناسب و درخوری ارائه کند.(همان جا).
در همان دهه ۶۰ و در زمان نخستوزیری مهندس موسوی، آقای خامنهای در کنار نمایندگان بورژوازی تجاری، مخالف اصول اقتصادی قانون اساسی ــ بهویژه اصل ۴۴ ــ و سیاستهای دولت برای اجرای این اصول بود. بهدنبال فوت آیتالله خمینی، اتحاد «رهبر جدید» با هاشمی رفسنجانی و حمایت بیدریغ آقای خامنهای از سیاستهای نئولیبرالی تعدیل ساختاری که با نقض اصل ۴۴ توسط ایشان در ۱۰ تیر ۱۳۸۵ تثبیت شد، («مهار تورم، رشد تولید» با حاکمیت اولیگارشی ناممکن است ۲۷ فروردین ۱۴۰۲)
جانشینی آیتالله خمینی توسط علی خامنهای، ریاستجمهوری هاشمی رفسنجانی در سال ۶۸ و آغاز اجرای سیاست موسوم به تعدیل اقتصادی، نشان از چیره شدن قطعی نمایندگان سیاسی سرمایهداری بزرگ در حاکمیت جمهوری اسلامی داشت. (نبرد «که بر که» از دیدگاهِ آخرین تحلیلِ رهبریِ حزب تودهٔ ایران در فاصلهٔ دو یورش ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳)
بهمن آزاد نقش شخصیت را در تاریخ می پذیرد، ولی با این همه پوزشی برای ولی فقیه می سازد. ببینیم که رفیق جان داده راه برابری و آزادی، نیک آیین در باره ی شخصیت در تاریخ چه می گوید.
“شخصیت بزرگ کسی است که تمام نیرو و فعالیت خود را در راه پیشرفت جامعه به کار اندازد، به رسالت طبقه پیشرو، به تناسب نیروهای طبقاتی، و به نحوه تغییر شرایط آگاه باشد، به توده ی مردم تکیه کند و در راه برقراری نظام مترقی اجتماعی کوشش کند.”
“مارکسیسم در عین حال بر آن است شخصیت فرد در تکامل اجتماعی نقش بزرگی بازی می کند، اگرچه به دلخواه نمی تواند جریان عینی تاریخ را تغییر دهد. یک شخصیت بزرگ می تواند تاثیر عظیمی در جریان تکامل تاریخ به جای گذارد. اگر فعالیت وی با شرایط و قوانین عینی تکامل جامعه تطبیق کند. رهبران توده ها را متشکل می کنند، فعالیت آنها را بالا می برند، در برابر آنها وظایف مشخصی قرار می دهند و آنها را برای انجام این وظایف تجهیز می کنند.”
به زبان دیگر، خامنه ای اگر شخصیت بزرگی می بود، می توانست که به جای کرنش در برابر بورژوازی انگلی، توده ها را علیه بورژوازی انگلی بسیج و سازمان دهی کند. او می توانست با پشتیبانی از این که بندهای قانون اساسی تنها می توانند با همه پرسی از مردم دگرگون شوند، در برابر بورژوازی انگلی بایستد، ولی این کار را نکرد.
وارونه آن چه که “ده مهر” می گوید، آقای خمینی از روی ناچاری دستگاه فرمان دهی را به بورژوازی انگلی نسپرد، بل که او هنگامی که خود را از فشار “نیروهای بالنده” سال های نخستین انقلاب آزاد دیده بود، به سوی خاست گاه طبقاتی خود بر گشت. او هم می توانست از جای گاه بی همانند خود، هم چون یک شخصیت بزرگ، برای رهبری جامعه به سود آزادی و راه رشد غیر سرمایه داری، توده ها را بسیج و سازمان دهی کند، ولی رفیق عمویی می گوید که او با این که زیر فشار نیروهای پیش رو و آزادی خواه بود، دوباره کسی مانند لاجوردی را که آدم کشی را پیشه خود کرده بود، به رهبری شکنجه گاه های رژیم گزید و به زندان ها برگرداند.
رفیق عمویی می نویسد: “آقای لاجوردی چند بار قرار بود که از دادستانی معزول شود. (صبر تلخ، ص ۴۶۵) لاجوردی دیداری با خمینی کرد. وقتی که بر گشت، خبرنگاران از او پرسیدند که حاج آقا! نظر امام چه شد؟ پوزخندی زد و گفت: فرمودند باشید! (صبر تلخ، ص ۶۷۵)”
بیاد داشته باشیم که زنده یاد ایت الله منتظری با این که ولی ولی فقیه بود که از جای گاه بزرگ خمینی بسیار دور بود، همه ی تلاش خود را برای به بودی زندگی زندانیان کرد و در یک دوره کوتاهی نیز توانست هوای تازه ای به زندان ها بفرستد و برخی از جان ها را نجات دهد.
جای گاه طبقاتی و پای گاه طبقاتی
بهمن آزاد باید قوه های دیگر را در دست “نگاه به شرقیان” نداند، زیرا برای ویران نشدن پایه های داستان سازی خود برای ضدامپریالیست بودن رژیم به این داوی نیاز دارد. یک انسان انقلابی به درستی می پرسد، اگر این ها همه ی قوه ها را در دست دارند، و به گفته خود رفیق افشین نیروهای سپاه، بسیج و نظامی هم در دست “نگاه به شرقیان” است، پس چرا شرایط کشور به این اندازه بد است؟
ایشان می گوید که آقای خامنه ای رهبر “نگاه به شرق” است و بورژوازی تجاری در حاکمیت برای این که باید نان بخورد و هم اکنون تحریم ها بازرگانی و دادوستد با غرب را تنگ کرده است، به ناگزیر با “نگاه به شرقیان” هم راه شده است. ایشان می افزاید که “نگاه به شرقیان” نیروهای دور و بر خامنه ای سپاه، بسیج ووو هستند که از طبقه های پایینی جامعه هستند.
در این جا بهمن آزاد معنای جای گاه طبقاتی را با پای گاه طبقاتی با هم در می آمیزد. در این تردیدی نیست که جمهوری اسلامی در میان طبقه های پایینی جامعه هنوز پای گاه دارد، ولی این پای گاه کوچکترین نقشی در سمت گیری اقتصادی جامعه ندارد! حاکمیت جمهوری اسلامی به رهبری بورژوازی انگلی (بورژوازی تجاری، بورژوازی مالی، بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی نظامی) سمت گیری اقتصادی جامعه را برنامه ریزی و پیاده می کند.
برای روشن شدن این که خاست گاه و پای گاه طبقاتی با هم یکسان نیست، می توان نمونه ای آورد. در دوران رییس جمهوری ترامپ، او توانست بخش بزرگی از طبقه کارگر را به سوی برنامه های خود بکشاند و در میان طبقه کارگر پای گاهی برای خود بسازد. آیا کسی ترامپ را به این دلیل نماینده کارگران در حاکمیت امریکا خواند؟
بیش تر نیروهای ارتشی در همه ی ارتش های جهان از لایه های پایینی جامعه هستند، ولی به این دلیل نه تنها در سرنوشت اقتصادی کشور نقشی ندارند، بل که هم چون بازوی تفنگ به دست بورژوازی و به دستور او برادران طبقاتی خود را هنگام یورش ها و خیزش ها می کشند.
پای گاه مردمی هر سازمانی، حزبی و حکومتی، همان گونه که رفیق طبری گفته است، هنگامی “نیروهای بالنده” انقلاب می شوند که برای دگرگونی های ریشه ای بسیج و سازمان دهی شوند.
عمویی به روشنی می گوید: “به گمان من آقای خمینی در تحلیل نهایی، متعلق به همان قشری بود که در پایان کار، اطرافش را گرفته بودند! آقای خمینی برای پیشبرد سیاستهایش نیازمند آن چهره هایی بود که از بدو انقلاب تا سال ۱۳۶۰ داشت. این نشان میدهد که واقعا بازار و این لایه متحجر روحانیتی که سالیان دراز متکی بر اقتصاد بازار بوده […] واقعا استخوانبندی این نظام را تشکیل میداده، در تحلیل نهایی این برنده قضیه است!(صبر تلخ، ص ۷۵۴)”
جبهه ضدامپریالیستی
راه کردی که بهمن آزاد، برای برون رفت از چالش های فراوانی که توده ها و کشور ما با آن روبرو هستند، پیش نهاد می کند برپایی یک جبهه از ”چپ” ضد امپریالیستی است که نیروهای اسلامی هم می توانند در آن باشند. از نیروهای ”چپ”ی که ایشان برای شرکت در این جبهه از آن یاد می برند، “توفان”، “رنجبران”، ” سوسیالیست انقلابی” و بخشی از هواداران “اکثریت” هستند. ولی ایشان هیچ نامی از آن دسته از نیروهای اسلامی که می توانند در این جبهه شرکت کند نمی برد.
این نیروهای اسلامی که می توانند با ”چپ” ضد امپریالیست هم کاری کنند، کجا هستند، نامشان چیست؟ چه تشکیلاتی دارند، چه گاهی در جامعه دارند، در کدام جنبش اجتماعی بودند، پایگاه مردمی شان کجاست و تا به چه اندازه است؟
ایشان از هدف های این جبهه چندان نمی گوید، ولی اگر گمان را بر آن بگذاریم که هدف این جبهه به آماج رساندن هدف های ملی و دموکراتیک باشد، بدان گاه باید از ایشان پرسید، آیا سازمانی، حزبی اسلامی در درون و یا پیرامون حاکمیت جمهوری اسلامی می شناسد که باور به عدالت اجتماعی و استقلال اقتصادی کشور به معنای در پیش گیری راه رشد غیر سرمایه داری داشته باشد؟
راستش این است که چنین نیروهایی را در هیچ جای جمهوری اسلامی نمی توان یافت. ایشان با الگو برداری ناشیانه از سیاست پس از انقلاب حزب توده ی ایران، بدون آن که شرایط مشخص امروز را پس از چهل سال تحلیل کند، خود را در تنگنا می گذارد. همه ی نیروهای بیرون و درون حاکمیت از اصلاح خواهان، پایداران، سازندگان، اصول گرایان گرفته تا گونه های دیگر این جانوران، همه نه تنها خواهان یک اقتصاد نئولیبرالیستی هستند، بل که جانانه آن را پیاده هم کردنده اند و هم چنان می کنند.
رفیق عمویی واپسین بازمانده هیت سیاسی پس از انقلاب حتا در باره ی دوران نخست انقلاب می گوید: “[خمینی] ضد کمونیست است! اقتصادش هر قدر بگوید «اقتصاد اسلامی» همان اقتصاد سرمایه داری است! (صبر تلخ، ص ۹۶)”
کسانی مانند طالقانی، محمد منتظری، گلزاده غفوری، اصفهانی، که آقای خمینی زیر فشار “نیروهای بالنده” انقلاب زیر چتر خود گرد هم آورده بود، بیش از سه دهه است که تاروپود شده اند. در آن زمان دموکرات های انقلابی مسلمان در باره ی جستارهایی چون عدالت اجتماعی و راه رشد غیر سرمایه داری خود را در رقابت با نیروهای مارکسیستی می دیدند و برای همین سیاست های رادیکالی در باره ی چالش های اقتصادی- اجتماعی داشتند.
عمویی می گوید: “به گمان من آقای خمینی در تحلیل نهایی، متعلق به همان قشری بود که در پایان کار، اطرافش را گرفته بودند! آقای خمینی برای پیشبرد سیاستهایش نیازمند آن چهره هایی بود که از بدو انقلاب تا سال ۱۳۶۰ داشت. این نشان میدهد که واقعا بازار و این لایه متحجر روحانیتی که سالیان دراز متکی بر اقتصاد بازار بوده […] واقعا استخوانبندی این نظام را تشکیل میداده، در تحلیل نهایی این برنده قضیه است!(ص ۷۵۴) “
خود “ده مهر” هم می نویسد: “بورژوازی تجاری سنتی در سایه استفاده از رانت قدرت، بهرسمیت شناخته شدن حق «بازاریان محترم» توسط آیتالله خمینی، و با سوءاستفاده از شرایط اضطراری ناشی از جنگ، روزبهروز فربهتر شده و با پایان جنگ و فوت آیتالله خمینی، بهعنوان یکی از اقشار بزرگ سرمایهداری، حاکمیت جمهوری اسلامی را در ید قدرت خود گرفتند”.(بانکها و موسسات اعتباری خصوصی، عوامل اصلی فاجعه کنونی اقتصاد ایران ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲)
نبرد عليه خطر امپرياليسم و برای پاسبانی از استقلال میهن پیکآری است درست و بایسته، ولی این پیکار را نمی توان با ایستادن در کنار لایه ای از بورژوازی انگلی و یا دسته ی بی طبقه ای در پیرامون حاکمیت انجام داد. نبرد علیه امپریالیسم با نبرد با آن اقتصاد نئولیبرالیستی که امپریالیسم برای اقتصاد کشور می خواهد پیاده کند، پیوند تنگاتنگ دارد و از آن جدا نیست.
“آیا تو چنان که می نمایی هستی؟”
به گفته “ده مهر” شرایط ناگوار حزب ریشه در “حاکم شدن مشی سوسیالدموکراتیک” دارد؟ بگذارید، بپذیریم که این سخن درست است. هم اکنون باید از “ده مهر” پرسید که چگونه می توان بازتاب “حاکم شدن مشی سوسیالدموکراتیک” را در سیاست حزب دید و جلوه های روشن آن چیست؟
خوشبختانه خود “ده مهر” به آن می پردازد و می گوید:
ـــ حذف نقش عینی امپریالیسم از تحلیلهای حزب در مورد ایران و جهان، و بهتبع آن قرار دادن حزب در کنار بورژوازی لیبرال غربگرای ایران و نیروهای برانداز مورد حمایت غرب؛
ـــ و در نتیجهٔ همهٔ اینها، طرح گاه پنهان و گاه آشکار شعار سرنگونی جمهوری اسلامی و خارج کردن حزب از گردونهٔ مبارزات روزمرهٔ داخل کشور، که کار آن را به صدور بیانیههای کلی و مبهم از راه دور محدود ساخته است.
– اما با کمال تأسف میبینیم که در چنین مرحلهای حساس، جناح حاکم بر رهبری کنونی حزب حساب خود را از مشی انقلابی تاریخی حزب جدا کرده و در عمل در کنار اپوزیسیون برانداز و حامیان بینالمللی آن قرار گرفته است.” (پیش بهسوی وحدت اصولی تودهایها در دفاع از جهانبینی علمی و مشی انقلابی تاریخی حزب تودهٔ ایران!)
اگر کاربرد چنین منطقی درست باشد، برایند منطقی آن این است که دلیل بنیانی و ریشه ای این که برخی نیروها خواهان براندازی و سرنگونی جمهوری اسلامی هستند، “حاکم شدن مشی سوسیالدموکراتیک” در آن ها است؟ به سخن دیگر، در همه ی نیروهای ”چپ”ی که در سوی ”چپ” “ده مهر” ایستاده اند، “مشی سوسیالدموکراتیک” “حاکم” شده است! یعنی با جمهوری اسلامی نبرد کردن، جدا شدن از خط انقلابی حزب است و هر نیروی که خواهان براندازی در کنار امپریالیسم و راست گرایان شاه خواهان ایستاده است!
“ده مهر” می گوید:
“ما مبارزهٔ بینالمللی علیه امپریالیسم، و بهویژه علیه هژمونی جهانی امپریالیسم آمریکا، را عمدهترین مبارزهٔ عصر خود میدانیم که نباید تحتالشعاع تضادهای دیگر در سطح ملی قرار گیرد یا تضعیف شود. ” (پیش بهسوی وحدت اصولی تودهایها در دفاع از جهانبینی علمی و مشی انقلابی تاریخی حزب تودهٔ ایران!)
در همین جا می بینیم که درکی مکانیکی از نبرد ضدامپریالیستی نشان داده می شود. یعنی استراتژی کنونی امپریالیسم را در کشورهای پیرامونی درک نمی کند؛ پیوند دیالکتیکی نبردها را درک نمی کند؛ نبرد برای حل تضادهای دیگر، ؛ دیگر نبردهای بنیانی، نه تنها از نبرد ضدامپریالیستی جدا نیست، بل که حتا می تواند نبرد ضدامپریالیستی را کاراتر کند. کشوری که در آن حقوق دموکراتیک هست، آزادی شهروندان ارج مند است، سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری دارد می تواند سنگینی جبهه جهانی ضدامپریالیستی را بیش تر کند، و نه وارونه آن!
“ده مهر” می نویسد که “[…] پایبند به مشی سیاسی تاریخی و جوهر ضدامپریالیستی حزب، و حضور فعال آنها در عرصهٔ مبارزهٔ طبقاتی کارگران و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی میهنمان، بهکار خواهیم گرفت.” (همان جا)
چرا “ده مهر” سخنی از نبرد برای آزادی های دموکراتیک نمی گوید؟ آیا نبرد برای آزادی بخشی از وظیفه ی حزب نیست؟ اگر این گونه است، پس معنی جبهه ضددیکتاتوری چیست؟
شاید برای همین، “ده مهر” جنبش زنان را “مرگ غم انگیز مهسا” می نامد و آن را وابسته به نیروهای غربی می داند. “ده مهر” می نویسد که “و از این هم پیشتر رفتهاید و این بهزعم خودتان «جنبش انقلابی» را با مبارزات اصیل کارگران، معلمان و بازنشستگان میهن ما ـــ که نه کمکی از قدرتهای خارجی دریافت میکنند، […]همسنگ کردهاید.” (همان جا)
“آیا اکنون که سیلی بیدارکنندهٔ تاریخ تکلیف نهایی این جریان را روشن کرده است،”.(همان جا)
هیچ تردیدی نیست که این سخنان بازتاب خوشنودی “ده مهر” از سرکوب جنبش زنان از سوی رژیم است. “ده مهر” یاد گرفته است که برای درست انگاری سرکوب هر جنبشی، نخست باید آن را به غرب پیوند داد، و سپس از سرکوب آن زیر نام نبرد ضدامپریالیستی پشتیبانی کرد!
شگفت انگیز این که، “ده مهر” هم راه با چند گروه میکروسکوپی مائویستی و تروتسکیست، تنها گروه هایی به نام ”چپ” هستند که جنبش زنان را ساخته غرب می دانند و پشتیبانی و شرکت در آن را یک کار امپریالیستی. بر پایه این منطق، همه ی گروه های ”چپ” زیر چتر امپریالیسم ایستاده اند، مگر “ده مهر”، “توفان”، “رنجبران” ؟!
“ده مهر” می نویسد: “مواضع ضدامپریالیستی بوده است که در عرصهٔ داخلی نیز گردانندگان «نامهٔ مردم» را امروز در کنار انواع رنگارنگ بهاصطلاح اپوزیسیون برانداز و تجزیهطلب خارجنشین مورد حمایت امپریالیسم قرار داده است”.(همان جا)
بر پایه این منطق، چون نیروهای راست خواهان سرنگونی هستند، پس هر نیرویی که خواهان سرنگونی باشد راست است. بگذارید با نمونه ای ناتوانی چنین منطقی را روشن سازیم؛ “مرغ دو پا دارد. حسن هم دو پا دارد. پس حسن مرغ است.”
همه می دانند که نیروهای راست اروپا خواهان بیرون کشاندن کشورشان از اتحادیه اروپا هستند؛ نیروهای کمونیستی در اروپا نیز به دنبال چنین هدفی هستند. اگر بر پایه منطق “ده مهر” سخن بگوییم، این به معنای آن است که همه ی نیروهای کمونیستی و انقلابی در اروپا که ضد اتحادیه اروپا هستند، راست هستند؟
در این جا است که باید به خود رنج داد و به نمای بیرونی سیاست ها نگریست، بل که به سرشت درونی آن ها نگاه کرد. نیروهای راست اروپا که به دلیل دیدگاه فاشیستی خود خواهان جدایی از اتحادیه اروپا هستند و نیروهای انقلابی که اتحادیه اروپا را یک نهاد امپریالیستی می دانند با هم یک سان نیست.
نشانه های دیدگاه سوسیال دموکراسی چیست؟
بگذارید در آغاز این بخش خیلی کوتاه از روند ریخت گیری نگرش سوسیال دموکرات در جنبش کارگری بنویسیم.
مارکس هنگامی که از دیدگاه های ویتلینگ و پرودون (Weitling، Pruddhon) خرده گیری می کند، این نکته را برجسته می کند که برای دگرگونی های ریشه ای جامعه ، ما نه تنها به یک انقلاب سیاسی، بل که به یک انقلاب اجتماعی و جا به جایی طبقاتی نیز نیاز داریم . مارکس می گفت که اگر کسی با از میان بردن مالکیت خصوصی، شرایط اجتماعی را بنیانی دگرگون نکند، هرگز نمی تواند کمونیسم را پیاده کند – با پند و اندرز نمی توان چنین کاری کرد. کمونیسم دگرگونی های ریشه ای با واژگونی نظام سرمایه داری و از میان برداشتن مالکیت خصوصی بر افزار تولید را آماج خود می داند و سوسیال دموکراسی به بودی نظام سرمایه داری با آشتی طبقاتی و کارکردهای مالیاتی و عدالت اجتماعی نسبی را آرمان خود کرده است.
روند دگرگونی و ریخت گیری سوسیال دموکراسی به رهبری برنشتاین، کسی که هوادار اصلاح بود، ژرف و گسترش یافت. برنشتاین با نپذیرفتن دیدگاه ماتریالیسم تاریخ و روش دیالکتیکی مارکسیستی و “تضادهای طبقاتی آشتی ناپذیر” بر این باور بود که شکاف طبقاتی و نابرابری اقتصادی میان بورژوازی و پرولتاریا را می تون اندک اندک و با به بودی آرام و دریافت مالیات و پخش آن میان نیازمندان کم کرد و کاهش داد. او می گفت که هم کاری با بورژوازی برای رسیدن به سوسیالیسم بسیار کاراتر از برجسته کردن تضاد طبقاتی و نبرد طبقاتی است. به دین گونه، او یکی از بنیان گذاران نگرش “آشتی طبقاتی” شد.
سوسیال دمکرات ها در سی سال گذشته که دوران جولان نئولیبرالیسم بوده است، در همه ی جهان از پشتیبانان و پیاده کنندگان برنامه های ضداجتماعی نئولیبرالی بوده اند.
رزا لوکزامبورگ به نمایندگی از سوسیالیسم انقلابی، دیدگاه برنشتاین را رویزیونیسم (بازبینی گرایانه) و رفرمیسم (اصلاح خواهی) خواند. یکی از کارهای برجسته ی سوسیال دموکرات ها پذیرش دگرگونی های سطحی و گذرا با شیوه اصلاحی، پندگویی به بورژوازی و هواداری از آشتی طبقاتی است.
اگر “ده مهر” به راستی نگران چرخش نگرش جنبش کمونیستی به سوی سوسیال دموکراسی است، نمی بایست سیاست خود در درون کشور را بر پایه سازش طبقاتی استوار می کرد؛ نمی بایست نبرد طبقاتی طبقه کارگر علیه اقتصاد نئولیبرالیستی را زیر سایه نبرد خودساخته “ضدامپریالیستی” جمهوری اسلامی می گذاشت. “ده مهر” با هواداری همیشگی خود از یک لایه بورژوازی انگلی و یا با هواداری “نگاه به شرقیان” که در دریای طبقاتی شناور هستند و “ده مهر” نتوانست طبقه ی آن ها را بیابد، بزرگترین ضربه را به روند به ”چپ” کشاندن حزب توده ی ایران زده است و می زند.
اگر “ده مهر” به راستی نگران برتری اندیشه سوسیال دموکراسی در حزب توده ی ایران می بود، می بایست با یک تحلیل مستقل طبقاتی از شرایط مشخص، راه درست برای نبرد با نظام سرمایه داری و روبنای ولایی ان را با ارج مندی از پاسبانی مرزهای میهن به توده ها نشان می داد، و نه اینکه پیوسته سازش طبقاتی و زیر سایه ایستادن یک لایه بورژوازی انگلی را به توده ها سفارش دهد.
“ده مهر” همیشه برای رسیدن به نتیجه ی ویژه ای به دنبال گل چینی داده ها رفته است. در این راه گاهی از روحانی پشتیبانی کرد؛ گاهی از جنبش سبز پشتیبانی کرد، گاهی برخی از دست اندرکاران کنونی از احمدی نژاد پشتیبانی کردند، گاهی برخی از دست اندرکاران کنونی “ده مهر” در گذشته – به روشنی مرحله انقلاب کنونی را نه ملی- دموکراتیک، بل که بورژوا دموکراتیک می خواندند و شاید هم چنان بدانند.
یک رشته سرخ همیشه در همه ی این سیاست های ناسازگار با هم را می توان در دیدگاه “ده مهر” دید؛ تلاش برای نجات جمهوری اسلامی و کوبیدن نیروهایی که به دنبال نبرد با جمهوری اسلامی سرمایه داری هستند. نکته مشترک این است که طبقه کارگر و پیش گامانش نیازی به نبرد طبقاتی ندارند و باید مانند “جن از بسم الله” از آن گریز کرد.
پایان سخن
همه آن چه گفته ایم نشان گر این است که “ده مهر” نیازی به واکاوی شرایط بر پایه داده ها ندارد، زیرا “ده مهر” از پیش می داند که نتیجه و برایند بررسی پدیده ها و روی دادها چه باید باشد. سپس بر پایه این برداشت، “ده مهر” در گل خانه روی دادها به گل چینی می پردازد.
تلاش “ده مهر” این است که با همه ی توان بتواند یک لایه، یک دسته، یک گروه در گوشه و کنار جمهوری اسلامی بیابد و به توده ها نشان دهد که تا این گروه هست، باید همه چیز را پذیرفت و دست به شورش نزد؛ کارگر باید برای درخواست مزد خود تازیانه بر پشت را بپذیرد؛ زن باید برای آزادی از روسری و گزینش پوشش خود مرگ را بپذیرد؛ خلق های میهن باید خواری و ستم را بپذیرند. آن ها تا آن جایی حق نبرد برای زندگی خود دارند که “نگاه به شرقیان” را کم توان نکند و “خاطر آن ها را رنجه” مدارد.
راستش این است که پشتیبانی از حاکمیت ملی و نبرد ضدامپریالیستی از دید طبقاتی با نبرد علیه نظام سرمایه داری پیوند ناگسستنی دارد. نبرد رهایی بخش در کشورهای پیرامونی، پیکار با پرخاش گری آشکار امپریالیسم و نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری رویه های گوناگون یک نبرد هستند. از این رو، به دست آوردن استقلال ملی در دوران کنونی، تنها با طبقه ها و لایه هایی که ضد اقتصاد نئولیبرالیستی هستند و به رهبری طبقه کارگر شدنی است و نه با زیر پرچم ایستادن بورژوازی. باید به شناسایی نیروهای راستین پرداخت که می توانند با طبقه کارگر در پیکار ضدامپریالیستی هم گام شوند، نه این که دل به گفت و گو با چند گروه مائویستی و تروتسکیست خوش کرد.
نبرد ضدامپریالیستی تنها با پایان دادن به رژیم دیكتاتوری و نظام سرمایه داری که به شیوه ددمنشانه نئولیبرالیستی پیاده می شود معنا پیدا می کند.
یادداشت: همه ی برجستگی سازی و درشت سازی واژه ها از ماست
سرچشمه های کمکی
“مرحلهای تازه از مبارزه را آغاز میکنیم …” (۹ مهر ۱۴۰۲): سایت «۱۰ مهر»
“سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر»”(۱۶ مهر ۱۳۹۹ ): سایت «۱۰ مهر»
“سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر» دربارهٔ رویدادهای اخیر کشور” (۱۹ آبان ۱۴۰۱): سایت «۱۰ مهر»
“ارزیابی روابط ایران و چین براساس آرمانهای استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی” (۰۷ اسفند۱۴۰۱ ): سایت «۱۰ مهر»
“«مهار تورم، رشد تولید» با حاکمیت اولیگارشی ناممکن است”(۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ): سایت «۱۰ مهر»
“دفاع مجدد آقای خامنهای از خصوصیسازی”(۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲): سایت «۱۰ مهر»
“ذبح اصل ۴۴ قانون اساسی و پیامدهای آن”(۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ): سایت «۱۰ مهر»
ماتریالیسم تاریخی؛ واژه های سیاسی ب اجتماعی – امیر هوشنگ نیک آیین – انتشارات حزب توده ی ایران
“مردم” شماره ۱۹۷ ۷ فروردین ۱۳۵۹- انتشارات حزب توده ی ایران
صبر تلخ: تاریخ شفاهی ”چپ” ایران، گفتگو با محمدعلی عمویی درباره حزب توده ایران، ۱۳۵۷-۱۳۶۲ویراست نخست، ۱۳۹۹، ناشر: نشر واله، برلین
”چپ ضد امپریالیست در مبارزه برای حقوق دموکراتیک وعدالت اجتماعی درایران”: ۵ نوامبریوتیوب، بهمن ازاد از گروه “ده مهر”