رزم و مرگ کمونیست و انقلابی بزرگ احسان طبری

در درازنای تاریخ کم نبوده اند کسانی که با ذره بین و دوربین خِرَد و دانش خود خُرد و کلان را به هم پیوند دادند و رازهای نهفته جهان و پدیده هایش را برای ما آشکار کردند. آنچه طبری را در این میان از دیگران جدا می کند، تنها از برای دانش گسترده و ژرف او در پهنه جهان و زمان نیست، بل که بیش تر از آنست که او در همه ی پژوهش ها یک جانب دار طبقاتی بود که هم واره “در قشون زحمتکشان” می ایستاد و پیکان قلم به سوی دل بهره کشان و استعمارگران نشانه می گرفت.

تلاش بدکاران تبه کار و «شب پرستان» برای تاریک کردن آسمان پر ستاره اندیشه طبری و کوشش واژگون سازان برای آلود کردن چهره پاک او راه به جایی نبرد. فرجام دهشتناکى که گزمگان برای او ساختند از ارزش مرواریدهای رزمی که او بر گردن ها و گوش های انقلابی ها آویخت نمى کاهد.

بیشتر بخوانید:
رزم و مرگ کمونیست و انقلابی بزرگ احسان طبری




سه فعال حقوق زنان در گیلان همچنان در بازداشت به سر می برند

نهادهای امنیتی از آزادی فروغ سمیع‌نیا، سارا جهانی و زهره دادرس با وجود صدور قرار وثیقه و گذشت ۴۰ روز از بازداشت، جلوگیری کرده‌اند

مأموران امنیتی جمهوری اسلامی روز ۲۵ مرداد این سه فعال مدنی را به همراه ۹ تن دیگر از فعالان مدنی ساکن استان گیلان در شهرهای رشت،‌ فومن، انزلی و لاهیجان بازداشت کردند.




در ستایش زنان دلیر

به تازگی دختر جوان نمی توانست بخوابد. در درونش نبرد سختی هنگامه می کرد، نبردی میان قلب سوزانش و مرزی که دیگران می خواستند که او از آن نگذرد. او می خواست راهی کم هزینه، برای برون رفت از این ستیز جان کاه درونی بیابد.

او هر شب ساعت ها را در رویا می گذراند. رویاهایی بسیار ساده ولی پر هزینه؛ راه رفتن در کرانه ی دریا، با موهای شل و پاهای برهنه، و حس کردن نوازش باد به روی گردن لُخت. شنیدن واژه آزادی، مانند موسیقی کلاسیک او را به شور می آورد و به اندرون تاریک خانه ی دل نگران او روشنایی می افکند. با این  که تن او  برای آزادی، برای عشق در تب بود، ولی دودل بود و احساس گیج کننده ای داشت. میان خواست دل و مرزهای تنگ و فراوان فرسنگ ها دوری بود و در هر بزنگاهی گزمگان تاریک اندیش در کمین رهروان کنجکاو بودند. گام در این راه، با خطر جان هم راه بود و فرجام آن ناروشن.     

گاهی بار سرخوردگی آن چنان سنگین می شد که بردباری او را به آزمایش می گرفت. در این گونه شب ها آرزو می کرد که یک مرگی ناگهانی به درد پیوسته او پایان دهد. آه چه شیرین است، مرگی که ترا از شکنجه همیشگی برهاند، اگرچه همه ی یاخته های تو به سوی خورشید زندگی می چرخد و دلت در رویای عشق می تپد. شب ها خسته و مانده از این درد بی درمان، ساعت ها در رخت و خواب بیدار می ماند. گاهی پا به بیرون می گذاشت تا به ماه نگاهی کند؛ و با خود می گفت “پس آن ها دروغ می گویند و ماه هنوز می تابد”، سپس بروی ماه لبخندی می زد و دوباره به رختخواب بر می گشت. هر از گاهی با خدا نیایش می کرد. “خدايا کمکم کن راهی بیابم. چرا مرا این همه تشنه آزادی کردی و دانه عشق در دلم کاشتی، اگر نمی خواهی کمک کنی؟” ولی همیشه به پرسیدن بسنده می کرد و می دانست که خدایان با زبان های دراز سخن بسیار می گویند، ولی گوش های کری دارند و پاسخی نمی دهند.  

در آن شب، اندیشه او در پرواز بود، بی آن که آغازی یا پایانی داشته باشد، ولی مرکز دایره اندیشه او – آزادی – بود. سرانجام آن شب، نه از خستگی تن، بلکه از کوفتگی تلاش برای گریز از بن بستی که به آن دچار شده بود، به خواب رفت.

خود نوشته را بخوانید:




سندیکای کارگران شرکت واحد در باره خیزش زن زندگی آزادی

قتل ژینا (مهسا) امینی در شهریور ۱۴۰۱ آغازگر خیزش سراسری زن زندگی آزادی در سراسر کشور شد، اما نارضایتی گسترده از شرایط موجود و چهاردهه برخوردهای خشونت بار نسبت به مطالبات مردم و بویژه سرکوب حقوق زنان، جوانان، کارگران و مردم تحت ستم بویژه در مناطق محروم شده کشور، پیش زمینه این‌اعتراضات بود.

خیزش شهریور ۱۴۰۱ با وجود تفاوتهای متعدد از جمله در شعارها و نیز پیش قراولی زنان و نسل جوان کشور، همچنان در دنباله خیزشهای مردم محروم، تهیدست و تحت ستم در سالهای اخیر از جمله در دی ۹۶، آبان ۹۸ و تیر ۱۴۰۰ صورت گرفت. با اینوجود، این واقعیتی انکار ناپذیر است که جان باختن ژینا (مهسا) امینی در بازداشت گشت ارشاد و بدنبال آن خیزش زن زندگی آزادی صحنه سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی کشور را کاملا دگرگون‌ کرد. این‌خیزش تنها علیه حجاب اجباری و‌ گشت ارشاد نبود و برای برابری زن‌ و‌ مرد در تمامی عرصه ها و همچنین برای آزادی و‌ عدالت و‌ پایان دادن به هرگونه ظلم و‌ ستم است که کماکان دغدغه اصلی و به سرانجام نرسیده ی اکثریت مردم محروم کشور است.

برای چندین ماه جوانان ما در دانشگاهها، مدارس و در خیابانها و ‌محلات برای برقرای آزادی و برابری، و با به خطر انداختن جان عزیز خود، در حال اعتراض بودند. از اقصی نقاط کشور از بلوچستان، ‌کردستان، گیلان‌ و‌ مازندران تا تهران، آذربایجان، خوزستان و لرستان صدها معترض به قتل رسید، هزاران نفر زخمی شدند و بیش از ۲۲ هزار نفر بازداشت شدند. در میان جان باختگان این اعتراضات، اسامی و چهره های بیش از ۷۰ کودک و نوجوان به چشم میخورد.

کارگران و بخصوص فرزندان خانواده های کارگری ، از جمله دانش آموزان و‌ دانشجویان، در این اعتراضات سراسری حضور چشمگیر داشتند. جوانان کشته شده در اعتراضات و آنهایی که با اتهامات نخ نما و تحت اعترافات اجباری به اعدام‌محکوم شدند خود‌کارگر و زحمتکش بودند.

همچنین در این‌مدت کارگران بسیاری به دلیل حمایت از اعتراضات سراسری مردم بازداشت و‌ اذیت و آزار شدند و‌ بسیاری از آنها اخراج گردیدند. فعالین کارگری و ‌معلمی و‌ صنفی متعددی در این مدت احضار، بازداشت و تهدید شدند.

حاکمیت و تمام اجزای آن در قبال این سرکوبها و جنایات مسئول مستقیم بوده و‌ هستند. در روزهای اخیر حکومت جو سنگین تر امنیتی در کشور برقرار کرده بود و بار دیگر نشان داد که اگر سیاستهای مبتنی بر سرکوب و ایجاد رعب و وحشت و بگیر و ببند حاکم نبود مردم بصورت میلیونی در خیابانها می بودند.

اما با وجود این فضای خفقان آور و‌ امنیتی و در عین حال گسترش فقر و بی عدالتی و‌ غارت اموال عمومی چکار باید کرد؟ اول اینکه ما کارگران و تشکلات کارگری و طبقاتی در تغییر شرایط کنونی نقشی بنیانی می توانیم داشته باشیم. ما کارگران میدانیم و یاد گرفته ایم که میانبرهای عجیب و غریبی وجود ندارد و اینکه تکیه به خود و استقلال ما از تمام جریانات ضدکارگری در داخل و ‌خارج‌ کشور حیاتی است. در عین حال، نکته بسیار مهمی که امیدواریم همه همکاران و هم طبقه ایهای ما بدان توجه داشته باشند این است که سرنوشت جنبش کارگری از سرنوشت دیگر جنبش های عدالت طلبانه ‌همچون جنبش زنان و‌ جنبش دانشجویی جدا نیست. ما ضمن حمایت از جنبش زن، زندگی، آزادی و باور به اینکه رهایی همه جانبه زنان یکی از معیارهای اساسی در جهت رهایی دیگر گروههای اجتماعی و‌ تحت ستم است، اما معتقدیم این رهایی در مناسبات کنونی، به تنهایی در خیابان و بدون دخالت حداکثری و‌ متشکل کلیت طبقه کارگر ممکن نیست. از کلیت طبقه کارگر منظورمان همه ما کارگران و خانواده‌های کارگری و‌ زحمت‌کش، بعنوان اکثریت مطلق جامعه [ضمن تکثر و تنوعات منطقه‌ای، ملیتی، جنسی و جنسیتی، زبانی، فرهنگی، مذهبی، سنی، صنفی و بخشی و شغلی (صنعتی، کشاورزی، خدماتی، آموزشی، بهداشتی و غیره)]، می باشد.

ما بعنوان بخش کوچکی از طبقه کارگر کشور و از اولین تشکلات مستقل کارگری در دو‌ دهه اخیر، از بدو‌ تشکیل روزی را بدون مواجهه با کنترل و سرکوب نگذرانده ایم. با اینوجود، کماکان بر اهمیت انواع تشکل در محیطهای کار و زندگی و در سطح سراسری تاکید میکنیم. این را قبلا گفتیم و باز هم‌تاکید میکنیم که طبقه کارگر با اتحاد، تشکل و‌ استقلال قدرت میگیرد و بدون‌آن‌گوشت دم‌توپ طبقات دارا و‌ حاکمان میشود. حاکمیت نیز همین را خوب میداند و با تمام توان نیروهای سرکوبگرش را برای جلوگیری از ایجاد تشکلات مستقل و سراسری کارگری به کار برده است که کارگر نه امنیت شغلی، تامین اقتصادی و ‌اجتماعی داشته باشد و نه قدرت ایجاد تشکل. اندک تشکلهای مستقل کارگری موجود در کشور، از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد و تشکلات معلمان، با صدها مورد بازداشت و‌ تهدید دائمی نمایندگان و‌ فعالینشان در تمام این سالها مواجه بوده اند.

در عین حال، تشکلات دولتی همچون‌ شوراهای اسلامی کار و‌ خانه‌کارگر تمام قد در تحکیم نظام سرمایه داری ضدکارگر موجود که در آن ذینفعند با تمام امکاناتی که حاکمیت در اختیارشان گذاشته، بطور همه جانبه مشغول به کنترل کارگران هستند.

اینجا باز هم تاکید میکنیم‌که این فرزندان خانواده های کارگری، مزدبگیر و زحمتکش در دانشگاهها، مدارس و خیابانهای شهرهای مختلف کشور بودند که در مبارزه علیه تبعیض و ستم و برای برابری زن و‌ مرد و آزادی و زندگی بهتر و‌ رهایی از فقر و بیکاری و‌ بی آیندگی به خیابان ها آمدند و هزینه های بسیار سنگین دادند، اما همچنین وظیفه کارگران بزرگسال تر ‌و‌ کلیت جنبش کارگری نیز است که هم از فرزندانمان‌ و آینده ای بهتر برایشان حمایت کنیم و هم به چالشهای پیش رویمان، از جمله در رمینه تشکل یابی، همه جانبه تر بپردازیم.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، چه قبل و نیز بدنبال خیزش زن زندگی آزادی تا به امروز بارها سیاستها و اقدامات سرکوبگرانه حکومت را محکوم‌ کرده است. نیروهای امنیتی با سناریو سازهای نخ‌نما و‌ تکراری تعداد زیادی از فعالین و‌ نمایندگان کارگری و‌ معلمی را در پیش و پس از روز جهانی کارگر ۱۴۰۱ بازداشت کردند و یا اتهامات و احکام سنگین در حبس نگه داشته اند، از جمله اعضای سندیکای ما. با وجود محدودیتهای بسیار بیشتر در اینمدت، همچون دیگر تشکلات کارگری و معلمی برای آزادی کارگران، معلمان و دیگر زندانیان سیاسی، و در راستای جلب حمایتهای داخلی و بین المللی توسط تشکلات جهانی کارگری، تلاش کرده ایم، و این اقدامات، هر جند با توجه به توانمان در ایندوره و اوضاع امنیتی موجود، محدود بوده اند، اما کماکان در حال پیگیری هستند. با اینوجود و در پایان این نوشته باز هم تاکید و یاداوری میکنیم که «چاره‌کارگران و زحمتکشان وحدت و تشکیلات است»!

به امید برقراری عدالت در ایران و سراسر جهان،

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۳۱ شهریور ۱۴۰۲




مارکسیسم- لنینیسم تنها پادزهر در برابر نادان سازی امپریالیسم!

مقاله ۲۵/۱۴۰۲
۱ مهر ۱۴۰۲، ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۳

پیش گفتار

امپریالیسم هرگز نمی توانست که با زور، جنگ، پاره ستانی (رشوه) و خریدن دست اندرکاران کشورهای پیرامونی و پیش رفته، تا به امروز زنده بماند. امپریالیسم همیشه می دانست که باید با تکنیک ها، تاکتیک ها و استراتژی های گوناگون، به گفته گرامشی سرکردگی فرهنگی جامعه را به دست گیرد. برای انجام این کار، او به یک ارتش ناشناخته نیاز دارد که به ویژه در رسانه ها به بازگویی داستان گویی های امپریالیسم بپردازد. یکی از شیوه های برجسته امپریالیسم برای سرکردگی فرهنگی، دست چین کردن روی دادهایی است که مردم باید بشنوند و پنهان کردن روی دادهایی که مردم نباید از آن آگاهی یابند. اگر روی دادی ناگواری به گونه ای به برون درز کرد و به گوش مردم رسید و آن ها را به روی امپریالیسم شورانید، رسانه های یاور امپریالیسم باید کمک کنند، تا که چرخش مثبت به این روی دادهای منفی بدهند و از پیامدهای آن بکاهند.  امپریالیسم پیوسته به راه بردی دیدگاه و احساس مردم در باره ی خود و کنش های خود می پردازد. جنگ امپریالیستی در عراق را با پشتیبانی رسانه ها، نجات انسان از جنگ افزارهای هسته ای می خواند؛ جنگ امپریالیستی در افغانستان را با پشتیبانی رسانه ها، نجات انسان از تروریست هایی که نمی گذارند زنان به دبستان و دبیرستان بروند، می شناساند. اگر امپریالیسم یک گردان بزرگ برای نادان سازی توده ها نداشت، هیچ گاه به این آسانی نمی توانست دست به چنین کُشتارهایی بزند.

امپریالیسم از نوین ترین دانش روان شناسی، جامعه شناسی، زبان شناسی و فرهنگ شناسی برای نادان سازی توده ها سود می جوید و برای انجام پیروزمندانه این کار، بزرگ ترین دانش مندان را در هر زمینه ای کارمند خود می کند.  

روابط عمومی سیاسی، زیرشاخه ای از روابط عمومی است که نهادهای سیاسی و بازی گران آن ها در میان گاه آن هستند. روابط عمومی سیاسی با دیپلماسی عمومی و برندسازی (branding) پیوند نزدیک دارد. هدف دیپلماسی عمومی امپریالیسم این است که دید مردم کشورها و دولت ها را در باره ی خود مثبت کند. هدف برندسازی این است که با بازاریابی به سرشناس شدن نام نهادهای امپریالیستی بپردازد. برای همین، نهادهای امپریالیستی کارهای ویژه ای را برای دیدگاه سازی مردم و خوش نام سازی خود انجام می دهند.

ما در این نوشته به ویژه به تلاش ناتو برای سرکردگی فرهنگی می پردازیم و نشان خواهیم داد که چگونه ناتو با پیوند زدن خود با جنبش فمینیستی و با هم یاری ”ستارگان” دنیا هنر و ورزش چهره ای مردم پسند از خود می سازد. در دنباله این نوشته ما با بررسی روند جنگ خواهی حزب سبز آلمان نشان خواهیم داد که شوربختانه تا به چه اندازه ناتو در این کار پیروزمند بوده است. در پایان ما به پادزهر ”چپ” ها در برابر این زهر کُشنده خواهیم پرداخت.

برنامه ناتو برای خوش نامی

آوازه بودن سیاسی، خوش نام بودن، پیوند سودمند داشتن با کنش گران و نهادهای سیاسی کلیدی، یکی از هدف های نهادهای امپریالیستی است. یک نهاد نظامی- سیاسی که خوش نام است، از این آوازه برای ساختن پیوندهای نوین با لایه های کلیدی جامعه بهره جویی می کند. پیروزی در خوش نام شدن بستگی به باور مردم به آن چهره ای که این نهادها می خواهند از خود نشان بدهند، دارد.     

امپریالیسم می داند که بیش از هر چیزی، او باید با چهره ای مثبت در رسانه ها شناسایی شود. برای چهره سازی مثبت، نهادهای امپریالیستی باید برنامه ریزی کنند و دوربین و آینده نگر باشند. نهادی که می خواهد خود را خوش نام کند، نخست باید ویژگی های شایسته ای برای خود بسازد و سپس آن را به دیگران بشناساند. نخستین گام در این راه، هم راه شدن با کسانی است که به حق و یا ناحق خوش نام شده اند.

ناتو از آوازه “ستاره ” های دنیا ورزش و هنر برای برند (brand) صلح خواهی خود سود می جوید. شان پن، آنجلینا جولی، لئوناردو دی کاپریو، دیوید بکهام و ویکتوریا بکهام، بن استیلر، میلا کونیس و اشتون کوچر، جیجی حدید، بتنی فرانکل،  آبل تسفایه، بلیک لایولی و  رایان رینولدز، کیت هرینگتون، ماکس چمرکوفسکی، دوآ لیپا فاروویگا، میلا الینا سویتولینا،  کری فوکوناگا، بو ویلیمون،  جسیکا چستین، لیو شرایبر، جک گلیسون، اورلاندو بلوم ووو بخشی از ارتش ذخیره ناتو هستند که در روزهای سخت باید به داد ناتو برسند و به آن کمک کنند. برای همین، آن ها از دولت آلوده و فاشیستی اوکرایین پشتیبانی می کنند. نیاز به یادواری است که تنها سه و یا چهار تن از این دسته پیوندی دور با اوکرایین دارند. فراموش هم نشود که هیچ یک از ”ستارگان” بالا در هیچ جایی و در هیچ زمانی از مردم یوگوسلاوی، مردم عراق، مردم لیبی، مردم افغانستان، مردم سوریه در برابر پرخاش گری ها و کشتار ناتو پشتیبانی نکردند.

ناتو هم چنین پیوند و هم کاری خود را با نام آوران فرهنگ عامه، فن اوری های نوین به ویژه نیروی جوان گسترش داده است. ناتو همیشه از برجستگی روابط عمومی آگاهی داشته است و از دیرباز از فرهنگ، سرگرمی و هنر برای چهره سازی خود سود جسته است. ناتو برنامه های رادیویی دارد؛ فیلم می سازد. ناتو فیلم سینمایی  HQ G را در باره ی چگونگی عمل کرد ناتو و توانایی آن در چاره جویی چالش های دیپلماسی را ساخته است. 

در ماه فوریه، ناتو رویداد بازی-کامپیوتری  خود را برگزار کرد. یک کارمند جوان ناتو در این بازی ها شرکت کرد و در پیرامون بازی ها در باره ی خطر آگاهی نادرست برای دموکراسی سخن گفت. یک کوه نورد و کنش گر محیط زیست به نام کارولین گلیچ (Caroline Gleich) نیز در این روی داد بود. آن ها هنگام بازی ناتو را می ستودند. در پایان بازی، کارمند ناتو از خوبی های فراوان کارمند ناتو بودن سخن می گوید، انگار این که او برای صلیب سرخ کار می کند و نه برای کُشنده ترین پیمان جنگی جهان.

در روی داد “حفاظت از اینده” ناتو یک مسابقه برای هنرمندان جوان برگزار کرد و ده ها تن از نام داران و پیروان TikTok، YouTube و Instagram را به دفتر مرکزی خود در بروکسل جای داد و دیگران را به نشست ناتو در مادرید فرستاد و از انها خواست که برای هنر خود فرهست (سوژه) بیابند.

آن چه چرخش استراتژیک نوین ناتو را بسیار کارا می کند، پیروزی آن در بهره برداری از فرهنگ و زبان پیش رو و در پیوند با تاریخ ملی کشورها است.

نهادهای امپریالیستی مانند اتحادیه اروپا و ناتو پول های بسیاری برای شناسایی و خوش نامی خود با کار می برند. آمارهای دیدسنجی در سال ۲۰۱۲ ، نشان داد که ، تنها ۳۱ درصد از شهروندان اتحادیه اروپا به درست کاری نهادهای اتحادیه اروپا باور داشتند، تنها ۴۴ درصد از اروپایی ها از دموکراسی در اتحادیه اروپا خرسند بودند و تنها ۳۱  درصد از شهروندان چهره مثبت از اتحادیه اروپا داشتند. این آمار زنگ خطری بود به گوش فرماندهان اتحادیه اروپا که اگر به هنگام نجنبند، شاید بدنامی آن ها از این هم بدتر شود.

همان گونه که در نمودار زیر می بینیم، اتحادیه اروپا از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۶ سه میلیارد دلار آمریکایی برای شناسایی و خوش نامی خود به کار برد؛ یعنی بیش تر از تولید ناخالص ملی سالانه بوتان (Bhutan)، اریتره (Eritrea) و نزدیک به تولید ناخالص ملی سالانه بوروندی (Burundi) و سیرالئون (Sierra Leone).

بودجه اداری ناتو  ۳۷۰,۸  میلیون یورو و بودجه جنگی ۱,۹۶  میلیارد یورو است که نشان دهنده افزایش ۲۷,۸  درصدی و ۲۵,۸  درصدی در هم سنجی با سال ۲۰۲۲ است. بخش بزرگی از این افزایش بودجه اداری برای شناسایی و خوش نام کردن ناتو در اروپا و دیگر جاهای جهان به کار برده می شود. بودجه هنگفتی که ناتو هم اکنون برای خوش نامی به کار می برد، نشان می دهد که شکست دادن روسیه در اوکرایین، تا به چه اندازه برای امپریالیسم برجسته است.

 ناتو خود می نویسد که ناتو برنامه هایی را برای کمک به افزایش آگاهی و درک جستارها در پیوند با ناتو و برای نیرومند کردن پشتیبانی مردم از این پیمان پیاده می کند. ناتو برای گسترش پیام خود از رسانه های کاغذی، دیجیتالی و اجتماعی، و گفت و گو با روشن اندیشان، گروه های دانشگاهی و پارلمانی، جوانان در سراسر جهان سود می جوید.

چهره فمینیستی ناتو

در ژانویه سال ۲۰۱۸ ، رییس ناتو و انجلینیا جولی (Jens Stoltenberg, Angelina Jolie) نوشته یی به نام “چرا ناتو باید از حقوق زنان پشتیبانی کند؟”  در گاردین (Guardian) به چاپ رساندند. در آن نوشته، آن ها کوشیدند که مرگ بارترین پیمان جنگی جهان را به جنبش فمینیستی پیوند زنند. آن ها نوشتند که پایان دادن به ستم زنان برای صلح، امنیت و هم چنین عدالت اجتماعی برجسته است و ناتو می تواند در این تلاش رهبر جهان باشد. خواهش مندیم به واژه های “صلح” و “عدالت اجتماعی” خوب نگاه کنید. این واژه ها، نه از سوی یک جنبش سوسیالیستی ضدجنگ، بل که از سوی شاهین های جنگی ناتو به کار برده می شود.

یک هفته پس از آن، این دو تن (انجلینیا و ینس) دوباره در یک گفت و گوی رسانه ایی با هم شرکت می کنند. جستار این گفت و گو ستم جنسی بر زنان بود. لیلی لینچ روزنامه نگار صربستانی می نویسد که جولی ” دامن مشکی دست دوخته با شانه لخت به تن داشت که با شال کلاسیک و کفش کاب بلند هم خوانی داشت.”

پر آوازه بودن یعنی همین. صلح دوست نشان دادن ناتو، کاری است که ناتو هرگز با هزاران تُن سریش نیز نمی توانست انجام دهد، ولی با لبخند چند میلیون دلاری جولی، ناگهان ناتو توانست چهره خود را میان لایه های میانی در اروپا و جهان دگرگون کند. جولی آن مترسکی شد که ناتو برای پنهان کردن روی زشت جنگی خود به آن نیاز داشت.  

با بهره جویی از ”ستارگان” و با سخن گفتن از حقوق زنان و فمینیسم، ناتو غیر سیاسی ها و روشن اندیشان کم مایه را هم به سوی خود کشاند. فمینیسم غیرمارکسیستی یک جنبش لیبرالیستی است که به جای نبرد طبقاتی، نبرد میان مرد و زن را میان گاه جنبش خود کرده است. این جنبش در زمان کوتاهی، به ویژه با برنامه می- تو(#MeToo) ، زنان بسیاری را با سوی خود کشاند. پس از آن دستگاه فرمان دهی جهان سرمایه داری به سادگی توانست با وام گیری از ارزش های غیر طبقاتی این جنبش، دل بستگی زنان بسیاری را به خود بیش تر کند.    

لینچ می گوید که سوئد نخستین کشوری بود که وزارت خارجه خود را فمینیستی کرد. در سوئد، داستان های مثبت در باره ی ناتو در رسانه های زنان نوشته می شود. انجلینا جولی در گفت و گویی با روزنامه سوئدی اکسپرسن (Expressen)، که برای خوانندگان زن نوشته می شود، گفت که ناتو می تواند نجات بخش زنان از ستم  جنسی باشد. جولی پررویی را از این هم بیش تر می کند و می گوید هم سانی بسیاری میان کارکنان انسان دوستانه و سربازان ناتو هست، زیرا آن ها “برای یک هدف تلاش می کنند: صلح”. نیاز به یاد آوری است که در آن گفت و گو میان روزنامه نگار و جولی، هیچ کدام سخنی  از یورش و دست یازی ناتو به یوگسلاوی، عراق، لیبی، افغانستان، یمن و سومالی که صدها هزار کُشته که زنان بسیاری هم در میان ان ها بودند، نمی گویند. وزارت امور خارجه المان، فرانسه، هلند، لوکزامبورگ و اسپانیا هم “سیاست خارجی فمینیستی” راه اندازی کردند که در آن اندیشه های جنگ گرایانه را با پوشش های فمینیستی به نمایش می گذارند. بدین گونه، “پرخاش گری” روسی، با ستم مرد به زن پیوند زده می شود. با شیندن نام روسیه، هر زنی به یاد سیلی مرد روی چهره ی خود می افتد و از مرد زورگو و روسیه “پرخاش گر” به یک اندازه بی زار می شود.   

جنبش فمینیسم غیرمارکسیستی، هم اکنون یکی از بزرگترین نیروی پنهان و آشکار ناتو برای پاک شویی خوی آدم کُشی آن است. به ویژه در یک سال گذشته، رهبران زن مانند مته فردریکسن (Mette Frederiksen)، نخست وزیر دانمارک،  سانا مارین (Sanna Marin)، نخست وزیر پیشین فنلاند، انالنا بائربوک (Annalena Baerbock)، وزیر امور خارجه المان و کاجا کالاس (Kaja Kallas)، نخست وزیر استونی، از هواداران دو آتشه جنگ و ضدصلح در اوکرایین شده اند. هیچ تردیدی نیست که رییس آینده ناتو یک زن خواهد بود و شاید یکی از همین زنان نام برده که دل بستگی خود به جنگ و ناتو را به روشنی نشان داده اند. 

افسون شدن ”چپ” ها به جادوی ناتو

سودازدگی ”چپ” ها و افسون شدن آن ها به جادوی ناتو از سال ۱۹۸۲ در حزب سبز آلمان آغاز شد. حزب سبزها در آلمان در آغاز ضد انرژی هسته ای، پاسبان محیط زیست، صلح خواه، ”چپ” نوین و در پیوند با جنبش های اجتماعی بود. بنیان گذاران سبزها در جنبش دانشجویی سال های شصت میلادی رادیکال بودند؛ خواهان برون رفتن المان غربی از ناتو بودند. در سال ۱۹۸۲ در میان آن ها شکاف افتاد. رئالوس “Realos” سبز میانه رو، و فوندیس “Fundis” اردوگاه رادیکال و سازش ناپذیر شد. نام های آن ها به خوبی سرشت درونی آن ها را نشان می دهد؛ رئالوس به معنای واقع گرایان و فوندیس به معنای بنیادگرایان .

بدین گونه، رئالوس به دنبال دستگاه فرمان روایی و دولتی رفت و فوندیس به ارزش های بنیادین خود وفادار ماند. فوندیس خواهان برون رفتن المان غربی از ناتو بود و آن را به سود صلح جهانی می دانست. از سوی دیگر، رئالوس بر این باور بود که المان غربی به ناتو نیاز داشت. ولی دلیلی که رئالوس برای دیدگاه خود می آورد، موزیانه از ارزش های ”چپ” سود می جست. رئالوس می گفت که اگر آلمان از ناتو برون رود، لانه ی ملی گرایان نظامی (نازیسم) خواهد شد. با این دلیل آن ها ماندن در ناتو را پذیرفتند.

سبزهای آلمان آغازگر چرخش به راست در جنبش صلح و ضدجنگ بودند و از آن پس نخست حزب های دموکرات های سوسیالیستی و به دنبال آن دسته های تروتسکیستی جنبش صلح را به سود ناتو رها کرده اند.

راست روی ”چپ” ها و سبزهای اروپا از زمان یورش ناتو به یوگوسلاوی تندتر شد. در یک کنفرانس حزبی در حزب سبز، فوندیس علیه این جنگ خواهی نبرد کرد و خواستار پایان بی قید و شرط بمباران شد. یوشکا فیشر (Joschka Fischer)، وزیر امور خارجه سبز در آن زمان ، برجسته ترین عضو رئالوس، از جنگ ناتو پشتیبانی کرد. پیشنهاد صلح شکست خورد و بخش ضد جنگ حزب خرد و خمیر شد و پیامد آن برون رفتن دسته های بزرگی از ”چپ” های صلح خواه از حزب سبز بوده است.

درست زمانی که با بسته شدن درهای پیمان ورشو، درهای ناتو نیز می بایست بسته می شد، حزب سبز به رهبری رئالوس، ناتو را نیرومندتر کرد. رئالوس در سال ۱۹۹۹ در نخستین جنگ پس از جنگ جهانی دوم در اروپا، با ارتش آلمان به یوگوسلاوی یورش برد و ۹۰ بار با هم کاری ناتو یوگوسلاوی را بمباران کرد.     

آرام آرام ناتو توانست چهره ای نوین، دل پذیر و پیش رو از خود نشان دهد، همان چهره ای که ناتو از دوران جنگ یوگسلاوی به پس برای فریب ”چپ” اروپا از آن سود جست. ناتو با وام گیری از ارزش های اخلاقی ”چپ” و الگوگیری از زبان ”چپ”، ”چپ” ها را با نیرنگ به سوی خود کشاند. این کار برای ناتو آسان تر از آن بود که به آن می اندیشد. ”چپ”ی که سال ها دیگر مارکس نمی خواند؛ ”چپ”ی که سال ها بود که باوری به طبقه ها در یک جامعه نداشت؛ ”چپ”ی که هوادار آشتی طبقاتی شده بود؛ آرام آرام ”چپ” هوادار جنگ و ضدصلح شد

پیش از جنگ یوگسلاوی، در کشورهای اسکاندیناوی، سوئد و فنلاند که عضو ناتو نبودند و کشورهایی مانند دانمارک و نروژ که عضو ناتو بودند، نقش میانجی گری را میان “شرق و غرب” در دوران جنگ سرد بازی می کردند. این کشورها با این که جنبش سوسیالیستی کم توانی داشتند، ولی جنبش صلح نیرومندی داشتند. روشن است که ناتو نمی توانست با شعارهای جنگ خواهانه خود چندان کسی را در اسکاندیناوی بسوی خود بکشاند. به جای آن، ناتو سخن از صلح دوستی و ارزش های انسانی گفت و می گوید. بدین گونه، به گفته تیموتی گارتون اش (Timothy Garton Ash) در گاردین در سال ۲۰۰۲ ناتو “یک جنبش صلح اروپایی  شده است” که در ان می توان “جان لنون و جورج بوش” را در کنار هم دید.  

هم اکنون هم خانم انالنا بائربوک، وزیر امور خارجه سبز المان، پای در جای آقای یوشکا فیشر وزیر پیشین امور خارجه سبز المان نهاده است و یکی از پرشورترین هوادار ناتو و کمک آن به رژیم سراسر آلوده اوکرایین شده است. بائربوک و هم اندیشانش برای درست انگاری جنگ خواهی خود، از ژنرال ها سود نمی جویند، ان ها به بازگویی سخنان دزموند توتو (Desmond Tutus) در باره ی بی عدالتی می پردازند و نامه های پنداری به رزمندگان از دنیا رفته خود می نویسند و می گویند که اگر آن ها امروز زنده می بودند هوادار ناتو می شدند. لینچ می نویسد که خانم انالنا بائربوک بی شرمانه نامه ای به پترا کلی (Petra Kelly)، بنیان گزار حزب سبز و یک نماد ضد جنگ  که در سال ۱۹۹۲ درگذشت می نویسد و در آن با واژگونی دیدگاه پترا کلی می خواهد به خوانندگان بگوید که اگر او امروز زنده می بود، بی تردید هوادار ناتو می شد.

با آغاز درگیری اوکرایین، ناتو همه ی توان خود را گذاشت، تا پشتیبانی صلح خواهان پیشین را برای جنگ بی پایان، جنگ تا پیروزی اوکرایین، به دست آورد. بدین گونه، ناتو توانست نورچشمی ها و برگزیدگان سوئد و فنلاند را به سوی خود بکشاند و مجلس ها پیوستن به ناتو را بدون همه پرسی از مردم پذیرفتند. هواداران جنگ بی پایان می گویند که “اوکرایین بی گمان برنده می شود”. 

پایان سخن

باید پذیرفت که توان و نیروی ما در برابر دستگاه بزرگ نادان سازی امپریالیسم که با کمک مهره ها و ”ستارگان” خود سرکردگی فرهنگی جهان را هم اکنون به دست گرفته است، بسیار ناچیز است. برای ما هر روشن گری در باره ی دروغ های بزرگ و کوچک امپریالیسم، به سختی و دشواری گذشتن از هفت خوان رستم است.

ولی ما دست کم، توان نبرد با نادان سازی خود را داریم و نمی بایست به سادگی در دام های دروغین امپریالیسم بیافتیم. پادزهر ما، دانش به مارکسیسم- لنینسم است. ”چپ” های کم مایه اگر از سرشت درونی امپریالیسم آگاه بودند، به این آسانی دل بسته روی بزک کرده ناتو، که با چهره های زیبای ”ستارگان” آرایش شده است، نمی شدند. تنها کسی که دانش طبقاتی ندارد؛ هوادار آشتی طبقاتی است؛ ویژگی های امپریالیسم را نمی داند؛ تاریخ بهره کشی انسان از انسان و سرمایه داری را نمی شناسد، می تواند به این آسانی به دام ترفند و شگردهای امپریالیسم و نهاد جنگی آن ناتو بیفتد.

ما باید دوباره به مارکس و لنین برگردیم و جوانان و نوآمدگان جنبش را به اندیشه و دیدگاه آن ها آشنایی دهیم. ما باید از طبقه های گوناگون در یک جامعه سرمایه داری برای آن ها گوییم. ما باید دانش نبرد طبقاتی را به آن ها بیاموزیم. ما باید به آن ها نشان دهیم که امپریالیسم به سرکردگی امریکا سرمایه کشورهای پیرامونی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین را می دزد. ما باید به نوآمدگان بگوییم که ناتو بازوی جنگی امپریالیسم است، نه یک باشگاه فمینیستی و فرهنگی.

سرچشمه های کمکی

https://www.nato.int

Public Relations Journal Vol. 7, No. 4

How Nato seduced the European Left: BY LILY LYNCH




سالگرد قتل نیکا شاکرمی

نیکا شاکرمی،‌‌ متولد ۱۰ مهر ۱۳۸۴ در خرم‌آباد، نوجوان ۱۷ ساله‌ای بود که در اعتراضات ۲۸ شهریورماه ۱۴۰۱ در بلوار کشاورز تهران حضور داشت و ناگهان ناپدید شد. پس از ۹ روز بی‌خبری، پیکر بی‌جان او روز ۹ مهرماه از سردخانه‌ی کهریزک به خانواده‌اش تحویل داده شد.

طبق گزارش‌های مبتنی بر مصاحبه‌های «نسرین شاکرمی» مادر نیکا: «جنازه‌ی نیکا با صورت و گونه‌ی شکسته، دندان‌های خرد شده و آسیب شدید در پشت جمجمه‌ی سر» در سردخانه به آنان تحویل داده شده است.

به گزارش بیدار زنی، نیکا به هنر علاقه داشت و در تهران در هنرستان تحصیل می‌کرد و همزمان در کافه‌ای نیز مشغول به‌کار بود.

بر اساس ویدیوهای منتشرشده در فضای مجازی در روز ۲۸ شهریورماه، نیکای ۱۷ ساله با شجاعت تمام در صف اول اعتراضات در تقاطع بلوار کشاورز و خیابان ۱۶ آذر حضور داشته است. از این رو با شروع سرکوب، توسط نیروهای حکومتی شناسایی شده و همان شب بازداشت شده است. او در آخرین تماسی که با مادر خود داشت، گفته بود که نیروهای حکومتی او و دوستانش را دنبال کردند. تلفن‌همراه نیکا در ساعت ۱۱:۴۰ شب ۲۸ شهریورماه از دسترس خارج می‌شود و بنا بر گواهی پزشکی قانونی، جنازه‌ی وی صبح روز ۲۹ شهریورماه به سردخانه‌ی کهریزک منتقل می‌شود. پس از ۹ روز بی‌خبری و مراجعه‌ی مکرر اعضای خانواده، پیکر او در کهریزک توسط مادرش شناسایی شد.
پیکر نیکا شاکرمی توسط نیروهای امنیتی، مخفیانه و بدون حضور اعضای خانواده دفن شد. این درحالی است که قرار بود وی در قبرستان صالحین شهر خرم‌آباد به خاک سپرده شود، اما مأموران امنیتی پیکر او را از غسال‌خانه شهر خرم‌آباد دزدیدند و در روستایی دورافتاده در ۴۰ کیلومتری خرم‌آباد در آرامستان «حیات‌الغیب» به خاک سپردند. خاک‌سپاری او با حضور دست‌کم ۷۰ الی ۸۰ مامور امنیتی مسلح و بدون حضور اعضای خانواده انجام شد. دو فرد فامیل نیکا هم که پس از اطلاع از ربوده‌شدن او به‌دست مأموران امنیتی به این روستا رفتند، با ماموران درگیر شدند.

نیکا شاکرمی، دختری جسور و پر از شور زندگی بود. در تمامی ویدئوهای منتشر شده، او آزاد و رها به رقص و آواز می‌پردازد. او با شجاعتی مثال زدنی در صف نخست اعتراضات علیه قتل ژینا امینی حضور یافت و حجاب اجباری خود را آتش زد… نیکایی که به گفته‌ی مادرش، بسیار زود بزرگ شد.




نخستین سالگرد قتل ژینا!

اخبار روز

نهادهای حقوق بشری از بازداشت های گسترده و «فله»ای معترضان در روز ۲۶ شهریور خبر می دهند. از دهم تا ۲۷ شهریور دست کم ۲۱۳ معترض که هویت کامل آن ها احراز شده به زندان افتاده اند؛ فردین جعفری جوانی که در سقز به سر او شلیک کردند همچنان در بخش مراقبت های ویژه بستری است؛ کیوان مهتدی نویسنده و فعال کارگری را پس از نه روز انفرادی دوباره به بند عمومی زندان اوین منتقل کردند

صدها نفر در سالگرد خیزش ژینا بازداشت شده اند

خانواده های بازداشت شدگان سالگرد خیزش ژینا در برابر ستاد فرماندهی امداد نیروی انتظامی

رسانه ی بهار نیوز نوشته است: گزارش‌های مختلف حاکی از بازداشت‌های گسترده در شهرهای مختلف در سالگرد جان‌باختن مهسا امینی است. بازداشت‌شدگان طیف‌های گوناگونی را در بر می‌گیرند، اما هنوز آمار دقیقی در این خصوص ارائه نشده است و از شب گذشته تعداد زیادی از خانواده‌های بازداشت‌شدگان در مقابل ستاد فرماندهی امداد نیروی انتظامی در تهران حاضر شده‌اند تا از اعضای خانواده خود که بازداشت شده‌اند، خبری دریافت کنند. کانال وحیدآنلاین می‌گوید در تجمعات اعتراضی روز شنبه در مرکز شهر و حوالی خیابان انقلاب تهران بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر بازداشت شدند. بر اساس این گزارش‌ها در پارک دانشجو ماشین‌های نیروهای امنیتی رهگذران را با خود می‌بردند. این رسانه، با انتشار تصاویری در شبکه توییتر (ایکس) نوشته است «تمام مردم را که در حد فاصل میدان انقلاب تا آزادی» در روز ۲۵ شهریور بازداشت کرده بودند، به «ستاد فرماندهی امداد نیروی انتظامی، افسریه» برده‌‌اند.
در عین حال نهادهای حقوق بشری اعلام کردند از دهم تا بیست و هفتم شهریور طی ۱۷ روز، دست‌کم ۲۱۳ شهروند که هویت کامل آنها احراز شده است در کل ایران توسط نهادهای حکومتی جمهوری اسلامی بازداشت شده‌اند. مرکز آمار و اسناد سازمان حقوق بشری هه‌نگاو که اخبار مربوط به مناطق کردنشین را پوشش می‌دهد اعلام کرد که از این تعداد بازداشتی، ۱۳۱ نفر معادل ۶۱.۵٪ شهروندان کُرد ساکن شهرهای مختلف ایران بوده‌اند. براساس این گزارش لیلا نقدی‌‌پری، نیما رضایی، علی نورانی، علیرضا فاضلی و مهناز طراح، پنج شهروند ساکن تهران، هوشمند روزبهان و فرود بهامین، شهروندان بهائی ساکن اصفهان، دانیال مهرشادی اهل هشتگرد، اصغر نیکوکار، هنرمند اهل زرقان از توابع استان فارس، شیدا صابری، اهل یاسوج، سجاد یعقوبی، اهل ‎شاندرمن و حمیدرضا نجفی ساکن اراک از جمله بازداشت شدگان توسط نیروهای حکومتی هستند.

فردین جعفری همچنان در «بخش مراقبت‌های ویژه» بستری است

فردین جعفری، جوان اهل سقز که در سالگرد کشته‌شدن مهسا (ژینا) امینی با «شلیک مستقیم نیروهای امنیتی زخمی شد»، همچنان با «سطح هوشیاری سه» و در «بخش مراقبت‌های ویژه» یکی از بیمارستان‌های این شهر بستری است. رسانه حقوق بشری هه‌نگاو روز یکشنبه ۲۶ شهریور گزارش داد که «به دلیل وضعیت ناپایدار سلامتی و نیاز به مراقبت لحظه به لحظه» انتقال این شهروند به بیمارستان‌های شهر سنندج ممکن نیست. بر أساس این گزارش وضعیت سلامتی این جوان ۲۸ ساله «بحرانی» است و مَرمی گلولهٔ شلیک‌شده «از گیجگاه او خارج نشده است». هه‌نگاو به نقل از یکی از نزدیکان خانوادهٔ آقای جعفری نوشته که نیروهای امنیتی «به شدت» اتاقی که او در آن بستری است را تحت نظر دارند و «ورود و خروج» به بیمارستان نیز توسط این نیروها کنترل می‌شود. گوشی‌های تلفن همراه پدر و برادر فردین جعفری نیز ضبط شده است. آقای جعفری، شهروند «کم‌توان ذهنی»، روز شنبه ۲۵ شهریور در سالگرد کشته‌شدن مهسا (ژینا) امینی «از ترس و اضطراب ناشی از مشاهده نیروهای پرشمار مسلح مبادرت به دویدن کرده» و نیروهای حاضر به سمت او شلیک کرده‌اند. این رسانه می‌گوید نیروهای امنیتی در تلاش هستند «با تهدید و اعمال فشار» خانوادهٔ آقای جعفری را وادار کنند تیراندازی را به «نیروهای احزاب کرد» نسبت دهند.

کیوان مهتدی، نویسنده و فعال کارگری را پس از نه روز انفرادی دوباره به بند عمومی زندان اوین منتقل کردند

بنا به گزارش شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان، کیوان مهتدی، نویسنده و عضو کانون نویسندگان که نه روز پیش به دلیل انتشار یک فایل صوتی در حمایت از جعفر ابراهیمی و کامیار فکور به سلول انفرادی زندان اوین منتقل شده بود، روز یکشنبه ۲۶ شهریور، مجدداً به بند عمومی زندان بازگردانده شد. کیوان مهتدی، نویسنده، مترجم و فعال حامی طبقه کارگر که هم‌اکنون دوره حبس خود را می‌گذراند، پنجشنبه ۱۶ شهریور پیامی صوتی از زندان اوین منتشر کرد و با حمایت از جعفر ابراهیمی و کامیار فکور، شعری از پل الوار خواند. کیوان مهتدی به مجموعاً شش سال حبس محکوم شده است و هم‌اکنون دوران حبس خود را در زندان اوین سپری می‌کند. آنیشا اسدالهی، همسر کیوان مهتدی نیز از ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ در زندان حبس شده است.

در درگیری مسلحانه در فیروزآباد فارس ۳ مأمور پلیس مجروح شدند

فرماندهی انتظامی استان فارس روز دوشنبه بدون ارائه جزئیات اعلام کرد که در جریان درگیری مأموران پلیس با یک فرد مسلح در شهرستان فیروزآباد، سه مأمور مجروح شدند و به مراکز درمانی انتقال یافتند. مرکز اطلاع‌رسانی فراجا بدون اشاره به دلیل درگیری، فرد مهاجم را «شرور سابقه‌دار» خوانده و گفته است که او در فضای مجازی اقدام به تهدید می‌کرد. روز گذشته هم معاون سیاسی امنیتی استاندار فارس گفته بود در تیراندازی افراد مسلح به سوی نیروهای بسیجی در نورآباد ممسنی، یک نفر کشته و سه نفر زخمی شدند.

حقوق بازنشستگی ۹ میلیون تومان، هزینه ۳۰ میلیون تومان

بر اساس گزارشی از خبرگزاری ایلنا با عنوان “بازنشستگان در تکاپوی نان” اوضاع بازنشستگان کارگری همواره بدتر می‌شود. در این گزارش به نقل از یک کارگر بازنشسته آمده است، دریافتیِ او بعد از ۳۰ سال کار حدود ۹ میلیون تومان است. ایلنا ضمن یادآوری این که هزینه‌ زندگی ۳۰ میلیون تومان است، می‌نویسد، این کارگر بازنشسته «شانس آورده‌ که مستاجر نیست.» در ادامه گزارش آمده است که حدود ۵۰ درصد مستمری‌بگیران سازمان تامین اجتماعی فاقد خانه‌ شخصی و مستاجر هستند. خبرگزاری ایلنا در ادامه گزارش خود نوشته است:‌ «آنچه بازنشستگان می‌خواهند، افزایش مستمری‌ها براساس هزینه‌های زندگی و مطابق موازین قانونی‌ست. مواد ۱۱۱ و ۹۶ قانون تامین اجتماعی سال‌هاست اجرا نمی‌شود و امسال به بدترین شیوه‌ی ممکن نادیده گرفته شده است».

گله ی سرکوبگران در اکباتان تهران – ۲۶ شهریور ۱۴۰۲

اعتراضات شبانه در شهرهای مختلف

همزمان با تاریک شدن هوا، گزارش ها و ویدئوهای بیشتری از تجمع های اعتراضی در شهرهای مختلف کشور منتشر شده است. این تجمعات در شرایطی صورت گرفته است که حکومت با بی سابقه ترین بسیج نیروهای نظامی و سرکوبگر خود قصد داشت مانع حرکات اعتراضی مردمی شود. در گزارش هایی که در شبکه های اجتماعی منتشر می شود، مردم با حضور در خیابان ها، دادن شعار و به صدا درآوردن بوق اتوموبیل ها نخستین سالگرد خیزش ژینا را گرامی می دارند و بر ادامه ی آن تاکید می ورزند.

شهر زاهدان شامگاه امشب (۲۶ شهریور) مجددا شاهد اعتراضات شبانه ای بوده است که با فریادهای «مرگ بر خامنه ای» و «مرگ بر ستمگر همراه شده است.

در ویدئویی از خیابان شریعتی در تهران در ساعت پنج بعداز ظهر صدای ممتد بوق اتوموبیل ها و فریادهای مرگ بر دیکتاتور به گوش می رسد.

در یک ویدئو که از کرمانشاه منتشر شده و گزارشگر می گوید متعلق به امشب است، ماموران انتظامی به سوی مردم تیراندازی می کنند. در این ویدیوها یک شخصی فریاد می‌زند: «خورد بهش!»

یک ویدئو از سنندج راه بندان و روشن کردن آتش در خیابان را گزارش کرده است. ویدیویی دیگری خیابانی را در سنندج نشان می دهد که جوانان آن را مسدود کرده و شعار مرگ بر خامنه ای می دهند.

https://www.youtube.com/embed/37Mss0YyizA?feature=oembed

یک ویدئو از شهر مریوان می گوید معترضان در محله بهاران، کوره موسوی و چهارراه بیمارستان به خیابان آمدند و شعارهای ضد حکومتی سر داده اند.

ویدئوهایی از شهر اراک منتشر شده که مردم با تجمع در خیابان شعار «مرگ بر خامنه ای» و «مرگ بر سپاهی»، و «آزادی، آزادی، آزادی» می دهند.

در مشهد با تاریک شدن هوا عده ای از جوانان به خیابان ها آمده و شعار داده اند: «امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه!»

در کرج تجمعی با شعار «دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست» برگزار شده است.

یک ویدئو از رشت، تجمع مردم با شعار «مرگ بر دیکتاتور» را در سبز میدان این شهر گزارش کرده است.

از شهر لاهیجان ویدئویی منتشر شده است که تجمع مردم و درگیری با نیروهای انتظامی را نشان می دهد.

ویدئویی از شهر کرد منتشر شده که تجمع شبانه مردم در خیابان را نشان می دهد.

یک ویدئو از جونقان در استان چهارمحال بختیاری خیابانی را نشان می دهد که جوانان در آن آتش روشن کرده و اعتراض می کنند.

گزارش هایی از اعتراضات در کرمان مردم با حضور در خیابان ها و به صدادرآوردن بوق اتوموبیل ها دست به اعتراض زده اند.

اعتصاب در کردستان

علیرغم کندی و اختلال شدید در اینترنت، گزارش ها و ویدئوهایی منتشر شده در شبکه های اجتماعی از شروع اعتصاب عمومی در کردستان خبر می دهند. پیش از این احزاب کردستان ایران در بیانیه ی مشترکی خواهان اعتصاب عمومی در روز شنبه ۲۶ شهریور شده بودند.
مطابق گزارش ها، علیرغم حضور بسیار گسترده ی نیروهای نظامی و امنیتی در شهرهای مختلف و ارعاب مردم، شهرهای ‌ سنندج⁩ ‌، آبدانان⁩ ‌، سقز⁩ ‌، بانە⁩ ‌، بوکان⁩ ‌ دیواندرە⁩ ‌و کامیاران⁩ در اعتصاب به سر می برند و مغازه ها و سایر مراکز عمومی تعطیل کرده اند.
اعتصاب عمومی کامل در سنندج برقرار است. شهر صنعتی تعمیرکاران، بازار میوه فروشان، راسته‌ی خرازان، راسته‌ی کفش فروشان، بازار طلافروشان، راسته‌ی موبایل فروشان و تمامی کسبه و مغازه داران، کارگاه‌های کوچک و متوسط با تعطیل کردن محل کار دست به اعتصاب زده اند.
گزارش هایی از اعتصاب در شهرهای دهگلان، میاندوآب، ارومیه، رودهن، بازاریان نارمک و هفت حوض در تهران، گزارش شده است.
هه نگاو نام ۱۸ شهر را که در اعتصاب به سر می برند اعلام کرده است. بوکان، دهگلان (دیولان)، مریوان، ارومیه، سنندج (سنه)، کامیاران، بانه، قروه، ایلام، بیجار، روانسر، سقز، مهاباد، اشنویه (شنو)، دیواندره، سردشت، پاوه و میاندواب شهرهایی هستند که در این گزارش از آن ها نام برده شده است.
 بر پایه این گزارش هم زمان با برگزاری اعتصابات فراگیر امروز شمار زیادی از نیروهای سرکوبگر از جمله افراد تک‌تیرانداز در نقاط مختلف به ویژه در شهر سقز مستقر شده و نیروهای سرکوبگر و یگان ویژه نیز در حال گشت‌زنی و ایجاد رعب و وحشت در شهرها هستند و هلیکوپترهای سپاه پاسداران نیز در ارتفاع پایین بر فراز شهرها در حال پرواز هستند.

تظاهرات پراکنده در تهران، کرج و مشهد

علیرغم بسیج گسترده و اشغال خیابان ها و محلات گزارش ها حاکی از تجمعات پراکنده ی جوانان در مناطقی از تهران، کرج و مشهد است. این تظاهرات با شعار مرکزی «مرگ بر خامنه ای» همراه است.
در اتوبوس های بی آر تی مسیر خیابان آزادی و انقلاب (میدان آزادی تا میدان امام حسین) ساعت ۱۲ ظهر به وقت تهران شعار «توپ تانک فشفشه آخوند باید گم بشه!» شنیده شده است. پس از حمله سرکوب‌گران جمهوری اسلامی به مردم در محدوده انقلاب، معترضان در اتوبوس مسیر انقلاب به آزادی اقدام به سر دادن شعار «مرگ بر خامنه ای» کرده اند. گفته می شود ماموران عده ای از معترضان را در خیابان انقلاب بازداشت کرده اند.
در گوهردشت کرج نیز اعتراضات پراکنده ای برگزار شده است.

در ویدئویی که از شهر مشهد منتشر شده، نیروهای موتوری به تجمعی ازمردم حمله کرده اند. صدای شلیک گلوله در این ویدئو به گوش می رسد.

پدر مهسا امینی بازداشت و حبس خانگی شد

امجد امینی، پدر ژینا امینی همزمان با سالگرد قتل حکومتی فرزندش، به محض خروج از منزل توسط نیروهای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. بر اساس اطلاع هه‌نگاو، روز شنبه ٢۵ شهریور ماه ١۴٠٢ (١۶ سپتامبر ٢٠٢٣)، امجد امینی مقابل منزل خود در خیابان ماموستا هَژار واقع در شهرک دانشگاه شهر سقز توسط نیروهای پرشمار سپاه پاسداران بازداشت شد. علیرغم هشدار نهادهای حکومتی به خانواده ژینا امینی در خصوص عدم برگزاری برگزاری سالگرد فرزندشان، این خانواده در اطلاعیه‌ای اعلام کردند: “ما خانواده ژینا مانند هر خانواده داغدیده‌ای، در سالیاد شهادت فرزند دلبندمان ژینا (مهسا) امینی بر مزار آن عزیز سفر کرده گرد هم آمده و مراسم سنتی و مذهبی سالگرد را برگزار می‌کنیم.” امجد امینی طی هفته اخیر و در روزهای منتهی به سالگرد انقلاب ژن، ژیان، ئازادی دست‌کم در چهار نوبت توسط نهادهای مختلف امنیتی احضار و در خصوص عدم برگزاری سالگرد ژینا مورد بازجویی و بی‌حرمتی قرار گرفته بود. قبل از آن روز سه‌شنبه ۱۴ شهریور ماه ۱۴۰۲ نیز، صفا عائلی ۳۰ ساله و دایی کوچک ژینا امینی طی هجوم نیروهای اداره اطلاعات در سقز بازداشت شد و تاکنون نیز در بازداشت و وضعیت حقوقی نامشخص به سر می‌برد. فضای شهر سقز به ویژه اطراف منزل خانواده امینی و راه‌های منتهی به آرامستان آیچی (مزار ژینا) به شدت میلیتاریزه نیروهای امنیتی-نظامی در تمام مناطق با تجهیزات و به صورت مسلح مستقر شده‌اند.
بنابر گزارش های تازه امجد امینی پس از بازجویی، به خانه بازگردانده شده اما به او گفته شده که او و خانواده‌اش حق خروج از منزل را ندارند. منزل او در محاصره ی ماموران امنیتی است.

هفت زندانی سیاسی زن در اوین شعار مرگ بر دیکتاتور دادند

هفت زندانی زن زندان اوین در پیامی، شب سالگرد کشته شدن مهسا ژینا امینی را «شب ظلم بی‌امان حکومت دینی» خوانده و از رفتن به داخل بند امتناع کرده و متحصن شدند. این هفت زندانی در حیاط زندان شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «زن زندگی آزادی» سر دادند. آزاده عابدینی، سپیده قلیان، شکیلا منفرد، گلرخ ایرایی، نرگس محمدی، محبوبه رضایی و ویدا ربانی در این حرکت اعتراضی شرکت دارند.

 وضعیت فوق امنیتی در تهران و کرج

بر اساس گزارش شهروندان و شبکه های اجتماعی، حضور نیروهای نظامی مسلح در خیابان‌های اصلی تهران و کرج به شکل محسوسی افزایش یافته، عموما به شکلی می‌ایستند که اسلحه‌هایشان نمایان شود.
سرعت اینترنت ثابت و همراه هم کاهش یافته، شرکت‌های ارائه دهنده اینترنت ثابت می‌گویند: «اختلال خارج از شبکه ماست». استفاده از فیلترشکن‌ها هم سخت‌تر شده است.

مزار نیکا شاکرمی را تخریب کردند

آتش شاکرمی، خاله نیکاشاکرمی با انتشار تصاویری از مزار نیکا در اینستاگرام نوشت: «درخت‌هایت را سر بریده‌اند، تصاویرت بر گلدان مزار بابایی‌ات را با رنگ‌سیاه کثیف کرده‌اند، اما مگر می‌شود با تخریب مزار ستاره‌ها آن‌ها را از آسمان به قعر نیستی کشاند، تو و دوستانت ستاره‌ این سرزمینید.»

خواهر حدیث نجفی: تمام اعضای خانواده ام را بازداشت کرده اند

فسون نجفی، خواهر حدیث نجفی از کشته‌شدگان خیزش انقلابی، در اینستاگرام از بازداشت اعضای خانواده خود در روز ۲۴ شهریور توسط ماموران امنیتی خبر داد و نوشت: «بدون هیچ ابلاغیه و اخطاری ریختن تو خونه و همه چیز رو گشتن و برخی وسایل رو هم با خودشون بردن.»

توئیت کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری آلمان (DGB) در حمایت از مبارزات مردم ایران در سالگرد قتل مهسا امینی

۱ سال پیش، ژینامهسا امینی به قتل رسید. از آن زمان تاکنون اعتراضات در ایران متوقف نشده است. با این حال، رژیم همچنان به سرکوب زنان، اتحادیه‌ها و همه کسانی که برای آزادی و دموکراسی مبارزه می‌کنند، ادامه می‌دهد. ما در همبستگی با معترضان می ایستیم و خواهان آزادی زندانیان هستیم.”




به پشت خری که لنگ است، بار خود مگذار!
سراب اصلاح خواهان کسی را سیراب نمی کند!

مقاله ۲۴/۱۴۰۲

۲۶ شهریور ۱۴۰۲، ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۳

« سیمرغ را بال ها از پرواز است» (احسان طبری)

پیش گفتار

در گذشته های نه چندان دور دسته بندی کردن ”چپ” ها آسان بود. مقوله های رفورمیست، رویزیونیست (بازبین گرایانه)، اپورتونیسم ”چپ” و اپورتونیسم راست، برای گروه هایی که از خط جهانی کمونیسم به دور بودند به کار برده می شد. بگذریم از این که هر گروهی خود را گرانی گاه این دسته بندی می دانست و دیگران را در هم سنجی با خود اپورتونیسم ”چپ” و اپورتونسیم راست می خواند. اپورتونسیم راست از دیدگاه های رفورمیستی و بازبین گرایانه برای پیش برد سیاست های خود سود می جوید. اپورتونسیم ”چپ” دست به رویزوینیسم از ”چپ” می زند و می خواهد که بسیاری از گام ها را یک شبه بپیماید و هیچ گونه سازشی را نمی پذیرد.

ادبیات مارکسیستی ریشه اپورتونسیم راست را در ره یافت (رسوخ) ایدولوژی بورژوازی و ریشه اپورتونسیم ”چپ” را در ره یافت ایدولوژی خرده بورژوازی در جنبش کارگری و کمونیستی می داند. لنین اپورتونیسم راست را که به دنبال برخی دست آوردهای گذرا می رود و  منافع راستین دراز زمان کارگران را فراموش می کند دشمن کارگران می‌دانست و لنین همان گونه که در “بیماری کودکی «چپ‌گرایی» در کمونیسم” نوشت، با اپورتونیسم “چپ” هم میانه خوبی نداشت.

در آغاز این نوشته ما به چند کژروی در جنبش کارگری میهن خود می پردازیم. پس از آن، از زبان واپس گرایان نشان خواهیم داد که شرایط اقتصادی- اجتماعی جامعه ما به چه اندازه ناگوار است. در دنباله نوشته، ما نقشه های رژیم برای نجات خود با کمک اصلاح خواهان درمانده را بررسی می کنیم. در پایان ما کوتاه نکته های برجسته “چه باید کرد” را می شناسانیم.

”چپ” در پهنه شطرنج سیاسی میهن

هنگام بررسی کژروی “چپ” در پهنه شطرنج سیاسی میهن، ما در می یابیم که شرایط بسیار پیچیده و در هم بر هم  رفته است. ما از یک سوی با گروه هایی روبرو هستیم که سر سازگاری با سوسیال دموکراسی کردن سازمان های ”چپ” ندارند و به مارکسیسم- لنینیسم سوگند می خورند؛ دیکتاتوری پرولتاریا را می پذیرند؛ ویژگی های ضدامپریالیستی دارند، ولی هنگام برخورد با جمهوری اسلامی سرمایه داری، نه تنها ایستادن زیر پرچم یک لایه بورژوازی را درست می دانند، بل که به دیگران هم سفارش می کنند که به دنبال همین کار بروند. از سوی دیگر با گروه هایی روبرو هستیم که خود را دموکرات های سوسیالیست می خوانند؛ مارکسیسم- لنینیسم تنها ایدولوژی آن ها نیست، بل که آن را در کنار تئوری ها پست مدرنی به کار می برند؛ ویژگی های ضدامپریالیستی ندارند و یا نبرد ضدامپریالیستی برای آن ها برجسته نیست، برای برپایی آزادی و دموکراسی برای میهن ما تلاش می کنند، ولی هنگام برخورد با جمهوری اسلامی سرمایه داری، آن ها هم ایستادن زیر پرچم یک لایه بورژوازی را درست می دانند، و یا چشم به راه کمک از امپریالیسم هستند.  

گروه نخست با این که از دید ایدولوژیک مارکسیسم- لنینیسم است، ولی در کنش سیاسی خود به رفورمیسم باور دارد و در عمل با بازبینی در ایدولوژیک مارکسیسم- لنینیسم، خواهان آشتی طبقاتی هست.  می توان گروه دوم را که هم از دید ایدولوژیک و هم در کنش سیاسی خود نگرش رفورمیستی دارد و بازبین گرایانه با مارکسیسم- لنینیسم برخورد می کند، اپورتونست راست خواند؛ بسیاری از این گروه هنوز امید فرجود (معجزه) از امام زاده اصلاح خواهان دارند.  

روشن است که این دو گروه، دوست دارلایه های گوناگون بورژوازی هستند، ولی هر دو سرکردگی بورژوازی را پذیرفتند. گروه نخست به دنبال بورژوازی بازرگانی سنتی و بورژوازی نظامی (نمایندگان سیاسی این لایه های بورژوازی اصول گرا خوانده می شوند) می رود که زبان ضدآمریکایی به کار می برند و گروه دوم به دنبال بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی (می توان نمایندگان سیاسی این لایه های بورژوازی را هم راه با اصلاح خواهان هواداران ایدولوژی بورژوازی لیبرال خواند) می رود که گفتمان دموکراسی را، هر چند تنها در سخن، می پذیرند. هر دو گروه در عمل به دنباله روی از یک یا لایه هایی بورژوازی انگلی می پردازند و به دنبال آشتی طبقاتی هستند.     

بدین گونه، بخش بزرگی از ”چپ” ما به نیروی بزرگ طبقه کارگر باور ندارد و زیر چتر یک لایه از بورژوازی انگلی در دستگاه فرمان روایی و زیر سایه اصلاح خواهان رانده شده از درون جمهوری اسلامی می ایستد. آن چه که ما یک سان در هر این دو گروه می بینیم به دام افتادن آن ها در جادوگری جمهوری اسلامی است. برای آن ها “ره چنان بسته” می ماند “که پرواز نگه” “در همین یک قدمی” جمهوری اسلامی می ماند. شیفتگی به جمهوری اسلامی تا بدان اندازه است که آن ها نمی توانند میهن و مردمی از پس فردای رژیم ببینند. ما این دو دسته ”چپ”ها را ”چپ”های خوش بین می نامیم، البته نه خوش بین به آینده میهن ما زیر رهبری طبقه کارگر و دیگر لایه های انقلابی، بل که خوش بین به این که جمهوری اسلامی سرمایه داری می خواهد و می تواند آرزوهای سوسیالیستی و آزادی خواهانه آن ها را پیاده کند!   

برای نمونه، ”ده مهر” سال ها است که به امید نجات کشور از سوی بورژوازی انگلی، موهای خود را سپید کرده است. این امید بی هوده در میان برخی از ”چپ”ها، مانند سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) ریشه دوانده است که ”چپ”ها در نبرد با رژیم می توانند با اصلاح خواهان هم کاری کنند. حزب چپ ایران (فداییان خلق) نه تنها سخنی از امپریالیسم نمی گوید، بل که خواهان هم کاری با پادشاهی‌خواهان نیز هست. ”راه توده” هم که هرگز هدفی فرای نجات رژیم به هر بهایی نداشته است و ندارد. ”راه توده” گاهی زیر چتر آقای روحانی و دوستانش لانه می کند و خواهان محاکمه آقای خامنه ای می شود. گاهی زیر عبای خامنه ای پنهان می شود و کسانی را که “مدعی دیکتاتوری علی خامنه ای” (پیک نت ۲۱ شهریور) هستند، سرزنش می کند.  

این گونه ”چپ” ها از یاد می برند که بهترین بخت ”چپ” برای به دست گیری رهبری جنبش و پیاده کردن دگرگونی های بزرگ اقتصادی- اجتماعی سازمان دهی طبقه کارگر است. هرکسی که می خواهد به سرمایه داری پایان دهد، چاره ای جز انجام این وظیفه بزرگ ندارد. خودداری از انجام این کار، دراز کردن زندگی انگلی بورژوازی است.

کمونیست ها هنگامی که از برجستگی نقش کارگران سخن می گویند، به دلیل زیبایی شناختی و یا یاوه گویی نیست. به این دلیل ساده است که نقش کارگران در فرآیند تولید و در نتیجه توانایی آن ها در بستن کارخانه ها و جلوگیری از سودزایی سرمایه نیروی باورنکردنی را به آنها می دهد، که حتا بزرگترین خیزش های اجتماعی را نمی توان با آن سنجید. این نیروی نهفته گاه گاهی در اینجا و ان جا به جنبش می افتد و خیزاب اعتصاب کشور را در خود فرو می برد. این خیزاب تا هنگامی که کارگران به افزایش دست مزد و یا شرایط کاری بهتر دست نیابند آرام نمی شود و ارمغان آن بهبودی زندگی میلیون‌ها انسان است. گاهی هم طبقه کارگر با اعتصاب خود دستگاه فرمان روایی بورژوازی را سرنگون می کند؛ در دوران انقلاب دیدیم که اعتصاب کارگران صنعت نفت ضربه پایانی و کشنده را به رژیم دیکتاتوری محمدرضا زد.

بگذارید ببینیم که آیا برای دگرگونی های ریشه ای، می توان امیدی به این لایه های انگلی بورژوازی داشت.

شرایط ناگوار کشور از نگاه واپس گرایان

آقای متکی، وزیر خارجه پیشین و رییس کنونی خانه احزاب ایران! از دست آورهای اقتصادی دولت رئیسی خرده می گیرد و می گوید که “آقای رئیسی حتما در اجرای نظر رهبری در آغاز سال مبنی بر مهار تورم باید راهکار های مناسب را در اتاق های فکر به دست آورد.”

شکست سراسری برنامه های جمهوری اسلامی سرمایه داری تا به دان جا رسیده است که اسدالله بادامچیان دبیرکل حزب موتلفه اسلامی در آرزوی شرکت مردم در انتخابات است و می گوید که “ان‌شاالله بالای ۵۰ درصد خواهد بود.” زمانی سران نظام به کم تر از ۹۰ درصد خشنود نبودند، امروز ولی می دانند که آن چنان مردم از این ها بی زار هستند که با همه ی فریب و نیرنگ نمی توانند نتیجه انتخابات را بالای ۵۰ درصد بنویسند.

متکی در گفت و گو با خبر آن لاین می پذیرد که مردم در انتخابات گذشته چندان شرکت نکردند. او می گوید که “انتخابات قبلی است که مشارکت ما در سطح پایینی برگزار شد در حدود ۴۸ درصد” “از آن کمتر انتخابات سال ۹۸ مجلس بوده است که ۴۳ درصد مشارکت داشته اند”. او دولت ها را گناه کار می داند و می گوید که “مسئولین ما باید توجه نمایند که عملکرد دولت ها یکی از دلایل زیادی یا کمی مشارکت مردم در انتخابات است.” متکی نه تنها ناخشنودی توده ها را در پاییز گذشته می پذیرد، بل که می گوید که “بخشی از نا آرامی ها در پاییز گذشته همانگونه که اشاره نمودید ریشه در نارضایتی ها و گله مندی ها دارد.” او هم چنین می گوید که این ناخشنودی ها پایان نیافته است و می گوید که “فکر می کنم هم نارضایتی ها ادامه دارد که جلوه آن در گرانی ها و تورم نشان داده می‌شود.”   

اعتماد در باره ی ورشکستگی سراسری دولت می نویسد که “دولت رییسی با این شعار بر سر کار آمد که مشکلات اقتصادی نه به تحریم‌ها که به بی‌کفایتی مدیریتی باز می‌گردد و قیمت مرغ و گوشت ربطی به تحریم‌ها ندارد. یا قالیباف رییس مجلس معتقد بود که با مدیریت جهادی و انقلابی قیمت مرغ را به زیر ۹ هزار تومان می‌رساند که امروز نزدیک به ۱۲۰ هزار تومان است.”

شرایط به آن اندازه بد است که حتا اصلاح خواهان نیز گاه گاهی امید به بودی را از دست می دهند. جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات به اعتمادآنلاین می گوید که “به لحاظ سیاسی در بن‌بستی قرار گرفته‌ایم […] به لحاظ اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاست خارجی هم مشکل داریم.” “مجلس […]، نمی‌تواند از حقوق طبیعی خود دفاع کند و قانونگذار نیست.”

به گزارش ایلنا خود بادامچیان می گوید که “مردم برای حل مشکلات اقتصادی، معیشتی، مهار گرانی، مهار تورم” باید در انتخابات شرکت کند. نکته بر جسته این است که او می پذیرد که کشور با چالش های “اقتصادی، معیشتی، گرانی، تورم” روبرو است.

هنگامی که خود بورژوازی انگلی فرمان روا، از شرایط ناگوار اقتصادی سخن می گوید و اصلاح خواهان هم برای گرانی و بی کاری و تورم اشک می ریزند، ”چپ” خوش بین در باره ی دولت سراسر نئولیبرالیستی رئیسی می نویسد ” بلکه امیدهایی نیز در زمینۀ برون‌رفت از بحران فرسایندۀ اقتصادی کشور آفریده است.” (ده مهر، ۱۲ شهریور) در دنباله با این که از اصول گرایان تا اصلاح خواهان، همگان امید از دولت رئیسی بریده اند، “ده مهر” می نویسد که “ما از عضویت کشور عزیزمان در گروه مقتدر و آینده‌ساز بریکس استقبال می‌کنیم و امیدواریم دولت رئیسی بتواند این روند را در راستای تضمین منافع تمامی مردم ایران، به‌ویژه کارگران و زحمتکشان میهن‌مان، جهت دهد.”(همان جا) “ده مهر” از دولتی که به دستور وزیر کار نئولیبرالیست خود کارگران را سرکوب می کند و خواست افزایش دست مزد را با تازیانه و زندان پاسخ می دهد، امیدواری “تضمین منافع کارگران” دارد!   

اصول گرایان برای نجات رژیم به اصلاح خواهان نیاز دارند

متکی می پذیرد که رژیم به اصلاح خواهان نیاز دارد و از آن ها می خواهد که به سوی ضدانقلاب نروند. او می گوید که”اصلاح طلبان در مقاطعی مورد اقبال مردم قرار گرفتند، دولت تشکیل دادند و حکومت را در دست گرفتند لذا اگر بیایند و بگویند انتخابات تحریم است، با اصل فلسفه جذب خود تعارض پیدا می کنند.” او دریچه کوچکی را برای گام گذاشتن اصلاح خواهان به نمایشگاه انتخابات باز می گذارد و می گوید که “بخشی از جامعه ما اصلاح طلبی را می‌پسندند بخشی اصول گرایی را می‌پسندند.”

متکی  در دنباله سخنان خود به شرکت اصلاح خواهان در انتخابات امیدوارتر می شود و می گوید که “بخشی از اصلاح طلبی و احزاب اصلاح طلب در واقع بنای حضور در انتخابات دارند […] این احزاب باید از اعضای خودشان حمایت نمایند یعنی بیانیه دهند، میتینگ بگذارند، نشست ها را برگزار نمایند که بتواند کاندیدای خود را به مجلس بفرستد.”

همان گونه که می بینیم واپس گرایان رژیم  دریافتند که برای نجات دستگاه فرمان دهی خود، به کمک اصلاح خواهان نیاز دارند که تا آن ها بتوانند با شعارهای اپوزیسیون مانند، مردم را به صندوق های رای بکشاند. 

نقشه رژیم که حتا توان دیدن اصلاح خواهان در مجلس را ندارد، این است که با دست چین کردن چند اصلاح خواه، به مردم برای شرکت در انتخابات انگیزه دهد.  

جواد امام از نقشه های واپس گرایان پرده برداری می کند. دبیرکل جبهه ایثارگران می گوید که “ما زمانی می‌توانیم در انتخابات مشارکت داشته باشیم که کاندیدای ما به صورت آزاد، برابر و براساس قانون بتواند در معرض رأی قرار بگیرد. نه اینکه برای ما کاندیدا انتخاب کنند. و به اسم اصلاح‌طلب تنور انتخابات را داغ کنند.”

واپس گرایان هم زمان با روی خوش نشان دادن به اصلاح خواهان، به آن ها دشنام هم می دهند تا آن ها پررو نشوند!

اقتصادنیوز می گوید که اعتماد در یادداشتی به سیاست اصلاح خواهان در آستانه انتخابات پرداخته است. اعتماد می نویسد که  اگر اصلاح‌طلبان از پایگاه رای برخوردار نیستند، اگر آن ها  غرب گرا هستند و لیست آن ها را انگلیس نوشت، پس چرا اصول گرایان تلاش می کنند که به شرکت اصلاح خواهان در انتخابات انگیزه بدهند؟

چانه زنی اصلاح خواهان با رژیم برای نجات آن

اصلاح خواهان زمان های تاریخی بسیاری را که در آن بخت پیروزی جنبش آزادی بسیار بالا بود را بر باد دادند. در روزهای بسیار سرنوشت ساز که آن ها می بایست در کنار مردم می ایستادند، آن ها با بی شرمی به مردم پشت کردند و “حفظ نظام” را برگزیدند. هم اکنون هم بسیاری شان هنوز باور به مهرورزی ولی فقیه دارند و دلاورترین آن ها که با خودکامگی ولی فقیه در نبرد آشکار هستند، هم چون انسان دلیری مانند آقای قدیانی سخنی از اقتصاد سرمایه داری جمهوری اسلامی نمی گویند. اصلاح خواهان نه تنها دیگر واژه امپریالیسم را به کار نمی برند، بل که آشکارا هم می گویند که با امپریالیسم چالشی ندارند.  

اصلاح خواهان هم اکنون سوار بر دو اسب موازی هستند، تا شاید یکی از آن ها به سر منزل مقصود برسد. همین رفتار بازاری آن ها که با درست کاری و یک سیاست روشن هیچ سازگاری ندارد، چندش آور است. آن ها از یک سوی با انتقاد از واپس گرایی های رژیم تلاش می کنند که نیروهای خاکستری و پای گاه از دست رفته خود را به سوی خود بکشانند و از سوی دیگر به چانه زنی با واپس گرایان درون رژیم در باره ی شرکت در انتخابات می پردازند.  

روزنامه جوان نوشت که “دوستداران اهل‌بیت […]  به خیل اقیانوس اربعین” پیوستند، ولی برخی از  اصلاح‌ خواهان “از سر مقاصد سیاسی با مظاهر دینداری مردم عناد می‌ورزند”. اصلاح‌ خواهان به خوبی می دانند که در میان مردم گرایش ضدواپسگرایی بسیار نیرومند هست و برای همین آماده هستند که از این آب گل آلود برای خود ماهی بگیرند.

در رسانه های درون کشور می خوانیم که اصلاح خواهان درباره «قانون حجاب اجباری» هشدار دادند. اصلاح خواهان در نوشته ای می نویسند که “اما با تاسف فراوان در ماه‌های گذشته شاهد رفتارهای غیرقانونی و اعلام مواضع بعضا غیرمسئولانه بوده‌ایم.” “نتیجه‌ای جز تعمیق شکاف بین مردم و حاکمیت و انباشت خشم و کینه در جامعه نخواهد داشت.” آن ها می افزایند که “لایحه حجاب”  “در تعارض با اصل ۱۹ قانون اساسی است”. حزب اتحاد ملت ایران اسلامی در دنباله می نویسد که “ضمن محکومیت رویکرد امنیتی و جرم‌انگارانه در مقوله حجاب، بار دیگر بر محوریت کرامت انسانی و حق انتخاب پوشش شهروندان تاکید دارد. بر این اساس، ما بار دیگر خواستار لغو قانون حجاب اجباری،هستیم.”

اصلاح خواهان به خوبی می دانند که جنبش زنان برای آزاد شدن از روسری به اندازه ای ژرف و گسترده شده است که نمی توان این آتش برخاسته را با سخن های یاوه واپس گرایان خاموش کرد. برای همین، آن ها در تلاش هستند که با هم نوایی با این جنبش به میوه چینی از این درخت تنومند بپردازند.

چانه زنی اصلاح خواهان را ما از گوشه و کنار می شنویم. برای نمونه محمدصادق کوشکی کنش گر سیاسی اصول گرا در نامه نیوز گفت که “اصلاح طلبان سناریویی را برای باج گیری از نظام آماده کرده بودند” در بخش دیگری از گفت و گو کوشکی می گوید که ” پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان دوره گذشته نیز پای صندوق رأی نیامد.” کوشکی به روشنی در باره ی نقشه اصلاح خواهان می نویسد که “جبهه اصلاحات گارد اوپوزیسیون خود را حفظ کرده است تا به نوعی خودشان را در زمره آشوب گران سال گذشته نشان دهد، بخشی از بدنه اغتشاشگران را به خود جذب کند و در زمان لازم آنها را به نفع پلاک سفیدها پای صندوق رأی بیاورد.” او می گوید که “با کمترین هزینه بیشترین سهم از قدرت را به دست آورد.”

فارس نوشت که “نشست انتخاباتی اصلاح طلبان استان قم با حضور مصطفی کواکبیان دبیرکل حزب مردم سالاری، حجت الاسلام سیدحسین موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و حجت الاسلام نادی عضو شورای مرکزی مجمع در محل مجمع مدرسین قم برگزار شد”. این روی داد نشان گر آن است که اصلاح خواهان دل بستگی خود به انتخابات را از دست نداده اند.

به گزارش همشهری‌آنلاین‏، کمال‌الدین پیرمؤذن نمایندهٔ اصلاح خواه دورهٔ نهم مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس گفت که “اغلب کارگزارانی ها و اعتمادی ها در انتخابات ثبت نام کرده اند. آقایان پزشکیان، مطهری، کواکبیان، حسین مرعشی، محسن هاشمی، مجید انصاری، طیب نیا، محجوب، پروانه مافی، زهرا ساعی، محمدعلی وکیلی، طیبه سیاوشی، الیاس حضرتی، سهیلا جلودار زاده و … تاکنون در پیش ثبت نام شرکت کرده و برای انتخابات ثبت نام کرده اند.” “از جمع نزدیکان آقای روحانی نیز آقایان ربیعی، واعظی، نوبخت، آذری جهرمی، شریعتمداری و … ثبت نام کرده اند. آقایان جعفرزاده ایمن آبادی، تاجگردون، قادر مرزی، محسن بیگلری، سبحانی فر، جواد هروی، جهانگیرزاده، یونس اسدی، علوی (نماینده سابق سنندج)، عزیزی(شیروان)، یوسف زاده، شاعری، حجت الاسلام برومند، باستانی، بختیاری، شریعتی(آبادان) و … نیز تاکنون ثبت نام کرده اند.”

او می افزاید که “با توجه به بیانات رهبر انقلاب در ابتدای سال که چهار راهبرد مشارکت، رقابت، سلامت و امنیت را بیان کردند، خیل عظیمی از دوست داران ایران اسلامی در پیش ثبت نام انتخابات سال جاری شرکت کردند.” او باور خود به سخن های پشت پرده آقای خامنه ای را این گونه بر زبان می آورد ” بنده از جامعه و افراد مختلف در نهادهای مختلف پالس های مثبتی را در این مرحله پیش ثبت نام در انتخابات دریافت کرده ام.”

مهره های بنیانی اصلاح خواهان هیچ دل بستگی به هم کاری با اصلاح خواهانی که رو در روی ولی فقیه ایستاده اند، ندارند. به گفته محمدعلی وکیلی، کنش گر سیاسی اصلاح‌ خواه “در وضعیت کنونی جریان اصلاح طلبی، کسانی مثل آقایان بهزاد نبوی، عارف، مرعشی و موسوی لاری امکان ایفای نقش شیخوخیت را دارند.” وکیلی، اصلاح خواهان را به دو دسته خوش خیم و بد خیم بخش کرده است و از تلاش آقای عارف در زمینه آشتی خوش خیمان با رژیم ستایش کرده است و می گوید ” آقای عارف تلاش خود را برای کنشگری مثبت و موثر اصلاح طلبان خوش خیم و درون نظام جمهوری اسلامی انجام می دهد.” او می افزاید که “عده ای در این جریان سیاسی به دنبال براندازی و در تقابل با جمهوری اسلامی ایستاده اند و به قول خود اصلاح طلبان افراد بدخیم این جریان هستند و عده ای نیز سعی دارند در چارچوب قوانین کشور و خط قرمزها حرکت کرده و فعالیت سیاسی کنند.” 

گویا سیاست خوش خیمان اصلاح خواه بر این است که هم راه با “خوش خیمان” واپس گرا از تنش ها در جامعه بکاهند و جمهوری اسلامی را از فروپاشی نجات دهند. آقای وکیلی می گوید که “به نظر می رسد اعتدالیون و میانه روهای اصلاح طلب به دنبال راهی برای فرار از دست رادیکال های این جریان هستند زیرا میدانند با تصمیمات عجیب آنها جایی در عرصه سیاسی کشور ندارند.”

آقای لاریجانی پس از ان که شورای نگهبان  نامزدی او را برای رییس جمهوری نپذیرفت، به ناگزیر خط خود را در برابر واپس گرایانی واپس گراتر از خود جدا کرد و هم اکنون آن ها را “خالص سازان” می نامد. اصلاح خواهان دل بستگی خود را به این مقوله به زبان آوردند و آقای حمیدرضا جلایی پور، چهره برجسته اصلاح خواه گفت که “جریان پایداری یک جریان اقتدارگرا-بنیادگرای سیاسی است. […] اتفاقا لاریجانی با انتخاب واژه تحلیلی خالص‌گرایی، واژه خوبی را به کار برده است.” او افزود که “علی لاریجانی یک اصولگرای میانه‌رو است. لاریجانی ذوب در خالص‌گرایان نیست.”‌ همان گونه که می بینیم اصلاح خواهان به  دنبال هم کاری نزدیک با “اصولگرایان میانه‌رو”  می روند، تا شاید با هم بتوانند چند سندلی (صندلی) مجلس را از واپس گرایان گدایی کنند.

حمیدرضا جلایی پور رئیسی را کم سواد و هم کاران دولت را از خالص‌گرایان، پایداری‌ها و دانش آموختگان دانشگاه امام صادق می داند. با این همه به آن ها گوش زد می کند که “ارزیابی من این است که در دموکراسی آینده کشور، هم به اصولگرای میانه‌رو، هم به اصلاح‌طلب و هم به دگراندیشان نیاز است تا در چارچوب قانون و قواعد بازی سیاست‌ورزی کنند.”

گویا اصلاح خواهان خوش خیم به سخن های برگزارکنندگان انتخابات باور دارند.  چانه زنی را می توان به خوبی در رسانه های دیگر رژیم هم دید.

به گزارش  نامه نیوز، غلامعلی رجایی، کارشناس سیاسی اصلاح‌ خواه گفت که “بحث تحریم نیست بلکه اگر اصلاح‌طلبان نتوانند نامزدهای موردنظرشان را وارد انتخابات کنند، ممکن است به سمت عدم مشارکت بروند.”او می افزاید که « کدام یک از اصلاح‌طلبان گفته است که باید انتخابات را تحریم کرد؟ […] وقتی هم که اصلاح‌طلبان می‌گویند با این وضعیت امکان شرکت در انتخابات نداریم، به آنها می‌گویند شما انتخابات را تحریم کردید پس برانداز هستید.».او در پایان حقیقتی را آشکارا بر زبان می آورد که دیگران از ان می ترسند. او می گوید که “فقط خود اصلاح‌طلبان مانده‌اند که در انتخابات شرکت کنند و دیگر بدنه اجتماعی سابق هم نیست».

جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات به اعتمادآنلاین می گوید که “اصلاح طلبان قهر نکردند؛ ما را حذف کردند و کنار زدند.””ما قطعا نیازمند تعامل و رایزنی با حاکمیت و نهادهای حکومتی هستیم.” علی محمد نمازی، عضو حزب کارگزاران به سایت منیبان گفت که در جمهوری اسلامی ” فلسفه وجودی احزاب منتفی است.” پس از آن او می پرسد که “آیا اصلاح طلبان می توانند یک استاندار، فرماندار یا معاون وزیر معرفی کنند؟”

 همان گونه که دیده ایم، هیچ تردیدی نیست که بیش تراصلاح خواهان که خوش خیم خوانده می شوند، دل بستگی به شرکت در انتخابات دارند، ولی روشن است که نمی خواهند تخم مرغ های خود را به رایگان در سبد رژیم بگذارند و برای همین به چانه زنی می پردازند. هم زمان، اصلاح خواهان چون به آینده رژیم بسیار بدبین نیز هستند، تلاش می کنند که خود را از جنبش آزادی خواهی جدا نکنند، تا بتوانند در روز مبادا به روی خیزاب جنبش سوار شوند.

پایان سخن

در پی شکاف بزرگ طبقاتی، نبرد طبقاتی در درون جامعه نیز ژرف تر شده است. گرسنگی، بی خانمانی، هم راه با فشارهای دینی شرایط را برای خیزش های بزرگ تر آماده می کند. رژیم هم دست به هر تلاشی، حتا آشتی با شیطان های کوچک و بزرگ می زند، تا بتواند از شورش گرسنگان و بی خانگان، زنان و خلق های زیر ستم جلوگیری کند. برای همین، رژیم دوباره می خواهد که از اصلاح خواهان خوش خیم برای نجات جمهوری اسلامی سرمایه داری سودجویی کند.

ولی ماست اصلاح خواهان دیگر کره نمی دهد. پای گاه گذشته اصلاح خواهان در درون جامعه، از مرز رژیم گذشته اند و دیگر باوری به به بودی شرایط زیر عبای ولی فقیه و با ساختار اقتصادی سرمایه داری ندارند. این واقعیت را حتا برخی از نیروهای درون رژیم دریافتند. برای همین، اعتماد می نویسد که شاید این گمان که اصلاح‌ خواهان پای گاه اجتماعی خود را از دست داده‌اند درست باشد، ولی پرسش این است که این پای گاه اجتماعی کجاست و به دنبال چه کسانی راه افتاده است؟ و خودش دوباره می پرسد که آیا این پای گاه “به بیرون از نظام میل پیدا کرده.”

هنگامی که شرایط عینی انقلاب تا به این اندازه فراهم است؛ یک نیروی راستین ”چپ” نباید برای نابودی جمهوری اسلامی سرمایه داری با امپریالیسم هم سو شود؛ یک نیروی راستین ”چپ” نباید برای رسیدن به آزادی به دنبال اصلاح خواهان هوادار سرمایه داری رود؛ یک نیروی راستین ”چپ” نباید زیر پرچم بورژوازی انگلی، که به گنده گویی در باره ی امریکا می پردازد، بایستد. ”چپ” انقلابی باید با ره یافت (رخنه) ایدولوژی بورژوازی و خرده بورژوازی، که پروراننده سیاست های سازش کارانه در برابر امپریالیسم و یا هوادار آشتی طبقاتی در برابر بورژوازی انگلی در جمهوری اسلامی سرمایه داری است، نبرد ایدولوژیک کند.    

”چپ” انقلابی نباید با کژروی، نقش خیزش زنان را دست کم بگیرد. جنبش زنان توانست که از مرز ترس گذر کند و در راه پیمایی های دلیرانه خود به همگان نشان دهد که رژیم شکست ناپذیر نیست. نمی توان زیر نام پشتیبانی از طبقه کارگر جنبش زنان را لیبرالی خواند و رهبری آن را به نیروهای راست واگذار کرد. نیمی از هم میهنان ما افزون بر ستم طبقاتی زیر فشار دینی نیز هستند و نمی توان این جنبش بزرگ را با “گیس بُران” خواندن نادیده گرفت.

نمی توان به جنبش زنان خرده گرفت که چرا خود را با جنبش کارگری پیوند نداده است. این بار بزرگ بر دوش پیش آهنگان طبقه کارگر سنگینی می کرد که شوربختانه تاب و توان انجام آن را نداشته اند. نادیده گرفتن جنبش های بزرگ اجتماعی و یا کم بها دادن به نقش آن به اندازه نادیده گرفتن جنبش کارگری نادرست است. وظیفه کمونیست ها پیوند دادن این دو جنبش بزرگ است.  باید به آزادی جویان یاد داد که آزادی راستین در یک جامعه آزاد از بهره کشی انسان از انسان به دست می آید و باید به عاشقان عدالت اجتماعی گفت که آزادی را ارج بگذارند.

پیوند دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی را نباید فراموش کرد.

هر کجا در هر خم این رهگذر

در کمین بدخواه سنگ انداز هست

عشق من پر داشت آه ای عاشقان

پر برای جنبش و پرواز هست (سیاوش کسرایی)