عامیگری ژورنالیستی، بن بست برنامه ارتجاع! ”بمب“ جدید علی خدایی و وظیفه آن!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٧ (٢٧ دی)

واژه راهنما: با پشتیبانی یک پارچه از خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه کارگری نوین آن، پاسخ دندانشکنی به برنامه ارتجاع برای پاره پاره کردن حزب و عامل های آن دهیم.

در ابراز نظری، بابک در ارتباط با نوشتار ”آیا علی خدایی بار دیگر در حال دزدی و حیله گری جدیدی است“ (آذر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1897) می نویسد:

«این که علیرضا خدای همواره دنبال سیاست حمایت بی چون و چرا از بخش راست اصلاح طلبان (خاتمی) بوده و بر من مثل روز روشن است، و اینکه نپرداختن به مسائل اقتصادی از دلایل اصلی شکست اصلاحات بود نیز فکر می کنم بر هیچ کس، حتی خدایی نیز پنهان نباشد. از همین روست که فعالان جنبش سبز به مشکلات اقشار کم درآمد و محروم جامعه توجه بیشتری معطوف می دارند، تا جایی که نشریه کلمه کارگری را نیز منتشر می کنند که باید از آن حمایت نمود. اما به عقیده بنده، همه اینها اختلافات سیاسی هستند که نباید بخاطر خصومت های شخصی بدان جنبه امنیتی پلیسی داد. بنده ایرادات زیادی را به خدایی با ذکر نمونه می توانم وارد کنم، اما جراتش را ندارم که به وی تهمت همکاری با نهادهای امنیتی حکومت را بزنم. اگر شما سند یا حتی شواهدی در تایید این همکاری دارید، چرا منتشر نمی کنید؟ من در سایت صدای مردم در مقاله ای … نقل قولی از شما پیرامون نامه های زنده یاد رفیق کیانوری خواندم که گویا شما امروز با نظر آنروز آقای خاوری موافق بوده اید؟ آقای عاصمی، اگر واقعا چنین است، پس چرا در آن ایام چنین ابهاماتی را با ما در میان نمی گذاشتید؟ بر عکس، جانانه از مقالات ”سخنی با همه توده ای ها“ دفاع می کردید؟ …».

بابک گرامی، ابراز نظر مشابهی را فرد علاقمند دیگری با نام کنعانی در گذشته نه چندان دور در ارتباط با عملکرد علی خدایی مطرح کرده بود که در نوشتار ”انتقادی درست …“ (مهر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1874) مورد بررسی قرار گرفت. در آن نوشتار به بخش عمده پرسشی که برای شما نیز مطرح است، اشاره شده است که می توانید به آن نیز مراجعه کنید. در مورد مضمون نوشتار ”سخنی با همه توده ای ها“ دیرتر اشاره خواهد شد. در این سطور مایلم برای روشن شدن بیشتر جنبه ای که شما آن را «جنبه امنیتی پلیسی» می نامید، و با توجه به «اختلافات سیاسی» مورد نظر شما، بپردازم و «شواهدی» چند را برشمارم.

شما در باره خط مشی انقلابی حزب و برنامه نوین آن در ابراز نظر خود، نکته ای را بیان نکرده اید. من این سکوت را حمل بر بی اطلاعی شما از مضمون آن می کنم. امیدوارم، بر خلاف ابراز نظر کننده دیگر، کنعانی، نظر و موضع خود را در این زمینه دیرتر طرح کنید.

در نوشتار ”صداقت یا هوچیگری“ (دی ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1934) مواضع تئوریک- سیاسی سند اصلی پلنوم هفدهم حزب به اختصار طرح و هماهنگی آن با خط مشی انقلابی کنونی حزب توده ایران و برنامه نوین آن برای شرایط کنونی حاکم بر ایران برشمرده شد. تکرار آن در اینجا ضروری نیست. باوجود این هماهنگی، علی خدایی در سرمقاله ”سخن حکومت از دهان دایه های دلسوزتر از مادر“ در شماره ٣٨٩ ”راه توده“ قلابی می کوشد برنامه شناخته شده و نخ نمای اطاق های فکر ارتجاع جهانی و داخلی، یعنی به راه انداختن جنگ و نزاع میان ”شیعه و ثنی“ را در شکل مناسب آن برای انحراف مبارزه هم بسته و مشترک همه توده ای ها زیر پرچم خط مشی انقلابی حزب و برنامه نوین آن، به بی راهه بکشاند!

او می خواهد صحنه دیگری را در کنار جنگ در باره ”عمویی“، به راه بیاندازد. خدایی که بر خلاف شما نمی تواند خط مشی انقلابی کنونی حزب را مطالعه نکرده باشد، تاکنون با توطئه سکوت نسبت به آن برخورد کرده است. این سکوت اما مانع از آن نیست که او عناصری از نظرهای حزب در برنامه آن را بدون ارتباط و حفظ ”منطق“ درونی آن در مقاله های خود به کار نگیرد. سرمقاله «نه مردم در خیابان هستند، نه حاکمیت در پوستش می گنجد» (شماره ٣٨٧) که تنها از توصیف ظاهرامر برخی پدیده ها در جامعه تشکیل شده است و کوچکترین ارزش تحلیلی ندارد (به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد)، نمونه ای از این دزدی ناشیانه است!

خدایی می خواهد با بی پروایی یک عامل دشمن، توان تبلیغی- افشاگرانه و ترویجی- روشنگرانه توده ای ها را از کوشش برای انتقال مضمون انقلابی برنامه حداقل کارگری به درون طبقه کارگر و دیگر لایه های میهن دوست به بی راهه، به جنگ عبث میان ”موافقان و مخالفان پلنوم هفدهم“ بکشاند. به این منظور، او توصیه صریح و روشن کیانوری را در ”سخنی با همه توده ای ها“ زیر پا گذاشته است. کیانوری در ”سخنی با همه توده ای ها“، با صراحت و روشنی تنها از این روی برای انتشار نشریه حزبی راه توده فرصت زمانی گذرایی برای «امروز» قایل شد، زیرا عمیقا مخالف هرگونه گرایش های انشعابی در حزب بود. او این نکته را با صراحت در آن جا بیان کرده و ازجمله با تکیه بر «مصالح حزب و جنبش [که بایستی آن] را بالاتر از هر چیز دیگری قرار دهیم»، نسبت به «وجود نشریاتی مانند ”راه توده“ امروز» اشاره می کند. برای کیانوری واژه «امروز» دارای مفهوم مشخص است. این مفهوم مشخص را او همانجا بر می شمرد: یکی- وجود «حزبی متحد و نیرومند و مجهز به ایدئولوژی و خط مشی انقلابی» و دیگری- هشداری نسبت به «تجربه مبارزه در بیرون از تشکیلات حزب [که] همیشه منفی از آب در آمده است»، می باشد.

خدایی با کوشش برای به راه انداختن صحنه جنگ مخالف و موافق «پلنوم هفدهم»، به قول کیانوری (همانجا) به راهی می رود که «همه فرصت طلب ها» رفته اند، که «ابتداء راه خود را از انتقاد از خط مشی حزب آغاز کرده اند [سکوت خدایی در برابر خط مشی انقلابی کنونی، همین نقش را داراست!]، سپس تشکیلات جداگانه ای را با ادعای دنبال کردن ”راه واقعی“ [پلنوم هفدهم!] حزب توده ایران، بوجود آوردند، پس از چندی ادعا کرده اند که اساسا ”مشی موجود“ ریشه در تاریخ حزب دارد و همه این تاریخ را منکر شده اند و متعاقبا به این ”نتیجه“ رسیده اند که منشاء همه ”مشکلات“ در ایدئولوژی مارکسیسم و اعتقاد به سوسیالیسم و کمونیسم است و دست آخر، در منجلاب ضد توده ای در غلطیده اند.»

سیاست راه توده دوره دوم که همانند دوره نخست آن توسط من انتشار می یافت — مسئول حزبی ای که شخص کیانوری او را برای انجام وظیفه حزبی به خارج از کشور فرستاده بود –، در سوی تحکیم خط مشی انقلابی حزب توده ایران قرار داشت که اکنون ققنوس گونه می درخشد.

تنها آن ها که نمی خواهند و وظیفه ای دیگر دارند، آتش به جا مانده از اوج ققنوس را نمی بینند و با سکوت توطئه آمیز از کنار آن می گذرند. آتشی که طبری با استعاره زیبای «آتش ققنوی بجاست» در شعر ”معشوق“ که در وصف حزب توده ایران در زندان جمهوری اسلامی سروده است، ترسیم می کند. کیانوری پرواز ققنوس را خواستار بود و مبارزه برای دستیابی به این هدف را به عنوان وظیفه همه توده ای ها اعلام کرده بود و نه به راه انداختن جنگ مدافع و مخالف موضع «پلنوم هفدهم» را که علی خدایی دنبال کرده و خود را به عنوان عامل پیاده کردن برنامه ارتجاع حاکم و دستگاه امنیتی آن برای پاره پاره کردن حزب توده ایران رسوا می کند.

علی خدایی در همین سرمقاله با صراحت اعتراف به آن دارد که عمویی «در داخل کشور است و امکان پاسخگویی ندارد». این سخن درستی است. دست عمویی زیر ساطور وزارت اطلاعات قرار دارد! بر پایه کدام ”منطق“ علی خدایی «کسانی» را به سراغ عمویی برای استعلام ”اعتبار“ برای خود می فرستد؟ «کسانی» که خواستار «دفاع حزب از جمهوری اسلامی» با حاکمیت کنونی آن بودند و با مخالفت کیانوری روبرو شدند؟ (این نکته را می توانید در نوشتار ”انتقادی درست …“ که پیش تر به آن اشاره شد و شما آن را می شناسید، باری دیگر بخوانید!)

بر پایه کدام ”امنیت“، خدایی خود را مجاز می داند از عمویی استفسار کند که آیا او، خدایی، در زندان جمهوری اسلامی دیده شده است یا خیر؟ مگر خود اعتراف نکرد که عمویی «در داخل کشور است و امکان پاسخگویی ندارد»؟ اگر عمویی به طور استثنایی در این مورد مجاز به پاسخگویی به این ”استعلام“ است و بعد از پاسخگویی، او را دو باره به زندان نمی برند، این پاسخگویی با کدام ”امنیت“ تامین شده است؟ علی خدایی چگونه از این ”امنیت“ با خبر شده است که با آرامش به اصطلاح پاسخ سخاوتمندانه عمویی را به سود دریوزگی برای ”اعتبار“ خود، منتشر می کند، جز از تضمین همان ”امنیت“؟

آیا نیاز به ذکاوت ویژه ای وجود دارد تا بتوان شرایط حاکم بر اجازه پرسش علی خدایی از عمویی و پاسخ سخاوتمندانه او را شناخت و درک کرد؟ در ذهن خود، «جریان زندگی واقعی» (مارکس) را در این زمینه بازسازی نمود؟

علی خدایی در همین سرمقاله با دست باز و دل گرم، آدرس سایتی را به خوانندگان می دهد و مراجعه به آن را توصیه می کند که به قول خودش «سایتی بی اعتبار» است و برای انتشار مطلب در آن «نیازمند نام نویسنده و مدعی نیست»! آیا به ذکاوت ویژه ای نیاز است برای درک این نکته که چرا علی خدایی نه تنها آدرس چنین سایتی را برای خواننده می نویسد، بلکه حتی با «اینجا» (کلیک کنید!)، راه دسترسی را برای او آسان می کند؟ او که قادر نیست جمله ای در انتقاد به خط مشی حزب ارایه دهد، باید هم سر توده ای ها را با سایتِ به قول خودش «مشکوک» سرگرم کند، تا توده ای ها به جای مبارزه برای انتقال آماج های برنامه نوین حزب به درون جامعه، وارد جنگ دشمن خواسته ”طرفداران کیانوری- طرفداران صفری“ بشوند و با حسن نیت راه جهنم را سنگفرش کنند؟!

آیا به ذکاوت ویژه ای نیاز است برای ابراز این احتمال که کسی که با تردستی آدرس چنین سایتی را انتشار می دهد و مراجعه به آن را به توده ای ها توصیه می کند، می تواند همان فردی هم باشد که بدون «نام نویسنده»، مطلب مورد نظرش را برای آغاز جنگ مطلوب ”اطاق فکر“ در وزارت جمهوری اسلامی، در این سایت منتشر کرده باشد؟

بابک گرامی، به قول کیانوری در همان ”سخنی با همه توده ای ها“، تاریخ حزب توده ایران، تاریخ برخورد نظرهای اعضا و هواداران آن است. می توان همانقدر با نظریات صفری موافق و با ارزیابی کیانوری مخالف بود و برعکس، اما نمی توان نظر یکی را بخشی از تاریخ حزب دانست و دیگری را خیر. تاریخ حزب توده ایران، از جمع دیالکتیکی این تضادها بوجود آمده است. از این روی نیز باید «تاریخ نگاری انقلابی …» را در برابر «تاریخ نویسی ارتجاعی» قرار داد، آن طور که در نوشتار تاریخ نگاری انقلابی … «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مینا، و تقلای اوباشانه خرمگسی بر جدار شیشه ها» (احسان طبری) (آبان ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1928) در برابر هم قرار داده شده است که لابد مطالعه کرده اید و تکرار مضمون آن در اینجا ضروری نیست.

آنچه که به مبارزات حزب توده ایران در دو دهه پیش و همچنین تا روز تصویب خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه نوین آن برای ششمین کنگره آن مربوط می شود، باید گفت که این مبارزات دیگر به متن تاریخ مبارزات حزب پیوسته است و موضوع روز و موضوع بحث برای تعیین کردن وظیفه دموکراتیک و به ویژه سوسیالیستی توده ای ها و حزبشان، حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران نمی باشد. بررسی و آموزش از آن ضروری است و باید با وسواس علمی انجام شود، اما نه در صحنه مورد نظر دشمن طبقاتی، نه در صحن بمب گذاری انتحاری جنگ ”ثنی و شیعی“!

هدف «تقلای اوباشانه» علی خدایی و ”راه توده“ قلابی او برای در برابر هم قرار دادن گذشته و اکنون، همان شیوه «خرمگس بر جدار شیشه» و یا تاریخ نویسی ارتجاعی است که می کوشد تاریخ را به نقش شخصیت ها در آن محدود سازد و از آن برای دستیابی به هدف های خود بهره گیرد.

شما از احتمال «خصومت های شخصی» به عنوان علت برخورد «امنیتی پلیسی» به علی خدایی صحبت کرده اید. این نکته ای درست است که علی خدایی ناجوانمردانه به شخص من که به او اعتماد کرده  بودم، خانواده اش را در خانه ام جای داده بودم، برای دخترانش نقش ”عمویی“ ایفا کرده بودم، و … خیانت کرد. دزدی نام راه توده که مخلوق اندیشه من بود، بخش کوچکی از این خیانت را تشکیل می دهد. او حتی به شرف شغل ژورنالیستی خود نیز از این طریق خیانت کرد که به خوانندگانش اطلاع نداد که ”راه توده“ از شماره ٩۶، دوره ای جدید را آغاز نموده است. اما مساله های مطرح در ارتباط با عملکرد خدایی را «خصومت های خصوصی» پنداشتن، به بی راهه رفتن است.

مساله جدی و حیاتی ای که مطرح است، مبارزه با برنامه ارتجاع برای پاره پاره کردن حزب توده  ایران و جنبش تاریخی- اجتماعی مبارزان راه رهایی طبقه کارگر است! کسی که این نکته پراهمیت را در مبارزه امروز توده ای ها درک نکند، به واقعیت از درون «روزن تنگی» (طبری) نگریسته و به خطا رفته است!

بابک گرامی، پرسش شما در ارتباط با «دفاع» من از نامه کیانوری که پاسخ به آن را در آغاز به بعد موکول کردم، اکنون فرا رسیده است. همان طور که در ابتدا این نوشتار اشاره کردم، شما موضع خود را نسبت به خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه نوین کارگری آن روشن نکرده اید. این در حالی است که می توان بی تردید اعلام داشت که امروز، این موضع، محک توده ای بودن است. هنگامی که شما موضع خود را در این زمینه با صراحت بیان کردید، زمان پاسخ به پرسش یک توده ای فرا خواهد رسید.

وظیفه روز توده ای ها، همان طور که در نوشتار ”صداقت یا هوچیگری“ نیز بیان شد، کوشش مشترک، خلاق و پرشور برای تحکیم و تدقیق خط مشی انقلابی حزب و برنامه حداقل کارگری آن و انتقال آن به درون طبقه کارگر و دیگر لایه های میهن دوست است. بایستی از درون تحلیل برنامه، وظایف روز را توضیح داد. باید سرمقاله پراهمیت نامه مردم شماره ٩١١ (١١ دی ١٣٩١) تحت عنوان «آسیب شناسی ”آزمودن و آزموده ها“! سخنی با اصلاح طلبان و جنبش اصلاح طلبی در میهن ما“ (http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1836) را با دقت مطالعه کرد و از آن برای به کار گرفتن انتقال مضمون برنامه نوین حزب به درون لایه های متفاوت جامعه، بسیار آموخت. در آنجا مساله پراهمیت گفتگو با متحدان تاریخی جنبش توده ای در شرایط کنونی در اوج درک قانون دیالکتیکی ”نفی در نفی“، طرح شده است.

باید از درون این ”منطق“ طبقاتی نشان داد که چرا طبقه کارگر از منافع کل جامعه دفاع می کند. چرا دفاع از منافع طبقه کارگر، حمایت از منافع ملی و دموکراتیک همه لایه های میهن دوست می باشد. چرا مضمون نبرد آزادیبخش ملی، به بیانی دیگر، چرا مضمون دفاع از حق حاکمیت و استقلال ملی، تنها با دفاع و حمایت از منافع دموکراتیک طبقه کارگر ممکن است. پشتیبانی از هدف های «نشریه کلمه کارگری» که شما به درستی خواستار آن هستید، تنها با پشتیبانی از برنامه حداقل کارگری نوین حزب توده ایران به هدف مطلوب خواهد رسید و این وظیفه روز ماست. (در نوشتاری دیگر، به این نکته وسیع تر پرداخته خواهد شد.)

ضروری می دانم در اینجا آخرین پاراگرف نوشتار قبلی، ”صداقت یا هوچیگری“، را با یک تصحیح و توضیح در باره آن تکرار کنم. تصحیح، اضافه کردن فریاد هزاران برده شکست خورده در انقلاب ”اسپارتاکوس“ در جنگ علیه ارتش رم قدیم است که اسیرند و حکم به صلیب کشیدن شان صادر شده است. آن ها نیز با فریاد «من، اسپارتاکوس ام»، به پرسش سردار فاتح رومی که سراغ اسپارتاکوس را می گرفت، پاسخ دادند. اضافه نمودن این شعار به پاراگراف آخر مقاله پیشین و به دنبال شعار «من، چاوزم» که هفته پیش در خیابان های ونزوئلا طنین غرورآمیز خود را به گوش جهانیان رساند، از این روی ضروری است، زیرا در شعار «من، حزبم!»، «من، چاوزم!»، «من، اسپارتاکوس ام»، خط سرخ در طول تاریخ نبرد طبقاتی نیروی نو علیه نیروی کهن نشان داده می شود که جنبش توده ای بخشی از آن و ادامه دهند راه آن است.

در جنبش توده ای، سال ها گفتگویی میان توده ای ها در جریان بوده است که اکنون به گُل نشسته، به قول زنده یاد احسان طبری در شعر ”معشوق“ که در بند زندان جمهوری اسلامی در مهرماه ١٣۶۵سروده است، «چون مهان، گل بنشسته است به بار». دفاع از این خط سرخ و ادامه دهندگان آن در شرایط سخت تناسب قوای نامناسب در نبرد طبقاتی امروز وظیفه هر توده ای است!

باید به هوچیگری پایان داد. تمام نیروهای صادق توده ای باید بکوشند با مطالعه سند پراهمیت برنامه نوین حزب توده ایران که در سایت حزب انتشار یافته است، کمبودهای احتمالی را بر طرف کنند، تدقیق های ضروری را گوشزد کرده و به کمک گُردان متشکل طبقه کارگر بشتابد. هیچ توده ای صادق نمی تواند و مجاز نیست تماشاگر صحنه سخت نبردی باشد که بایستی با نیرویی کم و پراکنده به سرانجامی رسانده شود که هر توده ای بتواند دوباره با طبری فریاد زند: «من سراپای قبیله ام» (با پچپچه پاییز، ٨)، «می شناسم او را، پس سال های بلند، … با یک پیمان، زدمش پیوند به جان، بنهم جان و جهان، می شناسم او را، خانه اش قلب من است، آتشش درد من است.» (احسان طبری، ”معشوق“، «نثر موزون شاعرانه» سروده در زندان، مهرماه ١٣۶۵)

آری من حزب ام، «من چاوز ام»، «من اسپارتاکوس ام»!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *