انگیزه یورش به خط مشی انقلابی حزب توده ایران چیست؟! گم شدن نام، سخن و چهره رهبران گذشته حزب توده ایران در مطبوعات حزبی

مقاله شماره: ۱۳۹۳ / ۳۸ (۵ آذر)

واژه راهنما: ”لکه سفید“. تجهیز همه نیروها برای گذر از دیکتاتوری ضروری است. «مناجات» در حق احسان طبری، حق نیست!

خسرو باقری، استاد دانشگاه، در مقاله ای پر احساس و عاطفه و در عین حال پایبند به اسلوب علمی پژوهش، با عنوان «دریغی بزرگ» که در ۲۱ آبان ۱۳۹۳ در وبلاگ خود منتشر ساخت (نویدنو آن را در همین ماه(۷۹۹)  بازتاب داد)، موضع دشمنانانه ی ضد توده ای های متعددی را که در مقاله ای در مجله ”مهرنامه“ (شماره ۳۷) انتشار یافته بود، کالبدشکافی می کند.

در ”مهرنامه“ مقاله ای به منظور «بررسی میراث سیاسی و ادبی احسان طبری» انتشار یافته است با عنوان «مرده ریگ مارکسیسم ایرانی». علاقمندان به طور قطع مقاله خسرو باقری را مطالعه کرده اند که در آن از «از میان ریگ ها و الماس ها»، ارزیابی زنده یاد احسان طبری، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران را در باره «زندگی» بازگو می کند «که همواره به سوی دریای فراخ نیل فام می رود، تا به بخشی از تاریخ بدل شود.»

تکرار سخنان خسرو باقری در این سطور سخن را به درازا می کشاند. تنها طرح یک نکته از مقاله خسرو باقری که با موضوعی در ارتباط است که در بررسی پژوهشی ی رساله زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران از سال ۱۳۷۳ مورد بررسی قرار گرفته، و در مقاله خسرو باقری نیز جای ویژه ای داراست، سودمند و کافی است.

این نکته مساله ”لکه سفید“، کمبود و گم شدن نام، سخن و چهره رهبران گذشته حزب توده ایران در مطبوعات حزبی است. این وضع را باید علت تشدید فعالیت دشمنان حزب توده ایران علیه خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر دانست که در مقاله خسرو باقری باری دیگر با ظرافتِ هوشمندانه ی منطق علمی نشان داده شده است.

خسرو باقری از جمله از گفتگوی مجله پیش گفته با محمود معتقدی، چند نکته را نقل می کند و همانجا در سطر پیش از نقل قول، معتقدی را «مردی شرمسار و فاقد جسارت» ارزیابی می کند و می نویسد: «اما چون از دفاع جسورانه [از طبری] واهمه دارد، … سرانجام با بیان جمله ای دو پهلو، به رنج میان حقیقت و دروغ ایستادنِ دردناک خود پایان می دهد».

محمود معتقدی در توصیف زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، چنین نوشته است «احسان طبری بیش از نیم قرن، در افت و خیزهای اجتماعی و سیاسی، همواره حضوری فعال داشت؛  چه در ایران و چه در غربت. در حوزه نگرش سیاسی و اجتماعی، چهره ای برجسته و صاحب نظر بوده است، اما در قلمرو فرهنگ، در زمانه خودش، چهره ای عامیانه بود و به همین خاطر با خاموشی اش در این سال ها، جز پژوهشگران و اهل نظر، کمتر کسی به سراغ یافته هایش رفته و می روند» (معتقدی، ص ۱۹۸).

«جز پژوهشگران و اهل نظر، کمتر کسی به سراغ یافته هایش رفته و می روند»، آن استه تیکِ زشت این ارزیابی غرض ورزانه است که همانند آینه ای است که در آن ”لکه سفیدِ“ عملکرد برخی از توده ای ها در برابر ارثیه عظیم زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، بازتاب می یابد و جای خالی سخن، نام و چهره ی رهبران حزبی را در مطبوعات حزب توده ایران نشان می دهد. بازانتشار اثرهای پرارزش احسان طبری، که وظیفه ای بلاتردید است، کافی نیست و کمبود بیان و توضیح جایگاه سیاسی- تئوریک نظریاتِ احسان طبری را که به تارنگاشت های دیگر واگذار شده است، جبران نمی کند.

آن انتشار، در کنار این کمبود را باید همان مضمون «قاب گرفتن خشکیده چون نعش بر دیوار» ارزیابی کرد که احسان طبری در شعر زندان خود با عنوان «اخگران اسفند» که «به یاد شهیدان ۷ اسفند» سروده است، ترسیم می کند. احسان طبری در این قطعه موضع جانبدارانه و وفادارانه خود را به حزب توده ها و به راه آن، انگار با نگاه به برخی توده ای ها فریاد می زند: «یادت را هرگز در صندوق ‏خانه قلبم پنهان نخواهم داشت» و از جمله چنین می سراید:

اى پنهان آشکار!

یادت را هرگز در صندوق ‏خانه قلبم پنهان نخواهم داشت.

یادت را در قاب نخواهم گرفت، خشکیده چون نعش بر دیوار.

یا چون یک اتفاق ناگوار،

          براى یک روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

یادت را مى نهم هر روز، در کیف مدرسه کودکان، در لابلاى اوراق سپید دفترهایشان.

چون گلبرگ‏ هاى گل سرخ، مى نهم یادت را، در ترنم عاشقانه باد، در بلنداى قامت شمشاد، در نى نى هر نگاه، در انعطاف هر گل و گیاه، در جام خونین شقایق ‏ها، در آزادگى جنگلان سرو، در پرش شورانگیز هر تذرو.

زمزمه مى کنم یادت را، در ذهن مادرى،

          که چگرگوشه ‏اش را خون ‏آلود به خاک سپرده است،

در خلوت آن دخترى،

          که در فراقت اشک‏ هاى بى حساب ریخت.

یادت را، در کوله‏ بار زندگیم مى نهم، چون دوره ‏گردى در کوى و برزن خلوت و خاموش روستاهاى غم‏گرفته.

آواز مى دهم یادت را، در تمرکز انسانى شهرها.

منفجر مى کنم در آواز دسته جمعى دختران شالیکار،

          که تا زانو در گل فرو رفته‏ اند،

در معادن سیاه ذغال شمال، در گنبدهاى نفتى جنوب، در کومهء سرد و حقیر ایلات چادرنشین غرب، در صحارى بى برگ و پوشش شرق.

یادت را،

چون پیچکى، مى رویانم بر فراز دیوارهاى شهر، بر کابل ‏هاى زنگ خانه ‏ها، در انعکاس بى وقفه آینه ‏ها.

یادت را،

هر پگاه بر چهره مى زنم چون آب، تا برجهانَدم از خواب.

یادت را چون گِرده نان، بر سفره طعام خویش مى نهم هر روز، و هر روز در آینه یادت، گیسوان بلند معشوقم را شانه مى کنم.

من آب مى دهم، تشنگان دشت را آب مى دهم، رمز سراب مى دهم.

من عاشق بى خانه را، من بلبل آواره را، با تو جواب مى دهم.

من گنبد دوّار را، من کودک گهوارهِ را هم با تو تاب مى دهم.

***

از این روست که کمبود و برخورد بی تفاوت با شعرهای زندان رفیق احسان طبری، بی عدالتی ی نارفیقانه ای را می نماید که مانع آن شده است که مسئول های حزبی بخواهند با یک پژوهش بی طرفانه در باره انتساب شعرهای زندان احسان طبری به او و ارثیه سیاسی- ادبی او، ادای وظیفه کنند که ادای وظیفه در برابر نبرد توده ای های در بند است!

 باید امیدوار بود که این نوع کمبودها در آینده و ازجمله در چاپ های بعدی کتاب پرارزش ”شهیدان توده ای“ که وجود ”لکه سفیدِ“ کمبود نام، چهره و نبرد رهبران حزبی در آن در بررسی رساله رفیق کیانوری مورد توجه و موشکافی قرار گرفته است، برطرف گردد.

در زیر بخشی از این بررسی که در ارتباط با سواستفاده محمد معتقدی قرار دارد، ارایه می شود. نمونه برخورد به شعرهای زندان احسان طبری در این روند نقشی ویژه ایفا می کند که در سطور زیر و در ارتباط با شعرهایی که خسرو باقری از احسان طبری و شاعر بزرگ میهن ما ه ا سایه با عنوان «مناجات» نقل کرده است، قرار دارد.

***

جدل بر سر رساله زنده یاد رفیق کیانوری و مضمون آن میان توده ای ها و هواداران، تاکنون هیچ گاه بر زمینه یک بحث علمی و رفیقانه انجام نشده است. حتی می توان مدعی شد که بحثی جدی و مشخص بر سر مضمون رساله هیچ گاه عملی نگشت. این سرنوشت، تنها سرنوشت این رساله را تشکیل نمی دهد. سیاست و خط مشی انقلابی حزب توده ایران در جریان و بعد از پیروزی انقلاب، و یا مبارزات توده ای ها در زندان های جمهوری اسلامی نیز تاکنون از همین سرنوشت برخوردار بوده و هیچ گاه موضوع یک بررسی همه جانبه علمی و رفیقانه را تشکیل نداده است.

علت چنین وضعی ناشی از این امر است که شرایط زندگی رفیق کیانوری در دوران نگارش رساله، هیچ گاه دغدغه ای را برای برخی از مسئول های حزبی و توده ای ها تشکیل نداد که می توانست گام نخست را برای چنین ارزیابی ای تشکیل دهد. ناآشنایی و بی اطلاعی از شرایط حاکم بر زندگی این رفیق در این دوران برای حزب توده ایران و مسئول های آن، سهل انگارانه با طرح ادعایِ «شکستن» مبارزان در بند توجیه شد و کوشش برای کسب اطلاع از این شرایط عملاً غیرضروری تلقی گشت.

برخورد بی تفاوت نسبت به شرایط زندگی رفیق کیانوری اما برخورد خاصی تنها به وضع او نیست. بلکه برخوردی عام به شرایط زندگی همه رفیق های رهبری وقت حزب توده ایران است، به ویژه آنانی که از کشتار سال ۶۷ جان سالم به در برده بودند. برای نمونه، نمی توان هیچ سند و داده ای از شرایط زندگی زنده یاد رفیق احسان طبری، و یا علی عمویی نیز در مطبوعات حزبی یافت.

سرآغاز این رشته ی بی تفاوتی نسبت به شرایط حاکم بر زندگی ی رهبران پیش گفته، به چند نام ذکر شده و یا به دوران خروج آن ها از زندان محدود نمی شود. اطلاعات و داده ها از شرایط حاکم بر زندگی همه رهبران حزبی در زندان ها در طول سال های تا ۱۳۶۷ و کشتار وسیع دربندی ها بسیار محدود است. برای نمونه در کتاب پرارزش ”شهیدان توده ای“ هیچ گزارشی در این زمینه در باره شرایط حاکم بر گذران زندگی رفیق های نام برده در زندان وجود ندارد. این کتاب پرارزش به حق جای تاریخی و شکوهمندِ شهیدان حزب توده ایران را در نبرد برای تحقق بخشیدن به خط مشی انقلابی حزب توده ایران و پیروزی سوسیالیسم در ایران نشان می دهد و گوشه هایی از نبرد توده ای ها را در زندان های رژیم ولایی- امنیتی نیز به قضاوت تاریخ می گذارد. نام و چهره رهبران حزبی در این نبردها در هیچ سطر و صفحه ای عنوان نمی شود!

در کتاب، اوج استه تیکِ بروز احساس و عاطفه انسانی توده ای ها در نبرد ترسیم و به خواننده منتقل می شود: «شعارهایی که با چنگ و ناخن بر در و دیوار …» نقش شدند (”شهیدان توده ای“ ص ٢٩) و با آن ها، توده ای ها ارزیابی خود را از مبارزه یک پارچه خود به ثبت تاریخ رساندند: «”راه حزب توده ایران درست است و ما به راهمان ایمان داریم“» (همانجا). …

«برخی از رفقا، به جرم این یا آن عبارتی که در حین محاکمه ادا می کردند، مورد شکنجه قرار می گرفتند. شکنجه گران می گفتند: ”شما می خواسته اید به این وسیله به خبرنگاران خط بدهید!“ ازجمله یکی از آنان که در برابر خبرنگاران به پرتوی گفته بود: ”تو یا حالا دروغ می گویی و یا از اول دروغ می گفته ای“، با ٨٠ ضربه شلاق تعزیر شد.» (همانجا ص ٢٩). …

این فردِ زندانی، زنده یاد نورالدین کیانوری بود که از سخن ش در دادگاه و علیه شهادت پرتوی، دو کلمه «به ما دروغ گفته ای» در نقل قول ذکر نشده است. نام توده ای دربندی که سخنش علنی شده و زبانزد همه نیز است، حتی در زیرنویسی ذکر نشده است. و یا در پایان نقل شعر نثر گونه ی شکوهمندِ ”آیا هنوز مرا نمی شناسی“ در صفحه ٢٠ کتاب جای نام زنده یاد رحمان هاتفی، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران خالی- سفید است.

***

عمقِ استه تیکِ زشت این کمبود را می توان در ارزیابی دشمنان حزب توده ایران و توده ای ستیزان حرفه ای آنجا دریافت که آن ها سفسطه گرانه، اما با لبخندی تمسخرآمیز بر گوشه لب، این کمبود را پیروزمندانه به مثابه ابزار به اصطلاح استدال برای اثبات درستی نظریات ضدتوده ای خود به کار می گیرند، آن طور که محمود معتقدی انجام و خسرو باقری نادرستی آن را نشان می دهد.

علت چنین وضع و بی تفاوتی ی برخی از مسئول های حزبی و توده ای ها نسبت به شرایط حاکم بر زندگی و سرنوشت این رفیق ها در سال های اخیر چیست؟ چرا برخی ها تصور می کنند که دفاع از این ارثیه ی جنبش توده ای غیرضروری است؟ مقاومت در برابر پذیرش جنبه های مثبت و منفی تاریخ مبارزات حزب توده ایران به مثابه سرمایه سیاسی- طبقاتی توده ای ها و طبقه کارگر ایران، از کدام چشمه سیرآب می شود؟

این ها پرسشی هایی هستند که آینده باید پاسخ همه جانبه ای به آن بدهد و خواهد داد که وظیفه ای جمعی است. این پاسخ نهایی می تواند تنها توسط ارگان مسئولیت دار حزبی و در پایان تحقیقات همه جانبه و بی طرفانه داده شود.

***

در ارتباط با حاشای تعلق شعرهای زندان احسان طبری به آموزگار چند نسل از توده ای ها، متاسفانه توده ای ها با فاجعه ای در سطح تاریخی روبرو هستند. این شعرها نشان و تظاهرِ آگاهانه نبرد سخت او در زندان جمهوری اسلامی و نماد اندیشه مبارزجویانه و علمی ذهن و آگاهی انقلابی دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران و نشان مقاومت و پایداری او و افشا کننده بی پایه و اساس بودن تز «شکستن» و «تواب» شدن اوست، که در بند دشمن طبقاتی گرفتار است! این شعرها نشان آن است که او، آن طور که در شعری ترسیم می کند، همانند درختی «ایستاده» به ابدیت پیوست!

رهبری کنونی حزب، بدون آن که به بررسی شرایطی بپردازد که به دزدیدن این شعرها انجامید، شعرهایی که به دست رهبری حزب در افغانستان رسیده و حتی از رادیوی زحمتکشان قرائت شده بود، و بدون آن که پرسش های مطرح در این زمینه را مورد توجه قرار دهد و به جستجوی پاسخ واقع بینانه برای آن ها باشد، ادعای فردی را که به گفته خانم نافعی «همانند ریگی در کف دریا» پیدا شده است، و اکنون خود را سراینده آن ها قلمداد می سازد، مورد تائید قرار داد. رفیق محمد امیدوار در نامه ای به نگارنده این موضعِ خود را تفهیم نمود.

هنگامی که شاعر بزرگ ایران، ه. ا. سایه، در شعر «مناجات» می پذیرد که زنده یاد احسان طبری «کژراهه» را نگاشته است و با پذیرش خود، او را شایسته «تواب» نامیدن می داند، در واقع ادعای دشمن طبقاتی را مورد تائید قرار داده و آن را واقعیت می پندارد و می نماید. ظاهر امر را به جای مضمون واقعیت می نماید!

البته که دشمن طبقاتی، ارتجاع داخل و خارج از ایران می خواهد «کژراهه» را به شخصیت استثنایی و تاریخی در فرهنگ معاصر مردم میهن ما، به احسان طبری نسبت دهد و از این طریق شخصیتِ تاریخی ی یکی از چهره های درجه اول رهبری حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را به ذم خود نفی و از ذهن تاریخی مردم میهن ما پاک کند! این فاجعه نیست. فاجعه آن است که شاعر بزرگ میهن ما بدون بررسی شرایطی که ظاهر آن گویا «تواب» شدن طبری را می نماید و القا می کند، سهل انگارانه سخن دشمن طبقاتی را مورد تائید قرار دهد و این تائید غیرمستدل و به ویژه تهی از هر نوع انگیزه ی قابل توجیه را در شعر خود به سود دشمن طبقاتی به متن تاریخ بسپارد!

فاجعه آنست که برخی ها در رهبری حزب توده ایران، نه تنها در برابر «تواب» نامیدن چهره استثنایی رهبری حزب توده ایران موضع نگیرند، بلکه با سکوت خود آن را پوشش دهند. سکوتی که باید امیدوار بود در ارتباط با سفسطه های کامران امین آوه  ادامه نیابد! امین آوه در مقاله ای که در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در نشریه ”اخبار روز“ انتشار یافت، با سفسطه بازی ای نخ نما، مدعی نادرستی سیاست حزب توده ایران در دوران انقلاب شد. او این سیاست را به زنده یاد احسان طبری و نورالدین کیانوری نسبت داد و دفاع از این سیاست انقلابی را تنها به دفاع آن دو محدود نمود. او پشتیبانی یک صدای توده ای ها را که در نوشته های خونین خود در زندان با «چنگ و ناخن بر در و دیوار …» نقش کردند و «راه حزب توده ایران» را درست اعلام نمودند و شهادت دادند که «ما به راهمان ایمان داریم»، حاشا می کند! (نگاه شود به با شیوه پوزیتویستی به جنگ خط مشی انقلابی حزب توده ایران می روند! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2389)

***

در مقاله پیش گفته خسرو باقری، بخش پایانی شعر «مناجات» انتشار یافته است که در آن شاعر بزرگ ایران با تن دادن به ادعای دشمنِ طبقاتی، در بخش آغازینِ شعر، زنده یاد احسان طبری، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران را «تواب» نامیده است. در این بخش پایانی، شاعر بزرگ ایران، آنجا هم که به دفاع از احسان طبری می پردازد، این دفاع، دفاعی مبارزه جویانه، صریح، روشن و جانبدارانه از کار در نمی آید! و به قول خسرو باقری «سرانجام با بیان جمله ای دو پهلو، به رنج میان حقیقت و دروغ ایستادنِ دردناک خود پایان می دهد»: مظلوم نمایی و پذیرفتن «شکست»، جای مبارزه جویی را در شعر می گیرد و مضمون شعر را تشکیل می دهد:

«از شکست تو که خواهد طرف بست

تنگی دست جهان است این شکست»!

در حالی که زنده یاد احسان طبری در شعر دیگر زندانش با عنوان «بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید»، از «بدسگالان مردمی آزار» و «ژاژخایان دشمن کار»ی سخن می گوید که بر شرایط زندگی ی در بند او در زندان جمهوری اسلامی حاکمند؛ «بدسگالان و ژازخایان»ی که بلندای پرواز اندیشه شان را با «پر مگس» یکی می داند، شاعر بزرگ میهن ما «خلقت او» را از اذل «خطا» می پندارد و صحنه هستی را تنها به «سنگستان» می سپارد. قربانی شلاق می خورد که چرا پا به عرصه وجود گذاشته است!

«خلق او خود خطا بود از نخست

شیشه کی ماند به سنگستان درست»

احسان طبری، آموزگا چند نسل از توده ای ها هیچ گاه از موضع فاتالیسم و تسلیم طلبی دفاع نکرده است. برعکس، احسان طبری انسان را «جویی جویند» و «رزمند» و «قلب تپنده» می داند (که پیش تر خسرو باقری آن را از «از میان ریگ ها و الماس ها» در صدر مقاله خود نقل کرده است) و در «نوشته های فلسفی و اجتماعی» غرور و سربلندی انسان را چنین ترسیم می کند: «به خُردی من ننگرید. من از یک شاخه درخت نیز خردتر و تردترم، ولی من خلاصه تکامل میلیاردها ساله مادّه ام و لذا نیروی عظیم درک و دگرگون کردن در من نهان است. …».

خسرو باقری در مقاله خود، احسان طبری را «دانشمند فرهیخته و مبارز سیاسی و اجتماعی کم نظیر» می نامد و نابودی تن او را در بند زندان جمهوری اسلامی به حق «برای مردم و تاریخ ایران و جهان نماد یک دریغ و حسرت بزرگ» می داند. شعر انتخاب شده از او پاسخی سوزنده وکوبنده به یاوه گویی های دشمنان اوست:

زندگی سایه سرگردان

سخنان لغو یک دلقک

پنجه تدریجا خفه کننده یک سرنوشت دژخیم

پرپر احتضار یک پروانه در تابش فرار آفتاب نیست

جویی جوینده است

غلتان بر ریگ های زرین

رزمنده با خزه ها و جلبک ها

که همواره به سوی دریای فراخ نیل فام می رود

تا به بخشی از تاریخ بدل شود.

در آن رزم و رنج توامانند

تا قلب تپنده را به سنگواره ای از لعل بدل کنند

و به گنجور زمانه بسپرند.

آن را زنگ و کپک و موریانه نمی جود

از آن آجری برای کاخ سرنوشت

در سیاره لاژوردی ما می سازند.

در ادامه شعر زندان خود با عنوان ”بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید“، آموزگار چند نسل از توده ای ها موضع مبارزه جویانه خود را چنین ترسیم می کند و می آموزاند:

«ای بدسگالان مردمی آزار، ای ژاژخایان دشمن کار، ای شمایانی که اندیشه تان از پرمگس فراتر نمی رود و اوج عظمت را در شکوه حشرات می بینید،

هرگز زخم هایم بساط عیشتان نخواهد شد.

زخم هایم نشان اقتدار منست، زخم ها را شعله ور می خواهم، زخم ها را زخم تر می خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، کز شرارش یکجا، برکشد آذر گنبدپیما، کز دل تیرگیِ پست و بلند یلدا، بر جهاند فردا».

انتقاد به موضع فتالیستی و تسلیم طلبانه، انتقاد به فرد و یا عملکردی مشخص نیست. عملکردِ مشخص این یا آن شخصیت تاریخی، مورد خاصی است که به کمک آن می توان موقعیت و تناسب قوا را در نبرد میان نو و کهن شناخت و برای تغییر آن به سود نیروی نو وارد عمل شد.

زنده یاد احسان طبری مقاومت منفی و فتالیستی را در جنبش درویشان قرون وسطی مثبت ارزیابی می کند، اما به کار بردن این شیوه را در دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم توسط نیروی نو مردود و انحرافی می داند.

عبداله اوچالان، فیلسوف، دانشمند جامعه و خلق شناسِ کرد و رهبر حزب دمکرات کردستان در ترکیه که پانزده سال است حکم زندان انفرادی ابد را در ترکیه می گذراند، در کتاب بسیار مستدل و آموزنده خود با عنوان «وارثان گیلگامش» که در آن تاریخ گروه و قبیله های انسان را از دوازده هزار سال پیش (دوران سنگ نو) در منطقه خاورمیانه (آناتولی، بین النهرین، فلات ایران، و همچنین مصر، یونان، رم، هند و چین) مورد بررسی قرار می دهد که با انقلاب کشاورزی نزد سومرها آغاز شد، آن هنگام که به بررسی شرایط فروپاشی نظام برده داری در سه هزار سال پیش و در تمدن آشورها می رسد، و «علائم فروپاشی» این نظام را توضیح می دهد (ص ۱۷۸)، به نکته ای اشاره دارد که به کمک درک آن می توان بر ضرورت پافشاری بر موضع مبارزه جویانه نیروی نو در جامعه در حال فروپاشی پی برد.

او می نویسد: «از دیدگاه تئوریک می توان گفت که برای فروپاشی یک نظام اجتماعی، تجهیز همه نیروهای بالقوه اجتماعی اجتناب ناپذیر است. رژیم ارتجاعی تنها زمانی می تواند فروپاشی خود را به عقب اندازد، که در این نبرد، اهرم حفظ حاکمیت خود را در همه سطوح در دست قدرتمند خود نگه دارد. در غیر این صورت، نیروی نو خود را به او تحمیل خواهد کرد.» (تکیه از ف ع)

یکی از صحنه های عمده ی ایدئولوژیکی و راهبردی برای حفظ حاکمیت ارتجاعی، قبولاندن موضع تسلیم طلبانه به نیروی نو، طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان توسط آن است. در این صحنه از نبرد، روشنفکرانِ انقلابی در صفوف نیروی نو برای «تجهیز همه نیروها» جای خاصی دارا هستند. هنرمندان، شاعران، و دیگر گردان های فعال در صحنه نبرد ایدئولوژیک، آن بخش از نیروی نو هستند که می توانند با موضع مبارزه جویانه، با موضع سرکشی ی فداکارانه، با مقاومت و صدای رسایِ احساسی- عاطفی خود، کمک به ایجاد زمینه و انگیزه ی بپاخاستن انقلابی زحمتکشان و تمام خلق نمایند.

مقاومت وحشی و سبعانه ارتجاع حاکم ولایی- امنیتی در جریان کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸، سرکوب مبارزان، قتل ”ندا“در خیابان و تجاوز به دستگیرشدگان با بطری در کهریزک و … نشان این امر است که نظام وابسته سرمایه داری حاکم در جمهوری اسلامی همه نیروهای خود را برای حفظ دیکتاتوری ولایی- امنیتی تجهیز کرده است. ادامه این وضع در همه سال های اخیر با سرکوب جنبش دانشجویی، زنان و جوانان در ایران توسط دیکتاتوری ولایی- امنیتی، دستگیری عکاسی که از اسید پاشی عکس می گیرد و آزاد گذاشتن اسید پاش و کوشش مستمر برای القا نمودن موضع تسلیم و رضا به روشنفکران جامعه و …، نشان می دهد که ارتجاع حاکم و رژیم دیکتاتوری آن قصد کوچکترین عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم میهن ما ندارد و کماکان هدف ارتجاعی خود را دنبال می کند.

مبارزه ی ایدئولوژیک- نظری- فرهنگی- هنری، در کنار سازماندهی نبرد دمکراتیک- سیاسی- طبقاتی ی طبقه کارگر، معلمان، زنان و جوانان، علیه برنامه ارتجاع حاکم، وظیفه روز گردان آگاهِ ارتش نیروی نو در ایران امروز است. این وظیفه تنها با تفهیم و دمیدن روحیه مبارزه جویانه به منظور تجهیز همه توان نیروهای انقلابی با پیروزی روبرو خواهد شد.

باید به رخوت تسلیم طلبی پایان داد. سرنگونی دیکتاتوری تجهیز توان همه نیروهای انقلابی و ترقی خواه را می طلبد. وظیفه شاعران و هنرمندان و سینماگران و نقاشان و در مجموع همه فرهیختگان، ایجاد شور و هیجان انقلابی در جامعه است که باید جایگزین تن دادن تن و ذهن به خواست دشمن طبقاتی باشد.

«تغییر بنیادین» در ایران که ضرورت آن را ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱ در سند اصلی خود به اثبات رساند، هنگامی تحقق خواهد یافت که نیروی نو و مترقی، در مرکز آن حزب طبقه کارگر ایران، برنامه جایگزین اقتصادی- اجتماعی خود را برای دوران پس از سرنگونی دیکتاتوری برای توده ها تنظیم و تفهیم کرده و روشنفکران انقلابی به عنوان گردانی از جنبش کارگریِ کشور، با جسارت و فداکاری ضرورت تغییرات را در فعالیت روشنفکرانه و فرهنگی و هنرمندانه خود طرح و برای توده ها قابل شناخت و درک سازند. در این راستا بررسی ایدئولوژیِ ارتجاعی ولایی- امنیتی، ”اسلام سیاسی“ و سواستفاده از مذهبِ داعش گونه ولایت فقیه برای حفظ سلطه خود جایی ویژه داراست!

***

همان طور که اشاره شد، در آستانه برگزاری ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱، نامه نشریه ”آرش“ به رفیق محمد امیدار انگیزه طرح بحث در باره سیاست گذشته و اشتباه های احتمالی رهبر حزب در دوران انقلاب شد، همان طور که در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در هفته های اخیر، مقاله امین آوه در نشریه ”اخبار روز“ انگیزه همین بحث ها و دامن زدن به ستیز با خط مشی انقلابی حزب توده ایران گشت که مقاله در ”مهرنامه“ نمونه دیگری از آن است!

بدین ترتیب می توان به آسانی به علت انگیزه ی روشن نگه داشتنِ آتش تنور تبلیغات ضد خط مشی انقلابی حزب توده ایران در برنامه ارتجاع پی برد!

این همزمانی ها عجیب است! عجیب نیست؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *