اول ماه مه!
روز همبستگی کارگران و خلقهای زیر ستم جهان!

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۲ (۹ اردیبهشت ١٣٩۶)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

اوگوست سپایس  August Spies، یکی از کارگران محکوم به مرگ هنگام اعدام خود فریاد زد:

“روزی خواهد آمد که در آن خاموشی مرگ ما نیرومند تر از آن صدایی می شود که شما هم اکنون می خواهید خفه اش کنید! “

چرا اول ماه مه؟ آیا هدف های اولیه جنبش کارگری مدت ها پیش به ثمر نرسیده است؟   آیا برگزاری مراسم اول ماه مه تلاش بیهوده مغزهای عقب افتاده برای زنده نگه داشتن یک سنت قدیمی و مرده نیست؟ آیا این روز به منزله یک بهانه ی احمقانه برای مبارزه دون کیشوت های “چپگرا”  علیه آسیاب بادی نیست که سرمایه داری خوانده می شود؟

در حالی که کل زحمتکشان جهان خود را برای جشن گرفتن روز طبقه کارگر و مطرح کردن خواست های صنفی و سیاسی آماده می کنند. مثل همیشه، رسانه های نیروهای “راست” با عنصر تحقیر و طعنه به این روز می نگرند و تلاش می کنند که برای خوانندگان خود از این روز تصویری از  یک جشن بدون محتوای سیاسی ترسیم کنند. ولی در حقیقت سردبیران مزدبگیر طبقه های انگلی هنوز از گردهمایی صدها هزار نفر از کارگران و دیگر زحمتکشان تحت پرچم های سرخ و با خواسته های مختلف سیاسی دلگیر و نگران هستند.

تلاش برای تمسخر اول ماه مه بخشی از خط کلی آن ها است. آن ها می کوشند که طبقه کارگر را به عنوان یک طبقه مرده بیانگارند و مبارزه طبقاتی را اختراع ذهنی مغز بیمار هزیان گویان “چپگرا” بخوانند.

نیروهای بورژوازی امروز می گویند که مبارزه طبقاتی مرده است و طبقه ای به اسم طبقه کارگر وجود خارجی ندارد.

واقعیت اما این است که جنبش کارگری آگاه، هیچ وقت به اندازه امروز از مبرمیت  و ضرورت برخوردار نبوده است. رقابت میان کارگران برای اشتغال، اتحادیه های زرد، حمله نئولیبرالیسم به دستاوردهای تاریخی کارگران هیچ کدام به اندازه امروز عمیق و وسیع نبوده است.

حوادث سال گذشته ثابت کرده است که طبقه کارگر قرص خواب بورژوازی و سوسیال دموکرات ها را دفع کرده است و آماده عمل است.

ضرورت مبارزه طبقاتی هیچ وقت به اندازه امروز مهم  نبوده است. در حالی که مدیران با وجود حقوق یک میلیون دلاری و پاداش های هنگفت به دنبال پول بیش تر هستند، مزد کارگران به طور مداوم زیر فشار قرار گرفته است. مبارزه طبقاتی نه تنها نمرده است بلکه بسیار هم زنده است. خیابان های شمال اروپا، گوهر تاج و ویترین زینتی سرمایه داری جهانی، ماهانه پر است از کارگران فکری و یدی که علیه زوال مزایای بازنشستگیِ زودهنگام، علیه کم شدن حقوق بیکاری، علیه تضعیف کیفیت آموزش و پرورش و بهداشت اعتراض می کنند. کارمندان دولتی، دانشجویانِ دانشگاه ها و مدارس دولتی علیه سیاست های ریاضتی دولت های اروپا در تظاهرات بزرگ و با شکوه شرکت می کنند.

در کشورهای اتحادیه اروپا شرایط برده وار کاری از آن چنان وسعت کمّی برخوردار است که گریبان یک سوم تمام مزدبگیران گرفته است. استثمارگران پهنه استثمار را روزانه گسترش می دهند و شرایطی را ایجاد کردند که حتا استادان دانشگاه را به بخشی از زحمتکشان فکری تبدیل کرده است. شرایط کاری برده وآر به سرعت در حال گسترش است و  به طور فزاینده ای حتا در موسسات علمی از آن استفاده می شود. به عنوان مثال بسیاری از افرادی که به عنوان استادیار و  فوق دکترا در دانشگاه ها کار می کنند، تحت چنین شرایطی کار می کنند. این گونه مشاغل حتا شکل های سنتی و معمول اشتغال را نیز تحت تاثیر خود قرار داده است. این وظیفه نیروهای کارگری است که این پرولتاریای جدید فکری را زیر شعارهای ضد نئولیبرالی سازماندهی کند.

شغل های امن و دائمی روزانه در حال تبدیل شدن به شغل های  نامطمئن و موقتی است. اگر مزدبگیران توانایی کاری خود را، تغییر پذیری دائمی خود را، بهره وری مطلوب خود را نتوانند ثابت کنند، فورن از رده مزدبگیران خارج می شوند.

بسیاری از نجاران، بنایان و دیگر گروه های صنعت کار از قراردادهای معمولی اخراج می شوند و با قرادادهای مشاوری و فقط در موقع نیاز استخدام می شوند. این دسته، مزایایی همچون حقوق بیکاری، حقوق زمان بیماری و بازنشستگی را از دست می دهند و خود باید این مزایا را فراهم کنند.

شرکت های زالویی و جهانی چون amazon, uber, airbnb  با درآمدهای نجومی، مزدبگیران این چنینی دارند که حتا از کم ترین مزایای یک کارگر دوران اولیه وحشیگری سرمایه داری نیز بی بهره هستند. این مزدبگیران مدرن با هم در رقابت همیشگی هستند و اصلن نمی دانند که همکارشان در کشوری به مراتب دورتر از آن ها چه قیمتی را برای عرضه کردن نیروی کار خود به حراج گذاشته است.

دو سوم از مزدبگیران اروپایی شرکت جهانی پوشاک H&M با قراردادهای ده ساعتی در هفته کار می کنند. پاره وقتی همراه با قرادادهای موقت به این مزدبگیران تحمیل می شود. همین شرکت کودکان ۱۴ ساله را در کشورهای جهان سوم با ۱۲ ساعت کار در روز با حقوقی ناچیز و در شرایط برده مانند اجیر می کند.

بر خلاف تبلیغات بورژوازی صحنه اصلی مبارزه میان کارگران کشورهای پیشرفته سرمایه داری و کارگران کشورهای در حال رشد نیست. بلکه کارگران در همه جهان به شکل های مختلف از طرف بورژوازی مالی جهانی استثمار می شوند و منافع مشترکی برای مبارزه علیه طبقه های انگلی دارند.

یکی از شرکت های بزرگ سیمان جهان FLSmidth سال ها کارگران تحت استخدام خود را در یک دهکده در قبرس در بی خبری تمام در باره خطرات مرگبار کار با آزبست نگه داشت. فرزندان کارگران با گرد و خاک آزبستی بدون هیچ فیلتر تنفسی روزانه بازی می کردند. بسیاری از کارگران و فرزندان آن ها امروز یا بیمارند و یا به خاطر ابتلا به بیماری سرطان شش از بین رفته اند.

شرکت فراملی Monsanto کارگران فقیر کشورهای “جهان سوم” را با قول های دروغین و مزد های نادرست استخدام می کند، و پس از آن، آن ها را مجبور به  ساعت ها کار طولانی بادستمزدی ناچیز و زیر شرایط برده مانند در مزارع می کند.

وضع کارگران کشور ما بهتر از دیگر کارگران کشورهای “جهان سوم” نیست. تمام جناح های رژیم، که به دین جدید نئولیبرالی شان قسم خورده اند و به درستی سیاست های دیکته شده ریاضت کشی آن همچون آیه های قران باور دارند، تلاش می کنند که با همکاری شرکت های فراملی، زحمتکشان ما را هرچه بیشتر استثمار کنند. نئولیبرال های اسلامی با خصوصی سازیها، حذف واقعی یارانه‌ها، تحمیل قرارداد موقت و حذف مزایای شغلی و …، راه را برای دوستان بین المللی سرمایه مالی باز می کنند. کارگران ما روزانه با خطر اخراج، بیکاری،  تعلیق و تحقیر مواجه هستند.

اول ماه مه روز اصلی تظاهرات جنبش کارگری است. کارگران در اکثر نقاط جهان، با استفاده از این روز مبارزه برای آزادی سیاسی و خواست های صنفی را برجسته می کنند. این روز هنوز و بیش تر از پیشن نماد مشترک همه زحمتکشان جهان برای یک زندگی بهتر است. کارگران کمیت عظیم خود و کیفیت مبارزاتی نهفته خود را در این روز به نمایش می گذارند.

برای بیش از ۱۰۰ سال کارگران مطالبات سیاسی و اقتصادی خود را برای طبقه های سلطه گر عرضه کرده اند و در این میان به پیروزی های بزرگی نیز دست یافتند.

به طور عمده در کشورهای پیشرفته سرمایه داری کارگران در طول سال ها موفق به دستیابی شرایط کاری بهتر و حقوق بهتر شده اند. اما امروز تمام آن دستاوردها زیر حمله دائمی نئولیبرال ها قرار دارد و روزانه به عقب بر گردانده می شود.

کارگران بسیاری در کشورهای جهان همچنان مشغول مبارزه علیه ظلم و ستم هستند. نه طبقه کارگر و نه مبارزه آن برای زندگی بهتر و بهروزی از بین نرفته است و قدیمی نشده است. این روز نشانه همبستگی بین المللی کارگران و زحمتکشان با هم است. در سطح جهان بیش از سه میلیارد کارگر وجود دارد که از این میان یک میلیارد کارگران کشاورزی هستند که حتا از کمترین حقوق تشکیلاتی و حفاظت محیط کاری برخوردار نیستند. تخمین زده می شود که حدود ۱۳۰ میلیون از این کارگران کودکان هستند. ۱,۴ میلیارد کارگر مشغول به کار در شغلهای  آسیب پذیر هستند که  به طور معمول در معرض بیکاری، دسترسی محدود به طرح های حمایت اجتماعی، و امنیت شغلی قرار می گیرند. پیش بینی می شود که تعداد کارگران در اشکال آسیب پذیر اشتغال سالانه افزایش ۱۱ میلیونی داشته باشد.

در واقع، نیمی از کارگران در کشورهای در حال رشد تحت چنین شرایطی کار می کنند، این رقم دائمن در حال افزایش است و به زودی به ۸۰ درصد کارگران در کشورهای در حال رشد می رسد.

فقر میان کارگران همچنان یک مشکل اساسی در سال ۲۰۱۶، باقی مانده است. نزدیک به نیمی از کارگران جنوب آسیا و نزدیک به دو سوم کارگران کشورهای جنوب صحرای آفریقا  در شدیدترین فقر ممکن زندگی می کنند (به عنوان مثال کمتر از ۳,۱۰ دلار درآمد روزانه دارند.)

این گونه است که اول ماه مه، روزی که به طور رسمی در یک کنفرانس بزرگ بین المللی کار در سال ۱۸۸۹ به  یک روز تظاهرات بین المللی کارگران تبدیل شد، هنوز زنده است و سالهای درازی زنده خواهد ماند. در اواخر قرن نوزده تاریخ اروپایی کارگران بخش فرودست جامعه های خود بوده اند. آن ها در مقابل مزد ناچیزی ساعت های طولانی در روز کار می کردند.بنابراین آن ها معمولا به یک زندگی پر از بدبختی گرفتار و در خانه های مرطوب و ناسالم زندگی می کردند.

تقاضای اصلی کارگران آن روز در سراسر جهان یک روز کاری هشت ساعته بود. مجموعه ای از سازمان های کارگری در ایالات متحده تصمیم گرفتند تا  برای مدت کاری هشت ساعته در اول ماه  مه ۱۸۸۶ تظاهرات کنند. در شیکاگو پلیس به تظاهر کننده گان حمله کرد و با خشونت بی نظیری شش کارگر را با ضرب گلوله کشت. چهار نفر از تظاهر کننده گان، از جمله اوگوست سپایس  August Spies کارگر مبارز، اعدام شدند و یک نفر هم در زندان خودکشی کرد.

مبارزه روزانه کارگران در سال های متوالی، کارفرمایان بسیاری از کشورهای پیشرفته سرمایه داری را ناگزیر به پذیرش قانون کوتاه تر کردن زمان کار کرد. بعد از جنگ جهانی اول،روز کاری هشت ساعته در اروپا معمول شد. کارفرمایان بعد از این که زیر فشار کارگران مجبور به نرمش شده بودند، در چشم دیگران خود را حاتم طایی و بخشنده و مهربان و حامی کارگران نشان دادند. ولی این عوامفریبی چندان دوام نیاورد. این قانون به طور گسترده یی در عمل توسط کارفرمایان نادیده گرفته شد، و قانون گذاران هم اشتیاقی به اجرا آن نشان ندادند و  کارگران را در مقابل بربریت کارفرمایان تنها گذاشتند. از بین بردن قانون هشت ساعت کار در روز در عمل به کارگران یاد داد که هیچ اعتمادی به کارفرمایان و قانون گذاران نیست و برای برگشت ناپذیر کردن دستاوردها آنها مجبورند که متشکل و متحد باشند و با مبارزه خود ضامن اجرای اینگونه قانون باشند.

هنوز بعد از بیش از صد سال در بسیاری از کشورهای جهان این خواست برآورده نشده است.  بیشتر کارگران جهان همچنان در محیط کاری خطرناک و شرایط کاری ناسالم کار می کنند. زنان و کارگران مهاجر هنوز حتا در کشورهای پیشرفته سرمایه داری از دستمزد برابر برخوردار نیستند. در ذات خود مجموعه ی نیازهای کارگران برای زندگی بهتر بی پایان است. اتحادیه ها و سندیکا های حرفه ای کارگران متشکل کننده کارگران و تقویت  کننده همبستگی باید همواره برای بهبود وضعیت شرایط کاری نامناسب و پرداخت مزد بیشتر مبارزه کنند. هنوز در بسیاری از کشورها جواب اعتصاب با سرب گلوله داده می شود.

هنوز شرکت های فراملی در شرایط طاقت فرسا شیره جان کارگران را می مکند تا به دلارهای بانکی خود بیافزایند. سرمایه زالوصفت جهانی با استثمار وحشیانه میلیارد ها کارگر  و به جیب گذاشتن حاصل دسترنج آنان همراه با استعمار، چپاول و غارت ملت‌های دیگر از بازنشستگی کارگر یونانی و آب کودک یمنی می دزدد و سرمایه‌ نجومی خود را تا بی کران ها گسترش می دهد. اگر قارون امروز زنده بود در مقابل ثروتمندان امروزی از فقارت احساس شرم می کرد.

اینانی که از وجدان انسانی بهره ای در چنده خود ندارند، برای انباشت سرمایه و راه انداختن چرخش رشد، از راه‌اندازی جنگ های وحشیانه و انسان کشی مدرن هیچ ابایی ندارند. و باکمک دستگاه رسانه یی خود شکستن شیشه عمر انسان های بیگناه را خدمت به بشریت و ترویج دموکراسی می نامند و از غصه و غمخواری برای انسانهای “جهان سوم” اشک تمساح می ریزند. انگار خلق های زحمتکش افغانستان، یمن، لیبی، عراق و غیره به صدقه دموکراسی جنگ افروزان که در موشک های انفجاری هواپیماهای بدون سرنشین بسته بندی شده و تقدیم این خلق ها می شود نیاز دارند، نه به صلح، آرامش، نان و آب. تنها مخارج نظامی مستبدان عربستانی و توزیع عادلانه این ثروت میان خلق های محروم منطقه می تواند انسان های بیشماری را از فقر و بدبختی نجات بدهد.

جهان در حال تغییری دائمی و با سرعت است. با در خانه نشستن نمی توان این تغییر را به سمت جهانی بهتر سوق داد. پس شرکت طرفداران سوسیالیسم علمی در مراسم اول ماه مه، هر چند که به نظر بعضی ها بیهوده بیاید، نشانگر همبستگی عدالت جویان در برابر آزمندان است.

سوسیال دموکرات ها سال هاست که از سنت اول ماه مه هم در حرف و هم در عمل فاصله گرفته اند. دیگر مدت هاست که آن ها صحبتی از کارگران  و همبستگی بین المللی نمی کنند. در عوض تمام هم و زم آن ها در این است که به هر شکلی از نظام سرمایه داری موجود دفاع بکنند. سوسیال دموکرات ها ثروتمندان کشورهای معروف به “جامعه رفاهی” را که زیر فشارهای اجتماعی مجبور به پرداخت مالیات نسبتن زیادی شده بودند، از زیر ضربه خارج کردند و به آن ها اجازه دادند که دست به ضد حمله زده و قوانین مالیاتی را اندک اندک به نفع  یک در صد مفتخوار جامعه تغییر دهند. بدین ترتیب غول‌های سرمایه با دارایی‌های هنگفت قادر شدند که با هزاران دوز و کلک از زیر پرداخت مالیات شانه خالی کنند.

سوسیال دموکرات ها در سخنرانی های خود با کلماتی تهی از مفهوم طبقاتی صحبت از  کمک کردن به گروه های ضعیف و آسیب پذیر جامعه می کنند، اما حتا یک کلمه از “نبرد طبقاتی” نمی گویند.

آنها از لحاظ سیاسی، رهبران سازشکار و سوسیال دموکرات اتحادیه های کارگری  را برای دستاوردهای بزرگ کارگری ستایش می کنند و همزمان این طور وانمود می کنند که همه خواستهای تاریخی کارگران به ثمر رسیده است. این رهبران به جای سخن گفتن از همبستگی بین المللی میان کارگران که  متشکل از ارتش بزرگی از نیویورک تا بانگ کوک  است، همراه با “راست” افراطی در شیپور جنگ داخلی در صفوف کارگران برای حق اشتغال می دمند و شمشیر خود را به طرف کارگران مهاجر و یا کارگران کشورهای در حال رشد نشانه می گیرند و بدین ترتیب به کارگران کشورهای صنعتی آدرس عوضی می دهند.

اگر ساده لوحانه فکر نمی کنیم که استثمارگران و استعمارگران داوطلبانه دست از پرخاشگری خود می کشند و ثروت شان را بین گرسنگان دنیا  تقسیم می کنند، باید دست به کار شویم. تاریخ بشری نشانگر این است که بدون مبارزه متحد و متشکل نمی توان این شیوه تولید ضدانسانی را سرنگون کرده و از ظالمان سلب مالکیت کرد.

دلیل اصلی فقر، حاکمیت جهانی نظام اقتصادی سرمایه داری مبتنی بر استثمار و بیعدالتی است که ابزار تولید و سرمایه در تملک اندکی است که نعمات مادی آفریده شده توسط اکثریت را به غارت می برد. آن ها با زیرکی این طور وانمود می کنند که بشریت به این آزمندان، استثمارگران،  استعمارگران و جنگ افروزان برای ادامه حیات نیاز دارد. انگار که تعداد انگشت شماری به تنهایی با تمام  خلاقیت  و پرکاری می توانند خالق همه ارزش های آفریده در جهان باشند.

ولی تصور کنید آن لحظه را که بازوان توانای کارگران از حرکت دادن چرخ ماشین سرمایه داری خودداری کنند.

تصور کنید آن لحظه را که بازوان توانای کارگران کشاورزی از تولید برنج و گندم خوداری کنند. در آن صورت تا چه مدت بورژوازی مالی میتواند با فروش سهام به دوستان خود و خوردن کاغذ مالکیت بانکی خود به حیات انگلی خود ادامه بدهد.

جهانی بدون سرمایه داری، این، سوسیالیسم است. جامعه ای که در آن قدرت طبقه کارگر و زحمتکشان دیگر در جامعه جایگزین قدرت بانک ها و کنسرن ها شده است. جامعه ای که در آن ابزار اصلی تولید اجتماعی و زمین به مالکیت عمومدر آمده است. تنها از این طریق امکان پایان بخشیدن به بحران ناشی از تولید سرمایه دارانه در جامعه به وجود می آید.

از این روست که در اول ماه مه فریاد می زنیم: جنگ شما را نمی خواهیم! به ادامه ی نابودی دستاوردهای اجتماعی طبقه کارگر تن نمی دهیم! علل شرایط بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم را افشا می کنیم، تا با روشنگری های خود سوسیالیسم را به عنوان نظام جانشین سرمایه داری پایه ریزی کنیم! (اوتست ٢٨ آوریل).

 

 

نشانی اینترنتی مقاله: https://tudehiha.org/fa/253

منابع:

ILO: International Labour Organisation

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *