بازتابی از مضمون کتاب ”وارثان گیلگامش“ اثر عبداله اوچلان مذهب، ریشهِ تاریخی زن ستیزی! رشد اندیشه سحرآمیز- جادویی به مذهبی!

مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣۶ (١١ شهریور)

واژه راهنما: بازتابی از مضمون کتاب ”وارثان گیلگامش“ اثر عبداله اوچلان. با مقدمه ی فرهاد عاصمی. نامه فردریش انگلس به ژوزف باخ.

مقدمه برای معرفی بخش هایی از کتاب ”وارثان گیلگامش“، اثر عبداله اوچلان، در باره تاریخ ١٢ هزار ساله قوم های آریایی زبان ساکن منطقه ”مزوپوتامین“ (پیش تر انتشار یافت- مقاله ۱۳۹۳ / ۴۹، اسفند ۱۳۹۳- اکنون اصل نوشتار انتشار می یابد). در کتاب، تاریخ برپایی تمدن این قوم ها، با نام تمدن سومرآیی توصیف می شود که با تاریخ ”انقلاب کشاورزی“ در دوران سنگ نو در جامعه بشری آغاز می گردد. گذار از جامعه کمونیستی کهن که مبتنی بر روابط ”مادرسالاری“ و باور به تصورات سحرآمیز- جادویی انسان است، به نظام برده داری مبتنی بر سلطه نظم ”پدرسالاری“ در جامعه سومرآیی که پنداشت وجود خدایان آسمانی ایدئولوژی آن را تشکیل می دهد، توضیح داده می شود و با کشفیات جدید در کاوش های باستان شناسی دهه های اخیر در منطقه مستند می گردد. رهبر زندانی حزب کارگران کردستان این کتاب را در زندان ایمرعلی ترکیه به عنوان دادخواست علیه محکومیتش در ترکیه، به دادگان حقوق بشر اروپایی نگاشته است.

فردریش انگلس در نامه ای به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠) می نویسد: «این که برخی از جوان ترها بیشتر بر بخش اقتصادی [نظرات ما] تاکید می کنند، [واین که] این بخش می تواند چه سهمی [در نظرات ما دارا] باشد، تا اندازه ای مارکس و من مقصر هستیم. ما ناگزیر بودیم در برابر مخالفان، این بخش را که آن ها نفی می کردند، برجسته سازیم، در حالی که همواره زمان، و شرایط و موقعیت، به نحوی نبود که جایگاه بخش های دیگر زندگی اجتماعی و تاثیرات متقابل آن ها را، چنان که شایسته آن هاست، توضیح دهیم. اما آن جا که عملکرد و عمل اجتماعی مطرح بود، وضع به نحو دیگری بود و هیچ اشتباهی [در نظرات و عملکرد ما] رخ نداد.

متاسفانه وضع چنین است که تصور می شود با آموختن جملات اصلی یک نظریه جدید، آن هم نه همواره به گونه ای درست، می توان آن را به کار نیز گرفت.

بر پایه درک ماتریالیستی تاریخ، تولیدِ [نیازهای اولیه] و بازتولید زندگی، نهایتاً مساله اصلی در تاریخ است. هیچ گاه نه مارکس و نه من، بیش از این مدعایی داشته ایم. اگر اکنون کسی این نکته را چنان تحریف کند که مدعی شود که مسائل اقتصادی تنها عامل تعیین کننده است، نظر ما را به صورت غیرمجاز تغییر داده است. بخش اقتصادی جامعه، پایه و اساس زیربنا را تشکیل می دهد، اما مسائل و عوامل متعددی از روبنا، بر اشکال سیاسی نبرد طبقاتی و نتایج آن تاثیر می گذارد. قانون اساسی، اشکال حقوقی و انعکاس نبرد اجتماعی در ذهن شرکت کنندگان در آن، نظریه های سیاسی، حقوقی، فلسفی، نظریات مذهبی و آموزش های جزمگرایانه ناشی از آن ها، تاثیرات خود را اعمال می کند، بر نیروهای اجتماعی موثر واقع می شود و شرایط و اشکال نبرد را تعیین می کند. تاثیر متقابل همه این عوامل و مسائل که باید تاثیر گونه های بی شمار رویدادها را نیز به آن افزود (یعنی تاثیر امور و رویدادهایی که ارتباط آن ها با یک دیگر چندان خارج از ذهن و غیرقابل اثبات است که تصور می کنیم اصلاً چنین ارتباطاتی وجود ندارد و می توان آن را نادیده گرفت)، بر روند اصلی برخوردهای اقتصادی موثر واقع می شود. با بی توجهی به این تاثیرات، انطباق نظریه بر مرحله ای از تاریخ، چنان آسان می نماید که گویا تنها باید معادله ای یک مجهولی را حل کرد.

انسان، تاریخ خود را خود می سازد، البته تحت شرایط و پیش شرط های معین. در میان این شرایط، عوامل اقتصادی، عمده است. اما عوامل سیاسی و غیره، حتی سنت های جاافتاده در ذهن انسان ها نیز – اگرچه نه به صورت عمده -، در این روند نقش ایفا می کند.

ثانیاً تاریخ بدین گونه ساخته می شود که نتیجه نهایی آن همواره برآیند تضادها و برخوردهای متعددی است که هر یک خود بر پایه شرایط پرشمار و ویژه زندگی قرار دارد … بدین ترتیب، نتیجه تاریخی برآیند تاثیر متقابل نیروهای متعدد بر یک دیگر زاده می شود …». (به نقل از پیشگفتار بر ”جامعه مدنی و آگاهی پسامدرن“، ص ١۵).

کتاب ”وارثان گیلگامش“ کوششی است که عبداله اوچلان انگار با نگاه و اندیشه به وظیفه ای که انگلس برای آیندگان تعیین کرده بود، نگاشته است. او در این کتاب، تاریخ زندگیِ قوم های ساکن مزوپتامین (بین النهرین) را که دارای ریشه زبانی مشترک آریایی هستند، از زاویه ای توصیف می کند که در آن رشد بخش روبنایی هستی اجتماعی انسان دوران ”سنگ نو“ در مرکز توجه و بررسی قرار دارد. روان شناسی فردی و اجتماعی، به مثابه ملاط جامعه شناختی شرایط هستی انسان این دوران، در مرکز بررسی قوم شناسانه اوچلان قرار دارد. او در این کتاب به توضیح نقش «دانشی» می پردازد که انسان آن دوران برای پاسخ به نیازهای رشدیابنده خود، جمع آوری می کند. «دانشی» که در ارتباط بارشد نیروهای مولده در این دوران قرار دارد و در مرکز آن «انقلاب کشاورزی» جای دارد.

مضمون کتاب فلسفی- تاریخی- قوم و جامعه شناسانه اوچلان به خواننده امکان می دهد به عمق مضمون سخنان قبلی فردریش انگلس نفوذ کرده و آن را دقیق تر دریابد. شناخت وابستگیِ بهم تنیده میان رشد زیربنا و روبنای جامعه، که بازتاب یک پارچگی و وحدت دیالکتیکی ی ”ذهن و عین“ را نزد انسان ملموس تر و هویت تاریخی انسان را در هر دوران قابل شناخت می سازد، دستاورد بزرگی است که خواننده با نگرشِ ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی به مضمون کتاب، از مطالعه ”وارثان گیلگامش“ به دست می آورد.

یکی از رشته های اصلی توضیحات عبداله اوچلان، رشته بررسی پژوهشگرانه و موشکافانه رشد اندیشه سحرآمیز- جادوئی در دوران هستی بدوی جامعه انسانی به اندیشه مذهبی است که در مرحله گذار از جامعه کمونیستی کهن Urkommonismus به جامعه برده داری میان گروه و خاندان های ساکن مزوپتامین عملی شد و نهایتاً به برپایی جامعه سومرآیی مبتنی بر نظم برده دارانه انجامید.

او علل زیربنایی و به ویژه تصورات و پندارهای سحرآمیز- جادویی را نزد انسان این دوران و پیروزی نهایی اندیشه خدایان و نهایتاً یکتاخدایی را که مبتنی بر «دانش» مه آگینِ انسان این دوران است، به تفصیل در جای جای کتاب برمی شمرد و ضرورت گذار از تصورات روبنایی نخست را به ایدئولوژی مذهبی، به منظور پاسخ به مساله های طرح شده در جامعه بغرنج شونده، مستدل می سازد.

[زنده یاد احسان طبری در ارتباط با «داستان های اسطوره ای»، «دانش» مه آگینِ انسان را «جوی های زرین»ی می نامد «که از بامداد مه آگین گذشته ای دور سوی ما جاری است» (نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد اول، چاپ سوم، ص ۴٩۴)]

اوچلان چگونگی رشد تصورات سحرآمیز و ایجاد شدن شرایط ضرورِ اعتقاد به خدایان افسانه ای و نقش آن ها در تصورات ایدئولوژیک- روبنایی جامعه و مضمون نبرد میان خدایان را در طول چهارهزار سال نشان می دهد. نبرد میان خدایان افسانه ای، بیان نبرد میان نظم مادرشاهانه و پدرسالاری است که نهایتاً به غلبه نظم پدرشاهانه ی مبتنی بر برده داری می انجامد. ضرورت نبرد میان خدایان زن و مرد، ناشی از ضرورت ایجاد نظم در جامعه برده داری است که پیامد رشد نیروهای مولده بود.

[برقراری نظم برده داری علیه جایگاه اجتماعی زن در مطبوعات مربوطه ”اولین ضد انقلاب علیه زن“ نامیده شده است (نگاه شود به اولین ”ضدانقلاب“ در جامعه انسانی علیه زنان بود http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263)]

اوچلان ریشه زیربنایی رشد نیروهای مولده را به دنبال انقلاب در فرهنگ و فن کشاورزی، مورد بررسی قرار داده و بر پایه آن، ضرورت تغییرات روبنایی- ایدئولوژیک را در دوران جدید که حدود هشت هزار سال پیش آغاز شد، مستدل می سازد.

اندیشمند کردِ عراقی، چرایی رشد اندیشه چند خدایی را به یکتا خدایی در اندیشه مذهبی انسان در دوران برده داری برمی شمرد و نشان می دهد که دستیابی به اندیشه مذهبی تک خدایی، به مثابه اهرم ایدئولوژیکی روبنا، به منظور ایجاد وحدت میان گروه ها و خاندان ها، ضرور شده بود که در جامعه سومرآیی با وحدت ”شهر“ها عملی گشت.  تحکیم اندیشه یکتاخدایی در مرحله گذار از جامعه برده داری به فئودالی که در سه مذهب دارای ”کتاب“ قطعیت یافت، بازتاب رشد نیروهای مولده ای است که شیوه تولید برده داری را ”غیرعقلایی“ کرده و آن را شیوه ای ”سوخته“ ساخته بود. اوچلان ضرورت گذار از برده داری به نظم فئودالی مبتنی بر استثمار نیروی ”رعیت وابسته“ به زمین را در شرایط جدید و سطح رشد پیشرفته تر تولید کشاورزی در جامعه سومرآیی- آسوری و … مستدل می سازد.

[در ایران نیز همین تغییرات در اندیشه ایدئولوژیک قوم ها را می توان یافت. احسان طبری همانجا (ص ۴۴٨) و به نقل از کتاب بانو کوزمینا، وجود «اندیشه خدای واحد (اورمزد)» را نزد زرتشت گوشزد می کند «که هخامنشیان پس از آشنایی با این دین، تنها اندیشه خدای واحد (اورمزد) را اخذ کردند، زیرا با اندیشه شاهنشاه واحد تطبیق داشت».]

اوچلان ریشه اندیشه حاکمان را در هر دو نظام استثمارگرانه قابل شناخت می سازد که با چه هدفی، نظام حاکم را نظمی ابدی قلمداد ساخته و آن را «”سایه“ آسمانی نظم خدایی بر روی زمین» اعلام می کنند. برای خواننده با توضیح های مستدل اوچلان، بی پایه و اساس بودن ایدئولوژی طبقات حاکم که ابدی بودن حاکمیت خود اعلام می کنند، بر ملا و گذرایی بودن باورها، سنت ها و تبلیغات حاکمان در طول تاریخ به اثبات رسانده می شود. با این توضیح ها قابل شناخت می شود که با رشد نیروهای مولده و ایجاد شدن شرایط شیوه تولید پیشرفته تر، ایدئولوژی حاکمان نقش راهبردی خود را از دست می دهد، دوران تغییرات انقلابی- زیربنایی در سازماندهی هستی اجتماعی فرامی رسد و تحقق آن اجتناب ناپذیر می شود.

[واقعیتی که در مورد تصورات رژیم دیکتاتوری ولایی در ایران و هم در مورد ایدئولوژی ”الزامات گلوبالیستی“ نظام نولیبرال امپریالیستی صادق است. هم این و هم آن مایلند نظم مدافع منافع غارتگرانه خود را «”سایه“ نظم آسمانی بر روی زمین» القا کنند. چنین برداشت ایدئولوژیک، زمینه عملکرد ضد مردمی و ضد ملی رژیم دیکتاتوری ولایی است که به منظور ابدی ساختن نظم سرمایه داری وابسته در ایران طرح می شود که باید گویا زیر ”رهبری ولی فقیه“ به عنوان نماینده ”زمینی“ خداوند ”آسمانی“ عملی گردد. مداحان نظم امپریالیستی نیز در دوران افول صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری، آن را ابدی و «پایان تاریخ» قلمداد کرده و مایلند پذیرش ایدئولوژی ”آزادی“ غارت سرمایه داری را به خلق های پیرامونی و همچنین بخش ٩٠ درصدی مردم کشورهای متروپل تحمیل کنند.

باید هژمونی ایدئولوژیک مداحان رژیم دیکتاتوری ولایی و همچنین مداحان مدافع صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری را در دوران افول این نظام افشا و بی پایه واساس بودن آن را به صحنه مبارزه ایدئولوژیک در جامعه تبدیل ساخت. صحنه نبرد ایدئولوژیک علیه ایدئولوژی حاکم، اهرم پرتوانی در نبرد برای رشد تمدن و غلبه حقوق مدنی انسان است. نبردی که نه علیه باورهای مذهبی انسان، که باید علیه علل ”زمینی“ نابسامانی ها عملی گردد که ابزار غارت طبقات حاکم است. (نگاه شود همچنین به جبهه ضد دیکتاتوری با مخالفان رنگارنگی روبروست! نگاهی به هشتم مارس، روز جهانی زن! در ”اخبار روز“ http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65661).

جنبش دمکراتیک زنان در ایران و جهان نقشی درجه اول در این زمینه به عهده دارد. زن که اولین برده در تاریخ است (مارکس)، در این دوران در شکستن هژمونی ایدئولوژی ارتجاعی ی مردانه در مذهب حاکم در ایران و جهان، در کنار طبقه کارگر که از بردگان زن و مردِ روزمزد در کلیه لایه های آن تشکیل می شود، نقشی درجه اول را ایفا می کند. ایدئولوژی زن ستیزانه نظام سرمایه داری حاکم،  چه در شکل مذهبی و چه در سیمای غیرمذهبی- سکولار آن، باید با تمام قوا در ایران و جهان افشا گردد.

دیرتر توضیح های عبداله اوچلان در باره علت کوشش مرد برای تنزل مقام زن در خانواده و جامعه نقل خواهد شد (نگاه شود ازجمله به ”… نگاهی به هشتم مارس، روز جهانی زن“ …). نشان داده خواهد شد که هدف کوشش زن ستیزانه مرد در گذشته به منظور برقراری سلطه نظام استثمارگر طبقاتی – برده داری – بوده است که با رشد نیروهای مولده شرایط برقراری آن ایجاد شده بود. هدفی که اکنون نیز در جامعه طبقاتی سرمایه داری به قوت خود باقی است. این کوشش اکنون هم با هدف محدود و در سایه قرار دادن حقوق اجتماعی زن، به مورد اجرا گذاشته می شود. با پایمال ساختن حقوق اجتماعی زن، و او را «نیمه» خواندن (احسان طبری در شعر زندانش ”قو خورشید را انتظار می کشد“)، جایش را در «دهلیز حرمسراها» خواستن (م. ا. به آذین، ”مهمان این آقایان“، ص ١١٨)، «تک خانی» اش را ”حرام“ اعلام کردن (محمد یزدی، رئیس اسبق قوه قضایه) و …، با هدف غارت مضاعف نیروی کار و تبدل او به ”برده جنسی“ عملی می گردد.

کوشش حاکمان برای استفاده ابزاری از حقوق زن، چه در شکل تبلیغ ”آزادی جنسی“ و بدل ساختن تساوی حقوق اجتماعی تنها به مساله آزادی جنسی زن، و چه در شکل تبلیغ ضرورت ”پوشش اسلامی“ زن، باوجود تضاد میان شکل آن ها، این هدف را دنبال می کند که حقوق اجتماعی زن را در سایه قرار دهد. خانم آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان، در کنگره اخیر حزب حاکم دمکرات مسیحی این کشور، باوجود مقاومت و مخالفت محافل ذی نفوذ، تصمیم برای ارتقای درصد شرکت زنان را در سطح هیئت مدیره شرکت های اقتصادی بزرگ آلمان به تصویب رساند. این به اصطلاح مدافع حقوق زن که صدراعظم کشور امپریالیستی آلمان نیز است، اما نه تنها تاکنون کلمه ای در باره ضرورت تساوی دستمزد زن و مرد برای کار مشابه در آلمان بر زبان نرانده است، بلکه سیاست عمده اقتصادی دولت او در جهت تثبیت عدم تساوی دستمزد زحمتکشان زن و مرد در یکی از پرتوان ترین اقتصادهای امپریالیستی قرار دارد.

شایان ذکر است که یکی از خواست های زنان آموزگار آلمانی که این روزها، همانند همکاران ایرانی خود در اعتصاب به سر می برند و دست به تظاهرات زدند، تساوی حقوق آن ها با همکاران مرد است. اعتصاب و اعتراض آموزگاران در آلمان در هفته پیش از هشتم مارس، روز جهانی زن (سال ٢٠١۵) جریان دارد.

رژیم دیکتاتوری ولایی در ایران نیز سیاست زن ستیزانه مذهبی خود را در لباسی از ”عفاف“ و ”شانِ“ زن می پوشاند و آن را جار می زند و برای تحمیل ایدئولوژی زن ستیزانه خود قانون روی قانون به تصویب می رساند و سنگ ها را می بندد و سگ ها را آزاد می گذارد، تا پنهان دارد که اکثریت بزرگ زنان در ایران، محروم ترین زحمتکشان در میهن ما هستند، چه آن ها که از شغلی برخودارند، یا نیستند، …

احسان طبری در اثر پیش گفته (ص ۴۵٨ به بعد) در ارتباط با ”چهره زن در تاریخ و افسانه ایرانی“، به مساله «سنن خواری زن در جامعه ماقبل اسلامی و … درک خاص از برخی آیات … علیه زن» توضیح می دهد که دیرتر به آن اشاره خواهد شد. «آسمان بر تو حکم راند … و ترا نیمه خواند …» (احسان طبری، ”قو خورشید را انتظار می کشد“، شعر زندان به مناسبت ٨ مارس- نگاه شود به حماسهء نبرد انسان دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2291).]

رشد اندیشه سحرآمیز- جادویی به مذهبی

یکی از رشته های اصلی توضیح های عبداله اوچلان، بررسی پژوهشگرانه و موشکافانه رشد رشته اندیشه سحرآمیز- جادویی در دوران هستی بدوی جامعه انسانی به اندیشه مذهبی است که در مرحله گذار از جامعه کمونیستی کهن به جامعه برده داری عملی شد، است. او علل زیربنایی و به ویژه روبنایی این گذار ایدئولوژی ”طبیعی“- سحرآمیز- جادوئی را به ایدئولوژی مذهبی با ظرافت خاص توضیح می دهد و ارتباط تنگاتنگ این گذار را «با تولید [نیازهای اولیه] و بازتولید زندگی» در دوران جامعه بدوی یا جامعه کمونیستی کهن Urkommonismus و در دوران پس از ”انقلاب کشاورزی“ نشان می دهد.

در جامعه کمونیستی کهن زن در مرکز گروه قرار دارد و نقشی خدای گونه ایفا می سازد. در دوران ”سنگ نو“ و با تحقق ”انقلاب کشاورزی“ که زن در آن نقش اصلی را ایفا می سازد، مرحله گذار از دوران مادرسالاری به پدرسالاری آغاز می شود و قریب به چهار هزار سال به طول می انجامد. گذار ایدئولوژی سحرآمیز- جادوئی که زن در آغاز محور اصلی آن را تشکیل می دهد به ایدئولوژی مذهبی در طول این چهار هزاره عملی می گردد که افسانه های نمادین آن، ”نبرد خدایان“ است که در ایدئولوژی یونان قدیم عمدتا توسط ”همر“ و هزوئید، ریشه فرهنگ و ”تمدن“ اروپایی را تشکیل می دهد و به مثابه ایدئولوژی «نظم جامعه مبتنی بر [شیوه تولید] برده داری» ثبت شده است. غلبه نهایی خدای مرد بر خدای زن با گذار ایدئولوژی سحرآمیز- جادویی به ایدئولوژی مذهبی پایان می یابد. در ایدئولوژی مذهبی، گذار از باور به «چند خدایی» به پذیرش «یکتاخداییِ» مردسالارانه، مرحله گذار از جامعه مبتنی بر برده داری به جامعه فئودالی را بیان می کند. [همان طور پیش تر ذکر شد، در ایران، دوران هخامنشیان!]

اوچلان به کمک بررسی نتایج کشفیات جدید  – حدود ٨ هزار لوحِ گِلِ پخته که بر آن با خط میخی نگاشته شده است –  افسانه یونانی نبرد میان خداها را که همر در شعر (اِپوس) سروده است، به مثابه نبرد میان نظام مادرسالاری و پدرسالاری، تدقیق می بخشد …

عبداله اوچلان در تحقیقات قوم شناسانه Ethnologie  و جامعه شناختی مبتنی بر کاوش های باستان شناسی در چند دهه اخیر، نظریات خود را در کتاب مستدل می سازد. نقش پراهمیت اندیشه ایدئولوژیک انسان در طول تاریخ را در مقطع «مکانی و زمانی» ایجاد شدن آن، که برای درک مضمون نظر انگلس که «انسان، تاریخ خود را خود می سازد» شایان توجه است، تعیین کننده می داند. خواننده این جا و آن جا دچار تردید می گردد که آیا موضع او با موضع مارکسیستی در انطباق است که پیش تر از نامه انگلس نقل شد: «بر پایه درک ماتریالیستیِ تاریخ، تولید [نیازهای اولیه] و بازتولید زندگی، نهایتاً مساله اصلی در تاریخ است». اما با توجه به موضع های روشن اوچلان در باره نقش زیربنایی جامعه که در صفحه های مختلف طرح می شود، تردیدی نباید داشت که کتاب ”وارثان گیلگامش“ مبتنی بر دانش ماتریالیسم تاریخی (جامعه شناختی علمی) قرار دارد و آشنایی با آن، به ویژه برای خواننده ایرانی که با بسیاری از واقعیت ها در تاریخ زندگی مردمان ساکن سرزمین های مجاور و بخش هایی از ایران تا ده هزار سال پیش آشنا می شود، لذت بخش و آموزنده است.

هدف اصلی بازتاب نظر اوچلان در باره روند گذار از ایدئولوژی سحرآمیز- جادوئی به مذهبی توسط علاقمندی غیرمتخصص است. شاید این کوشش انگیزه ای باشد برای مترجم زبردستی که به ترجمه کتاب و یا بخش های عمده آن از زبان ترکی یا آلمانی به فارسی بپردازد.

عبداله اوچلان، رهبر حزب دمکرات کردستان ترکیه که دوران زندان ابد خود را به صورت انفرادی در زندان جزیره ایمرعلی Imrali می گذراند، دو کتاب در زندان نوشته است. کتاب اول ادعانامه او علیه درخواست دادستان در دادگاهی در آتن/یونان است با عنوان ”ادعانامه برای انسان آزاد“ Plädoyer für den freien Menschen، که علیه دستگیری خود پس از ورود به یونان نگاشته است. دادگاه حکم به برائت او داد. مقام های یونانی اما با تقلب او را به دام سازمان امنیت ترکیه و اسرائیل انداختند.

کتاب دوم که دادخواست او به دادگاه عالی اروپایی برای حقوق بشر است، با عنوان ”وارثان گیلگامش“ Gilgameschs Erben و زیر عنوان ”از سومرها تا جامعه دمکراتیک متمدن“، نشان توانمندی اندیشه علمی چشمگیر این مبارز کرد است در بررسی تاریخ ١٢ هزار ساله تمدن جامعه انسانی که مدعیان «بشردوست غربی» خود را وارثان آن قلمداد می سازند.

این کتاب سندی است علیه شرایط غیرانسانی در کشور ترکیه که یکی از فرهیختگان خود را در زندانی انفرادی شکنجه کش می کند، در حالی که او یکی از برجستگان نظریه پرداز خلق کرد در ترکیه است.

مردم میهن ما نیز با چنین نمونه ضدانسانی در ایران آشنا هستند. ده ها تن از دانشمندان و فرهیختگان توده ای در زندان های جمهوری اسلامی به دار کشیده و زجر کش شدند. نام های بسیاری را می توان در این سطور نامید … که بدون تردید نام زنده یاد احسان طبری جای ویژه ای را در آن میان داراست.

اوچلان در جلد نخست ”وارثان گیلگامش“ که قریب به ۵٠٠ صفحه است و او به زبان ترکی نگاشته (ترجمه آلمانی آن مورد مطالعه نگارنده قرار گرفت)، از بررسی تاریخ گروه ها و قوم های ساکن مزوپوتامین (بین النهرین) و آناتولی  در دوران ”سنگ نو“ آغاز می کند، ”انقلاب کشاورزی“ و گذار انسان را در این منطقه از مرحله زندگی کمون بدوی یا کمونیسم کهن Urkommunismus به دوران برده داری و سپس به فئودالیسم توصیف می کند. ”انقلاب کشاورزی“ که توسط گروه های انسانی با نام سومرها که قوم های آریایی زبان اند و دیرتر با نام ”هندواروپایی“ معروف شدند،  تحقق یافت را بر می شمرد. انتقال تکنیک جدید تولید کشاورزی را به سرزمین های مجاور توضیح می دهد. از یک سو تا مصر، یونان و از سوی دیگر به شرق، به هند و چین و … را توضیح می دهد. [اولین آثار تولید کشاورزی در شمال ویتنام به ۶ هزار سال پیش باز می گردد (نئوگن وین، ”ویتنام، تاریخی طولانی“)]

اوچلان برقراری اندیشه مذهبی بر جامعه مبتنی بر برده داری و سپس فئودالیسم را در این مناطق ناشی از رشد نیروهای مولده در آن سرزمین ها و پیامد نیاز انسان آن دوره برای یافتن نظم اجتماعی مناسب با سطح نیروهای مولده توضیح می دهد. بحث در باره پایه ریزی نظام سرمایه داری در ارتباط با دوران روشنگری و برقراری سکولاریسم به مثابه اندیشه ایدئولوژیک این دوران، ادامه موضوع کتاب را تشکیل می دهد.

اوچلان سپس آینده مورد نظر خود را برای جامعه انسانی و به طور مشخص در منطقه خاورمیانه و در کل ”شرق“، طرح می سازد و در چارچوب آن به مساله خلق کرد در ترکیه، عراق، سوریه و ایران می پردازد و از باقی ماندن این خلق ها در کشورهای مربوطه دفاع می کند که باید در شرایط یک فدرالیسم دمکراتیک تحقق یابد.

آنچه که کتاب عبداله اوچلان را بسیار خواندنی و آموزنده می سازد، زاویه دید و نگرش او به تاریخ قوم ها و خلق ها در طول زمان از موضع بررسی اندیشه، اداب و سنت های آنان است. به سخنی دیگر، نگرش او از منظر ایدئولوژی حاکم و تغییرات و رشد آن در جامعه آن دوران، ویژگی خاص کتاب را تشکیل می دهد. اوچلان، در حالی که به نقش رشد نیروهای مولده برای تغییر شرایط در جامعه انسانی معتقد است و آن را بارها تذکر می دهد، باوجود این برای نقش نظر و ایدئولوژی انسان که او آن را «روبنا»ی جامعه می نامد، نقشی تعیین کننده قایل است. او برای تغییر و رشد و به ویژه چگونگی این تغییر نظرهای «ایدئولوژیک» انسان در آن دوران و «در مکان و در زمان» تاریخی معین، نقشی پراهمیت قایل است و آن برجسته می سازد، بدون آنکه در رابطه عین و ذهن، مبتنی بودن ذهن را بر عین مورد پرسش قرار داده و یا حتی نفی کند. او درک رابطه عین و ذهن و به ویژه شناخت دقیق نقش ذهن را برای درک چگونگی رشد تاریخی قوم ها پراهمیت اعلام می دارد.

عبداله اوچلان، انتقادهای جدی به «سوسیالیسم واقعا موجود» ابراز می کند. ستون فقرات این انتقادها به نظر او، بی توجهی به مساله آزادی های سوسیالیستی و قرار دادن «جامعه» در برابر «فرد» عنوان می شود. او این مساله را عمده ترین علت فروپاشی از این طریق ارزیابی می کند که به مانعی برای «ایجاد شدن ایدئولوژی ضروری برای جامعه نوین»  گشت. به عبارت دیگر، برای عبداله اوچلان بررسی روحی- اجتماعی شرایط جامعه انسانی، یا همان «روبنا»، برای درک تغییر «زیربنا»ی جامعه دارای ضرورت انکار ناپذیر است. این نگرش است که آن را برای خواننده، به پاسخ نظریِ مشخصی بدل می سازد که فردریش انگلس در نامه پیش گفته از سال ١٨٩٠ به مثابه وظیفه ای برای آیندگان مطرح ساخته است: «بخش اقتصادی جامعه، پایه و اساس زیربنا را تشکیل می دهد، اما مسائل و عوامل متعددی از روبنا، بر اشکال سیاسی نبرد طبقاتی و نتایج آن تاثیر می گذارد. قانون اساسی، اشکال حقوقی و انعکاس نبرد اجتماعی در ذهن شرکت کنندگان در آن، نظریه های سیاسی، حقوقی، فلسفی، نظریات مذهبی و آموزش های جزمگرایانه ناشی از آن ها، تاثیرات خود را اعمال می کند، بر نیروهای اجتماعی موثر واقع می شود و شرایط و اشکال نبرد را تعیین می کند. تاثیر متقابل همه این عوامل و مسائل که باید تاثیر گونه های بی شمار رویدادها را نیز به آن افزود (یعنی تاثیر امور و رویدادهایی که ارتباط آن ها با یک دیگر چندان خارج از ذهن و غیرقابل اثبات است که تصور می کنیم اصلاً چنین ارتباطاتی وجود ندارد و می توان آن را نادیده گرفت)، بر روند اصلی برخوردهای اقتصادی موثر واقع می شود.»


بازتابی از مضمون کتاب ”وارثان گیلگامش“ اثر عبداله اوچلان

باستان شناسی، قوم شناسی Ethnologie، علوم مذهبی و دیگر رشته های علوم اجتماعی بر سر این نکته توافق دارند که با توجه به لوح های گل پختهِ کشف شده در اواخر قرن بیستم در منطقه تاریخی ”مزوپتامین“ و بر پایه نتایج بررسی نوشته های متون خط میخی بر آن ها، اولین ساختاری که به مثابه جامعه سازمان یافته در تاریخ ایجاد شده است، به عبارت دیگر، اولین مدنیت در تاریخ، جامعه سومرآیی است [که در دوران سنگ نو – ١٢ هزار سال پیش – و انقلاب کشاورزی در این منطقه پایه ریزی شد]. … (۴٣)

سرزمین میان رودهای فرات و دجله با نام تاریخی مزوپوتامین نقشی تعیین کننده در گذار جامعه کمون اولیه به جامعه مبتنی بر شیوه تولید برده دارانه داراست. با پایان آخرین دوران یخبندان در ٢٠ هزار سال پیش و ایجاد شدن هوای ملایم و بارانی … در این منطقه میان  ١٧٠٠٠ تا ١۴٠٠٠ پیش، دوران سنگ میانه mesolithisch  آ‎غاز شد که بقایای ابزارهای سنگی آن هنوز هم به وسعت یافت می شوند.  (۴۴)

در روند اولوسیون انسان، اولین پریمات ها (پستانداران نخستین پایه) ۶٠ میلیون سال پیش پدیدار شدند. قامت ایستاده و استفاده از ابزار ساده ٢٠ میلیون سال پیش پدید آمد. … حدود یک میلیون سال پیش اولین گروه های گونه انسان [نئاندرتال ها؟] در منطقه ی شرق مدیترانه تا سلسله کوه های تارزوس- زاگرس که دارای هوای ملایم و با درختان و گیاهان مختلف قابل استفاده [در غارها و پناه گاه های طبیعی] می زیستند و با شکار و جمع آوری میوه و دانه های خوراکی تغذیه می کردند. [این گونه انسان ظاهراً از این منطقه به سرزمین های دیگر، شمال آسیا و شرق تا چین – انسان پکن- کوچ کرد. پس از پیدایش انسان مدرن – همو زاپینس – نیز ظاهراً همین مسیر مورد استفاده قرار گرفته است].

از این منطقه جغرافیایی و با زیاد شدن تعداد انسان ها و گروه های انسانی، آن ها در همه جهات پراکنده شدند. این حرکت انسان [هموزاپینس] از طریق بررسی های ژنتیک نزد انسان های ساکن آسیا و اروپا به اثبات رسانده شده است. … (۴۵)

[گرچه هنوز ”جامعه“ انسانی نزد هموزاپینس پدیدار نشده است، اما روابط درونی گروه ها در همین دوران طولانی نیز برپایه زندگی گروهی- جمعی قرار دارد – اشکال ابتدایی کمون کهن – که زن- مادر در مرکزثقل آن جای دارد.]

به دنبال تغییرات جوی برشمرده شده و ملایم و بارانی شدن هوا، حدود ۱۲۰۰۰ سال پیش شیوهِ تولیدی به تدریج جایگزین شکار و جمع آوری مواد خوراکی شد که آن را دانشمندان مربوطه ”انقلاب سنگ نو“ می نامند. قدیمی ترین آثار جامعه دوران سنگ نو در درّه های بلنداهای کوهستان های شمالی منطقه میان دو رود فرات و دجله پیدا شده اند.

انقلاب سنگ نو را می توان ”انقلاب تولید کشاورزی“ («انقلاب نوسنگی- زراعی» – اصطلاحی که رامتین صبا در مقاله ”نگرش افراطی برخی روشنفکران کرد و فارس در نقد نظر اوچلان در باره مادها“ به کار می برد، اخبار روز ٣١ اردیبهشت ١٣٩۴ در این مقاله بخش هایی از نظرات اوچلان ارایه شده است) نیز نامید که با فراگرفتن فن کشاورزی و اهلی کردن حیوانات توسط سومری ها در تاریخ بشری تحقق یافت. در کاوش ها در منطقه دیاربکر- ارگانی و چیونو در سال ١٣٩٣ (محلی که قدیمی ترین تکه های یک قطعه پارچه یافت شده است که قدمتی ۹۰۰۰ ساله دارد)، اولین دهکده که محل مسکونی ی جمعی در تاریخ است، پیدا شده که تا ۱۲۰۰۰ سال قدمت دارد. در زیر بلندی ها و یا «تپه»های بسیاری میان فرات و دجله اولین دهکده یا «گوند»های دوران سنگ نو کشف شده اند. به زبان کردی گوند هنوز هم به معنای دهکده به کار برده می شود. به زبان لوویترها Luwiter ، یکی از قدیمی ترین قوم های آناتولی که از نظر ویژگی (ریشه) زبانی Idiom به گروه زبانی آری ها تعلق دارد، این منطقه «سرزمین در بلندی ها» نامیده می شود- گوندوانا، دیرتر کوردیان، در قرون وسطی به زبان محلی سلجوقیان ایران کردستان.

(مترجم آلمانی اولیور کونتنی [از این پس ا ک] که کتاب را از ترکی به آلمانی ترجمه کرده است در توضیحی می نویسد: اوچلان کلمه آری را در مضمون پیش، از دیدگاه زبان شناسی مورد نظر دارد و به کار می برد. اگرچه امروزه لفظ هندواروپایی برای آن به کار برده می شود، به نظر من اما این لفظ برای دورانی که هنوز نه در هند و نه در اروپا آثاری دال بر وجود این گروه زبانی یافت شده است، انسان را به نتایج نادرست هدایت می کند. با توجه به توضیح های روشنگرانه اوچلان در بخش ۸٫۱٫آ و ۸٫۳ در باره ریشه قومی آری ها، گرچه این واژه در دوران نازی ها [در آلمان] مورد سواستفاده قرار گرفته است، به کار گرفتن واژه آری برای این گروه زبانی روا است. [دیرتر اوچلان نشان می دهد که نام آری، برای مشخص کردن مردمانی که در سرزمین های کوهستانی و در بلندا زندگی می کردند و مردمانی که به اهلی کردن گاو نایل شده بودند و آن را در کار کشاورزی مورد استفاده قرار می دادند – زمین را شخم می زدند- به کار برده شده است. نازی ها مضمون ”مردمی که در سرزمینِ در بلندا زندگی“ می کردند را به مفهوم برتری نژادی آری ها تعریف کرده و مورد سواستفاده قرار دادند.])… (۴۴)

در صفحه ١١٢، ١٣٩ نیز توضیح زیر در باره نام آری، آریایی ها، ذکر شده است: آری، نام یک قوم و خلق نیست. بلکه به انسان هایی که در بلندای کوه ها زندگی می کردند و اولین گروه هایی هستند که در دوران سنگ نو به اهلی کردن حیوانات و کشاورزی پرداخته و زمینه انقلاب کشاورزی را در منطقه مزوپتامین ایجاد کردند، اطلاق شده است. مهاجرت این گروه ها به شرق و غرب اکنون با اصطلاح قوم های هندواروپایی بیان می شود.

تاکنون در هیچ نقطه ای از جهان خانه هایی با این قدمت یافت نشده است. نزد دانشمندان این نظریه جا افتاده است که دوران سنگ میانه mesolithische و همان طور دوران سنگ نو در این منطقه آغاز شده است. این دوران پراهمیتی در تاریخ بشریت است که در آن زمینه تمدن بعدی پایه ریزی می شود. جامعه سنگ نو میان هشت تا شش هزار سال پیش به وجود آمد و به ایجاد شدن تمدن تل- خلف Tell-Khalaf-Kultur فراروئید. در هشت هزار سال پیش این تمدن در شمال افریقا (مصر)، در بخش سفلای [جنوبی] فرات، در بندر بصره و در بخش میانی آناتولی (کاتال هویوک) نیز ایجاد شد. هفت هزار سال پیش از طریق قفقاز به ساحل شمالی دریای سیاه توسعه یافت، به شبه جزیره بالکان، به شمال شرقی ایران و هند (در ساحل رود هندو و پنج رود پنجاب)، و بالاخره در شش هزار سال پیش به چین و اروپا و نهایتاً پنج هزار سال پیش به قاره آمریکا رسید [تحقیقات جدید رسیدن هوموزاپینس را به قاره آمریکا سیزده هزار سال پیش به اثبات رسانده است.]

بر پایه یافته ها در کاوش های باستان شناسی، دانش تاریخ شناسی روند برشمرده شده توسعه فن و فرهنگ کشاورزی را روند توسعه دستاورد تمدنی بشر ارزیابی می کند. فن و فرهنگ ایجاد شده در جامعه تل- خلف، همه ی ابزار کاری را اختراع کرده که برای رشد تمدن ضروری بود. کوزه گری، تبر، شخم، چیدن پشم حیوان، بافتن، آسیاب دستی، خانه سازی جمعی در دهکده، چرخ، اشیاء نیمه فلزی ساخته شده از سنگ مس، ستاره به مثابه سمبل و ایدئولوژی مبتنی بر خدایان، همه دستاوردهای بشر در این دوران طلوع تاریخ بشر است که در تمدن تل- خلف به وجود آمد. ارزش تاریخی آن را تنها می توان با دوران روشنگری در اروپا در قرن ۱۶ تا ۲۰ تاریخ اروپایی هم وزن دانست.

آنجا که دجله و فرات در نزدیکی خلیج بصره در زمین حاصل خیز مردابی به هم می رسند و یکی می شوند، در دوران تل- خلف تولیدات بسیاری از طریق به کارگرفتن آبیاری مصنوعی حاصل شد … آن طور که در خاطره انسانی واژه بهشت برای این منطقه خلق گشت. … بدین ترتیب می توان گفت که دوران تاریخ تمدن، با جامعه سومرها آغاز شد (۴۶-۴۵).

گرچه می توان جنبه های متفاوتی را برای تعریف آغاز تمدن برشمرد، اما آن جنبه که به رشد بازده تولید کار انسانی بیش از مصرف خود در ارتباط با روابط برده دارانه انجامید- در ارتباط قرار دارد با مساله مالکیت. [اوچلان دیرتر به مساله روبنایی ایدئولوژی انسان در این جامعه برمی گردد] سومری ها این جنبه را در شکل سورسات (سوروسات) Ziggurats برقرار ساختند [سورسات: پول، خواروبار، و دیگر نیازمندی ها که مردم به ناخواه به افراد حکومتی که از روستاها عبور می کردند، می دادند – فرهنگ فشره سخن دکتر حسن انوری].

سورسات به مجموعه ساختاری اطلاق می شد که در آن نقش معابد و همچنین محل کار جمعی برای اداره امور عمومی متمرکز بود. این مراکز همزمان به معنای هویت جامعه فهمیده و پذیرفته شده بود که دیرتر از مقامی مقدس به مثابه نماینده نظم آسمانی برخوردار شد. این مراکز نمونه هایی هستند که در طول تاریخ هزاره های بعدی با اشکال و ظاهرهای متفاوت به صورت معبد بزرگ آگورا Agora [میدان- بازار و مرکز تجمع سیاسی مردم در شهرهای یونان قدیم] تکرار می شود. لذا می توان مدعی شد که جامعه سومری دامن مادری است که در آن هسته ساختارهای نظم حاکمیت تمدن ها زاییده شد و پرورش یافت. …

در طول زمان سورسات به مثابه نماینده نظم آسمان بر روی زمین، به حاکم بر ذهن انسان و همچنین به سرچشمه قدرت همه جانبه برای آن بدل شد.

این در حالی است که نهایتاً این نظم به ابزار استثمار نیروی کار برده ها بدل شد و به ایجاد شدن ساختارهای ضروری حاکمیت برده داری انجامید. … از این طریق تعداد بزرگی از انسان ها از نیاز به کار کردن آزاد شدند و زمان کافی در اختیار داشتند که بتوانند در باره مذهب، هنر و مشغله های هنری بیندیشند و به اداره امور و نیازهای حکومتی بپردازند و گروه نخبگان دفتری یا ”وزیران“ را تشکیل دهند.

 


مذهب سومری ها به دستگاه هدایت ذهنی- اخلاقی انسان تبدیل شد و ساختارهای هدایت جامعه را برپاداشت که به مثابه نظم خدایان، به قدرت حاکم بر مغز و اندیشه و وضع روحی انسان ها بدل گشت. تحت تاثیر متقابل شرایط مادی و ذهنی ایجاد شده، رشد هر دو عنصر ادامه یافت. مالکیت ”مقدس“ و خانواده مقدس و ایجاد ساختارهای مذهبی به پایه های اصلی نظم ساختارهای جامعه بدل شدند. …

گذار آرام روحانیون از مقام روحانی به مقام خداشاهی Pristerkönig [و ایجاد وراثت در خانواده و برپایی سلسله های شاهی] دیگر روندی عاری از نیاز به توضیح اضافی است. … زمینه برای تعریف نظم حاکمیت به مثابه ”نظم آسمانی و خدایی“ آماده شد.  … (۴۷-۴۶)

[تاریخ جامعه انسانی را از منظر ساختار رهبری جامعه در هر منطقه در جهان، می توان به سه دوره تقسیم نمود. این سه دوره در تمام تمدن های شناخته شده، سومر، مصر، یونان، چین، ایران و … تکرار شده است.

زنده یاد ف. م. جوانشیر (میزانی) در اثرش با عنوان ”حماسه داد، بحثی در محتوای سیاسی شاهنامه“، در بخشی که با زیرعنوان ٣- بیداد شاهان علت نابسامانی هاست (صفحه ١١۵ تا ١١٧)، «سه دوران تاریخی» در شاهنامه را به طور مشخص مورد بررسی قرار می دهد تا از این طریق روند ایجاد شدن جامعه طبقاتی را در ایران از زبان شاهنامه ارایه داده و نشان دهد که در جریان آن، همبستگی میان مردم و برقراری «داد» در درون قبیله ها، با ایجاد شدن طبقات و دولت برده دار و دیرتر فئودال، جای خود را به سرکوب و «بیداد» می دهد. تکرار این سه دوران را می توان به این یا آن شکل در تاریخ تمدن ها در همه جا یافت.

مارکس و انگلس ریشه ی روحی- جامعه شناختی ایجاد شدن بیداد را در آثار خود توضیح می دهند. آن ها ”حرص و آز“ انسان را در خاندان و قوم ها در مرحله گذار از جامعه کمونیستی کهن به جامعه برده داری ریشه بیداد در جامعه انسانی ارزیابی می کنند که نهایتاً با طرح مساله مالکیت، جامعه قبیله ای را به گروه فقیر و غنی تقسیم نمود. در ”منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت“ (کلیات، جلد ۲۱، ص ۱۵۶) فردریش انگلس این روند را از قول مارکس چنین توصیف می کند: «ساختار قبیله به منظور حل و فصل آزادانه روابط و نیازها، به ساختاری برای غارت و زیرفشار قرار دادن همسایه ها بدل شد که از درون آن ساختارهای سرکوب و سلطه بر افراد قوم خود به وجود آمد. چنین وضعی نمی توانست ایجاد شود، اگر حرص و آز برای دستیابی به ثروت، به شکاف در قبیله از طریق تقسیم افراد به فقیر و غنی، نمی انجامید. بدین ترتیب تفاوت در مالکیت میان افراد قبیله، وحدت منافع افراد را به تضاد میان آن ها تبدیل نمود.»

جوانشیر در ”حماسه داد“ (ص ۱۱۵) می نویسد: «یک نظر کلی به شاهنامه، نشان می دهد که فردوسی شاهان گذشته را به طور عمده بیدادگر و یا ناسزاوار می دانسته …

برای … [درک این واقعیت] جا دارد که سه دوران تاریخی شاهنامه از هم جدا شود: دوران اول از کیومرث تا جمشید، دوران دوم از ضحاک تا دارا، دوران سوم از اردشیر تا یزدگرد سوم. این سه دوران هم از نظر نوع دولت مرکزی، قدرت آن و پیوند آن با توده مردم و هم از میزان آگاهی واقعی تاریخی که در دست بوده، از هم متمایزند.

– احسان طبری نیز این تقسیم بندی را به نقل از کتاب دانشمند اتحاد شوروی، بانو یلنا ناکوزمیا در صفحه های  ۴۴۸ تا ۴۴۹ نوشته های فلسفی و اجتماعی جلد اول، چاپ سوم برمی شمرد -.

دوران اول از نظر خود شاهنامه نیز پیش از تاریخ است [[گذار از مادر شاهی به پدرسالاری که نزد سومرها و گروه های آریایی میان ١٢ تا ٨ هزار سال پیش جریان یافت و عملی شد]]. در این دوران، تازه دارد دولت پدید می آید. کیومرث، هوشنگ، طهمورث و تا حدودی در آغاز کار جمشید، بیش از آنچه شاه باشند، شیخ و رئیس قبیله و پدر روحانی اند. آن ها لباس پوشیدن و آتش افروختن و کشت و کار و آهن گداختن به مردم می آموزند. کیومرث کوه نشین و پلنگیه پوش است و تا به جمشید می رسد، مردم رفته رفته با تمدن آشنا می شوند. تازه خود جمشید نیز هنوز هم شاه است و هم موبد.  منم گفت با فره ایزدی     همم شهریاری همم موبدی (جلد اول، ص ٣٩، بیت ۶)

در زمان جمشید است که مردم آهن می گدازند، سلاح می سازند، پارچه می بافند و جامه می پوشند. تا این زمان هنوز جامعه به طبقات تقسیم نشده و شاهنامه هنوز از گروه های اجتماعی و دودمان ها خبر نمی دهد. اطلاعی هم که از آن زمان در دست است، از حدود افسانه فراتر نمی رود. و لذا فردوسی نیز به سرعت از آن می گذرد.

از زمان جمشید به بعد حکومت بیشتر جا می افتد. شاهان از حالت ریش سفیدی قبیله  و پیشوایی دین به در آمده و بیش از پیش رئیس دولت و فرمانده سپاه می شوند. آنان دیگر آورنده آتش و گدازنده آهن نیستند. شاهانند بر تخت زرین که با تکیه بر سرنیزه [[ی]] سپاهیان حکم می رانند [[و نماینده نظم برده دارانه هستند]].

از زمان جمشید و به ویژه از زمان فریدون، نظام دودمانی جامعه بیشتر احساس می شود. دودمان های بزرگ با نام پرچم و بزرگان و شیوخ خویش مجزا و مشخص می شوند. دوده کیان برتر است، ولی دودمان های دیگر نیز نام و نشان و مقام ویژه ای دارند. دولت بر اساس نظام دودمانی است و شاه حافظ این نظام و نماینده آن و بنابراین پیوند میان دولت- شاه- و مردم نیز هنوز پیوند دودمانی است [[که همراه است با مرحله چند خدایی در جامعه برده داری]].

از آغاز ساسانیان، دولت و دربار بسیار جا افتاده و از مردم کاملا دور شده اند. نظام حاکمیت، اشرافیت برده داری و فئودالی است. از این دوران اطلاع تاریخی بیشتری نیز در دست بوده و شاهنامه به تاریخ نوشته نزدیک تر است.»

جوانشیر سپس «بیلان داد و بیداد شاهان» را در این سه دوره در جدولی ارایه می دهد و می نویسد: از این جدول می توان دریافت که به همان نسبتی که حکومت جاافتاده تر و سلطه طبقات بالا سهمگین تر می شود، بیدادگری بیشتر و شاه و حکومت از مردم دورترند.» او برای تحقیقات خود به نتیجه گیری می پرداز و می نویسد: «شاهنامه تاریخ نیست. شکل افسانه ای دارد. اما در همین تاریخ افسانه ای هم روند تکامل دولت و جدا شدن آن از مردم و سوار شدن آن بر گرده مردم را می توان دید. …».

این تحقیقات زنده یاد جوانشیر در مضمون سیاسی شاهنامه کمکی است برای درک بهتر نظریات اوچلان. در عین حال اعدام دانشمند برجسته ایرانی، زنده یاد فرج الهه میزانی- جوانشیر توسط «دولت اوباشان»  بی فرهنگ (نورالدین کیانوری) در جمهوری اسلامی ایران، عمق جنایت فرهنگی حاکمیت سیاه مذهبی کنونی را برملا می سازد. زنده یاد جوانشیر، در کنار بسیاری دیگر از دانشمندان توده ای که در رشته های دیگر دارای تحقیقات وسیع و آثار بیشماری بوده و همگی قربانیان رژیم فرهنگ ستیز جمهوری اسلامی هستند، با تحقیقات خود در باره مضمون سیاسی شاهنامه، سیمای ساخته شده از ابوالقاسم فردوسی را در دوران ستم شاهی پدر و پسر پهلوی از پیرایه زشت ”شاه دوستی“ زدود]

واژه ای که توسط سومری ها بسیار به کار گرفته می شد، واژه ”مه“ ME است که به معنای قانون و یا مشخصه تمدنی است. … تا کنون ۱۰۴ نمونه آن یافت شده است. … نودونه ویژگی برای تعریف خدا در اسلام، ظاهراً از این گذشته سومرآیی برخوردار است.


گذار از مادر سالاری به پدرسالاری

روند رشد تضاد میان نظم مادر سالارانه (مادرشاهی) و پدر سالارانه در جامعه سومرآیی چهار هزار سال به طول انجامید، و با پیروزی نظم پدر سالارانه [از طریق اولین ضد انقلاب علیه زن] پایان یافت. حل این تضاد، با پدیدار شدن جامعه مبتنی بر نظام برده داری در تاریخ بشر همراه شد. (نگاه شود ازجمله به تحقیقات گردا لمر Gerda Lemer).

این تضاد در شکل برخورد اندیشه و ایدئولوژی سحرآمیز دوران مادر سالاری با اندیشه و باور به خدایان برای نیروهای مختلف طبیعی – برای نمونه در افسانه های یونان قدیم – تظاهر می کند که مشخصه دوران پدرسالارانه تاریخ بشری است.

در دوران به اصطلاح ”وحشی“ در تاریخ بشر، یعنی در دوران جامعه کمونیستی کهن [نزد گروه های هموزاپینس که حدود ۱۵۰ هزار سال به طول انجامید]، انسان به انواع ”توتم“ها و نیروهای ماورای طبیعه باور داشت [توتم: «تصاویر و قصهّ های خیالی و ساده لوحانه … تجسم (غالباً انسانی) پدیده های طبیعی» در اشکال متفاوت مورد احترام و تقدس در اندیشه ابتدایی (ا ط، همانجا)].

در این دوران روند رشد چهار هزار ساله تاریخ جامعه بشری، همزمان با رشد شرایط جامعه مبتنی بر برده داری، زن در جامعه گام به گام موقعیت خود را از دست می دهد. این تضاد و برخورد عمیق و شدید، در هیرارشی نقش و نبرد خدایان در این دوران بازتاب می یابد و همراه است با سقوط نقش خدای زن کوهستان، نین- هورزاگ Nin-Hursag که پیش تر از جایگاهی والا برخوردار است. این خدای زن در نظم عمدتاً مردانه دولتی جامعه سومرآیی جایگاه خود را از دست می دهد.

نین- هورزاگ خدای منطقه های کوهستانی شمال و شرق بود [بلنداهای سلسله کوه های زاگرس و توروس]. او خدای کوهستان است که با سمبل ستاره نشان داده می شد. ستاره به کردی با لفظ استرک Sterk بیان می شود. در آغاز این روند، زن برای سومری ها یک موجود عمیقاً مورد احترام است. در نظم خدایان، نین هورزاگ  نیمی از آسمان را در اختیار دارد. در برخوردهای مستقیم میان نین- هورزاگ و خدای بسیار زرنگ و دانای مردانه، اِنکی Enki، خدای زن در جایگاهی بود که می توان آن را با موقعیت ”چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان“ تعریف کرد. در چنین وضعی اغلب برخوردها با صورت مسالمت آمیز و در صلح به صورت توافق ها پایان می یابد.

دیرتر در برداشت سحرآمیز سومرآیی، خدای زن کوهستان ها، با نام اینانا Inanna پیش می آید. او که در واقع خدای خالق انقلاب دوران سنگ نو (انقلاب کشاورزی) است، در حالی که حق خود را از خدای مرد طلب می کند که در مقامی هم طراز در برابر او قرار دارد، با سربلندی و افتخار شهر متعلق به اِنکی، اریدو Eridu  را ترک می کند. با مه ME به شهر خود اوروک Urukبرمی گردد.

[این افسانه در ویتنام به صورت زیر ثبت شده است: حاکم لاک لونگ کوآن با آئو کو ازدواج کرد که برای او ١٠٠ پسر زائید. روزی شاه به زنش گفت: ”من به دودمان اژدها تعلق دارم، تو به قبیله بی مرگان. ما باید از هم جدا شویم.“ شاه ۵٠ تن از پسرهای خود را برداشت و با خود به دشت ها و سرزمین های ساحلی برد، در حالی که ۵٠ تن دیگر به دنبال مادرشان به کوه ها رفتند. شاه کوآن سلسله هونگ را ۴٠٠٠ سال پیش پایه ریزی کرد و هجده پادشاه آن بر کشور حکومت کردند. (به نقل از ناگوئن کاآک ویئن، ”ویتنام، تاریخی طولانی“، ص ٢٠-١٩)

همین واقعه در داستان کساندارا، قوم ”آمازون“ که به نظم مادرسالاری پایبند است، و برای حفظ پایبندی خود به سرزمینی در شمال شرقی دریای سیاه کوچ می کند نیز به صورت زیر نقل می شود که در سال های اخیر در فیلم های هولیودوی مورد بهره برداری قرار گرفته است. کساندارا به برتری مرد و ازدواج با او تن نمی دهد. مرد تنها پس از کشتن کساندرا در جنگ، با او هم خوابی می کند. برخلاف حل تضاد به صورت قتل خدای زن که همر نیز در شعر ایلیاس برمی شمرد، در داستان توراندخت که پوچینی آن را در اوپرایی با همین نام ابدی ساخته است، همین تضاد مضمون داستان را تشکیل می دهد. در آنجا با عاشق شدن توراندخت، تضاد به صورت مسالمت آمیز حل می شود، و خلف، شاهزاده تاتاری از مرگ نجات می یابد.]

گذار اندیشه عرفانی به مذهبی در طول چهار هزار سال در جامعه سومرآیی که گام به گام با به وجود آمدن کاست روحانیون حاکم عملی می شود، در افسانه های یونان قدیم و مصر بازتاب یافته است. این روند طولانی همراه است با ایجاد شدن خدایان مرد در کنار خدایان زن. این تغییرات را اوچلان در ص ١۶٢ تا ١۶٣ اثرش برمی شمرد و با مقایسه با نام خدایان زن و مرد که از شعرهای هومر و هزیود Hesiod و دیگر شاعران سه هزار سال پیش نقل می کند، و به کمک متون میخی لوح های کشف شده در پایان قرن بیستم تاریخ اروپایی در منطقه ”بین النهرین“، آن ها را تدقیق می کند.

او نشان می دهد که گذار اندیشه از مرحله عرفانی به مذهبی، به مثابه اهرم ایدئولوژیک روبنایی برای توضیح شرایط تغییر یافته زیربنای جامعه که در آغاز آن انقلاب کشاورزی قرار داشت، ضروری شد. آنچه هومر در شعر خود توصیف می کند، ارایه هنری برداشتی از وقایعی است که بسیار پیش تر در سراسر شرق میانه پدیدار شد. شعرهای هومر، این دوران را به هزاره پیش از خود منتقل می کند که با سقوط شهر ”ترویا“ همزمان است.

اوچلان می نویسد: «در این دوران (۸ تا ۶ هزار سال پیش)، که با پایان دوران قهرمانان (پهلوانان) در جامعه سومرآیی [مرحله یوروک Uruk] همزمان است، جامعه به طبقات تقسیم شد و اولین حاکمیت طبقاتی ایجاد گشت. [در شاهنامه فردوسی، دوران اول- نگاه شود به نکته پیش تر نقل شده از ”حماسه داد“]

هویت این جامعه مبتنی بود بر باور به خدایان آسمانی که زایده اندیشه روحانیت سومرآیی بود: آن An، خدای آسمان، انلیل Enlil   خدای هوا،  خدای زن کوهستان نین- هورزاگ  Nin-Hursag (دیرتر اینانا Inann ، هیشتارHschtar ) و اِنکی Enki ، خدای آب و زمین.

تحقیقات مقایسه ای اسناد عرفانی [اسطوره]، کرینئس Chrinis  را به مثابه اِنکی، اورانوس Uranus را به مثابه آن، سویز را به مثابه ماردوک Marduk باز شناخته و اعلام کرده است.

[احسان طبری در ”سیری گریزان در اساطیر اوستا“ در جهان بینی ها (جلد اول، چاپ سوم، ص ۴۸۶ به بعد)، به تفصیل خدایان را در اساطیر ایرانی برمی شمرد.  او تعریف اسطوره را همانجا چنین توضیح می دهد: «”اسطوره“ بازتاب پنداری (و نه واقعی) واقعیت هاست در دماغ انسانی که در نتیجه تصور جان دار بودن همه اشیاء و سراسر جهان (آنی میسم) در نزد اقوام و تمدن های ابتدایی انسانی پدید شده است. مارکس بر آن است که قدرت تخیل مردم، طبیعت و زندگی اجتماعی را به شیوه ای ناخودآگاه، به شکل هنری ساخته و پرداخته می کند و از آن ”اسطوره“ می سازد. و لنین آن را نوعی آیده آلیسم ابندایی می شمرد، زیرا ایده آلیسم، یعنی تصورگرایی (اصالت تصور) و انسان های ابتدایی برای تصورات عام خود، شخصیت و واقعیت خارجی قائل می شدند و آن را به صورت خدایان و نیمه خدایان در می آوردند. … به دنبال سخن لنین باید گفت در واقع این فکر که تصورات و مفاهیم عام و کلی ذهن ما، فقط مخلوق تعمیم دماغی نیست، بلکه واقعیت خارجی هم دارد، از میتولوژی حتی به فلسفه نیز سرایت کرده است و افلاطون به ”مثل“ (آرشی تیپ) معتقد بود و ”ره آلیست“ها در قرون وسطای اروپا به واقعیت خارجی مفاهیم کلی عقیده داشتند. منتها افلاطون یا ره آلیست های سده های میانه، ”مقطر“ و ”انتزاعی“تر از آن می اندیشیدند که برای این مثل، برای این مفاهیم کلی، شکل و شمایلی انسانی یا حیوانی و سرگذشت های داستانی تصور کنند. [[مثل، صورت ها و الگوهای همیشگی و فناناپذیر موجودات عالم ماده، ”فرهنگ فشرده سخن“]]

در اسطوره زرتشتی ”جهان فروهرها“ و در اسطوره اسلامی ”عالم ذر“ که در آن جانداران قبل از پیدایش خود در این جهان وجود دارند، نمونه ای از این تصورات اسطوره ای است …».

احسان طبری در ادامه به نکته های متعددی اشاره دارد، ازجمله به «رابطه اسطوره با مذهب و جادو و مراسم دینی» که نکته مورد بحث نزد اوچلان را تشکیل می دهد. او همانجا می نویسد: «درباره این که اسطوره چیست و انواع آن کدام است؛ چرا اسطوره سازی پدید شده و چه وظایف اجتماعی و معرفتی را اجرا کرده؛ انگیزه روانی و اجتماعی اسطوره سازی چیست: اسطوره های ملل را چگونه باید تقسیم و جدول بندی کرد، رابطه اسطوره با مذهب و جادو و مراسم دینی کدام است و …» گفتنی زیاد است و خواننده علاقمند را به نتایج تحقیقات دانشمندان مربوطه در کشورهای سوسیالیستی مراجعه می دهد. در زیرنویس شماره ١٢ (ص ۵۵١ کتاب) احسان طبری به تحقیقات دانشمندان ایرانی و نام آن ها اشاره می کند.]

ایدئولوژی حاکم برده داری و تبدیل زن به اولین برده، ازجمله ”برده جنسی“

در ارتباط با ایجاد شدن شرایط جامعه برده داری، (از صفحه ٨۵ به بعد) اوچلان نکته های زیر را در باره چگونگی رشد ایدئولوژی حاکم برده داری و تبدیل زن به اولین برده، ازجمله ”برده جنسی“، چنین توصیف می کند:

قوم هایی که ۱۲ هزار سال پیش به تولید کشاورزی و همچنین دامپروری پرداختند با دو سرنوشت روبرو شدند. آن هایی که به فقر دچار شدند، اجباراً به نیروی کار در شهرهای سومرآیی و مصر بدل شدند … [نیپور در عراق یکی از این شهرهاست که این روزها با نابود ساختن آثار عتیقه ای در آن توسط ”اوباشان حکومت اسلامی“، در رسانه ها نامیده و باری دیگر در تاریخ شهرت یافت، این بار شهرتی غم و حول انگیز].

کشفیات اخیر، مهاجرت قوم ها را از دو منطقه شمال و شرق (قوم ها با ریشه زبانی آریایی) و جنوب و غرب (قوم های سامی) مورد تائید قرار می دهد. در تورات و لوح هایی در بابل، مهاجرت قوم سامی- یهودی و آری یایی ها (هندو اروپایی)، مانند کاسیرها ثبت شده است. وضعی مشابه مهاجرت دهقانان از ده به شهرها در دوران ما …

این روند از آغاز ۵ هزار سال پیش تشدید می شود. در ساحل شرقی مدیترانه (بابل، اوگاریت Ugarit)، و در شمال سوریه و مزوپتامین، شهردولت ها و دهکده ها در سرزمین های حاصلخیز پدیدار شدند …

بازرگانی رشد نمود … (۸۴)

ساختار طبقاتی را در ۴ هزار سال پیش می توان چنین دسته بندی کرد: روحانیون، شاه ها و ماموران دفتر (وزیر) در معابد که با ریش سفیدان قوم، رهبری جامعه را در اختیار داشتند. بردگان و مهاجرین که دیگر از حمایت قوم خود برخوردار نبودند … (همانجا)

مرحله تمرکز میان قوم ها را باید روندی پراهمیت در تاریخ جامعه بشری ارزیابی نمود (همانجا) و این امر به ویژه در بین النهرین از ویژگی خاصی برخوردار است که تداوم [پایان نیافته] آن را تاکنون می توان دنبال کرد. این تاریخ قبیله ها، یا تاریخ ساختارهای قومی و خانوادگی ethnisch است (۸۵)

شناخت تاریخ قبیله ها به مثابه تاریخ تجربه شده، … این حسن را دارد که دارای رابطه نزدیک تر با زندگی واقعی انسان است. نزد این قوم ها، چه در دوران آغاز سنگ نو و چه در هزاره های بعدی … روابط خاص خانوادگی- قومی حاکم است که بقایای آن اکنون نیز قابل شناخت است.

خط مادری، هویت و وحدت خانواده و گروه

در دوران ”وحشی“ جامعه [جامعه کمونیستی کهن]، خط مادری نقش تعیین کننده و غالب را در حفظ هویت و وحدت خانواده و گروه تشکیل می داد و ایفا می کرد که به ندرت از بیش از چند صد نفر تشکیل می شد و در غارها سرپناه داشت و کوچ نشین بود. شکار و جمع آوری دانه ها و میوه، شیوه و شکل بازتولید نیازهای اولیه را تشکیل می داد. زندگی شکلی ساده و یک فرم داشت و در آهنگ گردش چهار فصل جریان می یافت. زبان محدود به چند صدا در ارتباط با حرکات دست و ایما و اشاره بود. در این دوران اندیشه توتم و باور به روح برقرار بود. هنوز در اندیشه انسان خدایان مذهبی وجود نداشت. ٩٨ درصد از تاریخ انسان چنین گذشت. …

در اندیشه مذهبی در دوران ایجاد شدن قوم ها که در آن هم زندگی انسان آزاد و ساده بود، زن همچنان در ابتدا از موقعیت مرکزی در گروه برخوردار است. برای نمونه در محل سکوت قوم در سرپناه ها و کلبه ها، مجسمه های کوچکی یافت شده اند که خدایان زن را نشان می دهند. زن به صورت ستاره و ماه به مثابه خدای طبیعت نشان داده می شود. درک این بزرگ داشتن و مقدس شمردن زن در این دوران، سخت نیست. از طریق کوشش زن، جمع آوری دانه ها مختلف به سطح بازتولید مواد غذایی در تولید کشاورزی رسانده شد، حیواناتی اهلی گشتند. او همچنین مادری است که کودک را می زاید. طبیعت، زمین، یک مادر است. زن به مثابه نماینده «طبیعت» (خدا) تصور می شود که به او میوه و بازتولید دانه ها و گیاهان و درختان طبیعت سپرده شده است. اهمیت او در برابر مرد، بدون هر تردیدی بیش تر است.

البته مرد دارای نقش معینی در زندگی است. برای مثال آنجا که شکار وسیله عمده تامین نیازهای زندگی است. اما با به حاشیه رانده شدن گام به گام نقش شکار که با ایجاد شدن تولید شیوه نوین، تولید کشاورزی عملی شد، جایگاه و نقش مرد در گروه محدود می شود.

تاریخ زن، تاریخ شناخت و تولید دانه های متفاوت غلات، اهلی کردن حیوانات کوچک خانگی، پرورش درختان میوه، ایجاد سرپناه ها در دهکده ها، پارچه بافی و خلق آسیاب کوچک دستی است. تاریخ تولید مواهبی است که با کار او تولید می شوند و تاریخ بزرگ کردن کودکان و تاریخ سکنا گزیدن در سرپناها، در کلبه است. نقش زن، همچنین در تاریخ تبدیل شدن آواهای محدود و ایما و اشاره ساده به زبانی بازتاب می یابد که اکنون با نام و تعریف اشیاء در روند باز تولید مواهب مورد نیاز توسعه می یابد. بر این پایه است که می توان به نقش زن در تاریخ ایجاد شدن قدرت انتزاع و آگاهی انسان، که مضمون واژه ”روح“ را تشکیل می دهد، پی برد. [در علم امروز، زبان شکل تظاهر آگاهی، تعریف می شود].

هنگامی که از ١٢ تا ١٠ هزارسال پیش شخم زدن زمین به کمک گاو نر معمول  – که به طور طبیعی مردان در آن نقشی بیش تر و تعیین کننده ای داشتند- و تولید کشاورزی به سطح مسلط تولید مواهب تبدیل گشت و همچنین پیشه چوپانی از اهمیت بزرگ تری برخوردار شد، موقعیت زن در تولید مواهب محدود و تنگ تر می شود. زن به طور روزافزون در خانه نیز مورد یورش و لعن قرار می گیرد. در چنین شرایطی نقش زن در تعیین تاریخ زندگی انسان این دوره و مفاهیمی که در این دوران و در ارتباط با تولید مواهب ایجاد شدند، در سایه قرار گرفت.

تدقیق شدن و تکمیل شدن گام به گام سلطه مرد و به حاشیه رانده شدن موقعیت زن در این دوران، این هدف را دنبال کرد که مرد بتواند در صحنه تولید کشاورزی، منابع را تحت کنترل خود درآورد و موقعیت ممتاز و تعیین کننده خود را در جایگاه نخست در خانه و جامعه برقرار سازد. به ویژه آنکه اشتغال به شکار، دیگر صحنه قابل اعتماد برای بازتولید مواهب نبود و با مخارج سنگین تری همراه بود، در حالی که تولید کشاورزی که زنان مبتکر و آفرینده آن بودند، به منبع مطمئن تری برای بازتولید مواهب و نیازهای زندگی تبدیل شده بود. مردان، زنان را از این صحنه بیرون راندند، گرچه دانش عمده تولید نوین که زنان در طول جمع آوری دانه ها و میوه و خوردنی های گیاهی به دست آورده و توسط زنان ایجاد شد، دستاورد کوشش آنان بود.

در این مرحله است که اولین ضد انقلاب در تاریخ علیه زن تحقق یافت.

نگارش ”تاریخ بدون زن“

روند به حاشیه راندن زنان، نگارش ”تاریخ بدون زن“، همچنین به روندی برای سازماندهی جدید جامعه بدل شد. از این رو به نفی دستاوردهای زن پرداختند. این بازنویسی پست و زشت تاریخ، تا امروز هم به علت عدم تساوی حقوق میان زن و مرد، به علت ادامه نقش برده دارنه جنسی در جامعه طبقاتی ادامه دارد و مسلط بوده و مانع برداشت علمی و انسانی از تاریخ و گذشته تاریخی نقش زن می شود.

[آیت الله شیخ محمد یزدی، دبیر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که این روزها به ریاست مجلس خبرگان رهبری در جمهوری اسلامی ایران هم انتخاب شد، به وزیر ارشاد دولت حسن روحانی – ١٠ فوریه ٢٠١۵ -گوشزد کرده و هشدار می دهد که «در اسلام موسیقی حرام است … تک خانی زن به طور قطعی حرام است».

احسان طبری در نوشتار ”زن ایرانی در افسانه و تاریخ“، ضمن اظهار تاسف از وجود «زن دشمنی» در ادبیات ایران (همانجا از صفحه ۴۵۹ به بعد) می نویسد: «در اساطیر زرتشتی بعضی از ایزدان، زن هستند. مانند ”آناهیتا“، الهه نمو و فراوانی و ”چیستا“، ربه النوع دانش. احتمالا ”رتا“، خدای دارایی. در اوستا و دیگر کتب مذهبی زرتشتی که به پهلوی نوشته شده، نام زنان بسیاری به میان می آید. مانند ”دغدو“ (مادر زرتشت)، ”هوی“ (همسر زرتشت)، ”پوروچیستا“ (دختر زرتشت)، ”شیانه“، (نخستین زن)، ”خنه ثیوتی“ (جادوی بابلی)، ”شهرناز“ و ”ارنواز“ (دختران جمشید)، ”جهیکا“ (دختر اهریمن، زن بدکار)، در قبال ”نائیریکا“ (زن نیکوکار) و غیره وغیره.

در داستانهای حماسی منظوم و منثور به چهره زن گاه به مثابه مظهر عشق، گاه به مثابه مظهر دلاوری، گاه به مثابه مکربازی و دغل سازی، زیاد برخورد می کنیم. در حماسه عظیم منظوم فردوسی، چهره زن جای برجسته ای دارد … در تاریخ سیاسی ایران برخی از زنان نقش مهمی بازی کرده اند … در تاریخ شعر ایران می توان از شعرای نامداری [[زن]] … نام برد. … در تاریخ خوش نویسان به نام مریم بانو نائنی … برخورد می کنیم … پیوسته در تاریخ ما به چنین زنان شیر صفتی برخورد می شود که علی رغم محیط نامساعد اجتماعی گاه کار مردان را به از آنان انجام می دادند …

زن ایرانی از همان آغاز پیدایش حجاب در زمان هخامنشیان و تشکیل حرم ها (شبستان ها) در جوامع اشکانی و ساسانی [[جامعه مبتنی بر برده داری- گذار به فئودالی]]، عضو تام الحقوق جامعه نبوده و حتی لحن بسیاری از نوشته های ادبی و تاریخی ما در دوران پس از عرب، طوری است که گویا زن را یک انسان تمام عیار نمی دانستند، بلکه ”عورتی“ می شمردند که حق قیاس کردن خویش با مردان ندارد. در مرزبان نامه آمده است: ”دختر نابوده به، و اگر ببود، یا به شوی، یا به گور!“

متاسفانه ادبیات ما از بسیاری مطالب در باره زن انباشته است که یا مبتنی بر سنن خواری زن در جامعه ماقبل اسلامی است و یا مبتنی بر درک خاص از برخی آیات (مانند ”وان کیدهن عظیم“) و برخی احادیث واقعی یا مجعول (مانند ”النساء قبائل الشیطان“) علیه زن است. مثلا فخرالدین اسعد در ”ویس و رامین“ می گوید: ”زنان در آفرینش ناتمامند- ازیرا خویش کام و زشت نامند” … و این نشانه سوابق طولانی ”زن دشمنی“ در جامعه مردسالاری سنتی ایرانی است چنان که تا امروز هم شاه کشور [[همانند آیت الله محمد یزدی]] در مصاحبه با یک روزنامه نگار خارجی (آریانا فلانجی) صریحاَ می گوید که زنان تنها با زیبایی خود می توانند تأثیر کنند و مکار و حیله گر و جاه طلبند و در تاریخ جهان کاری نکرده اند. و حتی از میان آن ها یک آشپز و خیاط خوب برنخاسته است …!» و احسان طبری اضافه می کند: «افسوس که چنین اندیشه های زشت و وحشتناکی در مواردی ادبیات بزرگ انسانی کلاسیک ما را آلوده کرده است. …

با این حال شخصیت واقعی زنان ایرانی، علی رغم همه موانع اجتماعی و خرافات و رسوم ما، تجلی کرده … در پژوهش تاریخی بانو شیرین بیانی در مورد تحولی که پس از هجوم مغول ایجاد شده، به درستی تشریح گردیده، در این دوران تا حدی نقش خاتونان با مردان در خورد مقایسه است، زیرا نزد مغول آن سرکوفتگی زنان که در جامعه ما سنت داشت، لااقل به آن شدت موجود نبود. [[جامعه مغول که به دست چنگیز به وحدت قبایل دست می یابد، دوران گذار از ساختار قبیله ای به برده داری را طی می کند]].  … از زمان مشروطیت زن ایرانی به تدریج وارد عصر رهایی جنسی و اجتماعی (امانسیپاسیون) خود می شود. …

جامعه سرمایه داری زن را به مثابه برده خانگی، عروسک، افزار تفریح و زنان زحمتکش را به عنوان نیروی کار ارزان تر می پذیرد. … سخن بر سر رهایی اجتماعی انسان و در عین حال رهایی صنفی زن است. …

برای زنان ما که حتی در تیرگی های قرون، با نام های پرتوافکنی درخشیده اند، نبرد در دو جبهه: جبهه اجتماعی و جبهه صنفی هر دو در پیوند نزدیک با هم ضرور است. … (خرداد ١٣۵٢)»]

مصداق مضمون بیان رئیس پیشین قوه قضایه در جمهوری اسلامی، در صفحه های ١٢١-١٢٠ کتاب ”وارثان گیلگامش“ ترسیم می گردد.

عبداله اوچلان در توضیح های خود، نقش ایدئولوژیکِ تبدیل ساختن انسان به برده را به کمک دستورها و سنت های ”اخلاقی“ی مذهبِ چند خدایی و سپس یکتاخدایی در دوران برده داری و فئودالیسم برمی شمرد. او همانجا و در ارتباط با توضیح ها در باره اخلاقیات جنبش مخالف، جنبش آزادی خواهیِ بردگان را مطرح می سازد.

اوچلان در صفحه های پیش گفته اثر خود، نظر سقراط را طرح می سازد که خواستار ”خود را بشناس“ است. همین خواست پیش تر به صورت های مقدماتی در نظریات زردشت نیز طرح شده است. در این تصورات سایه ای از «آزادی» در نظر گرفته شده است که در برابر جبر ناشی از سنت های جزم و مطلق گرایانه مذهبی که برای انسان رفتاری مطیع و سربزیر تعیین می کند، قرار دارد.

اندیشه مذهبی که خدایان را به نیروی مطلقه بدل می سازد، برای انسان، برای وجود فرد، جایی جز ”سایه“ قایل نیست. بررسی این اندیشه مطلق گرانه و ضد انسانی به منظور تبدیل انسان به برده در اندیشه مذهبی در طول تاریخ، همیشه موجب تعجب و در عین حال شگفتی می شود که روحانیت مذهبی چگونه قادر شد فلسفه برده داری، این ایدئولوژی ضد انسانی را به انسان، به فرد انسان به قبولاند و القا کند و او را معتقد به تن دادن به برده شدن نماید؟! در جریان این تحقیق تاریخی می توان به راحتی دریافت که ارایه تعریف های اخلاقی برای رفتار انسانِ باورمند و معتقد به عرفان و مذهب، ابزار مناسبی را تشکیل داد، برای تبدیل ساختن او به برده اجتماعی، و همانقدر به برده جنسی. امری که دیگر نمی تواند با اخلاقیات دوران کنونی همخوانی داشته باشد!

ابزار برقراری چنین اندیشه اخلاقی در همه تمدن ها، اعلام آن است که نظام حاکم بر جامعه، سایه ای است از نظام آسمانی و بازتاب خواست و مشیت الهی است [اندیشه ای که در ایران به عنوان ولایت مطلقه فقیه القا می شود. جای شما در «دهلیز حرمسراهای …» ماست (م. ا. به آذین –اعتمادزاده-، ”مهمان این آقایان“، ص ١٨).]

از آنجا که پیروزی خدای زن در تولید مواهب و بازتولید زندگی [که پیش تر برشمرده شد،] در اندیشه سحرآمیز سومرآیی بخش جدایی ناپذیر از باور مذهبی بود، به بخشی از مذهب آن تبدیل شده است و به متون لوح های کشف شده وارد گشته. [از این طریق کوشش روحانیون برای حذف تاریخ نقش پربار زن بر ملا شده است.]

تمام نبرد خدایان [در افسانه ها] هیچ چیز دیگری نیست جز بیان و بازتاب قابل فهم این تضادها در نظم دولتی نزد سومری ها. آنچه تعریف می شود، داستان هایی است از خدایان مشخصی که به عنوان نماینده برای نبردهای طبقاتی، برای رقابت و یا جنگ های قبیله و دودمان- سلسله ها و یا میان شهردولت ها جریان یافته است. انسان ها، به نظر برداشتِ ایدئولوژیک این دوران، قادر به نبرد علیه هم نیستند. این چنین نبردی در نظم خدایان امری ناممکن است، زیرا مردم عادی- رعیت Untertanen تنها سایه هایی هستند. این در حالی است که اراده کردن تنها نزد خدایان پیش می آید. آن ها هستند که می توانند بر یکدیگر غالب شوند و یا از یکدیگر شکست بخورند. این آموزش ایدئولوژیک حاکمیت، هسته مرکزی مفهوم حاکمیت و تعریف آن را تشکیل می دهد.

(مترجم ا ک: واژه رعیت را اوچلان به مفهوم برده- بنده- موجود- امت که احتمال از ریشه کول qull است که به معنای کم ارزش، ناتوان است، به کار می برد. نه در عربی و نه در فارسی این مفهوم به مفهومی که در دربار عثمانی یافت، به کار برده می شود: انسان موجودی است که سرنوشت او توسط خدا تعیین و در اختیار سلطان قرار داده شده است)

[اسکند مقدونی، افسر خود را که شاه اشکانی را دستگیر و به قتل رسانده بود، کشت. زیرا کشتن شاه تنها به دست شاه غالب مجاز است].

خدا به مثابه حاکمیت مرکزی، دیرتر در لباس نظم مذهبی، حقوقی و سیاسی تظاهر می کند. ایدئولوژی حاکمیت اکنون نیز در جوامع طبقاتی به قوت خود باقی است. (۴۹-۴۷) …

[یکی از شروطی که قبیله مغلوب در جنگ می بایست بپذیرد تا قتل عام نشود، پذیرش ”خدای“ قبیله پیروزمند و غالب است. این به معنای پذیرش نظم اجتماعی قبیله پیروزمند است. بردگی و دیرتر پرداخت غرامت و سورسات سالیانه به شاه پیروزمند، مضمون پذیرش نظم حاکم پیروزمند را تشکیل می دهد.]

سومری هایِ دوران سنگ نو بر این باورند که همه دستاوردهای آن ها، تحت تاثیر و خواست ”خدایان مقدس“شان ممکن شده است. این برداشت سحرآمیز- مذهبی آن ها، تا امروز نیز از وزن معینی در اندیشه مذهبی برخوردار است. … (۴۹)

انسان هوموزاپینس تنها موجودی است که به تغییر محیط پیرامون و تبدیل آن به وضعی که در خدمت نیازهای او باشد، پرداخت. …

خواست و اراده انسان برای دستیابی به نیازهای خود، تنها مربوط به نیازهای شخصی و سهم فردی و حفظ تمامیت انسان نیست، بلکه همچنین مربوط است به نیازها و حقوق اجتماعی انسان. البته، فرد، انسان مشخص، با نیازهای حیاتی kanon و غیرقابل چشم پوشی برای او، پایه استواری را در ساختار تمدن اروپایی تشکیل می دهد. شناخت این پایه استوار تمدن اروپایی در یک روند طولانی توسط فرد پذیرفته شده است. تعریف حقوق انسانی و تحقق بخشیدن به آن ها به فرد، به کمک قوانین مربوطه تفهیم شده است.

اما پیش تر، در طول صدها هزار سال، انسان راهی طولانی و سخت کوشانه را طی کرد، تا از منشاء حیوانی ی برخاسته خود جدا شده و به موجودی اجتماعی تبدیل و از ابژکت به سوبژکت، به انسان تاریخی فعالی که سلطه خود را بر طبیعت و محیط پیرامون برقرار سازد، بدل شود. این کوشش ها می بایست توسط موجوداتی تحقق می یافت و به طور واقعی تحقق یافت، که تازه به راه جدایی از پریمات ها که با آن ها مشترکات بیشتری از تفاوت ها داشتند، گام نهاده بود [انسانی که «با مغزی خواب آلود و رویا باف، حقیر و ناتوان وارد این کارگاه شگرف شد. انسانی که کمی بهتر از یک بوزینه درک می کرد …» احسان طبری، نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد اول، چاپ سوم، ص ٣۵۴].  … (۵۰)

در مرحله جامعه ”وحشیِ“ کمون اولیه [جامعهِ کمونیستی کهن]، گروه هایی از انسان ها با هم زندگی می کردند که تفاوت چندانی از زندگی گلهِ ای پستانداران نداشتند. رشد آنتروپولوژیک انسان هوموزاپینس اما زمینه بیولوژیکی دیگری را در اختیار داشت …

با چنین پیش زمینه، بخش نخست انقلاب دوران سنگ نو [دوران جدا شدن انسان از پیشین حیوانی خود در دوران طولانی سنگ کهن و سنگ میانه] عملی شده بود. مشخصه اصلی بخش نخست این مرحله، این شناخت انسان است که ادامه حیات، تنها در زندگی اجتماعی ممکن است. … ایجاد شدن ساختارهای بغرنج تر و چند لایه، همگی ناشی از ضرورت روند رشد گروه انسان ها، یا ”حیوان های گروهی“ ناشی بوده و ریشه در نیازهای این رشد دارد. واحدهای با ثباتی به وجود آمدند. روندی که هزاران سال به طول انجامید.

به دنبال ”انقلاب کشاورزی“، با ایجاد شدن دهکده ها، بخش دوم انقلاب ”سنگ نو“،١٢ هزارسال پیش تحقق یافت و تداوم رشد آن تا به امروز در نیاز به حفظ جامعه انسانی ادامه دارد.

بسیاری از آنچه در آن دوران نیز خواست انسان بود، نیاز امروزی آن نیز است. بر این پایه است که انسان مدرن خواستار زندگی با برخورداری از آزادی اندیشه و در هماهنگی با طبیعت است که مصون باشد از سلطه قدرت های ”خدای گونه“. خواست تساوی حقوق میان زن و مرد، برخورداری مساوی از موهبات طبیعی (تولید کشاورزی و حیوانی)، آزادی بیان و زبان که نه جدایی و برتری، بلکه همبستگی میان انسان را به وجود می آورد و تقویت می کند … در این آرزوها و خواست های فردی که انسان برای فردای خود می طلبد، که در این دوران طلوع تمدن انسانی هم خواست او است، ارثیه دوران طولانی سنگ قدیم بوده و خواست و نیاز فرد و گونه انسان را تشکیل می داد. … (۵٠)

خواست برخوردار شدن از موهبات، تنها به نیازهای فردی محدود نمی شود، بلکه نیازهای اجتماعی را نیز در بر می گیرد. …

جایگاه ویژه خواست های فردی در تمدن کنونی نباید توجه را از این نکته دور سازد که انسان به هزاران سال زمان، همراه با کوشش بسیار، نیاز داشت تا بتواند ضرورت ویژگی زندگی اجتماعی را درک کند و آن را بپذیرد …

کشانده شدن وَهم سرگشته به سوی سحر و جاده، اعتقاد به روح و بزرگ و محترم شمردن روح اجداد و مذهب چند و یکتا خدایی، همگی اهرم های ایدئولوژیکی را در طول تاریخ تشکیل دادند که در آن ها، کوشش پر رنج و درد انسان و نبرد او برای تفهیم و درک ضرورت پذیرش نظم اجتماعی بازتاب می یابد. مادرسالاری، پدرسالاری، سحر، جادوگری، احضار روح، قربانی انسان و حیوان، نقش روحانیون و پیامبران و… همه کوشش برای دور ساختن انسان از زندگی حیوان گونه و تفهیم و درک ضرورت زندگی اجتماعی با نظم های تاریخی آن عملی شده است. … (۵١)

[همه اندیشه مبتنی بر «رویا یا خیال ابتدائی و به تغبیری ”خیال بیمار و سرگشته“ که ما آن را معمولا ”وَهم“ نیز می نامیم، و از آن مذهب، عرفان و جادو زائیده شده است. ابتدائی بودن مدنیت انسان و محدودیت … معرفت واقعی به جهان پیرامون و لذا عجز و جهالت آدمی در مقابل قوای طبیعی …، وهم سرگشته را به سوی ساختن اُسطوره (میث)هائی کشاند که از آن دین، عرفان و جادو نشأت کرده است.» (ا ط، جهانبینی ها …، جلد ٢، ص ١٠١)]

قربانی کردن انسان و سنت های دیگر با هدف آزاد سازی قدرت اجتماعیِ گونه انسانی عملی گشت. … آن ها را نباید نشان ”غریزه حیوانی“ انسان پنداشت … باید آن را روند پردرد شناخت انسان از محیط پیرامون در روند تبدیل شدن از ابژکت به سوبژکت تاریخی، به ”انسان اجتماعی“ ارزیابی نمود. …

سلطه عرفان و مذهب بر افکار برای ما امروز قابل درک نیست، اما آن ها نقش بزرگی برای گذار از مرحله طفولیت انسان و تبدیل آن به انسان مترقی کنونی ایفا ساخته اند. … روند تبدیل شدن انسان اولیه به انسان اجتماعی بدون مادر اول، پدر قبیله، توتم [«تصاویر و قصهّ های خیالی و ساده لوحانه … تجسم (غالباً انسانی) پدیده های طبیعی» (ا ط، همانجا) در اشکال متفاوت مورد احترام و تقدس در اندیشه ابتدایی]، جادوگر، روحانی، پیغمبر، همه ساختارهای خلاق انسانی در این روند طولانی هستند که با شناخت و درک آن ها، انسان دقیق تر، مضمون پرطنین و شکوهمند سرشت اجتماعی گونه انسان را درک می کند.

تمدن امروزی که به تبلیغ اندیویدوآلیسم می پردازد، می خواهد این تجربه تاریخی را نفی کند، می خواهد سرشت اجتماعی انسان را نفی کند. این در حالی است که آزادی فردی، تنها در رشد کیفی سرشت اجتماعی جامعه ممکن است [مانیفست کمونیستی، آن را «آزادی فرد، به مثابه محکِ آزادی اجتماع» برمی شمرد]. اندیویدوآلیسم با عواقب کشنده همراه است. درّه فقر و ثروت را در جامعه تعمیق می بخشد … بحث فلسفی در دوران کنونی در اطراف این نکته است که جامعه امروزی تا چه حدی مالکیت خصوصی را می تواند تحمل کند. … سوسیالیسم در این بحث جایگاه ویژه ای داراست. …

گذار از روابط خانوادگی در یک قبیله به ساختارهای سیاسی، همراه است با آغاز برده داری … که همراه است با ایجاد شدن یک طبقه نخبگان برای گرداندن امور و اِعمال حاکمیت که دیگر بر مبنای خونی قرار نداشت و دیرتر به صورت موروثی تحکیم یافت. … جامعه به لایه و قشرها تقسیم شد. … وظیفه تفهیم ایدئولوژیک شرایط جدید را شاعران دوران سومری ها به عهده گرفتند و آن را در عرفان و مذهب سومرآیی برشمردند که در آن ”نظم مقدس خدایان“ مورد ستایش قرار می گیرد. … (۵٣) [پیش تر این روند به کمک بررسی سیاسی شاهنامه توسط زنده یاد جوانشیر در ”حماسه داد“ در ارتباط با تاریخ ایران نشان داده شد.]

آن وقت کافی بود که جوامع دیگر در تمام طول تاریخ، این نظم مقدس سومرآیی را در لباس مناسب شرایط خود ارایه دهند و آن را ”مدرن“ کنند … روندی که تاکنون نیز ادامه دارد. … عرفان سومرآیی در دوران خود، از سطح شکوفایی برخوردار شد که حتی خداشاه ها نیز به آن چنان باور یافتند که به طور کامل به مراسم و دستورات آن تن دادند. از این طریق یک حاکمیت مبتنی بر هژمونی ای ایجاد شد که در خدمت حفظ منافع طبقات حاکم قرار داشت و به آن لباس ”سایه نظم آسمانی بر روی زمین“ پوشانده شد. …

شش تا چهار هزار سال پیش، برده های زن و مرد، چیزِ دیگری جز رعیت- سایه های تحت سلطه و خادمان ”خدایان“ نبودند ـ آن ها زیر فرمان نظمی قرار داشتند که مرکز آن معابد مذهبی و خداشاه بود و همه لایه های جامعه را در بر می گرفت. … با مرگ خداشاه که در سطح خدا قرار داشت، کلیه ملتزمان – زنان و برده ها – با او دفن می شدند و آن ها آن را وظیفه خود می پنداشتند … [تا خداشاه در زندگی بعد از مرگ زمینی، از همه امکان های مورد نیاز برخوردار باشد]

در سنت ها و باورهای سومرآیی ها این قربانیان انسانی در پیوند قرار داشت با ساختار نظم برده داری حاکم … بدین ترتیب نظم حاکمیت سومرآیی، نظم کهن حاکمیت است که حاکمان استثمارگر آن را در طول تاریخ به شکل های مدرن و روز آن در آورده اند. … (۵۴)

            [تاریخ بادهِ تکامل را در کاسه سر شهیدان نوشید (مارکس)]

با توجه به آثار باستان شناسی می توان پذیرفت که در شبه جزیره عربستان و شمال افریقا میان ١١ تا ٨ هزارسال پیش قبیله های سامی به پایه ریزی تمدنی با زبان و ویژگی های فرهنگی خاص خود دست یافتند که از انقلاب سنگ نو در منطقه مزوپتامین تاثیر پذیرفت. … (٨٧)

 

پدیدار شدن عدم تساوی جنسیتی در جامعه سومرآیی

نیروی خلاق در دوران انقلاب سنگ نو که از آن تمدن سومرآیی برخاست، زن بود که در این دوران از جایگاه مرکزی [سحرآمیز- عرفانی- اخلاقی] در خانواده برخوردار بود. کشاورزی و اهلی کردن حیوانات، نوآوری ها و اختراعات زن بودند. (در کنار کشف بقایای چند حیوان اهلی خانگی، یافته های گیاهی، حکایت از تعداد غیرقابل شمارش این نوآوری ها می کند، به ویژه اگر به آن ها گیاهانی که در آمریکا قبل از کلمبوس کشف و در تولید کشاورزی به کار گرفته شده بودند را اضافه کنیم. این که این دستاوردها را باید مدیون زن باشیم که به کار جمع آوری گیاهان قابل خوردن می پرداخت و نسبت به آن ها شناخت داشت، در علوم مربوطه امری پذیرفته است. (نگاه شود از جمله به هلموت مولر Helmut Müller ”روشنایی های تاریخ جهان“، بن، انقلاب سنگ نو، ص ٢۴).

همچنین گذار از زندگی کوچ نشینی به زندگی سکنا، به سخنی دیگر انقلاب کشاورزی یا دهکده ای نیز ریشه در نقش زن دارد. خانواده بر دورِ محور مادر متمرکز بود (خط مادری Matrilinearität). شکل مادرسالاری بر جامعه حکمفرما بود که تظاهر ایدئولوژیک آن در باورهای مذهبی بروز می یافت که با نماد (سمبل)های ستاره ها و ماه بر کرسی که خدایان زن بودند، نشان داده می شد.

در عرفان سومرآیی عدم تساوی جایگاه میان جنس ها که هم گام با ایجاد شدن طبقات متخاصم و خدایان آسمانی پدیدار شد،  بازتاب یافته است. تنها در آن جاست که در باره تغییر جایگاه جنسیت، سخن به میان می آید: در آغاز موقعیت و جایگاه خدایان زن نقش تعیین کننده و مسلط dominanat داراست، اما قدرت و نفوذ آن گام به گام از بین می رود. در آغاز دوران ایجاد شدن تمدن بابل، زن در سیمای تیماآت ‏Tiamat مورد حمله ای مرگ بار قرار می گیرد. نوه کوچک او، ماردوک Marduk، با قتل خدای زن، پاقرص کردن تمدن پدرسالاری را در راه سریع گذار به تک خدایی [که بیان حاکمیت بلامنازع مرد است،] به نمایش می گذارد.

در ابتدا زن در معابد جایگاهی مساوی با روحانی مرد داراست. اما در مرکز اصلی، در خانواده، جایگاه و مقام زن مورد هجوم واقع شده است. اولین فاحشه خانه با نام موساکاتدیم Musakatdim نیز اختراع سومری ها است. اما هنوز جایگاه و مقام زن آن چنان نزول نکرده بود که در مرحله دوم برپایی تمدن تاریخ بشری تنزل یافت. در دوران سومری ها، نبرد میان جنس زن و مرد با وضع پات پایان می یابد. در عرفان سومرآیی این وضع به شکل توافق میان خدایان در حال نبرد از دو طرف خاتمه می یابد [پیش تر توضیح داده شد که در برداشت سحرآمیز سومرآیی، خدای زن کوهستان ها، دیرتر با نام اینانا Inanna پیش می آید. او که در واقع خدای خالق انقلاب دوران سنگ نو (انقلاب کشاورزی) است، در حالی که حق خود را از خدای مرد که دیگر به موقعیتی مساوی با او دست یافته است، طلب و با سربلندی و افتخار شهر اریدو Eridu را که متعلق به خدای مرد، اِنکی است، ترک می کند. با مه ME به شهر خود اوروک Urukبرمی گردد]. (۵۵)

[در ویتنام، هم در بخش مرکزی (قوم گیارایی ها در کوهستان های مرکزی) و هم در بخش جنوب کشور، قوم هایی زندگی می کنند که نزد آن ها اداب و رسوم و سنت و ”قوانین“ مادرسالاری تا به امروز حکمفرماست. – در ونزوئلا نیز نزد خلق وارآاو Warao که ٩ تا ۵ هزار سال قدمت دارد و در دلتای رود اورینوکو Orinoco زندگی می کند نیز نظم مادرسالاری حکمفرماست. زندگی این خلق در فیلم Lo que lleva el rio نشان داده شده است که توسط فیلم ساز کوبایی در طول ١۴ سال تهیه شده و در فستیوال فیلم در برلن در فوریه سال ٢٠١۵ به نمایش گذاشته شد – (مصاحبه با فیلم ساز کوبایی ماریو کرسپو  در ”جهان جوان“، ١٣ فوریه ٢٠١۵).

”خانه های دراز“ که ویژگیِ قوم های ویتنامی هستند، بر روی پایه های چوبی ساخته می شود که در گذشته دور، خانه همه نسل ها، از زن و مرد بود. دیرتر جدایی نسل ها و سپس زن و مرد مجرد عملی شد. دیرتر این خانه ها به مرکز فرهنگی- مذهبی- اداری قوم تبدیل شد که تا به امروز نیز چنین وظیفه ای را به عهده دارد. نردبان زن و مرد برای بالا رفتن و رسیدن به در خانه متفاوت است. ارث در خط مادری عملی می گردد. همچنین در کامبوجه هنوز ازدواج با انتقال شوهر به خانواده زن، پس از سه ماه کار و زندگی آزمایشی مرد در خانواده زن و تائید لیاقت شوهر آینده توسط خانواده زن، عملی می گردد.]

در همین دورانِ تغییر در جایگاه زن و مرد در خانواده و جامعه که چهار هزار سال به طول انجامید، سومری ها اولین شهرها و شهردولت ها را به وجود می آورند که می توان آن را انقلاب مدنیت نیز نامید. … انقلاب کشاورزی گذران زندگی را ثبات می بخشد. خط، ادبیات، محاسبه زمان و ثروت ها، مساله سلامتی و آموزش به فعالیت های شغلی بدل می شوند. صنف های مربوطه ایجاد می شوند. …

مالکیت فردی و جمعی ایجاد و از ساختارهای محکمی بر خوردار می شود. صنوف تجارت، نجاری، معادن، ذوب فلز و آهنگری، پارچه بافی، و کوزه گری ویژگی های اقتصاد سومرآیی هستند که نظم جدید را تحکیم می بخشند. …

این صنف ها در اوج دوران سنگ نو به وجود می آیند که به دوران مس [هشت هزار سال پیش] معروف است و در دوران تمدن تل- خلف قرار دارد. سفرهای دور و دراز نشانه دیگری از این دوران است که با توسعه بازرگانی همراه می شود. زمینه انباشت تمدنی فراگیر به وجود می آید که بر پایه مبادله دستاوردهای مادی و معنوی انسان قرار دارد که با اداب و رسوم انقلاب مدنی در پیش از پنج هزار سال پیش از یک سو تا مصر و از سوی دیگر تا هند توسعه می یابد.

آنتروپولوژها معتقدند که همه این صنوف و شغل ها به طور عمده توسط زنان ایجاد شد و زنان به آن مشغول بودند و آن را می آموختند. با ایجاد شدن امکان سفرهای دور و دراز، انتقال این شغل ها و توانایی ها به طور روزافزون به مردان و از طریق سفرها به نقاط دیگر منتقل می شد و به تدریج به شغل مرد ها بدل می گردد. به ویژه کوزه گری و آهنگری که در آن موادی مورد استفاده قرا می گرفت که با تغییر خصوصیات همراه بود، از دانشی ”مخفی“ برخوردار شد که مقدمات جادوگری و کیمیاگری را به وجود آورد و زمینه ایجاد شدن صنف ”روحانی“ گشت. باورهای سحرآمیز و مذهبی از چنین زمینه هایی برخوردار بودند. … (۵۶)

عرفان و اداب و رسوم سومری ها ملاطی بود به منظور ایجاد ارتباط برای روابط روبنایی با زیربنای جامعه که آن را برپا نگه می داشت. دستگاه اداری، به ویژه طبقه روحانیت به این نکته واقف بود که بدون چنین ملاطی، حفظ نظام حاکم ناممکن بود. … برای نمونه اصل موروثی شدن در رهبری دهکده، به نظم حاکم اضافه و وارد شد. … تحقیقات جدید نشان می دهند که ساختار داستان ها در عرفانِ رمزگونه حاکم، نمونه های تیپیک برای ساختارهای حاکمیت را تداعی می کرد. (می توان نشان داد که بسیاری از اصل های کتاب های مذهبی تک خدایی از این عرفان نمونه برداری شده است). … (۵٧)

 

ساختار های مبتنی بر دیالکتیک ابتدایی

آسمان و متضاد آن، زمین، همزمان نمادهایی برای اصل مردانه و زنانه را تشکیل می دهند. آسمان آن An، یا اِن En و زمین کی Ki نامیده می شد. خداوندِ زمین، اِنکی Enki، عمدتا جنسی مردانه دارد. در شکل وحدت دو خدای آسمان و زمین، شکل مردانه ی مسلط داراست. اِنکی در عین حالی بر این امر آگاهی دارد که ”او“ تنها می تواند در توافق با خدای از جنس زن به بقای خود ادامه دهد. این خدا پیش درآمد مفهوم پدر است. اِنکی با همه خدایان زن همخوابی می کند و اولادها با خصلت های متفاوت به دنیا می آورد (بازتولید می کند). آخرین فرزند آن ماردوک Marduk است که آخرین ضربه را به خدای مادر، تیامات Tiamat وارد می سازد و او را از آسمان بیرون می کند (برای این داستان، شعر آفرینش اِلیاس Elis با نام اِنوما Enuma بسیار گویاست). …

(اِنکی در عرفان بابل اِآ Ea نام دارد. در شعر اِنومای اِلیاس به عنوان پدرِ ماردوکس نقش ایفا می کند. او جایگاه اول را در ردیف خدایان هنگامی تصاحب می کند که در نبردی، مادرکهن با نام تیامات را به وضعی فجیح از این طریق به قتل می رساند که معده او را با بادها باد می کند و آن را با یک تیر منفجر می سازد. بدین ترتیب ”مادرخدا“ به دست ”قهرمان جنگجو“ [در شاهنامه با واژه ”پهلوان“] جایگزین می شود و پیروزی او در بابل به عنوان سال نو به مثابه بزرگداشت شاه جشن گرفته می شود. (زیرنویس ص ۵٨))

بدین ترتیب، اندیشه عرفانی به باور اصلی مذهبی جامعه بدل می شود که به مثابه قانون و با تاثیر وسیع و دیرتر با تاثیر حقوقی قابل توجهی، شرایط تاریخی- اجتماعی را تنظیم و حاکم می سازد. معبد سومرآیی و آموزش اداب و رسوم آن (اِددُبا Edduba) به مراکز تولید فکر تبدیل می شود که وظیفه آن، تنظیم قوانین و نظم حافظ قدرت شاهی است.

مهم ترین وظیفه روحانیون، نویسندگان و شاعران و اندیشمندان آن بود که استحاله (دگرگون شدن) trasformation [رشد پدیده ای از نطفه ای موجود در پدیده پیش] عرفان به مذهب را عملی سازند. شیوه اندیشه عرفانی به آموزش مذهبی بدل شد که از طریق همراهی داستان و افسانه ها به کرسی نشانده شد. نیپور Nippur و بابل برای بیش از هزار سال مراکز فرهنگی و مذهبی و تمدنی این برنامه بودند. (۵٨)

 

نظم زمینی، بازتاب- سایه نظم آسمانی

وظیفه قوانین سومری، تعریف مفهوم سیر مداوم ستاره ها، ماه و خورشید و بیان این امر است که آن ها به انسان چه می گویند: غیرقابل تغییر بودن حاکمیت و ابدی بودن خداشاه های روحانی به مثابه ساختاری خداگونه [ولایت فقیه].

برای همه نیروهای طبیعی بر روی زمین، خدایی ارزانی می شود. تعیین خدا برای نسل انسان در شهرها، با تعیین ”خدای شهر“ عملی می شود. هیچ صفت، چیز و موجودی بدون قیم ”آسمانی“ باقی نمی ماند. اگر هم ما امروز این تعریف واقعیت را در آن دوران خداپرستانه و مذهبی بنامیم، نباید فراموش کرد که این نظریات مرحله پراهمیتی را در روند اولوسیونر شناخت انسان تشکیل می دهد که آغازگر اندیشه فلسفی در یونان قدیم و علوم در دوران جدید در اروپا است.

در شرایط دوران خود، شناخت وهم گونه سومری ها از طبیعت و جامعه، گامی بزرگ در توان [تئوریک] شناخت انسان به جلو بود. نظم ”خداگونه“ آن ها دیرتر به صورت قوانین علمی خود را نشان خواهد داد.

[بدین ترتیب، ریشه باور چند خدایی و دیرتر یکتاخدایی، همانقدر مرحله معینی از روند شناخت مبتنی بر وهم و خیال را نزد انسان در جامعه بغرنج شونده کمونیستی کهن و دیرتر برده داری- فئودالی تشکیل می دهد، همانقدر که بازتابی است از شرایط مرحله رشد تمدن مبتنی بر رشد نیروهای مولده توسط انسان در دوران انقلاب کشاورزی. مفهوم ”خدای شهر“ در دوران پدیدار شدن تمدن شهری، که همان معنای ”صاحب“ را در دوران استعمار انگلستان در مستعمره های سابق این کشور داراست، و مترادف است با مفهوم Sir و Lord که در زبان انگلیسی برای بیان مسیح و خدای آسمانی در دین مسیحی به کار برده می شود، بیان ریشه ”زمینی“ مفهوم حاکم یا خدا است که نزد مذهب امروزی اکنون تنها به معنای خداوند، الله و … به کار برده می شود.

باور به چند خدایی، مرحله ای رشد یافته تر از همین شناخت در دوران نابودی جامعه بدوی کهن و حذف نظم مادرسالاری و تدارک دوران برده داری بر پایه نظم پدرسالارانه است.

ریشه زن ستیزی در مذهب مردسالارانه، بیان نبرد ”طبقاتی“ دوران در مرحله رشد ”نطفه“ طبقات متخاصم در جامعه بشری است.  اوچلان، دیرتر ضرورت گذار باور به چند خدایی به تک خدایی را در اوج دوران برده داری و به منظور حفظ این نظام استثمارگر و تدارک گذار آن به دوران فئودالی نشان می دهد که گام اولوسیونر دیگری در روند رشد ایدئولوژی و تمدن انسان است. وجود ”نطفه“ استثمار نیروی کارِ برده در صورتبندی اقتصادی- اجتماعی برده داری، گذار استحاله گون (دگرگونه شدن) این نظام را به صورتبندی اقتصادی- اجتماعی فئودالی ممکن می سازد. بر همین پایه است که به علت نبود سرشت استثمارگرانه در صورتبندی اقتصادی- اجتماعی کمونیستی، گذار از نظام سرمایه داری نیاز به یک برش انقلابی دارد و از طریق استحاله سرمایه داری ممکن نیست.]

 

عرفان در ساختار اندیشه سومرها

اولین شکل های اصلی اندیشه عرفانی، مانند ”اولین آدم“ [آدم و حوا]، ”بهشت“ و ”جهنم“، رانده شدن انسان از بهشت، طوفان نوح و غیره، نقش اساسی در ایجاد شدن اندیشه ی سومری ها داراست که در متون میخی در سال های اخیر کشف شده اند (تا آن جا که بسیاری از افسانه های کتاب های مقدس [مذهب های تک خدایی] اقتباسی از آن ها است. افسانه خلق آسمان و زمین و انسان [در تورات خداوند زن را از دنده چپ مرد خلق می کند]، راندن انسان از بهشت، نبرد دو برادر [سامی] هابیل و قابیل (کاین و آبل)، طوفان نوح، قیام علیه خدا Hiob، نعمه آسمانی سالومه و …. همچنین افسانه های عرفانی مصر و یونان نیز ریشه در همین افسانه ها دارند که با تغییراتی به روز شده اند.) این افسانه ها، به صورت شعر و بیان شاعرانه، سنت و اداب و رسم هایی را توصیف می کنند که نشان مرحله شناخت سومری ها از طبیعت و محیط اجتماعی را در آن دوران تشکیل می دهد. از این طریق سومری ها برای هر پدیده طبیعی و اجتماعی تعریفی ارایه کردند و آن را نامگذاری نمودند. یک سیستم برای تعریف پدیده ها [و از این طریق رشد زبان، به مثابه شکل تظاهر آگاهی] که به کمک آن امکان توضیح تئوریک واقعیت به وجود آمد، ایجاد شد.

سومری ها اندیشه مذهبی ی تئولوژیک خود را برای توضیح هر پدیده ای و هر رابطه ای به کار گرفتند. این زمینه بسیار خلاق از کار درآمد. هیچ چیز خارج از این شیوه قرار نداشت و تعریف نشده باقی نماند. هیچ چیز دیگر به تنهایی و بدون رابطه با چیزهای دیگر، وجود نداشت، بی فایده نبود: همه چیز با همه چیز در ارتباط و رابطه است. تقریبا به نظر می رسد که انسان با بیان ساده و ابتدائی اولین قانونِ دیالکتیک روبروست. خواب و خیال در باره بهشت و رانده شدن آدم و حوا از بهشت، اولین نبرد میان برادرها هابیل و قابیل و افسانه گیلگامش، که نیمه خدایی است، در متون میخی در لوح ها پخته شده سفالی به صورت اصلی باقی مانده اند.

این افسانه ها و وهم و خیال ها امروز هم برای ما نشان های شکوهمندی هستند از آرزو و غبطه خوردن انسان ها [نسبت به دوران گذشته جامعه کمونیستی کهن] در جامعه سنگ نو و همچنین سندهایی هستند از نبرد های سختی که به منظور نابودی این خاطره های نزد انسان تحقق یافت … در این افسانه ها، تاریخ هستی انسان در شعر و با زبان شاعرانه تعریف می شود. هنوز زمان برای تظاهر اندیشه علمی و تعریف آن در باره پدیده ها فرا نرسیده است. در عین حال نباید فراموش کنیم که در دوران تمدن یونانی- رومی نیز هنوز چنین شرایطی به وجود نیامده است. فلسفه هنوز خود را از بندهای خواهر و برادر خود، عرفانِ سحرآمیز و مذهب آزاد نساخته است. (۶٠-۵٩) …

[احسان طبری در نوشتار ”سیر گریزان در اساطیر اوستا“ (همانجا ص ۴۸۶) در همین زمینه نوشته است که پیش تر نقل شد.

م. ف. جوانشیر نیز در ”حماسه داد“ از شاهنامه آرزو و غبطه های انسان را نسبت به وجود ”داد“ در جامعه گذشته، ازجمله در ارتباط با جنبش مزدک، نقل و برجسته می سازد. جوانشیر نظر فردوسی را با پرسشی که او در آغاز بخش «داد و بیداد» مطرح می سازد، طرح می کند. فردوسی می پرسد، شاهان گذشته چگونه حکومت کردند که مردم اکنون باید در چنین وضع سختی زندگی کنند؟].

تمدن سومرآیی

تمدن سومرآیی با ایجاد سلسله آکادها (۴٣٠٠ تا ۴١٢٠ سال پیش) به پادشاهی زارگون (امپراطور) به وحدت حکومت شهرهای همه قوم های سومرایی دست یافت و سیاست تجاوزگرانه به قوم های همسایه را ادامه داد و کلنی های متعددی را پایه ریخت. در سلسله آکادها، نقش و ویژگی های قوم های سامی تفوق داشت. زبان رسمی و فرهنگ قالب، اما سومرایی باقی ماند … بدین ترتیب برای اولین بار در تاریخ، دولتی با قوم ها و طبقات متخاصم پایه ریخته شد. …  [پیش تر اوچلان برخوردها و تجاوزات متقابل میان قوم های آریایی و سامی را برمی شمرد. نقل آن ها خارج از نیاز نوشتار است.]

حقوق مدنی نیز برای اولین بار توسط سومری ها ایجاد شد. قوانین اورنَامو Urnamu و هامورابی Hammurabi در بابل اعلام شد. این تمدن، بدون تردید تاثیر بزرگی بر تاریخ انسان از خود به جا گذاشت. …

سرزمین سومری ها در زمین های حاصلخیز درّه های سلسله کوه های تاروس- زاگرس Taurs-Sagros تا سرزمین بیابان های عربی توسعه داشت و بارها مورد هجوم قوم های همسایه قرار گرفت که سهمی از ثروت های ایجاد شده در آنجا را طلب می کردند. هجوم های قوم های سامی از جنوب و غرب و قوم های هوریت Horriten که قوم های آریایی [بعدها هندواروپایی] را تشکیل می دادند از شمال و شرق ادامه یافت که نهایتاً به حاکمیت تمدن سومرآیی پایان داد.

کاوش های اخیر نشان می دهد که مهاجرت قوم ها از شمال و غرب به سرزمین برشمرده شده عملی شد. قوم های آمورت amort مهاجر از جنوب، شبانان کوچنده بودند و آثاری از آن ها تاکنون به دست نیامده است. …

در مجموع می توان پذیرفت که هشت هزار سال پیش با مهاجرت های برشمرده شده به سرزمینی که دارای زمینی حاصلخیز بود، تمدن سومرآیی پایه ریزی شد. وجود واژه های بسیاری از قوم های هوریت و آموری در زبان سومرآیی و همچنین قوم های ماد از ایران، چنین ارزیابی را مستدل می سازد. باوجود این نمی توان با قطعیت گفت که سومری ها خود یک قوم مشخص نبوده اند. …

فرهنگ ایرانی ایلام، عنصر جدیدی در ایجاد دگرگونی در تمدن در این منطقه ایفا نمود و موثر واقع شد. …  (۶١)

در ٣٨٠٠ سال پیش تمدن سومرآیی با غلبه هامورابی از قوم آکادی از بابل نقش تعیین کننده را در منطقه از دست می دهد. … زبان رسمی سومرآیی لغو می شود. زبانی که ریشه زبان قوم آرمئی آسوری assyrische Aramäisch  است که (در کردستان) صحبت می شود. ارمئی به زبان فرهنگی در منطقه خاورمیانه بدل می شود. با هجوم قوم های کاسین ها Kassiten، میتانی ها Mittani، و هتیرّ Hethirer در سه هزار و ششصد سال پیش دوباره توازن میان قوم های آریایی و سامی برقرار می شود، با وجود این بابل به مثابه مرکز فرهنگی برای دورانی باقی می ماند. … (۶٢)

دوره بابلی و آسورایی تمدن سومرآیی وارد تمدن آکادی ها می شود. این سلسله شاهی با سیاست امپریالیستی خود را فراتر از منطقه مرکزی سرزمین های سومرآیی توسعه می دهد، اما نقش فرهنگی آن محدود باقی می ماند. زبان سومرآیی تنها به مثابه زبان مذهبی باقی می ماند و در اثر ترجمه های بسیاری، استعاره های آن وارد زبان های دیگر می شود، ولی ویژگی های محلی زبان را از دست می دهد.

تمدنی سومرآیی در طول چهار هزار سال تاثیر مستقیم در تاریخ دوران مبتنی بر شیوه تولید برده داری اعمال نمود.

[احسان طبری به نقل از کتاب دانشمندان شوروی، آرویدویچ گرانتوسکی و بانو یلنا یفیموناکوزمینا نکته های متعددی را از تاریخ ایران در اثر پیش گفته اش (ص ۴۴٠ به بعد) برمی شمرد که به دوران بعد از پایه ریزی سلسله آکادها برمی گردد.]

 

ریشه سومرآیی تمدن برده داری

تمدن سومرآیی برده دارانه ناشی از تصاحب ثروتی است که قوم های ”سرزمین حاصلخیز هلال ماه” در طول دوران سنگ نو و انقلاب کشاورزی ایجاد کردند. … (۶٢) تکنولوژی و دانش ناشی از انقلاب کشاورزی، پیدایش پیشه های متعدد جدید و همچنین تصاحب ثروت که از طریق تجاوز به قوم های مجاور انباشته شد، زمینه مادی برپایی این تمدن است. … امپریالیسم سومرآیی به ویژه در دوره آسوری خود، قوم ها بسیاری را مطیع خود نمود و یا برانداخت. … زورگویی سومرآیی به منظور برپایی جامعه ای طبقاتی و برای تحمیل منافع خود به قوم های دیگر به نمونه و شیوه ای بدل شد که تاکنون نیز توسط امپریالیسم به خدمت گرفته می شود. …

در کنار زورگویی امپریالیستی، تحمیل روحیه تسلیم و رضا به قوم ها و خلق های سرکوب شده، روی دیگر این سیاست زورگویانه را تشکیل می دهد. امری که تاکنون به مثابه بندی، دست و پای قوم ها ضعیف را بسته است و به هویت ثانوی آن ها بدل شده است.

اما احساس نبود آزادی و فشار ناشی از غارت، که به مثابه دردی تاریخی توسط خلق ها تجربه می شود، احساسی است که نزد انسان، آگاهی در باره ”شأن و منزلت انسانی“ خود را ایجاد می کند. این تجربه، زمینه و تاریخ نافرمانی و قیام خلق ها را رقم می زنند.

(مترجم: این موضوع- تم، توسط اوچلان در بخش های دیگر نیز طرح می شود. این تم نزد بلوخ [فیلسوف مسیحی- مارکسیست آلمانی] نیز به صورت تز ”آتئیسم در مسیحیت“ طرح می شود).

برای مردم سرزمین های خاور میانه این موضع و آرزو در لباس افسانه های پیامبران [٢۴ هزار!] بازتاب می یابد. این افسانه ها، بازتاب آرزومندی انسان این منطقه است که به یاد مساوات میان انسان های در دوران سنگ نو پرداخته شده است. دورانی که در آن جنگ و کشتار و غارت جباران حاکم نبوده [در ”حماسه داد“ نیز جوانشیر این جنبه فرهنگ ایرانی را که فردوسی در شاهنامه با هنرنمایی توانایی می پروراند، برجسته می سازد و موضوع اصلی بررسی تحقیقاتی او را در باره «داد و بیداد شاهان» در شاهنامه فردوسی تشکیل می دهد.] در اندیشه آرزومندانهِ (فانتزی) انسان برای این دوران است که وجود شرایط بهشتی بر روی زمین تصور و زنده می شود که با قساوت نابوده شده است (۶٣).

 

نخبگان سرکوبگر جامعه طبقاتی، وظیفه نخست خود را حذف تاریخ ”بهشت“ گذشته در دوران جامعه کهن کمونیستی از خاطره انسان اعلام کردند. هدف مبارزه علیه آرزومندی بازگشت آن نزد مردم بود [جنبش مزدک، کاوه و …!]. به این منظور می بایستی این نخبگان ایدئولوژی در خدمت منافع طبقات حاکم را به ایدئولوژی حاکم بدل سازند. از این رو، آن ها بهشت را از تاریخ حذف کردند. وجود واقعی آن را در طول زمان نفی و آن را به افسانه ای بدل ساختند. واقعیت تجربه بهشتِ دوران سنگ نو از طریق تبدیل آن به افسانه عرفانی- مذهبی نابود شد و در مه تاریخ افسانه ها محو گردید. ساختار واقعی آن در افسانه عرفانی- جادویی کم رنگ و از این طریق از تاریخ واقعی تهی می شود.  دستگاه استثمارگرانه دولت [برده داری، با ضدانسانی ترین شیوه های قتل و کشتار] شیره ”بهشتی“ تجربه انسان دوره سنگ نو را جذب افسانه کرده و تجربه انسان های بی دفاع و قوم های زیر سلطه را نابود می سازد.

[احسان طبری نمونه های بسیاری از این شیوه های ضدانسانی حاکمان را در تاریخ میهن ما در کتاب ”جهانبینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران“ برمی شمرد. اینکه خود او نیز با چنین سرنوشتی در جمهوری اسلامی روبرو خواهد شد، به تلخی لحن او هنگام توصیف جنایت حاکمان در گذشته، رنگی شکوهمند می بخشد. طبری درد و رنج، و در عین حال سرکشی و تسخیرناپذیری روح و جان خود را در شعرهای زندانش (رنج نامه هجران، بر مرداب تن نیلوفر اندیشه می روید، وعده دیدار، اخگران اسفند و …) در اوج خوشبینی تاریخی و روحیه مبارزه جویانی مبتنی بر این خوشبینی، تصویر می کند، و پاسخی دندان شکن به قساوت و بی فرهنگی «حکومت اوباشان» (ن. کیانوری) می دهد.

در اثر پیش گفته، احسان طبری ازجمله صحنه شکنجه و مرگ بابک خرم دین را به تفصیل تصویر می کند (ص ٢٨٧)، (اوچالان نیز در اثر خود، به این جنایت اشاره دارد). احسان طبری «صحنه … مرگ بابک» را از زبان خواجه نظام الملک «که از طرفی به سبب خصلتِ اشرافی و از طرف دیگر اهمیّتی که برای تمرکز قایل بود، از همه قیام ها با خصومت یاد می کند»، نقل می کند، تا مرگ فجیع و لرزاننده بابک را به مثابه «نمودار قدرت روحی شگرف این شبان انقلابی» از زبان دشمنان طبقاتی برای خواننده قابل شناخت و درک سازد:

«چون یک دستش ببریدند، دست دیگر خود در خون زد و در روی خود مالید، همه روی خود را از خون سرخ کرد. معتصم گفت: ”ای سگ! این چه عمل است؟“ گفت: ”در این حکمتی است، شما هر دو دست و پای من بخواهید برید و گونه رویِ مردم از خون سرخ باشد، خون از روی برود، زرد باشد. من روی خویش از خون سرخ کرده ام، تا چون خون از تنم بیرون شود، نگوئید که رویم از بیم زرد شد.“»

زنده یاد احسان طبری در شعر زندان با عنوان ”بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید“، همین صحنه را خطاب به «شب پرستان» ترسیم می کند که «مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب می پاشند». اندیشمند توده ای دربند، در حالی که فریاد می زند که «بر تنم زخم های بیشمار است»، شکوهمندی حماسه نبرد مبارزه جویانه و ترقی خواهانه نیروی نو، پایداری و خوشبینی تاریخی از پیروزیِ نبرد «فردا» را چنین برمی شمرد: «ای بد سگالان مردمی آزار، ای ژاژخایان دشمن کار، ای شمایانی که اندیشه تان از پر مگس فراتر نمی رود، و اوج عظمت را در شکوه حشرات می بینید، هرگز زخم هایم بساط عیشتان نخواهد شد. زخم هایم نشان اقتدار منست، زخم هایم سوز دیرین منست، زخم ها را شعله ور می خواهم، زخم ها را زخم تر می خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، کز شرارش یکجا، برکشد آذر گنبد پیما، کز دل تیرگی پست و بلند یلدا، به جهاند فردا.»]

جای بهشت را سلطه دولت سومرآیی به صورت حاکمیت جامعه طبقاتی [برده داری] می گیرد. این دولت مدعی می شود که قادر است هر آرزو و نیازی را پاسخ دهد و به آن تحقق بخشد. از این رو باید فرمانبردار بود و دولت حاکم را تقویت نمود. دولتی که برای تحقق بخشیدن به آرزوها و خواست ها، مجاز از گذشتن از روی نعش ها نیز است [سرشت غیرقانونی ”حکم حکومتی“ که گویا ”حق“ ولایت فقیه در جمهوری اسلامی ایران است، دقیقاً مبتنی است بر مضمون برداشت عتیقه ای از ایدئولوژی نظام دوران برده دارانه در ده هزار سال پیش!]. …

اختراعات روحانیون سومرآیی برای برپایی حاکمیت برده داری، آمادگی اصلی را در جامعه برای این پذیرش ایجاد می کند که مردم تصور کنند که حاکمیت برده دار، بازتاب نظم آسمانی بر روی زمین را ارایه می دهد. هدف اصلی آموزش خدایان این است که برداشت جزم گرایانه افسانهِ مقدس و ابدی بودن جامعه طبقاتی را به عنوان نظم طبیعی القا کند. قدرت های خداگونه در واقع سلسله های شاهی ظفرمند هستند. اعلام سلسله های شاهی به عنوان نظم مدافع منافع طبقاتی آن ها به صورت عریان، ساده تر از آن است که مضمون آن شناخته نشود. بیان صریح و روشن این منافع نمی توانست قانونی- شرعی بودن و حقانیت داشتن حاکمیت برده داری را به مردم القا کند. حاکمیت [و ابزار دولتی حکومتى] را باید در ابتدا به صورت ایدئولوژی قابل قبول به مردم تفهیم نمود. آن هنگام که این ایدئولوژی با توانایی فنی- فرهنگی، با تکنولوژی دوران سنگ نو به وحدت می رسد [وحدت زیربنا و روبنا!]، به هدف تبدیل شدن به ابزار برقراری هژمونی طبقاتی دست یافته می یابد. زایش حاکمیت برده دارانه همراه شد با رشد سطح تولید به شیوه برده داری که به کمک ایدئولوژی مذهبی چند خدایی به مردم القا شد و شیوه تولید را سایه نظم آسمانی بر روی زمین القا کرد.

[در ویتنام و کامبوجیه، حاکمیت نظام برده داری دقیقاً با آموزش شیوه تولید برنج در مزرعه آبی توسط حاکمان، به مردم تحمیل می گردد. توضیح های راهنمای محلی در کامبوجیه در باره معابد در آنکور، اولین شهر دوران برده داری در این کشور، بیان دانش تولید کشاورزی در جامعه آن دوران است که توسط حاکمان به مردم آموخته می شود و به مثابه نظم ابدی تعریف می گردد. این آموزش به صورت نمادین در ساختارهای سنگی، کنده کاری و منجمد شده است.

در ”حماسه داد“ نیز آموزش کشاورزی و … به مثابه همین ابزار برقراری حاکمیت طبقاتی در ایران «در دوران اول از کیومرث تا جمشید» از شاهنامه فردوسی ذکر شد، که پیش تر نقل گشت.]

بدین ترتیب، روحانیون بر سر گهواره رشد حاکمیت طبقاتی جامعه از جای معتبر و مسلط برخوردار شدند و برای برقراری هژمونی طبقاتی نقش ایفا کردند. برقراری ”حاکمیت مذهبی“ [برده دارانه، تا اشکال امروز آن، حاکمیت نظام مالی امپریالیستی] پیامد عقلانیت انسان و مبتنی بر برداشت ”علمی“ نبود [و نیست]. حاکمان به ابزار مذهب به منظور تحمیل جنگ ایدئولوژیک به مردم  نیاز داشتند.

[وجودِ ”عقلانیت“ و ”منطق“ مذهبی، گرچه برای دوران عتیق رشد جامعه بشری از نیازی تاریخی برخودار است، ولی در عین حال بیان «حرص و آز» (مارکس) انسان ستمگر نیز است. از این روست که مبارزه اجتماعی امروز علیه «حرص و آز» طبقاتی را باید از پوسته مذهبی آن خارج نمود و آن را به مثابه ”منافع طبقاتی“ و ”زمینی“ حاکمان افشا و عریان ساخت. افشای موضع های زن ستیزانه مذهبی نیز مورد استثنایی را در این نبرد تشکیل نمی دهد!]

آغاز تمدن و حاکمیت طبقاتی را می توان از این رو، آغاز برقراری حاکمیتِ شیوه و اندیشه جزم گرایانه مذهبی دانست. (۶۴) این امر برای درک جامعه ابتدایی سومرآیی از این رو پراهمیت است که در آن هنوز زمینه برداشتی عقلایی وجود نداشت. از این رو ما در اندیشه ایدئولوژیک آن، هسته علمی نمی یابیم، بلکه بر آن برداشت جزم گرایانه مذهبی حاکم است. …

میان مفهوم حاکمیت و خداوند رابطه تنگی وجود دارد، به ویژه میان حاکمیت متمرکز و مذهب تک- خدایی [احسان طبری به نقل از کتاب پیش گفته دانشمند اتحاد شوروی، برپایی حاکمیت هخامنشی را به مثابه دولت مرکزی، در ارتباط قرار می دهد با عنصر یکتاخدایی در اهورمزدا].

به همان نسبت که تصویر از خداوند با ویژگی های خاص بیان شود که آن را غیرقابل دسترس تر و مرموزتر و قادرتر و همه دان تر توصیف کند، به همان نسبت نیز نقاب بر چهره حاکمیت، و یا دولت شهر سومرآیی، آن را ترسناک تر، غیرقابل دسترس تر و قدرتمندتر القا می کند. شاهان باید این آموزش را آویزه گوش می کردند [و حاکمان امروز نیز از جنس ”ولایت فقیه“ چنین می کنند].

پیش از ایجاد شدن جامعه طبقاتی،  ”توتم“، وحدت فشرده شده هویت گروه و خانواده انسان ها بود، به اصطلاح نام خانوادگی و ”پرچم“ آن ها بود. از آنجا که جامعه هنوز سرشت استثمارگرانه نیافته بود، ”توتم“ ها ویژگی ها ترسناک  و شباهتی به ”خدا“ نداشتند. اما آن زمان که گروه انسانی توانست در دوران سنگ نو به اضافه تولید دست یابد، ریش سفیدان خواستار آن شدند که این نماد (سمبل)ها نیز تغییر یابند و از زمین به آسمان صعود کنند. از این طریق ویژگی نزدیکی آن ها به انسان ها، قابل لمس بودنشان، قابل اعتماد بودنشان از بین رفت و سیمایی وحشت انگیز یافت. …

این قطعا نادرست است که حاکمیت را تنها ابزار دروغ و زور بنامیم …، ایجاد شدن آن تنها بر این پایه قابل درک نیست. رشد و بغرنج شدن جامعه، تقسیم کار بیش تر و ظریف تر در روند تولید و …، این مسئله را مطرح می سازد که برخورد بر سر منافع ایجاد شده در آن را چگونه باید حل کرد و فیصله داد. وظیفه ایجاد کردن هماهنگی در این روند را حاکمیت- دولت بر عهده دارد.

در این روند، شیوه جزم گرایانه برداشت از طبقات حاکم است که توسط آن ها به مثابه موضعی خداگونه و مقدس طرح می شود (۶۵) [حکم حکومتیِ ولایت فقیه دارای چنین مضمون عتیقه ای است!] که توسط طبقات زیر فشار به مثابه شیوه اهریمنی احساس و درک می گردد. از این طریق حاکمیت به صحنه برخورد و نبرد منافع طبقات متخاصم بدل می گردد. …

آموزش خدایان

برای درک تمدن سومرآیی، تحلیل اندیشه عرفانی آن ضروری است. اهمیت این تحلیل، قرار داشتن در سطح درک نظر ”حاکمیت و سرمایه“ نزد مارکس است … حاکمیت تنها بازتاب طبقاتی بودن ساختار جامعه نیست،  بلکه در این تمدن، نقش مذهب را (در زبان یونانی تئولوژی، در عربی الهیات) نیز ایفا می کند. … به نظر من برای درک شرایط این تمدن، همانقدر به درک نقش ”آموزش خدایی“ (الهیات)- مذهبی آن نیاز داریم که به تحلیل ”پول“ به مثابه تسمه جنبانده جامعه سرمایه داری نیاز داریم. …

در جامعه سومرآیی، تئولوژی به معنای علمِ نبرد طبقاتی میان لایه های متفاوت جامعه حکمفرماست. این تحلیل راه درک مذهب تک خدایی را می گشاید، تصویر روشنی از ساختار آموزش و ادبیات دوران انتیک، قرون وسطی و حتی دوران جدید و اکنون را نشان می دهد. … اشتباه ”سوسیالیسم واقع موجود“ آن بود که نتوانست بهم آمیختگی ایدئولوژیکی- مذهبی  تمدن ها را درک کرده و آن را مورد توجه قرار دهد و تنها به نقش ساختار پول و سرمایه به مثابه ملاط اجتماعی بسنده کرد. [نگاه شود به نامه انگلس در مقدمه] … (۶۶)

قدرت شکل مذهبی ایدئولوژی اما همانقدر قوی است که قدرت پول و سرمایه و یا حاکمیت است. …

این مجموعه سه گانه [ایدئولوژی، پول و حاکمیت] در جامعه سومرآیی هنوز به صورت یک کلافِ نخِ باز نشده و سربهم نمایان می شود. از آن، قدرت زمینی و آسمانی همزمان بروز می کند و خود می نماید. اندیشه سومرآیی که برای برداشت امروز ما بسیار ساده و اولیه است، کاملا مورد باور خود آن ها نیز نیست: آن ها خود خوب می دانند که این ساختار را خود آن ها ساخته اند و چه هدفی را با آن دنبال می کنند. در عوض اعتقاد کورکورانه ما به ”علمی“ بودن نظریات امروز مان، بسیار متعصبانه تر است. … همان طور که نمی توان وجود بچه ای را بدون وجود مادرش قابل فهم ساخت، همانقدر هم نمی توان وجود علم را بدون درک ریشه ”دانش“ مذهبی گذشته آن درک نمود. …

این، فراخوان برای چسبیدن به اندیشه مذهبی نیست …، اما برای درک حاکمیت و سرمایه، باید نخست کلاف سربهم تئولوژی گشوده شود. …

جامعه طبقاتی سومرآیی

برای درک بهتر جامعه طبقاتی سومرآیی و تاریخ تمدن آن، باید تاثیر و رابطه میان علم و فلسفه از یک سو و عرفان – میتولوژی – و مذهب از سوی دیگر شناخته و درک شود. دو نظریه در این ارتباط در برابر هم قرار دارند. یکی معتقد است که علم و فلسفه در جریان رشد تمدن پدیدار شد، و دیگری مدعی روندی برعکس است. (۶٧)

به طور عمومی این امری پذیرفته است که کشفیات ٨ تا ۶ هزار سال پیش در دروان سنگ نو در جامعه سومرآیی، هم وزن کشفیات از قرن ١۶ به بعد هستند… البته جامعه طبقاتی را به مثابه سرچشمه کشفیات علمی و اختراعات فنی پذیرفتن، پرسش برانگیز است. تاریخ تمدن سومرآیی نشان می دهد که پیش از آنکه جامعه به طبقات تقسیم شود نیز انسان دانش خود را از محیط پیرامون توسعه داده و نوآوری های فنی را وارد زندگی خود کرده است. …

”کارایی“ سومرآیی ها تنها در این امر نهفته است که آن ها دانش در ارتباط با کشاورزی و نوآوری های فنی دوران خود که در آغاز، ثروتی عمومی بود  به انحصار خود بدل و سلطه خود را بر آن برقرار ساختند. به این منظور آن ها، دانش و پیشرفت فنی که دستاورد گونه انسانی بود، به عنوان بخشش خدایان قلمداد کردند.

عملکرد سومرآیی ها به عنوان نمونه تیپیک نشان می دهد که دانش، نوآوری های فنی و خلاقیت فلسفی مبتنی هستند بر درجه آزادی اجتماعی.

[این نکته پراهمیت را زنده یاد احسان طبری در پیش سخن بر کتاب ”یادنامه شهیدان“، اثر زنده یاد رحیم نامور، در مورد جامعه ایرانی برجسته می سازد. او فشار استبداد قرون متمادی و همچنین یورش های مغول و اعراب و تداوم فشار ارتجاعی و همچنین سلطه خفقان عمومی را بر ایران و مردمانش، علل عمده عقب افتادگی تاریخی میهن ما ارزیابی می کند و آن را دلیل «فروکش … موج طغیان … و فلسفه یأس و تسلیم و رضا جای روش نبرد و جهاد را گرفت.»

در ایران نیز ما با چنین وضعی روبرو هستیم. شرایط حاکمیت ارتجاع و استبداد پس از پایان جنگ ایران و عراق بر کشور، نمونه دیگری از همین تاریخ سیاه سلطه حاکمیتی است که به نام مذهب، خلاقیت جامعه ایرانی را که پس از پیروزی انقلاب بزرگ بهمن به دست آورده بود، پایمال ساخت و خفقان و عقب ماندگی و سیر قهقرایی را به انقلاب بزرگ مردم میهن ما تحمیل نمود. در حالی که براندازی بیسوادی که در دوران سلطنتی به باری ابدی بدل شده بود، پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵٧ در کوتاه زمانی بر طرف شد. اکنون باری دیگر رشد بیسوادی در شرایط تشدید تضاد اجتماعی و تعمیق درّه فقر، باری دیگر به معضلی اجتماعی بدل شده است. ”کودکان خیابانی“ نشان بازگشت شرایطی هستند که ضرورت تغییرات بنیادین را در ایران به اثبات می رساند.]

بر این پایه است که بابرقراری نظام مبتنی بر برده داری، علم و فلسفه نیز در زیر مهمیز سلطه ارتجاع شکوفایی خود را از دست داد و تنها به ابزار قانونیت بخشیدن به سلطه سرکوبگرانه و توجیه تزویر ایدئولوژیک طبقات حاکم بدل شد.

[کلاهبرداری های روحانیون مصر که در مومیایی کردن تکه هایی از پرندگان و فروش آن به عنوان مومیایی عقاب مقدس که در قبرستان های مخصوص در مصر کشف شده است، و یا براه انداختن سوزاندن ”عود“ که هنوز هم نزد مذاهب چندی متداول است، و یا راهنمایی های گویا فرشتگان در معبدهای یونان قدیم که به مراجعین توصیه هایی می کردند و هنوز به صورت کف خانی و فال قهوه و انواع دیگر ادامه دارد، نمونه هایی از این ابزار سازی باورهای مذهبی به مثابه تحمیق ایدئولوژیک مردم است. این نقش را اکنون دستگاه عظیم رکلام و تبلیغات تجاری به عهده گرفته است که در دستگاه عظیم تبلیغات نظام سرمایه داری امپریالیستی به سطح دانشگاهی نیز ارتقا داده شده است.]

فلسفه و دانش به ابزار پخش دروغ و توجیه نادرست پدیده های طبیعی بدل شد و به تحریف جایگاه انسان پرداخت. هر دو ابزار به وسیله توجیه تقسیم جامعه به طبقات و لایه های و کاست ها بدل شد. جامعه ای که تا حد توجیه تبدیل انسان به برده برای تولید نیازهای مادی پیش رفت. از این طریق نفی انسان بودن بخش هایی از جامعه توجیه شد تا بتوان از این طریق، نیروی کار آن ها را مورد استثمار قرار داد.

عنصر مجری تقسیم جامعه، کاست روحانیت بود. این کاست در برابر انسان زیر سلطه، دریچه به بهشت و دوزخ دورغین را گشود، تصویر خدای جزا دهنده را در خشن ترین رنگ ها ترسیم کرد. همزمان کاست روحانیت برای خود  پر زرق و برق ترین زندگی را تامین نمود که در این دوران ممکن بود.

[احسان طبری در ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“، جلد دوم، ص ۲۹۸، میان مفهوم غیرمارکسیستی ”کاست روحانیت“ در ادبیات چپ از قبیل ”راه کاگر“ و تفاوت آن با مفهوم «کاست حکومتی» نزد مارکس توضیح داده است. «کاست حکومتی از افراد روحانی و غیرروحانی» تشکیل می شود.]

اگر در آغاز، این ترفند سحرآمیز در معبد به راه انداخته شد، بزودی به وظیفه ”آکادمی“هایی تبدیل شد که پایه ریزی شدند. اندیشه انتقال فلسفه به آکادمی ها، بلوغ خود را به ویژه در تمدن یونانی- رومی یافت. نزد سومرها اما اولین نمونه های تیپیک آن قابل شناخت هستند. اِدّوبا Edduba در مرکز فرهنگی نیپور Nippur که قدیمی ترین دانشگاه تاریخ بشری نیز است، چنین نمونه ای است.

این برداشت که مذهب و طبقه های حاکم و دولت یک مضمون را تشکیل می دهد، برداشتی نادرست و سوتفاهم برانگیز است. بدون تردید برداشت انسان در آن دوران از طبیعت، برداشت مذهبی ساده و بدوی بود. از همه بیش تر احترام گذاشتن به ”توتمِ“ قوم، ارج نهادن به جایگاه مرکزی مادر، همراه با پدرسالاری مذهبی نقش عمده را در برداشت مذهبی دارا بود. اعتقاد کلی به وجود روح زمینه موثری برای باور و پذیرش انواع جادوگری ها بود که با برداشت علمی از طبیعت هیچ رابطه ای ندارد. (۶٨) آن هنگام که [با رشد نیروهای مولده] ضروری شد انسان ها به دسته ها و گروه های مختلف تقسیم شوند، نیاز به برداشت های مذهبی دیگری به وجود آمد.

کاست روحانیت جدید، در ابتدا اشکال قدیمی مذهب را مورد لعن و نفرین قرار داد و آن را محکوم نمود، به ویژه شکل جادوگری آن را گناهی نابخشودنی دانست، در حالی که عملکرد خود را خداگونه و خواست خدا اعلام و القا نمود. این تقسیم بدون برخوردها عملی نشد. زیرا در پشت اداب و رسوم بسیار عادی مذهبی که فرد اکنون به مورد اجرا می گذارد، در آن دوران مساله بسیار پراهمیت قدرت نهفته بود.

تضاد اصلی میان اندیشه عرفانی- سحرآمیز گذشته و تصورات مبتنی بر آن که در احترام گذاشتن به ”توتم“ تظاهر می کرد، و جزم گرایی مذهب یکتا خدایی نزد کاست روحانیت جدید، که در شکل تقسیم تصورات مذهبی به شیطان و خدا، شیطان و الله متظاهر می شد، برقرار بود.

افسانه های کتاب های مقدس (تورات و انجیل)، هسته مرکزی استعاره ها به منظور تغییر نظم زندگی انسان ها را تشکیل می دهند: اخراج آدم و حوا از بهشت، که به صورت توصیفی مشخص و شاعرانه ارایه می شود، تمثیلی است که بر تن واقعیت آغاز جامعه طبقاتی پوشانده شده است. نبرد میان هابیل و قابیل، تضاد میان کشاورز و چوپان را بازتاب می دهد. (کتاب مقدس در سوره ۴ ذکر می کند که هابیل کشاورز و قابیل چوپان است. و حسدِ هابیل نسبت به برادر جوان تر و ثروتمندش که قادر به قربانی کردم حیوان است، علت اولین قتل در تاریخ اعلام می شود.

(زیرنویس ص ۶۹: خانم دانشمند ترک و متخصص سومرولوژی، معزز علمیه چیگ  Muazzez Ilmiy Cig، آن طور که اس. ان کرامر نقل کرده است، توانسته نوشته سومرآیی را [در متون میخی] بخواند و نشان بدهد که سرچشمه اولی این افسانه سومرآیی است.)

شعرهای دیگری هستند که خبر از نزول گام به گام شخصیت زن حکایت می کنند. مقام خدایان زن تنزل داده می شود، آن ها به حاشیه رانده و یا بکلی حذف می گردند. همه این اقدام ها در شعرهای سحرآمیز تعریف می شود.

در گام بعدی، یعنی در مرحله یکتاخدایی، مفهوم زن مشابه مفهوم فریب و گمراه کردن به کار برده می شود که جایگاه او تنها برده بودن است. زن از زندگی عمومی کنار گذارده می شود، محکوم به تسلیم سلطه مرد می شود (درون نگری Introvert) و نهایتاً محکوم به سکوت و در انظار عمومی حرف نزدن می گردد.

[شیخ محمد یزدی، رئیس سابق قوه قضایه در جمهوری اسلامی که به ریاست مجلس خبرگان در جمهوری اسلامی نیز انتخاب شده است، همان طور که اشاره شد، «تک خوانی زن در اسلام [را] قطعا حرام» اعلام می کند! زنده یاد م. آ. به آذین (اعتمادزاده) در اثرش ”مهمان این آقایان“ (ص ١١٨) همین موضع ارتجاع حاکم دوران ستمشاهی را در جمله کوتاه و در ارتباطی دیگر چنین توصیف می کند: «در دهلیزهای حرمسرای ما باشید»!]

به همین جهت هم در کتاب های مقدس، از دوران باور به ”خدای زن“ هیچ نکته ای نقل نشده است. دستاوردهای دوران مادرسالاری و ارج و بزرگی شخصیت زن از تاریخ حذف شد. سنت های عملکردهای منتسب به زنان، حداکثر با مفهومی منفی طرح شد [واژه dämlich در زبان آلمانی به معنای احمق به کار برده می شود، ریشه آن را واژه زن تشکیل می دهد. در حالی که herrlich، به مفهوم آسمانی و شکوهمند از ریشه واژه مرد ساخته شده است.]: زن به مثابه نمونه ای برای فردِ گناهکار و بزهکار مطرح شد. آغاز هستی زن همراه شد با افسانه ای که او را علت بزهکاری ”آدم“ می داند [خوردن سیب و یا انار در بهشت. نزد قوم ونزوئلایی که پیش تر بیان شد، دختران و زنان در دوران خونریزی ماهانه در کلبه های معینی از بقیه اهل قوم جدا می شوند! که پایان دادن به این سنت عقب مانده، یکی از خواست های دموکراتیک رنان در این قوم است. احسان طبری نیز در ارتباط با «زن دشمنی» در اساطیر اوستایی نوشتاری دارد که پیش تر به آن اشاره شد]

در چنین شعرهایی نهایتاً به اصطلاح برتری مرد بیان و ادعا می شود. داستان های افسانه ای و مذهبی در خدمت ارتقای موقعیت و شخصیت مردم به خدمت گرفته می شود و ساختار اندیشه مردانه به مثابه نقش پدرسالاری و فرماندار حافظ مذهب مطرح و مورد دفاع قرار می گیرد. در این دوران است که می توان سرچشمه ریشه بردگی جنسی زن را بازیافت.

پدرِ بزرگِ سومرآی، اِنکی ی بسیار زیرک و هوشمند، نقش برجسته ای در ایجاد کردن چنین هژمونی برای موقعیت مرد به عهده داشت. با تثبیت موقعیت شهر بابل، خدای آن، ماردوک Marduck آن کسی است که به خدای زن، تیامات Tiamat ضربه کشنده را زد. (۶٩) به این علت است که شعر پدیدار شدن شهر بابل، دارای دو معناست: اول آنکه سرشت مطلقه سلطنت تحکیم شد – برای این دوران فرمان و قانون هامورابی سند پراهمیتی است -، دوم آنکه سلطنت مطلقه را به عنوان جایگزین سنت سومرآیی [که خدای زن را ارج مینهد] و تاکنون مورد پذیرش بود، قرار می دهد. قدرت نامحدود شاه که هم طراز قدرت خدا است را هیچ چیزی محدود نمی سازد. بند بردگی در فاحشه خانه و برای همسرِ مطیع در زندگی زناشویی، به امری طبیعی بدل می شود که طبق قوانین و ساختارها صراحت می یابد.

(مترجم ا ک: اوچلان در اینجا از ”برده داری در خانه خصوصی و عمومی“ صحبت می کند. خانه عمومی تا امروز هم در زبان ترکی نامی است که به مکان های خودفروشی اطلاق می شود. با این بیان مفهومی بیش از برده داری جنسی منظور است: زناشویی و ساختار خانواده که با ”خانه شخصی“ بیان می شود و در آن نقش مرد تعیین کننده و مسلط است، برای اوچلان (همچنین در نوشته های دیگرش) چیزی بیش تر از فروختن اخلاقی، اجتماعی و روشنفکرانه زن است که از زندگی اجتماعی بیرون رانده شده و محکوم به کار کدبانویی در خانه و تن دادن به رابطه جنسی با شوهر است. از این طریق، زندگی زناشویی سنتی (که در آن زن به فروش رسانده می شود) به همان مفهوم خودفروشی درک می شود. خودفروشی سنتی در منطقه مزوپتامین به دنبال تنزل مقام گام به گام خداهای زن عملی شد. پیش تر اداب و رسوم رابطه تک همسری، در خانواده پدرسالارانه برقرار بود.)

روحانیت حاکم، زن  را در معبدها به برده های جنسی بدل نمود که ”هر کسی“ با پرداخت به روحانی مرد، می توانست با آن ها نزدیکی کند. جالب این نکته است که توضیح های آنتروپولوژ جون ژاک کلاسنر Jean-Jaques Glassner در رابطه با سنت و قانون ها در دوران بابل در ارتباط با زناشویی و نقش زن در خانواده و جامعه تا ظریف ترین زاویه ها با شرایطی که زن ها در کردستان تا مرحله نبرد آزادیبخش دچار آن بودند، در انطباق کامل است.

آن هنگام که زمان مذهب چندخدایی با خدایان زن و مرد برای همیشه در تاریخ پایان می یابد، در خاورمیانه، زمینه ایدئولوژیک مذهب تک خدایی توسط مردسالار ابراهیم آماده می شود.

البته که نمی توان تمام بدی ها تاریخ هستی خود را به دوش تمدن سورمرآیی ها بیندازیم و نقش دستاوردهای آن ها را مورد توجه قرار ندهیم که منت بسیار بر دوش ما دارد. … به همین نسبت هم نمی توان اندیشه عرفانی- مذهبی را تنها در مرحله ارج نهادن به سنت های ”توتم“ مورد تائید قرار داد، بلکه باید اندیشه مذهبیِ دوران برده داری- فئودالی، یعنی مرحله چند و یکتاخدایی را به مثابه رشد گام به گام مرحله شناخت انسان از واقعیت پذیرفت و آن را به مثابه درک مرحله پیش از مرحله ی علمی شناخت نظم عمومی در تاریخ فرازمندی اندیشه انسانی ارزیابی نمود. (٧٠) …

در برابر تصورات مذهبی که هدف تامین منافع طبقات حاکم را به نمایش می گذاشت و قوانین آن توسط حاکمیت تثبیت می شد، طبقات و لایه های زیردست به طور طبیعی خواست های دیگری را دنبال می کردند. آن ها می کوشیدن اندیشه مدافع خواست های خود را مطرح سازند، گرچه به عنوان اندیشه های شیطانی، جادوگر و عجوزه، کیمیاگری مورد اتهام قرار می گرفت. به سخنی دیگر برای تحلیل وضع تاریخی جامعه بشری باید مجموعه نظرات دوران طبقاتی مورد موشکافی و ارزیابی قرار گیرد. … (٧١)

چگونگی گذار اندیشه عرفانی به مذهبی و ایجاد شدن خدایان زن و مرد در جامعه سومرآیی توسط روحانیون پایه ریزی شد و در افسانه های یونان قدیم و … تداوم یافت. این گذار را اوچلان (ص ١۶٢ تا ١۶٣) در اثر خود از این طریق نشان می دهد که نام خدایان زن و مرد و سرگذشت آنان را که در شعرهای هومر و هزیود Hesiod و دیگر شاعران سه هزار سال پیش ذکر شده اند، با افسانه های متون میخی لوح های کشف شده در منطقه پزمیتامین مقایسه و انطباق آن ها را نشان می دهد. از این طریق تدقیق می گردد که گذر اندیشه از مرحله عرفانی به مذهبی، به مثابه اهرم ایدئولوژیک روبنایی برای توضیح شرایط تغییر یافته زیربنای جامعه و تحقق یافتن انقلاب کشاورزی ضروری شد. این افسانه ها در واقع چیزی نیستند، جز کوشش برای تعریف شرایط تغییر یافته در زندگی قوم و قبیله و توجیه آنان.

او می نویسد: «در این دوران (٨ هزار سال پیش)، در پایان دوران قهرمانان (پهلوانان) در جامعه سومرآیی [که به نام یوروک Uruk خوانده می شود و در شاهنامه فردوسی، با دوران اول تاریخ جامعه ایرانی در انطباق است – نگاه شود به نکته نقل شده از ”حماسه داد“]، جامعه به طبقات تقسیم شد و اولین حاکمیت ایجاد گشت. هویت این جامعه مبتنی بود بر پذیرش وجود خدایان آسمانی که زایده اندیشه روحانیت سومرآیی بود: در بررسی مقایسه ای میان متون میخی سومرآیی (در نگارش هتیتی ها hethit. این در حالی است که شعر پدیدار شدن خدایان Theogenie هزوید Hesoid در قرن ۸ پیش از مسیح نگاشته شد) [به سخنی دیگر با فاصله زمانی چند هزار ساله]، آن An، خدای آسمان، انلیل Enlil   خدای هوا،  خدای زن کوهستان نین- هورزاک Nin-Hursag است که دیرتر اینانا Inanna، ایشتارHschtar نامیده می شود و اِنکی Enki ، خدای آب و زمین.

تحقیقات مقایسه ای اسناد عرفانی، کرینیس Chrinis  را به مثابه انکی، اورانوس Uranus را به مثابه آن، سویز Marduk  را به مثابه ماردوک باز شناخته و اعلام کرده است.

 نگارنده از مطالعه کتاب ”وارثان گیلگامشِ“ عبداله اوچلان، مبارز کرد عراقی در بند، و رهبر حزب کارگران کردستان که باتابی از آن در ارتباط با موضوع نوشتار کنونی، بسیار لذت بردم و آموختم!

در دوران ”وحشی“ جامعه [جامعه کمونیستی کهن]، خط مادری نقش تعیین کننده را در حفظ هویت و وحدت خانواده و گروه تشکیل می داد که به ندرت از بیش از چند صد نفر تشکیل می شد و در غارها سرپناه داشت و کوچ نشین بود. شکار و جمع آوری دانه ها و میوه، شکل بازتولید نیازهای هستی را تشکیل می داد. زندگی شکلی ساده و یک فرم داشت و در آهنگ چهار فصل جریان می یافت. زبان، محدود به چند صدا در ارتباط با حرکات دست و میمیک صورت بود. در این دوران اندیشه توتم و باور به روح برقرار بود. ٩٨ درصد تاریخ انسان چنین گذشت. هنوز در اندیشه انسان خدایان مذهبی وجود نداشت. …

در اندیشه مذهبی در دوران ایجاد شدن قوم ها که در آن دوران نیز زندگی آزاد و ساده بود، زن در ابتدا از موقعیت مرکزی در گروه برخوردار است. برای نمونه در محل سکوت قوم در سرپناه ها، مجسمه های کوچکی یافت شده اند که خدایان زن را نشان می دهند. زن به صورت ستاره و ماه به مثابه خدای طبیعت نشان داده می شود. درک این بزرگ داشتن و مقدس شمردن زن، سخت نیست. از طریق کار او دانه ها مختلف به سطح بازتولید مواد غذایی رسانده شدند، حیواناتی اهلی گشتند. او همچنین مادری است که کودک را می زاید. طبیعت، زمین، یک مادر است. زن به مثابه نماینده خدا تصور می شود که به او میوه و بازتولید دانه ها، گیاهان و درختان طبیعت سپرده شده است. اهمیت او در برابر مرد، بدون هر تردیدی بیش تر است.

البته مرد دارای نقش معینی در زندگی، برای مثال آنجا که شکار وسیله تامین نیازهای زندگی است، داراست. اما با به حاشیه رانده شدن این نقش که با تولید شیوه نوین تولید کشاورزی عملی شد، جایگاه او محدود می شود. تاریخ زن، تاریخ شناخت و تولید دانه های متفاوت غلات، اهلی کردن حیوانات کوچک خانگی، درختان میوه، سرپناه ها در دهکده ها، پارچه بافی و اختراع آسیاب کوچک دستی است. تاریخ تولید مواهب ای است که با کار او تولید می شوند و تاریخ بزرگ کردن کودکان و تاریخ سکنا گزیدن در سرپناها، در کلبه است. زن همچنین تاریخ تبدیل شدن آواهای محدود و ایما و اشاره ساده به زبانی رشد یافته تر است که اکنون با نام و تعریف اشیاء برای تولید توسعه یافته و رشد کرده است و از این طریق تاریخ هستی پربار زن، تاریخ ایجاد شدن جایگاه معین روح در اندیشه انسان نیز است [در علم امروزی، زبان، شکل تظاهر آگاهی، تعریف می شود].

هنگامی که از حدود ٨ هزار سال پیش شخم زدن زمین به کمک گاو نر معمول شد – که به طور طبیعی مردان در آن نقش بیش تر و تعیین کننده ای داشتند- و تولید کشاورزی به سطح مسلط تولید مواهب تبدیل شد و همچنین پیشه چوپانی از اهمیت بزرگ تری برخوردار گشت، موقعیت زن در تولید مواهب محدود و تنگ تر می شود. زن به طور روزافزون در خانه نیز مورد یورش و لعن قرار می گیرد. در چنین شرایطی نقش زن در تعیین تاریخ زندگی انسان این دوره و مفاهیمی که در این دوران و در ارتباط با تولید مواهب ایجاد شدند، در سایه قرار گرفت. پاقرص کردن گام به گام سلطه مرد و به حاشیه راندن موقعیت زن در این دوران این هدف را دنبال کرد که مرد بتواند در صحنه تولید کشاورزی، منابع را تحت کنترل خود درآورد و موقعیت ممتاز و تعیین کننده خود را در جایگاه نخست در خانه و جامعه برقرار سازد. به ویژه آنکه شکار صحنه قابل اعتماد برای بازتولید مواهب نبود و با مخارج سنگین تری همراه بود. در حالی که تولید کشاورزی که زنان مبتکر و آفرینده آن بودند، به مراتب منبع مطمئن تری برای بازتولید مواهب و نیازهای زندگی شده بود. مردان، زنان را از این صحنه بیرون راندند [که توسط دانشمندان مربوطه به عنوان اولین ضد انقلاب تاریخ علیه زن نام گذاری شده است]، گرچه دانش عمده تولید نوین که زنان در طول جمع آوری دانه ها و میوه و خوردنی های گیاهی به دست آورده بودند، توسط زنان ایجاد شد و دستاورد کوشش آنان بود. [نگاه شود همچنین به «اولین ”ضدانقلاب“ در جامعه انسانی علیه زنان بود»، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263]

 

روند به حاشیه راندن زنان، ایجاد ”تاریخ بدون زن“، همچنین به روندی برای سازماندهی جدید جامعه بدل شد. از این رو به نفی دستاوردهای زن پرداختند. این بازنویسی پست نیتِ تاریخ، تا امروز هم به علت عدم تساوی حقوق میان زن و مرد، به علت ادامه نقش برده دارنه جنسی در جامعه طبقاتی ادامه داشته و مسلط است و مانعی است برای برداشت علمی و انسانی از تاریخ و گذشته تاریخی نقش برجسته زن در جامعه انسانی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *