آشتی میان منافع کارگر و سرمایه دار؟ ”بخش خصوصی و نهادهای مدنی “

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۴٠ (٢۵ شهریور)

واژه راهنما: کارگران به چاله نمی افتند. نبرد طبقاتی از ”بالا“. تضاد کار و سرمایه. کارگران به سندیکای مستقل و هم به حزب مدافع منافع طبقه کارگر نیاز دارند. تقویت حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران.

باید اذعان داشت که ”اصلاح طلبانِ“ پا قرص کرده، با حسن نیت کامل هر روزنی را به خدمت می گیرند تا ثابت کنند که سلطه استبداد فردی ی ”ولایت فقیه“ عاقبت خوبی برای ایران و مردمش ندارد. برای نمونه علی مزروعی اجرای نسخه نولیبرال امپریالیستی را توسط حاکمیت سرمایه داری کنونی یکی از آن ”روزنه“ها به حساب می آورد که می تواند برای درک ضرورت «تقسیم قدرت در جامعه» توسط «حاکمیت» کمک باشد. او با گره زدن «بخش خصوصی و نهادهای مدنی» به یکدیگر، استدلال می کند که «”نهادهای مدنی“ و صنفی همراه با ”خصوصی سازی“ و همانند پلی میان جامعه (شهروندان تعین یافته) و دولت عمل می کنند و تجربه جهانی نشان می دهد که تنها با اتکا بر چنین نگاهی است که می توان به اجرای موفق سیاست ”خصوصی سازی“ … امید داشت …».

همان طور که گفته شد، تردیدی در حسن نیت نهفته در این بیان روا نیست. همچنین باید مورد تاکید قرار داد که هدف این سطور، ”پلمیک“ با علی مزروعی ها نیست. هدف نشان دادن سردرگمی نظری در چنین کوشش ها است که از یک سو با حسن نیت انجام می شود، اما عملاً بادی است در بادبان تبلیغ سیاست ضدمردمی و ضدملی ”خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی“ که هدف آن، تبدیل کردن کشورهای جهان سوم به نومستعمره های سرمایه مالی جهانی شده امپریالیستی است.

بحران کنونی حاکم در کشورهای متروپل سرمایه داری، پیامد اجرای نسخه نولیبرالیسم در بیش از سه دهه در جهان است و «بحران بزرگ» تعریف می شود. این بحران تنها شامل بحران مالی- اقتصادی نمی شود. بحرانی است که شئون اجتماعی را نیز در بر گرفته و همراه است با مورد تردید قرار گرفتن و فروپاشی ساختارهای هژمونی نظام سرمایه داری در کشورهای متروپل. انتظار برای آنکه اجرای این برنامه نولیبرال در ایران با رشد و شکوفایی پیگیر همراه باشد، انتظاری جدی نیست، قراردادن امید به جای واقعیت است. بحران حاکم بر ترکیه تنها بعد از یک دهه اجرای این برنامه امپریالیستی، که در ظاهرِ مخالفتِ مردم با قطع درختان در میدانی تظاهر کرد، نشانی از این واقعیت است.

توجیه های غیر مستدل، آگاهانه و یا ناآگاهانه، ابزار ایدئولوژیکی ی نظام اقتصادی سرمایه داری جهانی شده از کار در می آید که به منظور خاک ریختن به چشم طبقه کارگر و همه نیروهای ترقی خواه و میهن دوست قرار دارد و می کوشد زحمتکشان را قانع سازد که گویا جز تسلیم در برابر سیاست ضدمردمی امپریالیستی، چاره ای ندارند. کوشش می شود به کمک چنین ”استدلال“ها که در زرادخانه های ”اطاق فکر“ دستگاه توجیه ایدئولوژیکی رسانه های عمومی ی نظام سرمایه داری تولید و به مثابه ”علم“ در دانشگاه های کشورهای متروپل تدریس می شود، نیروی مقاومت و توان نبرد طبقاتی کارگران و همه مزدبگیران را بشکنند و آن ها را به تسلیم وادارند.

کارگران آگاه اما به این ”چاله“ها نمی افتند. آن ها خوب می دانند و در ایران با گوشت و پوست خود احساس کرده اند که سازمان های صنفی خود را باید با مبارزه پیگیر علیه سلطه نظام سرمایه داری برپا دارند و در این نبرد هیچ آشتی میان منافع کارگر و سرمایه دار ممکن نیست. کارگران، خوب می داند که همان طور که کارل مارکس در اثر دورانساز خود با نام ”سرمایه“ به اثبات رساند، کلیه ثروت انباشت شده در دست «بخش خصوصی» چیزی نیست، جز سهمی که سرمایه دار از مزد پرداخت نشده به کارگر در تولید کالا، به سود جیب خود تصاحب کرده است. مارکس آن را ”استثمار نیروی کارِ“ زحمتکشان می نامد که به صورت ”ارزش اضافه“ به جیب سرمایه دار واریز می شود. آن زمان که دهقان در مزرعه زمین دار بزرگ یا موقوفه این یا آن تولیت گندم تولید می کند و یا کارگر در کارخانه … پیراهن می دوزد، ارزش نیروی کار خود را دریافت نمی کند، زیرا ساعاتی را به طور مجانی برای سرمایه دار کار می کند.

مارکس سرمایه ی سرمایه دار را که برای پرداخت دستمزد مصرف می شود، ”سرمایه متغیر“ می نامد که در روند تولید بزرگ و بزرگ تر می شود. ”سرمایه ثابتِ“ سرمایه دار در روند تولید، یعنی سرمایه برای مواد اولیه، ساختمان و …، آن بخش از سرمایه ی سرمایه دار است که در پایان تولید، یک به یک به صندوق سرمایه دار باز می گردد. «ارزش افزائی از عهده ارزش های مرده و گذشته ای که در اشیاء [به صورت سرمایه ثابت] تجسم یافته، بر نمی آید. ارزش افزائی تنها از عهده کار زنده انسانی بر می آید که آفریننده ارزش است.» (ف. حوانشیر، اقتصاد سیاسی، ص ۵٠)

«نخ در مقیاس با پنبه، فقط یک ارزش مصرف نوین و متفاوت با آن نیست، بلکه ارزش بیش تری هم دارد، حامل مقدار زیادتر کار انسانی است که در آن تجسم یافته. … این ارزش نوین … ویژگی نیروی کار انسانی است که در موقعی که به طور مولد به کار می افتد، ارزش بیش تری از ارزش خویش به وجود می آورد.» (همانجا، ص ۴۶) «پایه بهره کشی انسان از انسان در اینجاست … که سرمایه دار با استفاده از مکانیسم تولید کالائی مبتنی بر مالکیت خصوصی [که مارکس آن را مناسبات تولیدی می نامد] … کارگر را وادار می کند که مدتی از روزانه کار خود را برایگان برای او کار کند.» (همانجا، ص ۴٧). به سخنی دیگر، آنچه کارگر به عنوان مزد دریافت می کند، تنها بخشی از ارزشی است که با کار خود در کالا نهفته است!

کارگر کارخانه پیراهن دوزی و روستایی ی کارگر به سندیکای خود نیاز دارد که بتواند سهم بیش تری برای تنها کالایی که برای فروش دارد، یعنی نیروی کار خود، دریافت کند. در مبارزه سندیکایی کارگر علیه شدت استثمار خود مبارزه می کند. ”اتاق بازرگانی“ که همان سندیکای سرمایه داران است، هدفی دیگر دارد. هدف آن پرداختن هر چه کمتر از ارزش کالایی است که کارگر صاحب آن است، یعنی نیروی کار کارگر. میان این دو هیچ آشتی ای ممکن نیست. یکی می خواهد بندهای خود را پاره کند تا ارزش واقعی نیروی کار خود را دریافت کند، و دیگری می خواهد این بندها را تقویت کرده و ابدی سازد تا تصاحب ارزش کار کارگر که برای آن مزدی نپرداخته است، با خطری روبرو نباشد.

نبرد طبقاتی میان کارگر و سرمایه دار را مارکس ناشی از تضاد منافع میان آن دو می داند و ”تضاد میان کار و سرمایه“ می نامد. نبرد طبقاتی از ”بالا“، واقعیتی است که سرمایه دار و رژیم خادم آن، آگاهانه و هدفمند دنبال می کنند و کارگران باید علیه آن به نبرد طبقاتی از پایین بپردازند. حزب طبقه کارگر، حزبی است که از منافع کل کارگران، منافع طبقه کارگر در مجموع دفاع می کند و می خواهد بهره کشی از نیروی کار انسان را براندازد. حزب های مدافع نظام سرمایه داری از منافع طبقه سرمایه داران دفاع می کنند و می خواهند استثمار نیروی انسان زحمتکش به حداکثر رسانده و آن را ابدی سازند. ”حزب موتلفه اسلامی“، چنین حزب طبقاتی سرمایه داران است.

بر این پایه است که کارگران به سندیکای مستقل خود نیاز دارند و هم به حزب مدافع منافع طبقه کارگر.

با هدف اعمال نبرد طبقاتی از ”بالا“، ”رژیم ولایت فقیه“، این مظهر و نماینده حاکمیت نظام سرمایه داری در جمهوری اسلامی که با اجرای برنامه نولیبرال هر روز به وابستگی بیش تری از نظام اقتصادی امپریالیستی دچار می شود، وجود سندیکاهای مستقل کارگری و دهقانی و دیگر سازمان های دمکراتیک ”مدنی“ جوانان، زنان و … را بر نمی تابد و فعالین آن را به زندان می افکند و می کشد. افشین اسانلو تنها و آخرین آن نیست. (نگاه شود به ”کشتگان درد را یاد آورید“، تیر ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2116)

نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران در مقاله افشاگرانه ”راهبرد اقتصادی رژیم ولایت فقیه و سیاست وزیر جدید کار“ (شماره ٩٢٩، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2048) واقعیتی را برملا می سازد که ریشه ی برشمرده شده ی مخالفت نظام سرمایه داری حاکم در ایران را با سازمان های صنفی و سیاسی طبقه کارگر برملا می سازد. در آنجا نقل قولی از علی ربیعی، وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی در دولت یازدهم نقل می شود که باید مزه مزه کرد. ربیعی می گوید: «انجمن باید صنفی باشد، حتما! نباید انجمن صنفی تبدیل به حزب شود». ربیعی، مخالفت خود را با کارگران و سازمان های دمکراتیک و طبقاتی آن ها، بر پایه ی قانون و یا اصلی از قانون اساسی جمهوری اسلامی قرار نمی دهد. قانون اساسی تشکیل سندیکا هایِ مستقل و حزب طبقه کارگر را مجاز می داند. ربیعی ناخواسته اقرار می کند که با چوبدست ”ولایت فقیه“ است که بر حق قانونی کارگران می کوبد و آن را پایمال می کند. او در ادامه سخن پیش خود، می گوید: «انجمن باید صنفی باشد، حتما! نباید انجمن صنفی تبدیل به حزب شود … [باید] حتما در چارچوب هایی که حوزه های امنیت ملی و منافع ملی [قرار دارد] و رهبر معظم انقلاب ترسیم کردند، حرکت کند …»! «رهبر انقلاب» که بهترین روابط را با سرمایه داران و حزب های آن ها دارد، با چوبدست «امنیت ملی» و «منافع ملی» علیه منافع طبقه کارگر وارد صحنه نبرد طبقاتی از ”بالا“ می شود و به دفاع از منافع سرمایه داران می پردازد. استثمار طبقه کارگر، به سخنی دیگر اعمال نبرد طبقاتی از ”بالا“ به کمک چوبدست «امنیت ملی»، ابزار سرکوب و به زندان انداختن و به مرگ محکوم کردن فعالین کارگری و همه زندانیان سیاسی است! آیا اثبات ”تضاد میان کار و سرمایه“، تضاد میان کارگر و کشاورز و کلیه زحمتکشان در جامعه سرمایه داری با نظام استثمارگر حاکم و نماینده آن، ”رژیم ولایت فقیه“ نیاز به استدلال دیگری دارد؟

این پنداشت که حاکمیت نظام سرمایه داری از روی ”بدفهمی“ و ”بداخلاقی“ سازمان های صنفی کارگری را برنمی تابد، خام خیالی جبران ناپذیر است. توسعه ”خصوصی سازی“، هیچ معنای دیگری ندارد جز غارت ثروت های ملی و متعلق به مردم با نقدینگی نجومی ۴۶۴ هزار میلیارد تومانی سرمایه داران داخلی و حامیان جهانی شان (نقدینگی سرمایه داران آلمانی که در سال ٢٠١٠ بالغ بر ۵ر۶ بلیون یورو بود، در سال ٢٠١٣ به ٨ر٧ بلیون یورو فزونی یافته)، ثروتی که از راه استثمار نیروی کار کارگران انباشت شده است! از این رو تشدید خصوصی سازی، حقوق صنفی کارگران را تضمین نخواهد کرد. این پنداشتی غیرواقع بینانه و غیر مستدل است. وعده سر خرمن به کارگران است!

کارگران آگاه می دانند که باید با بهره گیری از همه امکان های علنی و غیرعلنی، سازمان های مبارزه جوی صنفی ی خود را علیرغم حاکمیت سرمایه داری برپا و در نبرد میان ”کار و سرمایه“ به ابزار توانمند دفاع از منافع خود بدل سازند. از این روست که کارگر آگاه به منافع خود و هم زنجیری هایش، تمام توان خود را برای تقویت تنها حزب مدافع منافع کارگران، حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران به کار می گیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *