«سخنی با همه توده ای ها» دیروز، امروز!

مقاله شماره: ١٣٩٣/ ٣٢  (١۶ مهر)

واژه راهنما: پیش گفتار از ارزیابی رساله زنده یاد رفیق نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران با عنوان ”سخنی با همه توده ای ها“ از سال ١٣٧٣.

پیش گفتار

بی تردید، رساله زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران با عنوان «سخنی با همه توده ای ها» که در سال ۱۳۷۳ نگاشته شده است، تاکنون یکی از پرمناقشه ترین ارزیابی ها را درباره شرایط حاکم بر ایران پیش از ”دوم خرداد ٧۶“ که حزب توده ایران آن را «حماسه ملی» ارزیابی نمود، تشکیل می دهد.

علت پرمناقشه بودن ارزیابی این رساله در این واقعیت ریشه دارد که پاسخ به پرسش در این باره که آیا باید یورش ارتجاع را به حزب توده ایران در سال ١٣۶٢-١٣۶١ که با کمک ارتجاع خارجی و سازمان های جاسوسی امپریالیستی عملی شد، به معنای شکست انقلاب بهمن ۵٧ ارزیابی کرد، و یا باید این یورش ارتجاعی را به مثابه پیروزی بزرگ نیروهای راستگرا و ضدانقلابی در جهت شکست پایانی انقلاب بهمن ۵٧ تلقی نمود که با یک دست شدن حاکمیت نظام سرمایه داری تحقق یافت که در پایان دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، در پایان دوره ”اصلاحات“ عملی گشت.

اهمیت پاسخ به این پرسش برای جنبش توده ای و گردان سازمان یافته آن، حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران از جهت های متفاوت پراهمیت است. یکی از جهت ها، ارزیابی رساله به منظور شناخت مضمون و هدف هایی است که زنده یاد نورالدین کیانوری با نگارش آن دنبال می کند. به این نکته پرداخته خواهد شد.

ارزش سیاسی- تاریخی این رساله، یکی دیگر از جهت های پراهمیت آن را تشکیل می دهد. پرسش اساسی در این جهت در این نکته نهفته است که آیا خواست حزب توده ایران برای حذف اصل ”ولایت فقیه“ از قانون اساسی ج. ا. در سال ١٣۵٨ و پیش از همه پرسی در باره قانون اساسی، در سال ١٣٧٣ هنوز خواستی استراتژیک است، آن طور که رفیق کیانوری آن را در رساله پیش گفته خود ارزیابی می کند؟، و یا باید شعار «طرد ولایت فقیه» را در سال ١٣٧٣ شعاری تاکتیکی ارزیابی نمود که رهبری جدید حزب توده ایران آن را در پلنوم هیجدهم کمیته مرکزی خود و دیرتر در کنفرانس ملی طرح و به شعار مرکزی فعالیت حزب توده ایران بدل ساخت؟

گرچه پرسش در باره سرشت تاکتیکی شعارِ «طرد ولایت فقیه» در شرایط کنونی پاسخ نهایی خود را یافته است، لذا پاسخ به این پرسش اکنون برای شرایط سال ١٣٧٣، پاسخ به پرسشی تاریخی است، اما این پاسخ برای مبارزه امروز حزب توده ایران پراهمیت بوده و همان طور که نشان داده خواهد شد، برداشت صریح و روشن از آن در حال حاضر، برای متقاعد ساختن متحدان و جلب آن ها به جبهه گسترده ضد دیکتاتوری اجتناب ناپذیر است.

شعارِ «طرد ولایت فقیه» به معنای حذف دیکتاتوری ولایی- امنیتی حاکم است. پایان بخشیدن به دیکتاتوری از این رو ضروری است، زیرا رژیم دیکتاتوری ولایی با سیاست ضد مردمی خود راه و امکان هر نوع تغییر اصلاحی را در ایران مسدود ساخته است. سرگذشت یک ساله ی عمر دولت یازدهم و ریاست جمهوری حسن روحانی در تائید این برداشت است. روحانی در برابر خواست مطهری، نماینده اصلاح طلب مجلس برای عمل به وعده برای «رفع حصر» از رهبران جنبش سبز، «رفع حصر» را عمده نمی داند، بلکه «حفظ آرامش» را در جامعه عمده می داند! آرامش قبرستانی حاکمی که از یک سو نشان تظاهر عنان گسیخته دیکتاتوری ولایی- امنیتی است که اما از سوی دیگر با مبارزه کارگران و مردم شکاف برمی دارد و فرو می ریزد.

رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی به ابزار سرکوب، زندان، کشتار و قتل زحمتکشان و مبارزان اصلاح طلب و خواستاران حفظ حقوق قانونی مردم و آزادی های قانونی از این رو نیاز دارد، زیرا تنها با ایجاد چنین شرایط خفقان عمومی که قربانی نخست آن طبقه کارگر و زحمتکشان زن و مرد در شهر و روستا هستند، می تواند به سیاست ضد ملی ی اقتصادی نولیبرال خود ادامه دهد. «قانون مداری» که اصلاح طلبان از دیکتاتوری حاکم انتظار دارند، جایی در این فضای ضد مردمی و ضد ملی ندارد!

اِعمال خشن نسخه سازمان های مالی امپریالیستی، مانند صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی توسط حاکمیت ولایی- امنیتی و دولت پیشین و کنونی، بدون اِعمال یک سیاست سرکوبگرانه و ضد مردمی و ضد کارگری ناممکن است!

هدف خفقان در جامعه، ادامه و تشدید استثمار زحمتکشان و غارت ثروت های ملی کشور است در چارچوب اِعمال نسخه ”خصوصی سازی، مقررات زدایی و آزاد سازی اقتصادی“! رئیس جمهور روحانی، به نقل از خانم ریگارد، رئیس صندوق بین المللی پول، عملکرد دولت خود را برای اجرای این برنامه ضد مردمی و ضد ملی در «کشورهای در حال توسعه، بی سابقه» ارزیابی می کند!

باوجود روشن و شفاف بودن شرایط کنونی حاکم بر ایران، پاسخ به پرسش قبلی در باره سرشت استراتژیک یا تاکتیکی بودن شعار حذف اصل ولایت فقیه از قانون اساسی ج. ا. در سال ١٣٧٣ مجاز و ضروری است. این ضرورت، همان طور که بیان شد، تنها برای درک مضمون رساله تاریخی زنده یاد رفیق نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران وجود ندارد، تنها به منظور دفاع از سیاست علمی و انقلابی حزب توده ایران در سال های انقلاب بزرگ مردم میهن ما ضروری نیست، بلکه همچنین از این رو ضروری است، تا بتوان به کمک آن، نیروهای میهن دوست در طیف اصلاح طلبان را نیز قانع نمود و قلب و ذهن آن ها را برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری به دست آورد. چنین کوششی، یک کوشش جنبی نیست، کوششی مبرم و عاجل است.

جدل بر سر رساله و مضمون آن میان توده ای ها و هواداران، اما تاکنون هیچ گاه بر زمینه یک بحث علمی و رفیقانه انجام نشده است. حتی می توان مدعی شد که بحثی جدی و مشخص بر سر مضمون رساله هیچ گاه عملی نگشت. این سرنوشت، تنها سرنوشت این رساله را تشکیل نمی دهد. سیاست و خط مشی انقلابی حزب توده ایران در جریان و بعد از پیروزی انقلاب، و یا مبارزات توده ای ها در زندان های جمهوری اسلامی نیز تاکنون از همین سرنوشت برخوردار بوده و هیچ گاه موضوع یک بررسی همه جانبه علمی و رفیقانه را تشکیل نداده است.

علت چنین وضعی ناشی از این امر است که شرایط زندگی رفیق کیانوری در دوران نگاشتن رساله، هیچ گاه دغدغه ای را برای برخی از مسئول های حزبی و توده ای ها تشکیل نداد که می توانست گام نخست را برای چنین ارزیابی ای تشکیل دهد. ناآشنایی و بی اطلاعی از شرایط حاکم بر زندگی این رفیق در این دوران برای حزب توده ایران و مسئول های آن، سهل انگارانه با ادعای «شکستن» مبارزان در بند توجیه شد و کوشش برای کسب اطلاع از این شرایط عملاً غیرضروری تلقی گشت.

برخورد بی تفاوت نسبت به شرایط زندگی رفیق کیانوری اما برخورد خاصی تنها به وضع او نیست. بلکه برخوردی عام به شرایط زندگی همه رفیق های رهبری وقت حزب توده ایران است که از کشتار سال ۶۷ جان سالم به در برده بودند. برای نمونه، نمی توان هیچ سند و داده ای از شرایط زندگی زنده یاد رفیق احسان طبری، عضو هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران و یا علی عمویی نیز در مطبوعات حزبی یافت.

سرآغاز این رشته ی بی تفاوتی نسبت به شرایط حاکم بر زندگی ی رهبران پیش گفته، به چند نام ذکر شده و یا به دوران خروج آن ها از زندان محدود نمی شود. اطلاعات و داده ها از شرایط حاکم بر زندگی همه رهبران حزبی در زندان ها در طول سال های تا ۱۳۶۷ و کشتار وسیع دربندی ها بسیار محدود است. برای نمونه در کتاب پرارزش ”شهیدان توده ای“ هیچ گزارشی در این زمینه در باره شرایط حاکم بر رفیق های نام برده در زندان، وجود ندارد. این کتاب پرارزش که به حق جای تاریخی و شکوهمندِ شهیدان حزب توده ایران را در نبرد برای تحقق بخشیدن به خط مشی انقلابی حزب توده ایران و پیروزی سوسیالیسم در ایران نشان می دهد، گوشه هایی از نبرد توده ای ها را در زندان های رژیم ولایی- امنیتی نیز به قضاوت تاریخ می گذارد: «شعارهایی که با چنگ و ناخن بر در و دیوار …» (”شهیدان توده ای“ ص ٢٩) نقش شدند و با آن ها توده ای ها ارزیابی خود را از مبارزه یک پارچه خود به ثبت تاریخ رساندند: «”راه حزب توده ایران درست است و ما به راهمان ایمان داریم“» (همانجا).

«برخی از رفقا، به جرم این یا آن عبارتی که در حین محاکمه ادا می کردند، مورد شکنجه قرار می گرفتند. شکنجه گران می گفتند: ”شما می خواسته اید به این وسیله به خبرنگاران خط بدهید!“ ازجمله یکی از آنان که در برابر خبرنگاران به پرتوی گفته بود: ”تو یا حالا دروغ می گویی و یا از اول دروغ می گفته ای“، با ٨٠ ضربه شلاق تعزیر شد.» (همانجا ص ٢٩).

این فرد زندانی، زنده یاد نورالدین کیانوری بود که از سخنش در دادگاه و علیه شهادت پرتوی، دو کلمه «به ما دروغ گفته ای» در نقل قول ذکر نشده است. نام توده ای دربندی که سخنش علنی شده و زبانزد همه نیز است، حتی در زیرنویسی ذکر نشده است. و یا در پایان ”آیا هنوز مرا نمی شناسی“ در صفحه ٢٠ کتاب نام زنده یاد رحمان هاتفی، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران، خالی است. باید امیدوار بود که این نوع کمبودها در چاپ های بعدی کتاب پرارزش برطرف گردد.

علت چنین وضع و بی تفاوتی برخی از مسئول های حزبی و توده ای ها نسبت به شرایط حاکم بر زندگی و سرنوشت این رفیق ها در سال های اخیر چیست؟ این پرسشی است که آینده باید پاسخ همه جانبه ای به آن بدهد و خواهد داد که وظیفه ای جمعی است. این پاسخ نهایی می تواند تنها توسط ارگان مسئولیت دار حزبی و در پایان تحقیقات همه جانبه و بی طرفانه داده شود.

نگارنده مایل است در ارتباط با ارزیابی فردی خود از رساله ی «سخنی با همه توده ای ها»، جنبه هایی از شرایط حاکم بر زندگی زنده یاد رفیق کیانوری را در این دوران مورد خطاب قرار دهد که به ویژه در ارتباط قرار دارد ازجمله با راه ارسال رساله او که تنها نگارنده قادر به توضیح روشنگرانه در این زمینه است، شاید این ارزیابی زمانی بتواند کمکی برای ارزیابی نهایی در باره پرسش های مطرح باشد.

به نظر نگارنده علت باقی ماندن چنین ”نقطهِ سفید“ی در تاریخ مبارزه توده ای ها در زندان های جمهوری اسلامی، به ویژه در ارتباط با شرایط حاکم بر سرنوشت رهبران و کادرهای درجه اول حزبی در این سال ها، در وحله نخست رفیق کیانوری و زنده یاد رفیق احسان طبری، و همچنین برای چند نفرِ زنده مانده از آن ها داری علل عینی و ذهنی است. صرفنظر از محدودیت های عینی، محدودیت ذهنیِ ویژه ای نیز در این زمینه مسئول است که باید به طور مشخص به آن پرداخت.

محدودیت ذهنی مشخص در این زمینه، ناشی از تغییر مکانیکی در رهبری حزب توده ایران است که به دنبال یورش و دستگیری قریب به اتفاق رهبران و کادرهای حزبی در ایران تحقق یافت. این تغییر در جریان برگزاری پلنوم هیجدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران عملی شد که همراه شد با تغییر سیاست حزب طبقه کارگر در کلیت آن. رهبری جدید حزب، بدون آنکه گامی روشنگرانه برای اثبات نادرستی سیاست حزب توده ایران در پیش و در سال های بعد از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ برداشته باشد، نه تنها سیاست جدیدی را برای حزب طبقه کارگر به مورد اجرا گذاشت که در تضاد آشکار قرار داشت با سیاست تاکنون حزب، بلکه برای توجیه سیاست جدید خود، آن را به وسیله برای نفی شخصیت و عملکرد رهبری وقت حزب توده ایران نیز بدل نمود. بدیهی است که نمی توان سیاست جدید و متضاد با سیاست پیشین حزب توده ایران را دنبال نمود و همزمان از سیاست گذشته و خالق آن ها دفاع نیز کرد!

پرسش در باره سیاست گذشته و طرح نظر در باره مواضع گذشته، از سویی به خط قرمزی برای همکاری کادرها در چارچوب ساختار رهبری جدید حزب توده ایران و در کل، در سازمان حزبی بدل شد و از سوی دیگر، برخورد و پرسش در اطراف رفیق های در بند به محرمات (تابو) بدل گشت. چنین وضعی باعث شد که برای نمونه، متن سروده های احسان طبری در زندان در سال ٢٠٠۶ توسط نسرین نافعی در اختیار فردی قرار گیرد که اکنون خود را به ناحق سراینده آن ها قلمداد می سازد (نگاه شود به ”فضیلت را به رذالت بدل نسازم“، اردیبهشت ٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2336).

رهبری کنونی حزب، بدون بررسی شرایطی که به دزدیدن این شعرها انجامید بپردازد که به دست رهبری حزب در افغانستان رسیده و حتی از رادیوی زحمتکشان قرائت شده بود، و پرسش های مطرح در این زمینه را مورد توجه قرار دهد و به جستجوی پاسخ واقع بینانه برای آن ها باشد، ادعای فردی را که به گفته خانم نافعی «همانند ریگی در کف دریا» پیدا شده است، و اکنون خود را سراینده آن ها قلمداد می سازد، مورد تائید قرار داد.

نفی تزگونه و غیرمستدلِ سیاست گذشته حزب توده ایران و به ویژه بدون ارایه جایگزین مستدل برای آن، از نظر عینی نادرست است.

نفی بدون ارایه جایگزین، نفی ی مکانیکی و نه دیالکتیکی است، زیرا بر مبنای ”قانون نفی در نفی“ قرار ندارد.

ارایه نکردن پیشنهاد جایگزین برای آنچه که نفی می شود، به سخنی دیگر، کمک گرفتن از نفی مکانیکی پدیده ی مورد انتقاد، شیوه ای به شدت اراده گرایانه و هدفمند است که از بررسی علمی و مشخص پدیده دوری می کند. در مورد موضوع مشخص مورد بحث، یعنی نفی غیردیالکتیکی خط مشی انقلابی حزب توده ایران در طول سال های انقلاب، عملاً کوششی است علیه یک پارچگی نظری و وحدت سازمانی حزب توده ایران.

مصوبه های ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ١٣٩١ به معنای پایان دوران سرگشتگی نظری و احیای خط مشی انقلابی حزب توده ایران برای مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه ایرانی است که به همت مسئول های حزبی و همه توده ای ها دوباره زنده و ققنوس گونه از خاکستر برخاسته است. این دستاورد تاریخی زمینه فعالیت مشترک و یک پارچه همه توده ای ها را همانند دوران انقلاب بهمن ۵٧ ایجاد نموده است که پایبند به شعاری هستند که با «چنگ و ناخن بر در و دیوار» زندان توسط توده ای ها نگاشته شد: «راه حزب توده ایران درست است، و ما به راهمان ایمان داریم»! (کتاب شهیدان توده ای، ص ٢٩)

از این روست که بستن درِ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران که محفلی خصوصی نیست، بر روی توده ای ها و تحمیل انتقال بحث و گفتگوی درون حزبی به خارج از ساختار حزب توده ایران، کوششی علیه یک پارچگی اندیشه و عملِ گردان متشکل حزب طبقه کارگر ایران است! می توان خواست توده ای ها را برای شرکت فعال و خلاق در زندگی حزبی مورد بی مهری قرار داد و راه را برای این مبارزه نگشود، اما نمی توان خواست شرکت در زندگی حزبی را توسط توده ای های پایبند به خط مشی انقلابی حزب توده ایران، «پرچم سازی» و «خویش حق پنداری خودخواهانه» ارزیابی نمود که اینجا و آنجا طرح می شود.

همچنین باید قرار دادن رهبری حزب را در برابر بدنه حزب، چه در سال های انقلاب بهمن ۵٧ و چه اکنون، شیوه ی دیگری برای شقه کردن حزب ارزیابی نمود که پدیده ای است که با واقعیتِ زندگی و مبارزه توده ای ها در دوران انقلاب بهمن ۵٧ و نیاز امروز آن ها در تضاد است! این تضاد را می توان ازجمله از سخنان و مواضع زندانیان توده ای دربند دریافت که گوشه هایی از آن در کتاب پرارزش ”شهیدان توده ای“ انعکاس یافته است.

لذا می توان مدعی شد که در برابر هم قرار دادن موضع رهبری حزب توده ایران و بدنه حزبی، و یا دفاع نکردن از سیاست گذشته حزب توده ایران ناشی از برداشت و پیامد تزهایی است که درستی و حقانیت آن ها در هیچ سندی به اثبات رسانده نشده است. سیاست گذشته حزب توده ایران نشان وحدت نظری در حزب توده ایران در یکی از پرشورترین دوران های فرازمندی جامعه ایران در طول تاریخ کشورمان است. سیاستی که مورد پذیرش همه اعضای حزب توده ایران بود که تا دوران یورش ارتجاع داخلی به کمک ارتجاع جهانی به حزب و دستگیری رهبران وکادرهای حزبی، یک تنه برای تحقق و پیروزی آن کوشیدند. چگونه می توان این دستاورد تاریخی را از گنجینه تاریخ مبارزات حزب توده ایران سهل انگارانه و غیر مستدل از کف و بر باد داد؟!

نه تنها کوششی برای اثبات نظرهای جدید انجام نشد، بلکه کوشش به عمل آمد، به اصطلاح اثبات نادرستی سیاست حزب توده ایران در این دوران پرهیجان و شورانگیز نبرد طبقاتی در ایران از این طریق گویا عملی گردد که واقعیت یورش ارتجاع داخلی و خارجی به حزب توده ایران و سرکوب حزب را نشانی برای نادرستی این سیاست و دلیلی برای عملکرد غیرواقعبینانه و غیرعلمی رهبران وقت حزب تلقی شد. کوششی که همزمان گویا ”حقانیت“ تزهای اثبات نشده رهبری جدید را هم به اثبات می رساند.

ایجاد ارتباط میان سیاست حزب توده ایران و یورش ارتجاع به حزب از صلابت منطقی برخوردار نیست. زیرا نمی توان دو روند متفاوت را از این رو به مثابه یک روند واحد ارزیابی نمود، چون از نظر زمانی، یا کرونولوژیک، پشت سر هم اتفاق افتاده اند. به سخنی دیگر، نمی توان فعالیت نظری- سیاسی حزب توده ایران را که مبتنی است بر تحلیل علمی حزب از مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب بهمن ۵٧، و یورش ارتجاع داخل و خارج به حزب توده ایران را که برآمده از توطئه ارتجاع است و روند های متفاوت با ریشه های عـلّـی جداگانه را تشکیل می دهند، لازم و ملزوم یکدیگر ارزیابی نمود.

حادثه های از نظر زمانی در پشت سر هم، نباید الزاماً رشته عـلّـی مشترک دارا باشند! بیرون رفتن کودکی از اطاق برای بازی و زمین خوردن آن در حیاط به علت بی توجهی و یا پیچ خوردن پا و …، گرچه در ظاهر روندی یگانه به نظر می رسد، دارای دو رشته علّی متفاوت است.  بدون اثبات منطقی رشته علّی واحد برای دو روند، نمی توان رابطه علت و معلولی میان آن ها برقرار نمود. ادعا و یا تز طرح شده در باره رابطه علّی میان چنین دو روندی، نادرست و نشان نگرش غیردیالکتیکی است. زیرا در چنین برداشتی، ظاهر امر، جای ارزیابی مشخص مضمون را می گیرد! مارِ نقاشی شده، جای کلمه مار را می گیرد!

شیوه غیرعلمی برشمرده شد، ریشه در موضع ایدئولوژیکی ای دارد که ”واقعیت“ را به مثابه  ”حقانیت“ آن می پندارد! این شیوه، شیوه و موضع ”پوزیتویستی“ و سفسطه گرانه است! این موضع ایدئولوژیکی می خواهد القا کند که درستی و حقانیت ”مضمونِ“ پدیده، تنهـا بر پایه ”ظاهرِ“ تحقق یافته پدیده به اثبات رسیده است.

این شیوه ضدمارکسیستی در بررسی پدیده های اجتماعی که بررسی مشخص واقعیت مشخص را نفی و ظاهر تحقق یافته را مورد تائید و پذیرش قرار می دهد، در قله یی بی نظیر ازجمله در رساله ای نیز خود می نماید که اخیرا توسط کامران امین آوه با عنوان ”حزب توده ایران و جنبش ملی کرد در ایران“ (١٣۶١-١٣۵٧) در ”اخبار روز“ (٢۵ شهریور، ١۶ سپتامبر ٢٠١۴) انتشار یافته.

کامران امین آوه با شیوه پوزیتویستی خود در این رساله، به طور ساده و در اوج سفسطه گری، ”واقعیت“ وقایع سال های ۵٧ تا ۶١ را در ارتباط با وقایع در کردستان ایران به ذم خود بر می شمرد. او با گزینش هدفمند برخی از مدارک، به اصطلاح ”واقعیت“ مورد نظر خود را توضیح می دهد، و آن را به ابزار نفی درستی و حقانیتِ سیاست حزب توده ایران بدل می سازد. امین آوه با گزینش برخی نقل قول ها، نه تنها در ارتباط با وقایع در کردستان ایران در این سال ها، بلکه در ارتباط با کل انقلاب بهمن، آن را به ابزاری برای نادرست اعلام کردن سیاست حزب توده ایران در این سال ها قرار می دهد که گویا همزمان به معنای ”اثبات“ مواضع مورد نظر او نیز است. چنین شیوه تائیدآمیزِ ”واقعیت“، قابل اعتماد نیست، زیرا سطحی، و ساده نگرانه بوده و پاسخی برای شناخت و درک کلیت واقعیت که ”حقیقت“ است (هگل)، نیست.

نظریه پرداز، کوچکترین کوششی از خود نشان نمی دهد، برای درستی و حقانیت نظر و برداشت خود و یا «دکتر قاسملو» و یا زنده یاد رفیق ایرج اسکندری، دبیر اول اسبق کمیته مرکزی حزب توده ایران، استدلالی ارایه دهد و یا گویا نادرستی مواضع حزب توده ایران را که زبان زنده یادان رفیق کیانوری و احسان طبری نقل می کند، مستدل سازد. برای نمونه به این پرسش پاسخ دهد که آیا حزب دمکرات کردستان، واحد ایالاتی حزب توده ایران در کردستان بوده و فعالیت کرده است؟ آیا نقض وحدت حزب طبقه کارگر در ایران توسط رهبری جدید حزب دمکرات کردستان، نقض این وحدت بوده است یا خیر؟

او همچنین می کوشد عملکرد سیاسی حزب توده ایران را نسبت به جنبش خلق کرد در کردستان، به ارزیابی عملکرد حزب توده ایران از نقض کنندگان وحدت حزب طبقه کارگر ایران محدود سازد و آن را به تقابلِ موضعِ «دکتر کیانوری» با «دکتر قاسملو» تعدیل و بدل نماید. این کوششی برای در برابر هم قرار دادن کـلیـت سیاست حزب توده ایران و گروه نقض کننده وحدت حزب طبقه کارگر ایران است که تنها حول یک نقطه متمرکز می شود و تعدیل می یابد. او می خواهد با این ترفند سفسطه گرانه، نادرستی سیاست حزب توده ایران و همزمان درستی سیاست نقض کنندگان وحدت حزب طبقه کارگر ایران را گویا به اثبات برساند!

دیرتر ریشه غیرعلمی شیوه ی پوزیتویستی ی ارزیابی از واقعیت های اجتماعی نشان داده خواهد شد.

آنچه که مربوط به مضمون انقلابی سیاست حزب توده ایران در مقطع انقلاب بهمن می شود، می توان با آن موافقت داشت و یا نتوانست آن را مورد تائید قرار داد. امری که می تواند با ایجاد دو موضع برای دو گروه از توده ای ها و هواداران (و یا امین آوه ها) همراه باشد. برخورد نظرها در این زمینه، آن روندی است که نبرد درون حزبی را تشکیل می دهد. چنین برخوردهای نظری در میان توده ای ها و در درون حزب، امری ضروری و هم طبیعی است و در واقع هم این برخوردهای نظری در طول حیات حزب طبقه کارگر ایران نمایی از تاریخ مبارزات را در درون حزب توده ایران تشکیل داده است و اکنون هم تشکیل می دهد.

انتقال غیرضروری این برخورد نظرها به خارج از ساختار حزب و طرح آن در رسانه ها، اکنون پدیده ناسالمی است که جنبش توده ای با آن روبروست و علت ویژه خود را دارا است! این در حالی است که تا آن هنگام که این نبرد به طور رفیقانه و بر پایه اساسنامه حزبی جریان دارد، روندی سازنده باقی می ماند و لذا از سرشتی ضروری،  طبیعی و استه تیک برخوردار است.

از این نبرد باید برخورد شخصی به فرد و در مورد مشخص، برخورد به هر فرد رهبری وقت حزب را جدا نمود.

می توان با سیاست رهبری وقت حزب مخالف بود، نمی توان اما از جان و شخصیت انسانی و توده ای آن ها دفاع نکرد. می توان نقطه ضعف های احتمالی را نزد این یا آن رفیق در بررسی از عملکرد آن ها در زندان مورد انتقاد قرار داد، اما نمی توان از حقوق قانونی زندانی توده ای ی دربند دفاع نکرد و آن را با سکوت گذراند. نمی توان آن ها را به «شکستن» و یا «تواب» شدن متهم نمود، بدون آنکه شـرایطـی مورد بررسی قرار گرفته باشد که ظاهر «شکستن»، تظاهر خارجی آن شرایط را تشکیل می دهد. یکی پنداشتنِ ظاهرِ بسا ناهنجار و غیراسته تیک، با مضمون واقعی پنهان در پشت آن، خطاست! ارزیابی از هر واقعیتی بدون ارزیابی شـرایـط پدیدار شدن آن، در و پنجره را برای هر سفسطه گری ی پوزیتویستی می گشاید.

هنگامی که شاعر بزرگ ایران، ه. ا. سایه در شعر «مناجات» می پذیرد که زنده یاد احسان طبری «کژراهه» را نگاشته است و با پذیرش خود او را شایسته «تواب» نامیدن می نامد، در واقع ادعای دشمن طبقاتی را مورد تائید قرار داده و آن را واقعیت می پندارد و می نماید. ظاهر امر را به جای مضمون واقعیت می پندارد!

البته که دشمن طبقاتی، ارتجاع داخل و خارج از ایران می خواهد «کژراهه» را به شخصیت استثنایی و تاریخی در فرهنگ معاصر مردم میهن ما، به احسان طبری نسبت دهد و از این طریق شخصیت تاریخی یکی از چهره های درجه اول رهبری حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را به ذم خود نفی و در ذهن تاریخی مردم میهن ما پاک کند! این فاجعه نیست. فاجعه آن است که شاعر بزرگ میهن ما بدون بررسی شرایطی که ظاهر آن گویا «تواب» شدن طبری را می نماید و القا می کند، سهل انگارانه سخن دشمن طبقاتی را مورد تائید قرار دهد و این تائید غیرمستدل و به ویژه تهی از هر نوع انگیزه قابل توجیه را در شعر خود به سود دشمن طبقاتی به متن تاریخ بسپارد!

فاجعه آنست که برخی ها در رهبری حزب توده ایران، نه تنها در برابر «تواب» نامیدن چهره استثنایی رهبری حزب توده ایران موضع نگیرند، بلکه با سکوت خود آن را پوشش دهند. سکوتی که باید امیدوار بود در ارتباط با سفسطه های کامران امین آوه ادامه نیابد!

نمونه های بیان شده، نکته هایی هستند که ریشه ی برخورد ذهنی ی بی تفاوتی و سهل انگاری در کوشش به منظور شناخت شرایط حاکم بر زندگی رهبران حزبی را تشکیل می دهد که از کشتار سال ۶٧ جان سالم به در برده اند.

 عمل نکردن به مصوبه نوزدهمین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران در تمام سال های اخیر، در تائید ارزیابی نگارنده است که جدایی ضرور میان ارزیابی علمی از سیاست گذشته حزب توده ایران از یک سو و دفاع ضرور از شخصیت حقوقی و انسانی و توده ای رهبری در بند حزب از سوی دیگر عملی نشد. در این نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در شب پیش از برگزاری کنفرانس ملی در کابل/ افغانستان، و با تائید بدون استثنای همه شرکت کنندگان، تشکیل کمیسیونی برای بررسی وضع رفیق های رهبریِ در بند و تعیین وضع سازمانی آن ها به تصویب رسید. نگارنده خواستار تصریح این مصوبه پلنوم نوزدهم در متن صورتجلسه در جلسه علنی کنفرانس ملی شد که با موافقت رئیس جلسه، رفیق عزیز علی خاوری به صورتجلسه وارد گشت.

هیچ گاه چنین کمیسیونی تشکیل نشد و گزارشی در این زمینه تهیه و ارایه نگشت. پیامد این وضع اکنون این واقعیت تعجب برانگیز است که ما با این کوشش روبرو هستیم که هدف آن به اصطلاح اثبات این نظر است که گویا سرکوب حزب در سال ۶٢- ۶١ پیامد عملکرد رهبری وقت حزب و ارزیابی نادرست آن از سرشتِ رهبری انقلاب بوده و ناشی از آن است. نکته ای که از سخنان کامران امین آوه نیز در رساله پیش گفته مستفاد می شود که لابد مسئول های حزب توده ایران پاسخ شایسته را به آن خواهند داد؟!

به سخنی دیگر، نفی مکانیکی و ندیدن علل عینی و واقعی سرکوب حزب توده ایران عملاً به ابزاری بدل شده است در دست افرادی به منظور گویا ”اثبات“ تزهای خود و به معنای نفی موفقیت سیاست حزب توده ایران در این سال ها! یورش به حزب توده ایران و سرکوب آن ریشه در سیاست و توطئه های امپریالیستی و ارتجاع داخلی دارد و بیان اِعمال نبرد طبقاتی از بالا، از سوی ارتجاع راستگرا است. در عین حال این یورش ددمنشانه واقعیتی است که به نوبه خود نشان موفقیتِ سیاست حزب توده ایران و اثبات حقانیت علمی و انقلابی آن است، اما برخی ها مایلند با فراموش کردن موفقیت سیاست حزب توده ایران در سال های کوتاه مبارزه نیمه علنی حزب بعد از پیروزی انقلاب، آن را به مثابه علت ”شکست“ حزب توده ایران و سیاست علمی حزب قلمداد سازند و القا کنند!

شرکت برخی از مسئول های حزبی در این بازی، پرسش برانگیز است. این شرکت، گویا جایگزینی است برای کار انجام نشده، یعنی جایگزینی است برای ارایه بررسی دقیق علمی که در آن می بایستی ”اثبات“ نادرستی سیاست حزب توده ایران در سال های انقلاب ۵۷ مستدل شده باشد. بررسی ای که تنها هنگامی یک بررسی ماتریالیست دیالکتیکی است که ارایه برنامه ی جایگزینی برای سیاست آن دوران حزب توده ایران، آن را تکمیل کرده باشد.

آغاز نظم یافته بازی پرسش برانگیزِ نادرست اعلام کردنِ سیاست حزب توده ایران در مقطع انقلاب بهمن را می توان در مقاله رفیق گرامی محمد امیدوار یافت که در سال ١٣٧٢ انتشار یافت. او در شماره نخست نشریه ”دنیا“، نشریه سیاسی و تئوریک کمیته مرکزی حزب توده ایران که بعد از برگزاری کنگره سوم حزب انتشار یافت، در مقاله ”درس های انقلاب“، در بخش ”حزب توده ایران و انقلاب بهمن ۵٧“، ارزیابی خود را از «درس ها» بر می شمرد. در این مقاله کوشش مستمری دیده می شود برای در برابر هم قرار دادن رهبری وقت حزب و کل بدنه ی حزب. رفیق امیدوار در این مقاله، روند بغرنج و چند لایه ”نبرد که بر که“ را در صحنه واقعی جریان آن در ایران و تحت تاثیر شرایط داخلی و خارجی حاکم بر کشور در آن دوران از این طریق ساده و یک لایه می نماید که ازجمله «تائید بیش از حد و غیرواقعبینانه رهبری وقت حزب بر شخصیت خمینی …» را برجسته و علت فاجعه یورش به حزب توده ایران قلمداد می سازد.

در این مقاله بررسی مشخص واقعیت مشخص، یعنی بررسی انقلاب بهمن و شرایط حاکم بر آن، موضوع بررسی را تشکیل نمی دهد. همانند کامران امین آوه، ”اشتباه“های رهبری برشمرده می شود و از آن نادرستی سیاست حزب نتیجه گیری می گردد. سیاست نادرستی که نتایج آن را ”واقعیت“ در مقابل ما، یعنی سرکوب حزب توده ایران گویا به اثبات رسانده است.

پیامد سلطه چنین ارزیابی معلول از انقلاب و به طبع آن اتخاذ «درس ها» از آن برای حزب توده ایران نمی توانست سردرگمی ای نباشد که خود را ازجمله در نامه های رد و بدل شده میان رفیق هاتف رحمانی و احمد سپیداری در نوید نو بروز داده است.

رفیق هاتف رحمانی در نامه ٩٢ر١٠ر٢١ خود رابطه ای میان «یکی از درخشانترین تحلیل های شاید تاریخی و شاید در سطح جهانی» که به نظر او، حزب توده ایران از انقلاب بهمن ۵٧ ارایه داده است، و سرکوب حزب توده ایران برقرار  و مطرح می سازد. این پرسش نشان ایجاد کردن رابطه علّی میان دو پدیده متفاوت و نتیجه گیری غیرمستدل در باره وجود رابطه میان آن دو است. رابطه میان «درخشانترین تحلیل» و «ضربه فاجعه آمیز» به حزب توده ایران که هر کدام دارای علل تکوینی خود هستند. اما از آنجا که دو پدیده از نظر زمانی در امتداد یک دیگر قرار دارند، میان آن ها یک رابطه مستقیم عـلّـی تصور می شود.

به سخنی دیگر، از ظاهرِ ”واقعیتِ“ «ضربه فاجعه آمیزِ» تحقق یافته، این نتیجه گیری پذیرفته می شود که حزب از شناخت «ماهیت نیروهای عمل کننده» ناتوان بوده و به گفته رفیق امیدوار، به «تائید بیش از حد و غیرواقعبینانه رهبری وقت حزب بر شخصیت خمینی …» پرداخته است.

رفیق رحمانی در نویدنو می نویسد: «یکی از درخشانترین تحلیل های شاید تاریخی و شاید در سطح جهانی» که توسط حزب توده ایران «در مقطع ۵٧ … مطرح» شده است، باوجود این حزب «از توجه به ماهیت نیروهای عمل کننده باز می ماند و با ایجاد ”توهم“ در ذهن افراد نسبت به ماهیت نیروهای عمل کننده پس از انقلاب، عملا … ضربه فاجعه آمیزی به حزب وارد می شود …».

بررسی این برداشت نظاره گر ظاهربین در این سطور، سخن را بیش از این به درازا می کشاند. باید به طور مجزا به آن پرداخت. اما اشاره به یک نکته در این چارچوب ضروری است. رفیق گرامی هاتف رحمانی مانند رفیق امیدوار، ناخواسته نبرد بغرنج و ظریف حزب توده ایران را که در آن نقش زنده یاد رحمان هاتفی نیز نقش درجه اول را در کنار نام و چهره های دیگر رهبری حزب ایفا کرده است، مورد بی مهری قرار می دهد. کوشش سخت کوشانه حزب توده ایران، رهبری و بدنه آن، تفهیم ضرورت برپایی جبهه متحد خلق برای تعمیق انقلاب بزرگ مردم میهن ما در این دوران پرحادثه به مردم انقلابی بود. از جمله می بایست این ضرورت به آیت الله خمینی و دیگر ”مسلمانان مبارز“ نیز تفهیم گردد!

بود و نبود انقلاب منوط بود به پیروزی در این صحنه و جدا ساختن ”چپ مذهبی“ از نیروهای راستگرا که با ریش و تسبیح زیر پای ”چپ مذهبی“ را خالی می کردند! کوششی که در رساله رفیق کیانوری حتی در سال ١٣٧٣ نیز خود می نماید!

بی توجهی به «ماهیت نیروهای عمل کننده» که در نامه پیش گفته مطرح شده است  – ضمن آنکه فاقد زمینه عینی است، زیرا مبارزه هوشمندانه و ظریف حزب توده ایران برای جدا سازی مرز چپ و راست مذهبی (که جدا سازی «ماهیت»ها بود) در این دوران غیر قابل انکار است-، از این اندیشه نادرست حرکت می کند که گویا «ماهیت نیروهای عمل کننده»، ارزشی مطلق و نه تاریخی را تشکیل می دهد. اندیشه، ثبات «ماهیت» را می بیند، اما بر حرکت همزمان در آن چشم فرو می بندد! به توصیف معلول و یک سویه از واقعیت می پردازد و کوشش همزمان برای تغییر آن را به فراموشی می سپارد!

با چنین برداشت فلسفی، مبارزه برای تغییر واقعیت از طریق کوشش مستمر برای تعمیق انقلاب ناممکن می شود. کوششی که می بایست توسط حزب توده ایران در دو صحنه عملی گردد. صحنه دمکراتیک و سیاسی به منظور سازماندهی زحمتکشان و انتقال اندیشه انقلابی به آنان که امروز هم به قوت خود باقی است!

تنها با پایبندی به چنین سیاستی که موفقیت آن در چند سال فعالیت نیمه آزاد حزب توده ایران بعد از انقلاب انکارناپذیر است، و علت اصلی یورش به حزب توده ایران را نیز تشکیل داد، شرایط لازم برای جلب ”چپ مذهبی“ تحت تاثیر و زیر فشار جنبش اجتماعی- انقلابی توده های زحمتکش به وجود نمی آمد. این کلید تغییر شرایط و تناسب قوا در نبرد طبقاتی در ایران در آن سال ها بود که به منظور تعمیق انقلاب انجام شد!

اگر سخن «درخشانترین تحلیل … تاریخی … در سطح جهان» نباید سخنی مبالغه آمیز باشد، آنوقت باید بپذیرد که تنها سیاست ممکن و جایگزین ناپذیر برای تغییر شرایط در نبرد طبقاتی، که پیش شرط تغییر «ماهیت» به سود تعمیق انقلاب بوده است، سیاست علمی حزب توده ایران در این سال ها است که مبتنی است بر تعریف ”دوران ملی- دمکراتیک انقلاب“!  کدام پیشنهاد جایگزین را می توان برای این تحلیل علمی و پراتیک انقلابی مبتنی بر آن ارایه نمود؟

به بغرنجی نبرد طبقاتی، به بغرنجی مشخص ”نبرد که بر که“ در آن روزها نمی توان با مطلق نمایاندن «ماهیت» و محدود کردن «نیروهای عمل کننده» به رهبری بیرون آمده از دل انقلاب، پاسخی علمی و همه جانبه داد!  جای مبارزه هم از نظر کمّی و هم کیفی رشد یابنده طبقه کارگر در این صحنه کجاست؟

از چند ده توده ای متشکل در مازندران در یک سال و اندی که نگارنده مسئولیت این استان را به عهده داشت، توده متشکل دو هزار نفری پدیدار شد! جلسات علنی بحث و پرسش و پاسخ در دفترهای حزب در همه شهرها هر هفته برگذار می شد. جلسه ها و سمینارهای آموزشی پا گرفتند. فعالیت این «نیروهای عمل کنند» که تنها گوشه ای است که نگارنده قادر به بازگویی آن است، در سراسر ایران با شور و هیجان در جریان بود و می رفت شرایط را برای تغییر «ماهیت» انقلاب عملی سازد. جمع همه این نیروها را باید در تحلیل «ماهیت نیروهای عمل کننده» منظور نمود.

آنچه که بیان شد به معنای نفی وجود اشتباه های احتمالی و واقعی در عملکرد حزب توده ایران که مسئولیت آن به طور طبیعی به عهده رهبری حزب است نیست. دیرتر به نظریات زنده یاد رفیق منوچهر بهزادی، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران در ارتباط با اشتباه های گذشته حزب پرداخته خواهد شد. اما بررسی مشخص این صحنه از زندگی حزب توده ایران، صحنه دیگری را تشکیل می دهد که انتظار بررسی همه جانبه و دلسوزانه، رفیقانه و در عین حال علمی را می کشد که باید توسط ارگان مسئولیت دار حزبی عملی گردد.

بررسی مضمون مقاله های رفیق امیدوار، رحمانی و یا مبارز کرد ایرانی، امین آوه در این سطور هدف نیست، بلکه نشان دادن شیوه مشابه پوزیتویستی و ضد دیالکتیکی به کار گرفته شده در هر سه نوشتار هدف است که باید به طور مجزا نیز به آن پرداخته شود.

اما آنچه مربوط به سهل انگاری از جستجو و بررسی ی شرایط حاکم بر زندگی رهبران حزب توده ایران که از کشتار سال ۶٧ جان سالم به در بردند می شود که انعکاس ”سفید“ آن در مطبوعات حزب توده ایران در همه این سال ها به چشم می خورد و حتی در کتاب ارزشمند ”شهیدان حزب توده ایران“ نیز بازتاب یافته، مورد توجه رفیق کیانوری در رساله «سخنی با همه توده ای ها» نیز است. او در سطور کوتاهی به این بازتاب ”سفید“ اشاره ای دارد و در حالی که می کوشد احساس دردمندانه خود را بپوشاند، می نویسد: «… امروز کار به آنجا رسیده است که متاسفانه بخشی از رهبری حزب، با درنگ از جان و آزادی رهبران وقت حزب دفاع می کند، به جای دفاع از تاریخ حزب و حیثیت رهبران آن، دفاع آنان را از حزب و تاریخ آن، مورد تمسخر قرار می دهد. …». (تکیه از ف ع)

 

همان طور که اشاره شد، متاسفانه تاکنون یک بررسی همه جانبه، دقیق و علمی از رساله ”سخنی با همه توده ای ها“ توسط ارگان حزبی انجام نشده است، بلکه تنها اینجا و آنجا، با بیرون کشیدن کلمات و جملاتی از این یا آن سطر آن و یا با برجسته ساختن راه ارسال آن، وظیفه پایان یافته تلقی شده است. بسیاری برداشت خود را جایگزین نظر و برداشت های مشخصی که زنده یاد رفیق کیانوری در این رساله مطرح می سازد، ساخته اند. دیگرانی برداشت های خود را از این یا آن موضع گیری ازجمله از نوشتارهای نگارنده، جایگزین واقعیت نظر و موضع رفیق کیانوری می کنند و انواع دیگری از همین برخوردهای غیرمسئولانه.

یکی از نمونه های آن، نامه ای است که یکی از اعضای ”کمیته داخلی“ خطاب به «مدیر محترم سایت نویدنو» در تاریخ نهم مرداد ١٣٩٣ نوشته است. در آن نامه این رفیق محترم که نام مستعار خود را نیز ذکر نمی کند، پرسش هایی را از نگارنده این سطور، فرهادعاصمی، در ارتباط با رساله ”سخنی با همه توده ای ها“ مطرح ساخته و بدفهمی های خود را از نوشته های گذشته نگارنده در این زمینه به عنوان واقعیت و نظر مشخص رفیق کیانوری مطرح ساخته و شخص نگارنده را هم مورد خطاب و انتقاد قرار داده است. به این نکته دیرتر پرداخته خواهد شد.

متاسفانه پاسخ نگارنده به پرسش ها و کوشش برای برطرف ساختن سوتفاهم ها را هیئت تحریریه نویدنو نو خارج از «موضوع» ارزیابی کرده و همچنین به علت طولانی بودنِ پاسخ، از انتشار آن دوری نموده است. حذف بخش های عمده توضیح نگارنده و باز گذاشتن دست هیئت تحریریه برای حذف بازهم بخش های دیگر، کمک به بازانتشار پاسخ در نویدنو نکرد. نامه دوم اصلا بی پاسخ ماند.

نمونه دیگری از چنین برخوردهای غیرمستند را می توان در نامه رفیق گرامی ای نیز یافت که اخیراً دریافت شده است. در آنجا و در ارتباط با هدف رفیق کیانوری برای نگارش رساله ی سال ١٣٧٣ ادعا می شود که «هدفی جز دوشقگی» حزب توده ایران را دنبال نمی کند. نادرستی این برداشت و موضع قاطع دفاع زنده یاد کیانوری از یک پارچگی و تمامیت حزب توده ایران در رساله او از سال ١٣٧٣ که دیرتر به طور مشخص نشان داده خواهد شد، نادرستی خشن چنین برداشتی را به اثبات می رساند.

در این سطور کافی است این جمله از نظر رفیق کیانوری در رساله ”سخنی با همه توده ای ها“ بازگو گردد: «… همه خواست ها و سیاست های ما، حتی اگر بهترین و کارآمدترین باشند، یاوه ای بیش نخواهند بود، اگر بر حزبی متحد و نیرومند و مجهز به ایدئولوژی و خط مشی انقلابی متکی نباشیم. … حزب پاره پاره، حزبی که دارای وحدت اراده و عمل نباشد، نمی تواند منشاء اثر انقلابی گردد.» (تکیه از ف ع)

در چنین شرایطی نگارنده مصمم شد تحلیل خود را از مضمون رساله سال ١٣٧٣ رفیق نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران، منتشر سازد. آگاهانه این ارزیابی در بخش هایی در ارتباط با مواضع انتقادی و پرسش های رفیق عضو ”کمیته داخلی“ که نگارنده برای او نام مستعار”مزدک“ را انتخاب کرد، نگاشته شده است. هدف از بهره بردن از این شیوه، ارزیابی انتقادی ی شیوه های نادرستی است که در نامه به کار گرفته شده اند و به بحث گذاشتن شیوه های مارکسیستی- توده ای به منظور ارزیابی علمی شرایط مشخص. شیوه ها و اسلوب های نادرست طرح شده در نامه رفیق ”مزدک“، متاسفانه به شیوه حاکم در برخوردها تبدیل شده است که پیش تر نیز به آن در ارتباط با رساله ”حزب توده ایران و جنبش ملی کرد در ایران“ اشاره شد.

ارزیابی از رساله ”سخنی با همه توده ای ها“ در ارتباط با برخورد به نظرهای مطرح شده، از این نکته مثبت نیز برخودار است که نظریات زنده یاد رفیق کیانوری را در ارتباط با مسایل روز قرار می دهد و می توان از آن برای این مساله ها به نتیجه گیری پرداخت. به طور مشخص نگارنده کوشید در نوشتارهایی که در دو ماه شهریور و مرداد در سایت توده ای ها در ارتباط با اوضاع ایران انتشار یافت، به پرسش در باره ”دیروز و امروز“ در ارتباط با این رساله موضع گیرد. علاقمندان می توانند ازجمله به مقاله ”اعتصابی که به قیام مردم فراروئیده!“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2383) مراجعه کنند.

کل بررسی کنونی، پس از پایان کار به صورت پ د اف انتشار خواهد یافت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *