مقاله ۲۳/۱۴۰۱
۲۴ مهر ۱۴۰۱، ۱۶ اکتبر ۲۰۲۲
مـی شنوی شـاعر!
بـرخیـز که الهـام بـر تـو فـرود مـی آیـد
بشنـو که این وحـی زمینـی اسـت
فریـاد گرسنگـی قلـب
بنـویـس!
اینـک شعـری گستـاخ
شعـری مهـاجـم
شعـری دگـرگـون کننـده
شعـری چـون رستـاخیـز. (سیاوش کسرایی شاعر توده ای توده ها؛ “شعـری” از دفتر “بـه سـرخـی آتـش، بـه طعم دود”)
پیش گفتار
شمار مردمی که زیر خط نداری زندگی می کنند، به گفته خود جمهوری اسلامی، دو برابر شده و به ۲۵ میلیون تن رسیده است. میانگین دست مزد کارمندان و کارگران، تنها می تواند یک پنجم هزینه های یک زندگی بخور و نمیر را فراهم کند. زنان، کودکان و حتی مردانی هستند که دست مزد کمتر از یک میلیون تومان دارند. زنان و مردان جوان از مردم آزاری گزمگان بی زارند و خلق های میهن از درد ستم ملی فریاد برمی کشند.
کوتاه سخن، کارد ستم جمهوری اسلامی سرمایه داری به استخوان توده ها رسیده است.
کارگران، فرهنگیان، زنان و مردان جوان آزادی جو و خلق های زیر ستم کرد، آذری، بلوچ وعرب، ستون های بنیانی پیکار کنونی هستند. این جنبش همه گیر و سراسری توانست از سربرداری روسری زن، به نان تنگ دستان و نبرد علیه پیمان کاری کارگران و رزم علیه ستم ملی پل بزند و مانند سریشی این جنبش های تاکنون جداگانه را به هم بچسباند. این نیروها از لایه های زیر ستم های گوناگون هستند که دیگر نمی خواهند زیر سایه سنگین بهره کشی، فرورگرایی (تبعیض) و تاریک اندیشی زندگی کنند.
بگذارید در دنباله این نوشته برآیند پیوستن طبقه کارگر و همگانی شدن جنبش را ارزیابی کنیم و پس از آن به بررسی شکاف در گردان دشمن و نقش شرایط شایسته ذهنی بپردازیم و در پایان نگاهی به پوچ گرایی و رام شدن بخشی از ”چپ” داشته باشیم.
گام گذاشتن طبقه کارگر به نبردگاه
پیش تر، یا جنبش طبقه کارگر علیه اقتصاد نئولیبرالیستی از هم راهی جنبش آزادی خواهی برخوردار نشده بود و یا جنبش آزادی خواهی از یاری جنبش برابری خواهی و ضدسرمایه داری بی بهره مانده بود. خوش بختانه، هم اکنون این دو جنبش، که دو روی یک سکه هستند و با هم پیوند دیالکتیکی دارند، دارند با هم درآمیخته می شوند. باید به گام گذاشتن طبقه کارگر در این نبرد سرنوشت ساز خوش آمد گفت، چرا که طبقه کارگر از برای ویژگی ضدنئولیبرالیستی خود یک طبقه ضدامپریالیستی نیز است و نیروهای هوادار امپریالیسم را در رهبری جنبش کم توان می کند.
بیش از سه دهه است که جمهوری اسلامی اقتصاد نئولیبرالیستی را که بیش از همه به زیان کارگران بوده است پیاده کرده است. برایند این سیاست ویران گر اقتصادی دست مزد پرداخت نشده، پرداخت نکردن بیمه، بیرون کردن، پیمان های کوتاه زمان، شرایط کاری توان فرسا برای طبقه کارگر بوده است. این طبقه یک بار دیگر گام به پهنه نبرد گذاشته است، ولی این بار نه تنها برای خواست های اقتصادی، بلکه برای پشتیبانی از جنبش آزادی خواهی زنان و مردان جوان هم. اعتصاب های کارگران پیمانی صنعت نفت برای نخستین بار از خواست های صنفی فراتر رفته است و سیاسی شده است.
از روز دوشنبه ۱۸ مهرماه ۱۴۰۱ صدها نفر از کارگران پروژهای در پتروشیمی بوشهر، پتروپالایش کنگان و کارگران پارس جنوبی و پالایشگاه آبادان و چند جای دیگردر شهرهای بوشهر، عسلویه، بندر عباس و آبادان دست از کار کشیدند. تازه ترین گزارش ها نشان می دهد که جمهوری اسلامی صدها نیروی یگان ویژه را برای سرکوب کارگران راهی بوشهر کرده است. شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی می گوید که دست کم ۱۸ نفر از کارگران پروژه ای بازداشت شدند. این شورا در بیانیه ای می نویسد که «کارگران صنعت نفت ایران هم قدم و همراه با مردم سراسر کشور هر روز به اعتراضات خود ادامه می دهند.»
شورای اتحادیه کارگران آزاد ایران، در دو بیانیه با هشدار می نویسد که اگر نیروهای نظامی و امنیتی تفنگ شان را به زمین نگذارند، کارگران اعتصاب می کنند و همه ی ساخته های خود در ماه های گذشته را نیز ویران خواهند کرد. فراخوان های گوناگونی از سوی اتحادیه های کارگری هفت تپه و هپکو اراک در پشتیبانی از اعتصاب های کارگران صنعت نفت داده شده است.
هم اکنون ۳۴ هزار کارگر شرکت نفت کارگران پیمانی هستند. شوربختانه، تا کنون کارگران رسمی شرکت نفت ایران، به این اعتصاب نپیوسته اند.
با این همه، گام گذاشتن کارگران پروژه ای نفت در پشتیبانی از جنبش سراسری مردم ایران، هم سنگی نیروها را در جنبش به سود نیروهای “چپ”انقلابی بر هم می زند.
همگانی شدن جنبش
هم راه با کارگران پروژه ای نفت، رانندگان کامیون و کارگران فولاد کاوه نیز دست از کار کشیدند و به جنبش پیوسته اند. هفته پیش آموزگاران دلیر و آگاه دست از کار کشیدند و دانش آموزان پر شور سراسر کشور از رفتن به دبستان و دبیرستان خودداری کردند. رضا حاجیپور، نماینده مجلس ایران، هم پنجشنبه گفت دانشآموزانی که بازداشت شدند «جزو افرادی محسوب میشوند که تحت تاثیر رسانههای خارجی بودند.» علی فدوی جانشین فرمانده سپاه پاسداران هفته پیش گفت که میانگین سنی بازداشت شدگان ۱۵ سال است. گزارش عفو بینالملل می گوید که ۲۳ کودک ۱۱ تا ۱۷ ساله کشته شدهاند.
با این همه، یکی از بزرگ ترین دروغ گویان تاریخ، یوسف نوری، وزیر آموزش و پرورش نیز روز ۱۹ مهر گفت: «دانش آموزی در زندان نداریم […] دوستان کارشناس، کارشان را انجام میدهند تا بعد از اصلاح به محیط مدرسه برگردند.» کانون صنفی معلمان ایران: «. وزیر آموزش و پروش را “بیصلاحیت” دانسته». شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران نیز در باره ی سخنان وزیر آموزش و پروش گفته است: «چنین وزیری با چنان میزان از بیمسئولیتی نسبت به جوانان حقخواه وطن نشان از عمق فاجعه مدیریتی در سرزمینی است که ناشایستهترین و نالایقترین افراد بر مناصب امور تکیه زدهاند.» کانون صنفی معلمان ایران گفته است: «این گونه رفتارهای نابخردانه به پادگانی شدن فضاهای آموزشی و سلب ماهیت علمی و فرهنگی کلاسهای درس منجر خواهد شد.»
در روزهای گذشته در ایلام، کرمانشاه، سنندج، دیواندره، سقز، مریوان، بانه، مهاباد، بوکان و ارومیه خیابان ها جولان گاه توده های خروشان بوده است. سازمان حقوق بشر گزارش داده است، دستکم چهار نفر در شهرهای کردنشین کرمانشاه، سنندج و بوکان زخمی یا کشته شده اند. دانش جویان دانشگاه های کشور هم با ایستادگی خود رژیم را بیش از پیش زیر فشار گذاشته اند. دانش جویان در هفتههای گذشته کانون خیزش برای آزادی و علیه روسری بودند. پرخاش گری ددمنشانه نیروهای امنیتی با دانش جویان در دانشگاه شریف رسانهای شد.
اعتصاب های پر شکوه کارگری، پایداری درخشان مردم شهرهای سنندج، سقز و مریوان و فریاد روزانه پرشور دختران و پسران جوان در خیابان های شهرهای گوناگون کشور، باد تازه و گل بیزی بر جنبش نیرومند کنونی مردم ایران علیه ولایت فقیه و بورژوازی انگلی دمید.
سالهاست که شرایط زندگی فرودستان بدتر شده است. برای پایان دادن به این شرایط نابسامان، تنها رزم مشترک کارگران و رنج بران، فرودستان، آزادی خواهان و خلق های زیر ستم میهن می تواند چاره گشا باشد. این ها همه فَراسَنج هایی (پارامترهایی) هستند که با بزرگ تر شدن پهنا و ژرفای تن جنبش، سرکوب آن را برای رژیم سخت تر می کنند. این همان جنبش هم آهنگ آزادی خواهی و برابری خواهی است که ما سال ها است که چشم به راه آن بودیم.
جمهوری اسلامی که همه ی راه های چاره را بسته می بیند، با زبان آتش و آهن سخن می گوید. دست گیری های گسترده رهبران کارگری در پالایشگاه های نفت و پتروشیمی انجام شد، پاسداران شب پرست به خانه های مردم در کردستان با توپخانه توپ پرتاب می کنند و مردم کوچه و بازار را به تیر می بندند. شرایط در بلوچستان مانند حکومت نظامی است و در آن جا هم به خیزش آرام مردم با توپ و تفنگ پاسخ داده می شود. این جنبش که هم اکنون همگانی شده است و همه ی پهنه های ستم رژیم را با تیر خود نشانه می گیرد، باید بتواند همه ی هواداران و خواهان آزادی مدنی، رهایی ملی و برابری اجتماعی را در خیابان ها نگه دارد. روشن است که در سپهر سیاسی کنونی، باید شعار “زن، آزادی، زندگی” را با شعارهای بسیار شایسته ی دیگر هم چون “نان، کار، آزادی “، “زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، “مرگ بر دیکتاتور” ، “فارس، کرد، عرب، بلوچ، آذری در اتحاد ملی” و ” سندیکای کارگری سراسری” نیر پیوند داد.
سرکوب جنبش و شکاف در گردان دشمن
یکی از برجستگی های ویژه جنبش کنونی بریدن مردم از همه ی دسته های رژیم است. در خیزش های کنونی هیچ یک از دسته های جمهوری اسلامی، از اصلاح خواهان تا کارگزاران، نتوانستند سوار بر خیزاب جنبش شوند و آن را به شیوه های گوناگون به زیر عبای ولایت فقیه بکشانند. این نشان گر این است که کف گیر جابجایی نیروها در درون جمهوری اسلامی به ته دیگ خورده است و اصلاح خواهان بی آب روتر از آن هستند که جمهوری اسلامی بتواند با فریب مردم آن ها را جانشین واپس گرایان کنونی کند.
کودکان، دختران، پسران، کارگران و خلق های ستم دیده با پیکار خود خشم مزدوران سرکوب گر را برآوردند. رژیم که اندوخته های فراوانی از سرکوب جنبش دارد، سران و رهبران جنبش را گُل چینی می کند و به زندان و شکنجه گاه می فرستد. نیروهای ضد شورش بسیج و آماده باش نیروهای سپاه و نیروهای امنیتی هر کدام با شیوه های گوناگون به شکار آزادی خواهان می پردازند.
هر خیزشی که بخواهد دستگاه فرماندهی بورژوازی انگلی را تکان بدهد، بی گمان باید بتواند در میان فرمان روایان در باره ی چگونگی برخورد با آن شکاف بیندازد.
ما هم اکنون چنین شکافی را- هر چند کوچک – در راه برد رژیم در برابر جنبش می بینیم. آقای خامنه ای پافشاری بر سرکوب دارد و جنبش را وابسته به نیروهای برون مرزی و امپریالیستی می داند. او حتا از گزمگان رژیم برای برخورد سنگ دلانه با شورشیان ستایش می کند. اژه ای آدم کُش به داورهای دادگاه انقلاب هشدار داد که هنگام داوری در باره ی شورشیان دل سوزی نکنند که ستم به نظام است.
برخی ها سخن از سخت گیری بی خودی می رانند. آقای احمدی نژاد برخورد با “حجاب” را کژروی از هدف های انقلاب دانست. آقای علی لاریجانی، درگیری گزمگان با پوشش زنان را از دامنه کار پاسداران بیرون می داند و خواستار سخت گیری در این باره نیست.
برخی از نمایندگان مجلس از بستن شبکه های اجتماعی خرده گرفته اند و برخی دیگر از بررسی یک سویه صدا و سیما در این باره انتقاد کرده اند. برخی ها مانند سید محمد صدر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام می گویند که باید برخورد ره نمایانه کرد و نه با زور فرمان روایی راند. برخی ها خواهان اصلاح قانون “حجاب” هستند و برخی ها “گشت ارشاد” را سرزنش می کنند.
فرمانده نیروی انتظامی از چهار تن از نمایندگان مجلس مسعود پزشکیان نماینده تبریز، جلیل رحیمی جهانآبادی نماینده تربتجام و تایباد، معین الدین سعیدی نماینده چابهار و مهدی فرشادان نماینده سنندج شکایت کرد. پزشکیان، در واکنش به مرگ ژینا مهسا امینی در بازداشتگاه گفت: «دختر جوان همینجوری نمیافتد بمیرد؛ اگر ریگی به کفشتان نیست شفاف باشید». جلیل رحیمی جهان آبادی نوشت: «موضوع مهسا امینی و حادثه رخ داده را باید مجلس به دقت مورد بررسی و هرگونه تخلف، قصور یا جنایت احتمالی را با قطعیت پیگیری نماید.» مهدی فرشادان گفت: «در مقابل مرگ مشکوک مهسا امینی و جریحهدار شدن احساسات مردم سکوت نخواهم کرد.» عین الدین سعیدی گفت:«نیروی انتظامی، فارغ از اینکه برخورد فیزیکی با مهسا امینی صورت گرفته است یا نه، باید پاسخگو باشد».
سخنان این نمایندگان که از سرندهای چندگانه رژیم برای نامزد شدن گذشته اند و از عاشقان “ولی فقیه” و پشتیبانان “نظام” هستند، نشان گر فراگیرشدن ترس برخی ها از مهره های رژیم از پاسخ گویی آینده در برابر دادگاه خلق است و آن ها می خواهند که خود را بدین گونه از این گناهان پاک بنمایانند.
هنگامی که بخشی از دستگاه فرمانروایی، راه چاره جویی کنونی را زیر پرسش می برد، این نشانه کاهش خودباوری رژیم به خود و شکاف در میان زراندوزان خودکامه است.
هر چند که همه ی این شکاف می تواند ساختگی هم باشد، به این معنا که خامنه ای و اژه ای وظیفه خشنود کردن واپس گرایان را در میان هواداران ولایت فقیه بر دوش گرفته اند و دیگران وظیفه خشنود کردن هواداران ملایم رژیم را. اگر حتا این گمان هم درست باشد، باز باید گفت که واقعیت زندگی و فشار توده ها و حتا هواداران خود رژیم، آن ها را وادار کرد که دست به این نمایش بزنند.
نقش شرایط شایسته ذهنی
”چپ” انقلابی هم واره باید در کنار توده های ستم دیده، بهره کشی شده در جنبش کنونی بایستد و برای سرکردگی انقلابی طبقه کارگر برزمد. حزب توده ی ایران بارها گفت است که رویای این که یک نیرویی به تنهایی بتواند پیروز شود پندارگونه است. آنی ترین و برجسته ترین وظیفه کنونی ”چپ” انقلابی هم گام شدن و یگانه شدن است، تا پیش آهنگان طبقه کارگر بتوانند هم صدا در جنبش شرکت کنند؛ صدایی که تندرش آرامش از چشمان ولایت خواهان و شاه خواهان برباید.
”چپ” انقلابی باید هم چنان به نقش پرخاش گر امپریالیسم در میهن ما که به دنبال چند پارگی هست آگاه باشد و رزم علیه جمهوری اسلامی سرمایه داری و نبرد علیه امپریالیسم که در پیوند با هم هستند را یک پیکار بداند.
باید به یاد داشت که سرشت انقلاب کنونی – انقلاب ملی- دموکراتیک – ویژگی های سه گانه ضد امپریالیستی، ضددیکتاتوری و ضدسرمایه داری دارد. این ویژگی های نه تنها خوش آیند دوستانی که به دنبال انقلاب سوسیالیستی هستند می باشد، بلکه حتا هدف های نزدیک انقلاب آینده – گذشته از نام آن- میان نیروهای ”چپ” انقلابی کمابیش همانند هم هستند.
شرایط شایسته انقلاب است . بیش تر مردم ما خواهان زندگی کردن مانند گذشته نیستند؛ بورژوازی انگلی و ولایت فقیه توانایی حل چالش های انباشته جامعه را ندارند؛ زنان و مردان جوان و کارگران از ناخشنودی گذشتند و جان بازانه برای دگرگونی نبرد می کنند. بی تردید طبقه کارگر در این روند انقلابی وظیفه انقلابی خود را برای رهبری بر دوش خواهد گرفت. طبقه کارگر تنها طبقه ای است که بازتاب دهنده منافع همه ی لایه های درگیر در جنبش است. بر ”چپ” انقلابی است که تا با هم اندیشی و هم گامی شرایط شایسته ذهنی انقلاب را فراهم آورد. این ”چپ” انقلابی با یگانگی می تواند نیروهای مردمی را از ایستادن زیر چتر بورژوایی انگلی و جهانی و خرده بورژوایی برهاند. شرکت ”چپ” انقلابی با صفی یگانه و هم گام در این خیزش ها، تنها راه شکست تلاش های رژیم برای سرکوب جنبش است.
”چپ” انقلابی باید تلاش کند که لایه های رنج بر را هم به خیابان ها بکشاند و هنوز هم گروه های کارگری بسیاری در تردید به پیوستن به جنبش هستند که نیروهای ”چپ” انقلابی باید آن ها را برای نیرومند کردن ایستادگی در برابر دستگاه سرکوب گر رژیم به جنبش پیوند دهند. هر چه شمار و کیفیت طبقه کارگر در جنبش سنگین تر شود، در دست گیری رهبری از سوی ”چپ” انقلابی آسان تر خواهد شد. باید به یاد داشت که ”چپ” انقلابی نه تک تک، بل که هم صدا، هم گام با هم، باید گام به نبردگاه سرنوشت ساز کنونی بگذارد.
در این خیزش بزرگ مردمی، جای گاه سنگین طبقه ی کارگر جنبش را به ”چپ” می کشاند. در کارزار کنونی هیچ چیزی برجسته تر از فراهم آوردن شرایط ذهنی انقلاب نیست؛ و هیچ پیش شرطی هم برای آفرینش شرایط ذهنی، برجسته تر از رهبری ”چپ” انقلابی در جنبش نیست؛ و هیچ پیش شرطی برای رهبری ”چپ” انقلابی، برجسته تر از هم اندیشگی، هم آهنگی و هم گامی نیروهای ”چپ” انقلابی نیست. هیچ نهادی، هیچ دسته ای و یا هیچ گروهی نمی تواند در خیزش توده ای کنونی جای یک ”چپ” انقلابی هم پیمان و هم آهنگ را پُر کند.
کژاندیشی برخی “چپ”ها
کسانی زیر نام ”چپ” تخم ناامیدی و پوچ گرایی در زمین جنبش می کارند. کسانی در ”چپ” با یادآوری پس ماندگی اجتماعی – اقتصادی و رشد کم نیروهای تولیدی، فرادستی طبقه کارگر در جنبش را یک رویا می دانند که نیازی به آن نیست. آن ها به جای کار کردن میان کارگران، آن ها را برای نداشتن “درکی از نبرد طبقاتی” گناه کار می دانند. بدین گونه، آن ها به این دو دلیل دست روی دست هم گزاری و پوچ گرایی را میان “چپ”ها گسترش می دهند.
بگذارید هر دو این دلیل را کمی بشکافیم.
یک- آیا به راستی برای انقلاب و رهبری طبقه کارگر باید چشم به راه نمو نیروهای تولیدی بود؟
ببینیم رفیق جان داده راه آزادی و برابری ما رفیق نیک آیین در این باره چه می گوید.” وقتی ما از شرایط عینی انقلاب صحبت می کنیم منظور آن نیست که نیروهای مولده به درجه معینی از رشد و بلوغ رسیده باشند و تضاد بین آنها و مناسبات تولیدی به اندازه معینی پخته شده باشد. اینها هم البته عوامل عینی هستند ولی در مقطع بحث ما رشد نیروهای مولده و تشدید تضاد اساسی، یک محمل عمومی است که مثلا هم اکنون در کشورهای سرمایه داری حاصل است ولی ضرور نکرده که به صرف وجود آن، انقلاب رخ دهد. اهمیت درک مقوله وضع انقلابی در اینجا است.” (ماتریالیسم تاریخی- درس ۷۷- شرایط عینی و ذهنی انقلاب- وضع انقلابی )
دوم- آیا به راستی باید کارگران را برای “درک نکردن نبرد طبقاتی” سرزنش کرد؟
مارکس سخن از “خودآگاهی خود انگیختهی پرولتاریا” می کند که باید به “آگاهی طبقاتی” فرا روید. آگاهی طبقاتی یعنی آگاهی یک طبقه از جای گاه اقتصادی و منافع خود در ساختار اقتصادی- اجتماعی جامعه ای که در آن زندگی می کند. ولی این گونه “چپ”ها به جای این که با پذیرفتن وظیفه برجسته خود، “خود آگاهی” کارگران را به “آگاهی طبقاتی” برسانند، هم دست با بورژوازی انگلی “آگاهی دروغین” میان طبقه کارگر می پراکانند و به آن ها می گویند که چاره دیگری فرای ایستادن کنار بورژوازی انگلی در برابر امپریالیسم ندارند.
آگاهی دروغین که بورژوازی آن را میان کارگران پخش می کند، کارگر را از دیدن پیوند با طبقه خود که منافع طبقاتی ویژه و مشترک در نظم اقتصادی- اجتماعی دارد، ناکام می سازد. کارگران از آگاهی دروغین رنج میبرند، زیرا با گم راهی رسانه های دروغین بورژوازی، روابط اجتماعی، (مانند فرمان روایی طبقاتی بورژوازی) در ذهن آن ها بازتاب گنگی می یابد و درک آن را برای کارگران دشوار می سازد. مارکس بی آنکه نام آن را ” آگاهی دروغین” بگذارد روشن می سازد که چگونه طبقه های پایینی با فریب سامان مند (سیستماتیک) بورژوازی، روابط اجتماعی فرمان روا را نادرست درک می کنند.
بدین گونه، نقش پیش آهنگ، نه سرزنش طبقه کارگر برای فرانرفتن از “خود آگاهی” به “آگاهی طبقاتی” ، و نه پراکندن “آگاهی دروغین” هم گام با بورژوازی است. پیش آهنگ باید با کار پیوسته و شکیبا، “خود آگاهی” طبقه کارگر را به “آگاهی طبقاتی” فرا رویاند.
اندیش مند بزرگ ما، رفیق طبری می گوید که “پرولتاریا بسیار زود ایدولوژی انقلابی خود را به دست روشن فکران انقلابی ایجاد کرد، چون خود او قادر نیست از حد خودآگاهی صنفی و سندیکایی – به علت محدویت های خود- بالاتر رود و لذا این وظیفه به گردن گروهی از دانشمندان خرده بورژوازی انسان دوست و صدیق در علم افتاده است.”
برای همین، نقش پیش آهنگ رزمنده در جنبش های اجتماعی پُررنگ می شود. آن ها هستند که باید طبقه کارگر را از تپه خودآگاهی به بلندای کوه آگاهی طبقاتی برسانند.
پایان سخن
شاخه های جنبش گسترش می یابند و پُر برگ می شوند و درخت جنبش را تنومند تر می کنند. هم اکنون لایه های گوناگون اجتماعی، مانند دانش آموزان، دانش جویان، فرهنگیان، زنان و کارگران در این جنبش شرکت دارند که نوید بخش ترین آن شرکت طبقه کارگر است. خلق های ایران از خاکستر سوگ برخاستند و هم اکنون آتش خشم خود را به سوی خانه ستم روان می کنند.
با این همه، جنبش هنوز نیاز به شرکت برخی از بخش های سنگین کارگری دارد که هنوز به جنبش سراسری نپیوسته اند. افزون بر این، لایه های تنگ دست و تهی دست را باید به پهنه نبرد کشاند. کار سازمان دهی این لایه های بر پایه ویژگی اجتماعی که دارند آسان نیست، ولی پیوستن آن ها به جنبش سراسری که در پیرامون همه ی شهرهای بزرگ در خانه های فرسوده و یا حلبی و لاستیکی زندگی می کنند، می تواند پایه های رژیم را سست کند.
آمدن بخشی از طبقه کارگر و شرکت آشکار هواداران ”چپ” انقلابی در جنبش، وظیفه هم گرایی ”چپ” انقلابی را بیش از پیش برجسته کرده است. ”چپ” انقلابی یگانه باید با یک صدا به هواداران بگوید که چه کنند، چه شعارهایی بدهند و چگونه سازمان دهی کنند.
”چپ” انقلابی باید به آزادی خواهان بگوید که امپریالیسم و واپس گرایان، اگرچه که با هم درگیرند، ولی برای دزدیدن سرمایه ملی، دریدن و نابودی کارگران و فرودستان بیشرمانه با هم هم گامند. ”چپ” انقلابی باید به دلاوران جنبش بگوید که امپریالیستها و هوادارانش همان هایی هستند که هوادار تحریم اقتصادی میهن هستند، همان هایی هستند که به امپریالیسم انگیزه می دهند و از او خواهش می کنند که به میهن ما یورش برد، نباید فریب و نیرنگ و شعار آزادی خواهی آن ها را خورد.
کوتاه سخن، یک ”چپ” انقلابی هم بسته و یکپارچه، باید کشتی جنبش را در دریای خروشان روی دادهای کنونی به سوی کرانه های آزادی و برابری رهبری کند.
خو گر به راه رفتن و برخاستن شود
دست شکسته بار دگر پتک زن شود.
(سیاوش کسرایی؛ “بـه سـرخـی آتـش، بـه طعم دود”)