«چپ دگر» و سرگردانی! پیرامون نظریات شیدان وثیق که واقعیت را اراده گرایانه تصویر می کند! (دو)

مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٢٧ (١ مرداد)

واژه راهنما: «چپ دگر» و شیوه آنارشیستی. تحریف و ادعای میان تهی. برنامه حداقل کارگری (جوانشیر). پیوند میان مبارزه صنفی و سیاسی، میان دموکراسی و منافع ملی. چه موقع خواست دموکراتیک به خواست ضد سرمایه داری فرامی روید؟ فاعل اجتمای و لایه بندی آن. دیالکتیک نفی. شکل و مضمون اتحادهای اجتماعی. روی سخن به مخاطب اصلی است.

در بخش یک بررسی نظریات شیدان وثیق در مقاله ”مارکس، یهودی سرگردان و …“ (١) نشان داده شد که او می کوشد به کمک برداشت نظاره گرِ ظاهربین از واقعیت، ساختار طبقاتی جامعه را نفی کند. او می کوشد به این هدف از طریق مطلق سازی ی اهمیت غیرعمده در پدیده دست یابد. پیامد نفی ساختار طبقاتی جامعه توسط «چپ دگر»، سرگردانی نظری ای است که این «جنبش تساوی طلبی دموکراتیک» (گاسپار میکلوس تاپاس) و یا «چپ غیر چپ» (جیمز پتراس)، ازجمله به منظور برپایی اتحادهای اجتماعی، با آن روبروست. اندیشه «چپ دگر»، سرگردان در جنگلِ نظریه هایی است که خود اراده گرایانه از واقعیت ترسیم می کند. آن طور که برای نمونه نظریه پرداز شیدان وثیق در نوشتار ”چپ دگر در برابر سه پرسش بنیادین“ (اخبار روز ٢٨ آبان ١٣٩١) انجام می دهد.

ارزیابی بهزاد کریمی از نظریات شیدان وثیق در مقاله «آسیب اصلی در ”پروژه وحدت چپ“» (اخبار روز ٣٠ خرداد ١٣٩۴) هسته مرکزی این نظریات معلول و انحرافی را با سخنان زیر برملا می سازد: «نگرشی که البته در یک بافت منطقی نما عضله بندی شده … [اما] ذهنی و بیگانه با زندگی است.» به این سخنان نباید هیچ نکته دیگری را اضافه نمود. کریمی به درستی «هدفِ» این نظریات انحرافی را واداشتن جنبش چپ به «در جا زدن» اعلام می کند که «چنین چپی را الزاماً در خدمت وضع موجود قرار می دهد … از کمترین دخالت ورزی برای تغییر دادن وضع موجود باز می ماند … همان ”جنبش، همه چیز و هدف، هیچ چیز“ معروف …»!

در این ارزیابی از نظرات وثیق، مضمون مقاله ”زمان نتیجه گیری“ که در ٢۵ خرداد ١٣٩۴ (اخبار روز) نگاشته است، تغییری نمی دهد. «وام گیری»های او از سخنان مارکس نیز تغییری در موضع او ایجاد نمی سازد. هدف اعلام شده او تثبیت شرایط سردرگمی چپ تساوی طلبِ دموکراتیک است که باید از طریق نفی مبارزه طبقاتی و نفی ضرورت فعالیت سازمان های دموکراتیک و همچنین احزاب طبقاتی- سیاسی ی زحمتکشان (در همه لایه بندی امروزی آن) عملی گردد. این نظرات می کوشد ضرورت سازماندهی جنبش ترقی خواهی را در جامعه از این طریق نفی کند که سازماندهی مبارزه را به سطح برپایی سازمان های پراکنده و موقتی از نوع NGO ها بدل سازد که باید از طریق برپایی «روندهایی از چپ با بینش هایی نزدیک به هم … با وحدتی پلورالیستی … به یک جریان قابل ملاحظه اجتماعی تبدیل» شوند، عملی گردد. به نظر او، وظیفه آن ها به طور بلافصل و بدون تصاحب قدرت دولتی «پیش روی به سوی الغای مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، تصاحب و کنترل جمعی نیروهای مولده و مدیریت جمعی و مشارکتی نیروهای مادی و معنوی توسط خود تولید کنندگان و کارکنان به صورتی مستقیم و بی واسطه است» (شیدان وثوق، زمان نتیجه گیری). به سخنی دیگر، او برپایی جریان های آنارشیستی و سازمان ستیز را توصیه می کند!

موضعی به شدت در تضاد با برداشت مارکسیستی- توده ای!

 در زیر نشان داده خواهد شد که برخلاف این برداشت که گویا چنین نگرشی دارای سرشتی «وحدت گریزانه» (بهزاد کریمی) است، به اصطلاح از زیر بوته بیرون نمی آید، بلکه پیامد منطقی نظریاتی است که خواستار تداوم و ثبات شرایط حاکم هستند! لذا نمی توان این نگرش را به آسانی خالی از «غرض و مرض سیاسی» ارزیابی نمود.

اکنون ببینیم این «غرض و مرض سیاسی»، چه مکانیسمی را دنبال می کند. همان طور که در بخش نخست همین نوشتار بیان شد، این نظریات در دانشگاه های بزرگ خصوصی و دولتی در کشورهای سرمایه داری تدریس می شود، از بودجه های کلان برخوردار است و ”تینک تانک“هایی با سازمان های وسیع برای برنامه ریزی را در جهان در اختیار دارد که وظیفه آن، برقراری سلطه ایدئولوژی حاکم نظام سرمایه داری امپریالیستی بر مردم کشورها و ازجمله نیروهای چپ در آن ها است. نقش راهبردی برنامه ریزی این موسسات در تحمیل برنامه اقتصادی- اجتماعی نولیبرال در سراسر جهان، چشمگیر است!

 

برخی از این ابزار های نظری را مورد موشکافی قرار دهیم:

١- ابزار تحریف و ادعای نادرست

اندیشه «چپ دگر» که شیدان وثیق آن را در مقاله پیش گفته به قول کریمی در اوج توانایی نمایندگی می کند، جنبش چپ پیگیر، مارکسیستی- توده ای را به نادرست متهم می سازد که گویا میان وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی پیوند قایل نیست! می نویسد: «جنبش تاریخی چپ مارکسی در کشورهای تحت سلطه استبداد، چون کشور ما ایران … یا مبارزه با استبداد را مطلق کرده و امر برابری- رهایی را به آینده ای نامعلوم و غیرقابل دست رس واگذارده است و یا دومی را به نام سوسیالیسم مطلق کرده و امر مبارزه برای آزادی- دموکراسی متعارف را نادیده و به سخره گرفته است …».

او برای اثبات درستی نظر خود هیچ سندی ارایه نمی دهد. نمی گوید چه کسی، کجا و چگونه، چنین گفته یا نوشته است که ارزیابی او را گویا مستدل می سازد!؟

زنده یاد ف. م. جوانشیر در کتاب ”سیمای مردمی حزب توده ایران“، سیاست پیوند میان مبارزه دموکراتیک و نبرد با سرمایه داری را توسط حزب توده ایران با عنوان «برنامه حداقل کارگری» (ص ۴٠) در طول سال های مبارزه حزب توضیح می دهد. «پیوند» دو مبارزه ی دموکراتیک و سیاسی، یکی از مصوبه های پراهمیتی را تشکیل می دهد که در ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ١٣٩١ نیز به تصویب رسیده است. جوانشیر در اثر خود ازجمله می نویسد: «برنامه ما، … برنامه حداقل کارگری بود. برنامه ای بود که وظایف سوسیالیستی و دموکراتیک را به طور گسست ناپذیر – آن طور که لنین توصیه می کند – به هم پیوند می دهد و جنبش دموکراتیک و ضد امپریالیستی عموم خلق را به جلو، به سوی نبرد با سرمایه داری، به سوی سمت گیری سوسیالیستی هدایت» می کند. او همانجا (ص ۴١) «دو نکته بسیار مهم را یادآوری» و اضافه می کند: اول- «در دوران ما، هدف های دموکراتیک با آن که بورژوائی است، اما تحقق آن [نه تنها در ایران] در ظرفیت بورژوازی نیست … [از این رو] دفاع پیگیر از این هدف ها به دوش طبقه کار می افتد [افتاده است]. شعارهای دموکراتیک در ادامه پیگیر و قاطع خود خصلت کارگری و سوسیالیستی به خود می گیرد.

دوم، … حرکت جنبش ضد امپریالیستی، بیش از پیش خصلت ضد سرمایه داری دارد و شعارهای دموکراتیک نیز خصلت بورژوائی خود را از دست داده و بار مردمی و ضد سرمایه داری پیدا می کنند.»

همین مضمون را مقاله ”اتحاد عمل و تشدید مبارزه برای تحقق حقوق و آزادی های دموکراتیک، ضروری و تاریخ ساز“ در نامه مردم (٢) برمی شمرد. در آنجا پیوند میان خواست دموکراتیکِ تامین «زندگی معیشتی مردم» و خواست سیاسیِ حفظ «حاکمیت ملی» در مرحله «گذار از دیکتاتوری به دموکراسی …» طرح و ضرورت پایبندی به برقراری پیوند میان آن ها مستدل می گردد.

٢- مبهم ساختن «فاعل اجتماعی»

واقعیت تغییر در لایه بندی ی طبقه کارگر که پیامد رشد نیروهای مولده در دوران افول و پوسیدگی شیوه تولید سرمایه داری است، انکارناپذیر است. ناروشنی در درک این لایه بندی ایجاد شده، برای مدتی نقطه ثقل مبارزات کارگری- اجتماعی را برای گذار از نظام سرمایه داری در جهان نزد بسیاری از مبارزان مورد پرسش قرار داد. این روند اکنون به پایان خود رسیده است. ازجمله تجربه کنونی در یونان نشان می دهد که شناخت شفاف جایگاه مبارزات طبقاتی برای چنین گذاری، بسرعت جای خود را در مبارزات دموکراتیک می گشاید و نقش تعیین کننده خود را باز می یابد که می تواند تنها البته با توجه به لایه بندی کنونی نیروهای زحمتکشی که با فروش نیروی کار خود زندگی می کنند، به عنصر موثر تاریخی برای گذار بدل گردد.

کوچکترین اشاره ای به این بحث ها در نظریات «چپ دگر» طرح نمی گردد، چه رسد که به بررسی آن پرداخته شود. لایه بندی در ساختار طبقه کارگر و زحمتکشان در نظریات طرح شده، بی مقدمه و بدون هر استدلالی، به مثابه ابزار نفی واقعیت ساختار طبقاتی جامعه عنوان و برای باوراندن آن به اندیشه ی ”چپ“ کوشش می شود. کوشش می شود «بار مردمی و ضد سرمایه داری» شعارهای دموکراتیکِ لایه های متفاوت فروشندگان نیروی کار، از این طریق به خدمت حفظ نظام سرمایه داری گرفته شود، که امکـان ارتقا سطح شعارهای دموکراتیک در شرایط بحران اقتصادی- اجتماعی در جامعه و غلیظ شدن جوهر سرشت ضد سرمایه داری در شعارهای دموکراتیک  – که جوانشیر برجسته می سازد! –   نفی گردد. «نـه» بزرگ بیش از ۶١ درصد از مردم یونان به سیاست نواستعماری سرمایه مالی امپریالیستی، سرشت ضد سرمایه داری خود را درست هنگامی در درخششی انکارناپذیر نشان می دهد که دولت سیریزا، به جای خروج یونان از زیر سلطه نظام دیکته شده سرمایه مالی امپریالیستی، تسلیم فشار آن می گردد.

نه بزرگ مردم یونان، دموکراتیک ترین تصمیم اکثریت قاطع مردم آن است که خواستار نپذیرفتن قرضه هایی است که به مردم یونان تحمیل شده است. این نپذیرفتن تنها به معنای خروج از سیستمی است که چنین قرضه هایی را به سود سرمایه مالی امپریالیستی به مردم یونان تحمیل کرده. تن ندادن به تصمیم مردم، حقوق دموکراتیک آن ها را پایمال و استقلال ملی کشور آن ها را بر باد می دهد، اما از آن جا که «چپ دگر» یا چپ «تساوی طلبِ دموکراتیک» یا «چپ غیر چپ» مبارزه طبقاتی را نفی می کند، به تنها گام پیگیر برای تحقق بخشیدن به خواست دموکراتیک مردم یونان، یعنی خروج از سیستم حاکم تن نمی دهد. برعکس، «نه» بزرگ مردم را به «بیهودگی» و «سوپاپ بخار»ی بدل می سازد، که بانو پروین اشراقی در همین رابطه در مقاله خود عنوان می کند (اخبار روز، ٢٢ تیر ١٣٩۴) و وظیفه آن باورندان بیهوده بودن مبارزه علیه نظام حاکم به زحمتکشان که به سخنی دیگر، به معنای حفظ شرایط حاکم نظام سرمایه داری است.

هنگامی که معاون رئیس جمهور روحانی در امور زنان، خانم شهین دخت مولاوردی اعتراف به این امر دارد که حتی شرکت بانوان در تماشای بازی والیبال که تا دو سال پیش «امری عادی تلقی می شد» و «خواسته و مطالبه مشروع» است، ولی در شرایط سلطه رژیم دیکتاتوری ولایی امکان تحقق یافتن ندارد، برای هیچ هوشمندی جای تردیدی باقی نمی ماند که خواست دموکراتیکِ «حداقلی»ی زنان میهن ما به سطح خواست سیاسی ای ارتقا یافته است که تنها با حذف کامل دیکتاتوری، به سخنی دیگر، تنها از طریق خروج از سیستم حاکم کنونی تحقق پذیر می گردد. آری. برای تحقق بخشیدن به خواست های دموکراتیک و قانونی زنان و همه مردم ایران، باید رژیم دیکتاتوری حذف شود (٣). بدین ترتیب، سخن جوانشیر در ”سیمای مردمی حزب توده ایران“ در اوج منطق آن قابل درک می شود که تحقق بخشیدن به خواست های دموکراتیک در دوران کنونی از عهده بورژوازی بر نمی آید و به وظیفه ای سوسیالیستی بدل شده است.

وظیفه این سطور، ترسیم لایه بندی طبقه کارگر در دوران افول شیوه تولید سرمایه داری، نقش و وظایف کنونی آن، ازجمله در ایران نیست. آنچه در این سطور هدف است، نشان دادن این نکته است که هنگامی که نظریه پردازِ «چپ دگر» در پرسش سوم خود در مقاله پیش گفته می نویسد: «جنبش های اجتماعی در همه جا امروز در تکاپوی ابداع شکل های نوینی از مشارکت و خودسازماندهی اند»، لزوم جستجوی اشکال آنارشیستی نوینی را به جنبش ترقی خواهی ی چپ توصیه می کند که اثبات ضرورت آن را مستدل نمی سازد. نظرات او، تزهای میان تهی باقی می مانند!

 

٣- دیالکتیک نفی

نظریه پرداز «چپ دگر» می خواهد با شیوه نفی ی آنچه که آن را نادرست اعلام می کند  – یعنی واقعیت ساختار طبقاتی جامعه و نبرد طبقاتی -، درستی و صلابت تزهای اثبات نشده و غیرمستدل خود را گویا به اثبات برساند و آن ها را به چپ بقبولاند و بباوراند. شیوه ای که نام آن ”دیالکتیک نفی“ است و اسلوبی است که ”مکتب فرانکفورت“ برای آن تبلیغ می کند (۴).

”دیالکتیک نفی“ می تواند به عنوان اسلوبیِ مشروط برای شناخت از واقعیت به کار گرفته شود. هنگامی که برای نمونه یک پزشک می کوشد علت یک بیماری شناخته نشده را نزد بیمار به کمک علائم بیماری تشخیص دهد، می تواند با نفی بیماری هایی که به طور قطع دارای علائم دیده شده نزد بیمار نیستند، حیطه جستجوی علت اصلی بیماری را محدود سازد. اما نهایتاً باید علت بیماری نشناخته را به طور مثبته قطعی ساخته و تشخیص بیماری را بر پایه اسلوب های علمی به سرانجام برساند.

مخالفت نظریه پرداز با «… ایدئولوژی، ساختار و شیوه، به ویژه در اشکال چپ و مارکسیستی آن …» و با «تحزب کلاسیک» در هیچ نوشتاری (ازجمله در نوشتار اخیر ”زمان نتیجه گیری“) مستدل نمی شود و نادرستی آن ها به اثبات رسانده نمی شود. او در هیچ یک از نوشتارهایش حتی کلامی هم برای اثبات ادعاهای خود طرح نکرده است!

سردرگمی در این کوره راه، کار را به آنجا می کشاند که «چپ دگر» نتواند برای اتحادهای اجتماعی نیز ساختار مناسب را بیابد و تا آنجا که صادقانه می اندیشد، به ورطه ای فرومی افتد که بهزاد کریمی آن را به درستی همان ”جنبش، همه چیز و هدف، هیچ چیز“ ارزیابی می کند. نظریه پرداز، این سردرگمی آنارشیستی را چنین برمی شمرد: به طور بلافصل و بدون تصاحب قدرت دولتی «پیش روی به سوی الغای مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، تصاحب و کنترل جمعی نیروهای مولده و مدیریت جمعی و مشارکتی نیروهای مادی و معنوی توسط خودِ تولید کنندگان و کارکنان به صورتی مستقیم و بی واسطه» (شیدان وثوق، ”زمان نتیجه گیری“).

در ادامه به نگرش واقعبینانه به مساله اتحادهای اجتماعی و مساله وحدت نیروهای چپ در ایران، در برابر نظریات انحرافی «چپ دگر»، نظر بیفکنیم:

اتحادهای اجتماعی

در ابرازنظر هوشمندانه ای نسبت به مقاله «آسیب اصلی در ”پروژه وحدت چپ“» (٣١ خرداد ١٣٩۴) ”البرز“ تعریف دقیقی از اتحادهای اجتماعی را ارایه می دهد: «اتحادی بر پایه برنامه»ی مشخص. او نمونه هایی برای این برنامه در سطور بعدی برمی شمرد: «برنامه مشترکی بر پایه نیازهای کشور در زمینه های محیط زیست، مسائل ملی، مسائل آموزشی، جوانان، زنان، ورزش، اعتیاد، بیکاری و … در سمت و سویی دموکراتیک و عدالت خواهانه».

در ابرازنظری دیگر (٣٠ خرداد)، همین نظریه پرداز (۵)، به تفاوت میان ”وحدت“ و ”اتحاد“ اشاره دارد و در ابرازنظر دیگری نسبت به مقاله «چپ ایران اتحاد عمل را از کجا آغاز می کند؟»، آن را تدقیق کرده و ویژگی اتحاد را همکاری «نیروهای مختلف جبهه چپ کشور در همان لباسی که هستند، پیرامون دغدغه های آنی و امروز کشور …» تعریف می کند.

چنین اتحادهای دموکراتیک برای پاسخ به دغدغه های لحظه را مقاله پیش گفته نامه مردم، «اتحادهای تاکتیکی» می نامد که می تواند به سوی «اتحادهای استراتژیک» فراروید. به این منظور مقاله میان سرشت دموکراتیک و ملی اتحادها پیوند برقرار می کند: «در راه به وجود آوردن ”اتحادها“، بسیار منطقی تر است  – که بر اساس پذیرش ابتدایی چارچوبی مشخص که در برگیرنده خواست های کلانِ دموکراتیکِ مردم در سطح ملی باشد-  سعی شود حزب ها و سازمان های موجود را به پذیرش و مسئولیت پذیری عملی، و فعالیت بر محور اتحادهای ”تاکتیکی“ ترغیب کرد، و با تجربه آموزی، به سوی اتحادهای ”استراتژیک“ اقدام نمود.»

برای نمونه، می تواند مضمون چنین اتحادها، مبارزه با پدیده های سلطه دیکتاتوری حاکم در نظام سرمایه داری کنونی در ایران و اقدام مشترک علیه آن باشد. اگر چنین وحدتی اکنون وجود می داشت، با چه توانمندی و با کدام ابتکارهای موثر می توانست خواستار آزادی زندانی دربند، اسماعیل عباس عبدی، دبیرکل کانون صنفی معلمان ایران، آزادی همه زندانیان سیاسی در ایران و پایان بخشیدن به حصر رهبران جنبش سبز و … بشود؟!

برای مرحله گذار از دیکتاتوری، ایجاد اتحادها برشمرده شده تاکتیکی تا استراتژیکی و نهایتاً برپایی جبهه گسترده ضد دیکتاتوری ضروری است. این گذار که در عین حال گذار به مرحله فرازمندی ملی- دموکراتیک جامعه ایرانی است، نیازمند برنامه اقتصاد ملی ای است که شناخت شکل و مضمون آن، به بحث و گفتگوی محتاج است که باید به طور مشخص به آن پرداخت. در این سطور باید اما در ارتباط با بحث با «چپ دگر» و تجربه کنونی در یونان، به یک نکته اشاره داشت.

پیش تر بیان شد که «چپ دگر» دچار سردرگمی در باره تعریف شکل و مضمون ”وحدت“ و ”اتحاد“ است. این سردرگمی، متاسفانه تنها سردرگمی ای نیست که جنبش چپ، و ازجمله جنبش ترقی خواهی چپ میهن ما می تواند با آن روبرو باشد. مساله پراهمیت تر، سرگردانی در برابر این پرسش است که پس از گذار از دیکتاتوری، پس از پایان بخشیدن به سیاست نولیبرال ضد مردمی و ضد ملی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی، کدام برنامه اقتصاد ملی جایگزین باید به مورد اجرا درآید؟

مخالفت با اجرای برنامه نولیبرال یک مساله است. جایگزین برای آن مساله ای دیگر!

در یونان هم در باره پایان سیاست دیکته شده ”ریاضت کشی“ی نولیبرال در جبهه چپ سیریزا توافق کامل وجود داشت، بدون آنکه به مساله بعد از «نـه» پاسخ داده شده باشد، بدون آنکه کلمه ای در باره اقتصاد سیاسی پس از «نـه» بحث انجام شده باشد و برنامه اقتصادی ای که باید به مورد اجرا گذارده شود، مورد مطالعه قرار گرفته باشد. همین وضع در کشورهای ”بهار عربی“ نیز دیده شد و زمینه سواستفاده نیروهای راست مذهبی و غیرمذهبی را در مصر و … ایجاد نمود.

از این رو بحث در باره اقتصاد سیاسی در ایران پس از گذار از دیکتاتوری، بحثی پراهمیت است که ازجمله نامه مردم  در مقاله پیش گفته به آن پرداخته است و باید به طور مجزا مورد بررسی قرار گیرد. باید امیدوار بود که در دیدار شنبه ٢۵ جولای ٢٠١۵ که آگهی برگزاری آن در اخبار روز منتشر شده است، شرایط برای پرداختن به این نکته پراهمیت وجود داشته باشد.

چنین اتحادهای دموکراتیک برای دغدغه های لحظه، می تواند در طول زمان و با تعمیق تضاد اصلی در جامعه و رشد نبرد طبقاتی به ”وحدت“ نیروهای شرکت کننده در آن نایل گردد. پس از تسلیم بخشی از رهبری سیریزا در یونان، اکنون این کشور با چنین صحنه ای روبروست. میکیس تئودوراکیس، آهنگساز کهنسال و کمونیست یونانی پس از این تسلیم، خواستار احیای ”جبهه متحد خلق“ گشته است که جنگ پارتیزانی را علیه اشغال آلمان نازیست در جنگ دوم جهانی رهبری نمود.

وحدت میان گردان های چپ، بر خلاف اتحادهای اجتماعی، می تواند اما تنها بر پایه ارزیابی مشترک طبقاتی از ساختار و مبارزات اجتماعی تحقق یابد. شناخت پایگاه طبقاتی نیروی اصلی نبردهای انقلابی در جامعه که باید مبتنی بر منافع طبقاتی آن ها باشد، توسط گردان هایی که با «لباس» های خود در ابتدا در جبهه مشترک اتحادها شرکت داشتند، پیش شرط تحقق یافتن چنین ”وحدت“  است. پس از پیروزی انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما می رفت چنین شرایطی در ایران ایجاد گردد که ضد انقلاب فرصت را موقتاً از نیرو نو وترقی خواه گرفت. تاریخ باری دیگر نیروی چپ را در ایران در برابر چنین تجربه ای قرار داده است. باید برای تحقق آن، به مبارزه ی روشنگرانه و ترویجی و نظری و همچنین عملی ادامه داد.

١- «مارکس، ”یهودی سرگردان“ …»، اخبار روز ٢۵ تیر و www.tudeh-iha.com تیر ١٣٩۴.

٢- نامه مردم شماره ٩٧٧، ٢٢ تیر ١٣٩۴

٣- در مقاله ”رژیم ولایت فقیه و ادامه مهندسی خواست های جنبش زنان“ (نامه مردم ٩٧٧، ٢٣ تیر ١٣٩۴) که وضعیت برشمرده شده در مبارزه دموکراتیک زنان در ایران از آن نقل شد، شرایط سرکوب خواست های قانونی زنان در ایران با ظرافت تشریح و توصیف می گردد. مخاطب سخنِ مقاله، اما تنها خانم ملاوردی و آن بخش از حاکمیت است که پشتیبان سیاست «توهم زایی» در این باره است که گویا می توان با ادامه سلطه رژیم دیکتاتوری نیز به ”اصلاحات“ دست یافت! جنبش دموکراتیک زنان که فاعل تاریخی ی پراهمیتی را در نبردِ ضد دیکتاتوری در کنار و همراه دیگر لایه های زحمتکشان میهن ما تشکیل می دهد، عنصر اصلی در پیشبرد نبرد برای دستیابی به حقوق دموکراتیک و تمدنی زنان در ایران و مخاطب اصلی است.

۴- علاقمندان می توانند برای آشنایی با نظرات این مکتب به مقاله های دیالکتیک نفى‏‏‏ یا نفى‏‏‏ دیالکتیک؟ مکتب فرانکفورت در پرتوى‏‏‏ مارکسیسم (دی ١٣٨٧)  http://www.tudeh-iha.com/?p=651&lang=fa مراجعه کنند.

۵- ”البرز“ همانجا بر ضرورت «تحولات اندیشه ای» نزد «اجزاء جنبش چپ خواهان تحولات عمیق و عدالتخواهانه در اجتماع» اشاره کرده و آن را با ارایه نمونه هایی نشان می دهد. ازجمله واژه استه تیک ”فرگشت“ را برای تکامل تدریجی Evolution که برای نگارنده شناخته نبود، پیشنهاد می کند. متشکرم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *