«بیچاره فرهاد» مبارزه اجتماعی با تحلیل شرایط حاکم آغاز می شود!

مقاله شماره: ۱۳۹۳ / ۱۴ (۴ خرداد)

واژه راهنما: دیالکتیکِ “امکان و ضرورت تاریخی”. وحدت سیاست دولت احمدی نژاد و روحانی. مطلق گرایی. نقض استقلالِ خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر. هدف، پاره پاره کردن نظری و سازمانی حزب توده ایران است.

“عدالت”، یکی از جریان هایی  است که خود را مدافع حزب توده ایران می نماید تا در پس آن، منطق دیالکتیکی مبارزه انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را نقض کند. همان طور که در سطور زیر نشان داده خواهد شد، “عدالت” به اسلوب مارکسیستی- توده ای باور ندارد که طبق آن، نقطه آغاز بررسی برای درک شرایط حاکم بر جامعه از کلیت شرایط حاکم آغاز می شود. به عبارت دیگر، برای این جریان، مانند جریان های مشابه دیگر، شناخت مرحله ماتریالیسم تاریخی فرازمندی جامعه، نقطه آغاز بررسی علمی از شرایط حاکم بر جامعه را تشکیل نمی دهد، که شناخت آن، به معنای درک چگونگی کلیت زمینه عینی و ذهنی ی موجود در جامعه است که بربنیاد آن، باید سازماندهی مبارزه انقلابی طبقه کارگر انجام شود. “عدالت” باور ندارد که تنها پس از شناخت کلیت شرایط حاکم است که نیروی انقلابی می تواند در برنامه حداقل کارگری خود هدف دور، یا استراتژیک و وظایف روز، یا تاکتیکی ی حزب طبقه کارگر را تعریف کند و برای تحقق بخشیدن به آن وارد صحنه عمل گشته، و ازجمله “متحدان” مرحله تعیین شده را تشخیص دهد و برای جلب آن ها به برنامه خود، برای نمونه برای جلب متحد به “جبهه گسترده ضددیکتاتوری” بکوشد.

در مورد مشخص انقلاب بهمن ۵۷ ایران، حزب توده ایران نمی توانست بدون پایبندی پروسواس به تحلیل مارکسیستی- توده ای برشمرده شده، مرحله فرازمندی جامعه انقلابی ایران را به مثابه ی «مرحله ملی- دمکراتیک» تعریف و برای تعمیق آن، شعار برپایی «جبهه متحد خلق» را استخراج و طرح نماید! و بارها هشدار دهد که بدون ایجاد شدن چنین جبهه متحدی، انقلاب با خطرنابودی روبرو خواهد بود! اکنون نیز حزب توده ایران با ارزیابی خود از شرایط حاکم، شعار «جبهه گسترده ضددیکتاتوری» را تنها امکان برای گشودن راه تغییرات بنیادین در ایران ارزیابی و آن را تنهـا اهرم به ثمر رساندن مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب مردم میهن ما اعلام داشته است.

بنا بر ارزیابی حزب توده ایران از شرایط کنونی، برپایی جبهه گسترده ضددیکتاتوری، یک “امکان ضروری تاریخی” را در دیالکتیک فرازمندی جامعه کنونی ایران تشکیل می دهد، آن چنان که «جبهه متحد خلق» چنین ضرورتی را برای تعمیق انقلاب ۵۷ تشکیل می داد.

 

دیالکتیک امکان و ضرورت

اسلوب تجزیه و تحلیل شرایط توسط حزب توده ایران در دوران پیش از انقلاب بهمن ۵۷ و اکنون، مشابه و منطبق و مبتنی است بر جامعه شناسی علمی یا ماتریالیسم تاریخی! رشته علّی درستی تحلیل فوق، کامل و فاقد برش و شکستگی است و از صلابت تئوریک- نظریی برخوردار است. از این رو نمی توان ازجمله مساله «اتحادهای اجتماعی» و یا تعیین «متحد»های مرحله کنونی را، که تشخیص آن ها تنهـا در پایان زنجیره علمی تحلیل قابل شناخت است، به عنوان نقطه آغاز تحلیل پذیرفت. چنین پذیرش، پشت کردن به اسلوب مارکسیستی- توده ای در ایدئولوژی حزب توده ایران است. آن کس که چنین بکند، مسلح به اسلوب توده ای تجزیه و تحلیل ماتریالیست- دیالکتیکی نیست و یا اگر عامداً عمل می کند، عنصری ضدتوده ای است!

حفظ رشته علّی تحلیل مارکسیستی- توده ای، یک “امکان ضروری” برای بررسی علمی پیش گفته است که پایبندی به آن به هدف تغییر شرایط حاکم در ایران الزامی است. این پایبندی “کشف آن ظاهر اتفاقی در مضمون ضرورت رشد پدیده است” که تعریف هگل را برای “بود” و “شدن” هر پدیده تشکیل می دهد. هر امکانی، برای نمونه، هر شاخه فرعی حتی تنومندِ یک درخت، و یا امکان جستجوی “متحد” در مبارزه اجتماعی، به معنای “امکانِ” رشد تنه درخت و یا “امکانِ” فرازمندی انقلابی جامعه، به سخنی دیگر به مثابه “امکان ضرور تاریخی” نیست و نباید پذیرفه شود! ما با دیالکتیک “امکان و ضرورت تاریخی” روبرو هستیم.

آیا مارکس می توانست در “کاپیتال” از چیز دیگری جز از بررسی “کالا”، بررسی خود را آغاز کند، تا نظام سرمایه داری را در کلیت آن، در ساختار و عملکرد آن، قابل شناخت ساخته و راه رشد آن، نفی در نفی و گذار از آن را به جامعه غیرطبقاتی به اثبات برساند؟ پاسخ منفی است! به سخنی دیگر، انتخاب مارکس یک “امکان” و در عین حال، تنهـا امکانی است که پاسخگوی “ضرورت تاریخی” برای پژوهش دورانساز او را تشکیل می داد. این، بدون آن، نمی توانست یک بررسی علمی مبتنی بر ماتریالیسم دیالکتیکِ مارکسیستی باشد.

همین دیالکتیک در مورد خود “کالا” نیز صادق است. مارکس با قراردادن “کالا” در آغاز بررسی پژوهشگرانه نظام سرمایه داری، به پرسشی پاسخ داد که از زمان ارسطور، در طول ۲۵۰۰ سال حل نشده باقی مانده بود و تنها با ایجاد شدن نظام سرمایه داری و پدیدار شدن فرازمندی اندیشه ماتریالیسم دیالکتیکی نزد مارکس- انگلس، می توانست پاسخ خود را بیابد. این پاسخ، ارایه تعریف علمی برای ارزش مصرف و ارزش مبادله “کالا” است که بدون پاسخ به آن، شناخت از ساختار و عملکرد نظام سرمایه داری ممکن نیست. بدین ترتیب، کلیت روند بررسی مارکس می توان تنها با توجه به دیالکتیک “امکان و ضرورت تاریخی” درک شود.

نقطه آغاز اندیشه “عدالت”، “راه توده”ی قلابی، “مهر” و دیگران برای بررسی شرایط حاکم بر جامعه ایران که آن ها هم مدعی ضروری بودن شناخت آن هستند، در پـایـان روند شناخت قرار دارد. برای آن ها، مبارزه اجتماعی با انتخاب متحد آغاز می شود. انتخابی که برای مبارزه ضروری است و حزب طبقه کارگر نیز باید در این باره تصور و برداشت و ارزیابی روشن وصریح دارا باشد که اما همان طور که اشاره رفت، در پایان روند تحلیل شرایط جامعه قرار دارد و به دست می آید.

 

پیامد دنباله روی

پیش تر بر ضرورت تعیین متحد در پایان روند تحلیل شرایط حاکم اشاره و نشان داده شد که این شیوه دیالکتیکی، یک “ضرورت تاریخی” را تشکیل می دهد با هدف شناخت امکان تغییر شرایط. این اسلوب از منطقِ جامعه شناسی علمی سیرآب می شود، که نقض آن در بحث کنونی، الزاماَ به دنباله روی از استراتژی “متحدان” می انجامد. متحدانی که سیاست آن ها تنها به طور استثنایی بر بنیادِ تحلیل علمی از جامعه قرار دارد. این دنباله روی را باید آن پرتگاهی ارزیابی کرد که زنده یاد سیاوش کسرائی، شاعر توده ای ی عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، مبارزان را در شعر “خطر”، از سقوط در آن بر حذر می دارد!

محمد خاتمی که این روزها به طور شورانگیزی از «نظام اسلامی» دفاع می کند و پایان انقلابی آن را که هدف “جبهه گسترده ضددیکتاتوری” است، «فاجعه» و «وضعیت سیاه» می نامد، با حسن نیت کامل، ظاهراً نه مضمون ضدمردمی و نه مضمون ضدملی سیاست «نظام [سرمایه داری] اسلامی» را مورد توجه قرار می دهد. توجهی که تنها از نگرش به کلیت شرایط حاکم نتیجه می شود! کلیتی که نابود کننده سرشت آزادی خواهانه و ملی- ضدامپریالیستی انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما و خود اوج فاجعه است. مقاله نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران این نکته را در “نقدی بر گفتمان کنونی اصلاح طلبان حکومتی …” (نامه مردم ۹۴۶ به نقل از http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-755-93-79-930217.htm) مورد بررسی موشکافانه قرار داده است.

با این مقدمه، به بررسی به اصطلاح انتقادی ی “عدالت” بپردازیم که اخیراَ نسبت به انتشار مقاله “حاکمیت ج ا راه تعمیق وابستگی به اقتصاد جهانی امپریالیستی را برگزیده است! همبستگی خلق های جهان سوم حربه نبرد ملی- ضدامپریالیستی است!” در “توده ای ها” (اردیبهشت ۹۳ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2331)، منتشر کرده است. در آنجا “عدالت” ترکیب «بیچاره فرهاد» را برای توصیف مضمون مقاله توده ای ها مستدل می داند، زیرا گویا «بیچاره فرهاد» دیر به درک درستی ی سیاست دولت احمدی نژاد دست یافته و از این طریق گویا با انتشار این مقاله، به طور ناخودآگاه در کنار “عدالت” در دنباله روی و یا حداقل دفاع از دولت نهم- دهم قرار گرفته است!

با کمی دقت اما می توان بی پایگی و بی مایگی این برداشت را دریافت.

در مقاله “توده ای ها” علیه قطع همکاری ها در صنعت نفت میان ایران و کشورهای آمریکای لاتین توسط دولت کنونی ی نظام سرمایه داری حاکم بر ایران، موضع گیری به عمل آمده و نشان داده شده است که مضمونِ ضدملی ی این اقدامِ دولت حسن روحانی، نشان دیگری بر تعمیق وابستگی اقتصاد ایران به اقتصاد جهانی امپریالیستی است. این موضع را “عدالت” برای توجیه سیاست خود در دفاع از دولت احمدی نژاد مورد استفاده قرار داده و در واقع از آن می نالد که چرا “توده ای ها” گویا دیر به نتیجه گیری “عدالت” نایل شده است!

 

به سخنی دیگر،

اول- کلیت، حقیقت است

“عدالت” و دیگران با مطلق سازی بـرخـی از اقدام ها در سیاست خارجی دولت احمدی نژاد می کوشد سیاست اصولی و انقلابی حزب طبقه کارگر را از این طریق نقض کند که به این پرسش پاسخ ندهد، که آیا سیاست حزب توده ایران، همان طور که در آغاز نشان داده شد، نباید با بررسی علمی کلیتِ شرایطِ مشخصِ جامعه آغاز گردد و با توجه به نتایج به دست آمده، به تعیین استراتژی و تاکتیک خود بپردازد، ازجمله در ارتباط با سیاست “اتحادهای اجتماعی”، که وظیفه آن ها کمک به تحقق بخشیدن به برنامه حداقل کارگری حزب طبقه کارگر است؟ آیا تشخیص و انتخاب متحدان در پایان این روندِ شناخت و نتیجه گیری قرار ندارد؟ و یا باید نخست متحدان را به طور اراده گرایانه و نه بر بنیاد تحلیل علمی کلیتِ شرایط حاکم شناسایی کرد، و سپس  کوشید در چهارچوب دفاع از آن ها، سیاست روز و دراز مدت خود را دنبال و یا فاجعه برانگیزتر، آن را حتی بر پایه سیاست “متحدان” تعیین نمود؟ فراموش نکنیم، مارکس در “کاپیتال” بررسی خود را از “کالا” شروع کرد!

لنین مطلق گرایی را اسلوبی ضددیالکتیکی و ناشی از موضع ذهنگرایانه می داند و در بررسی دیالکتیکِ هگل می نویسد: «فلسفه ایده آلیستی از موضع ماتریالیسم دیالکتیک، یک باد کردن و بزرگ جلوه دادنِ ذهنگرایانه از یک جنبه و سویه شناخت است که از واقعیت عینی و طبیعت جدا و به ارش خدایی رسانده شده است.» (لنین، کلیات، جلد ۳۸ ص ۳۴۳، به نقل از روبرت اشتیگروالد، “با هگل، مارکس و لنین از مارکس عبور کردن”، ۲۰۱۳).

“عدالت” نه تنها به اسلوب مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی پایبند نیست، بلکه در مورد مشخص، ایجاد ارتباط های اقتصادی و همکاری از جمله در بخش پراهمیت صنعت نفت را توسط دولت ایران در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد با کشورهای پیش گفته، به مثابه یک فاکت، مورد تائید قرار نمی دهد، بلکه از طریق «باد کردن و بزرگ جلوه دادن» یک سویه آن، به ارزیابی کلی در باره سیاست دولت نهم- دهم می پردازد. روابط برشمرده شده با برخی از کشورهای آمریکای لاتین و منطقه کارائیب که پاسخگوی منافع دو طرف است، گام مشخصِ مثبت برای ارزیابی کلیت شرایط حاکم در دوران دولت نهم- دهم است، اما همه واقعیت نیست! “عدالت” فاکتی را که در تائید سیاست دنباله روی “عدالت” از “متحد” است، مطلق گرانه برجسته ساخته و آن را برای ارزیابی غیر مستدل از کلیت سرشت سیاست این دولت به خدمت می گیرد: از دیدن و ارزیابی گام های منفی در سیاست همین دولت چشم پوشی می کند و با سکوت از کنار آن ها می گذرد. به سخنی دیگر “عدالت” از بررسی “کلیت که حقیقت است” (هگل)، سر باز می زند.

وحدت در سیاست نظام سرمایه داری در ج ا

عملکرد “عدالت” قابل دفاع نیست، برای آن که ارزیابی از دولت احمدی نژاد که هنوز هم “عدالت” به آن پایبند است، بر کلیت عملکرد دولت نهم- دهم قرار داده نمی شود. “عدالت” با اغماضی غیرمستدل نقش سنگین ضدملی ی دولت احمدی نژاد را در اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی، که در همان مقاله “توده ای ها” نیز به آن اشاره شده است، در ارزیابی از نقش دولت هشت ساله بکلی مسکوت می گذارد. دولت احمدی نژاد با لغو و حذف و نقض قوانین دست و پا گیر برای اجرای برنامه نولیبرالیسم امپریالیستی، بخش حقوقی ی اجرای این برنامه را با نقض غیرقانونی اصل ۴۴ قانون اساسی (که تنها از طریق همه پرسی از مردم قابل تغییر است) عملی ساخت، و اکنون دولت حسن روحانی با استفاده از زیربنای حقوقی ایجاد شده، به این سیاست ضدمردمی و ضدملی ادامه می دهد. سیاست آن دولت هشت ساله و دولت فعلی، وحدتی را تشکیل می دهد. کلیت سیاست دو دولت، دو روی یک مدال را تشکیل می دهد: سیاست ضدمردمی و ضدملی نظام سرمایه داری حاکم و رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی آن!

کسی که قاد به شناخت این وحدت مضمون سیاست دو دولت نهم- دهم و یازدهم نیست، به عبارت دیگر وحدت مضمون سیاست ضدمردمی و ضدملی نظام سرمایه داری ی وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را در هر دو دوره و نزد هر دو دولت نمی بیند و “مدال” دفاع از دولت احمدی نژاد و یا همانند “راه توده” قلابی، “مدال” دفاع از دولت حسن روحانی را بر سینه خود می زند، چگونه می خواهد خود را مدافع طبقه کارگر و منافع آن عنوان کرده و موضع خود را مستدل سازد؟ (همان طور که اخگر مهرداد در نویدنو نشان داد، “راه توده” قلابی کلمه ای هم در باره دفاع از منافع طبقه کارگر بر روی کاغذ نمی آورد!)

دولت حسن روحانی برپایه تغییرات حقوقی- قانونی ی دولت احمدی نژاد اکنون بخش دوم حذف یارانه ها را عملی می سازد و از آن مهم تر، خصوصی سازی ثروت های ملی مردم، برای نمونه فروش “سهام عدالت” را با عنوان “سرمایه گذاری خارجی” به عرصه  تاراج سرمایه مالی ی سوداگرِ امپریالیستی بدل می سازد. فروش “سهام عدالت” از این رو اقدامی ضدمردمی و ضدملی نیست که بخشی از سهام را به لایه هایی از زحمتکشان فروخت (اگر چنین شد!)، بلکه از این رو اقدامی علیه منافع زحمتکشان است که “راه قانونی” فروش ثروت های ملی متعلق به مردم را هموار نمود. اکنون ارزش این سهام از ۱۳۰ … به ۹۵ … در بازار بورس سقوط کرده است که قند را دردل “سرمایه گذار” خارجی و داخلی آب می کند!؛

دوم، یک پارچگی و استقلال خط مشی توده ای

“عدالت” دنباله روی از “متحد” را همانند همتای “هم خونش”، “راه توده” ی قلابی و “مهر”، جایگزین خط مشیِ ی مستقلِ انقلابی و کارگری حزب توده ایران می سازد. با این ترفند، زمینه عینی برای پاره پاره کردن حزب توده ایران هم ایجاد می شود.

به سخنی دیگر، پیامد نقض اسلوب تحلیل مارکسیستی- توده ای لزوماَ نابودی استقلال حزب طبقه کارگر و استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران را نیز داراست! این استقلال، همان طور که اشاره رفت، از درون تحلیل مشخص شرایط حاکم بر ایران استخراج می شود و نه از طریق مطلق سازی مساله “اتحادهای اجتماعی”. نتیجه گیری برای مبارزه به منظور به وجود آوردن اتحادهای اجتماعی، خود نتیجه تحلیل مشخص مارکسیستی- توده ای از شرایط مشخص روز در جامعه است. از این رو نمی توان با نامیدن جریانی در جامعه به عنوان «جریان خرده بورژوا» که “عدالت” جریان احمدی نژاد را چنین نامیده است، دفاع از سیاست آن را به جای سیاست مستقل کارگری ی حزب طبقه کارگر قرار داد و از این طریق عملکرد نادرست خود را توجیه نمود. در شرایط مشخص می توان این یا آن اقدام چنین جریانی را مورد تائید قرار داد و از آن پشتیبانی نمود. اما نمی توان این یا آن نمونه را دلیل برای دفاع بی چون و چرا از کلیت آن جریان خرده بورژوا اعلام نمود و عملاَ به دنبالهِ روی چنین جریانی بدل شد.

حمید کرزای، رئیس جمهور کنونی افغانستان، پیگیرانه از امضای قرارداد کاپیتولاسیون که امپریالیسم آمریکا خواستار آن است، سر باز زد و حاضر نشد در دوران ریاست جمهوری خود به سربازان آمریکایی حق برون مرزی و دیپلوماتیک برای آینده تفیض کند و آن ها را در صورت وقوع جرمی، از تعقیب قضایی مصون دارد. از این اقدام باید نیروهای مارکسیستی- توده ای دفاع کنند، اما نمی توانند برای ارزیابی دولت کرزای، تنها این نکته را محک قرار دهند!  سیاست دولت احمدی نژاد در ارتباط با رابطه با برخی از کشورهای آمریکای لاتین و کوبا و یا “خانه سازی مهر” در کلیت آن قابل تائید است، اما چگونه می توان اعلام برنامه امپریالیستی نولیبرال را به عنوان برنامه رسمی اقتصادی کشور، که دولت نهم آن را اعلام داشت، مورد تائید قرار داد و از چنین سیاستی دفاع و پشتیبانی نمود؟

دشمن وحدت نظری- سازمانی حزب طبقه کارگر

اعلام مطلق گرانه ی سیاست اتحادها در جامعه به عنوان تنهـا محور اصلی مبارزه و نفی مبتنی بودن این سیاست بر ارزیابی مارکسیستی- توده ای از شرایطِ مشخص هر مرحله، شیوه دیگر جریان هایی از قبیل “راه توده” قلابی نیز است که خود را توده ای می نمایند واز جمله با انتشار عکس رهبران گذشته حزب توده ایران، دنباله روی از جریان های دیگر اجتماعی را به حزب توده ایران توصیه می کنند.

همان طور که اشاره رفت، هدف دیگر چنین سیاستِ ضدتوده ای، پاره پاره کردن نظری و سازمانی حزب توده ایران است که همه رهبران آن، از مخالفین سرسخت چنین سیاست های انشعابی بوده اند. “سیمای مردمی حزب توده ایران”، اثرزنده یاد ف م جوانشیر، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران و یا آخرین سخنان زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران در “سخنی با همه توده ای ها”، نمونه های چشمگیری از مخالفت رهبران انقلابی گذشته حزب توده ایران علیه پاره پاره کردن حزب طبقه کارگر است، که پیامد الزامی جایگزین ساختن مساله “اتحادهای اجتماعی”، به جای تحلیل مشخص کلیت شرایط مشخص حاکم در جامعه در آغاز تحلیل علمی است. سرشت سوسیال دمکرات این اندیشه ها در چنین موضع گیری ها افشا می شود؛

 

سوم، مارکسیسم ستاره راهنما

گرفتار بودن “عدالت” وهمتاهای برشمرده شده دیگرش دردنباله روی از “محتد” و مطلق سازی این دنباله روی، به آن ها امکان شناخت این واقعیت را نمی دهد که بتوانند مبتنی بر آن، نقش فعال برای هدایت “متحد” ایفا سازند. آن ها با دنباله روی از متحد، این سیاست غیرفعال، به بیان زنده یاد حسان طبری «سرکوفته» (جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی، جلد اول، ص ۱۰۸) را به جایگزین نقشِ فعال و سازنده و زنده ی پیش قراولی ی اندیشه علمی مارکسیستی- توده ای بدل می کنند و از این طریق نوک بـرّای نیزه ایدئولوژی علمی را انکار کرده و آن را می شکنند.

به سخنی دیگر، “عدالت” با سیاست دنباله روانه خود از «جریان خرده بورژوازی»، قادر نیست از سیاست هشت ساله دولت احمدی نژاد این نتیجه گیری مارکسیستی- توده ای را ارایه دهد که باید به این “متحدان” گوشزد نمود و راهنمای آنان شد که “مبارزه ضدامپریالیستی”، بدون تجهیز طبقه کارگر برای دفاع از منافع روز و آینده خود که همان دفاع از منافع همه مردم است، ممکن نیست! این همان بحث و راهنمای ای است که هدف روشنگری حزب توده ایران در برابر “اصلاح طلبان” را نیز تشکیل می دهد که نامه مردم در مقاله  «توهم “جایگزین جود ندارد” را پاره کنیم!» (خرداد ۹۳http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2338) به آن پرداخته شد.

“عدالت” هنوز هم می پندارد که سرشت سیاست دولت احمدی نژاد، سرشتی ضدامپریالیستی است که گویا در سطح یک «جریان خرده بورژوا» که در نوشتاری آن را چنین نامید، سرگرم آن بوده است! با پافشاری به این برداشت، “عدالت” و دیگران می توانند اکنون تنها به زاری بنشینند و نشسته اند. توده ای ها آنجا که صادقانه چنین پنداشتن و یا می پندارند، امکان واقعی برای راهنمایی و هدایتی را از دست داده اند، که مبتنی بر اندیشه علمی می توانستند به “متحدان” خود ارایه دهند!

رفیق های صادق توده ای که در “عدالت” فعال هستند، می توانند با دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه انقلابی حداقل کارگری آن که در ششمین کنگره حزب طبقه کارگر در سال ۱۳۹۱ به تصویب رسیده است، در جهت تدقیق و تعمیق سیاست حزب بکوشند، آن طور که «بیچاره فرهاد» نیز با توان محدود فردی به آن مشغول است و به وظیفه انقلابی خود عمل می کند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *