ضرورت ایستادگی گسترده در برابر “مقررات‌زدایی” نئولیبرالی

نویدنو  20/11/139

  • نکته ‌ی قابل توجه اینکه در شرایط افزایش گسترده ‌ی بیکاری، فقر، حقوق ‌های معوقه ، افزایش فاصله ‌ی طبقاتی، رشد بی ‌سابقه ‌ی کمی و کیفی اعتراضات و جنبش کارگری ، طراحان این به ‌اصطلاح اصلاحات تعمداً  تصمیم گرفتند تا از عباراتی چون ” اصلاحات پراسنج (پارامتریک) قانون تأمین اجتماعی” برای آنچه که عملا چیزی جز نوعی مقررات‌ زدایی گسترده ‌ی نئولیبرالی  نیست، استفاده کنند تا شاید

ضرورت ایستادگی گسترده در برابر “مقررات‌زدایی” نئولیبرالی

و تجاوز آشکار به حقوق نیروی کار در کشور

مسعود امیدی

طرحی با عنوان “قانون اصلاحات پراسنج  (پارامتریک) قانون تأمین اجتماعی” در جلسه ‌ی علنی شماره ‌ی 282 مورخ 9/11/1397 روز سه‌شنبه مجلس شورای اسلامی به صورت عادی مطرح و به صورت عادی اعلام وصول گردید.

در مقدمه ‌ی طرح بر اساس اعلام مرکز پژوهش ‌های مجلس به مواردی چون افزایش هزینه ‌های صندوق ‌های بازنشستگی در شرایط موجود و عدم کفایت رشد منابع آن برای پوشش این هزینه ها، ضرورت انجام اصلاحات پارامتریک (بخوانید ضد کارگری) برای تقویت بنیه ‌ی مالی و پایداری منابع صندوق ‌های بازنشستگی ، ضرورت اعمال اجتناب‌ ناپذیر اصلاحات در راستای “فعالیت ‌ها و سیاست ‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور و تغییر مؤلفه‌ های کلان اقتصادی، اجتماعی” (بخوانید مقررات‌ زدایی در حوزه ‌ی روابط کار و قانون تأمین اجتماعی در راستای بستر‌ سازی برای پیاده ‌کردن بیش از پیش دستور کار  نئو لیبرالی و سرمایه ‌داری افسار گسیخته برابر توصیه ‌ی نهاد های مالی بین‌المللی چون بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول و سازمان تجارت جهانی ) اشاره شده است و بر همین اساس ادعا شده است که نظام بازنشستگی ایران نظامی “بخشنده” است و گویا این “بخشندگی” نظام تأمین اجتماعی یکی از دلایل اساسی بحران کنونی  مدیریت منابع و مصارف در سازمان تأمین اجتماعی است!

در این مقدمه‌ البته به موارد ی چون ” نبود نهاد های تنظیم ‌گر و ناظر بر سرمایه ‌گذاری صندوق ‌های بازنشستگی، نبود برآورد دقیق از دارایی صندوق ‌ها، بازده پایین صندوق ‌ها و تحمیل قوانین ناسازگار با اصول بیمه ‌ای و نیز تغییرات جمعیتی…، و کاهش نرخ ورود بیمه ‌شد گان اصلی، بحران اجتماعی و بحران تأمین سلامت کشور ” نیز اشاره شده است اما مرکز پژوهش ‌های مجلس ترجیح داده است تا در این طرح هیچ اشاره ای به ساختار و نظام مدیریتی غیر‌ دموکراتیک حاکم بر سازمان تأمین اجتماعی که تمام دارایی ‌های آن متعلق به بیمه ‌شدگان است ، عدم وجود هر‌ گونه امکانی برای نظارت دموکراتیک از سوی صاحبان اصلی سازمان تأمین اجتماعی بر مدیریت آن ، بدهی خالص  143 هزار میلیارد تومانی دولت به سازمان تأمین اجتماعی برابر بودجه سال 98 به عنوان یکی از مهم ترین دلایل بحران کنونی آن، گزارش‌های متعدد موجود در مورد فساد و سوء ‌استفاده ‌های گسترده در این سازمان و…..نکند.

اگر وجود بحران در مدیریت منابع و مصارف سازمان تأمین اجتماعی را به عنوان یک واقعیت بپذیریم، آنچه که برای ارائه‌ ی راه حل جهت برون رفت از این بحران لازم است ، منطقاً باید نتیجه ‌ی تحلیل علمی و واقعی دلایل شکل‌ گیری بحران موجود باشد. راه حل ‌های خروج از بحران نمی ‌توانند بدون توجه به عوامل اساسی  شکل ‌گیری بحران و صرفاً براساس کلیشه ‌هایی که مبتنی بر اجرای دستور کار نئولیبرالی توصیه ‌شده از سوی نهادهای مالی بین‌المللی در جهت حذف خدمات اجتماعی است، برنامه ‌ریزی شوند.

نکته ‌ی قابل توجه اینکه در شرایط افزایش گسترده ‌ی بیکاری، فقر، حقوق ‌های معوقه ، افزایش فاصله ‌ی طبقاتی، رشد بی ‌سابقه ‌ی کمی و کیفی اعتراضات و جنبش کارگری ، طراحان این به ‌اصطلاح اصلاحات تعمداً  تصمیم گرفتند تا از عباراتی چون ” اصلاحات پراسنج (پارامتریک) قانون تأمین اجتماعی” برای آنچه که عملا چیزی جز نوعی مقررات‌ زدایی گسترده ‌ی نئولیبرالی  نیست، استفاده کنند تا شاید به زعم خود از یک سو سبب جلب توجه و اعتراض جنبش کارگری و فعالان اجتماعی مدافع عدالت اجتماعی و مخالف برنامه ‌های نئولیبرالی نشوند و شاید هم از سوی دیگر با استفاده از عبارتی چون پراسنج به جای پارامتریک ، زبان فارسی را نیز پاس داشته باشند! این طراحان هیچ توضیحی هم در مورد اینکه چرا در اصلاحات پیشنهادی آن ‌ها هیچ نشانی از “پراسنج‌ ها” یا “پارامتر ها” ی مرتبط با ساختار غیردموکراتیک مدیریتی ، عدم امکان نظارت دموکراتیک صاحبان اصلی این سازمان، بدهی‌ نجومی دولت به سازمان تأمین اجتماعی، فساد گسترده‌ ی موجود در این سازمان و….مشاهده نمی ‌شود؟! آن ‌ها در واقع ترجیح می ‌دهند تا این به ‌اصطلاح پراسنج ‌ها (پارامتر ها ) را مسکوت بگذارند. رویکرد طراحان این به ‌اصطلاح اصلاحات، مصداق روشن ضرب ‌المثل معروف ایرانیِ “گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری” است.  در حالی ‌که ریشه ‌ی اصلی بحران در نظام تأمین اجتماعی کشور به ساختار نا کارای مدیریتی ، فساد گسترده و نبود نظارت دموکراتیک در این نظام مربوط است، طراحان طرح مذکور ، راه حل مدیریت بحران را در دستبرد به سفره ‌ی مستمری ‌بگیران تأمین اجتماعی جستجو می ‌کنند!

آن ‌ها ترجیح می ‌دهند تا راه ‌حل ‌های اصلاحی خود را به جای تمرکز بر عوامل واقعی ایجاد بحران مدیریت منابع و مصارف در سازمان تأمین اجتماعی، شناسایی واقعی این عوامل ، تعیین سهم و وزن هر یک از آن‌ ها ، تمرکز بر عوامل  دارای سهم بیشتر به ترتیب میزان سهم آن ‌ها ، اصلاح ساختار ضد دموکراتیک مدیریتی حاکم بر سازمان، طراحی سازو کاری برای مشارکت بیمه‌ شد گان و صاحبان اصلی سازمان تأمین اجتماعی در مدیریت آن ، استفاده از مشاوره ‌ی تخصصی و حرفه ‌ای صاحب ‌نظران علوم اجتماعی چون اقتصاد و مدیریت در چارچوب تحلیل فنی و استانداردهای حرفه ‌ای مطرح در این حوزه ها و…، در قالب تصویب قوانین جدید به ‌دنبال همان رویکردی باشند که راه چاره را تنها در قطع خدمات اجتماعی و سیاست ‌های اقتصادی  ریاضتی و… و انتقال فشارها بر دوش توده های کار و زحمت که به معنای حذف دستاوردهای مبارزاتی و قانونی آن‌ ها در چارچوب مقررات ‌زدایی سرمایه ‌داری افسار گسیخته ‌ی نئولیبرالی است، جستجو می ‌کند.

توجه به محورهای مطرح در این طرح به ‌روشنی نشان می ‌دهد که اساس پیشنهادهای طراحان آن برای حل بحران مدیریت منابع و مصارف در سازمان تأمین اجتماعی چیزی جز تحدید حقوق نیروی کار و حذف هرچه بیشتر خدمات اجتماعی آن نیست. راه ‌حل ‌هایی که چاره ‌ی کار را در افزایش سن برخورداری از مستمری بازنشستگی، کاهش میزان مستمری بازنشستگی، افزایش سهم بیمه ‌شد گان در پرداخت به سازمان تأمین اجتماعی ، چشم‌ پوشی بر استانداردهای  پذیرفته شده ‌ی کارهای سخت و زیان ‌آور و کاهش آن ‌ها، تحدید حقوق کارگران ساختمانی و….نیست. توجه به این نکته مهم است که این مقررات‌ زدایی و تحمیل فشار مضاعف بر کارگران در شرایطی صورت می ‌گیرد که اقتصاد کشور همچنان در شرایط  تشدید رکود تورمی (و به قول آقای دکتر فریبرز رئیس دانا و به عبارت درست تر فروبستگی اقتصادی) بوده و نرخ بیکاری فزاینده همراه با تورم بسیار بالا ، به معنای واقعی کلمه، فلاکت را بر بخش عظیمی از توده های کار و زحمت تحمیل‌ کرده است.

در زیر مروری بر مفاد و محتوی ارائه شده در این طرح صورت می ‌گیرد تا روح ضد کارگری آن بهتر نشان داده شود :

1-    در حالی که بر اساس قانون ، مبلغ مستمری بازنشستگی بر اساس میانگین دو سال آخر پرداختی بیمه ‌ی بیمه‌ شد گان محاسبه می ‌شود، بر اساس این طرح پیشنهاد شده است تا به جای دو سال، پنج سال آخر بیمه پردازی  ملاک محاسبه قرارگیرد و میزان مستمری بازنشستگی را از ضرب میانگین نسبت حقوق پنج سال آخر به حداقل حقوق در هر سال در حداقل دستمزد مصوب شورای عالی کار در زمان بازنشستگی محاسبه گردد. پر واضح است که این بندبازی برای کاهش مستمری بازنشستگی بیمه ‌شد گان سازمان تأمین اجتماعی است.

2-    و فاجعه از این هم فراتر می‌رود و بر اساس این طرح قرار است تا موضوع به این میانگین پنج ساله  نیز محدود نشود و از ابتدای سال 97 به از ای هر سال یک سال به این 5 سال افزوده شود تا این مستمری بازنشستگی نهایتا به میانگین 20 ساله ‌ی آخر بیمه پردازی بیمه ‌شد گان کاهش یابد.

این به زبان روشن در جامعه ‌ای با این ساختار اقتصادی و این نرخ ‌های رشد تورم نجومی به معنای چیزی جز کاهش چشمگیر در مبلغ مستمری بازنشستگی، تحمیل گرسنگی بر باز نشستگان و تجاوز آشکار  به  دستاوردهای مبارزاتی و قانونی طبقه ‌ی کارگر ایران نخواهد بود.

3-    در این طرح پیشنهادی آمده است :” نرخ حق بیمه‌ ی سهم بیمه ‌شده، موضوع تبصره‌ ی یک ماده ‌ی (28)‌ قانون تأمین اجتماعی از 7 درصد حقوق و مزایای مشمول کسر حق بیمه طی دو سال و هر سال به میزان یک درصد افزایش می ‌یابد تا به 9 درصد حقوق و مزایای مشمول کسر حق بیمه بالغ گردد.”

یعنی قرار است از یک سو میانگین دو ساله ‌ی آخر بیمه ‌پردازی برای محاسبه ‌ی مستمری به نوعی تبدیل به میانگین 5 ساله شود و این نسبت به ‌تدریج به میانگین 20 ساله ‌ی آخر بیمه پردازی برسد و همزمان با این تجاوز آشکار به حقوق طبقه ‌ی کارگر ، ضریب پرداختی حق بیمه ‌ی سهم کارگر نیز از 7 درصد به 9 درصد افزایش یابد!

باید دید این طراحان چه برداشتی از میزان آگاهی طبقاتی و انسجام سیاسی و تشکیلاتی و پتانسیل اعتراضی و مبارزاتی طبقه کارگر ایران دارند که تا این اندازه به خود اجازه ‌ی گستاخی و تجاوز به حقوق نیروی کار کشور را داده ‌اند !

4-    براساس ماده‌ی‌ 75 قانون تأمین اجتماعی “بیمه‌شده ‌ای‌ که‌ ظرف‌ ده‌ سال‌ قبل‌ از وقوع‌ حادثه‌ غیر ناشی‌ از کار یا ابتلاء به‌ بیماری‌ حداقل‌ حق‌ بیمه‌ یک سال کار را که‌ متضمن‌ حق‌ بیمه‌ نود روز کار ظرف‌ یک سال‌ قبل‌ از وقوع‌ حادثه‌ یا بیماری‌ منجر به‌ از کارافتادگی‌ باشد، پرداخت نموده‌ باشد در صورت‌ از کارافتادگی‌ کلی‌ حق‌ استفاده‌ از مستمری‌ از کارافتادگی‌ کلی‌ غیر ناشی‌ از کار ماهانه‌ را خواهد داشت‌.”

در ماده 80 قانون تامین اجتماعی نیز آمده است:”… در صورت‌ فوت‌ بیمه ‌شده ‌ای‌ که‌ در ده‌ سال‌ آخر حیات‌ خود، حداقل‌ حق‌ بیمه ‌ی‌ یک‌ سال‌ کار، مشروط‌ بر اینکه‌ ظرف‌ آخرین ‌سال‌ حیات‌ حق‌ بیمه‌ 90 روز کار را پرداخت‌ کرده‌ باشد….”، بازماندگان او مشمول دریافت مستمری خواهند بود.

اما در این طرح آمده است :” بیمه ‌شد گانی که حداقل 20 سال سابقه ‌ی پرداخت حق بیمه داشته و از کار افتاده ‌ی کلی شناخته می ‌شوند و همچنین بیمه ‌شد گانی که به دلیل حوادث غیر ناشی از کار فوت شده و یا از کار افتاده کلی شده و حداقل 6 ماه سابقه پرداخت حق بیمه که 90 روز آن در 6 ماه قبل از وقوع حادثه ‌ی غیر ناشی از کار باشد را دار هستند، از مستمری با رعایت ماده (111) قانون بهره‌ مند  می‌ شوند.”

روشن است که در این طرح قید 90 روز پرداخت حق بیمه که در قانون تأمین اجتماعی برای یک سال قبل از وقوع حادثه در نظر گرفته شده بود، اولا به شش ماه افزایش یافته و ثانیاً الزام پرداخت 90 روز از آن به جای یک سال، شش ماه قبل از وقوع حادثه مطرح شده است.

واضح است که طراحان این طرح با این تغییرات در صدد خارج کردن تعدادی از مشمولین دریافت مستمری و دریافت‌ کنند گان مستمری از کارافتادگی از دریافت آن هستند تا شاید بخشی از منابع مورد نیاز برای کاستی ‌های ناشی از فساد رایج و آشکار در سازمان تأمین اجتماعی را تامین کنند!

طراحان این طرح اساساً فراموش کرده ‌اند که مأموریت این سازمان قرار است تأمین زندگی نیازمندانی باشد که به دلایل مختلف باید مورد حمایت قانونی قرار گیرند. آن ‌ها تمام هوش و ذکاوت خود را به ‌کار گرفته ‌اند تا با ادغام تعدادی از مواد قانونی و پیچیده ‌کردن زبان حقوقی آن و به هر طریق که می‌ توانند بخشی از نیازمندان را از حمایت قانون تأمین اجتماعی خارج کنند.

5-    در ماده ‌ی 76 قانون تأمین اجتماعی آمده است:” در صورتی‌ که‌ بیمه ‌شدگان‌ موضوع‌ این‌ تبصره‌ قبل‌ از رسیدن‌ به‌ سن‌ مقرر یا کمتر از 20 سال‌ سابقه ‌ی‌ خدمت‌ دچار فرسایش‌ جسمی و روحی‌ ناشی‌ از اشتغال‌ در کارهای‌ سخت‌ و زیان ‌آور شوند، با تأیید کمیسیون ‌های‌ پزشکی‌ (موضوع‌ ماده ‌ی 91 قانون‌ تأمین‌ اجتماعی‌) با هر میزان‌ سن‌ و سابقه‌ خدمت‌ از مزایای‌ مندرج‌ در این‌ تبصره‌ برخوردار خواهند شد.

در مورد سایر بیمه ‌شدگان‌ حداقل‌ سابقه‌‌ی پرداخت‌ حق ‌بیمه‌ برای‌ استفاده‌ از مستمری‌ بازنشستگی‌ از تاریخ‌ تصویب‌ این‌ قانون ‌هر سال‌ یک‌ سال‌ افزایش‌ خواهد یافت‌ تا آن‌ که‌ این‌ حداقل به‌ بیست‌ سال‌ تمام‌ برسد.”

اما این ماده ‌ی قانونی نیم‌ بند که خود جای بحث دارد، نظر طراحان این طرح را تأمین نمی ‌کند و نظر آن ‌ها این است که حداقل سابقه ‌ی پرداخت بیمه برای بازنشستگی و دریافت حقوق به نسبت سال‌ های پرداخت بیمه  که در قانون تأمین اجتماعی موجود نیز از ده سال شروع شده و با افزایش سالانه به 20 سال ختم شده بود، اکنون بار دیگر باید هر سال به این حداکثر قانون موجود یک سال اضافه شود تا به 25 سال برسد!

در طرح جدید در این مورد آمده است:” حداقل سابقه ‌ی پرداخت حق بیمه جهت بازنشستگی وفق بند 1 این ماده هر سال یک سال افزایش می‌ یابد به نحوی که طی 5 سال از 20 سال به 25 سال برسد”.

روشن است که با این تغییر در قانون به دنبال ممانعت از بازنشستگی شمار دیگری از مشمولین قانون تأمین اجتماعی موجود برای بازنشستگی برابر قانون هستند تا با دستبرد به سفره باز نشستگان، منابع مورد نیاز برای فساد موجود در سازمان تأمین اجتماعی را تأمین کنند!

این روش مدیریت بحران کنونی منابع و مصارف یعنی خارج‌ کردن نیازمندان واقعی از خدمات قانونی مصوب  برابر قانون تأمین اجتماعی، چیزی جز حذف صورت مسئله نیست. طراحان این طرح تمام پارامترهای مورد نظر خود برای مدیریت وضعیت بحرانی منابع و مصارف سازمان تأمین اجتماعی را در سفره‌ ی نیازمندان و مشمولین قانون حمایتی سازمان تأمین اجتماعی جستجو می ‌کنند.

6-    در طرح پیشنهادی آمده است :”قانون معافیت از پرداخت سهم کار فرمایی کارگاه ‌های تولیدی، فنی و صنعتی که حداکثر 5 نفر کارگر دارند، مصوب 16/12/1361 به شرح زیر اصلاح می ‌گردد:

از سال 1397، میزان معافیت 20% حق بیمه ‌ی سهم کار فرمایی کارگاه ‌های مشمول این قانون طی 5 سال به ترتیب 2، 3، 4، 5 و 6 درصد کاهش می ‌یابد تا به صفر برسد.”

بدین ترتیب رسماً کارگاه ‌های زیر 5 نفر که پیش از این با قانون مصوب 16/12/1361 کار فرمایان  از پرداخت بیمه ‌ی آن ‌ها معاف شده بودند و پرداخت مبلغ بیمه ‌ی آن ‌ها به سازمان تأمین اجتماعی در تعهد دولت قرار گرفته بود، (که البته دولت هم هیچ‌ گاه نسبت به انجام این تعهد قانونی خود عمل نکرد) ، اکنون طی  5 سال به طور کلی از تعهد دولت نیز خارج شده و عملا دیگر نه تعهدی برای کارفرما و نه تعهدی برای دولت در این مورد باقی نمی ‌ماند و  بدین ترتیب میلیون ها نفر شاغل کارگاه ‌های زیر 5 نفر به صورت کامل از شمول قانون تأمین اجتماعی خارج می ‌شوند. نگارنده به آمار مشخصی در مورد تعداد شاغلین در کارگاه های زیر5 نفر در کشور دست نیافت. اما با توجه به اینکه 70 درصد از شاغلین در کشور در کارگاه های زیر 10 نفر فعالیت می ‌کنند، با توجه به روند صنعت‌ زدایی، کوچک ‌سازی و برون ‌سپاری و….در طی دهه ‌های گذشته در کشور، می ‌توان بخش عظیمی از این 70 درصد را مربوط به کارگاه ‌های زیر 5 نفر دانست که عملاً در چارچوب این طرح به صورت رسمی از شمول قانون تأمین اجتماعی خارج می ‌شوند.

طبق گفته ‌ی علی خدایی عضو کارگری شورای عالی کار بیش از 4 میلیون نفر در کارگاه ‌های زیر زمینی فعالیت می‌ کنند که تا کنون نیز که قرار بوده است دولت حق بیمه ‌ی سهم کارفرما را پرداخت کند، کار فرمایان عملاً از ارسال لیست کارکرد این بخش از کارگران به سازمان تأمین اجتماعی خود داری می ‌کردند و بیشترین تخلف قانونی در این کارگاه ها رخ می ‌داده است.

دلیل آن نیز روشن است. حتی اگر دولت نسبت به انجام تعهد خود در مورد پرداخت حق بیمه ‌ی سهم کارفرما برای این کارگاه ‌ها عمل می ‌کرد، کارفرما ها به دلیل سایر تعهدات قانونی خود چون یک روز تعطیل هفتگی، محدودیت ساعات قانونی کار، پرداخت عیدی و پاداش، مرخصی قانونی، پرداخت اضافه کار و … هیچ ‌گاه مایل به رفتن زیر نظارت قانون کار نبوده ‌اند.

7-    طراحان این طرح ضد کارگری در یک تناقض‌ گویی آشکار در مورد کارهای سخت و زیان ‌آور ، اهداف ضد کارگری خود را بیشتر به نمایش گذاشته و در طرح پیشنهادی خود آورده ‌اند :” کارفرمایان  کلیه ‌ی کارگاه ‌های مشمول قانون تأمین اجتماعی که تمام یا برخی از مشاغل آنها حسب تشخیص مراجع ذیربط سخت و زیان ‌آور اعلام گردیده و یا خواهد گردید، مکلفند آن دسته از مشاغل خود را که ماهیتاً سخت و زیان‌ آور نبوده و با به ‌کارگیری تمهیدات فنی، مهندسی، بهداشتی و ایمنی و غیره، امکان حذف صفت سخت و‌ زیان ‌آوری آن تا رسیدن به سطح استاندارد وجود دارد، از شرایط سخت و زیان ‌آوری خارج نمایند. فهرست سایر گروه ‌های شغلی موضوع این قانون، به پیشنهاد شورای عالی حفاظت فنی و تصویب هیئت وزیران تعیین می‌ گردد.”

بدین ترتیب طراحان از کارفرما یان می ‌خواهند تا علی ‌رغم نظر کارشناسی و تشخیص مراجع ذیصلاح و ذیربط در مورد کارهای سخت و زیان ‌آور، مشاغلی در سازمان خود را که گویا “ماهیتاً سخت و زیان آور ” نیستند، با تمهیداتی از دامنه ‌ی شمول مشاغل سخت و زیان آور خارج کنند. اگر این مراجع تشخیص مشاغل سخت و زیان ‌آور  دارای صلاحیت برای شناسایی “ماهیت سخت و زیان ‌آور ” مشاغل مورد بررسی در کارگاه ‌ها و امکان اعمال ” تمهیدات فنی، مهندسی، بهداشتی و ایمنی و غیره، جهت حذف صفت سخت و زیان ‌آوری آن تا رسیدن به سطح استاندارد” نیستند، به چه اعتباری تحت عنوان “مراجع تشخیص کارهای سخت و زیان آور” معرفی شده اند؟! و اگر هم اینها از صلاحیت و اختیار تصمیم‌ گیری در این مورد برخوردارند، چگونه است که طراحان این طرح ضد کارگری در صدد استمداد از کار فرمایان برای مداخله در کار مراجع مسئول و صاحب صلاحیت برای شناسایی کارهای سخت و زیان ‌آور هستند؟!

در تک‌ تک موارد ی پیشنهادی در این طرح ضد کارگری می ‌توان جهت‌ گیری مقررات زدایی(deregulation )  نئولیبرالی و حذف دستاورد های حداقلی قانونی طبقه ‌ی کارگر ایران را مشاهده نمود.

در این طرح همچنین کارفرما یان جهت خارج ‌کردن مشاغل سخت و زیان ‌آور کارگاه خود  از لیست مشاغل سخت و زیان آور تحت فشار و از طریق الزام به پرداخت ” کلیه‌ ی هزینه ‌های مستمری و حق بیمه ‌ی ناشی از بازنشستگی زود هنگام و همچنین حق بیمه ‌ی سنوات ارفاقی  را به کسر مبالغ دریافتی بابت 4% جزء (4)‌ بند (ب)‌ این قانون” مورد تهدید قرار گرفته ‌اند. بدیهی است که با چنین تهدیدی دیگر هیچ کارفرما یی تمایل به تأیید هیچ شغلی در کارگاه خود به عنوان شغل سخت و زیان ‌آور را نخواهد داشت. بدین ترتیب عملاً قانون بازنشستگی بابت مشاغل سخت و زیان‌ آور قرار است به بایگانی سپرده شود.

توجه به این نکته نیز مهم است که الزام کارفرما به پرداخت “حق بیمه ناشی از سنوات ارفاقی” به میزان ” حداکثر شش ماه به ازای  هر سال و تا سقف 10 سال ” نیز به نوبه‌ ی خود مانع جدی برای معرفی مشاغل سخت و زیان آور محیط کار از سوی کارفرمایان است.

8-    در این طرح برای بازنشستگی در ارتباط با کارهای سخت و زیان ‌آور، شرایط سنی نیز تعریف شده و اعلام شده است :” حداقل سن بازنشستگی وفق این تبصره، 50 سال برای مردان و 45 سال برای زنان و حداکثر مجموع سوابق ارفاقی و سوابق پرداخت حق بیمه 30 سال خواهد بود.”

و این در حالی است که در قانون تأمین اجتماعی هیچ‌ گونه شرط سنی برای بازنشستگی با شرایط مشاغل سخت و زیان ‌آور  وجود ندارد.

 در حالی که بر اساس آمارهای رسمی اعلام ‌شده ، میزان مستمری بازنشستگی به‌ هیچ ‌وجه برای تأمین معاش بازنشستگان کفایت نمی‌ کند، در این طرح بازنشستگان تهدید شده ‌اند چنانچه ناگزیر از تن ‌دادن به کارهای دیگری برای کسب حداقلی از درآمد برای تأمین معاش خود در شرایط بازنشستگی شوند، مستمری بازنشستگی آن ها قطع خواهد شد و…

” اشتغال مجدد بیمه ‌شدگانی که بر اساس این تبصره بازنشسته می ‌شوند، تحت هر عنوان ممنوع بوده و آن دسته از بازنشستگان مشمول که مجدداً به عنوان حقوق‌بگیر در کارگاهی به‌کار اشتغال می‌یابند، ضمن قطع مستمری از استفاده ‌ی مجدد از این تبصره محروم خواهند شد.”

و یدین ترتیب طراحان این طرح با بیشرمی تمام ، بازنشستگان را محکوم به مرگ زودرس ناشی از گرسنگی کرده ‌اند تا شاید سازمان تأمین اجتماعی را از پرداخت مستمری به آنها خلاص کنند!

9-    در این طرح همچنین بندی وجود دارد که در بر دارنده ‌ی نگرانی ‌های به مراتب بیشتری است . بندی که بیان می ‌دارد : ” نحوه ‌ی تعیین سوابق ارفاقی بر اساس مشاغل، اعضای کمیته ‌ی تشخیص مشاغل و ضمانت‌ های اجرایی نحوه ‌ی ایمن‌ سازی کارگاه ‌ها و سایر موارد بر اساس آیین ‌نامه ‌ای خواهد بود که حداکثر ظرف 3 ماه پس از تصویب قانون به پیشنهاد وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و سازمان برنامه و بودجه به تصویب هیئت وزیران می‌رسد.”

تردید نباید کرد که طبقه ‌ی کارگر ایران در این آیین نامه شاهد تجاوز بیشتر به حقوق خود در چارچوب مقررات زدایی نئولیبرالی خواهد بود.

10-  آنچه نیز تحت عنوان “اصلاح قانون بیمه ‌ی کارگران ساختمانی” در این طرح آمده است، از ابهام بسیار زیادی برخوردار است که پرداختن به جزئیات آن از حوصله این نوشته خارج است و جا دارد توسط صاحبنظران در حوزه ‌ی مربوطه با دقت مورد بررسی قرار گیرد.  اما با توجه به جهت ‌گیری کلی طرح می‌ توان گفت که در بر دارنده ‌ی نگرانی ‌های جدی در مورد حقوق کارگران ساختمانی در چارچوب حداقل های مصوب در “قانون بیمه ‌های اجتماعی کارگران ساختمانی، مصوب 09/08/1386  و با آخرین اصلاحات تا تاریخ 16/09/1393” در قالب چهارده ماده و نه تبصره است که قرار شده است طبق آیین ‌نامه ‌ای به پیشنهاد وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، به تصویب هیئت وزیران برسد. می توان حدس زد که از پیشنهاد وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و تصویب هیات وزیران در این فضای جهت ‌گیری عمومی مقررات‌ زدایی نئولیبرالی چه چیزی ممکن است حاصل شود! این آیین ‌نامه به احتمال بسیار زیاد در صدد تعطیل کردن عملی قانون بیمه‌ ی کارگران ساختمانی برخواهد آمد.

11-  شاهکار حقوقی نویسندگان طرح نیز به آنجا بر می ‌گردد که در بند 2 مربوط به اصلاح تبصره ‌ی ماده 77 قانون تأمین اجتماعی آورده اند :” از ابتدای سال 97،‌ هر سال یک سال به مدت 5 سال فوق اضافه می‌ گردد تا در نهایت به آخرین 20 سال بیمه ‌پردازی برسد.”

بر این اساس طرحی را که هنوز تبدیل به قانون نشده است ، عطف به ماسبق کرده ‌اند. این در حالی است که بر اساس رویه ‌ی عمومی تصویب قوانین، نمی ‌توان قوانین مصوب سیستم قانونگذاری را عطف به ماسبق نمود.

آنچه در قالب این طرح در دست پیگیری است، تصویر روشنی از مجموعه  تلاش‌ هایی است که تحت عنوان مقررات ‌زدایی از پکیج دستور کار نئولیبرالی به صورت همزمان و به ‌موازات سرکوب گسترده‌ ی جنبش کارگری و نهادهای صنفی مستقل کارگری دنبال می ‌شود. این جهت‌ گیری اقتصادی ضد ‌مردمی بجز صنعت‌ زادیی، افزایش بیکاری و فقر و فاصله طبقاتی  و… هیچ دستاورد مثبتی برای توده ‌های کار و زحمت در کشور نداشته است. و وقتی با انسداد سیاسی و فساد نهادینه ‌شده و ساختاری در کشور همراه می ‌شود، عملا نتیجه ‌ی آن چیزی جز تشدید فروبستگی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و افزایش فلاکت اقتصادی خانوار های کارگری نخواهد بود. نکته ‌ی مهم در این ارتباط آن است که همه جناح‌ های حکومتی علی ‌رغم ادعاهای فریبنده ‌ای که در زمان ‌های انتخابات برای جلب آرای مردم می ‌کنند، در مجموعه ‌ی این جهت ‌گیری اقتصادی عملاً همگام و همراستا عمل می ‌کنند. ایستادن در برابر این گستاخی و تجاوز به حقوق نیروی کار، ضرورت بسیار مهم مبارزه ‌ی طبقاتی در شرایط کنونی جامعه ‌ی ایران است و  تنها از طریق یک جنبش گسترده‌ ی اعتراضی و مطالباتی مستقل توده های کار و زحمت ممکن است. یکی از مهم‌ ترین ملاک‌ های ارزیابی میزان پایبندی شخصیت ها و جریانات سیاسی و اجتماعی مدعی دموکراسی و آزادی و حقوق بشر و نیز جمهوریت و اصلاح طلبی و…. به این شعارها، بررسی واکنش آن ‌ها نسبت به چنین طرح‌ های ضد مردمی است. بر اساس تجربه، شکل دادن به یک کمپین نیرومند اعتراضی سراسری اجتماعی و سیاسی می‌ تواند دست ‌اندرکاران تصویب این قانون را به عقب نشینی وا دارد. نکته ‌ی مهم اینکه باید دید آنهایی که اعتراضات کارگری هفت ‌تپه را تحت عنوان “خصوصی ‌سازی معیوب” مورد تحلیل قرار دادند،  آیا این بار نیز در صدد آن بر می ‌آیند تا ارائه اینگونه طرح ‌های ضد کارگری را نیز “مقررات ‌زدایی معیوب ” معرفی کنند؟! و آیا قادر به درک این تلاش ‌های ضد کارگری در چارچوب اجرای دستور کار نئولیبرالی خواهند بود و خود را به عنوان مدعی “چپ” موظف به اعتراض علیه آن می ‌دانند یا ترجیح می‌ دهند همچنان در بین سلطنت ‌طلبان مشروطه ‌خواه و … به دنبال متحد برای دموکراسی، جمهوری خواهی و سکولاریسم و… بگردند؟! آیا رویداد های مربوط به حوزه ‌ی مبارزه ‌ی طبقاتی نیز جایی در تحلیل ‌ها و “سیاست ‌ورزی “‌های این مدعیان “چپ” دارد ؟!

19 بهمن 1397




طرح خروج کارگاه های زیر ۱۰ نفر در روستاها از شمول قانون کار 

نگاه شود همچنین به مقاله ی پرمظمون فروزان افشار در همین صفحه با عنوان تجاری سازی بیکاری

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲٣ بهمن ۱٣۹۷ –  ۱۲ فوريه ۲۰۱۹

 


طرح خروج کارگاه های زیر ۱۰ نفر در روستاها از شمول قانون کار دوباره در دستور مجلس قرار گرفته است. به نظر فعالین کارگری، این طرح گامی دیگر جهت استثمار بیشتر کارگران بوسیله مقررات زدایی از نیروی کار است.

مطابق گزارش ۷ دی‌ماه خبرگزاری مهر: “تحت عنوان «بستهٔ حمایتی برای اشتغال در روستاها» قرار بود با الحاق یک تبصره به مادهٔ ۴۱ قانون کار، کارفرمایان مشاغل ایجاد شده در روستاها با کمتر از ۱۰ نفر کارگر، از شمول حداقل مزدی خارج شوند و پرداخت دستمزد، حق بیمه و سایر مزایای متعلقه کارگران این مشاغل در روستاها صرفاً بر اساس قرارداد بین کارگر و کارفرما تعیین شود.
بر اثر اعتراضات تشکل ها و فعالان کارگری این طرح مسکوت ماند و حالا دوباره بعد از چند ماه مطرح شده است. هر بار تحت عنوان ایجاد اشتغال و به بهانه ایجاد اشتغال، می خواهند از نیروی کار در روستاها کاملا مقررات زدایی کنند.
این تنها نیروی کار در روستا نیست که مشمول مقررات زدایی می شود. از شروع سال نود و هفت قرار شد بیست درصد سهم کارفرمایان برای کارگاههای زیر پنج نفر را دولت بپردازد اما طی پنج سال گذشته دولت گام به گام از انجام تعهدات خود شانه خالی کرده و هربار طرحی ارائه میدهد که هرچه بیشتر نیروی کار را از شمول قوانین جاری خارج و سرنوشت آن ها را به دست امیال و منافع کارفرمایان می سپارد.




مادر لطفی در کنار«انوش» ها آرام گرفت

نویدنو  23/11/1397 

سخنرانی دکتر زرافشان

 


 




دادگاه هشت فعال محیط زیستی‌

 

 

سومین جلسه دادگاه هشت فعال محیط زیستی‌ درحالی برگزار شد که گزارش جدیدی درباره تلاش ماموران امنیتی برای ساخت یک فیلم دیگر علیه این فعالان منتشر شده است.
در همین حال خانواده این زندانیان در نامه جدیدی به رهبری جمهوری اسلامی با اشاره به بازجویی از این فعالان محیط زیست «در شرایط سخت و تحمیل فشار»، خواستار آزادی آنان شدند.

بر اساس گزارش‌ها، نیلوفر بیانی، یکی از هشت فعال محیط زیستی زندانی، در جلسه دوم دادگاه گفته بود که تحت فشار و به دلیل تهدید شدن توسط بازجویان اعتراف کرده است.
در همین حال وب‌سایت‌ کمپین حقوق بشر در ایران به نقل از «یک منبع مطلع» خبر داد که ماموران امنیتی در مهرماه نیلوفر بیانی را «با چشم بند و لباس عادی» به چند مکان در تهران برده‌اند.
براساس این گزارش، ماموران به او پیشنهاد کرده‌اند که در یک آرایشگاه موهایش را کوتاه کند، چند لباس از یک مرکز خرید بخرد و دریک ویلای دارای «استخر، میز پینگ پنگ و سایر وسایل تفریحی استراحت کند».
به گفته این «منبع مطلع»، نیلوفر بیانی این پیشنهاد را نپذیرفته و با زن محافظش «ساعت‌ها در ماشین نشسته و خارج نشده» است.
نیلوفر بیانی پس از چند ساعت برای رفتن به دستشویی از ماشین پیاده شده و در این حین متوجه شده که «یکی از مامورین لباس شخصی از پشت درخت از تمام حرکات او فیلم می‌گیرد».
به گفته این «منبع مطلع»، این اقدامات ماموران «سناریویی» برای ساخت فیلمی بوده که نیلوفر بیانی را «در حال خوشگذرانی نشان دهد».
در سال‌های اخیر تلویزیون ایران فیلم‌هایی را از برخی از زندانیان پخش کرده و ادعا کرده که این فیلم‌ها قبل از دستگیری آنان ضبط شده است.
با این حال برخی از این زندانیان پس از آزادی اعلام کرده‌اند که ماموران آنان را در زمان بازداشت، به مراکز مورد نظر خود برده و این فیلم ها را ضبط کرده‌اند.
روز چهارم تیر نیز ماموران امنیتی برای ساخت یک فیلم به خانه کاووس سید امامی رفته بودند.
رامین سیدامامی، فرزند کاووسی سیدامامی در صفحه شخصی خود در اینستاگرام، نوشته بود که ماموران «شش جعبه بزرگ» را «بدون اینکه به کسی اجازه دهند، شاهد فعالیت‌هایشان باشد»، به «زیرزمین» خانه پدری وی برده‌اند.
کاووس سید امامی که به همراه این هشت فعال محیط زیستی زندانی بازداشت شده بود، دو هفته پس از بازداشت در زندان درگذشت.

نامه خانواده فعالان محیط زیستی زندانی به رهبر جمهوری اسلامی
پش از گذشت یک سال همچنان سام رجبی، امیرحسین خالقی، هومن جوکار، سپیده کاشانی، نیلوفر بیانی، طاهر قدیریان، عبدالرضا کوهپایه و مراد طاهباز، در «بازداشت موقت» سازمان اطلاعات سپاه پاسداران هستند.
خانواده‌های این هشت فعال محیط زیست در شهریور ماه در نامه‌ای به رهبر جمهوری اسلامی خواستار آزادی آنها، رفع «محدودیت‌ها»، «دسترسی به وکیل» و فراهم شدن «شرایط دادرسی عادلانه» شده‌ بودند.
این خانواده‌ها در نامه جدیدی به رهبر جمهوری اسلامی که متن آن روز سه شنبه منتشر شده، خواستار آزادی آنان شدند.
در این نامه اعلام شده که ماموران امنیتی این فعالان محیط زیست را «برخلاف نص صریح قانون» مدت‌‌ها از داشتن وکیل محروم کرده و پس از ۹ بازجویی «در شرایط سخت و تحمیل فشار» پرونده آنان را به دادگاه ارسال کرده‌اند.
سه جلسه دادگاه فعالان محیط زیستی بدون حضور وکلای انتخابی و با حضور وکلای «مورد اعتماد قوه قضائیه» برگزار شده است.
پیش از این گزارش شده بود که ابوالقاسم صلواتی، قاضی پرونده هشت فعال محیط زیستی، از سام رجبی خواسته که محمد حسین آقاسی، وکیل خود را عزل کند.
درنهایت محمد حسین آقاسی، خبر داد که سام رجبی روز ۲۱ بهمن، در تماس تلفنی از زندان با مادرش اعلام کرده که او را از وکالت خود عزل کرده است.
پیش از این تماس تلفنی اما محمد فراهانی، سردبیر خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضائیه، در توئیتی خطاب به آقای آقاسی نوشته بود که سام رجبی او را از وکالت عزل کرده است.
در همین حال کتایون رجبی، خواهر سام رجبی، در نامه‌ای به محمود صادقی نماینده تهران در مجلس، نوشت: «چطور ممکن است که سردبیر خبرگزاری میزان موضوعی را مطرح کرده و بعد از آن برادرم در تماس تلفنی بگوید که وکیلش را عزل کرده است».
وی تاکید کرد که برادرش « از انتخاب وکیل خودش محروم شده است».
حضور وکلای مورد اعتماد قوه قضائیه در جلسه دادگاه و دعوت نشدن از وکلای انتخابی در حالی است در حالی است که پیش از این رئیس و دیگر مقامات قوه قضائیه اعلام کرده بودند، این وکلا تنها در مرحله بازجویی حضور دارند و متهمان سیاسی و امنیتی می‌توانند وکلای مورد نظر خود را برای دادگاه معرفی کنند.

۲۱ آبان‌ماه سال جاری، بیش از هزار تن از متخصصان و فعالان حامی محیط زیست در نامه‌ای به صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه، شهادت دادند که فعالان بازداشت‌شده محیط زیست در ایران، «هیچ‌گونه فعالیت شبهه‌انگیزی» نداشته‌اند و در چارچوب «قانون، بی‌مزد و منت» از طبیعت کشور حفاظت کرده‌اند.




فقر؛ سخنان روحانی و خودکشی مادر پس از به قتل رساندن دو فرزند خردسالش 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۲ بهمن ۱٣۹۷ –  ۱۱ فوريه ۲۰۱۹

 

حسن روحانی امروز در مراسم سالگرد انقلاب بهمن در سخنرانی اش در ارتیاط با دستاوردهای انقلاب و حکومت اسلامی گفته است که در عرض چهل سال گذشته امید به زندگی در ایران ۲۰ سال افزایش داشته که این رقم در سایر کشورها ۱۰ سال بوده است
این در حالی است که روز گذشته یکی از اهالی روستای چغاجانعلی از توابع کرمانشاه به زندگی خود و دو فرزند خردسالش خاتمه داد. گفته می‌شود وی به دلیل فقر و تنگ دستی دست به این کار زده است.

روز یکشنبه ۲۱ بهمن‌ماه ۹۷، زهرا رحمتی، از اهالی روستای چغاجانعلی از توابع کرمانشاه، به زندگی خود و دو فرزند خردسالش خاتمه داد.
یک منبع نزدیک به خانواده این شهروند گفته است: “وی دو فرزند خردسالش به نام‌های علیرضا ۶ ساله و امیرعباس ۳ ساله را به وسیله طناب دار کشته و نهایتاً به زندگی خود نیز پایان داده است. نزدیکان وی دلیل این کار را فقر و تنگدستی عنوان کرده‌اند”.

در مهرماه سال جاری نیز، یک شهروند اهل فیروزآباد استان فارس به دلیل فقر پس از قتل همسر و دختر ۹ ساله با شلیک اسلحه سوزنی، به زندگی خود نیز پایان داده بود.

همچنین در تاریخ ۱۵ شهریورماه سال جاری نیز زنی در استان ایلام بر اثر فقر و نداری اقدام به خوردن قرص برنج کرده و بعد از اعزام به بیمارستان و ناامید شدن پزشکان از بهبودی وی، مرد خانواده که طاقت این مصیبت را نداشته نیز اقدام به خوردن قرص برنج کرده و هر دو جان خود را از دست دادند.




بیانیه برای آزادی اسماعیل بخشی و سپیده قلیان 

•مبارزه سیاسی و حقوقی برای آزادی زندانیان سیاسی

 

بهره گیری از همه ی امکان های حقوقی در داخل و خارج از کشور برای احقاق حق زندانیان سیاسی و آزادی آن ها ضروری و سودمند است. خواست آزادی اسماعیل بخشی و بانو سپیده ی قلیان نماد این مبارزه است
نبرد برای آزادی زندانیان سیاسی به طور عمده، مبارزه ای سیاسی است. مبارزه ای که مردم میهن ما نقش پربار و تعیین کننده در آن دارا هستند و ایفا می سازند
طرح شعار آزادی زندانیانِ سیاسی به مثابه ی مبارزه ی روز در ایران و جهان و انتقال آن به آذهان عمومی و تبدیل آن به آگاهی عمومی در دفاع از حقوق قانونی مردم میهن ما، اهرم پرتوانی برای تحمیل حقوق انسانی و قانونی عمومی در ایران است به نظام حاکم و دیکتاتوری ولایی نماینده آن

 

***

 

امضا کنندگان …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۲ بهمن ۱٣۹۷ –  ۱۱ فوريه ۲۰۱۹


در آستانه پیروزی انقلاب بهمن ماه، دامنه سرکوب فعالان صنفی، کارگری و مدنی و دانشجویی گسترده تر شده است. پس از بازداشت اسماعیل بخشی و سپیده قلیان، بیانیه ای با امضای بیش از 800 نفر با درخواست آزادی آنان منتشر شد و بسیاری از نهادی بین المللی کارگری و حقوق بشر نیز خواستار آزادی آن دو شدند. اکنون تعداد امضاها به 1300 رسیده و حکومت ایران به جای پاسخ گویی به خواسته کارگران و رفع بازداشت از آنان در حال پرونده سازی و سرکوب آنان است. پروین محمدی و جعفر عظیم زاده از دیگر فعالان کارگری نیز هستند که در روزهای اخیر بازداشت شده اند و بسیاری دیگر همچنان در بازداشت هستند.
در زیر، متن بیانیه به زبان فارسی و ترجمه بیانیه به زبان انگلیسی به همراه فهرست به روز شده امضا کنندگان آمده است.

اسماعیل بخشی و سپیده قلیان را آزاد کنید
ما خواهان آزادی هرچه سریع تر اسماعیل بخشی و سپیده قلیان هستیم

از ماه‌های آبان و آذر ۱۳۹۷ که دامنه‌ی اعتراضات عدالت‌خواهانه‌ی کارگری در بسیاری از شهرها از جمله استان خوزستان گسترش یافت، موج سرکوب، بازداشت، شکنجه، اعتر‌اف‌گیری و تهیه‌ی نمایش‌های به اصطلاح افشاگرانه‌ی وزارت اطلاعات علیه کارگران و اعتصابات کارگری نیز شدت گرفته است.
آخرین نمونه از این اقدامات، بازداشت مجدد اسماعیل بخشی از نمایندگان کارگران نیشکر هفت تپه و سپیده قلیان دانشجوی معترض و گزارشگر آزاد، پس از پخش نمایش امنیتی «طراحی سوخته» از برنامه‌ی «۲۰:۳۰» صدا وسیمای جمهوری اسلامی است. آنچه بازداشت اخیر این دو فعال کارگری و مدنی را حائز اهمیت و نیازمند حمایت بیشترمی‌کند، اقدام شجاعانه‌ی آنان در افشای سیاست شکنجه‌ی فیزیکی – روانی در زندان‌هاست. دستگاه‌های امنیتی ایران بر این تصوراند که با اعمال شکنجه، اعتراف‌گیری اجباری، تهمت‌های جنسی و پرونده‌سازی‌های ناموسی و تحریک خانواده‌ها، ارتباط فعالان جنبش‌های اجتماعی را با افراد و نهادها جاسوسی و توطئه جلوه دهند تا از این طریق، صدای کارگران را در بیان آزاد خواسته‌هایشان خاموش، اعتراضات‌شان را متوقف، اعتماد به نمایندگان منتخب ‌شان را سلب و با ایجاد جو بی‌اعتمادی و تفرقه قدرت‌شان را تضعیف کنند. اما واقعیت نشان داد سناریوهای امنیتی، رسوا‌تر از آنند که خللی در اراده‌ی مردم برای تحقق خواسته‌های بحق‌شان ایجاد کنند.
اسماعیل بخشی و سپیده قلیان پس از آزادی از زندان خاموش نماندند. درخواست بحق اسماعیل بخشی برای مناظره با وزیر اطلاعات در مورد شکنجه، به بازگرداندن سویه‌ی اتهام به سمت خود او بدل شد و در نهایت پخش نمایش امنیتی «طراحی سوخته» را رقم زد. اسماعیل بخشی از طریق وکیلش اعلام کرد که از صدا و سیما شکایت می‌کند و سپیده قلیان با انتشار فایل صوتی و افشای شکنجه در زندان، خشم بیشتر دستگاه امنیتی ایران را برانگیخت. آن دو را مجددا در ۳۰ دی ماه ۱۳۹۷ بازداشت کردند که بنا به گزارش‌های شاهدان با خشونت بسیار همراه بوده و نگرانی جدی از وضعیت آنان را شدت بخشیده است. ویدویی که از سپیده قلیان پس از بازداشت او و برادرش منتشر شد، مهر تاییدی بر ادعاهای آنان در باب شکنجه بود. سپیده در این ویدیو به شرح هرآنچه بر آنها گذشته بود پرداخت و خواستار برگزاری دادگاه علنی شد.
نمونه‌ی بالا نشان می‌دهد که نهادهای امنیتی دولت و سپاه، با طرح اتهاماتی مانند “‌اقدام علیه امنیت ملی” می‌کوشند مطالبات کارگران را در مخالفت با خصوصی‌سازی‌ها، پرداخت حقوق‌ معوقه، دستمزد متناسب با رشد تورم، حق تشکل مستقل، شورایی‌کردن اداره‌ی محل کار توسط کارگران و حق برخورداری از تامین اجتماعی عمومی شایسته را خاموش و سرکوب آنان را تسهیل کنند. حال آنکه بنا به کلیه تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران اعم از میثاق‌های بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی و اساسنامه‌ی سازمان بین‌المللی کار، برحق تشکل، اعتراضات و اعتصابات مردمی وکارگری تأکید شده و جمهوری اسلامی متعهد به اجرای آنهاست. برخوردهای امنیتی با هرگونه اعتراضات مردمی، صنفی و مدنی حاکی از این است که هر زمان موضوع حقوق ملت در میان است، جمهوری اسلامی نه تنها تعهدات بین‌المللی خود را زیر پا می‌گذارد بلکه به قوانین مصوب خود نیز پایبند نیست. از این‌رو، بازداشت غیرقانونی‌، شکنجه‌ی متهمین سیاسی و فعالان کارگری و روزنامه‌نگاران حوزه‌ی کارگری و اخذ اعترافات اجباری و نمایش آن برای عموم، ناقض فاحش حقوق بشر در ایران، محدودکننده‌ی حقوق صنفی وشهروندی بازداشت‌شدگان و نشان‌دهنده‌ی اراده‌ی حکومت در سرکوب اعتراضات صنفی کارگران است.
ما امضا کنندگان این بیانیه، ضمن ابراز نگرانی شدیدمان از وضعیت اسماعیل بخشی و سپیده قلیان، دستگاه امنیتی وزارت اطلاعات و شخص رئیس جمهوری را مسئول حفظ جان و سلامتی آن دو ودیگر فعالان جنبش های اجتماعی دانسته و خواهان آزادی هرچه سریع‌تر این دو زندانی هستیم.
سرکوب، پاسخ اعتراض به نقض حقوق انسانی و صنفی و کرامت انسانی مردم ایران نیست. این خواسته‌ها، مطالبات همه مردم و اصناف است و ما درهمبستگی با مطالبات کارگران هفت تپه از همه مردم و فعالان می‌خواهیم که آنها را تنها نگذارند و با درخواست آزادی اسماعیل بخشی و سپیده قلیان، و تکرار خواسته‌های به‌حق آنها نشان دهند که کارگران ایران تنها نیستند و اعتراضات برابری خواهانه مردم ایران، صدای واقعی آنهاست.

نام و نام خانوادگی
آدرنگ جباری، آذر شهاب، آذر کریمی، آذرنگ جباری، آذین رضاییان، آذین ساداتی، آذین مهاجرین، آرا فریدی، آرزو بهرامی، آرش اعلم، آرش پارسی، آرش سوری، آرش کمانگیر، آرش گنجی، آرش معصومی، آرش یادگار، آرمان اتابکی، آرمان براری، آرمان شیرازی، آرنج بحران، آرون عسکری، آریا فرما آرا، آریا قجر، آریا نیک ‌مرام، آریز دارابپور، آزاد بهرامی، آزاد مرادیان، آزاده بهکیش، آزاده شکوهی، آزاده فرامرزیها، آزاده کیان، آزاده مالکی، آزیتا دمندان، آزیتا سیدی، آسیه امینی، آلما آذرمهر، آلیس کاراپتیان، آناهیتا حسینی، آوا دارابی، آوا شاجری، آوات افروزی، آیدا آذری، آیدا سعادت، آیدا عمیدی، آینده آزاد،
ابراهیم آوخ، ابراهیم پویان، ابراهیم درخشان، ابراهیم رحمانیان، ابراهیم مرادی، ابراهیم مقیمی بیدهندی، ابراهیم مکی، ابراهیم ملا، ابراهیم میرزایی، ابراهیم یوسف نژاد، ابوالحسن جعفری، ابوالحسن حاتمی، ابوالحسن دارالشفایی، ابوالفضل پرویزی، ابوالقاسم فرهنگ، احترام اعتمادی، احترام عبدوس، احد قربانی دهناری، احسان دهکردی، احمد آجیلی، احمد آرام، احمد بانه ای، احمد دیناروند، احمد رأفت، احمد رحیمی، احمد رناسی، احمد صالحی، احمد علوی، احمد غلامی، احمد محمدی، احمد مشعوف، احمد ملازاده، احمد میرزاده، احمد نوروزی، احیا عارف، ادهم شغوئی، اردشیر خویی، اردلان پیروزی، اردوان ارشاد، ارژنگ برهان، ارسلان حمیدی، ارشیا نصیری، ارِغوان پگاه، استفان امیدوار، اسعد اعزمی، اسفندیار طبری، اسفندیار منفردزاده، اسکندر قنبری، اسماء عرفانی فر، اسماعیل زرگریان، اسماعیل سپهر، اشرف زارعی، اصغر ایزدی، اصغر جیلو، اصغر خرسند، اصغر شکیبا، اصغر فتاحی، اعظم جنگروی، اعظم سادات آخشیجان، افروز آموزنده، افسانه غرنچائی، افسانه فخاری، افسانه موسوی، افشین افشار، افشین رجبی، اقبال نظرگاهی، اقدس شعبانی، اکبر دوستدار، اکبر رسولی، اکبر سیف، اکبر صوری، الاهه شکرائی، الناز انصاری، الهه امانی، الهه صدر، الهه قهرمان، امید رهابخش، امیر پیچ داد، امیر پیچداد، امیر ساخی، امیر شعبانپور، امیر عمرانی، امیر غفاری، امیر مرتضوی، امیر معیری، امیر یعقوبعلی، امیرحسین فتوحی، امیررضا امیربختیار، امیرساسان شرفی، امین درودگر، امین ریاحی، امین محمدی‌راد، امین مختاری، امین میردامادیان، انسی رفیعی، انور میرستاری، اوکتای داراب زند، اهورا پورعبدالهی، ایرج اورجی، ایرج بهادری، ایرج واحدی پور، ایمان شهبازی، ایمان یاری،
بابک مهرانی، بابک رحیمی، بابک شیرزاد، بابک صمدی، بابک کردی، باران محمدی، باربد بهروان، باقر ابراهیم زاده، باقر فاطمی، باقر موتضوی، بامداد آرمان، بدری صدرایی، برات عرش نشین، برزین ورهرام، بنیامین رجبیان، بهار مجدزاده، بهار ناجی، بهاره ابوعلیزاده، بهاره راد، بهداد بردبار، بهراد محمدی، بهراد نخعی، بهرام بزرگمنش، بهرام عباسی، بهروز اسدی، بهروز اولیایی، بهروز بیات، بهروز حجازی، بهروز حشمت، بهروز خلیق، بهروز دهقانی، بهروز رضایی، بهروز ستوده، بهروز سورن، بهروز عارف، بهروز فدائی، بهروز کرمی، بهروز محمودیان، بهروز معظمی، بهزاد انصاری، بهزاد کشاورز، بهزاد لاهورپور، بهمن محمدی چاهکی، بهمن نیرومند، بهناز رهبر، بهنام امینی، بهیه جلالی، بیات تقوی، بیتا صمیمی‌ زاد، بیژن افتخاری، بیژن پوربهنام، بیژن پیرزاده، بیژن طایی، بیژن نجفی،
پدیده علیزاده، پدیده نیشابوری، پرتو نوری علا، پردیز مختاری، پرستو فروهر، پرند کلهر، پروانه اسانلو، پروانه حسینی، پروانه رشیدی، پروانه قاسمیان، پرویز تهرانی، پرویز جهان، پرویز داورپناه، پرویز دستمال‌چی، پرویز رادمند، پرویز مرزبان، پرویز مختاری، پروین ابراهیم‌زاده، پروین اردلان، پروین بامداد، پروین شهبازی، پروین کمالی، پروین مهردار، پروین ناجی، پری نشاط، پریا آریان، پریا پرتو، پریچهر ظهیری، پریسا اکبرزاده، پریسا کاکایی، پگاه نیاکی، پوران عسگری، پوران فکور، پوریا حیدرنژاد، پوریا شکری، پوریا نخبه زعیم، پویان اسدی، پیام لطفی، پیام یونسی‌پور، پیمان حبیبی، پیمان عارف،
تارا احمدی، تارا هادوی، تانیا مینائی، تراب مستوفی، تقی چاوشی، تقی روزبه، تقی صابری، توران همتی، توفیق سهرابی، توکل اغمیون، تونیا ولی اوغلی،
جادلله متاپور، جبراییل رستمی، جلال رستمی، جلال سبزواری، جلیل انصاری، جمال زاره، جمال صفری، جمشید اسدی، جمشید خون جوش، جمشید کریمی، جمیله پلوشه، جمیله روحزنده، جهانشاه جاوید، جهانگیر گلزار، جواد جواهری، جواد صفری، جواد صفوی، جواد عرفانیان، جواد متولی، جواد مهدوی، جوادمهران گهر، جیران اصلی، چنگیز عباسی، حامد ابراهیمی نژاد، حامد صداقی صفت، حامد صادقی صفت، ی صفت، حبیب ایرانی، حبیب کلانتری، حجت زادعیسی، حسن به‌گر، حسن زهتاب، حسن شریعتمداری، حسن شهبازی، حسن صفدری، حسن عرب زاده، حسن فخاری، حسن گلزاری، حسن مختاری، حسن نایب‌هاشم، حسن نکونام، حسن یوسفی اشکوری،
حسن زهتاب، حسن شریعتمداری، حسن شهبازی، حسن صفدری، حسن عرب زاده، حسن فخاری، حسن گلزاری، حسن مختاری، حسن نایب‌هاشم، حسن نکونام، حسن یوسفی اشکوری، حسنا طاهری، حسین احمد نژاد، حسین آرزو، حسین إسماعیلی، حسین امینی، حسین انور حقیقی، حسین بنایی، حسین توسلی، حسین جمالی، حسین حسن پور، حسین خرمی، حسین دارستانی، حسین دانائی، حسین رئیسی، حسین سازور، حسین شاه پری، حسین علوی، حسین کریمی، حسین کمالی، حسین گوردین، حسین مقدم، حسین منتظر حقیقی، حسین منصورزاده، حسین وکیلی، حلیمه مینائی، حماد شیبانی، حمزه میرسالاری، حمید آزادی، حمید اکبری، حمید بی آزار، حمید جاذب، حمید جاودان، حمید جهان بخش، حمید حمیدی، حمید رحمان پناه، حمید رضا موسوی، حمید رضا نوشادی، حمید زنگنه، حمید شاهچراغی، حمید عمرانی، حمید فرخنده، حمید فروتن، حمید کوثری، حمید مهدی‌پور، حمید نوذری، حمیده قباخلو، حوری فولادپور،
خاطره کریمی، خدیجه مقدم، خسرو امیری، خسرو بندری، خسرو قجر، خسرو گل سیرت، خسرو ورهرام، خشا استوانی، خشایار پارسی، خشایار مصطفوی، خندان گیراخو، خورشید دانش،
داریوش ارجمندی، داریوش آشوری، داریوش بیرگانی، داریوش درشتی؛ داریوش ذاکری، داریوش فریدونی،داریوش مجلسی، دانیال استخر، داود احمدلو، داود مرادی، داوود فریاد، داوود رضوی، داوود شاه‌نشین، داوود مقدوری، داوید پارسیان، درویش رنجبر، دریا تقی زاده ، دلارام علی، دنا دادبه، دیار صدیق محمدی، دیوید پرشین، ذبیح الله نقاشیان،
راحله افضلی، رامش صفایی، رامش کیانی، رامین بایوقلی، رامین معلم، رایان نیکخواه بهرامی، رحیم محمودی، رحیم باجقلی، رحیم باقرنژاد، رحیم بندویی، رحیم صیامی، رخشنده حسین پور، رزیتا خسروی، رسول آذرنوش، رسول پورآزاد، رسول عباسی زمان ابادی، رضا اسدی، ﺭﺿﺎ ﺑﺪﻳﻌﻲ، رضا پایا، رضا جوادی، رضا چرندابی، رضا حاجی‌حسینی، رضا حائری، رضا طالبی، رضا علامه زاده، رضا علیجانی، رضا فانی یزدی، رضا فتحی، رضا قراشی، رضا کریمی، رضا گوهرزاد، رضا ناصحی، رضا نجفی،رضا اختری، رضوان مقدم، رفیق بختیاری، رها آزادی، رها عسگری‌زاده، رها مهر، روبی تهرانی، روح اله سعادتمند، روح انگیز دابوئی، روحی محمودی، روحی شفیعی، روزبه کرامت، روزبه کمالی، روشنک بیگناه، رویا امامی، رویا پازوکی، رویا دیناروند، رویا روحانی، رویا زرین، رویا طلوعی، زری تبریزی، زرین پاکنژاد، زهرا تاثریان، زهرا رفیعی، زهرا شمس، زهرا صدرایی، زهرا فیاض، زهرا لطفی، زهرا مشتاق، زهرا وکیلی، زهره حبیب محمدی، زهره رحمانیان، زهره شاه نظری، زهره صادقی، زورا منصوری، زیبا میرحسینی، زینب صالحی،
ژاله تبریزی، ژاله سالاری، ژاله سرهنگیان، ژاله فولادپور، ژاله لاکنر گوهری، ژاله وفا، ژوزف آوانسیان، ژیلا مساعد، ژیلا مکوندی، ژیلا مهدویان، ژینوس تقی‌زاده،
سارا آرین مهر، سارا تردست، سارا فرحزادی، سارا فصیحی، سارا ماسوری، سارا مولودی، سارا یوسفی، ساسان کروریان، سالار تیما، سام الدین ضیائی، سام قندچی، سام وکیلی، سامان پرنا، سامان سرمست، سامان محمدی، سامی نادرپور، ساناز اعتمادی، ساوالان آذراگلو، سبحانی فهیمه، سپیده پورآقایی، سپیده جدیری، سپیده خاکسار، سپیده عباس‌زاده، سپیده فارسی، سپیده مجیدیان، سپیده موسوی، ستارامینی، ستاره سجادی، ستاره سهیلی، ستاره کریمی، سحر بیت‌مشعل، سحر دیناوند، سحر صالحی، سحر صبا، سحر همایونی، سرور کسمایی، سعید ایمانی، سعید تبریزی، سعید خوشکار، سعید دانش، سعید رضا راد، سعید رضایی، سعید رهنما، سعید زارع، سعید سالاری، سعید عزیزی، سعید کلانتری، سعید متین، سعید مهراقدم، سعید مهمانپرست، سعید یسایی، سعیده سپیدار، سعیده شجردوست، سعیده گونیوند، سلمان سیما، سمانه اصغری، سمر صارمی، سمیر گرشاسبی، سمیرا شهبازی، سمیه حسین زاده ثانی، سمیه ذاکر، سمیه کریمی، سهام سیاوش، سهراب رزاقی، سهیلا احدی، سهیلا آزادبخت، سهیلا دریس، سهیلا روش، سهیلا عزیزی، سهیلا لیندهورست، سودابه فرخ نیا، سوسن بهادری، سوسن ضرغامیان، سوسن عزیزی، سیامک اناری، سیامک بیتی، سیامک پیرزاده، سیامک جهانبخش، سیامک میرزاده، سیاوش آریان، سیاوش قائنی، سیاوش مدرسی، سید احمد فانی یزدی، سید اشکان حسینی، سید عزالدین علوی، سیدعلی قادری، سید علی ناظمی، سید محمدسیف زاده، سید مهدی موسوی، سیدمحمدسعیدی، سیدمهدی موسوی، سیده صالحی، سیروان محمد مرادی، سیروس کهن، سیما ابراهیمی، سیما بهمنش، سیما حسین‌زاده، سیما حسینی، سیما صاحبی، سیما قندی، سیمین اصفهانی، سیمین ایمانزاده، سیمین رادمنش، سیمین روزگرد، سیمین صیاد، سیمین مردوک، سینا بینشیان، سینا رستمی، سینا رضایی،
شادی انصاری، شادی باقری، شادی صدر، شاهد علوی، شاهرخ مشکین‌قلم، شاهی اسدی، شایا شهوق، شایان تدین، شبگیر حسنی، شبگیر دادبه، شبنم فرهنگ، شبنم میری، شراگیم زند، شریف مکی، شریفه بنی هاشمی، شعله سترگ، شقایق ظفری، شکوفه سخی، شکرالله رحمانیان، شکوفه آذر، شکوفه آذر ماسوله، شکوفه کاویانی، شکوه میرزادگی، شهاب الدین شیخی، شهاب دهقان، شهاب فیضی، شهرام اقبال زاده، شهرام دانش، شهرام سرشت، شهرام قنبری، شهربانو قادرنیا، شهرزاد حمیدی، شهرزاد مجاب، شهرزاد مسعودی، شهرزاد هادیان، شهریار آهی، شهلا آزادی، شهلا القاسی، شهلا انتصاری، شهلا بهاردوست، شهلا حسن زاده، شهلا شفیق، شهلا عبقری، شهلا فصاحتی، شهلا فیضی، شهلا مسافر، شهناز غلامی، شهناز قنواتی، شهین نوائی، شیروان کیا، شیرین احمدی، شیرین اردلان، شیرین خسروی، شیرین عبادی، شینا دایان، شیوا راد، شیوا شفاهی، شیوا طاهری،
صادق مهرابی، صادق نعمانی، صالح حمید، صبا حسینی، صبرا رضایی، صبری نجفی، صدیقه فخرآبادی، صغرا راجی، صمد دژبان،
طلا حمیدی، طلعت مشعشعی، طلوع امینی، طلیعه بختیاری، طوبی دلان، طوفان تقی زاده،
عارفه فرهادی، عارفه مروی، عاطفه بی باک، عاطفه چهارمحالیان، عاطفه خسروی، عاطفه رنگریز، عالیه مطلب زاده، عباس انور حقیقی، عباس خرسندی، عباس رحمتی، عباس رضایی، عباس سماکار، عباس سهرابی، عباس شیرازی، عباس غضنفری، عباس فیروزبخش، عبدالحسن صفایی، عبدالحمید معصومی تهرانی، عزت دولت آبادی، عزیزه صدرایی، عسگر آهنین، عشا مومنی، عشرت السادات رضوی روحانی، عشرت بستجانی، عصمت بهرامی، عطا هودشتیان، عفت ماهباز، علی افشاری، علی حجت، علی شیخ الاسلامی، علی ندیمی، علی اخلاصی، علی اسفندیاری، علی آشوری، علی اصغر فرداد، علی اکبر مهدی، علی اکبر هادی پور، علی اکبری، علی پیروز، علی تهرانی، علی خوبان، علی دماوندی، علی رسائی، علی رضا جباری، علی رضا عموزاده، علی رضا نیکبخش ذاتی، علی زارعیان جهرمی، علی ساب، علی ستاری، علی سماواتی، علی صدرزاده، علی طهرانچی، علی عجمی، علی فتوتی، علی کاکاوند، علی کشتگر، علی کلائی، علی گوشه ، علی محمدیان، علی مرادی، علی ملک، علی مهر، علی وحیدی، علیرضا اعظمی، علیرضا پیروز، علیرضا جباری، علیرضا دیناروند، علیرضا راهب، علیرضا روشن، علیرضا کاوندی، علیرضا کرمی متقی، علیرضا معصومی، علیرضا یوسفی، عنایت یوسف پور، عیسی سحرخیز،
غزاله زارع، غزل عبداللهی، غلام خیابانی، غلامرضا حق شناس، غلام عسگری، غلامحسین کورنگ بهشتی،
فاطمه ابیعلی، فاطمه اختصاری، فاطمه رضایی، فاطمه سرحدی زاده، فاطمه شاه نظری، فاطمه صفا، فاطمه موسوی، فائزه عبدیپور، فائزه مینائی، فتح الله کیاییها، فتحیه زرکش یزدی، فخری شادفر، فخری برزنده، فراست محمدی، فرامرز تقی زاده، فرامرز صالحی، فرامرز فهیمی، فرانک سعیدی، فرانک ظریفی، فرانک غفوریان، فرج اله برجیان، فرح شیلاندری، فرح کمانگر، فرح محسنی، فرح مکی، فرحروز رنجبر، فرحناز غلامحسینی، فرحناز محمدی، فرخنده جعفری، فرخنده حسینی، فرخنده کماهی، فرخنده هاشمی، فردوس دینی، فرزاد جاسمی، فرزاد سارایی، فرزاد ضیاء، فرزاد قائم، فرزاد قنبری، فرزاد نادری، فرزانه بذرپور، فرزانه راجی، فرزانه شجاعی، فرزانه عظیمی، فرزانه اردشیری، فرزین اردلانی، فرزین ایرانفر، فرزین بوستانی، فرشاد اسود، فرشته بابایی، فرشته روستازاد، فرشید آهی، فرشید عبداله زاده، فرشید فرشیدی، فرشید گیراخو، فرناز جوادیان، فرناز وفادار، فرنگیس بایقره، فرنود سوری، فرهاد بکائی، فرهاد سرایی، فرهاد عزتی‌زاده، فرهاد فرجاد، فرهاد نعمانی، فرهاد یگانه، فرود نظری، فروزان فرزانه، فروزنده هفت لنگ، فروغ سجادی، فروغ طیاری، فروغ فرهنگ، فرالع کاظمیان، فریبا بهشتی، فریبا داودی، فریبا راد، فریبا شهروان، فریبا فولادپور، فریبا کماهی، فریبا مرادی پور، فریبا نباتی، فریبا هادیزاده، فرید انصاری، فریدا نارین، فریده اقبالی، فریده اکبری، فریده پارسای جاوید، فریده تهرانی، فریده درودی، فریده رضوی، فریده مقدم، فریده میرآخوری، فریده میرزایی، فریده یزدی، فریدون احمدی، فریدون اعلم، فضل بهاروند، فهیمه فرسایی، فهیمه مرادی، فواد روستائی، فوزیه منزوی، فولاد یزدان پناه، فیروز عافیت طلب، فیروزه خلفی، فیروزه عفاری، فیروزه فولادی،
قاسم پولادیان، قاسم ربیع، قباد حیدر، قدسی ابوالقاسم،
کاوه کرمانشاهی، کریم شامبیاتی، کوروش سلیمی، کاظم رستمی، کاظم علمداری، کاظم کردوانی، کاظم نیکخواه، کامران اشتری، کامران افرازه، کامران امیری، کامران صادقی، کامران، محمدی، کاوه احمدی، کاوه بنایی، کاوه رزمجو، کاوه شیرزاد، کاوه کاوه، کاوه نیکنام، کاوه هامونی، کبری رهنما، کرامت رحمانیان، کرم حیدری، کریم نوری، کمال آذری، کمال ارس، کوروش امجدی، کوروش‌ پارسا، کوروش فتحی، کوروش گلنام، کوشیار پارسی، کیارش عالی‌پور، کیانا دارستانی، کیانوش رضانیا، کیهان علی نیا، کیوان سلطانی، کیوان مهجور، کیومرت درکشیده،
گرجی مرزبان، گلزار قباخلو، گلسا محمدی، گلناز محمدی، گوهرشمیرانی، گیتی پورفاضل، گیتی سیلامی، گیتی فاضل پور، گیسو جهانگیری، گیل آوایی، گیومت قهرمانی،
لادن تهرانی، لاله بازرگان، لاله پاشا، لقا صادقی، لیدا اشیایی، لیلی نیکونظر،
ماریا سلیمانی، مازیار بهاری، مازیار محجوب، ماندانا زندیان، مانیا اکبری، ماهزاده امیری، مائده سلطانی، ماینهارد زایفرت، مجتبی حسینی، مجتبی طلائیان، مجتبی میرزا دوستی، مجید آژنگ، مجید درّی، مجید دلیریان، مجید دهبان، مجید رحیمی، مجید سلوک، مجید فنایی، مجید قدسی، مجید لشتفانی، مجید ملکی، مجید نفیسی، محبوبه اقبالی، محدثه جزایری، محسن بابایی، محسن حسام، محسن صیرفی نژاد، محسن عطایی، محسن قشقایی، محسن کدیور، محسن مقصودی، محمد آزادان، محمد امین نامی، محمد بهبودی، محمد بهشتی، محمد پورعبدالله، محمد تقی سید احمدی، محمد جاوید گوانی، محمد چادرنشین، محمد خسروی، محمد خلیلی، محمد دشتی، محمد رحیمی، محمد حسین یحیایی، محمد رضا پور کاشف، محمد رضا روحانی، محمد رضا فلامرزی، محمد رضا قاسمپور، محمد رضا محمدی، محمد رهبر، محمد سلماسی، محمد سیامکان، محمد صادق یوسف نژاد، محمد علی کریمی، محمد فارسی، محمد گچی زاده، محمد گلستان‌جو، محمد مظفری، محمدرضا سلملیان، محمدرضا مهجوریان، محمود امیری مقدم، محمود ایزدی، محمود بختیار، محمود دلخواسته، محمود شاد، محمود شعبانی، محمود کتیرایی، محمود نیکخواه بهرامی، محمود ودادی، محمودهاشمی، محسن یگانه، مراد خورشیدی، مراد سازورپور، مران مددی، مرتضی ابراهیمی، مرتضی ملک محمدی، مرجان پورغلامحسین، مرجان رحیمی، مرجان ریخته‌گر، مرضی فرهمند، مرضیه زاهدی، مروارید سعدی‌نژاد، مروارید نجاتی، مری ترابی، مریم امانی، مریم اهری، مریم بهرامی، مریم پیرمحمدی، مریم حاتمی، مریم حقیان، مریم رشیدیان، مریم زندی، مریم سعیدپور، مریم شفیع‌پور، مریم شیخ الاسلامی، مریم محبوب، مریم مرادی، مریم مهدی یار، مریم وفا مهر، مزدک عبدی پور، مزدک لیماکشی، مزدک معینی، مژده لاریچی، مژگان عباسی، مسعود فراز، مسعود اسحاقی، مسعود امینی، مسعود رئیسی، مسعود علیزاده، مسعود مافان، مسعود معینی، مسعود مولازاده، مصطفی شعبانی، مصطفی قهرمانی، معصومه احمدی، معصومه توکلی، معصومه تیموری میر، معصومه غلامی، معصومه کاهه، ملوک عزیززاده، ملیحه محمدی، منصور آزادی، منصور امیرخیز، منصور برجی، منصور حمیدیان، منصور دانشور، منصور فرهنگ، منصور ولدی، منصوره بهکیش، منصوره حقیقی، منصوره شجاعی، منوچهر شفایی، منوچهر شمس، منوچهر مختاری، منور معزی، منور یوسف پور، منور یوسف زاده، منیر بابایی، منیر پیمانزاده، منیره برادران، منیره دهکردی، منیره کاظمی، منیژه رسخانی، منیژه اتمامی، منیژه صبا، منیژه عرفانی فر، منیژه فروزنده، منیژه فیروزآبادی، مها امیری، مهتاب شکری، مهتاب گیوانا، مهدی یوسفی، مهدی ابراهیم زاده، مهدی اقبال، مهدی امین، مهدی امینی، مهدی امینی زاده، مهدی جهرمی، مهدی حسین زاده، مهدی خراسانی، مهدی ذوالفقاری، مهدی راد، مهدی شهپر، مهدی شهیدی، مهدی فاضل زاده، مهدی محمدی، مهدی ممکن، مهدی نوذر، مهران الهی، مهران براتی، مهران مصطفوی، مهران میرفخرایی، مهراندخت شریفی، مهرانگیز کار، مهرانگیز منتظمی، مهرانه آتشی، مهرداد احمدزاده، مهرداد امیررحیمی، مهرداد آهنگر، مهرداد حسینی، مهرداد درویش پور، مهرداد سلطانی، مهرک عندلیبی، مهرک کمالی، مهرنوش رحیمی، مهرنوش سروقد، مهروش داداشیان سراوی، مهری جعفری، مهری شاهمرادی، مهری قمبری، مهری معمارحسینی، مهری ملائکه، مهسا شعبانیان، مهسا صارمی، مهسا فیضی، مهشید پگاهی، مهشید پوراسدی، مهشید مطلق، مهشید نجفی، مهناز پراکند، مهناز شاه زیدی، مهناز قزلو، مهناز کوکبی، مهنازامامی، مهنوش فاریابی،مهوش دالائی، مهوش جووابچی، مهوش هوشمند، مهیار اکبری، مهین اعلا، مهین اسماعیل پور، مهین خدیوی، مهین همت پور، موسی اصغری، موسی موسوی پناه، مونا خجسته، میترا اعظم، میترا درویشیان، میترا سرانی اصل، میترا صفاری، میثم صیاد نصیری، میثم عشقی، میرعلیرضا میرمویدی، میشل جنی، میلا مسافر، میلاد ابراهیمی، میلاد پورعیسی، میلاد رحمانی، میلاد معتضد کیوان، مینا امیر، مینا باقری، مینا رحیم زاده، مینا کمالی، مینو حقیقی، مینو فروغ، میهن روستا، میهن فرهنگیان،
نادر امامی، نادر دیامتی، نادر زاگرس، نازنین سماواتی، نازنین هجری، ناصر احیاء، ناصر پاکدامن، ناصر تیمورپور، ناصر رحمانیان، ناصر زراعتی، ناصر صدیقی، ناهید جعفری، ناهید حسینی، ناهید صفایی، ناهید میرحاج، ناهید ناظمی، نثار تاج، نجمه بلاغی، ندا فخوری، ندا فرخ، ندا میرقاید، نرگس پاینده، نرگس شادمهری، نرگس کرمی، نرگس محمدی، نرگس وطن دوست، نسترن حامی، نسترن مکارمی، نسرین بصیری، نسرین حسینی نیا، نسرین حمیدی، نسرین سرمد، نسرین شیرازی، نسرین صادقی، نسرین فارنی، نسرین ناصری، نسیم سعادتمند، نسیم خاکسار، نسیم روشنایی، نسیم صحرا، نصرالله فولادی، نصرت هومن، نعیمه دوستدار، نفیسه خلیلی، نگین وطنی، نورا بیانی، نوری حبیبی، نوشابه امیری، نوشین دادور، نوشین معتمدی، نوید مینویی، نوید هیلک نژاد، نیاز مستوفی، نیره توحیدی، نیکروز اعظمی، نیلوفر آزادفر، نیلوفر ایمانیان، نیلوفر داداشی، نیلوفر رسولی، نیلوفر قریشی، نیلوفر گلکار، نیلوفر وفایی، نیما ناصرآبادی، نیما نوری،
هادی آگنج، هادی خوجینیان، هادی طلاکوب، هادی مهرصفت، هادی میرمویدی، هانا خضری، هانا رضائی، هانا فریدونی، هانا قباخلو، هایده مغیثی، هدا امینیان، هدی هاشمی، هژیر عطاری، هلن وزیری، هما شیرازی، هما صادقی، هما مرادی، هما میرمرادی، همایون مهمنش، همتا معین، هنار بصیری، هه فال زیلان، هوتن رضائی، هوشان گلاب، هوشنگ اسدی، هوشنگ باسیری، هوشنگ دیناروند، هوشنگ کورملی، هومن بیگی، هیراد بداقی،
وحید مقدم، وهاب انصاری، ویدا سلیمانی،
یاسر میردامادی، یاسمن ایت، ئالان توفیقی، یاور برادران خسروشاهی، یدالله بلدی، یدی خاکزاد، یدی قربانی، یزدان شهدایی، یگانه خویی، یوسف عزیزی بنی طرف، یونس شاملی

Release Esmail Bakhshi and Sepideh Gholian
We demand the immediate release of Esmail Bakhshi and Sepideh Gholian
From November 2018 with expansion and intensification of labor unrests and strikes across provinces of Iran, including the oil-rich province of Khuzestan, a new wave of severe crackdowns on workers started to take place. Arrests, torture, forced confessions and the so-called “enlightening” documentaries of the Ministry of Intelligence topped the agenda of the Iranian government’s repressive organization.

The latest case of such repressive measures is re-arrest of Esmail Bakhshi, one of the speakers of Haft-Tappeh sugarcane company workers and Sepideh Gholian, a dissident student and independent reporter. The rearrest of these two activists occurred after a documentary, with footages of forced TV recantations of the detained dissidents, titled “burnt plot” was broadcasted from “20:30” news program of The Islamic Republic of Iran Broadcasting (IRIB). What makes solidarity with these two labor and civil activists more exigent is their courageous revelation of physical and psychological tortures in jails. The security apparatus of the Islamic Republic uses torture, forced confession, allegations of moral scandals and provoking and threatening of family members to make conciliatory scenarios of espionage and conspiracy for activists and dissidents. suppress their voices, preclude their resistance and dismantle the trust between social groups and their representatives. But the reality proved them wrong and showed the ignominy of their failed efforts in obstructing the will of the people.

Esmail Bakhshi and Sepideh Gholian did not remain silent after they were released from prison. Esmail Bakshi demanded a debate with the minister of intelligence on the issue of torture. His demand turned into a charge against him and was eventually responded by IRIB’s broadcasting of “the burnt plot”. Bakhshi lawyer announced his lawsuit against IRIB and Gholian released the audio file of a phone conversation with her interrogator. These actions made the authorities more angry and resentful. They were both re-arrested on January 20th. According to the witnesses, their arrests were violent and their safety and health is now a matter of concern. After Sepideh Gholian and her brother were detained, a video was released which further proved their claims about torture. In this video, Sepideh elaborates on the details of her torture and demands a public trial.

This case illustrates that security organization of the government and Islamic Revolutionary Guarding Corps (IRGC) try to accuse labor activists of “acting against national security” to hinder their real requests – opposition to privatization, demanding unpaid wages and increase in wages according to inflation rate, right to have independent organizations and assembly, management of workplace by forming councils and right to have proper social security measures. Islamic Republic’s violation of these rights occurs in spite of its international obligations, including conventions regarding civil, political, cultural and economic rights and charters of the International Labour Organization regarding right to have organizations, protest, and strikes. The repressive reaction of Islamic Republic to the popular demands proves that when it comes to the rights of the people, the Islamic Republic not only does not fulfill its international obligation but also does not respect its own internal laws. Therefore, arrest, torture and taking forced confession of labor activists, journalists, political activists are against the human right of the people of Iran and are in violation of civil rights of the detainees and expressed the intention of the government in the suppression of their demands.

We, the signatories of this letter, are seriously concerned about the conditions of Esmail Bakhshi and Sepideh Gholian and hold the security apparatus of the ministry of intelligence and the president of the Islamic Republic responsible for these two activists and other detained dissidents. We demand and unconditional release of Esmail Bakhshi and Sepideh Gholian.

Objection to the violation of civil rights and dignity of the people of Iran cannot be responded by repression. They are the demands of all people. We invite all Iranian from all social groups to stand in solidarity with workers of Haft Tappeh sugarcane company. We invite them to echo our demand for the immediate release of Esmail Bakhshi and Sepideh Gholian and show the world that workers of Iran are not alone and the struggle of Iranian people for social justice is their real voice.

 




نقش پیشآهنگی اندیشه مارکسیستی!

سخن روز شماره: ۱۰۳ (۲۳ بهمن ۱٣۹۷)

 

 

در سخنرانی رفیق محمد امیدوار که اخیراً در نویدندنو به صورت زنده بازانتشار یافت، ازجمله دو نکته ی پراهمیت زیر مطرح گشت. مضمون «منشور آزادی» و ارتباط آن با مبارزه ی حزب توده ایران به منظور برپایی جبهه ضد دیکتاتوری در ایران.

در سخنرانی به درستی مضمون «منشور آزادی» به عنوان «برنامۀ حداقل مشترک» ارزیابی می‌شود که می‌تواند با تعدیل و اضافاتی به عنوان زمینه فعالیت سازمان هایی که می‌توانند و باید در جبهه ضد دیکتاتوری شرکت داشته باشند، مورد پذیرش قرار گیرد و به عنوان زمینه فعالیت مشترک پذیرفته شود.

با چنین برداشتی از «برنامه حداقل مشترک»، به راستی هم تعجب‌آور است که برای نمونه، چرا نشست با حزب جدید چپ ایران (فداییان) که به برگزاری آن در سخنرانی اشاره شد، نتایج ملموس و مورد خواست به وجود نیامد؟

سخنران با اشاره با مقاومت‌های «روحی- فرهنگی» از یک سو و تبلیغات امپریالیستی از سوی دیگر، برخی از علل مقاومت و سخت جانی میان گروه‌های چپ را برای نزدیکی به مواضع حزب توده ایران برشمرد. به سخنی دیگر با احتیاط نقش منفی تبلیغات توده‌ای ستیزانه را علت عمده ای در این زمینه ارزیابی نمود.

پرسشی که مطرح است، این پرسش است که برای غلبه به این مقاومت‌ها و سخت جانی ها، کدام شیوه ی مبارزاتی علیه تبلیغات توده‌ای ستیزانه و ضد کمونیستی مؤثر است؟ راه خنثی سازی این مبارزات چیست؟ به سخنی دیگر، پاسخ به این پرسش مطرح است که خنثی سازی تبلیغات ضد توده ای- ضد کمونیستی را باید از طریق توضیح و تشریح مواضع انسان دوستانه و ترقی خواهانه حزب طبقه کارگر خنثی نمود، به عبارت دیگر از این طریق خنثی نمود که ضرورت پایبندی بر مواضع مارکسیستی- توده‌ای را توسط چپ سرگردان در ایران مستدل ساخت و بر سر آن پای فشرد و یا از طریق حرکت عکس، حرکت به سوی “همرنگ جماعت شدن”؟

“همرنگ جماعت شدن” به این معنا نیست که مواضع ما در «منشور آزادی» در انطباق بیانی و یا مضمونی کامل با مواضع انواع چپ های رنگارنگ و جمهوری خواهان سکولار گردد. “همرنگ جماعت شدن” به معنای پذیرش ایدئولوژی «پلورالیسم» است که تبلیغات دشمن طبقاتی آن را مطرح می‌سازد و می‌خواهد آن را به عنوان دمکراسی نیز به اذهان القاء سازد.

پذیرش تز پلورالیسم، نفی برداشت طبقاتی از جامعه است. پذیرش این برداشت است که گویا روند ترقی خواهی در جامعه، روندی باز است که در هر جهتی مبتنی بر این یا آن برداشت نظری- سیاسی قابل دسترسی و تحقق بخشیدن به آن ممکن است. برداشت مارکسیستی- توده‌ای اما جهت ماتریالیسم تاریخی را برایند دیالکتیکی نگرش‌های از زاویه های متفاوت به روند ترقی خواهی می‌داند که تنها از طریق پاسخ به تغییرات زیربنایی در جامعه ممکن می گردد.

ترک این موضع مارکسیستی- توده ای، دانسته یا ندانسته پذیرش برداشت فلسفی- نظری- تئوریک “تغییر” به مثابه ی حرکتی اتفاقی و نهایتاً آشفته سر و بی‌هدف است.سرگشتگی ای که پیامد آن بی نتیجه بودن کوشش فداکارانه ی توده های زحمت است. امری که در کوشش ناموفق انواع جریان های چپ و جمهوری خواه و دیگران در همه ی این سال‌ها تجربه شده است و ظاهراً نمی‌خواهد پایانی هم بیابد، آن طور که برای نمونه در نظرات ابوالفضل قدیانی و علیرضا رجایی نیز دیده می‌شود که دیروز، پنجم فوریه 2019 انتشار یافته است.

این دو مبارز میهن دوست در دفاع از ضرورت تغییرات، خواستار «رهبران» جدیدی هستند «که در خیابان‌ها و به شکل بی‌واسطه تر با مردم در ارتباط باشند، زیرا در اتاق‌های دربسته و تشکیل جلسه‌های بی حاصل و بدون خطر کردن و پای در خیابان گذاشتن، هیچ جنبش اجتماعی منجر به نتیجه نخواهد شد.»

آن‌ها در اندیشه ی آزادیخواهانه ی خود از این هم فراتر می‌روند و خواستار «تغییر نگاه به قانون» هستند. «مقاومت در برابر قانون بد» و نفی «قانونی را که مخالف اراده یا منافع عمومی مردم باشد» ضروری می دانند. خواستار حذف «ساختارهای غیردموکراتیک موجود» هستند. و خواستار شکستن پاره‌ای دیگر از محرمات و تابوها هستند.

با وجود این مواضع انقلابی، این دوستان صادق و میهن دوست حتی نگاهی به اصطلاح خشم آلود و چپ هم به زیربنای نظام سرمایه داری حاکم نمی افکنند. آن‌ها که در نوشتار خود بر ضرورت «طرح افکنی استراتژی هایی متفاوت از گذشته» پای می فشارند، قادر نیستند مضمون ضروری ترقی خواهانه ی چنین «طرح افکنی های استراتژی متفاوت» را توضیح دهند. آن‌ها که در نوشتار خود با صراحت به نفی تئوری «ولایت مطلقه فقیه» پای می فشارند و ضرورت گذار از دیکتاتوری را مستدل می سازند، زیرا سلطه ی دیکتاتوری ولایی را با واقع بینی، علت «زمین گیر» شدن «مدارهای توسعه اقتصادی و سیاسی ایران» ارزیابی می کنند، قادر نیستند ضرورت تأثیر «استراتژیی های متفاوت از گذشته» را فراتر از تأثیر بر روی «مناسبات قدرت و نیز جامعه مدنی» بشناسند و ترسیم کنند. آن‌ها نهایتاً در سطح اندیشه ی تاکنون «جریان اصلاح طلبی ایران» محدود و گرفتار باقی می‌مانند که قادر نیست رابطه ی دیالکتیکی میان “آزادی و عدالت اجتماعی” را درک کند و لذا قادر نیست رابطه ی ترقی خواهانه میان گذار از دیکتاتوری و گذار از نظام اقتصادی وابسته به اقتصاد امپریالیستی را دریابند.

این دوستان عزیز با چشمانی باز «زمین گیر» شدن هستی جامعه را می‌بینند که در آن «مدارهای توسعه ی اقتصادی و سیاسی ایران» به گروگان گرفته شده است، ولی قادر نیستند ضرورت آزادی از بندهای اقتصاد سیاسی نئولیبرال را برای آزادی سیاسی دریابند. آن‌ها کماکان می پندارند، با «توسعه سیاسی»، «توسعه اقتصادی» ممکن خواهد شد. برای آن‌ها بحران تعمیق یابنده اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی و …، به معنای «بحران سیاسی- اجتماعی- اقتصادی» مطرح است که حل آن با برطرف شدن محدودیدت روبنایی وحذف دیکتاتوری ولایی و «ولایت مطلقه فقیهه» ممکن خواهد شد. آن‌ها نیز بامرحله ای بودن روند مبارزات در ایران باور دارند. می پندارند با گذشتن از دیکتاتوری، شرایط حل بحران زیربنایی و اقتصادی کشور نیز به طور خودکار ایجاد می شود. لذا کماکان به برداشت محمد خاتمی باور دارند که با «توسعه سیاسی»، «شرایط توسعه اقتصادی» نیز در ایران ایجاد می شود.

این دوستان تفاوت مضمون گام به گام و مرحله‌ای بودن را در روند تغییرات بنیادین یکی و همسان می پندارند! برای آن‌ها طی پله پله بالارفتن از نردبان ترقی خواهی، به مثابه ی نادرستی “دو پله کردن” درک نمی شود، بلکه برای هر پله از نردبان ترقی اجتماعی استقلال قایل هستند. آن‌ها از این طریق مفهوم و مضمون مرحله را در روند ترقی خواهی به طور ناصواب تقسیم می کنند، گذار از دیکتاتوری را «توسعه سیاسی» نامیده و آن را از مرحله دیگر، یعنی مرحله «توسعه اقتصادی» مستقل می پندارند. آن‌ها به طور غیرواقع بینانه به تقسیم یکپارچگی روند ترقی خواهی جامعه چشم می بندند. با چنین برداشت نظری، این دوستان با تضادی در سخنان خود روبرو می‌شوند که به آن در زیر اشاره می شود.

اشاره شد که این دوستان می پندارند که پایان دیکتاتوری، پایان «زمین گیر شدن» و رفع مانع برای اجرای یک نظام اقتصادی در جامعه خواهد بود. برای این دوستان مقاومت «ولایت مطلقه فقیهه»، یک پدیده ی مستقل است که ناشی از بدفهمی و بی توجهی حاکمان است. این دوستان روبنای جامعه را اهرم اجرای زیربنای جامعه ارزیابی نمی کنند. این دوستان رابطه ایدئولوژی حاکم را با هدف به کارگیری آن برای اِعمال منافع طبقاتی طبقات حاکم پذیرا نیستند. موضع پوزیتویستی آن‌ها برای حفظ شرایط حاکم ناشی از درک نکردن دیالکتیک میان روبنا و زیربنای جامعه، میان ایدئولوژی حاکم و ضرورت سلطه ی آن برای اِعمال زیربنای کنونی است!

این اندیشه و انواع دیگر آن که صحنه ی «پلورالیسم» نظری را در ایران و میان نیروهای چپ و میهن دوست مذهبی وغیره آشغال کرده و صحنه ی بحث میان آن‌ها را در اختیار دارد، نمی تواند با برنامه‌های مشابه «منشور آزادی»، به اتحاد با حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران جلب شود. چنین لزومی را آن‌ها نمی‌توانند با توجه به مضمون «منشور آزادی» دریابند! چنین لزومی نیز به طور عینی در مضمون «منشور آزادی» وجود ندارد. لذا عجیب نیست که هنگامی که آن‌ها برای حزب توده ایران در جستجوی جایگاه مناسبی در جبهه باشند، نمی توانند جایگاهی جز شرکت در عقبه ی صف خود در نظر بگیرند که گرفته اند.بی‌اعتنایی آن‌ها به پیشنهاد و درخواست سالیان طولانی حزب توده ایران برای گفتگو رفیقانه به منظور ایجاد وحدت عمل در مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی، هیچ معنای دیگری ندارد. گفتگو درباره ی «وحدت چپ» که توسط حزب توده ایران و سازمان فداییان خلق (اکثریت) در گذشته پا گرفته بود، دیگر جای خود را دارد.

مبارزه برای اتحاد اجتماعی علیه دیکتاتوری تنها آن زمان می‌تواند به نتیجه ی مورد نظر حزب توده ایران برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری با چپ سرگردان و بخش‌هایی از جمهوری خواهان نایل شود، هنگامی که سیاست مبارزاتی روشنفکرانه– ترویجی حزب توده ایران، دورنمایی را نشان دهد فراتر از آنچه این نیروها در افق دید نظر و ارزیابی های خود از شرایط حاکم بر ایران مشاهده می کنند.

این نشان دادن کافی نیست. برای آنکه دورنما مورد تأیید همرزمان صادق نیز قرار گیرد، باید نه تنها واقع‌بینانه باشد، بلکه همچنین در وضعی قرار داشته باشد که بتواند صلابت درستی برداشت خود را مستدل سازد. صلابتی که با بیان بی صدا و کم صدا و با مِن و مِن کردن و پذیرفت «بحران سیاسی- اجتماعی- اقتصادی» به جای بیان ریشه ی علّـی اقتصادی بحران به دست نمی آید. بلکه باید استخواندار و استوار و هوشمندانه و نظرگیر باشد. دورنمایی باشد که قادر باشد با نفی در نفی واقعیت شرایط اقتصادی– اجتماعی حاکم، جایگزینی مردمی– دمکراتیک و ملی– میهن دوستانه را قابل شناخت سازد.

اگر در سال‌های بیست حزب توده ایران توانست با برپایی جبهه آزادی و روزنامه های ترقی خواه به چنین دستاوردهایی دست یابد، آن را مدیون مبارزه قاطع و روشنگرانه- ترویجی ای بود که دیشب سویه هایی از آن را در کتاب رفیق عزیز رسول مهربان با عنوان “گوشه هایی از تاریخ معاصر ایران” مطالعه نمودم. برای نمونه در صفحه های 79 به بعد که در آن روند “جنبش دموکراتیک آذربایجان و دولت انقلابی پیشه وری” توصیف می شود، اوج مبارزه ی اتحادی و سوسیالیستی انقلابی حزب توده ایران و فرقه دمکرات آذربایجان برشمرده می‌شود که در آن ازجمله از سرمقاله های ارگان حزب ایران در دفاع از جنبش آذربایجان نکته‌هایی نقل شده است. انتقال آن به این سطور ضروری نیست، اما اشاره به این نکته سودمند است که سرمقاله ی روزنامه ارگان حزب ایران، ضرورت پشتیبانی از فرقه دمکرات آذربایجان را برای گام های اقتصادی- اجتماعی آن ضروری ارزیابی می‌کند (ص 100 به بعد) که در قریب به یک سال در این منطقه برداشته شد.

تئوری، بیان واقعیت عینی در جریان

کمونیست‌ها در طول تاریخ چندین هزارساله ی بشری، تنها در تعداد کمی از انقلاب‌ها نقش راهبردی و پیش آهنگی داشته اند. اما زندگی هر بار درستی مواضع و نظر آن‌ها را به اثبات می رساند. سخنان بانیان سوسیالیسم علمی در روند کنونی نبرد طبقاتی در ایران، آن‌چنان می درخشد که بازتاب انقلابی آن در نظرات نظریه پردازان میهن دوستی مانند ابوالفضل قدیانی و علیرضا رجایی در نوشتار پیش گفته تبلور یافته است.

علت صلابت منطق دیالکتیکی مارکسیسم در این امر ریشه دارد که مارکس- انگلس- لنین و دیگران نبرد طبقاتی و شرایط آن را در نظرات خود تنها تئوریزه کرده اند، تئوری واقعیت در جریان را به ما ارایه داده اند. آن‌ها فلسفه بافی نمی کنند. هنگامی که در تزهای فویرباخ تفاوت ماتریالیسم دیالکتیک را از ماتریالیسم قدیمی توضیح می دهند، و «پراتیک انقلابی» را بیان واکنش «احساسی» انسان در نبرد طبقاتی می نامند، آن‌ها فلسفه بافی نمی کنند. آن‌ها تئوری تغییرات انقلابی و بنیادین را از کارکرد انسان بیرون می‌کشند و بیان می کنند. توانایی شگرف مارکس- انگلس در بیان این واقعیت را می‌توان در نظرات دو مبارزه ایرانی که کمونیست نیستند، بازشناخت و از آن برای وظیفه ی روز توده‌ای ها آموخت.

این دو نظریه پرداز، همان‌طور که پیش تر اشاره شد، در جستجوی «استراتژی .. راهبردی جید» به این نتیجه‌گیری درست نایل می‌شوند که «پراتیک انقلابی» مور نظر مارکس را باید در جامعه بازشناخت که «قادر به تاثیرگذاری در مناسبات قدرت و نیز جامعه مدنی است».

آن‌ها در سخنان خود که از تزلزل هایی برخوردار است که باید به طور مجزا به آن پرداخت، به سخنان مارکس- انگلس در تزهای فویرباخ می‌رسند و بر ضرورت توجه به جنبش واقعی، توجه به «واقعیت جنبشی جامعه ایران به عنوان عنصر ضروری حرکت اصلاح» اشاره می کنند. اینکه آن‌ها می‌خواهند با این توجه اصلاح طلبان و اصلاح طلبی را در ایران نجات دهند، یک مساله است که به آن به طور جداگانه پرداخته خواهد شد، این نکته ی جنبی در سخنان آنان است. نکته ی پر اهمیت آن است که دریافته‌اند که مبارزه ضد دیکتاتوری در پشت درهای بسته و در مذاکره با ارتجاع دست نیافتی است و باید «پراتیک انقلابی» را مورد توجه قرار داد که در درون آن «نیروی سیاسی متفاوتی نیز شکل [می]گیرد [که] یک عنصر اساسی و مقوم این سطح [مورد نیاز] استراتژی [است که پدیده ی] خیابان و ظهور های جنبشی و مقاومت‌های ضد وضع موجود در آن» تبلور آن است.

باید اذعان داشت که تصورات دو نظریه پرداز بسیار خام است و سرگردان و سرگشته که در جستجوی راه حلی برای «اصلاح طلبی» نافرجام در ایران است که در سطح «اصلاحات انتخاباتی» منجمد شده است. لذا جای بحث بسیار با این دوستان وجود دارد. مساله پراهمیت در برداشت آن‌ها ولی این نکته است که دریافت کرده اند که باید، آن طور که در تزهای فویرباخ توضیح داده می شود، نبرد طبقاتی کنونی را در ایران به عنوان واکنش «احساسی- عاطفی» انسانی دریافت که بنا دارد با«پراتیک انقلابی» خود به تغییر شرایط حاکم دست یابد. این آن درس مهم از نظرات این دوستان غیرکمونیست و غیرتوده ای است برای توده‌ای ها.

آموزش پراهمیت برای توده‌ای ها و حزب سربلند آن‌ها ایفای نقش راهبردی نظری توسط آن است به منظور نشان دادن دورنما برای مبارزان و نسل جدید و جوان آن. به جای “هم رنگ جماعت شدن”، می توان مواضع علمی- انقلابیِ جهت گیری ضد سرمایه داری و لزوم آن را مطرح ساخت و مستدل نمود تا به وظیفه ی خود عمل نمود. وظیفه ی پیشآهنگی نظری، وظیفه ی روز حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است.

 




«مادر لطفی»، نماد خاوران درگذشت! 

• خانم فروغ تاجبخش (مادر لطفی) امروز صبح در تهران درگذشت. او از سال ۶۷ مبارزه ی خستگی ناپذیری را برای آگاه کردن ایران و جهان از فاجعه ی قتل عام زندانیان سیاسی آغاز کرد و به برجسته ترین نماد خاوران تبدیل شد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۱ بهمن ۱٣۹۷ –  ۱۰ فوريه ۲۰۱۹

 


اخبار روز: خانم فروغ تاجبخش (مادر لطفی) ساعت پنج و نیم عصر امروز یکشنبه ۲۱ بهمن در بیمارستان توس تهران درگذشت.
پیکر مادر فروغ روز سه شنبه ساعت هشت و نیم صبح از مقابل این بیمارستان تشییع خواهد شد.

پای مادر لطفی مانند بسیاری از مادران مبارزین کمونیست و چپ، از سال ۱٣۵۰، هنگامی که فرزندش انوشیروان لطفی دستگیر و روانه زندان قزل قلعه شد، به مقابل زندان های رژیم سلطنتی باز شد. انوشیروان لطفی بعد از آزادی از زندان نخست، به فدائیان خلق پیوست و در جریان یک درگیری مسلحانه دستگیر شد. حکومت شاه، دستور داد تا آخر عمر در زندان بماند.
عمر این دستور چندان نپائید. با انقلاب و پایان حکومت سلطنتی انوش؛ بر دوش مردم از زندان شاه آزاد شد، آزادی او نیز دیری نپایید و در سال ۱٣۶۲، این بار توسط پاسداران حکومت اسلامی به زندان افتاد. انوشیروان لطفی در خرداد ماه سال ۶۷ به جوخه ی اعدام سپرده شد. پیش درآمد اعدام های دسته جمعی سال ۶۷.

فاجعه ی ملی که از راه رسید و گورستان بی نام و نشان خاوران مدفن صدها تن از مبارزین انقلابی و چپ شد، رسالت مادر لطفی برای پرده برداشتن از این جنایت بزرگ آغاز شد. از آن پس خاوران خانه ی دوم او شد. مادر لطفی در شمارِ کسانی بود که برای نخستین بار پرده از راز این جنایت بزرگ برداشتند و با ارسال عکس هایی از گورهای جمعی خاوران به نشریات خارج از کشور، خبر این جنایت مخوف را آشکار کردند.

از آن پس مادر لطفی تا زمانی که شرایط جسمی اش اجازه می داد، تلاش های خستگی ناپذیر خود را برای آگاه کردن مردم ایران، سازمان های حقوق بشری و جهانی که چشم خود را بر این جنایت بسته بود ادامه داد و به نماد خاوران و حق خواهی و عدالت طلبی مادران خاوران بدل شد. او در برگزاری مراسم سالگردها، در خبررسانی به رسانه های خارج از کشور و سازمان های حقوق بشر همیشه در صف اول بود. بارها گفته بود همه ی قربانیان آن جنایت بزرگ و همه ی بازماندگان آن و همه ی آن هایی که به عهد انوشیروان لطفی برای مبارزه با استبداد، آزادی و سوسیآلیسم وفادار مانده اند را چون فرزند خود انوش می داند، آن ها را دوست دارد و به آن ها مهر می ورزد. زندگی اش نیز جز این نبود.

اکنون یکی از برجسته ترین چهره ها و نمادهای خاوران خاموش شده است. او نیز مانند بسیاری دیگر از مادران خاوران که پیش از او چهره در نقاب خاک کشیدند، در آرزوی عدالت و دادخواهی زندگی کرد و هر چند رنگ این عدالت و دادخواهی را ندید، اما همیشه تاکید می کرد این عدالت و دادخواهی بالاخره زمانی از راه خواهد رسید.

اخبار روز درگذشت خانم فروغ تاجبخش (مادر لطفی) را به همه ی اعضای بزرگ خانواده ی خاوران و همه ی کوشندگان راه آزادی، عدالت و سوسیالیسم در ایران، تسلیت می گوید.