مساله اتمی ”نام رمز“ مذاکرات! اشغال ایران از درون! بود و نبود استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۴٧ (١٠ آبان)

واژه راهنما: موفقیت استراتژی امپریالیستی یا تحکیم پایه های استقلال ملی؟ مضمون مذاکره مخفی از مردم ایران با عنوان «نرمش قهرمانانه»! خانم اشتن مخاطب برخورد طالبان منشانه به دختران موسوی ها است. سلامت بازداشت شدگان در خطر است. به یاری آنان بشتابیم. تهاجم مالی امپریالیسم با نام ”سرمایه‏گذاری خارجی“.

هوشمندی مدتی پیش گفت که مساله اتمی تنها نام رمز، ”کد“ مذاکرات است!

استراتژی اعلام شده سیاسی- نظامی امپریالیسم، به سرکردگی امپریالیسم آمریکا، تقسیم کشورها به واحدهای کوچک قومی- مذهبی و از این طریق تبدیل آن‏ها به واحدهای فاقد امکان دفاع از استقلال ملی است. به آن ”یوگسلاویزاسیون“ نام نهاده‏اند. تقسیم ایران نیز بخشی از این برنامه امپریالیستی را تشکیل می دهد که در ”نقشه خاورمیانه بزرگِ“ مورد نظر امپریالیسم آمریکا، بازتاب می یابد. ارزیابی ارایه شده در سخنان «نماینده کمیته مرکزی حزب توده ایران در سمینار نیروهای چپ در پارلمان اروپا»، این نکته را چنین مورد تاکید قرار می دهد: «نقشه خاورمیانه بزرگ که در اوایل سال ٢٠٠١ در دولت جورج بوش و از سوی نومحافظه‏کاران به طور رسمی اعلام شد، هنوز هم برنامه اصلی برای آینده منطقه است.» (نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران شماره ٩٣٢، ٢٩ مهر ٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2086).

آیا روابط جدیدی که میان جمهوری اسلامی ایران و امپریالیست‏ها در روندی پرتضاریس و متضاد در حال پدیدار شدن است، روندی در جهت موفقیت استراتژی امپریالیستی به دنبال آتش تحریم ها است و یا باید آن را به‏مثابه تحکیم و تعمیق پایه‏های استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی ایران ارزیابی نمود؟

١- حاکمیت سرمایه‏داری در جمهوری اسلامی ایران و دولت‏های متفاوت آن بارها اعلام کرده‏اند که ایران دارای برنامه ایجاد سلاح اتمی نیست. هدف برنامه اتمی ایران، هدفی صلح‏آمیز است. تاکنون نیز دولت‏های امپریالیستی قادر به ارایه سندی مبنی بر نادرست بودن موضع دولت ایران و حاکمیت ولایی- امنیتی آن نشده ‏اند.

٢- دستگاه‏های جاسوسی امپریالیستی با شبکه وسیع کنترل تلفن، اینترنت و … نمی توانند بی اطلاع از صحت موضع دولت ایران باشند. لذا باید تحریم‏های اعمال شده را ابزار اعمال برنامه پیش گفته استراتژیک- سیاسیِ امپریالیستی ارزیابی نمود که هدف نهایی آن، نابودی استقلال و تمامیت ارضی ایران است.

٣- با توجه به نکات فوق، باید چه مضمونی را برای مذاکرات جدید در حال جریان میان جمهوری اسلامی ایران و کشورهای ١+۵ پذیرفت که در ظاهر مذاکره برای دستیابی به توافق بر سر ”مساله اتمی ایران“ است؟ بر سر چه چیز مذاکره مخفی از مردم ایران با عنوان «نرمش قهرمانانه» انجام می شود؟

به منظور پاسخ به این پرسش، باید دو واقعیت را مورد توجه قرار داد:

اول- ناشی از علل مختلف و چندلایه، در شرایط کنونی برای امپریالیسم امکان اِعمال سیاست سرکوب نظامی ایران با هدف پاره پاره کردن تمامیت آن محدود و محدودتر می گردد. به‏ویژه پیامدهای ”بحران بزرگ“ حاکم به نظام سرمایه‏داری جهانی که همراه است با رشد فقر، بیکاری و عدم امنیت اجتماعی، به نارضایتی روزافزون میان مردم کشورهای متروپل علیه سیاست های اقتصادی و همچنین جنگ طلبی حاکمیت‏های بحران زده این کشورها انجامیده است. نتایج همه پرسی در کشورهای مختلف نشان می دهد که ٨٠ درصد از پرسش شوندگان، امپریالیسم آمریکا را مسئول آغاز جنگ‏ها در جهان در سال‏های اخیر می دانند.

تحت چنین شرایط است که نشانه های اولین شکاف‏ها در ساختار هژمونی ایدئولوژیک حاکمیت سرمایه‏داری دوران افول به چشم می خورد. تداوم احتمالی ی موضع جدیدِ روسیه و جمهوری خلق چین در صحنه جهانی نیز در این زمینه نقش معینی ایفا می کند. این‏ها و عوامل دیگر که رشد بی اعتمادی و تضادها میان امپریالیست‏ها بخشی از آن است، حاکمیت امپریالیستی را مجبور ساخته است، به امکان‏های دیگری برای دستیابی به هدف استراتژیک خود، ازجمله در ارتباط با ایران تن دهد؛

دوم- امکان جدید برای برقراری سلطه امپریالیستی بر ایران، آمادگی حاکمیت سرمایه‏داری در جمهوری اسلامی برای اجرای برنامه اقتصادی امپریالیستی که دو دهه از آغاز آن در ایران می گذرد، اکنون در سطحی است که سرمایه مالی امپریالیستی خواستار آن است. مطلب را بشکافیم:

اکنون قریب به دو دهه است که نظام حاکم سرمایه‏داری در جمهوری اسلامی ایران و نماینده آن، رژیم ولایی- امنیتی به طور پیگیر به اجرای برنامه اقتصادی نولیبرال امپریالیستی دست‏زده و اجرای این برنامه ضدمردمی و ضدملی را در سال ١٣٨۵ با حکم ”حکومتی“ ی غیرقانونی ی ولی فقیه، به سطح برنامه رسمی دولت نهم ارتقا داده است. پنهان شده در پشت شعارهای ”پوپولیستی“ و گویا عدالت‏خواهانه، دولت نهم و دهم رئیس جمهور محمود احمدی نژاد که با تغییر در قوانین کشور همراه بود، مرحله نخستین اجرای این نسخه عملی شد و اقدام ضدمردمی و ضدملی را به سطح ”روندی قانونی“، به ”قانون“ حاکم بدل ساخت. تائید صندوق بین المللی پول از سیاست دولت نهم و دهم، نشان این امر و بیان توافق بر سر مضمون مذاکرات میان ساختارهای مالی امپریالیستی و حاکمیت سرمایه‏داری در جمهوری اسلامی ایران است.

برنامه رسمی دولت رئیس جمهور حسن روحانی که در آن نمایندگان مستقیم سرمایه‏داری حاکم به مقام وزیری رسیده‏اند و با صراحت ادامه و تعمیق اجرای نسخه ”خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی“ را هدف دولت یازدهم اعلام کرده‏اند، نشان آغاز مرحله دوم اجرای این نسخه اقتصادی امپریالیستی است. در این مرحله، غارت و ”خریدن“ ثروت‏های ملی مردم میهن ما، در راس آن صنعت ملی نفت توسط سرمایه مالی سوداگر جهانی امپریالیستی در دستور روز غارتگران قرار دارد. مذاکرات مخفی میان نمایندگان نظام سرمایه‏داری حاکم در ج ا و امپریالیست‏ها، با نام رمز مذاکره در باره ”مساله اتمی“، حول تنظیمِ زیر و بم توافق بر سر چگونگی این تهاجم مالی امپریالیستی به ایران با نام ”سرمایه‏گذاری خارجی“ دور می زند.

در سخنرانی نماینده حزب توده ایران در سمینار پیش گفته، سرسپردگی حاکمیت‏های کشورهایی که در آن‏ها تحت عنوان ”اسلام سیاسی“، این سیاست امپریالیستی به مورد اجرا گذاشته می شود، بر ملا می گردد: «در کشورهای منطقه، از رژیم ولایی ایران گرفته تا دولت حزب توسعه و عدالت ترکیه و اخوان‏المسلمین در مصر … [ضمن پایمال ساختن آزادی های دمکراتیک و بی توجهی به عدالت اجتماعی] تعهد بی چون و چرا و مسلم [این حاکمیت ها] در به‏کارگیری خشن‏ترین شکل‏های الگوی اقتصادی نولیبرالی که حافظ منافع ثروتمندان و قدرتمندان است»، چشمگیر و بلاتردید است.

کودتای انتخاباتی سال ١٣٨٨ در ایران، دستگیری های وسیع معترضان به انتخابات، روزنامه‏نگاران و بستن نشریات و روزنامه ها، سرکوب حزب‏های ”اصلاح‏طلب“ و نهایتاً بازداشت غیرقانونی میرحسین موسوی، زهرا صحرانورد و مهدی کروبی در شرایطی که به طور چشم‏گیر سلامت آن‏ها را نابود می سازند، مضمون سیاست جدید «نرمش قهرمانانه» ای را تشکیل می دهد که جفت دیالکتیکی آمادگی امپریالیسم برای پذیرش حاکمیت سرمایه‏داری در ج ا ایران به مثابه ”همکار“ مشترک المنافع خود است.

کتک زدن دختران موسوی ها تنها از این رو زشت نیست که نمایش عملکرد فاشیست‏مآبانه ی دیکتاتوری ارتجاع حاکم است، بلکه به ویژه از این رو مورد اعتراض مردم قرار دارد که نشان توافق رژیم دیکتاتوری ولایی با امپریالیسم برای حذف فیزیکی مبارزان پایدار بر سر مواضع مردمی و ملی انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ماست. آدری این اقدام طالبان منشانه، خانم اشتن و دیگران طرف مذاکره هستند! از سلامت بازداشت شدگان حراست کنیم!

سیاست ضدمکراتیک و قانون شکنانه رژیم ضدمردمی و ضدملی ولایی- امنیتی، و سکوت پرتفاهم رسانه های امپریالیستی در برابر فشار رژیم ولایی- امنیتی علیه آزادیخواهانه و میهن دوستان، نشان  و بیان دیگری از آمادگی حاکمیت سرمایه‏داری در جمهوری اسلامی ایران است، تضمین‏های دیگر و بیش‏تری را به امپریالیسم جهانی ارایه کند، به منظور ”اثبات“ قابل اعتماد بودن خود در تداوم اجرای برنامه اقتصادی امپریالیستی. رژیم ضدمردمی و ضدملی امیدوار است بتواند به‏مثابه ”همکار“ قابل اعتماد به حساب آید و آینده آن تضمین شود. در واقع نیز سیاست حاکمیت ارتجاعی سعودی و امیر قطر نیز دارای مضمونی دیگر نیست. اردوغان در ترکیه نیز به همین راه می رود تا خود را به عنوان همکار قابل اعتماد و ژاندارم محلی در سیاست تجاوزگرانه نظامی امپریالیسم به اثبات برساند!

۴- اکنون می توان به پرسش در باره مضمون مذاکرات مخفی از مردم میهن ما میان حاکمیت نظام سرمایه‏داری و نماینده آن ”ولی فقیه“ با امپریالیست‏ها پاسخ داد. با ”نام رمزِ“ مساله اتمی ایران، مذاکره در این باره انجام می شود که چگونه و با چه تضمین‏هایی، به اصطلاح ”سرمایه گذاری خارجی“ در ایران و در چه رشته‏ها، که عمده ترین آن ”خصوصی سازی“ صنایع نفت ملی شده است، عملی شود و در عوض چه تضمین‏هایی حاکمیت ولایی- امنیتی برای بقای خود دریافت می کند؟

امپریالیسم و در راس آن امپریالیسم آمریکا که کماکان برنامه تجزیه ایران را به واحدهای قومی- مذهبی دنبال می کند، راه حل غارت منابع ملی و نابودی استقلال اقتصادی و عملاً سیاسی ایران را در شرایط کنونی، ”راه حل“ واقع‏بینانه به منظور اجرای برنامه نهایی خود در جهت پاره پاره کردن ایران ارزیابی می کند. رژیم ولایی- امنیتی اسلامی نیز می پندارد با چنین ”راه حلی“ – اجرای بی چون و چرای دستورات صندوق بین المللی پول و بانک جهانی – از امنیت برخوردار خواهد شد. آن چنانکه قذافی پنداشت و اسد نیز به آن امید بسته بود.

۵- آنچه که مربوط می شود به محاسبات امپریالیسم آمریکا، خود یک مساله است، و باید به طور مشخص به آن پرداخت. آما آنچه که در منطق پذیرش اجرای نسخه نولیبرال امپریالیستی نهفته است که رژیم ولایی به آن دل بسته و سرمایه داری حاکم در ایران آن را کعبه امیال خود می داند تا بالاخره بتوانند ایران را به ”تجارتخانه منطقه“ بدل سازد، مساله دیگری است که پایانی فاجعه آمیز برای میهن ما خواهد داشت. چنین پایانی متاسفانه تنها یک امکان تئوریک نیست، زیرا نیروهای میهن دوست و برخی از ”اصلاح طلبان“ نیز می پندارند که گویا می توان با این طناب امپریالیستی از قعر بن بست درّه کنونی خارج شد. آیا این امیدی واقع بینانه است؟ آن را بشکافیم:

۶- نظام سرمایه داری دوران افول زاینده فاجعه آپوکالیپس

در مقاله ”مبارزه با دیکتاتوری حاکم و بی عدالتی تعطیل‏بردار نیست“، در سرمقاله ارگان مرکزی حزب توده ایران (نامه مردم، همان شماره http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2087)، نکات بسیاری از سیاست ضدمردمی و ضدملی رژیم ولایی افشا شده است که تکرار و مورد تائید قرار دادن آن در اینجا ضروری نیست. تنها یک نکته در آن مقاله که اشاره به آن برای تشریح بحث در پیش در این سطور سودمند است: «پیرایش روبنای سیاسی در رژیم حاکم را نباید با تغییر ماهیت آن اشتباه گرفت …». مقاله به افشای «خط نظری راست‏گرایِ حامی دولت ”اعتدال‏گرا“ … [می پردازد که می گوید:] می بایست با سیاست درهای باز در برابر سرمایه‏داری جهانی تسلیم شد و در این راه هرچه سریع‏تر و وسیع‏تر به سوی تعدیل اقتصادی بر محور بازار آزاد، اقتصاد را بازسازی کرد!»

مقاله نامه مردم سپس با هشداری واقع بینانه به عقب‏گرد برخی از ”اصلاح‏طلبان“ زیر فشار نیروهای راست‏گرا، اشاره دارد و این خطر را گوشزد می کند که امکان آن وجود دارد که «اصلاح‏طلبان از شعارهای ضروری خلع سلاح شوند …». مقاله به درستی خطر «اجتناب از تکیه کردن بر نیروهای مردم و روی کردن به برنامه اقتصادیِ نولیبرالیستی در جهت خلاف منافع زحمتکشان …» را در کنار مماشات با دیکتاتوریِ ولایت فقیه و امید بستن دو باره به مذاکره در پشت درهای بسته، هسته مرکزی ”خطر“ نهفته در عقب‏گردها اعلام می کند.

این مقدمه پراهمیت را که از مقاله پیش گفته نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران نقل شد، باید از این رو مورد تائید قرار داد، زیرا نگرانی ها در محافل کم و بیش واقع بینِ کشورهای متروپل سرمایه‏داری در باره خطرات سنگین اجرای سیاست ”خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی“ برای بشریت هر روز متراکم‏تر در رسانه ‏های این کشورها طرح می شود. این شناخت که برای بازسازی ”مادرزمین“ و ترمیم صدمات وارده به آن به دنبال غارت سودجویانه نظام سرمایه‏داری ی جهانی، به گفته اسقف سابق برزیلی، لئوناردو بوف، پایه‏گذار «مذهب رهایبخش» که اخیراً در نطقی در شهر مونیخ آلمان به نقل از تحقیقات دانشمندان اعلام کرد، «بشریت اکنون به سه ”مادرزمین“ نیاز دارد». (نگاه شود همچنین به ”حفظ محیط زیست، سرشت انساندوستانه مارکسیسم در دفاع از محیط زیست، “مادرزمین” که در کنار نیروى‏‏ کار، منبع همه ثروت است“، اسفند ١٣٨٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=1124&lang=fa )

این واقعیت است که دورنمای خطر فاجعه آپوکالیپس را برای این محافل مدافع نظام سرمایه‏داری نیز قابل لمس می سازد. در کتاب اخیر خود و.اف. هئوگ با عنوان «سرمایه‏داری ی ”های تک“ در بحران» Hightechkapitalismus in der Krise جنبه های مختلفی از «بحران بزرگ» حاکم بر نظام سرمایه‏داریِ دورانِ افول مورد بررسی قرار گرفته است. یکی از این جنبه‏ ها ناشی از رشد نقدینگی بدون وجود امکان تبدیل شدن ”پولِ“ انباشت شده به ”سرمایه“ است. مارکس این مساله را در ”کاپیتال“ طرح و مورد پژوهش قرار داده است.

«سرمایه یک مشت پول نیست» (ف.م. جوانشیر، اقتصاد سیاسی، ص ۴٩) *. اکنون نقدینگی در دست سرمایه مالی امپریالیستی در جهان به مبلغ نجومی ١١٢ بلیون، یا ١١٢ هزار میلیارد یورو در سال ٢٠١٣ بالغ شده است. این ”پول نقد“، دو برابر ارزش تولید ناخالصِ همه کشورها در سطح جهان در همین سال است. این پول اما هنوز ”سرمایه“ نیست. «در پله معینی از تولید کالائی، پول به سرمایه بدل می شود، و آن وقتی است که نیروی کار بدل به کالا شود.» (جوانشیر همانجا، ص ۴٨)

هدف این پول سوداگر برای تبدیل کردن نیروی کار به کالا در سطح جهانی با بحران روبروست. این آن نکته‏ای است که محافل واقع‏بین‏تر سرمایه‏داری در جهان به آن توجه و اعتراف می کنند. رو آوردن سرمایه مالی به قمار در بورس‏ و به انواع ابزارهای اسپکولاسیون مالی، با پیامد ایجاد ”حباب نقدینگی“ از یک سود و بدهی های دولتی غیرقابل پرداخت از سوی دیگر، بیان «بحران بکارگرفتن سرمایه به منظور دستیابی به سود و انباشت سرمایه» است (اِکئرهارد لیبرآم، ”مناسبات قدرت طبقاتی“ در ”رفرم و انقلاب“، ص ۴۵، نشر لایکا، هامبورگ، ٢٠١٣)

نشان پیامد این «بحران بزرگِ» کنونیِ نظام سرمایه داری، آمادگی آن برای هر اقدامی است که بتواند از ”پول“، از نقدینگی بلامصرف خود، ”سرمایه“ ایجاد کند. به راه انداختن جنگ و تجاوز همانقدر ابزار این جنایت سرمایه مالی است که ”سرمایه گذاری خارجی“ چنین ابزاری را تشکیل می دهد. ”سرمایه گذاری خارجی“ که توافق بر سر آن در مذاکرات مخفی از مردم ایران میان نظام سرمایه داری حاکم بر ایران و رژیم دیکتاتوری نماینده آن با امپریالیسم در جریان است، نه با هدف کمک به اقتصاد ملی ایران، که تنها با هدف بدل ساختن ”پول“، نقدینگی سوداگر اسپکولاتیو به ”سرمایه“ انجام می شود. این به این معنا نیست که نیازی به سرمایه‏گذاری در اقتصاد ایران موجود نیست. یا نباید از سرمایه خارجی در این زمینه بهره برد. صحبت بر سر آنست که چنین سرمایه گذاری ها تنها آن زمان به سود مردم میهن ما و در جهت رشد اقتصاد ملی ایران موثر خواهد بود که در چهارچوب برنامه اقتصادیِ ملی و دمکراتیک اتخاذ شود. اما تداوم اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی، گامی خلاف جهت و علیه منافع مردم میهن ما و استقلال ملی کشور است. هدف آن غارت ثروت‏های ملی و در وحله نخست صنعت ملی شده نفت ایران است.

از این روست که نامه مردم در مقاله پیش گفته به نیروهای ”اصلاح طلب“ و تمام میهن دوستان و در مرحله نخست طبقه کارگر مبارز ایران هشدار می دهد که بدون تنظیم چنین برنامه اقتصاد ملی، اقتصاد ملی ایران به دام تور نیاز سرمایه مالی امپریالیستی گرفتار خواهد شد که پایان آن، برباد رفتن بی بازگشت استقلال ملی و همچنین تمامیت ارضی کشور خواهد بود.  امپریالیسم و در راس آن امپریالیسم آمریکا، این راه را به مثابه راه دستیابی به هدف پاره پاره کردن ایران، و همانطور که پیش‏تر اشاره شد، ایجاد «خاورمیانه» مورد نظر خود در شرایط کنونی دنبال می کند، زیرا از امکان تجاوز نظامی موفق علی ایران برخوردار نیست. این راه، اشغال ایران از درون و برقراری حاکمیت سرمایه مالی امپریالیستی از طریق برقراری سیطره خود بر حاکمیت سرمایه‏داری در ایران است. فروپاشی اتحاد شوروی نیز با همین برنامه عملی گشت. (نگاه شود به بررسی پژوهشی خانم سارا واگن کنشت در این باره: ”… فروپاشی سوسیالیسم و تسخیر احزاب کمونیستی از درون …“، خرداد ١٣٨٩ http://www.tudeh-iha.com/?p=1236&lang=fa)

این شناخت برای طبقه کارگر ایران و همه میهن دوستان به معنای درک ضرورت مبارزه برای بود و نبود استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور است.

مردم میهن ما نمی توانند بدون حذف رژیم دیکتاتوری ولایی که به نمایندگی از نظام سرمایه‏داری حاکم، اقتصاد ملی را فدای امیال سودجویانه سرمایه مالی امپریالیستی می کند، سد راه رشد و شکوفایی اقتصاد ملی و تامین آزادی و عدالت اجتماعی را بر طرف سازند. طبقه کارگر و دیگر محرومان و زحمتکشان یدی و فکری، در راس آن زنان زحمتکش و محروم و زیر فشار مضاعف و همچنین خلق های کوچک در سرزمین ایران، اولین قربانیان ادامه حاکمیت رژیم دیکتاتوری و حامیان سرمایه دار داخلی و خارجی آن هستند.

* اخیراً چاپ جدید تصحیح شده کتاب ”اقتصاد ملی“، اثر زنده‏یاد ف. م. جوانشیر (فرج‏اله میزانی) به همتِ بخش انتشارات حزب توده ایران تجدید چاپ شده و در پایگاه اینترنتی حزب طبقه کارگر ایران www.tudehpartyiran.org به صورت PDF انتشار یافته است. مطالعه و فراگرفتن این اثر توسط هواداران و همه توده‏ای ها گام پرباری برای مطالعه اثر دورانساز مارکس، ”سرمایه“ است. خودآموزی، نبردی انقلابی است به منظور خنثی کردن پیامدهای سنگین کشتار و نابودی دانشمندان پرورش یافته در دامن حزب طبقه کارگر ایران و در دفاع و تقویت جنبش کارگری انقلابی میهن ما.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *