جبهه ضد دیکتاتوری با مخالفان رنگارنگی روبروست! نگاهی به هشتم مارس، روز جهانی زن!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ۴٨ (١۴ اسفند)

واژه راهنما: بحثی در باره برخی دلایل شکست انقلاب بهمن. ریشه مذهبی زن ستیزی. ”اولین ضد انقلاب علیه زن“. مبارزه برای خواسته های ”زمینی“ انسان. محمد یزدی می کوشد صدای زن و مادر را به نام ”اسلام“ خاموش سازد.

گذار از سلطه دیکتاتوری ولایی از این رو به برپایی جبهه ضد دیکتاتوری با برنامه ای شفاف و مورد تائید همه نیروهای خواستار آزادی و عدالت اجتماعی نیاز دارد، زیرا تجربه منفی در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵٧ می آموزد که نبود جبهه متحد خلق با برنامه حداقل مشترک، شکست نهایی انقلاب را به انقلابیون تحمیل نمود. نبود چنین جبهه ای از یک سو نیروهای انقلابی را پراکنده و تاثیر عملکرد آن ها را محدود، و از سوی دیگر، زمینه تاثیر توطئه های دشمنان رنگارنگ انقلاب را دو چندان ساخت.

از این روست که حزب توده ایران طرح برپایی جبهه متحد ضد دیکتاتوری را در ششمین کنگره خود در سال ١٣٩١ به تصویب رسانده است و به منظور تحقق بخشیدن به آن می کوشد.

از این که مخالفان رنگارنگ کنونی ی «اصلاحات برای تغییر» در ایران، بیکار ننشسته و نمی نشینند، جای تعجبی نباید باشد. این مخالفان دارای دو نوع تاکتیک هستند. یکی طرح جایگزین های معلولی که نهایتاً در خدمت ادامه سلطه نظام سرمایه داری وابسته به نظام اقتصاد امپریالیستی است، از نوع ”دولت تدبیر و امید“ و پیشنهادهای متفاوت «اصلاح طلبان مماشات گر». (نگاه شود ازجمله به ”از فرایند «اصلاحات برای تغییر» به طور متحد دفاع کنیم“http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2754-2015-0 و «گذار به دمکراسی»، چگونه؟ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2440)

شیوه دوم مخالفان رنگارنگ، کوشش پیگیر آنان در سنگ اندازی علیه نیاز جنبش ضد دیکتاتوری برای دست یابی به جبهه متحدی با برنامه شفاف مشترک است. آن ها خواستار ایجاد اختلاف میان نیروهای مدافع «اصلاحات برای تغییر» هستند. این شیوه به ویژه با پیگیری از این رو توسط این مخالفان که حتی از خود سیمایی ”چپ“ نیز ارایه می دهند، دنبال می شود، زیرا سیاست ضد مردمی و ضد ملی رژیم دیکتاتوری ولایی هر روز بیش از روز پیش نزد مردم میهن ما افشا می شود. مردم و به ویژه زحمتکشان ایران با گام های بلند و استواری در راه شناخت از شرایط حاکم، در می یابند که پایان حصر رهبران جنبش مردم و هم پایان اعدام و زندان مخالفان، پایان فشار مضاعف به زنان و پایمال ساختن حقوق فردی و مدنی زن، همچنان که برپایی سندیکاهای مستقل و دفاع از منافع کارگران، بدون سرنگونی دیکتاتوری ناممکن است.

ممنوعیت سخن خاتمی، تصویب قوانین ضد حقوق فردی و اجتماعی زن و همچنین اعدام ”سامان نسیم“ (خبر آن در ”کلمه“ انتشار یافت)، همان طور روندی واحد را در سیاست ضد مردمی رژیم دیکتاتوری تشکیل می دهد، که فروش ثروت های متعلق به مردم در بازار مکاره ی ”بورس“‌ و تغییر قانون کار به سود غارتگران داخلی و خارجی، حذف یارانه های اجتماعی به دستور سازمان های مالی امپریالیستی مانند صندوق بین المللی پول، روندی واحد در سیاست ضد ملیِ نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی است.

شناخت روزافزون این نکته ها توسط توده های زحمتکش و ضد دیکتاتوری در میهن ماست که مخالفان وحدت و مبارزه مشترک مردم را بر آن می دارد، بکوشند با طرح انواع نکته ها، به ایجاد اختلاف در میان نیروهای مختلف، به ویژه میان مسلمانان ضد دیکتاتور و توده ای ها دامن بزنند. آن ها می خواهند شعار مرکزی حزب توده ایران را که عبارت است از ”تفاوت در اندیشه، اتحاد در عمل، مبارزه با دیکتاتوری“، خنثی سازند!

***

انسان مدرن، همو زاپینس، قریب به ١۵٠ هزار سال از طول هستی خود را در شرایطی گذراند که زن، به مثابه مادر، در مرکز خانواده و گروه انسانی قرار داشت. در این دوران طولانی، اندیشه عرفانی- سحرآمیز انسان، زن را حافظ موهباتی می دانست که بازتولید هستی انسان را تامین می کند. زن حافظ میوه ها، دانه ها، ”مادرزمین“ است، همان طور که حافظ کودک نوزاد است. زن در کنار مرد که عمدتاً به شکار حیوانات می پرداخت، با جمع آوری میوه و دانه و گیاهان خوراکی، نقشی پراهمیت در بازتولید نیازهای اولیه انسان ایفا نمود. آن هنگام که زن در طول هزاران سال به امکان کاشتن دانه ها، بازتولید درختان میوه، اهلی کردن حیوانات خانگی و … و نهایتاً در دوران سنگ نو (١٢ هزار سال پیش) به فن تولید کشاورزی دست یافت، و بازتولید نیازهای خوراکی را با ”انقلاب کشاورزی“ به شیوه تولید غالب بدل نمود، نقش پراهمیت تر و استوارتری را در خانوار و گروه یافت که تعداد آن از چند ده فراتر رفته بود. با رشد نیروهای مولده در بخش تولید کشاورزی، نقش شکار توسط مرد کم رنگ تر شد. همزمان نقش ریش سفیدان و پهلوانان در میان گروه و قوم عمده تر گشت. با فن شخم زدن زمین با گاونر که اهلی کردن آن در قرون اخیر توسط قوم های آریایی زبان در بلندای کوهستان های میان سرچشمه رودهای دجله و فرات انجام شده بود، نقش ناشی از توانایی بدنی مرد در تولید کشاورزی و دام داری در خانوار و قوم دستِ بالا یافت.

دوران چهارهزار ساله از ”انقلاب کشاورزی“ (یا انقلاب ”سنگ نو“) که برپایه ”دانش“ زن استوار بود و تحقق یافت،  تا تولید کشاورزی و دامداری به صورت پیشه های مشخص که مرد در انجام آن نقش عمده را ایفا کرد، دورانی است که اندیشه عرفانی- سحرآمیز انسان وارد مرحله اندیشه مذهبی می گردد که در باور به وجود خدایان بسیاری ظاهر می شود. در این دوران چهار هزار ساله، خدایان زن و مرد در ابتدا هم طرازند. نبرد خدایان ازجمله در افسانه های یونان قدیم، بیان نبرد میان خدایان زن و مرد است که نهایتاً به پیروزی خدای مرد در پایان این دوران می انجامد که برای نمونه در افسانه ایلیاس هومر با بیان شاعرانه توصیف شده است. این شکست آغاز سلطه نظام برده داری در جامعه سومرآیی است. در کتاب ”کمونیسم کهن“  این واقعه تاریخی از طرف گروهی از دانشمندان مربوطه، ”اولین ضد انقلاب علیه زن“ نامیده شده است. (نگاه شود به اولین ”ضدانقلاب“ در جامعه انسانی علیه زنان بود http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263)

در این مرحله از رشد تاریخ جامعه انسانی که عبداله اوچلان آن را در اثر برجسته خود ”وارثان گیلگامش“ توصیف می کند، اندیشه مذهبی زن ستیزانه توسط روحانیون که خود را ”خداشاه“ می نامند، پایه ریزی می شود که وظیفه آن، حفظ نظام برده داری است که زمینه زیربنایی سلطه آن با رشد نیروهای مولده به وجود آمده بود. پایین کشیدن زن از جایگاه تاریخی- اجتماعی او و حذف نقش مرکزی زن در خانواده و جامعه، نیاز به اندیشه و ایدئولوژی ای داشت که اکنون در سیمای اندیشه مذهبی چند خدایی و دیرتر یکتاخدایی، اولین ”ضد انقلاب“ را در تاریخ بشر علیه زن سازمان داد و زن (و کودک زن) را به قول کارل مارکس به اولین برده بدل ساخت.

زن ستیزی با تقلیل ارزش اجتماعیِ جایگاه و نقش زن، ازجمله به کمک واژه ها و افسانه ها القا شد. مفهوم زن به مفهوم فریب و گمراه کردن به کار برده شد. زن از زندگی عمومی کنار گذاشته شد و محکوم به زندگی درون گرا گشت. برای حذف تاریخ نقش پربار زن در ”انقلاب کشاورزی“ در دوران سنگ نو که در مزوپتامین دوازده هزار سال پیش تحقق یافت، اندیشه ایدئولوژیک مذهبِ حاکمان برده دار فعال شد. (اوچلان آن را در اثر خود مستند می سازد- نگارنده در صدد انتشار بخش هایی از کتاب است -)

زنده یاد احسان طبری، گوشه ای از این کوشش ضد زن را در اثرش ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (جلد اول، چاپ سوم، ص ٢۵٨ به بعد) با عنوان ”زن ایرانی در افسانه و تاریخ“ در ارتباط با تاریخ ایران توضیح می دهد و ازجمله می نویسد: «جامعه سرمایه داری زن را به مثابه برده خانگی، عروسک، افزار تفریح و زنان زحمت کش را به عنوان نیروی کار ارزان تر می پذیرد.»

استفاده تبهکارانه از چنین موضع ایدئولوژیک مذهب ارتجاعی دوران برده داری است که به ابزار زن ستیزی در اندیشه شیخ محمد یزدی، رئیس سابق قوه قضایه جمهوری اسلامی و دبیر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، تبلور می یابد که می گوید: «در اسلام موسیقی حرام است … تک خانی زن به طور قطعی حرام است». جای شما در «دهلیز حرمسراهای …» ماست (م. ا. به آذین (اعتمادزاده)، ”مهمان این آقایان“، ص ١٨).

***

تکرار برخی از این نکته ها به مناسبت ٨ مارس، روز مبارزه زنان برای تساوی حقوق، کمک است برای توضیح نکته پراهمیتی در این سطور که به طور پیگیر در نظریه پردازی هایی مطرح می شود. هدف آن مخدوش ساختن امکان شناخت همه جانبه علل شکست انقلاب بهمن ۵٧ مردم میهن ماست. هدف، محدود ساختن علل چندلایه شکست انقلاب، به برداشت ارتجاعی و واپس گرانه مذهب حاکم نظام طبقاتی است. هدف این کوشش در دوران کنونی، همانند در گذشته، ایجاد اختلاف میان مبارزان راه آزادی و عدالت اجتماعی در ایران است. هدف، همان طور که پیش تر اشاره شد، ایجاد مانع برای اتحاد عمل مبارزان است تا شعار مرکزی حزب توده ایران خنثی شود: ”تفاوت در اندیشه، اتحاد در عمل، مبارزه با دیکتاتوری“! تا اتحاد میان نیروهای مذهبی و غیرمذهبی در جنبش ترقی خواهی به وجود نیاید و جنبش مردمی باری دیگر با کمبودی روبرو شود که علت اصلی شکست انقلاب بهمن ۵٧ مردم میهن ما و سرچشمه تداوم سخت جان سلطه ارتجاع حاکم و رژیم دیکتاتوری ولایی کنونی است.

نقش اندیشه تفرقه افکن از ”راست“، نقشی شناخته و نخ نما است. خطر عمدتاً از اندیشه ای برمی خیزد که خود را در لباس ”چپ“ و یا حتی با آب و رنگی توده ای می نماید.

***

”سهم و نقش بنیادگرایی“ در شکست انقلاب بهمن چیست؟

در ”اخبار روز“ (٧ اسفند ١٣٩٣، ٢۶ فوریه ٢٠١۵) مقاله ای با عنوان ”حلول بنیادگرایی در کالبد انقلاب ۵٧“ (http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65553) انتشار یافت که در آن بر واقعیتی از سرنوشت انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما انگشت گذاشته می شود که بازگشت به آن و بررسی آن، به منظور شناخت علل چندلایه شکست انقلاب بهمن، که نقش بنیادگرایی مذهبی، تنها لایه ای از آن را تشکیل می دهد، از اهمیت بزرگی برخوردار است. ”نقش بنیادگرایی مذهبی“ در شکست انقلاب بهمن،  بدون تردید نقشی بختک گونه است، اما طرح یک سویه و مطلق گرانه آن، کمک به شناخت علل چندلایه شکست انقلاب بهمن نمی کند و هم ابزاری است برای ایجاد تفرقه میان مبارزان در مبارزه ضد دیکتاتوری.

از این روست که پرسشی که بلافاصله با مطالعه مقاله پیش گفته در ذهن خواننده تداعی می شود، این پرسش است که

هدف نگارش مقاله در شرایط کنونی ی مبارزه مردم میهن ما علیه رژیم دیکتاتوری چیست؟

– آیا مقاله در خدمت تحکیم موضع ضد دیکتاتوری و اتحاد میان گردان های مختلف مردم است؟

پاسخ منفی است. هدف سطور کنونی نشان دادن نادرستی به اصطلاح استدلال های مطرح شده در این مقاله نیست. هدف اشاره ای گذرا به شیوه غیر علمی یک سویه نگر و مطلق گرا در آن است که دانسته یا ندانسته در خدمت ایجاد تفرقه میان مبارزان ضد دیکتاتوری عمل می کند.

بررسی همه جانبه و همه ی سویه های روندی که به شکست انقلاب انجامید، در مقاله ”حلول بنیادگرایی …“ اصلاً مطرح نمی شود. برای نمونه، در باره علل و انگیزه و نیروهایی که تحت تاثیر عملکرد آن ها، اصل های مربوط به آزادی های فردی و اجتماعی (٢۶ و …)، آن هم در سایه این ”حلول بنیادگرایی … [!!]“، به ”بخش حقوق ملت“ در قانون اساسی راه یافت، یا نقش منفی ترورها و توطئه های امپریالیستی وغیره در تغییر جهت روند برخورداری از آزادی ها و نهایتاً برقراری سلطه ”جریان راستگرا“، جایی در ارزیابی ندارد.

لذا پرسش در باره پیامد ناشی از این ارزیابی ی یک سویه نگر که محتوم بودن شکست انقلاب را از ابتدا می پذیرد، و به شیوه یک بررسی علمی پایبند نیست، پرسشی به جاست! پیامد به خدمت گرفتن شیوه یک سونگر و مطلق گرانه در مقاله پیش گفته که به مسلمانان مبارز تا سطح آیت الله طالقانی نیز می تازد، برای شرایط سخت کنونی مبارزه مردم میهن ما چیست؟ مبارزه ای که نیاز به همیاری و اتحاد نیروهای خواستار آزادی و عدالت اجتماعی، صرفنظر از موضع مذهبی و یا غیرمذهبی آن دارد که حزب توده ایران آن را در شعار ”تفاوت در اندیشه، اتحاد در عمل، مبارزه با دیکتاتوری“ مطرح نموده، چیست؟ آیا این پیامد کشنده نیست؟

استدلال مقاله در این تز خلاصه می شود که انقلاب بهمن «تحولی پرشتاب [بود] که بسیاری از تحلیلگران وطنی از چپ تا راست از درک واقعیت آن عاجز ماندند» … «انقلاب بهمن ۵٧ … بیش از آنکه جهت گیری اش رو به جلو باشد، رو به گذشته بود. به عبارتی کلیت انقلاب اسلامی و به ویژه رهبری روحانیت پیش و بیش از هر چیز نگاه به گذشته داشت.»

در مقاله تزی مطرح شده و به اصطلاح برای اثبات درستی آن، عکسی از جنایت سوزاندن «زنی از ساکنان محله غم» به کمک گرفته می شود: «تصویری نمادین از انقلابی به رهبری روحانیت مذهبی که اجرای قوانین شرع و احکام اسلامی را در فردای پیروزی انقلاب نوید می دادند».

سوزاندن زن جوانی «از محله غم» که «مردانی [با لباس روحانی] با دستانی گره کرده و چشمانی حریصان، بدن جز غاله» آن را «در همان روزهای منتهی به انقلاب به نشانه پیروزی» حمل می کنند، تا آن جا که واقعیتی مستند را در مقاله پیش گفته تشکیل می دهد(؟!) (که همزمان به افسانه ی بی سابقه بودن سوزاندن خلبان اردونی به دست جنایتکاران داعشی نیز پایان می بخشد)، خود نشان سواستفاده نیروهای راستگرا از باورهای مذهبی مردم به منظور انحراف انقلاب ملی- دمکراتیک بهمن ۵٧ است. نشان نبرد سخت میان انقلاب و ضدانقلاب در این دوران است.

می توان به کمک این عکس، عللی را که به نیروی راستگر کمک نمود، باز شناخت و نقش و جایگاه آن را در شکست انقلاب تعیین نمود و از آن برای مبارزه امروز آموخت، اما نمی توان چنین سواستفاده هایی را ریشه اصلی شکست انقلاب ارزیابی نمود. انقلاب بهمن ۵٧ مردم میهن ما، همان طور که حزب توده ایران در اسناد خود مورد تاکید قرار داده است، از این رو با شکست روبرو شد، زیرا نتوانست از مرحله پیروزی ”انقلاب سیاسی“ به مرحله ”انقلاب اقتصادی“ تعمیق یابد. واقعیتی که ناشی از تناسب نامساعد نیروها در نبرد طبقاتی در این دوران است که می توانست با برپایی جبهه متحد خلق به سود تعمیق انقلاب تغییر پذیرد!

تاثیر ابزار سواستفاده از باورهای مذهبی مردم در دست ارتجاع توانست تاثیر منفی بر تناسب قوا به سود آن اِعمال نماید. نیروهای انقلابی را از پرداختن به مساله اصلی بازداشت. مانع اجرای اصلاحات بنیادین به سود دهقانان و زحمتکشان شهر و روستای شد. اجرای بند ج. و دال قانون اصلاحات ارضی عملی نشد. تصویب قانون کار مترقی ممکن نگشت. ده ماده ی اعلام شده برای فعالیت آزاد سیاسی احزاب به مورد اجرا در نیامد و از همه مهم تر، راه برپایی جبهه متحد خلق تنگ، مسدود و منحرف شد. ساختار جبهه متحد خلق که می توانست شرایط اجرای اصل های مترقی قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن را ایجاد کند، به صحنه نبرد طبقاتی راه نیافت.

به سخنی دیگر، ابزار سواستفاده از باورهای مذهبی مردم توانست به طور غیرمستقیم، تناسب قوا میان انقلاب و ضدانقلاب را گام به گام به سود نیروهای راستگرا تغییر داده و نهایتاً پیروزی راست را از این طریق ممکن سازد که تعمیق انقلاب را به مرحله تغییرات اساسی اقتصادی مانع شود که دل نگرانی اصلی همه انقلابیون و در مرکز آن حزب توده ایران را تشکیل می داد.

هدف در این مختصر، ارایه یک بررسی همه جانبه از علل شکست انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما نیست، بلکه اشاره به ارزیابی یک سویه و مطلق گرانه در مقاله ”حلول بنیادگرایی در کالبد انقلاب ۵٧“ است که با سرشت یک بررسی علمی از واقعه تاریخی انقلاب بهمن ۵٧ هم خوانی ندارد. غیرعمده را عمده می سازد و خواسته یا ناخواسته مبارزه برای خواسته های ”زمینی“ انسان محروم و زحمتکش را به صحنه مبارزه با به اصطلاح ”علل آسمانی“ای منتقل می سازد که مذهب دوران برده داری تا نظام غارتگر سرمایه داری کنونی، می کوشد آن را به نام ”مذهب“ به خورد مردم بدهد. می کوشد نظم در خدمت حفظ منافع طبقاتی غارتگران را به زحمتکشان ”سایه نظم آسمانی بر روی زمین“ القا کند، بازتاب این کوشش ارتجاعی و واپس نگرانه را می توان در سخنان پیش گفته شیخ محمد یزدی بازشناخت که می کوشد خاموش کردن صدای زن و مادر را با نام ”اسلام“ توجیه کند!

به گفته مارکس، اکنون که علل ”زمینی“ شوربختی انسان را می شناسیم، لبه مبارزه را علیه آن، و نه علیه باورهای مذهبی مردم، متوجه سازیم! مبارزه طبقاتی را تا سطح مبارزه مذهبی تنزل ندهیم که برنامه شناخته شده امپریالیسم است!

در مقاله، ما با سکته فکری ای آنجا روبرو می شویم که در آن نقش توطئه های امپریالیسم و ارتجاع داخلی برای منحرف ساختن انقلاب، جایی در تحلیل نمی یابد. انگار نه ترورهایی، نه تدارک کودتاهایی و نه جنگ عراقی و … پیش آمده است. وقایعی که با هدف ایجاد ساختن شرایطی انجام شدند که حزب توده ایران در تحلیل های متعددی تاثیر و پیامد آن ها را علیه تعمیق انقلاب مورد بررسی قرار داده است و نشان داده است که چه نقش منفی و فاجعه برانگیزی در روندی ایفا ساختند که به انحراف انقلاب منجر شد. مسلمانان مبارزی که برخی از آن ها هنوز در زندان و حصر بسر می برند و متحدان احتمالی آینده ما را نیز برای سرنگونی دیکتاتوری تشکیل می دهند، ازجمله تحت تاثیر این توطئه ها نتوانستند شرایط را همه جانبه بازشناسند و برای نمونه نتواند با پیگیری لازم علیه ادامه جنگ پس از پیروزی در خرمشهر موضع بگیرند و در نتیجه حزب توده ایران تنها ماند و جبهه متحد نیروهای انقلابی برپا نشد و …

سکته فکری در مقاله ای که قادر به شناخت نبرد طبقاتی جاری نمی شود و عمده را از غیرعمده باز نمی شناسد، خواسته یا ناخواسته علیه نیازمندی کنونی جنبش مردمی برای اتحاد نیروهای مسلمان مبارز و خواستار «اصلاحات برای تغییر» با مبارزان غیرمذهبی، در مرکز آن توده ای ها موضع می گیرد و استدلال می کند.

همان طور که بیان شد، خطر اصلی علیه مبارزه حزب توده ایران برای برپایی اتحادهای اجتماعی، خطری است که از ”چپ“ یورش می برد و یا حتی سیمایی ”توده ای“ نیز به خود می دهد. در مورد مشخص بحث، مقاله با سرعت به نتیجه گیری پایانی می پردازد. اندیشه کوتاه شده، «مبارزه با امپریالیسم، دفاع از آزادی های دمکراتیک و عدالت اجتماعی» را از این رو ناممکن اعلام می کند که دست به دامن «اندیشه های آیت الله خمینی … پیش از انقلاب» می شود، اما چشم و هوش ذهن را بر وقایع روز در صحنه نبرد انقلابی می بندد که تا درون قانون اساسی راه یافته است.

این ارزیابی از واقعیت، یعنی از شرایط نبرد طبقاتی در جریان، ازجمله از شرایط ناشی از توطئه ها حرکت نمی کند. اندیشه ای کوتاه و لذا مسخ شده است، زیرا اصلا مساله پراهمیت توطئه ها را مطرح نمی سازد. خطر چنین شیوه بررسی کوتاه و مسخ شده، اگر به عنوان برداشتی ”چپ“ و بدتراز آن ”توده ای“ عنوان شود، می تواند هم اکنون هم سیاست اتحادی- ائتلافی حزب توده ایران را با بخش های بزرگی از جنبش مردمی به خطر بیندازد. زیرا، حتی نیروهای صادقی مانند رهبران دربند جنبش سبز را تلویحاً متهم به عدم صداقت در مبارزه مردمی و ضدامپریالیستی کرده، امکان قانع کردن آن ها را برای مبارزه مشترک به منظور تعمیق شعارهای مردم در عرصه اقتصادی- اجتماعی محدود و یا حتی نابود می سازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *