روی سخن به طبقه کارگر است! «بازتولید استبداد»

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٢ (١٣ فروردین)

واژه راهنما: دفاع از منافع زحمتکشان، دفاع از منافع همه مردم است! مضمون نبرد آزادیبخش دوران کنونی! روشنگری طبقاتی.

نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران در اولین شماره سال ١٣٩٣ خود مقاله پراهمیتی با عنوان ”سال نو خورشیدی: به سوی بدنه اجتماعی یا به دنبال سراب؟“ منتشر ساخته که شایسته توجه ویژه است (چهارم فروردین، شماره ٩۴٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2465-2014.0).

مقاله با توجه به «ارزیابی وضعیت سیاسی در سال گذشته» که باید بر پایه آن، «رویکردهای عملی در سال جدید» را برای مبارزه جنبش مردمی تعیین کرد، این پرسش را «پیش روی کنشگران سیاسی» طرح می کند که چگونه می توان «با فروکش کردن تب و تاب در میزان توهم نسبت به دولت روحانی، جنبش مردمی به انسجام پیشین اش بازگردد»؟

مقاله سپس ارزیابی حزب توده ایران را از شرایط عینی ناشی از دیکتاتوری حاکم بر جامعه تکرار می کند و می نویسد: «تحول های سیاسی همین یکی دو هفته گذشته آشکارا نشان داد که در چارچوب ساختارهای موجود امکان تحول های بنیادین – بدون تکیه بر جنبش مردمی –  صورت تحقق به خود نمی گیرد. [و برجسته می سازد که با توجه به سیاست اقتصادی دولت روحانی که ادامه همان سیاست گذشته ضدمردمی و ضدملی است، نمی توان] تحولی کیفی به نفع جنبش مردمی در سال جدید [را] شاهد باشیم.»

سپس در مقاله با نقل قول از خامنه ای و صدیقی، امام جمعه موقت تهران از رسانه ها داخلی، به اصطلاح «نگرانی رهبری در مورد وضعیت فرهنگی» افشا، ریزه کاری های کوشش رفسنجانی برای کسب اجازه برای نامزدی خود در انتخابات ریاست جمهوری سال ٩٢، تا مرز افشای بازی «رهبر» برای پاسخ ندادن به پرسش رفسنجانی، نقل: «آقا هنوز خواب هستند، من چه کار کنم؟»، و از بازی های آینده برای انتخابات مجلس پرده بر داشته می شود. در ادامه نشان داده می شود که بنا به نوشته «”ویژه نامه شرق“ و ”روزنامه ابتکار“ (١١ اسفند) و اظهارات ”احمد نیک فر“»، در آینده: «دو انتخاب به طور گسترده در اختیار اصلاح طلبان قرار دارد: محمد رضا عارف و علی اکبر ناطق نوری!» و ….،. در ادامه در مقاله پراهمیت که مالامال است از فاکت ها، از روزنامه آرمان (١٧ اسفند) این پرسش مهم ”صادق زیبا کلام“ در همه بعدهای «اولاً» و «ثانیاً» آن نقل می شود: که آیا «اتحاد بین ناطق نوری و رفسنجانی تاکتیکی و یا استراتژیک» است؟

هنوز همه فاکت ها برای پاسخ به پرسشی که مقاله پراهمیت نامه مردم در آغاز طرح کرده است، ارایه نشده اند. از این رو در ادامه از ”آرمان“ (٢٠ اسفند) بازتاب نظر داغ ”محسن رهامی“ در ده سطر منتشر می شود که می گوید: «بحث انتخابات مجلس آینده و نتیجه آن مبحث مهمی در تاریخ جریان های سیاسی کشورمان محسوب می شود. …».

به این ابرازنظر، ابرازنظر ریشه ای ”مصطفی درایتی“ افزوده می شود (روزنامه قانون، ٢۴ بهمن): «تا زمان انتخابات فرصت است و از بعد از انتخابات ریاست جمهوری نیز تلاش این بوده است که …» و با اضافه کردن نظر ”آذر منصوری“ «از فعالان منتسب به اصلاح طلبان» در روزنامه مردم سالاری (١٣ اسفند) که مخالف «قهر» با صندوق های رای است، نقش او «در آینده» افشا می شود که می خواهد «به نام اصلاح طلبی و به کام برنامه های غارتگرانه جریان های همسو در حاکمیت، جنبش مردمی را به مسلخ بکشاند.» این افشاگری به کمک عریان کردن سیاست ”روزنامه آرمان“ چنین ادامه می یابد: «برای مثال، روزنامه آرمان، ١٠ اسفند ٩٢، از یک طرف به جبهه پایداری حمله می کند و از طرف دیگر چهره ی مثبت از علی لاریجانی در اذهان می پروراند.»

بدین ترتیب، شرایط عینی ناشی از سلطه رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه در مقاله به تفصیل بر شمرده می شود.

مقاله ی نامه مردم در پایان ارایه فاکت ها، چنین به نتیجه گیری می پردازد: «دورخیزهای اشاره شده در بالا، با توجه به اینکه انتخابات مجلس تا حدود دو سال دیگر [اسفند ماه ٩۴] قرار است برگزار گردد، هیچ معنایی به جز تلاش برای کنترل جنبش مردمی نمی تواند داشته باشد.» و با طرح این پرسش که «جریانی که مهم ترین مهره آن یعنی رفسنجانی باید اجازه شرکت در انتخابات را از شخص دیگری دریافت کند …»، آیا می تواند در تغییر بنیادین ضروری نقش مثبتی ایفا کند …؟ که پاسخ البته منفی است!

با نگاه به این پاسخ منفی، مقاله به نتیجه گیری می پردازد و این پرسش شایسته را طرح می کند: «آیا بدون مبارزه و حضور گسترده نهادهای مدنی متشکل از گردان های نیرومند زنان، جوانان، دانشجویان و کارگران و زحمتکشان، آیا ولی فقیه رژیم به مماشات کارترین نحله های فکری درون حاکمیت که با اندک تفاوتی با نگرش فکری او گام برداشته اند، اصولاً اجازه مانور می دهد؟ … سکوت و بی عملی نیروهای مترقی در سال جدید نباید با این ترفندهای بی خاصیت همراه شود. صحنه سیاسی میهن … در طول سی و چند سال گذشته ارمغانی به جز قتل، کشتار، سرکوب و رنج  و بدبختی برای مردم ایران نداشته … درگیری های جناح های [حاکم] پیرامون کسب سهم بیشتر در غارت و چپاول ثروت ملی دور می زند و در این چارچوب خواست های زنان، کارگران و دیگر زحمتکشان به محاق فراموشی افکنده می شود».

سپس مقاله برپایه بحث انجام شده، رهنمود زیر را از ارزیابی خود برای سال جدید ارایه و به پرسش طرح شده در آغاز مقاله چنین پاسخ می دهد: «شایسته است نیروهای مترقی با آغاز سال جدید بسترهای عینی و ذهنی ای را فراهم آورند تا جنبش مردمی بتواند مطالباتش را به ولی فقیه رژیم تحمیل کند. این پتانسیل بدون اغراق در وجود جنبش مردمی لمس شدنی است، اما نیازمند زمینه های ذهنی ای است که کنشگران سیاسی وظیفه تبیین و عملی کردن آن را بر عهده دارند.»

***

نوشتارهای علی مزروعی را نگارنده با علاقه مطالعه می کند و از آن می آموزد. آخرین نوشتاری که مطالعه شد، «بازتولید استبداد» عنوان داشت. در آن نکته های بسیاری وجود دارد که شایسته توجه است. یکی از این نکته ها، این تز است که «بازتولید استبداد» در ایران ناشی از این واقعیت است که «از کوزه همان برون تراویده که در آن بوده است و البته هر یک از ما هم سهمی در این کوزه داشته و داریم!»

مزروعی می کوشد تز خود را از این طریق گویا به اثبات برساند که می نویسد: همه «ما سی و شش میلیون شاه کوچک» هستیم! یا به عبارت دیگر، او تک تک مردم میهن ما را مسئول «بازتولید استبداد» در ایران ارزیابی می کند.

با برخی دیگر از تزهای علی مزروعی در این نوشتار نمی توان موفق بود. اما با این تز او که ما مسئول هستیم می توان به این معنا توافق داشت که مـا متاسفانه هنوز از شیوه روشنگری ی طبقاتی تصور منسجمی نداریم! آیا نباید این امر را علت علّی «بازتولید استبداد» در ایران دانست؟!

این کمبود، مشی الهی و محتوم نیست! می توان آن را بر طرف ساخت!

برای نمونه می توان مقاله پراهمیت پیش گفته نامه مردم را برای توضیح به کمک گرفت.

در ابتدا می توان پذیرفت که با توجه به داده های بیشمار در مقاله، بر سر وجود «زمینه عینی» در جامعه برای تغییر بنیادین توافق وجود دارد. اما مقاله، همان طور که به آن اشاره شد، در نتیجه گیری خود مورد تاکید و تائید قرار می دهد که برای تغییرات بنیادین در کشور آماده شدن «زمینه ذهنی» گریزناپذیر است.

 

ایجاد شدن زمینه ذهنی از دو رو ضروری است

یکی، برپایی اتحادهای اجتماعی

حضور نیروی فعالِ ترقی خواه و آگاه، یا «زمینه ذهنی»، در صحنه مبارزات در جامعه که قادر باشد ”متحدان“ مرحله کنونی را تجهیز کرده و برای هدف های مردمی و به ویژه ضداستبدادی، سازماندهی و به حرکت انقلابی راهنما باشد؛

دیگری، پیوند با پایگاه طبقاتی

به سخنی دیگر، بدون برخوردار بودن عامل ترقی خواه و سوبژکت ”ذهنی“ی تاریخی از پشتیبانی پایگاه طبقاتی خود در جامعه، این نیرو قادر به جلب ”متحدان“ در مرحله معین مبارزاتِ اقتصادی- سیاسی، در مورد مشخص ایران، ”مرحله ملی- دمکراتیک“ کنونی نیست! وضعی که سال ها است که انواع جریان های به اصطلاح ”چپ“ِ سکولار و جمهوری خواه با آن روبرو هستند! با توجه به وضع جریان های ”راه توده“ و ”عدالت“ و … می توان مورد تاکید قرار داد که پیامد نبود پیوند با پایگاه طبقاتی و برخورداری از پشتیبانی آن از گردان سازمان یافته خود، وابستگی به ”متحدان“ و دنباله روی از آنان، امری محتوم و اجتناب ناپذیر است!

به سخنی دیگر، «زمینه ذهنی» که باید فعال گردد و قلب جبهه ضددیکتاتوری را در تحول های بنیادین کنونی تشکیل می دهد و موتور انقلاب است که مقاله پراهمیت نامه مردم نقش تعیین کننده آن را در تحولات بنیادین در جامعه به درستی برجسته می سازد، طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان شهر و روستا هستند که تجهیز و سازماندهی آن ها وظیفه حزب توده ایران است.

اما آیا می توان مبارزه برای ”اتحاد“های اجتماعی را به عهده تعویق انداخت، برای زمانی که طبقه کارگر در صحنه باشد؟ یا برعکس؟ البته خیر! ما با یک تضاد دیالکتیکی روبرو هستیم! سنتز و ”حل“ یا نفی در نفی این تضاد، تنها وحدت میان مبارزه به منظور فعال کردن قلب تپنده تغییرات بنیادین – طبقه کارگر -، با مبارزه برای جلب ”متحدان“ است! مبارزه در هر دو صحنه روندی یک پارچه است. این یک پارچگی، مضمون همان پیوند وظیفه دمکراتیک و سیاسی- طبقاتی (سوسیالیستی) حزب طبقه کارگر است که پایبندی و عمل به آن، مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران و موضوع بحث در مقاله پراهمیت نامه مردم (و درواقع نیز مضمون مطرح در نوشتار علی مزروعی نیز) است.

ناموفق بودن شیوه جریان های ”چپ“ سکولار و … و همچنین شیوه دنباله روی و وابستگی جریان های ”راه توده“، ”عدالت“ و دیگران، نشان درستی و صلابت نظری شیوه مبارزه توده ای برای پیوند دو مبارزه پیش گفته است.

باوجود این شناخت نظری ی مبتنی بر جامعه شناسی ی علمی، یا مبتنی بر اندیشه مارکسیستی- توده ای و تجربه گذشته حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، مقاله پراهمیت پیش گفته نامه مردم (و به طریق اولی، ارزیابی علی مزروعی)، با دو مشکل نظری روبروست:

اول- روی سخن با «کنشگران سیاسی» است؛ به سخنی دیگر، شناختِ اندیشه شناخته شده ی مارکسیستی- توده ای که جلب ”متحدان“ بدون فعال کردن ”قلب“ فعال و تپنده جنبش کارگری ممکن نیست، مورد توجه قرار نمی گیرد. همچنین به این نکته توجه نمی شود که در صورت وقوع تحولات، بدون حضور این ”قلب“، نمی توان نقش تعیین کننده یی برای تعمیق انقلاب ایفا نمود! ”بهار عربی“ چنین درسی نمی دهد؟ سرکوب حزب توده ایران توسط ارتجاع داخلی و خارجی با هدف تحمیلِ شکست به انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما، تائیدی در این زمینه نیست؟

در زیر نشان داده خواهد شد که نمی توان با این استدلال موافق بود که گویا هنگامی که روی سخن به ”متحدان“ است، نمی توان دفاع از منافع طبقه کارگر را که وظیفه مقاله های دیگر است، برجسته ساخت.

دوم- جلب زحمتکشان به صحنه و از این طریق سازماندهی «زمینه ذهنی» برای تحول بنیادین، تنها از طریق طرح خواست های طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری ممکن است.

مساله این نیست که روی سخن با ”متحدان“ است و نه با طبقه کارگر! مساله این است که حتی با متحدان باید به مثابه نماینده مدافع منافع طبقه کارگر سخن گفت. زیرا دفاع از منافع زحمتکشان، دفاع از منافع کل جامعه، دفاع از منافع همه مردمِ میهن دوست و ترقی خواه است!

برای نمونه، دفاع از منافع دمکراتیک زنان که تحت ستم مضاعف قرار دارند، دفاع از منافع دمکراتیک جوانان، دانشجویان و معلمان و … که با بیکاری و نبود امنیت اجتماعی روبرو هستند، آن هنگام اهرم جلب و سازماندهی «زمینه ذهنی» نزد ”متحدان“ نیز است که میان منافع دمکراتیک کارگران شهر و ورستا، زنان، جوانان، خلق های زیر ستم ملی، خرده بورژوازی و سرمایه داران ملی و میهن دوست و … و منافع سیاسی- طبقاتی آن ها در مرحله کنونی پیوند برقرار شود، آن طور که مضمون یکی از پراهمیت ترین مصوبه های ششمین کنگره حزب توده ایران را در سال ١٣٩١ تشکیل می دهد.

جلبِ ”متحدان“ به جبهه ضددیکتاتوری در مرحله کنونی ی ”ملی- دمکراتیک“، بدون جنبش کارگری فعال و آگاه ممکن نخواهد بود. لذا دفاع بی چون و چرا از منافع طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری در هر سخن و مقاله شرط فعال شدن ”متحدان“ نیز است.  سخن تبلیغی- ترویجی باید از این رو متوجه دفاع از منافع طبقه کارگر باشد که در عین حال دفاع از منافع کل جامعه است:

زیرا، نیروی آگاه انقلابی فقط با نشان دادن و به اثبات رساندن ضرورت دفاع از منافع طبقه کارگر که از منافع کل جامعه دفاع می کند، قادر می شود به فعالیت تبلیغی- سیاسی موثر بپردازد و آن را به مثابه اهرم تجهیز و سازماندهی ی «زمینه ذهنی» برای تحولات بنیادین به کار گیرد. تنها از این طریق می توان کمبودی را بر طرف ساخت که نامه مردم در مقاله خود برجسته کرده و آن را به درستی مضمون مبارزه با «سرابِ» تبلیغاتِ حاکمیتِ سرمایه داری و رژیم دیکتاتوری ولایی اعلام می کند. تنها با چنین فعالیت هوشمندانه و علمی است که می توان قلب و مغز ”متحدان“ را تسخیر و به مبارزه در مرحله کنونی جلب و سازماندهی کرد!؛

زیرا، دفاع از منافع دمکراتیک طبقه کارگر و زحمتکشان روستا، دفاع از حق داشتن سندیکاهای آزاد و واحد، دفاع از قانون کار دمکراتیک، دفاع از منافع زنان کارگر، از حقوق دمکراتیک زن و مادر بودن آن ها، دفاع از منافع دمکراتیک معلمان، جوانان، دانشجویان و دیگر لایه های مردمی، به معنای دفاع از آزادی های قانونی برای همه مردم میهن ما است؛

زیرا، مبارزه علیه دیکته سازمان های امپریالیستی مانند صندوق بین المللی پول و دیگر ابزارهای نقض حق حاکمیت ملی مردم میهن ما، دفاع از منافع زحمتکشان است که قربانیان اصلی برنامه اقتصادی امپریالیستی هستند که باید برجسته شود! در عین حال، این دفاع از منافع سیاسی- طبقاتی کارگران، دفاع از منافع ملی همه لایه های میهن دوست ایرانی است که نه تنها خواستار حذف استبداد رژیم ولایی حاکمیت سرمایه داری حاکم، بلکه همچنین دارای منافع عینی به منظور مقاومت در برابر برنامه سیاسی در خدمت اقتصاد جهانی امپریالیستی هستند.

آن ها می دانند که برنامه اقتصادی نولیبرال امپریالیستی، به معنای تبدیل کشور به نومستعمره وابسته به اقتصاد امپریالیستی است که با تشدید فقر و بیکاری همراه است و با تحمیل قرض خارجی تحت عنوان ”سرمایه گذاری“، نسل هایی بسیاری از مردم میهن ما را به بندِ وابستگی به کشورهای متروپل سرمایه داری گرفتار و کشور را به وابسته و نومستعمره امپریالیسم بدل می سازد. خصوصی سازی منابع زیرزمینی و ثروت های ملی که هدف این ”سرمایه گذاری“های سرمایه سوداگرِ مالیِ امپریالیستی است، ابزار برباد رفتن استقلال اقتصادی و سیاسی کشور را تشکیل می دهد!

– زیرا، کلیت برنامه تبلیغی- افشاگرانه و ترویجی حزب توده ایران در عین حال پرچم افراشته ای را تشکیل می دهد که اهرم جلب ”متحدان“ برای تغییرات بنیادین در مرحله ”ملی- دمکراتیک“ است. باید برای این نیروها به طور مثبته پذیرش ارزیابی حزب طبقه کارگر را مستدل ساخت و قلب و مغز آنان را تصاحب نمود. به چنین هدفی نمی توان تنها از طریق نقل قول های طولانی و میان تهی فعالان ارتجاع در رسانه های عمومی دست یافت!

این است شیوه دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران که مصوبه ششمین کنگره آن و در انطباق کامل است با تعریف ”مرحله ملی- دمکراتیک“ فرازمندی انقلابی جامعه!

***

درس اخلاق دادن به لایه های ارتجاع کار به جایی نمی برد. خستگی بر تنِ ذهنِ علی مزروعی که در نوشتارش موج می زند، پیامد موضع نصحیت گویی به جای موضع مبارزه جویانه با ارتجاع حاکم است. این، یکی از علل عمده «بازتولید استبداد» است. زیرا به جای افشاگری علیه یک مشت غارتگر حاکم در نظام سرمایه داری و نشان دادن هدف آن ها برای دستیابی به انباشت سرمایه و سود برای خود که الـزامـاً با سرکوب زحمتکشان و دیگر نیروهای آزادی خواه و پایمال ساختن حقوق دمکراتیک آن ها همراه است و باید باشد  – این منطق غارت نظام سرمایه داری است! -،  نمی توان زحمتکشان را علیه منافع غارتگران تجهیز کرد. و در عوض «سی و شش میلیون» مردم میهن ما که با انقلاب شکوهمند بهمن ۵٧  خود نظام ستم شاهی را برانداختند، متهم ساخت.

گرایش به سوی حزب ها راست در انتخابات در کشورهای سرمایه داری که اغلب دیده می شود و در تضاد است با روند تشدید روزافزون بیکاری و تعمیق شکاف میان فقر و ثروت در این کشورها، که در یک سوی آن توده های میلیونی و در سوی دیگر مشتی غارتگر قرار دارند، این واقعیت دردناک و پرسش برانگیز!، ناشی از توان پرده پوشی واقعیت های پیش گفته توسط دستگاه های تبلیغی رسانه های عمومی این کشورها و ناتوانی افشای آن ها توسط عنصر «ذهنی» به وقوع می پیوندد.

***

 

جایگزین مثبت این شیوه، برخورد مارکسیستی- توده ای به منافع طبقه کارگر است که از منافع همه مردم دفاع می کند!

در مرحله کنونی ”ملی- دمکراتیک“ فرازمندی جامعه، افشای هدف ”حل“ کردن و بلعیدن اقتصاد ملی کشورهای پیرامونی در اقتصاد سیاسی نولیبرال امپریالیستی، تنها زمانی به اندیشه تجهیز کننده زحمتکشان و دیگر میهن دوستان علیه برنامه امپریالیستی بدل می شود که به مثابه مضمون نبرد آزادیبخش دوران کنونی توسط توده های میلیونی و در راس آن، طبقه کارگر شناخته و درک شود. از این رو باید تبلیغ و روشنگری در این زمینه همراه باشد با:

–        نشان دادن بن بست راه رشد سرمایه داری در چاچوب و در وابستگی به اقتصاد جهانی امپریالیستی؛

–        نشان دادن و مستدل ساختن این نکته پراهمیت که اقتصاد سیاسی مرحله ”ملی- دمکراتیک“ نمی تواند یک اقتصادی سیاسی سرمایه داری هم سو با هدف سلطه گرانه امپریالیستی به منظور دست انداختن به منابع زیرزمینی و انرژی زای کشور های پیرامونی و تبدیل آن ها به نومستعمره های جدید باشد؛

قناعت غیر مستدل در افشاگری و ارایه صریح استدلال فوق را سئرگیو دِ سوبیریا زامپر  Sergio De Zubria Samper، فیلسوف کلومبیایی و دبیر امور بین المللی حزب کمونیست کلومبیا در مقاله ای با عنوان ”بازسازی سیاسی و روند وحدت کشورهای آمریکای لاتین“ (اوراق مارکسیستی/آلمان، شماره ٢٠١۴/٢) یکی از عمده ترین عوامل مانع برای ایجاد پیوند و رابطه کمی و کیفی میان حزب های کارگری و چپ با ”جنبش های مردمی“ در آمریکای لاتین و منطقه کارئیب می داند که موضوع مقاله پراهمیت نامه مردم را نیز در اولین شماره سال ١٣٩٣ تشکیل می دهد.

او همانجا بر این نکته تاکید دارد که تنها مخالفت با برنامه اقتصاد نولیبرالی و طرح پیشنهاد های ”برعکس“، برای جلب ”متحدان“ کافی نیست! او بر این نکته تاکید دارد که به منظور جلب ”متحدان“ باید ضرورت برش انقلابی با هر نوع وابستگی اقتصادی به اقتصاد نولیبرال جهانی امپریالیستی نشان داده و مستدل شود که بدون جهت گیری سوسیالیستی حفظ استقلال اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و… کشورهای پیرامونی ممکن نیست.

موفقیت کنونی ”اقتصاد سیاسی“ی مرحله ی ”ملی- دمکراتیک انقلاب“ سوسیالیستی در جمهوری خلق چین که برای آن کشور وزنی جهانی را به ارمغان آورده است، ناشی از استقلالی است که این ”اقتصاد سیاسی“ در مرحله ”ملی- دمکراتیک انقلاب“ و فرازمندی جامعه به این کشور بزرگ آسیایی ارزانی داشته است که اگر نه ”راه رشد سوسیالیستی“ است، آن طور که فهمیده شده بود، اما ”راه رشد سرمایه داری“ نیز نیست!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *