بیماری مسری ”نگرانـی“ بند ناف ”راه توده“ و ”عدالت“ یکی است! دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران وظیفه هر توده ایست!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٢۴ (ده مهر ماه، مصادف با هفتاد و یکمین سالگرد خجسته بنیانگذاری حزب توده ایران)

واژه راهنما: «محک عینی و ذهنی توده ای بودن چیست؟». ارزیابی گام های بینابینی مورد نظر اصلاح طلبان.

 

 شاید کریم کریمی حق دارد و «گزارشی» که در ”راه توده“ شماره ٣٧۴ مطرح شده است، بتواند با واقعیت در انطباق باشد. آنوقت می توان با او موافق بود که معتقد است، برای ”بیدار“ کردن برخی «خفتگان» توده ای نیاز به گفتگو وجود دارد. زیرا این خطری جدی است که دشمن طبقاتی که «مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب می پاشد» (زنده یاد احسان طبری، ”بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید“ «نثر موزون شاعرانهِ» سروده در زندان)، توانسته باشد به چشمانشان خاک پاشیده باشد.

پس ببینیم پژوهش کالبد شکافانه این ”گزارش“ی که صحت مضمون آن به مثابه بازگویی بحث ها در «دیدار» ادعا شده، اثبات نشده است، چه نتایجی را برملا کرده و کدام نتیجه گیری ها را ممکن می کند؟ آنوقت می توان با منطق دیالکتیکی به این پرسش پاسخ داد که نتیجه گیری ها در خدمت کیست، در خدمت منافع کدام طبقات و لایه های اجتماعی قرار دارد و چه چیز با عث ”نگرانی“ این طبقات و سازمان های مدافع منافع آن ها شده است؟

دو نکته افشا کننده!

اول- در حالی که «دیدار» در تاریخی برگزار شده است که کنگره ششم حزب توده ایران در پیش است و قریب به دو سال از انتشار طرح برنامه پیشنهادی برای بحث و گفتگو با هدف تدقیق و غنی سازی آن توسط توده ای ها و دوستاران حزب با موفقیت می گذرد، حتی یک بند و یک موضوع طرح شده در آن، «در جلسه و یا بهتر است بگویم دیدار» «شماری از توده ایها» طرح نمی گردد، در حالی که بنا به اعتراف ”گزارش“، ظاهراً رفقای موافق کنگره ششم نیز در دیدار حضور داشته اند.

در عوض، دو دسته از پرسش هایی طرح می شوند که دو پای چوبین به اصطلاح ”نظریه“ علی خدایی را تشکیل می دهند.

یکی پرسش سازمانی است! این ”نظریه“ را او در ”راه توده“ ٢٠٠٨ر١١ر٢٧ مطرح ساخته است. او در آنجا، همان طور که در ”گزارش“ کنونی نیز مطرح می کند (آری مطرح می کند!)، وحدت جنبش توده ای را در حزب توده ایران موکول به تاثیر «چوب دردناک حوادث و رویدادها» می کند که باید هنوز بر پیکر حزب توده ای ها فرود آید!

در سال ٢٠٠٨، ”سردبیر راه توده“ مساله وحدت نظری و سازمانی جنبش توده ای را موکول به «جسارت ورود به گود حوادث داخل کشور» می سازد، و در ”گزارش“ امروز می نویسد: «اصل برای ما در شرایط فعلی این است که لحظه ای از اتفاقات درون کشور غافل نباشیم و همگام با جنبش مردم ایران … حرکت نمایم و بحث حزب و ترکیب کمیته مرکزی بماند برای زمانی که این اکثریت در شرایط آزاد حق انتخاب داشته باشد»! و این، لابد زمان پیروزی انقلاب سوسیالیستی در ایران خواهد بود که لنین رسیدن قطار به ایستگاه آن را به عنوان موضع اپورتونیست ها در نفی ضرورت مبارزه ”امروز“، خاطر نشان می کند!؟

در نوشتار «کالبد شکافی اندیشه (١)، تشتت در جنبش توده ای به سود کیست؟ برداشت مطلق گرانه ”راه توده“ به خطا می رود» در تاریخ ١٧ آذر ١٣٨٧ نظریات هولناک «سردبیر راه توده»، ”علی خدایی“ در ارتباط با مساله وحدت نظری و سازمانی جنبش توده ای در حزب توده ایران مورد دقت و بررسی قرار گرفته است. در آنجا (نگاه کن به http://www.tudeh-iha.com/?p=507&lang=fa) ازجمله نشان داده شده است که در انتظار «چوب دردناک حوادث و رویدادها» برای وحدت جنبش توده ای نشستن، «مطلق کردن شرایط ”عینی“ خارجی» است؛ و تاکید بر «جسارت رهبران» برای «ورود به گود حوادث داخل کشور»، مطلق کردن «عامل اتفاقی ”ذهنی“ درونی» برای مبارزه به منظور ایجاد وحدت ضروری نظری و سازمانی جنبش توده ای در حزب طبقه کارگر است!

این در حالی است که نیاز واقعی و عینی جنبش توده ای و تک تک توده ای های صادق، مبارزه امـروز برای دسترسی به این هدف والا است که نقشه و برنامه دشمن طبقاتی را برای پراکندگی و چند دستگی جنبش توده ای خنثی می کند! فراموش نکنیم! برنامه استراتژی نظامی- سیاسی امپریالیسم، در راس آن امپریالیسم آمریکا، تقسیم کشورها به واحدهای کوچک قومی- مذهبی است، تا سلطه حاکمیت خود را ابدی سازد!

طرح و تکرار این سخنان پوچ و ضد اندیشه مارکسیستی- توده ای، از نظر تئوریک و هم سیاسی، نشان احساس مسئولیت در برابر سرنوشت حزب توده های کار و زحمت میهن ما نمی باشد، بلکه برعکس، خود افشاگری نقشی است که علی خدایی و ”راه توده“ دزدیده شده توسط او به عهده گرفته است که در اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران (٣ مهرماه ١٣٩١، نامه مردم شماره ٩٠۴) به آن اشاره می شود: «توطئه نابودی فیزیکی و معنوی حزب توده ایران که با یورش دستگاه های امنیتی رژیم ولایت فقیه و یاری دستگاه های امنیتی امپریالیسم و عوامل آن در منطقه، در بهمن ماه ١٣۶١ آغاز شد و به دستگیری هزاران توده ای و جان باختن صدها تن از برجسته ترین رهبران و کادرهای حزبمان، در جریان فاجعه ملی کشتار زندانیان سیاسی منجر شد، هنوز با تمام توان ادامه دارد. تلاش برای ایجاد بدبینی و تفرقه در صفوف حزب، بی اعتبار کردن ارگان های رهبری، هجوم سنگین تبلیغاتی و یاری به انتشار نشریه های ضدتوده ای همچون ”راه توده“ و تلاش برای رهبر تراشی با بهره جویی از قربانیان شکنجه و در عین حال زمینه سازی برای ”حزب سازی“ در ایران، از جمله برنامه هایی است که باید با دقت و هوشیاری با آنها مقابله کرد.»

در نوشتار نخستین شماره منتشر شده ”توده ای ها“ در تاریخ ٢٨ مهرماه ١٣٨٧ (   http://www.tudeh-iha.com/?=178&lang=fa)، در زیرعنوان «ضرورت وحدت نظری و سازمانی جنبش توده ای از کدام واقعیت و تجربه نتیجه می شود؟» چنین آمده است: «تجربه تاریخى‏ نشان داده است که یکى‏ از شیوه‏هاى‏ موفق ارتجاع در کشورهاى‏ مختلف براى‏ دستیابى‏ به اهداف خود، در این روش خلاصه شده است که با نابودى‏ فیزیکى‏ جنبش‏هاى‏ انقلابى‏، امکان تداوم مبارزه منسجم و متشکل آن‏ها را در آینده محدود و یا حتى‏ براى‏ دوران‏هایى‏ غیرممکن سازد. جا انداختن جایگزین‏هاى‏ انحرافى‏، از ”چپ“ خواستار آشتى‏ طبقاتى‏ تا ”چپ“ ماوراءانقلابى‏ و انقلابى‏نما در خلاء ایجاد شده، روى‏ دیگر شیوه سرکوب فیزیکى‏ را تشکیل مى‏دهد.»

در آغاز این نوشتار به «واقعیت تلخ تاریخی» ای اشاره می شود که از درون آن «مسئولیت هر توده ای» برای مبارزه ”امروز“ با شرایط تحمیل شده از طرف ارتجاع داخلی و خارجی و تغییر آن به معنای برقراری وحدت نظری و سازمان حزب طبقه کارگر فرامی روید. در آنجا از جمله چنین آمده است: «واقعیت تلخ آنست که به علل تاریخى‏ معین، که بررسى‏ آن موضوع این سطور نیست، جنبش توده‏اى‏ اکنون از انسجام نظرى‏ و سازمانى‏ ضرور برخوردار نیست. این اما ازیک‏سو، به معناى‏ نفى‏ “توده‏اى‏“ بودن و به “جنبش توده‏اى‏“ تعلق داشتن تک تک توده‏اى‏ها نیست و ازسوى‏دیگر، مسئولیت هر توده‏اى‏ را براى‏ پایان بخشیدن به این وضع نفى‏ نمى‏کند! این مسئولیتى‏ است که همه توده‏اى‏ها به آن پایبند و براى‏ تحقق بخشیدن به آن مصممند، بى‏تفاوت از آنکه، در کدام بخش از جنبش توده‏اى‏ قرار دارند و مبارزه مى‏کنند.

تعلق داشتن به جنبش توده‏اى‏ و مسئولیت داشتن در برابر سرنوشت جنبش و وظایف ناشى‏ از این جانبدارى‏، ادعایى‏ بى‏پایه و اساس و یا احساسى‏ نیست، بلکه داراى‏ زمینه‏اى‏ عینى‏، قابل شناخت و کنترل است. …»

همانجا «محک عینی توده ای بودن چیست؟» برشمرده می شود: «تعهد به دو امر و کوشش براى‏ تحقق و عملى‏ ساختن آن دو، زمینه عینى‏، و نه ذهنى‏- احساسى‏، تعلق داشتن به جنبش توده‏اى‏ و جانبدارى‏ از آن را تشکیل مى‏دهد.

یکى‏، کوشش براى‏ ساماندهى‏ وحدت اندیشه جنبش توده‏اى‏ و پشت سر گذاشتن تشتت سازمانى‏ و تحکیم مستمر یک‏پارچگى‏ حزب توده ایران؛

دوم، پایبندى‏ به اسلوب و متدولوژى‏ علمى‏ شناخته شده حزب توده ایران براى‏ تجزیه و تحلیل شرایط اجتماعى‏ و نبرد طبقاتى‏ جارى‏ و از این طریق استخراج رهنمود‏هاى‏ ضرورى‏ براى‏ عمل و پراتیک جنبش توده‏اى‏ تحت رهبرى‏ حزب آن.»

بدین ترتیب در برابر شرکت کنندگان «دیدار»ی که ”گزارش“ آن را ”راه توده“ ٣٧۴ منتشر کرده است، اما لااقل در برابر «سردبیر راه توده»، پرسش های جدی در ارتباط با مساله ضرورت وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران مطرح بوده است. طفره رفتن از پاسخ به آن ها در طول تمام این سال ها، عمل آگاهانه و هدفمند علیه وظیفه عینی فرد فرد توده ای ها در این زمینه است. نهایتاً طرح مجدد ”پرسش های سازمانی“ ضد مصالح عالیه طبقه کارگر ایران در ”نظریه“ (تئوری- تز) پیش گفته ”علی خدایی“ در «دیدار»، همگی دال بر ساختگی بودن ”گزارش“ و نشان دچار شدن دست اندرکاران ”راه توده“ به بیماری مسری ”نگرانی“ است که ”عدالت“چی ها نیز دچار آن شده اند (نگاه کن به «خط مشی انقلابی، تیغی در چشم دشمنان حزب توده ایران!، ”عدالت“ نگران چیست؟» http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1839).

این نگرانی ناشی از تحکیم خط مشی انقلابی حزب توده ایران است که در طرح برنامه کنگره ششم انتشار یافته و تدقیق و تعمیق آن وظیفه کنگره در پیش رو می باشد. این نگرانی در عین حال نشان از واقعیت خوشحال و خوشنود کننده دیگری است که به آن بازمی گردیم!؟

نکته افشا کننده دیگر- نکته جالبی است که از این ویژگی هم برخودار است که میان کارکرد به اصطلاح تبلیغی و ترویجی ”عدالت“چی ها و ”راه توده“ مشترک بوده  و نشان یکی بودن بند ناف آن هاست! (نگاه کن از جمله به «وجه عملی توده ای ستیزی، نقش ”عدالت“ و ”راه توده“ در برنامه ارتجاع» http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1732)  این نکته نشان ناتوانی و در عین حال ندانم کاری آن ها نیز می باشد. مطلب را بشکافیم:

مساله ای که دشمنان حزب توده ایران را دچار دل درد نموده است، صلابت نظری- سیاسی خط مشی انقلابی حزب توده ایران است که در دو سال اخیر با گام های محکم در جهت تحکیم و تدقیق پیش می رود. موفقیتی که به طور عمده با طرح علنی برنامه برای ششمین کنگره حزب توده ایران توسط رهبری حزب و کمیته تدارک کنگره عملی گشته و امکان بحث و گفتگو را میان توده ای ها گشوده است.

دشمنان پنهان شده در پس عکس رهبران و آموزگاران حزبی و پشت داستانسرایی ها در سطح مجله های ”تهران مصور“ و ”ترقی“ که بر روی آن نام ”یادمانده“ گذاشته اند، و گویا بایستی به کمک آن، تاریخ حزب توده  ایران به رشته تحریر درآید، از این رو این شیوه ها دزدانه را به خدمت می گیرند، زیرا قادر به ارزیابی علمی شرایط انقلابی در ایران نیستند!

ارزیابی علمی از شرایط مشخص کنونی ایران، یعنی ارزیابی از موضع تاریخی، یعنی از موضع آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک در مرحله کنونی جنبش انقلابی مردم میهن ما در سال ١٣٩١!

نقل قول مکانیکی از اسناد حزبی که ”عدالت“چی ها به آن عمل می کنند و سرمایه گذاری ”راه توده“ بر روی نظر تاریخی و مشخص زنده یاد کیانوری که با شرایط سال ١٣٩١ ایران در انطباق نیست، نشان ناتوانی برای ارایه چنین ارزیابی مارکسیستی- توده ای مشخص از شرایط سال ١٣٩١ است. این هر دو شیوه که توسط سازمان های در نظر گرفته شده در برنامه ارتجاع داخلی و خارجی برای «رهبر تراشی» و «حزب سازی» به خدمت گرفته می شود، ناتوان و معلول است و همزمان دلیل آن دل درد خشنود کننده ایست که ”عدالت“چی ها و ”راه توده“ای ها دچار آن هستند و پیش تر به آن اشاره شد!

این ناتوانی هر دو جریان را مجبور می کند از ارزیابی مشخص شرایط کنونی دوری کرده و جای خالی چنین تحلیلی را با حمله سطحی و هوچی وار علیه خط مشی انقلابی کنونی حزب توده ایران پر کنند. (شیوه ای که در مقاله ”سنگ پرتاب نکنید، در خانه ای شیشه ای نشسته اید!“ نیز دیده می شود که به طور جداگانه به آن پرداخته خواهد شد.) از آنجا که آن ها قادر نیستند استدلالی در نفی وجود شرایط عینی ای که با سیاست ارتجاع سرمایه داری حاکم در جمهوری اسلامی ایران بوجود آمده است (پایان دوران تغییرات تدریجی- اصلاح طلبانه)، ارایه دهند، بحث را اصلاً از بررسی شرایط عینی کنونی آغاز نمی کنند. به این پرسش پاسخ نمی دهند که آیا سیاست اقتصادی حاکمیت سرمایه داری مافیایی با هدف های انقلاب بهمن هم خوانی دارد یا خیر؟ خط مشی حزب طبقه کارگر در برابر این سیاست اقتصادی چیست و چه باید باشد؟ به جای پاسخ به این پرسش ها و پرسش های دیگری که بارها طرح شده و بی جواب مانده است، آن ها با طرح غیرانتقادی و غیرتاریخی نقل قول هایی، یکی دفاع از ”احمدی نژاد“ و دیگری دفاع از ”هاشمی رفسنجانی“ را دنبال می کند. به عبارت دیگر دنباله روی از سیاست لایه های مختلف حاکمیت!

آن ها باید اول به اثبات برسانند که چرا «سیاست حزب توده ایران که مهر تائید اکثریت رهبران در پلنوم ١۶ و ١٧ زیر آن ثبت می باشد» و ارزیابی از شرایط پیروزی انقلاب بهمن ۵٧، ارایه برنامه تعمیق انقلاب («جبهه متحد خلق»!) و همچنین شرایط ”نبرد که بر که“ آن دوران را تشکیل می دهد، برای شرایط کنونی سال ١٣٩١ ایران صائب است؟

به بیانی دیگر، باید آن ها در ابتدا شرایط اقتصادی- اجتماعی کنونی حاکم بر جامعه ایران را مورد بررسی و پژوهش قرار دهند و از درون آن تضاد اصلی کنونی جامعه ایران را استخراج کنند، تا بتوانند به کمک این بررسی، تضاد عمده و روز را در ایران تشخیص و برای آن برنامه و پیشنهاد خود را ارایه دهند، و از جمله به مساله ”کدام اتحادها“ برای حل تضاد اصلی پرداخته و مضمون و برنامه اتحاد روز را بربشمردند.

رابطه دیالکتیکی میان ”آزادی“ و ”عدالت اجتماعی“

”علی خدایی“ مدت ها پیش و در جریان بحث های پس از انتخابات ٨٨، در نوشتاری مدعی شده بود که «امروز مشکل ما آزادی است و این یک موضوع استراتژیک است. بنابراین، هر موضعى‏‏‏‏ که در راستاى‏‏‏‏ این هدف باشد، مورد حمایت توده مردم از طبقات مختلف قرار خواهد گرفت، لاغیر. پرداختن به مسایل طبقاتى‏‏‏‏ و پررنگ کردن آن در این شرایط، حداقل آب در هاون کوبیدن است و اصرار بر آن ناخودآگانه تفرقه برانگیز.»

نظریه او در نوشتار «امروز مشکل ما آزادی است، وظیفه ”راه توده“- پیک نت» مورد بررسی و پژوهش قرا گرفت (نگاه کن به http://www.tudeh-iha.com/?p=1061&lang=fa) و نشان داده شد که نفی رابطه دیالکتیکی میان ”آزادی“ و ”عدالت اجتماعی“ از دیدگاه مارکسیستی- توده ای نادرست و انحرافی است. در این نوشتار ازجمله چنین استدلال شده است: «…

١- در ابراز نظر، «آزادى‏‏‏‏ امروز» مشکل و یا ”عمده‏ترین تضاد“ جامعه‏ ایران ارزیابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏شود، خواستى‏‏‏ که «مورد حمایت توده مردم از طبقات مختلف» قرار دارد. این برداشتى‏‏‏‏ درست است. چشمگیرترین (عمده ترین) تضاد در جامعه ایرانى‏‏‏ در دوران کنونى‏‏‏، مسئله پایمال شدن آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ مصرح در بخش ”حقوق ملت“ در قانون اساسى‏‏‏ ایران است.

٢- در ابرازنظر، مقوله «آزادى‏‏‏‏» ”اهرم“ و یا ”پله“ نردبانى‏‏‏ براى‏‏‏‏ دستیابى‏‏‏‏ به آماج‏هاى‏‏‏‏ اجتماعى‏ به سود توده های محروم و زحمتکش‏‏‏ ارزیابى‏‏‏‏ نمى‏‏‏شود، بلکه به مثابه یک «موضوع استراتژیک» عنوان مى‏‏‏گردد.

نگاه استراتژیک به «آزادى‏‏‏‏» و تبدیل نمودن آن به تنـها آماج‏، درونمایه آزادى‏‏‏‏ را از محتواى‏‏‏‏ تاریخى‏‏‏‏ آن تهى‏‏‏ ساخته و به آن ‏مفهومى‏‏‏‏ خیالپردازانه، متافیزیکى‏‏‏‏ و عرفانى‏‏‏‏ بخشیده و درونمایه طبقاتى‏‏‏‏‏ آن را مسخ و مثله مى‏‏‏‏کند. در ذهن از آن پدیده‏اى‏‏‏ قائم به خود مى‏‏‏سازد که در پس آن، گویا ”واقعیتى‏‏‏“ تاریخى‏‏‏ وجود ندارد. …».

هسته مرکز خط مشی انقلابی حزب توده ایران که در طرح برنامه برای تدقیق و تصویب در کنگره ششم حزب توده ایران جای پرصلابت نظری- سیاسی خود را داراست، درست ایجاد رابطه دیالکتیکی میان ”آزادی“ و”عدالت اجتماعی“ می باشد.

”راه توده“ و ”عدالت“ که قادر به نفی علمی این دیالکتیک نیستند، چاره ای هم ندارند که با نقل قول از اسناد گذشته حزبی (که به طور عمده شیوه کار ”عدالت“چی هاست) و تکرار غیرتاریخی نظریات زنده یاد نورالدین کیانوری که شرایط تاریخی دیگری را مورد بررسی قرار داده است (سال ١٣٧٣ و تداوم ”نبرد که بر که“ که در حماسه دوم خرداد ٧۶ تبلور یافت)، از کنار تجزیه و تحلیل مشخص شرایط کنونی حاکم بر ایران طفره رفته و از وظیفه علمی در برابر خود، دزدانه بگریزند.

در نوشتار «دوران تحولات تدریجی- اصلاحی در ایران پایان یافته است!» (http://www.tudeh-iha.com/?p=1046&lang=fa)، شرایط عینی حاکم بر ایران مورد بررسی قرار گرفت: «١ اصلاحات اجتماعى‏‏‏‏‏ به معناى‏‏‏‏‏ چشم‏پوشى‏‏‏‏‏ مسالمت‏آمیز و قانونمند طبقات و لایه‏هاى‏‏‏‏‏ حاکم در جامعه از منافع و مواضع در اختیار خود به سود طبقات و لایه‏هاى‏‏‏‏‏ زیر سلطه است، بدون آنکه ساختار اقتصادى‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏ در جامعه تغییرى‏‏‏‏‏ کیفى‏‏‏‏‏ و زیربنایى‏‏‏‏‏ بیابد.

تجربه ٨ ساله ریاست جمهورى‏‏‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏‏‏ نشان داد که سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ حاکم بر ایران به طور ذهنى‏‏‏‏‏ نه مایل به عقب‏ نشینى‏‏‏‏‏ مسالمت‏آمیز و قانونى‏‏‏‏ در برابر خواست وسیع‏ترین لایه‏هاى‏‏‏‏‏ مردم در ایران براى‏‏‏‏‏ دستیابى‏‏‏‏‏ به منافع و حقوق قانونى‏‏‏‏‏ خود است و نه به طور عینى‏‏‏‏‏ قادر به چنین عقب‏نشینى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏باشد.

حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ تشخیص داده‏است که هر گام به عقب، مى‏‏‏‏‏تواند با خطر سرریز بهمن  و طوفان انقلابى‏‏‏‏‏ مردم همراه باشد. اقدامات غیرقانونى‏‏‏‏‏ در جریان انتخابات دوره دهم ریاست جمهورى‏‏‏‏‏ در ایران در خرداد ١٣٨٨ و حوادث جنایتکارانه پس از آن نیز در تائید تجربه دوران ”اصلاحات“ بوده و یک‏بار دیگر مصمم بودن حاکمیت در خدمت نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ را در حفظ مواضع خود نشان مى‏‏‏‏‏دهد.

شکل عتیقه‏اى‏‏‏‏ ”خداشاهى‏‏‏‏“ حاکمیت نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏ تحت عنوان ”ولایت فقیه“ که شکل حاکمیت دوران قبیله‏اى‏‏‏‏ جوامع بشرى‏‏‏‏ است، با سرشت انقلاب بهمن در تضاد مى‏‏‏‏باشد. خواست حذف آن در سال ١٣۵٨ توسط حزب توده ایران از این‏رو کماکان مطرح و به خواست روز خیزش انقلابى‏‏‏‏ وسیع‏ترین لایه‏هاى‏‏‏‏ مردم میهن تبدیل شده است.

تشخیص و درک سرشت عینی پایان دوران تحولات تدریجى‏‏‏‏ در ایران از طرف لایه‏هاى‏‏‏‏‏ وسیع مردم از اهمیت بزرگى‏‏‏‏‏ برخودار است. این شناخت، امکان یافتن اشکال و سازماندهى‏‏‏‏‏ ضرور مبارزات را بوجود مى‏‏‏‏‏آورد. اشکال و سازماندهى‏‏‏‏‏ خالى‏‏‏‏‏ از هر محدودیت و ”تابو“، در عین حال واقع‏بینانه، محتاطانه و همچنین جسور و تهاجمى‏‏‏‏‏ در برابر سرکوب و یورش سلطه‏گران، به ضرورتی تاریخی بدل شده است.»

گام های بینابینی

باوجود ارزیابی فوق از شرایط حاکم بر جامعه در ارتباط با پایان عینی دوران تغییرات تدریجی- اصلاحی، حزب توده ایران با نیروهایی در کشور روبروست که امیدوارند و می کوشند، ارتجاع را به برخی از عقب نشینی ها، ولو بسیار کوچک وادارند. شرط های محمد خاتمی برای آزادی زندانیان سیاسی، ایجاد شرایط آزاد برای انتخابات و …، به عنوان پیش شرط شرکت اصلاح طلبان در انتخابات، نمونه هایی از این کوشش است. این کوشش که از نظر فلسفی- تئوریک می کوشد مواضع عقلایی ایده آلیسم عینی را در بحثی یک سویه به مسئول های حاکمیت سرمایه داری مافیایی تفهیم کند، از این روی می تواند مورد پشتیابی قاطع و پیگیر حزب توده ایران قرار گیرد، زیرا چنین کوشش و مبارزه برای تحقق هدف های آن، اگرچه پایبندی این نیروها را به امکان ”اصلاح طلبی“ بیان می کند  – که در شرایط کنونی غیرواقع بینانه است -، بهرجهت گامی بینابینی را در نبرد برای آزادی و عدالت اجتماعی تشکیل می دهد که بایستی مورد پشتیبانی حزب طبقه کارگر قرار گیرد.

سرشت ”بینابینی بودن“ این کوشش و مبارزه، که شناخت تئوریک آن از ضرورت مبرم برخوردار است، دارای دو جنبه است که بایستی در ارزیابی مارکسیستی- توده ای با صراحت علمی بیان و نشان داده شود. یک جنبه، نتیجه (ناخواسته) احتمالی این مبارزه اجتماعی نیروهای اصلاح طلب با پایان یک ”تجربه منفی“ می باشد، که تجربه ای به سود شناخت و درک توده ها و رهبران از واقعیت عینی شرایط جامعه، به معنای شناخت عملی پایان دوران اصلاح طلبی است؛ و جنبه دیگر، موفقیت (خواسته) احتمالی پیروزی این نبرد اجتماعی می باشد که می تواند در شرایط رشد نارضایی عمومی از گذران اقتصادی- اجتماعی خود، تعمیق تضادها در لایه های حاکمیت و همچنین به دنبال ”حوادث“ غیرمترقبه دیگر تحقق یابد. پیروزی ای که به معنای تغییر تناسب قوا علیه ارتجاع و به سود نیروهای ترقی خواه بوده و بایستی در روند مبارزه برای تداوم آن، به تناسب قوا به منظور تغییرات بنیادی دست یافت.

مطلق کردن جنبه دوم امکان، به عبارت دیگر مطلق کردن پیروزی محتوم توسط اصلاح طلبان، که پذیرفتن یک ”جبر تاریخی“ غیرمستدل می باشد، پذیرفتنی نیست و نمی تواند زمینه سیاست واقع بینانه را تشکیل دهد.

اما سرشت بینابینی چنین کوشش ها و مبارزاتی، در شرایط عینی بودن پایان مرحله تغییرات تدریجی- اصلاحی، همانند شرایط کنونی در ایران، نقش تاریخی خود را ایفا می کرده و عملاً در خدمت رشد جنبش انقلابی و تغییر تناسب قوا به سود تغییرات بنیادی قرار دارد. لذا باید، صرفنظر از نیت ذهنی دارندگان آن، از این متحدان پشتیانی نمود.

سرشت بینابینی این کوشش و مبارزه اجتماعی لایه های حتی از درون حاکمیت سرمایه داری کنونی، می تواند برپایی اتحادهای ضددیکتاتوری را تا درون لایه هایی از حاکمیت نیز توسعه دهد که زنده یاد منوچهر بهزادی آن را در بررسی پژوهشگرانه خود تحت عنوان ”جبهه ضددیکتاتوری- مخالفت ها و پرسش ها“ (منوچهر بهزادی، دنیا، نشریه سیاسی و تئوریک کمیته مرکزی حزب توده ایران، سال سوم (دوره سوم) شماره ١٠، آذر ١٣۵۵) توضیح می دهد و می نویسد: «… علاوه بر کارگران، دهقانان، خرده بورژوازی و بورژوازی ملی، تمام عناصر و قشرهای دیگر و حتا گروه هایی از طبقه حاکمه که مخالف رژیم استبدادی شاه اند، می توانند در این جبهه شرکت کنند.»

بهزادی امکان شرکت لایه هایی از حاکمیت را در جبهه ضددیکتاتوری با سرشت تاکتیکی این جبهه نسبت به هدف استراتژیک انقلاب ملی- دموکراتیک مستدل می سازد. این پژوهش او اما به معنای دنباله روی حزب طبقه کارگر از سیاست این نیروها نیست. به معنای پذیرفتن هدف های مورد نظر آن ها و ترک خط مشی انقلابی خود نمی باشد که جریان های در خدمت هدف های ارتجاع از قبیل ”عدالت“ و ”راه توده“ آن را به حزب توده ایران و توده ای های صادق توصیه می کنند.

توصیه نادرست و تسلیم طلبانه این جریان ها در عین حال نشان بی اعتقادی آن ها به ضرورت دفاع از وجود و حضور یک جنبش دموکراتیک ضدامپریالیستی در کشور می باشد. آن ها هیچ گاه دفاع از چنین جنبشی را از نیروهایی مانند احمدی نژاد و رفسنجانی طلب نکرده اند!

ارزیابی حزب طبقه کارگر از شرایط عینی پایان دوران اصلاح طلبی، زمینه تنظیم سیاست طبقاتی و خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر را تشکیل می دهد. چشم پوشی از آن، نادرست و ناممکن است. این در حالی است که شناخت و درک کوشش و مبارزه متحدان حتی گذرا و ناپایدار که از سرشتی بینابینی برخوردار است (برای نمونه، پذیرش اصل ”ولایت فقیه“ از چنین سرشتی برخودار نیست!)، در ارتباط با مساله اتحادها اجتماعی حزب طبقه کارگر قرار دارد. شناخت حزب طبقه کارگر از هر دو جنبه نبرد طبقاتی جاری در کشور و همچنین آمادگی برای تکیه لازم بر هر جنبه با رشد روند نبرد طبقاتی، ضروری است. چنین نگرش دیالکتیکی به شرایط نبرد روز، به معنای تکیه مطلق گرایانه به این یا آن جنبه نمی باشد.

همان طور که می بینیم، در بخش به اصطلاح بحث در باره مضمون و محتوای خط و مشی انقلابی حزب توده ایران نیز ”گزارش“ راه برخوردی جدی و مارکسیستی- توده ای را انتخاب نمی کند تا با تحلیل مشخص واقعیت پیش رو، برای مبارزات حزب توده ایران رهنمودی علمی، مارکسیستی- توده ای ارایه دهد، بلکه می خواهد با عنوان کردن سخنان پرطمطراق و تهی از مغز («مقالات تحلیلی راه توده»)، با سو استفاد غیرتاریخی از نظریات پلنوم های ١۶ و ١٧ کمیته مرکزی حزب توده ایران، و … به وظیفه ای که بر عهده دارد، عمل کند: «حزب سازی» و «رهبر تراشی»! امیدی عبث!

باید اذعان داشت که این بررسی قادر نشد از نظر حقوقی، تنظیم ”گزارش“ منتشر شده در ”راه توده“ ٣٧۴ را توسط شخص علی خدایی به اثبات برساند. این در حالی است که نگارنده از تنظیم «گزارش»های متعددی توسط او، برای نمونه برای افرادی که بایستی خود را به عنوان ”مهاجر سیاسی“ به پلیس برخی از کشورها معرفی کنند، اطلاع دارد.

باوجود این می توان مدعی شد که مواضع سیاسی و نظری مطرح شده در ”گزارش“، مواضع تکراری علی خدایی بوده و هم در خدمت هدف های ارتجاع داخلی و خارجی قرار دارد.

در ضمن، ”علی خدایی“ کماکان مدیون پاسخ دیگری هم به توده ای ها می باشد. پاسخ به این پرسش که با کدام گذرنامه از خانه حزبی در شهر پراگ پس از فروپاشی چکسلواکی با همسر و کودکانش به ایالات متحده سفر کرد، ماه ها در این کشور به چه کاری مشغول بود و سپس با چه گذرنامه ای به کشور اتریش بازگشت و به عنوان پناهنده سیاسی اقامت گزید؟

2 Comments

  1. کنعانی(نمیلی)

    رفقا شما در این مقاله نظر راه توده را منطبق بر شرایط کنونی ندانسته و به اصطلاح مبارزه “کی بر کی” اوایل انقلاب رارفیق علی خدائی بر شرایط امروز، نه بر اساس دیالکتیکی، بلکه بر اساس مکانی تطبیق میکند را رد کرده اید. یعنی شما بحث تئوریکی را مطرح کرده اید. خوب بر فرض بپذیریم که نظر شما درست است و رفقا راه توده اشتباه میکند.و من هم این بحث را بعنوان بحث رفیقانه قلداد می کنم و بعد از شکست هم بین رفقای توده ای تداوم این بحث طبیعی به نظر می رسد. خوب رفقا شما چرا در آخر مقاله تان باز مسئله را از سطح تئوریک به سطح امنیتی تنزل دادید. چرا؟ شما چرا یکدفعه این بحثتان را ول کرده و به حالت عصبانی و مانند یک پلیس شروع به اتهام زنی و طرح سوال کردید. گویا که گذرنامه رفیق خدائی از مرکز غیبی( بخوان سازمانهای امنیتی کشور؟)صادر شده و شما نیز پیگیر آن بوده اید. عزیزان مگر شما کجای دنیا نشسته اید ایا پلیسهای کشورهای امپریالیستی به شما دسترسی ندارند.مگر انگلستان و یا آلمان و سایر کشورهای غربی از این نظر امنیت دارند؟
    رفقا این نوشته تان مرا بیاد روزهائی که در مینسگ(بلاروس)(سال ۱۹۸۹-۹۰) می اندازد. آن زمان نیز رفقائی که با ویزا به غرب می رفتند اکثریتشان را متهم به عامل امپریالیسم میکردند.این تیپ رفقای فالانژ برای اینکه پیش رهبری حزب خودشیرینی کنند، مثل مأموران پلیس س/ج می کردند. مثلا شما به دامن امپریالیست میروید و بدانید که شما را عامل خود خواهند کرد. اما ورق برگشت اتهامزنها همه خود در این کشورها جایگزین شدند. و کسی هم نپرسید، پس شما چطور عامل شدید یانه؟ آری رفقا دست از این اتهام زنی بردارید. به شما چه مربوط که رفیق خدائی و امثالهم گذرنامه را از کجا آورده اند. مگر کسی از شما می پرسد از کجا گذرنامه گرفته اید و یا کجا می روید و یا کجا زندگی میکنید و سایر. ما از این شانتاژها در شوروی دیده ایم و کسی هم دیگر گوش به این انتهام زنی نخواهند داد. در خاتمه عزیزان بسیار متأسفم که بعد از این همه بحث تئوریک بالاخره سطح مقاله تان را خیلی پایین آوردید. آنرا تبدیل کردید به اتهام نامه پلیس
    با درود رفیقانه

  2. الف رستمی

    مقاله بسیار خوبی نوشته اید. دستتان درد نکند. از تجربه های حزب در مورد عباس شهریاری بنویسید. نفوذ پلیس در بستر مبارزات انقلابیون، و نحوه مبارزه با آن بسیار با اهمیت است. پلیس سیاسی نظرات مشخصی هم می تواند نداشته باشد و نظراتش را دائما تغییر دهد.
    چگونه می توان پلیس سیاسی را و عوامل نفوذی اش را تشخیص داد؟ راهکار افشا و طرد آن ها چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *