شکست استراتژی ”استحاله رژیم“ و نگرانی فرخ نگهدار!

مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٢٨ (۵ مرداد)

واژه راهنما: امضای ”موافقت نامه اتمی“ گامی به سود ”نقشه جغرافیای بزرگ خاورمیانه“. گذار از دیکتاتوری، تنها راه عینی.

حمله غیر مستدل و میان تهی فرخ نگهدار به موضعِ انتقادیِ حزب توده ایران نسبت به امضای توافقنامه بر سر مساله ”اتمی“، که آن را «موضع گیری عقده ای و از سر خشم» می نامد، ریشه در واقعیت دیگری دارد که شکافتن آن می تواند کمک باشد برای شناخت و درک ”تضاد عمده“ی حاکم بر جامعه ایرانی در شرایط کنونی.

١- پیروزی آزادی می بخشد

رژیمی که با موفقیت بزرگ در شکست سیاست ”تحریم“ امپریالیستی روبرو باشد، شرایطی را که به این پیروزی انجامیده است بزرگ می دارد و در منظر دیدگاه قرار می دهد. پیروزی به دست و بال عملش آزادی می بخشد.

رژیم دیکتاتوری حاکم بر ایران اما نه تنها اسماعیل عباس عبدی، دبیرکل کانون صنفی معلمان ایران را آزاد نمی سازد، بلکه به گزارش «حقوق معلم و کارگر» بیش از صد معترض معلم را در برابر مجلس اسلامی به بند می کشد که در اعتراض به دستگیری عباس عبدی تجمع کرده اند؛ زنان ایران را از دیدن بازی والیبال که به گفته خانم معاون امور زنان رئیس جمهور روحانی تا چند سال پیش ممکن بود، از دیدن بازی والیبال هم منع می کند. کارگران اعتصابی خواستار در یافت دستمزد ماه ها عقب افتاده را پیش از به زندان اندختن، شلاق می زند! لیستی که می توان بی نهایت ادامه داد.

٢– دو جام زهر

مقایسه «نوشیدن جام زهر» در پایان تداوم بی خردانه جنگ علیه عراق پس از آزادی خرمشهر و همین نوشیدن با عنوان «نرمش قهرمانانه» مستدل است. هر دوی این سرکشیدن های زهر که به مردم میهن ما تحمیل شد، در پایان شکستِ سیاستی ضد مردمی و ضد ملی تحقق یافت که ارتجاع حاکم راست علیه تثبیت انقلاب بهمن و اکنون به منظور تعمیق وابستگی به نظام اقتصاد امپریالیستی به مردم میهن ما تحمیل کرده است. سیاستی ضد مردمی و ضد ملی که با این هدف واهی که بقای رژیم دیکتاتوری را تضمین کند، همراه است.

پایان ”تحریم“ها که دقیق تر «تعلیق» آن هاست و در مصوبه شورای امنیت نیز تثبیت و مکول به تائید سازمان کنترل انرژی اتمی در وین گذاشته شده است، تسلیم به پایان دادن به سیاستی است که علیه منافع ملی مردم میهن ما در جریان بود. ثروت های نجومی هزینه شده در این پروژه، به حساب نسل امروز و آینده مردم میهن ما بر باد داده شده است، به جای استفاده بهینه از آن برای بهبود شرایط زندگی مردم.

٣– امضای توافق نامه

امضای این توافقنامه نه تنها تضمینی برای بقای رژیم دیکتاتوری نخواهد بود (سرنوشت لیبی و سوریه چنین می آموزد!)، بلکه برعکس، شرایط مساعدتری را برای به مورد اجرا گذاشتن برنامه استراتژیک امپریالیسم آمریکا به منظور تحقق بخشیدن به ”نقشه خاورمیانه بزرگ“ برای این کشور ایجاد کرده است. وابستگی اقتصادی ایران به نظام سرمایه مالی امپریالیستی که از طریق اجرای سیاست ضد مردمی و ضد ملی ”خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی“ قریب به سی سال ایجاد شده است، و از دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد با حکم غیرقانونی ”رهبر“ به سیاست رسمی دولتی تبدیل گشته، با امضای این موافقتنامه تشدید خواهد شد. وابستگی اقتصادی گام به گام به تعمیق وابستگی سیاسی فرا خواهد روید.

تجربه اخیر یونان در این باره آموزنده است. با تسلیم اکثریت راستگرا در حزب سیریزا و تائید سیاست ”ریاضت اقتصادی“ی دیکته شده توسط سرمایه مالی امپریالیسم اروپایی در مجلس یونان، که به کمک رای احزاب راست عملی شد، خصوصی سازی ١۴ فرودگاه از تمام فرودگاه ها در یونان را به وظیفه روز دولتِ تسلیم شده، بدل ساخت. این ١۴ فرودگاه، فرودگاه های سودآور هستند. فروش این فرودگاه ها که باید ۵٠ میلیارد یورو به صندوق دولت سرازیر کند، همانند ٩ میلیارد قرض جدید در هفته اخیر، تنها برای بازپرداخت قرض و سود گذشته به کار گرفته خواهد شد! آیا این وابستگی سیاسی، به دنبال وابستگی اقتصادی نیست؟ نشان تبدیل شدن یونان به نیمه مستعمره نظام مالی امپریالیستی نیست؟ آیا نشانی می توان یافت که دال بر قرار نداشتن دولت روحانی و کلیت نظام سرمایه داری حاکم در ایران، پس از امضای توافقنامه، در چنین وضعی باشد؟

۴- تحلیل و ارزیابی عینی وضع ایران

گذار از دیکتاتوری در ایران، بدون حذف آن ناممکن است. این یک ارزیابی عینی و نه احساسی است.

شرایط حاکم در ایران که به گوشه ای از آن اشاره شد، نشان می دهد که تنها راه ممکن حل ”تضاد عمده“ در دوران کنونی در ایران، پایان بخشیدن به رژیم دیکتاتوری است. ”جبهه گسترده ضد دیکتاتوری“ که وظیفه حل این تضاد را به عهده دارد، از ارزیابی دقیق شرایط عینی حاکم بر ایران نتیجه می شود. نهایتاً وسعت و توانمندی این جبهه، شکل این گذار را تعیین خواهد کرد.

آن هایی که همانند فرخ نگهدار به سراب «توهم زایی» در باره ”استحاله رژیم“ چنگ می زند، جز پولمیک میان تهی، ”استدلالی“ برای گویا درست بودن امید واهی خود ارایه نمی دهند. در همین نوشتارِ گویا ”انتقادی“ و با حسن نیت و با زبانی دوستانه، فرخ نگهدار برای درستی «سیاست ها و اقدامات حکومت»، کلمه ای باب استدلال، مطرح نمی سازد. او درستی سیاست دولت روحانی و مدافعان آن را که «قضاوت بی غرضانه و منصفانه» می نامد، می خواهد از این طریق گویا به اثبات برساند که ارزیابی حزب توده ایران را در بیانیه آن، ”مغرضانه و غیرمنصفانه“ بنماید که گویا ریشه ذهنی و عاطفی و نه مستدل، منطقی و عینی دارد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *