توهمِ “جایگزین وجود ندارد” را پاره کنیم! در پس موضع ضدتوده ای کدام واقعیت نهفته است؟

مقاله شماره : ۱۳۹۳ / ۱۳ (۱ خرداد)

واژه راهنما: گذر از نظام سرمایه داری ممکن و ضروری است. نظام جایگزین برای «نظام اسلامی». برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، برنامه سوسیالیستی نیست، اما باقی ماندن در نظام وابسته سرمایه داری نیز نیست!

خانم مرکل، صدراعظم آلمان، قریب یک هزار و پانصد میلیارد یورو را که اکنون به صورت سرمایه منفی در “بد بانک” ها نگهداری می شود، برای نجات همان بانک های خصوصی ی ورشکست شده با این ادعا از جیب مردم آلمان به آن ها پرداخت که مدعی شد که «هیچ جایگزین دیگری وجود ندارد!»

نسل های کنونی و آینده مردم این کشور باید این رقم نجومی را با سودش به همان بانک های خصوصی بپردازد که مرکل نجات آن ها را از ورشکستگی تنها «آلترناتیو» اعلام کرده بود. این “دروغ بزرگ” اکنون رسواتر از آن است که باید در این سطور به آن پرداخت. آنچه که باید اما در این سطور به آن پرداخت، توهمی است که با باور به این دروغ بزرگ نزد بسیاری در این باره ایجاد شده است که گویا «گذر از نظام سرمایه داری در شرایط کنونی ناممکن است»، زیرا گویا با شکست در “جنگ سرد” میان دو سیستم، جایگزین یک جامعه انسانی برای نظام غارتگر و بحران زده سرمایه داری، جامعه سوسیالیستی- کمونیستی نیز نفی شده، «پایان تاریخ» فرا رسیده و انسان باید بجای نبرد برای پیروزی نهایی، بکوشد جای خود را به مثابه “فرد” در شرایط کنونی بیابد و عافیت خود را تامین و “به خیر” کند!

این است مضمون تبلیع شبانه روزی دشمن طبقاتی برای دفاع از نظام استثمارگر و غارتگر سرمایه داری. در ایران نیز در بر همین پاشنه می چرخد، هنگامی که ادعا می شود برای «نظامِ اسلامی»ی سرکوبگر مردم و آزادی های قانونی و خیانت به منافع ملی ایران گویا «جایگزین» وجود ندارد و برانداختن آن «فاجعه» به بار خواهد آورد!

واقعیت اما رنگی دیگر دارد. این رنگ که بازتاب آن را در این روزها در ارتباط  با وقایع در اوکراین در مقاله های بسیاری در مطبوعات مترقی در جهان می توان یافت، تغییر جهت (paradigma-wechsel) حرکت پاندول ساعت زمان را نوید می دهد که باید برای وقایع ایران نیز مورد توجه قرار داد. برخورد انتقادی ی نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (شماره ۹۴۶، ۱۵ اردیبهشت ۹۳، به نقل از http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-755-93-79-930217.htm) به سخنان محمد خاتمی را نیز باید در راستای شناخت همین تغییر جهتی درک کرد که در برابر دیدگانِ ذهن ما در جریان است. نامه مردم با بررسی انتقادی موشکافانه از موضع ضدمارکسیستی- ضدتوده ای محمد خاتمی که با طرح این پرسش همراه است که او برای جلب کدام منفعت، به همنوایی با آنانی پرداخته است که می خواهند با تبدیل اقتصاد کشور ما به زائده و وابسته ی دست بسته به اقتصاد جهانی شده امپریالیستی، ایران را به نومستعمره امپریالیست ها بدل سازند؟ به این نکته در سطور زیرین پرداخته خواهد شد. نخست نگاهی به اوضاع اوکراین و جای آن برای شناخت تغییر جهت روند تغییرات مورد بحث بیفکنیم ازجمله در ایران.

در مقاله های پیش گفته در مطبوعات مترقی در ارتباط با وقایع اوکراین، برای نمونه در مقاله ای با عنوان «هدف، مسکو است»، رینر روپ Rainer Rupp در “جهان جوان” ۱۵ مه ۲۰۱۴ با نشان دادن تضاد منافع اقتصادی میان اتحادیه اروپا، در مرکز آن آلمان، و ایالات متحده آمریکا، به بررسی تفاوت میان سیاست امپریالیسم آمریکا و اتحادیه اروپا در مورد اوکراین می پردازد. همین مضمون را کلاوس واگنئر Klaus Wagner در روزنامه “اوتست”، ارگان مرکزی حزب کمونیست آلمان نیز در مقاله ای با عنوان “نقشه ها تنها برای بازی نیست” (۹ مه ۲۰۱۴) طرح می کند و تضاد استراتژیک را میان این دو مرکز امپریالیستی نشان می دهد.

خبرهای دیگر، از قبیل تقلیل دلار به مثابه “پول جهانی” از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۴ از ۶۰ درصد به ۳۰ درصد در ارز ذخیره در جهان، یا توجه به حجم رابطه اقتصادی با روسیه: صادرات آمریکا به روسیه ۹ر۷ میلیارد و تنها آلمان از اتحادیه اروپا ۱ر۳۶ میلیارد در سال، سرمایه گذاری های آلمانی در روسیه بالغ بر ۲۰ میلیارد یورو، و داده های دیگر، زمینه اقتصادی تضاد را قابل شناخت می سازد. این آمارها نمونه هایی هستند که قابل درک می کنند که چرا امپریالیسم آمریکا بر طبل تشدید تحریم ها علیه روسیه می کوبد، و اروپا و در مرکز آن آلمان، پا را بر روی ترمز نگه داشته است. بر این پایه است که نباید فحاشی ی («Fuck the EU») خانم ویکتوریا نولاند، یکی از معاونین در وزارت خارجه آمریکا را علیه اروپا، تنها یک لغزش زبانی پنداشت، بلکه باید آن را به عنوان نوک نیزه تغییر استراتژی کلان امپریالیست آمریکا ارزیابی نمود که رئیس خبرگذاری خصوصی آمریکایی اشتارت فور Stratfor، جورج فریدمان ضرورت آن را اخیراً در مقاله ای از دیدگاه منافع جهانی امپریالیسم آمریکا مستدل می کند.

این خبرگذاری که در ارتباط تنگاتنگ با سیا و با وزارت امور خارجه آمریکا عمل می کند، برپا داشتن یک اتحادیه نظامی جدید را توصیه می کند که باید با کشورهای جدا شده از اتحاد شوروی و همچنین آذربایجان، گرجستان و کشورهای شرق اروپا که آمریکا آن ها را «اروپای جدید» می نامد که از “خطر” روسیه هراسناکند، ایجاد شود. آمریکا، آلمان و فرانسه، و … را «اروپای قدیم» می نامد که با داشتن حق وتو در ناتو، نقش سرکردگی آمریکا را در ناتو به تنش می کشند. از این رو نقش ناتو برای اِعمالِ سیاستِ استراتژیک نظامی آمریکا در اروپا و همچنین در جهان، آن طور که در بررسی فریدمان بیان می شود، پایان یافته است. انتقال مرکز توجه امپریالیسم آمریکا به سوی چین و علیه توسعه و تعمیق استراتژیک رابطه چین با روسیه، و همچنین با کشورهای بریکس، حفظ شرایط بحرانی در اوکراین و کوشش برای به راه اندختن برخوردهای نظامی در این کشور در زیر سطح برخورد مستقیم نظامی آمریکا- ناتو با روسیه، سیاستی است که آمریکا اکنون برپایه نظریات فریدمان- برژینسکی و … دنبال می کند. فحاشی خانم نولاند تظاهرِ مضمونِ استراتژی جدید آمریکا است که بر ملا شده است. استراتژی در خدمت ایجاد زمینه و شرایط برای برپایی اتحاد نظامی جدیدی که در آن برای کشورهای شرق اروپا حق وتویی وجود نخواهد داشت و سرکردگی امپریالیسم آمریکا در آن تامین می یابد.

اعلام تعطیل یازده پایگاه زمینی جی پی اس متعلق به آمریکا در روسیه، لغو بلافاصله فروش موتورهای موشک به آمریکا توسط روسیه و همچنین اعلام عدم تمدید قرارداد همکاری در پایگاه بین المللی هوایی با آمریکا که فاقد امکان پرواز مستقل به این پایگاه است و باید از موشک ها سایوس استفاده کند، با پایان زمان قرارداد در سال ۲۰۲۰ که این روزها توسط روسیه اعلام شد، و به ویژه عقد قرارداد جدید نفت و گاز میان چین و روسیه و همچنین قراردادِ معنادارِ  توسعه همکاری های نظامی میان این دو کشور، انعکاس این واقعیت است که در روسیه و همچنین در چین نیز برداشت ضرورت تغییر جهت گیری کلان استراتژیک حاکم می گردد و گشته است.

بازگردیم به بررسی شرایط ایران. بحث و کشمکش های مخفی از مردم ما میان حاکمیت سرمایه داری در ج ا با امپریالیست ها که در آن “مساله اتمی” نقشی بکلی فرعی ایفا می کند، ادامه دارد. کشمکش در واقع بر سر دریافت “تضمین” هایی است که حاکمیت سرمایه داری و به ویژه رژیم دیکتاتوری ولایی برای بقای خود، به دریافت آن ها از امپریالیست ها امید بسته است. با توجه به سرنوشت قذافی، اسد، مبارک ها و …، امیدی از دو سو واهی!

به سخنی دیگر، کشمکش و چانه زدن در پشت درهای بسته و به دور از چشم هشیار مردم میهن ما، بر سر تسلیم بلاشرط رژیم ولایی و گشودن کامل اقتصاد ایران برای سرمایه سوداگر امپریالیستی جریان دارد که هدف آن، غارت ثروت های ملی، به ویژه نفت و صنعت ملی شده نفت ایران است که باید تحت عنوان “خصوصی سازی”ی پنهاد در پس ظاهرِ “سرمایه گذاری خارجی” عملی گردد.

اکنون این پرسش مطرح است که هنگامی که دولت حسن روحانی داوطلبانه و با تیم دولتی مورد تائید امپریالیسم در ادامه ی اجرای این سیاست ضدمردمی و ضدملی کوشا است، چرا مذاکرات به نتیجه دلخواه نمی رسد؟ پاسخ به این پرسش پراهمیت، ازجمله برای سازماندهی مبارزات مردم در دفاع از منافع بی واسطه خود و همچنین دفاع از منافع ملی کشور، یا منافع آینده خود، از اهمیت درجه اول برخوردار است. پاسخ چنین است: زیرا، و سخنان ضدکمونیستی- ضدتوده ای محمد خاتمی نیز نشانی بر آن است، امپریالیست ها از توان نیروهای انقلابی و در راس آن قدرت حزب توده ایران برای جهت دادن به مبارزات ملی و میهن دوستانه مردم واقفند. آن ها می دانند که باید همه زمینه های ممکن را نابود کرده، تا به خیال خام خود، صحنه اجتماعی ایران را برای خود مطمئن سازند. مخالفت امپریالیست ها با پایان بخشیدن به زندان غیرقانونی موسوی، خانم صحرانورد و کروبی که با سکوت معنا دار آن ها در این مذاکرات قابل شناخت است، یکی از صحنه هایی است که امپریالیست ها خواستار تصویه آن از طریق بیمار ساختن و نابودی تدریجی در بندی ها هستند. موضع ضدتوده ای خاتمی که فاقد هرنوع  زمینه مبرم و قابل توجیه در شرایط کنونی در ایران است، صحنه دیگری را از برنامه امپریالیستی برای ایجاد کردن احساس “امنیت” برای خود تشکیل می دهد.

به سخنی دیگر، حرکت “اصلاح طلبان” به سوی سازش با ارتجاع حاکم در ایران که در دوران اخیر و به ویژه پس از به بند کشیدنِ غیرقانونی موسوی، صحرانوردا و کروبی شتاب چشم گیری نشان داده است، و نامه مردم نیز آن را در مقاله های بسیاری افشا نموده، هنوز به عمق تاریک سراشیب خود نرسیده است.

این واقعیت اما سویه ای دیگر نیز دارد که با بررسی مضمونِ ظاهرها قابل شناخت است و در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد با سیاست انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران. سیاستی که این وظیفه تاریخی را به عهده دارد که به منظور تحول بنیادین در ایران، مبارزه به منظور جلب متحدان نزدیک و دور طبقه کارگر را به جبهه ضددیکتاتوری تشدید کند. مبارزه برای تدارک تحول بنیادین که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران را در سال ۱۳۹۱ تشکیل می دهد، در شرایط کنونی که در آن گرایش “اصلاح طلبان” به سازش با ارتجاع غیرقابل انکار است، از کیفیتی جدید برخوردار می شود و شده است.

مصوبه دیگر ششمین کنگره حزب توده ایران در ارتباط با ایجاد «پیوند» میان مبارزه دمکراتیک به منظور عقب راندن دیکتاتوری، و مبارزه برای تفهیم جایگزینِ اقتصادِ سیاسی ی مرحله “ملی- دمکراتیک انقلاب” که باید جایگزین سیاست نولیبرال امپریالیستی گردد، ابعاد جدیدی می یابد. موضع نادرست و غیرقابل توجیه محمد خاتمی علیه اندیشه مارکسیستی- توده ای که در شرایط کنونی فاقد هر نوع محمل عینی در ایران است، نشان غیرمستقیم مبارزه ی موفقِ افشاگرانه و روشنگرانه حزب توده ایران در دهه های حیات مبارزاتی آن است. این واقعیت نشان آنست که نوک نیزه یورش مردم  میهن ما علیه تجاوز اقتصادی- سیاسی امپریالیسم و متحد داخلی آن، علیه رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه، طرح برنامه جایگزین برای سیاست اقتصادی خانمان برانداز ارتجاع حاکم است. باید با شناخت این واقعیت به این نتیجه گیری منطقی رسید که مبارزه برای تفهیم برنامه اقتصاد ملی در مرحله کنونی، که جایگزین سیاست اقتصادی ارتجاع داخلی است، باید به مرکز فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران، به محور فعالیت بدل شود. برنامه انقلابی حداقل کارگری پیشنهاد شده توسط حزب توده ایران برای این مرحله، «گذر به سوسیالیسم» نیست، اما باقی ماندن در نظام وابسته ی سرمایه داری در ج ا نیز نیست! تفهیم این اندیشه و ارزیابی علمی به توده های زحمتکش و به مردم میهن دوست وظیفه روز است!

به منظور تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و متحدان نزدیک آن، اما همچنین به منظور جلب لایه های متفاوت متحدان از قشرهای میهن دوست و ضدامپریالیستِ مردم میهن ما به این جبهه، ازجمله نزد اصلاح طلبان و همچنین تا در درون لایه هایی از حاکمیت، باید تلفیق مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی، آن طور که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران خواستار آن است، با شفافیت و صراحت بیش تر در فعالیت تبلیغی- ترویجی به کار گرفت. ضرورت پذیرش چنین برنامه اقتصاد ملی را باید مستدل ساخت و هم سویی آن را با منافع مردم میهن ما به اثبات رساند. افشاگری و روشنگری هدفمند در این زمینه از مبرمیت خاص برخودار است. به این منظور باید نادرستی ادعای «نبود جایگزین دیگر» را با پاسخی شورانگیز و مبارزه جویانه، افشاگرانه و روشنگرانه برملا نمود. باید نشان داد که برنامه انقلابی حداقل کارگری حزب توده ایران، جایگزین شایسته را در برابر تسلیم اقتصاد ملی ایران به دستورهای سازمان های امپریالیستی از قبیل صندوق بین المللی پول تشکیل می دهد. باید مستدل ساخت که مبارزه برای قطع خطر تبدیل شدن ایران به نومستعمره ی اقتصاد جهانی شده امپریالیسم تنها دارای آلترناتیو و جایگزینی با سمت گیری سوسیالیستی است!

کلاوس واگنئر در پایان مقاله پیش گفته خود، با توجه به علائم تغییر جهت در استراتژی مبارزات ضدامپریالیستی، خواستار آزاد ساختن اندیشه نیروهای مدافع سوسیالیسم ازاین توهم است که گویا جایگزین سوسیالیستی برای نظام بحران زده سرمایه داری مساله روز نیست!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *