«رفیق مریم» پیامت را دریافت کردیم!

مقاله شماره ١٣٩١ / ٢  (١۵ فروردین)

واژه راهنما: توده ای ستیزی رسانه های امپریالیستی. ”نبرد طبقاتی از بالا“!

در روزهای اخیر، رسانه ”کهنگار” بی بی سی با انتشار یک فیلم تهیه شده توسط فردی به نام محمد حسین دامن زن، که در جریان صحبت ”کارشناسان“ حاضر در جلسه نمایش فیلم در تلویزیون بی بی سی به عنوان”مستند ساز“ معرفی شد، فیلمی از زنده یاد «رفیق مریم» به نمایش گذاشت. در پایان فیلم، ”کارشناسان“ بی بی سی در پاسخ به پرسش ها، آنچه از ”خوب“ و ”بد“ خواستند، درباره فیلم و در تعریف و تمجید و همچنین ذم «مریم خانم»، گفتند، تا «رفیق مریم» را به فراموشی بسپارند.

اِعمال نبرد طبقاتی توسط طبقات حاکم، ”نبرد طبقاتی از بالا“، راه هایی گوناگون و تو درهمی را برای دستیابی و حفظ منافع خود برمی گزیند. یکی از این راه ها، ”تصاحب“ ارزش ها، شخصیت ها و به ویژه نگارش تاریخ از موضع ”فاتحانه“ خود در زمانی است که می پندارد به ”فتح“ نهایی دست یافته و قربانیان امکان دفاع از خود را دیگر ندارند.

در هفته ها و ماه های اخیر جنبش توده ای، حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، این «ققنوس مدافع آزادی و منافع طبقه کارگر ایران» با موجی جدید از این نبرد طبقاتی ار ”بالا“ روبروست. رسانه های امپریالیستی از قبیل بی بی سی، تلویزیون آمریکا، رادیو فردا و دیگران، توده ای ستیزی را به وظیفه فعال روز خود تبدیل کرده و از به کارگیری هیچ ”ابزاری“ در خدمت به هدف خود ابایی ندارند.

”هشت مارس“، روز جهانی ”جنبش دموکراتیک زنان“ برای آزادی و تساوی حقوق که یکی از پایه گذار آن در ایران، تو، «رفیق مریم» عزیز و گرامی هستی و کوشش برای ”تصاحب“ شکوهمندی از تبار ”اشرافیت“ که به منافع طبقاتی خود پشت کرد، و به قول برتولد برشت، شاعر و اندیشمند کمونیست آلمانی درباره خودش که به همین راه گام نهاد و آن را با سربلندی ”خیانت“ به منافع اشرافی در دفاع از منافع زحمتکشان نامید، نمونه هایی برای این تاریخ نویسی گویا ”فاتحانهِ“ ارتجاع است که به قول زنده یاد احسان طبری، اندیشه شان «از پر مگس فراتر نمی رود» (ا ط، ”بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید“، سروده های زندان).

اکنون دشمن طبقاتی زمان آن را فرا رسیده می پندارد، تو را، «زیبایی، خودسری و جسارتت» را به خیال خود مصادره و مانند ارزش های دیگر حزب طبقه کارگر تصاحب کند! بسی خوش خیالی و نادانی! توده ای ها و حزب پرافتخارشان این ترفند را برملا کرده و هدف در پشت آن را افشا می سازند.

شیوه مصادره کردن و تصاحب ارزش های طبقه کارگر و حزبش در کشورهای دیگر نیز عملی می شود. ”پوتین“، رئیس جمهور منتخب در روسیه نیز توانست به طور گذرا با دزدیدن دو موضع ”میهن دوستی“ و نقش ”ملی” به ارث رسیده از مبارزه بلشویکی در تاریخ قرن اخیر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، آن ها را برای پیروزی در انتخابات اخیر  به سود سرمایه داری مافیایی حاکم ”مصادره“ کرده تا با پری بیگانه خود بآراید، به این امید که ارثیه مبارزات کمونیست های روسی و حزب طبقه کارگر این کشور را در دفع تجاوز شانزده کشور متجاوز خارجی به سود ضدانقلاب در سال های ١٩١٨ تا ٢٠ و همچنین دفع تجاوز آلمان هیتلری در جنگ جهانی دوم، و پایه ریزی کشوری توانمند و ابرقدرت مدافع صلح و آزادی ”تصاحب“ کند. حزب کمونیست فدراتیو روسیه اکنون مبارزه علیه غارت ثروت های زحمتکشان توسط نظام سرمایه داری مافیایی کنونی، یعنی دفاع از ”عدالت اجتماعی“ را به موضوع مرکزی مبارزاتی خود تبدیل ساخته و نهایتاً نقش تاریخی از کف داده را باز خواهد ستاند.

امپریالیسم انگلستان که در کنار امپریالیسم آمریکا، در شرایط فقدان اتحاد جماهیر شوروی در صحنه جهانی و به ویژه در شرایط سرکوب مبارزه ملی، دموکراتیک، میهن دوستانه و به طور واقعی ضدامپریالیستی در ایران به دست حاکمیت سرمایه داری کنونی، توانسته و دوباره امکان یافته است ”کشتی های توپدار“ خود را به خلیج فارس و دیگر آب های اطراف کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره سابق خود ارسال دارد، شیوه ”بررسی“ و ”پژوهش“ خود را برای تصاحب ارزش های توده ای و متعلق به مبارزات طبقه کارگر ایران توسعه می دهد. این رسانه اکنون از طریق تشدید فعالیت تبلیغاتی علیه حزب توده ایران، این کوشش را به زندگی «رفیق مریم» نیز تسری داده و به آن هم محدود نکرده و نخواهد نمود. همین چند روزِ گذشته نیز این رسانه امپریالیستی برای ”شریعتمداری“، بازپرس ملعون جمهوری اسلامی در برنامه دیگری فضا باز نمود تا به عنوان ”کارشناس“ مطلع به خدمت گرفته شود و برای مظلوم ترین چهره توده ای و تاریخ فرهنگی اخیر میهن ما، قربانی رژیم خودکامه سرمایه داری حاکم در ایران، زنده یاد احسان طبری نیز ”تاریخ بسازد“!

همه این شیوه ها که به مناسبت ٧٠ مین سالگرد بنیان گذاری حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در رسانه های امپریالیستی، حتی با ظاهری آراسته و با برخوردی ”متین“ به خدمت گرفته می شود، انواعی از شیوه هایی می باشند که دشمن طبقاتی در نبرد طبقاتی ”از بالا“ برای حفظ منافع خود به خدمت می گیرد.

فیلمی که از «رفیق مریم» نشان داده شد و در آغاز آن جمله «منو گیر آوردین»، همراه با مقاومت و ننشستن «رفیق مریم» بر روی مبلی که نشستن بر روی آن را ماموران امنیتی فیلمساز از او خواسته بودند و جمله «نمی خواهم کتاب وردارم»، «دستمو اینجا بگذارم یا نگذارم، باید با دستور باشه؟»، «وقتی یک نفر را زیر فشار بگذارن و حالا هم در فشارم … حالا هم چهار نفر نشستید اینجا، منو می پائید …»، «مغازه ها را نمی خواهید باز ببینید، … در هر صورت دارین منو از گرسنگی از پای در می آورید»، که با خواندن شعر ”آی آدم ها که بر ساحل نشسته اید شاد و خندان …“، معنای خاص خود را یافت، وجود جو و فضای خفقانی تهیه فیلم را برملا نمود که نمی توانست حتی برای ”کارشناسان“ بی بی سی نیز پنهان مانده باشد.

جبر و زور و سواستفاده از وضعیت غیرمترقبه برای بانویی در حول و حوش ٩٠ سالگی که تنها و بی پناه در چنگال عده ای مامور فیلمساز گرفتار است، که حتی واژه بی شرمانه «خاله جان» را نیز به کار می گیرند، تا به هدف برسند، برای ”کارشناسان“ بی بی سی علائمی را تشکیل ندادند که شرایط نامناسب و جو فضای ضدانسانی حاکم بر فیلم را مورد انتقاد قرار دهند. انتقادها ”تکنیکی“ و در کمبود سطح ”تخصصی و کارشناسانهِ“ حرفه ای فیلم و فیلمساز باقی ماند. این ”کارشناسان“ با این شیوه برخورد نشان دادند که وظیفه ای خاص را به عهده گرفته بودند و پا را از گلیم خود بیرون نگذاشتند و همانند دیگرانی در نمایشی مشابه، آن نگفتند که باید گفته می شد! (نگاه شود به ”آنچه که گفته نشد!“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1719)

آن ها به راحتی و با پذیرش آنچه که شنیدند، وجود «منسوبی» را نیز در جمع چهارنفری بازجویان فیلم‏ساز، پذیرفتند و این برداشت خود را به ببنده القا نمودند!

خیر، این ”کارشناسان“ نخواستند و مجاز نبودند، سرکشی و هشیاری «رفیق مریم» را به وسیله ای علیه رژیمی تبدیل سازند که قربانیان خود را مورد سواستفاده ”فرهنگی“ نیز قرار می دهد، چنانچه در همین رسانه امپریالیستی ”شریعتمداری“ ملعون نیز اجازه داشت چند روز بعد علیه زنده یاد احسان طبری نیز صحنه آرایی کرده و به هدف بی بی سی برای مبارزه با دشمن مشترک، حزب توده ایران، خدمت کند!

اما «رفیق مریم» مطمئن باش که دوستارانت و آنانی که راهت را ادامه می دهند، آن طور که طبری در یکی دیگر از سروده های زندانش تحت عنوان ”رنج نامه هجران“ می گوید: «عاشقانت، آه … آنان که جام عشق را لاجرعه نوشیدند، آنان که در راهت مردانه کوشیدند، آنان که چون پروانه ای در گرد شمعت بی باک شوریدند، جوشن خونین رزمت را جانانه پوشیدند، …»، پیامت را دریافت کردند.

اعتراض تو، نفرت طبقاتی ای را که تو به صورت سیلی ای به صورت آنان نواختی، دیدند، شناختند و درک کردند. بگذار جسارت تو را ”کارشناسان“ بی بی سی، ”کارشناسانه“، ناشی از «تبار اشرافی» تو بپندارند، ما می دانیم که موضع تو که اعلام داشتی که «ما با آرمان خودمان به این انقلاب کمک کردیم»، موضع طبقاتی شخصیت استثنایی تو در دفاع از منافع زحمتکشان و منافع ملی ایران بود.

یکی از ”کارشناسان“ بی بی سی که توانست با توصیف زیباشناسانه صحنه شکوهمند و استثنایی سالن پذیرایی تو را برای هنرمندان ایرانی در سال های بیست قرن کنونی ترسیم کند و توانایی هنر توصیفی خود را به نمایش بگذارد و دل سخنگوی بی بی سی را نیز به شعف وادارد، اگر نمی توانست تضاد آن زندگی را با هستی کنونی تو در پایان همان قرن  ندیده انگارد، اما اگر هم می خواست، مجاز نبود آن را به مثابه نشان موضع قاطع طبقاتی و مبارزاتی تو علیه دشمن طبقاتی توصیف کرده و حق انسانی تو را به رسمیت شناخته و به آن اذعان دارد. او این امکان را داشت! زیرا پاسخ قاطع تو به پرسش بازجو کنندگان که می خواستند بدانند که آیا «الان پشیمان نیستید که به این راه آمدید؟»، جای هیچ تردیدی را برای یک انسان صادق باقی نمی گذارد! پاسخ روشن و شفاف بود، گفتی: «اگر می خواستم پشیمان بشم، ١۵ سال پیش [آنوقت که با دستبند قپانی به سقف آویزان بودم و یا ناله «بچه ام» را می شنیدم که پای لختش«شلاق می خورد»] پشیمان می شدم.»

”کارشناسان“ بی بی سی اگر می خواستند موضع تو را درک کنند و پای خود را از گلیم پهن شده بیرون بگذارند، می بایستی پرخاش تو را به بازجو کنندگان که درباره اعتقاد تو به «مبداء» پرسیدند، آن را نشان پایداری و پای زنی تو شیر زن در موضع انقلابی ات  اعلام می کردند که گفتی: «شما حق چنین پرسشی را ندارید!»، شما حق تفتیش عقاید ندارید! این دادگاه انگیزسیون کلیسایی است، «زیر فشارم، چهار نفر نشسته اید اینجا و منو می پائید!» آری، این وظیفه ”کارشناسان“ بی بی سی نیست، این وظیفه ما توده ای ها و حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران است که از سرمایه معنوی خود پاسداری کرده و آن را ارج نهد!

یکی از ”کارشناسان“ بی بی سی که خود را به ندانستن می زند و در فرستنده تبلیغاتی امپریالیستی به کیانوری می تازد و تهمت می زند که خود همه چیز را گفته، و با ظاهری مظلومانه با اشاره به سخن کیانوری که با دیدن همسرش که با دستبند قپانی به سقف آویزان است، می پرسد: «مریم خانم» چه می دانسته که نباید بگوید؟ او با این پرسش، هزینه دعوتش را به تلویزیون بی بی سی می پردازد!

”کارشناس“ بی بی سی اگر هم از نامه افشاگرانه کیانوری به خامنه ای بی خیر است که او در آن افشا می کند که از او می خواسته اند اعتراف کند که حزب توده ایران تدارک کودتایی را برای روز اول ماه مه ۶١ دیده است، لااقل می بایستی پاسخ «رفیق مریم» را سیلی ای سخت به گونه خود احساس کند که گفت: «ننوشتیم و نخواهم نوشت! اونا می خواستن نسبت به حزب ابراز نفرت بکنم … از ما خواستن به حزب پشت بکنیم … کیا گفته هر کس به چرخ انقلاب نزدیک تر است، بارش بیش تر است … با آرمان خودمان به این انقلاب، به انقلاب مردم، کمک کردیم.»

«به خودم می گفتم … بر سرم می زدم و می گفتم، خاک بر سرت، اگر تحمل نمی تونی بکنی … تمام آنچه را کشیدم جلوی من می گذاشتند [و می پرسیدند] تحمل آن را خواهم داشت؟ … اما انسان به مرور، قدم به قدم، آدم تحملش می کند …»، آری «رفیق مریم» انسان ها در مبارزه با رشد وظایف، بزرگ می شوند و قد می کشند و به تهمتن های تاریخ بدل می گردند!

«زندگی اینقدر گیرا است … اینقدر زیباست، و همه ناآگاه می دانند که وقتی رفتند، تمام شد …»

در دیداری که به عنوان دیدار واپسین ارزیابی شد، موضع انسانی، انقلابی و مقاومت شکست ناپذیرت را با صراحت برشمردی و اعلام کردی: «کیاجان، امیدوارم همان طور که بودی، مرد و مقاوم بمونی!»

البته که دفاع از این مواضع طبقاتی وظیفه توده ای ها و حزبشان، حزب توده ایران است و نه هر ”کارشناس“ از راه رسیده!

اگر ”کارشناسان“ بی بی سی عشق تو را به خانواده ات، به «تبار اشرافیت»، بر جسته می سازند، یا عشقت را به «طفلکی کیای من»، انگیزهِ موضع سیاسی تو اعلام می کنند، که گویا «هم در مساله حزبی و شخصی [کیا] … قطب سیاسی اوست …» و می خواهند شخصیت تو را به «شخصیت یک زن [در سطح «خاله جان» محدود کنند که در این فیلم] داریم می بینیم …»، به هیچ وظیفه دیگری عمل نمی کنند، جز وظیفه نفی موضع آگاهانه طبقاتی تو. نفی شخصیت استثنایی زنی توانمند، هشیار و آگاهی که با پذیرش مواضع طبقاتی طبقه کارگر، به منافع طبقاتی ”طبقه“ منشاء خود پشت نموده و راه دفاع از زحمتکشان را پذیرفته و تا گام پایانی به آن پایبند و متعهد و وفادار و توه ای سربلندی باقی مانده است.

بدیهی است که ذهن ”خورده بورژوامآبانه“ و ”کارشناسانه“ آن ها که بر پایه حفظ نفع «خُرد کمّی ”من“» (نگاه شوه به ”سرگشتگی های اندیشه در روند شناخت از خود-”من“ (فرد)“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1738) قرار دارد، نمی تواند عشق تو به خانواده ات، به «طفلکی کیای من» را، به جز عشقی محدود و کمّی و فردی (انتولوژیک) ارزیابی کند و به طریق اولی چنین ذهنی نمی تواند جنبه کیفی و آنتروپولوژیکی عشق به انسان را درک کند و آن را عشقی طبقاتی برای حفظ منافع طبقه کارگر ایران بداند!

آری وظیفه آن ها، نفی این امکان است که شخصیتی همانند تو، می تواند از برادرش، از نصرت اله فیروز دفاع کند، اما باوجود این به منافع طبقاتی اشرافیت سلطنتی پشت کرده باشد! همان طور که درک نمی کنند که عشق تو به «طفلک کیای من»، در عین بیان شکوهمندی احساس درونی و روحی به او به عنوان زوجت، عشق «به احترامی است که کیانوری به زن داشت» و تو آن را ظاهراً برای اولین بار با این کیفیت نوین از او دریافت کرده بودی و تا پایان حیات هر دوتان ادامه یافت و پاسخی بود به نزدیکی روحی ات با او به عنوان رفیقی در مبارزه مشترک طبقاتی- سیاسی!

عشقی که بیان نمودی و تا پایان راه نیز ادامه داشت، جا به جا در سخنانت زنده بود. زوج اسپارتاکوس که در کتابی به همین نام ”میکرآ“ نام دارد، زمانی که بچه اسپارتاکوس را بر سر دست بلند نمود تا جلوی چشمان بی رمق او که بر صلیب میخ شده بود گرفته و بگوید که پسرش راهش را ادامه خواهد داد، ثمره عشق روحی- احساسی تن خود را همزاد میوه عشق شاید ناآهانه طبقاتی خود برای ادامه نبرد، به او نشان داد و هستی انتولوژیکی (فردی) هر سه نفر را به هستی انسانی، به هستی آنتروپولوژیکی گونه انسانی که بخشی از آن بودند، گره زد.

طبری در توضیح رابطه هستی فردی و گونه انسانی در ”یادداشت ها و نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (ص ١١٢) همین مضمون را چنین برمی شمرد: «پس اگر زندگی انسان و خود انسان را … در مقیاس انفرادی آن … مورد بررسی قرار دهیم و به عوض آنکه در عرصه آفرینش و رزم و کمال تاریخی اش بنگریم، در گدازش و رنج و حرمان های انسانیش بیازمائیم، منظره ای به دست می آوریم که بی آنکه دروغین باشد، چندش آور است. ولی اگر زندگی را در مقیاس تاریخی آن، به مثابه یک پدیده منطقی و ضرور از تکامل ابدی مادّه جنبان در نظر گیریم، آنگاه منظره از بیخ و بن دگرگون می شود. اینجا دیگر زندگی علفی گمنام و سپری و قطره ای خورد و ناچیز نیست، بلکه چمنزاری همیشه سبز و دریائی پیوسته جوشنده است. اینجا دیگر صفات زندگی با صلابت و عظمت تجلی می کند. زندگی انسانی به مقتدرترین و اعجازآمیزترین مظاهر کارستان بی پایان طبیعت بدل می گردد … آری زندگی انسانی در این مقطع، عظیم ترین و پرطنین ترین فتح ماده و ذروه کمال آن و سحرانگیزترین غزل در دیوان هستی است.»

بدیهی است که درک و دفاع از این عشق، از این «غزل در دیوان هستی»، وظیفه توده ای ها و حزبشان است!

موضع طبقاتی تو آنقدر روشن و شفاف بود که هر ”عقل سلیم” نیز آن را درمی یافت، جز ”کارشناسان“ بی بی سی که وظیفه ای دیگر به عهده داشتند: نفی آن! آن ها نفرت تو را به خاندان پهلوی، در ارتباط با برخورد آن ها با خانواده ات عنوان نمودند. در نفی پرسشی که بازپرس فیلمساز از تو کرده بود در ارتباط با علت انتخاب رضاخان برای کودتا و سلطنت به جای «نصرت میرزا» و باوجود اشاره تو به نقش سید ضیاء در همین ارتباط، ”کارشناسان“، ”کارشناسانه“ مساله علاقه تو را به خانواده برجسته ساختند و اضافه نمودند که گویا بر خلاف ادعای تو، «نصرت میرزا» نیز قادر بوده است حتی بدتر از رضا پهلوی به انگلستان خوش خدمتی کند، نکته ای که تو امکان مخالفت و یا تائید آن را دیگر نداری.

نفرت تو به پهلوی ها اما در ارتباط قرار داشت با شیوه حکومت سلطنت ٢۵٠٠ ساله به عنوان شکلی از حاکمیت عتیقه ای و عقب افتاده که از نظر تاریخی، همانند شکل ولایت فقیه، مربوط به دوران قبیله ای رشد جوامع بشری می باشد. این شکل و مضمون حکومتی هم در شکل ”لائیک“- سلطنتی آن (شاه خدایی) و به طریق اولی در شکل ”ولایت فقیه“ آن (خداشاهی) که شکلی کهنه تر و عقب افتاده تری نیز است، شکل و شیوه منسوخ حاکمیت طبقاتی قرون وسطی است که باید به زباله دان تاریخ سپرده می شد و تو تنها نکته قابل دفاع در عملکرد خمینی را در نقش او در «سرنگونی سلطنت ٢۵٠٠ ساله»  اعلام کردی و نشان دادی که بر خلاف ادعای ”کارشناسان“ بی بی سی، ما تنها سرگذشت «چند ساعت یک زن» عادی را در فیلم ندیدیم، بلکه با شخصیت بانونی به طور گذرا آشنا شدیم که ”کارشناسان“ او را خوشبختانه «مریم خانم» نامیدند و خط فاصل خود را با ما که تو را «رفیق مردم» می نامیدیم و می نامیم، روشن و شفاف بر جسته ساختند و جدا نمودند.

علت این که ”کارشناسان“ بی بی سی و انواع دیگر آن، موضع انسانی- هومانیستیِ مارکسیست- توده ای ها را نفی می کنند، ریشه در اندیشه ای دارد که بیان آن در این سطور ضروری به نظر می رسد. ضروری است نشان داده شود که چرا ”کارشناسان“ بی بی سی و انواع دیگرشان، موضع بانوی در فیلم را نه بر پایه جایگاه هستی آگاهانه او، بلکه بر پایه منشاء ”اشرافی“ او توضیح می دهند؟ بانویی که دوستارانش او را «رفیق مریم» خطاب می کنند و موضع آگاهانه زندگی شرافتمندانه و سربلند او را که با پشت کردن به منافع منشاء طبقاتی- خانوادگی اش راه حزب توده ایران را انتخاب نمود، ارج می نهند و با تحسین می نگرند و سرمشق قرار می دهند.

علت این برخورد ”کارشناسانه“ را باید در موضع نظری نژادپرستانه ای جستجو کرد که در نظام سرمایه داری و همه نظام های طبقاتی دیگر وجود دارد. این علت گاهی شفاف و زمانی پوشیده در اندیشه نظرپردازان و ”کارشناسان“ سرمایه داری خود را می نمایاند. این اندیشه نژادپرستانه طبقاتی را فردریش نیچه در عام ترین شکل آن و در ظاهر در برخوردی انتقادی به سرمایه داران با شفافیت کامل به صورت زیر بیان می کند: «ضعف صاحبان کارخانه ها و شرکت های بزرگ بازرگانی، احتمالاً کمبود برخوردها و بروز نشان هایی نزد رفتار آنان است که به کمک آن ها بتوانند خود را به عنوان نژاد برتر بشناسانند و بنمایانند. نشانه هایی که شرط برجسته شدن افراد می شوند؛ اگر آن ها رفتار بزرگ منشانه و ممتازانه خانواده اشرافی خود را حفظ کرده و به نمایش بگذارند، شاید آنوقت دیگر سوسیالیسمی برای توده ها باقی نمی ماند. زیرا توده ها در اصل آماده برای هرنوع بردگی هستند، به شرط آنکه نژاد برتر نسبت به آن ها همیشه رفتاری از موضع برتر و فرماندهی نشان دهد که بر پایه جایگاه خانواده ای که در آن به دنیا آمده است احراز نموده و ناشی از رفتار اشراف منشانه منشاء خانوادگی آن ها می باشد.» (نیچه، جلد ٢، ص ۶۵ . به نقل از مایر، سرگشتگی های اندیشه در روند شناخت خود، ص ١٨٠).

«رفیق مریم» عزیز و گرامی، مقایسه ای که ”کاشناسان“ بی بی سی میان شکوهمندی ظاهری زندگی اشرافی گذشته  با زندگی نحیف بازپسین تو انجام دادند، نشان نقش فرماندهی نژادپرستانه مبتنی بر منشاء خانوادگی و زایش تو نیست، بلکه نشان موضع طبقاتی آگاهانه ای است که در زندگی پربار و هدفمند خود در کنار میلیون ها مادر و زنانی گذراندی و برای احیاء و حفظ حقوق انسانی آنان در نبردی سخت و افتخارآمیز شرکت داشتی. توده ای سربلندی که در مبارزه برای تساوی حقوق زنان در جامعه ایرانی و به عنوان شخصیتی استثنایی و تاریخی در نبرد برای حفظ منافع زحمتکشان ایران کوشید و راه را نشان داد.

یکی از ”کارشناسان“ گویا کتابی در وصف سه زن ایرانی نوشته است که تو یکی از شخصیت های آن می باشی. متاسفانه نگارنده هنوز آن کتاب را نخوانده است، باوجود این باید تردید داشت که نظریات ”کارشناسانه“ نویسنده کتاب در مورد شخصیت تاریخی تو در آن کتاب نیز سیبی باشد که از تنه درخت اندیشه او بسیار به دور افتاده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *