مذهب، ریشهِ تاریخی زن ستیزی! نگاهی به تاریخ جادو و مذهب!

مقاله شماره: ۱۳۹۳ / ۴۹ (۱۸ اسفند)

واژه راهنما: نامه فردریش انگلس به ژوزف باخ. رشد اندیشه سحرآمیز- جادویی به مذهبی.

مقدمه ای برای معرفی بخش هایی از کتاب ”وارثان گیلگامش“، اثر عبداله اوچلان، در باره تاریخ ١٢ هزار ساله قوم های آریایی زبان ساکن منطقه ”مزوپوتامین“. در کتاب، تاریخ برپایی تمدن این قوم ها، با نام تمدن سومرآیی توصیف می شود که با تاریخ ”انقلاب کشاورزی“ در دوران سنگ نو در جامعه بشری آغاز می گردد. گذار از جامعه کمونیستی کهن که مبتنی بر روابط ”مادرسالاری“ و باور به تصورات سحرآمیز- جادویی انسان است، به نظام برده داری مبتنی بر سلطه نظم ”پدرسالاری“ در جامعه سومرآیی که پنداشت وجود خدایان آسمانی ایدئولوژی آن را تشکیل می دهد، توضیح داده می شود و با کشفیات جدید در کاوش های باستان شناسی دهه های اخیر در منطقه مستند می گردد. رهبر زندانی حزب کارگران کردستان این کتاب را در زندان ایمرعلی ترکیه به عنوان دادخواست علیه محکومیتش در ترکیه، به دادگان حقوق بشر اروپایی نگاشته است.

فردریش انگلس در نامه ای به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠) می نویسد: «این که برخی از جوان ترها بیشتر بر بخش اقتصادی [نظرات ما] تاکید می کنند، [واین که] این بخش می تواند چه سهمی [در نظرات ما دارا] باشد، تا اندازه ای مارکس و من مقصر هستیم. ما ناگزیر بودیم در برابر مخالفان، این بخش را که آن ها نفی می کردند، برجسته سازیم، در حالی که همواره زمان، و شرایط و موقعیت، به نحوی نبود که جایگاه بخش های دیگر زندگی اجتماعی و تاثیرات متقابل آن ها را، چنان که شایسته آن هاست، توضیح دهیم. اما آن جا که عملکرد و عمل اجتماعی مطرح بود، وضع به نحو دیگری بود و هیچ اشتباهی [در نظرات و عملکرد ما] رخ نداد.

متاسفانه وضع چنین است که تصور می شود با آموختن جملات اصلی یک نظریه جدید، آن هم نه همواره به گونه ای درست، می توان آن را به کار نیز گرفت.

بر پایه درک ماتریالیستی تاریخ، تولیدِ [نیازهای اولیه] و بازتولید زندگی، نهایتاً مساله اصلی در تاریخ است. هیچ گاه نه مارکس و نه من، بیش از این مدعایی داشته ایم. اگر اکنون کسی این نکته را چنان تحریف کند که مدعی شود که مسائل اقتصادی تنها عامل تعیین کننده است، نظر ما را به صورت غیرمجاز تغییر داده است. بخش اقتصادی جامعه، پایه و اساس زیربنا را تشکیل می دهد، اما مسائل و عوامل متعددی از روبنا، بر اشکال سیاسی نبرد طبقاتی و نتایج آن تاثیر می گذارد. قانون اساسی، اشکال حقوقی و انعکاس نبرد اجتماعی در ذهن شرکت کنندگان در آن، نظریه های سیاسی، حقوقی، فلسفی، نظریات مذهبی و آموزش های جزمگرایانه ناشی از آن ها، تاثیرات خود را اعمال می کند، بر نیروهای اجتماعی موثر واقع می شود و شرایط و اشکال نبرد را تعیین می کند. تاثیر متقابل همه این عوامل و مسائل که باید تاثیر گونه های بی شمار رویدادها را نیز به آن افزود (یعنی تاثیر امور و رویدادهایی که ارتباط آن ها با یک دیگر چندان خارج از ذهن و غیرقابل اثبات است که تصور می کنیم اصلاً چنین ارتباطاتی وجود ندارد و می توان آن را نادیده گرفت)، بر روند اصلی برخوردهای اقتصادی موثر واقع می شود. با بی توجهی به این تاثیرات، انطباق نظریه بر مرحله ای از تاریخ، چنان آسان می نماید که گویا تنها باید معادله ای یک مجهولی را حل کرد.

انسان، تاریخ خود را خود می سازد، البته تحت شرایط و پیش شرط های معین. در میان این شرایط، عوامل اقتصادی، عمده است. اما عوامل سیاسی و غیره، حتی سنت های جاافتاده در ذهن انسان ها نیز – اگرچه نه به صورت عمده -، در این روند نقش ایفا می کند.

ثانیاً تاریخ بدین گونه ساخته می شود که نتیجه نهایی آن همواره برآیند تضادها و برخوردهای متعددی است که هر یک خود بر پایه شرایط پرشمار و ویژه زندگی قرار دارد … بدین ترتیب، نتیجه تاریخی برآیند تاثیر متقابل نیروهای متعدد بر یک دیگر زاده می شود …». (به نقل از پیشگفتار بر ”جامعه مدنی و آگاهی پسامدرن“، ص ١۵).

کتاب ”وارثان گیلگامش“ کوششی است که عبداله اوچلان انگار با نگاه و اندیشه به وظیفه ای که انگلس برای آیندگان تعیین کرده بود، نگاشته است. او در این کتاب، تاریخ زندگیِ قوم های ساکن مزوپتامین (بین النهرین) را که دارای ریشه زبانی مشترک آریایی هستند، از زاویه ای توصیف می کند که در آن رشد بخش روبنایی هستی اجتماعی انسان دوران ”سنگ نو“ در مرکز توجه و بررسی قرار دارد. روان شناسی فردی و اجتماعی، به مثابه ملاط جامعه شناختی شرایط هستی انسان این دوران، در مرکز بررسی قوم شناسانه اوچلان قرار دارد. او در این کتاب به توضیح نقش «دانشی» می پردازد که انسان آن دوران برای پاسخ به نیازهای رشدیابنده خود، جمع آوری می کند. «دانشی» که در ارتباط بارشد نیروهای مولده در این دوران قرار دارد و در مرکز آن «انقلاب کشاورزی» جای دارد.

مضمون کتاب فلسفی- تاریخی- قوم و جامعه شناسانه اوچلان به خواننده امکان می دهد به عمق مضمون سخنان قبلی فردریش انگلس نفوذ کرده و آن را دقیق تر دریابد. شناخت وابستگیِ بهم تنیده میان رشد زیربنا و روبنای جامعه، که بازتاب یک پارچگی و وحدت دیالکتیکی ی ”ذهن و عین“ را نزد انسان ملموس تر و هویت تاریخی انسان را در هر دوران قابل شناخت می سازد، دستاورد بزرگی است که خواننده با نگرشِ ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی به مضمون کتاب، از مطالعه ”وارثان گیلگامش“ به دست می آورد.

یکی از رشته های اصلی توضیحات عبداله اوچلان، رشته بررسی پژوهشگرانه و موشکافانه رشد اندیشه سحرآمیز- جادوئی در دوران هستی بدوی جامعه انسانی به اندیشه مذهبی است که در مرحله گذار از جامعه کمونیستی کهن Urkommonismus به جامعه برده داری میان گروه و خاندان های ساکن مزوپتامین عملی شد و نهایتاً به برپایی جامعه سومرآیی مبتنی بر نظم برده دارانه انجامید.

او علل زیربنایی و به ویژه تصورات و پندارهای سحرآمیز- جادویی را نزد انسان این دوران و پیروزی نهایی اندیشه خدایان و نهایتاً یکتاخدایی را که مبتنی بر «دانش» مه آگینِ انسان این دوران است، به تفصیل در جای جای کتاب برمی شمرد و ضرورت گذار از تصورات روبنایی نخست را به ایدئولوژی مذهبی، به منظور پاسخ به مساله های طرح شده در جامعه بغرنج شونده، مستدل می سازد. [احسان طبری در ارتباط با «داستان های اسطوره ای»، «دانش» مه آگینِ انسان را «جوی های زرین»ی می نامد «که از بامداد مه آگین گذشته ای دور سوی ما جاری است» (نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد اول، چاپ سوم، ص ۴٩۴)]

اوچلان چگونگی رشد تصورات سحرآمیز و ایجاد شدن شرایط ضرورِ اعتقاد به خدایان افسانه ای و نقش آن ها در تصورات ایدئولوژیک- روبنایی جامعه و مضمون نبرد میان خدایان را در طول چهارهزار سال نشان می دهد. نبرد میان خدایان افسانه ای، بیان نبرد میان نظم مادرشاهانه و پدرسالاری است که نهایتاً به غلبه نظم پدرشاهانه ی مبتنی بر برده داری می انجامد. ضرورت نبرد میان خدایان زن و مرد، ناشی از ضرورت ایجاد نظم در جامعه برده داری است که پیامد رشد نیروهای مولده بود.

[برقراری نظم برده داری علیه جایگاه اجتماعی زن در مطبوعات مربوطه ”اولین ضد انقلاب علیه زن“ نامیده شده است (نگاه شود به اولین ”ضدانقلاب“ در جامعه انسانی علیه زنان بود http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263)]

اوچلان ریشه زیربنایی رشد نیروهای مولده را به دنبال انقلاب در فرهنگ و فن کشاورزی، مورد بررسی قرار داده و بر پایه آن، ضرورت تغییرات روبنایی- ایدئولوژیک را در دوران جدید که حدود هشت هزار سال پیش آغاز شد، مستدل می سازد.

اندیشمند کردِ عراقی، چرایی رشد اندیشه چند خدایی را به یکتا خدایی در اندیشه مذهبی انسان در دوران برده داری برمی شمرد و نشان می دهد که دستیابی به اندیشه مذهبی تک خدایی، به مثابه اهرم ایدئولوژیکی روبنا، به منظور ایجاد وحدت میان گروه ها و خاندان ها، ضرور شده بود که در جامعه سومرآیی با وحدت ”شهر“ها عملی گشت.  تحکیم اندیشه یکتاخدایی در مرحله گذار از جامعه برده داری به فئودالی که در سه مذهب دارای ”کتاب“ قطعیت یافت، بازتاب رشد نیروهای مولده ای است که شیوه تولید برده داری را ”غیرعقلایی“ کرده و آن را شیوه ای ”سوخته“ ساخته بود. اوچلان ضرورت گذار از برده داری به نظم فئودالی مبتنی بر استثمار نیروی ”رعیت وابسته“ به زمین را در شرایط جدید و سطح رشد پیشرفته تر تولید کشاورزی در جامعه سومرآیی- آسوری و … مستدل می سازد.

[در ایران نیز همین تغییرات در اندیشه ایدئولوژیک قوم ها را می توان یافت. احسان طبری همانجا (ص ۴۴٨) و به نقل از کتاب بانو کوزمینا، وجود «اندیشه خدای واحد (اورمزد)» را نزد زرتشت گوشزد می کند «که هخامنشیان پس از آشنایی با این دین، تنها اندیشه خدای واحد (اورمزد) را اخذ کردند، زیرا با اندیشه شاهنشاه واحد تطبیق داشت».]

اوچلان ریشه اندیشه حاکمان را در هر دو نظام استثمارگرانه قابل شناخت می سازد که با چه هدفی، نظام حاکم را نظمی ابدی قلمداد ساخته و آن را «”سایه“ آسمانی نظم خدایی بر روی زمین» اعلام می کنند. برای خواننده با توضیح های مستدل اوچلان، بی پایه و اساس بودن ایدئولوژی طبقات حاکم که ابدی بودن حاکمیت خود اعلام می کنند، بر ملا و گذرایی بودن باورها، سنت ها و تبلیغات حاکمان در طول تاریخ به اثبات رسانده می شود. با این توضیح ها قابل شناخت می شود که با رشد نیروهای مولده و ایجاد شدن شرایط شیوه تولید پیشرفته تر، ایدئولوژی حاکمان نقش راهبردی خود را از دست می دهد، دوران تغییرات انقلابی- زیربنایی در سازماندهی هستی اجتماعی فرامی رسد و تحقق آن اجتناب ناپذیر می شود.

[واقعیتی که در مورد تصورات رژیم دیکتاتوری ولایی در ایران و هم در مورد ایدئولوژی ”الزامات گلوبالیستی“ نظام نولیبرال امپریالیستی صادق است. هم این و هم آن مایلند نظم مدافع منافع غارتگرانه خود را «”سایه“ نظم آسمانی بر روی زمین» القا کنند. چنین برداشت ایدئولوژیک، زمینه عملکرد ضد مردمی و ضد ملی رژیم دیکتاتوری ولایی است که به منظور ابدی ساختن نظم سرمایه داری وابسته در ایران طرح می شود که باید گویا زیر ”رهبری ولی فقیه“ به عنوان نماینده ”زمینی“ خداوند ”آسمانی“ عملی گردد. مداحان نظم امپریالیستی نیز در دوران افول صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری، آن را ابدی و «پایان تاریخ» قلمداد کرده و مایلند پذیرش ایدئولوژی ”آزادی“ غارت سرمایه داری را به خلق های پیرامونی و همچنین بخش ٩٠ درصدی مردم کشورهای متروپل تحمیل کنند.

باید هژمونی ایدئولوژیک مداحان رژیم دیکتاتوری ولایی و همچنین مداحان مدافع صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری را در دوران افول این نظام افشا و بی پایه واساس بودن آن را به صحنه مبارزه ایدئولوژیک در جامعه تبدیل ساخت. صحنه نبرد ایدئولوژیک علیه ایدئولوژی حاکم، اهرم پرتوانی در نبرد برای رشد تمدن و غلبه حقوق مدنی انسان است. نبردی که نه علیه باورهای مذهبی انسان، که باید علیه علل ”زمینی“ نابسامانی ها عملی گردد که ابزار غارت طبقات حاکم است. (نگاه شود همچنین به جبهه ضد دیکتاتوری با مخالفان رنگارنگی روبروست! نگاهی به هشتم مارس، روز جهانی زن! در ”اخبار روز“ http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65661).

جنبش دمکراتیک زنان در ایران و جهان نقشی درجه اول در این زمینه به عهده دارد. زن که اولین برده در تاریخ است (مارکس)، در این دوران در شکستن هژمونی ایدئولوژی ارتجاعی ی مردانه در مذهب حاکم در ایران و جهان، در کنار طبقه کارگر که از بردگان زن و مردِ روزمزد در کلیه لایه های آن تشکیل می شود، نقشی درجه اول را ایفا می کند. ایدئولوژی زن ستیزانه نظام سرمایه داری حاکم،  چه در شکل مذهبی و چه در سیمای غیرمذهبی- سکولار آن، باید با تمام قوا در ایران و جهان افشا گردد.

دیرتر توضیح های عبداله اوچلان در باره علت کوشش مرد برای تنزل مقام زن در خانواده و جامعه نقل خواهد شد (نگاه شود ازجمله به ”… نگاهی به هشتم مارس، روز جهانی زن“ …). نشان داده خواهد شد که هدف کوشش زن ستیزانه مرد در گذشته به منظور برقراری سلطه نظام استثمارگر طبقاتی – برده داری – بوده است که با رشد نیروهای مولده شرایط برقراری آن ایجاد شده بود. هدفی که اکنون نیز در جامعه طبقاتی سرمایه داری به قوت خود باقی است. این کوشش اکنون هم با هدف محدود و در سایه قرار دادن حقوق اجتماعی زن، به مورد اجرا گذاشته می شود. با پایمال ساختن حقوق اجتماعی زن، و او را «نیمه» خواندن (احسان طبری در شعر زندانش ”قو خورشید را انتظار می کشد“)، جایش را در «دهلیز حرمسراها» خواستن (م. ا. به آذین، ”مهمان این آقایان“، ص ١١٨)، «تک خانی» اش را ”حرام“ اعلام کردن (محمد یزدی، رئیس اسبق قوه قضایه) و …، با هدف غارت مضاعف نیروی کار و تبدل او به ”برده جنسی“ عملی می گردد.

کوشش حاکمان برای استفاده ابزاری از حقوق زن، چه در شکل تبلیغ ”آزادی جنسی“ و بدل ساختن تساوی حقوق اجتماعی تنها به مساله آزادی جنسی زن، و چه در شکل تبلیغ ضرورت ”پوشش اسلامی“ زن، باوجود تضاد میان شکل آن ها، این هدف را دنبال می کند که حقوق اجتماعی زن را در سایه قرار دهد. خانم آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان، در کنگره اخیر حزب حاکم دمکرات مسیحی این کشور، باوجود مقاومت و مخالفت محافل ذی نفوذ، تصمیم برای ارتقای درصد شرکت زنان را در سطح هیئت مدیره شرکت های اقتصادی بزرگ آلمان به تصویب رساند. این به اصطلاح مدافع حقوق زن که صدراعظم کشور امپریالیستی آلمان نیز است، اما نه تنها تاکنون کلمه ای در باره ضرورت تساوی دستمزد زن و مرد برای کار مشابه در آلمان بر زبان نرانده است، بلکه سیاست عمده اقتصادی دولت او در جهت تثبیت عدم تساوی دستمزد زحمتکشان زن و مرد در یکی از پرتوان ترین اقتصادهای امپریالیستی قرار دارد.

شایان ذکر است که یکی از خواست های زنان آموزگار آلمانی که این روزها، همانند همکاران ایرانی خود در اعتصاب به سر می برند و دست به تظاهرات زدند، تساوی حقوق آن ها با همکاران مرد است. اعتصاب و اعتراض آموزگاران در آلمان در هفته پیش از هشتم مارس، روز جهانی زن (سال ٢٠١۵) جریان دارد.

رژیم دیکتاتوری ولایی در ایران نیز سیاست زن ستیزانه مذهبی خود را در لباسی از ”عفاف“ و ”شانِ“ زن می پوشاند و آن را جار می زند و برای تحمیل ایدئولوژی زن ستیزانه خود قانون روی قانون به تصویب می رساند و سنگ ها را می بندد و سگ ها را آزاد می گذارد، تا پنهان دارد که اکثریت بزرگ زنان در ایران، محروم ترین زحمتکشان در میهن ما هستند، چه آن ها که از شغلی برخودارند، یا نیستند، …

احسان طبری در اثر پیش گفته (ص ۴۵٨ به بعد) در ارتباط با ”چهره زن در تاریخ و افسانه ایرانی“، به مساله «سنن خواری زن در جامعه ماقبل اسلامی و … درک خاص از برخی آیات … علیه زن» توضیح می دهد که دیرتر به آن اشاره خواهد شد. «آسمان بر تو حکم راند … و ترا نیمه خواند …» (احسان طبری، ”قو خورشید را انتظار می کشد“، شعر زندان به مناسبت ٨ مارس- نگاه شود به حماسهء نبرد انسان دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2291).]

رشد اندیشه سحرآمیز- جادویی به مذهبی

یکی از رشته های اصلی توضیح های عبداله اوچلان، بررسی پژوهشگرانه و موشکافانه رشد رشته اندیشه سحرآمیز- جادویی در دوران هستی بدوی جامعه انسانی به اندیشه مذهبی است که در مرحله گذار از جامعه کمونیستی کهن به جامعه برده داری عملی شد، است. او علل زیربنایی و به ویژه روبنایی این گذار ایدئولوژی ”طبیعی“- سحرآمیز- جادوئی را به ایدئولوژی مذهبی با ظرافت خاص توضیح می دهد و ارتباط تنگاتنگ این گذار را «با تولید [نیازهای اولیه] و بازتولید زندگی» در دوران جامعه بدوی یا جامعه کمونیستی کهن Urkommonismus و در دوران پس از ”انقلاب کشاورزی“ نشان می دهد.

در جامعه کمونیستی کهن زن در مرکز گروه قرار دارد و نقشی خدای گونه ایفا می سازد. در دوران ”سنگ نو“ و با تحقق ”انقلاب کشاورزی“ که زن در آن نقش اصلی را ایفا می سازد، مرحله گذار از دوران مادرسالاری به پدرسالاری آغاز می شود و قریب به چهار هزار سال به طول می انجامد. گذار ایدئولوژی سحرآمیز- جادوئی که زن در آغاز محور اصلی آن را تشکیل می دهد به ایدئولوژی مذهبی در طول این چهار هزاره عملی می گردد که افسانه های نمادین آن، ”نبرد خدایان“ است که در ایدئولوژی یونان قدیم عمدتا توسط ”همر“ و هزوئید (؟)، ریشه فرهنگ و ”تمدن“ اروپایی را تشکیل می دهد و به مثابه ایدئولوژی «نظم جامعه مبتنی بر [شیوه تولید] برده داری» ثبت شده است. غلبه نهایی خدای مرد بر خدای زن با گذار ایدئولوژی سحرآمیز- جادویی به ایدئولوژی مذهبی پایان می یابد. در ایدئولوژی مذهبی، گذار از باور به «چند خدایی» به پذیرش «یکتاخداییِ» مردسالارانه، مرحله گذار از جامعه مبتنی بر برده داری به جامعه فئودالی را بیان می کند. [همان طور پیش تر ذکر شد، در ایران، دوران هخامنشیان!]

اوچلان به کمک بررسی نتایج کشفیات جدید  – حدود ٨ هزار لوحِ گِلِ پخته که بر آن با خط میخی نگاشته شده است –  افسانه یونانی نبرد میان خداها را که همر در شعر (اِپوس) سروده است، به مثابه نبرد میان نظام مادرسالاری و پدرسالاری، تدقیق می بخشد …

عبداله اوچلان در تحقیقات قوم شناسانه Ethnologie  و جامعه شناختی مبتنی بر کاوش های باستان شناسی در چند دهه اخیر، نظریات خود را در کتاب مستدل می سازد. نقش پراهمیت اندیشه ایدئولوژیک انسان در طول تاریخ را در مقطع «مکانی و زمانی» ایجاد شدن آن، که برای درک مضمون نظر انگلس که «انسان، تاریخ خود را خود می سازد» شایان توجه است، تعیین کننده می داند. خواننده این جا و آن جا دچار تردید می گردد که آیا موضع او با موضع مارکسیستی در انطباق است که پیش تر از نامه انگلس نقل شد: «بر پایه درک ماتریالیستیِ تاریخ، تولید [نیازهای اولیه] و بازتولید زندگی، نهایتاً مساله اصلی در تاریخ است». اما با توجه به موضع های روشن اوچلان در باره نقش زیربنایی جامعه که در صفحه های مختلف طرح می شود، تردیدی نباید داشت که کتاب ”وارثان گیلگامش“ مبتنی بر دانش ماتریالیسم تاریخی (جامعه شناختی علمی) قرار دارد و آشنایی با آن، به ویژه برای خواننده ایرانی که با بسیاری از واقعیت ها در تاریخ زندگی مردمان ساکن سرزمین های مجاور و بخش هایی از ایران تا ده هزار سال پیش آشنا می شود، لذت بخش و آموزنده است.

هدف اصلی بازتاب نظر اوچلان در باره روند گذار از ایدئولوژی سحرآمیز- جادوئی به مذهبی توسط علاقمندی غیرمتخصص است. شاید این کوشش انگیزه ای باشد برای مترجم زبردستی که به ترجمه کتاب و یا بخش های عمده آن از زبان ترکی یا آلمانی به فارسی بپردازد.

عبداله اوچلان، رهبر حزب دمکرات کردستان ترکیه که دوران زندان ابد خود را به صورت انفرادی در زندان جزیره ایمرعلی Imrali می گذراند، دو کتاب در زندان نوشته است. کتاب اول ادعانامه او علیه درخواست دادستان در دادگاهی در آتن/یونان است با عنوان ”ادعانامه برای انسان آزاد“ Plädoyer für den freien Menschen، که علیه دستگیری خود پس از ورود به یونان نگاشته است. دادگاه حکم به برائت او داد. مقام های یونانی اما با تقلب او را به دام سازمان امنیت ترکیه و اسرائیل انداختند.

کتاب دوم که دادخواست او به دادگاه عالی اروپایی برای حقوق بشر است، با عنوان ”وارثان گیلگامش“ Gilgameschs Erben و زیر عنوان ”از سومرها تا جامعه دمکراتیک متمدن“، نشان توانمندی اندیشه علمی چشمگیر این مبارز کرد است در بررسی تاریخ ١٢ هزار ساله تمدن جامعه انسانی که مدعیان «بشردوست غربی» خود را وارثان آن قلمداد می سازند.

این کتاب سندی است علیه شرایط غیرانسانی در کشور ترکیه که یکی از فرهیختگان خود را در زندانی انفرادی شکنجه کش می کند، در حالی که او یکی از برجستگان نظریه پرداز خلق کرد در ترکیه است.

مردم میهن ما نیز با چنین نمونه ضدانسانی در ایران آشنا هستند. ده ها تن از دانشمندان و فرهیختگان توده ای در زندان های جمهوری اسلامی به دار کشیده و زجر کش شدند. نام های بسیاری را می توان در این سطور نامید … که بدون تردید نام زنده یاد احسان طبری جای ویژه ای را در آن میان داراست.

اوچلان در جلد نخست ”وارثان گیلگامش“ که قریب به ۵٠٠ صفحه است و او به زبان ترکی نگاشته (ترجمه آلمانی آن مورد مطالعه نگارنده قرار گرفت)، از بررسی تاریخ گروه ها و قوم های ساکن مزوپوتامین (بین النهرین) و آناتولی  در دوران ”سنگ نو“ آغاز می کند، ”انقلاب کشاورزی“ و گذار انسان را در این منطقه از مرحله زندگی کمون بدوی یا کمونیسم کهن Urkommunismus به دوران برده داری و سپس به فئودالیسم توصیف می کند. ”انقلاب کشاورزی“ که توسط گروه های انسانی با نام سومرها که قوم های آریایی زبان اند و دیرتر با نام ”هندواروپایی“ معروف شدند،  تحقق یافت را بر می شمرد. انتقال تکنیک جدید تولید کشاورزی را به سرزمین های مجاور توضیح می دهد. از یک سو تا مصر، یونان و از سوی دیگر به شرق، به هند و چین و … را توضیح می دهد. [اولین آثار تولید کشاورزی در شمال ویتنام به ۶ هزار سال پیش باز می گردد نئوگن وین، ”ویتنام، تاریخی طولانی“]

اوچلان برقراری اندیشه مذهبی بر جامعه مبتنی بر برده داری و سپس فئودالیسم را در این مناطق ناشی از رشد نیروهای مولده در آن سرزمین ها و پیامد نیاز انسان آن دوره برای یافتن نظم اجتماعی مناسب با سطح نیروهای مولده توضیح می دهد. بحث در باره پایه ریزی نظام سرمایه داری در ارتباط با دوران روشنگری و برقراری سکولاریسم به مثابه اندیشه ایدئولوژیک این دوران، ادامه موضوع کتاب را تشکیل می دهد.

اوچلان سپس آینده مورد نظر خود را برای جامعه انسانی و به طور مشخص در منطقه خاورمیانه و در کل ”شرق“، طرح می سازد و در چارچوب آن به مساله خلق کرد در ترکیه، عراق، سوریه و ایران می پردازد و از باقی ماندن این خلق ها در کشورهای مربوطه دفاع می کند که باید در شرایط یک فدرالیسم دمکراتیک تحقق یابد.

آنچه که کتاب عبداله اوچلان را بسیار خواندنی و آموزنده می سازد، زاویه دید و نگرش او به تاریخ قوم ها و خلق ها در طول زمان از موضع بررسی اندیشه، اداب و سنت های آنان است. به سخنی دیگر، نگرش او از منظر ایدئولوژی حاکم و تغییرات و رشد آن در جامعه آن دوران، ویژگی خاص کتاب را تشکیل می دهد. اوچلان، در حالی که به نقش رشد نیروهای مولده برای تغییر شرایط در جامعه انسانی معتقد است و آن را بارها تذکر می دهد، باوجود این برای نقش نظر و ایدئولوژی انسان که او آن را «روبنا»ی جامعه می نامد، نقشی تعیین کننده قایل است. او برای تغییر و رشد و به ویژه چگونگی این تغییر نظرهای «ایدئولوژیک» انسان در آن دوران و «در مکان و در زمان» تاریخی معین، نقشی پراهمیت قایل است و آن برجسته می سازد، بدون آنکه در رابطه عین و ذهن، مبتنی بودن ذهن را بر عین مورد پرسش قرار داده و یا حتی نفی کند. او درک رابطه عین و ذهن و به ویژه شناخت دقیق نقش ذهن را برای درک چگونگی رشد تاریخی قوم ها پراهمیت اعلام می دارد.

عبداله اوچلان، انتقادهای جدی به «سوسیالیسم واقعا موجود» ابراز می کند. ستون فقرات این انتقادها به نظر او، بی توجهی به مساله آزادی های سوسیالیستی و قرار دادن «جامعه» در برابر «فرد» عنوان می شود. او این مساله را عمده ترین علت فروپاشی از این طریق ارزیابی می کند که به مانعی برای «ایجاد شدن ایدئولوژی ضروری برای جامعه نوین»  گشت. به عبارت دیگر، برای عبداله اوچلان بررسی روحی- اجتماعی شرایط جامعه انسانی، یا همان «روبنا»، برای درک تغییر «زیربنا»ی جامعه دارای ضرورت انکار ناپذیر است. این نگرش است که آن را برای خواننده، به پاسخ نظریِ مشخصی بدل می سازد که فردریش انگلس در نامه پیش گفته از سال ١٨٩٠ به مثابه وظیفه ای برای آیندگان مطرح ساخته است: «بخش اقتصادی جامعه، پایه و اساس زیربنا را تشکیل می دهد، اما مسائل و عوامل متعددی از روبنا، بر اشکال سیاسی نبرد طبقاتی و نتایج آن تاثیر می گذارد. قانون اساسی، اشکال حقوقی و انعکاس نبرد اجتماعی در ذهن شرکت کنندگان در آن، نظریه های سیاسی، حقوقی، فلسفی، نظریات مذهبی و آموزش های جزمگرایانه ناشی از آن ها، تاثیرات خود را اعمال می کند، بر نیروهای اجتماعی موثر واقع می شود و شرایط و اشکال نبرد را تعیین می کند. تاثیر متقابل همه این عوامل و مسائل که باید تاثیر گونه های بی شمار رویدادها را نیز به آن افزود (یعنی تاثیر امور و رویدادهایی که ارتباط آن ها با یک دیگر چندان خارج از ذهن و غیرقابل اثبات است که تصور می کنیم اصلاً چنین ارتباطاتی وجود ندارد و می توان آن را نادیده گرفت)، بر روند اصلی برخوردهای اقتصادی موثر واقع می شود.»

(ادامه دارد)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *