وحدت آزادی و عدالت اجتماعی: «ما گرسنه ایم!» ویژگیِ اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک

مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣٩ (١٠ مهر)

واژه راهنما: وحدت مضمونی ی ”آزادی“ و ”عدالت اجتماعی“: «ما گرسنه ایم!». سیاست انقلابی در دوران های غیرانقلابی. مساله «مالکیت» و پرچم مبارزاتی ای که چپ از کف داده است. ادامه بحث با ابرازنظرها در ارتباط با مقاله ”حزب توده ایران و اندیشه سوسیال دموکرات“.

بحث میان خط مشی انقلابی حزب توده ایران و اندیشه سوسیال دموکرات در حزب در باره تاکتیک مناسب برای برپایی ”جبهه ضددیکتاتوری“ به منظور گذار از سد دیکتاتوری حاکم، و از این طریق ایجاد زمینه برای مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه، که تعریف ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ١٣٩١ را از مرحله کنونی انقلاب در ایران تشکیل می دهد، بر این نکته متمرکز شده است که آیا نباید با توجه به ”تناسب قوا“ در جامعه، تعریف ششمین کنگره را از این طریق ”تعدیل“ نمود که یک ”زیرمرحله ی دموکراتیک“ را پذیرفت که در آن از یک سو نظام اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری برقرار است، که اما خود را متعهد به پایبندی به موازین ”قانونی“ و ”دموکراتیک“ (به اصطلاح ”قواعد بازی“) دانسته و آن را در سند تشکیل جبهه ضد دیکتاتوری مورد تائید قرار می دهد.

وظیفه سطور زیر، دفاع از تعریف ششمین کنگره حزب توده ایران از مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه است و نشان دادن این نکته که ”اقتصاد سیاسی“ و برنامه اقتصاد ملی این مرحله، ”ملات“ تاریخی را برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری تشکیل می دهد. ویژگی ی خاصِ ”اقتصاد سیاسی“ این مرحله که در آن پیوند و وحدت مضمونی میان ”آزادی“ و ”عدالت اجتماعی“ برقرار است، زمینه واقعی و عینـی ی ”وحدت“ منافع زحمتکشان و لایه های معینی از بورژوازی ملی و میهن دوست و مخالف سیاست اقتصادی امپریالیستی و همچنین لایه های وسیع میانی جامعه را ایجاد می سازد و لذا، با شناخت واقعیتِ عینی ی وحدت منافع مردمی توسط لایه ها و طبقات ذینفع، پیش شرط ذهنـی ی اتحاد عمل آن ها برای گذار از دیکتاتوری به وجود می آید.

”وحـدت عینـی و ذهنـی“ی منافع، همچنین زمینه دفاع مشترک را از منافع ملی ایران در برابر یورش سرمایه مالی امپریالیستی ایجاد ساخته و سد مقاومتِ توانمند و پایداری را در اختیار مردم میهن ما قرار می دهد. در دوران طولانی رشد ملی- دموکراتیک جامعه ایران نیاز به این سد توانمند برای دفاع از تمامیت ارضی و استقلال سیاسی و اقتصادی ایران تردید ناپذیر است. نیاز خلق های ساکن سرزمین تاریخی و کهنسال ایران به چنین وحدت منافع مردمی و ملی، از فاجعه تاریخی برای مردم سوریه نیز قابل شناخت است!

همین تز را نظریه پرداز، البرز گرامی نیز در آخرین ابرازنظر خود نسبت به مقاله ”حزب توده ایران و اندیشه سوسیال دموکرات“ مطرح می سازد و در آنجا از «منافع اقتصادی مشترک (بخوان منافع ملی)» سخن می راند که در زیر به آن باز می گردیم.

منافع اقتصادی- ملی مشترک

مضمون بخش پایانی مقاله ی پراهمیت و شایان دقت نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران با عنوان ”اتحاد عمل و تشدید مبارزه برای تحقق حقوق و آزادی های دموکراتیک، ضروری و تاریخ ساز است“ (شماره ٩٧٧، ٢٢ تیر ١٣٩۴)، کوشش برای ”تعدیل“ برشمرده شده را توسط اندیشه سوسیال دموکرات به طور شفاف نشان می دهد. این اندیشه اما متاسفانه مایل به بحثی سازنده و متمرکز که همه جوانب موضوعِ بحث را شفاف سازد نیست. این بحث عملاً به عهده ی ابرازنظر کننده گان در ”اخبار روز“ محول شده است که از دیدگاه های متفاوتی که اغلب دیدگاه مارکسیستی- توده ای نیست، انجام می شود. بدون تردید نظرات ”البرز“، ابرازنظر کننده گرامی ای که رابطه مضمونی میان ”آزادی“ و ”عدالت احتماعی“ را از دیگاه زحمتکشان مورد توجه قرار نمی دهد، بهترین نمونه در این زمینه است (١).

سیاست انقلابی در دوران های غیرانقلابی

نیروی چپ ایران (و نه تنها ایران) با این تضاد در جامعه سرمایه داری کنونی روبروست که در حالی که همه اقدامات طبقات حاکم به منظور به اصطلاح برطرف ساختن «تنگناهای معیشتی» زندگی مردم، ”راه حل“های ارتجاعی و ”راست“ اند که به سخت تر شدن شرایط زندگی مردم و زحمتکشان می انجامد، در حالی که حاکمان غارتگر «ریاضت اقتصادی» را با برنامه تشدید «ریاضت اقتصادی»، غیرقابل بازپرداخت بودن قروض تحمیلی را با قروض جدید به اصطلاح حل می کنند (آن طور که در یونان به دست اندیشه سوسیال دموکرات ”حل“ کردند)، توده ها نه تنها علیه اقدام علیه منافع خود نمی شورند، بلکه به آن تن می دهند، به آن (مثلاً در یونان) ”رای“ می دهند!

در حالی که در ایران ”رهبر“ با جسارت از «نظارت استصوابی شورای نگهبان» دفاع می کند، نه تنها برخی از ”اصلاح طلبان“ «توهم زایی» می کنند که گویا امکان استحاله دیکتاتوری وجود دارد، بلکه انواع چپ سابق از قبیل ”فرخ نگهدار“ نیز به اسب عرابه «توهم زایی» بدل می شود که آقای محمد امینی در مقاله جالب خود در اخبار روز چندی پیش نشان داد!

ریشه تضاد چشمگیر پیش گفته در نظام سرمایه داری کنونی ازجمله در ایران چیست؟ چرا نیاز عینی حرکت جامعه به ”چپ“، به افلاس تن دادن به ”راه حل راست“ منتهی می شود؟

پیش از آن که به بررسی این نکته پرداخته شود، باید با صراحت و شفافیت گفته شود که وضع برشمرده شده، نه پایدار و ابدی است و نه محتوم! نبرد پرشکوه زحمتکشان ایران که در شرایطِ خفقانِ سلطه حاکمیت دیکتاتوری سخت کوشانه راه های خروج انقلابی را امتحان می کند و می یابد، دلیل بارز چنین حرکت و جنبشِ انقلابی در متن جامعه است. ضرورت بهره برداری از تمام اشکال مبارزه، یافتن راه های ایجاد پیوند سراسری مبارزات اعتراضی و اعتصابی زحمتکشان، معلمان، پرستاران و دیگر لایه های زیر فشارِ «ریاضت اقتصادی»، با برقراری همبستگی میان گردان های متفاوت مبارزاتی و اعتصاب های موفق کارگران قابل شناخت است. موفقیتی که در مبارزات کارگران در صنایع نفت با تلفیق سازماندهی مخفی و اعتصاب هوشمندانه علنی به ثمر نشست (گزارش ناصر آقاجری در اخبار روز …). این نمونه و نمونه های دیگر، بیان این واقعیت است که نبرد طبقاتی در جامعه با تعمیق تضاد اصلی (تضاد میان کار و سرمایه) موانع بر سر راه را بر طرف خواهد ساخت و راه آینده تحولات انقلابی را خواهد گشود.

لذا آنچه که در سطور زیر بیان می شود را باید کوششی در خدمت همین روند در جریان و به مثابه کمکی گرچه ناچیز، برای آن تلقی نمود. برخورد عصبی «عمله» ارتجاع به چنین کوشش، در تائید درستی راه انتخاب شده است. هراسی به دل نباید راه داد. زندگی هم می تواند زیر ضربات بیماری بدخیم و هم زیر ضربات بدخیم دشمنی طبقایی پایان یابد.

صحبت از بررسی علل وضع متضادی بود که چرا جنبش انقلابی علیه یورش ارتجاع حاکم سرمایه داری، که مساله ”مالکیت“ خود را به پرچم افراشته ی نبرد طبقاتی از ”بالا“ بدل نموده است، با طرح خواست ”مالکیت“ توسط زحمتکشان بر ثروت های ملی و متعلق به مردم و نسل های آینده، پاسخ داده نمی شود؟ چرا زحمتکشان از شیوه حاکمان نمی آموزند که به طور مصمم و با بی رحمی از منافع خود، با چنگ و دندان دفاع می کند؟ زندان و سرکوب و قتل مبارزانِ را در بند نیز به شیوه معمول اِعمال حاکمیتِ خود بدل ساخته است، آن طور که در مورد فعال کارگری و ورزشکار جوان، شاهرخ زمانی به نمایش گذاشت و با دزدیدن واله زمانی، عضو سندیکای کارگران نقاش البرز که با دیگر فعالان کارگری بزرگداشتِ خاطره ی شاهرخ را تدارک می دید، و یا با دستگیری معلمان و فعالان اجتماعی در اندیمشک و شوش و یا فعالان دانشجویی در کرج و صدور احکام سنگین برای کارگران، محمود صالحی، سعید شیرازی، رسول بداقی (اخبار روز ٣ مهر ١٣٩۴) ادامه می دهد.

 

پاسخ شفاف چنین است: چپ، تسلیم ”استدلال“ راست شده است که گویا راه حل انقلابی برای گذار از نابسامانی ها، از دیکتاتوری وجود ندارد! به منظور پایان دادن به تضاد حاکم، باید نادرستی این برداشت انحرافی را به اثبات رساند و خط مشی انقلابی را بر پرچم مبارزات نقش و آگاهی طبقاتی را در ذهن مبارزان زنده نمود!

چپ با تسلیم به نظر راست، پرچم مبارزاتی خود را از کف داده است. پرچمی که تنها با افراشته نگه داشتن آن، قادر می بود قلب و ذهن توده ها را به دست آورد، به تجهیز و سازماندهی آن ها بپردازد و صحنه نبرد اجتماعی را به سود حفظ و حراست از منافع توده های زحمت و زیر فشار هدایت کند!

چپ انقلابی، زبان خود را فراموش و به کار بردن آن را رسوایی می پندارد و لذا امکان انتقال آگاهی انقلابی به میان توده ها را که به زبان آگاه طبقاتی نیاز دارد، بر باد داده است! مشکل و معضل اصلی، قناعت غیرضرور است به خمودگی و بی تحرکی ی ذهنی و تسلیم شرایطِ حاکم شدن و تبلیغ برای ”در انتظار روز موعود نشستن“. هم پدیده ”فرخ نگهدار“ و هم نمونه های مشابه آن، از چنین ریشه ای سیرآب می شوند.

از این روست که بحث در این سطور نمی تواند بحثی سرخورده باشد! یاغی گرایانه نباشد تا دل آن ها را که تز «چکش و سنگدان» را در انواع صّور مطرح می سازند، آرام ساخته و شاد کند! حتی آن جا که باید رابطه مضمونی میان ”آزادی“ و ”عدالت اجتماعی“ را با زبانی منطقی به اثبات برساند، نمی تواند این بحث، بحثی نیم بند باشد! آری، باید موضع انقلابی با جسارت و شفافیت بیان گردد، تا بتواند ”گیر“ ظریف استدلال درست ”البرز“ گرامی را نشان دهد و راه گذار از آن را بنماید.

«گیر» اندیشه!

البرز گرامی در ابرازنظر ٣١ شهریور خود با هوشمندی دو نکته مرکزی بحث را در ارتباط با «پیوند» میان ”آزادی“ و ”عدالت اجتماعی“ مطرح کرده می نویسد، «پس نیروهای مختلف ضد استبدادی کشور علیرغم داشتن تضادهایی در منافع، چاره ای جز عمده کردنِ، تضاد عمده، یعنی نبود آزادی، برای رسیدن به آزادی ندارند. لذا گرد هم آمدن براساس منشور مبتنی بر آزادی و منافع اقتصادی مشترک (بخوان منافع ملی مشترک) از ضروریاتِ عاجل این مقطع زمانی است.» به این تعریف دقیق نمی توان کلمه ای افزود یا حذف کرد.

اختلاف از این جا آغاز می شود که برای «منافع اقتصادی مشترک (بخوان منافع ملی مشترک)» در ابرازنظر تعریفی ارایه نمی شود! بحث در پاراگراف بعدی با مرحله پس از گذار از دیکتاتوری ادامه می یابد. وجود منافع طبقاتی و نبرد طبقاتی در مرحله پس از دیکتاتوری به طور ضمنی در نظر البرز گرامی طرح  و مورد تائید قرار داده می شود.

پرسشی که مطرح است بر سر مضمون «منافع اقتصادی مشترک (بخوان منافع ملی مشترک)» است. به طور قطع البرز گرامی، ادامه اجرای برنامه ضد مردمی و ضد ملی نولیبرال امپریالیستی را مورد تائید قرار نمی دهد، اما کدام جایگزین را برای آن پیشنهاد می کند؟ به نظر او، طرح این جایگزین اکنون غیرضروری، یا حتی مضر است، زیرا به «اشتقاق» نیروها ضد دیکتاتوری می انجامد و برنامه گذار از دیکتاتوری را به خطر می اندازد؟!

این موضع زمانی مستدل است که می پنداریم که می توان جبهه ضد دیکتاتوری را از ”بالا“ برپا داشت! آیا چنین امکانی وجود دارد و اگر در مورد ایران هم به طور واقعی وجود داشته باشد، می تواند پیامد آن، چیزی جز وقایع یونان در همین ماه ها باشد؟ این پرسش اما جنبی است که نباید گرفتار آن شد! تجربه انواع جریان های ”جمهوری خواه“ و ”سکولار“ چپ و غیره چپ، در این باره آموزنده است. انگار شاهد از غیب می رسد: «چرا سکولار دموکرات ها هنوز متحد نشده اند»؟ عنوان مقاله ارزیابی امیرحسین آمولی از «کنگره سوم جنبش سکولار دموکراسی» است که امروز – پنجم مهر – در اخبار روز انتشار یافت. سردرگمی برملا شده در گزارش، نمونه ی آموزنده ی دیگری در این زمینه است که مضمون آزادی و عدالت اجتماعی دارای وحدتی جدایی ناپذیر است و بی توجهی به آن تاوان خود را طلب می کند.

وحدت مضمون آزادی و عدالت اجتماعی

پرسش اصلی که باید مبارزه تبلیغی- روشنگرانه چپ انقلابی در جهت آن عمل کند، پرسش دیگری است. در این زمینه مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران صراحت دارد. «پیوند میان مبارزه دموکراتیک و سیاسی» وظیفه توضیحی- ترویجی چپ انقلابی است. زیرا “آزادی و عدالت اجتماعی“ مضمونی جدایی ناپذیر دارا هستند. زحمتکشان به آزادی از این رو نیاز دارند که بتوانند بدون خطر فریاد بزنند که گرسنه هستند!

مضمون ”آزادی“، دیروز تاریخی ، همانند امروز، برای زحمتکشان و محرومان در ارتباط قرار دارد با مساله تامین نیازهای مادی و معنوی آن ها که بیان امروزه آن ”عدالت اجتماعی“ است. زحمتکشان به آزادی نیاز دارند تا بتوانند بدون خطر سرکوب و به زندان افتادن و به قتل رسیدن، بگویند و فریاد زنند که «گرسنه ایم!»

در «بغض های فروخورده فعالان کارگری» (اخبار روز ٢٨ شهریور ١٣٩۴٩)، فعالان کارگری نیاز زحمتکشان را به آزادی بیان و برخورداری از حق دارا بودن سندیکاهای آزاد، از این رو ضروی می دانند و خواستار آنند، تا «دغدغه اقتصادی و معیشتی» خود را فریاد بزنند! آن هایی که برای جبران قطع دستمزد در «١٠ روز بیکاری، باید یک سال بدوند» (به نقل از مقاله ”از بغض های فروخورده فعالان کارگری در ایران، ج ا خوشبخت است که چنین اپوزیسیونی دارد“ (اخبار روز ٢٨ شهریور ١٣٩۴)، بیان مضمون جدایی ناپذیر آزادی و عدالت اجتماعی برای زحمتکشان و محرومان زیر سلطه نظام سرمایه داری است.

چگونه می توان زحمتکشان را برای گذار از دیکتاتوری تجهیز نمود، آن طور که مصوبه پراهمیت دیگر ششمین کنگره حزب توده ایران خواستار آن است، بدون آن که به آن ها دورنمای شرایط هستی اقتصادی- اجتماعی شان را در جایگزین یک ”اقتصاد سیاسی“ دموکراتیک و ملی برای آن دوران نشان داد؟

چگونه می توان جنبش زحمتکشان یدی و فکری، کارگرانِ «بازداشتگاه های کار شانزده ساعته» در «مراکز ویژه اقتصادی» و معلمان و پرستاران را برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از ”پایین“ به حرکت درآورد، بدون آنکه جایگزینِ شایسته ملی- دموکراتیک یک برنامه اقتصاد ملی در خدمت منافع مردم و منافع ملی کشور را در برابرشان طرح و آن را مستدل ساخت؟

چگونه می توان بدون برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از ”پایین“، تضمینی برای پایبندی ”اقتصاد سیاسی“ از نوع حاکم بر ”ترکیه“ را باور داشت که سرکوب زحمتکشان اکنون در آنجا به دست اردوغان به سطح یک جنگ داخلی (چهل و نهمین جنگ ناتو و امپریالیسم آمریکا پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی) ارتقا یافته است؟

رفیق حسین شمالی عزیز، ابرازنظر کننده دیگر در نوشتار خود «ماهیت سرمایه دار» را که به قول مارکس به مثابه «ماسک بر صورت عملکرد سرمایه» است و تنها به هدف انباشت سرمایه می اندیشد، نشان می دهد. این شناخت را زحمتکشان در نبرد روزانه برای تامین «معیشت» خانواده خود دریافته اند. چپ انقلابی چه موضعی در برابر این سطح آگاهی طبقاتی زحمتکشان دارد؟ (به بررسی مجزای نظر پرداخته خواهد شد)

می توان زحمتکشان را  برای گذار از دیکتاتوری تجهیز نمود، ولی نمی آن ها را در ناروشنی در باره ”اقتصاد سیاسی“ و برنامه اقتصاد ملی باقی گذاشت! این خام ترین تصوری است که می تواند چپ انقلابی داشته باشد. چنین تصوری چپ انقلابی را به نوعی از «چپ سکولار دموکراسی»خواه بدل می سازد!

برای انجام وظیفه بیان شده در مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران است که باید بحث در باره ”اقتصاد سیاسی“ و برنامه اقتصاد ملی دوران ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه ایرانی را به مساله بحث روز و مرکزی بدل نمود، زیرا تنها ”اقتصاد سیاسی“ای است که حفظ «منافع مشترک اقتصادی (بخوان منافع ملی مشترک)» را ممکن می سازد!

سکوت چپ انقلابی در این زمینه، درست آن گناه کبیره ای است که می تواند چپ، آگاهانه و یا ناآگاهانه در خدمت تداوم دیکتاتوری نظام سرمایه داری انجام دهد که از آن صحبت بود. قناعتی غیرقابل توجیه، که علیه منافع زحمتکشان یدی و فکری عمل می کند، ولی از زندگی واقعی و نبرد واقعی در جریان در جامعه عقب می ماند. عنوان خبر اول امروز اخبار روز (۴ مهر ١٣٩۴) که در آن متن «بیانیه اتحادیه آزاد کارگران ایران» علیه «سرکوب کارگران و معلمان» منتشر شده است، نشان می دهد که دو پدیده، یکی- پیوند میان مبارزه صنفی و سیاسی و دیگری- گذار مبارزات پراکنده صنفی- اقتصادی به همبستگی سیاسی- اجتماعی گردان های مبارز اجتماعی در جامعه، روندی در جریان و بازگشت ناپذیر را تشکیل می دهد!

در ارتباط با مضمون ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک در مقاله ”حزب توده ایران و اندیشه سوسیال دموکرات“ نکات متعددی طرح شده است که تکرار آن سخن را به درازا می کشاند. همچنین در مقاله ها در ارتباط با بحث یک طرفه با حمید آصفی که بی محابا پرچم منافع و حفظ ”مالکیت“ بورژوازی را هدف روشنگری طبقاتی ی مقاله های خود قرار داده است و میلی متری هم از آن منحرف نمی گردد، نکته های پراهمیت از ”اقتصاد سیاسی“ و برنامه اقتصاد ملی مرحله ملی- دموکراتیک طرح شده است که نباید این جا تکرار شود، اما بحث در باره آن ها می تواند کمک باشد.

ادامه چنین بحثی ها از این رو نیز پراهمیت است، زیرا هم به پیشنهاد ”اقتصاد سیاسی“ حاکم بر ترکیه که حمید آصفی تحقق بخشیدن به آن را پیگیرانه دنبال و آن را مطلق گرانه برای ایران نیز تبلیغ می کند، برخورد خواهد شد، هم پرسشی که البرز گرامی در باره علل پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی که بحثی بسیار جدی و مهم است، مورد توجه قرار خواهد گرفت.

برخوردِ انتقادی به ”اقتصاد سیاسی“ حاکم بر ترکیه توسط حمید آصفی که شیفته این اقتصاد سیاسی است، بدون بررسی تعلق ترکیه به سازمان تجاوزگر ناتو عملی می شود. او عضویت ترکیه را که یکی از پاهای قدیمی ”قرارداد نظامی سنتو“ است و ایران پیش از انقلاب نیز عضو آن بود، از خاطره تاریخی خود پاک کرده است. او با بی توجهی به سرازیر شدن سرمایه مالی امپریالیستی  – در وحله اول آمریکایی –  به این کشور، برنامه نمونه برداری از ”اقتصاد سیاسی“ ترکیه را برای ایران در سر می پروراند! او درحالی که قرارداد نظامی با آمریکا و بسیاری از نشانه های دیگر وابستگی به آمریکا را برای شناخت سیاست ترکیه ی آقای اردوغان کنار می زند، اما متعجبانه و ناباورانه سیاست ترکیه در سوریه را قابل دفاع نمی داند و آن را محکوم هم می کند. بررسی چنین مواضعی، اگر فرصتی باشد، لذت بخش و آموزنده خواهد بود.

١- بدون تردید نظرات ”البرز“، ابرازنظر کننده گرامی ای که رابطه مضمونی میان ”آزادی“ و ”عدالت احتماعی“ را از دیگاه زحمتکشان مورد توجه قرار نمی دهد، بهترین نمونه در این زمینه است.

ابرازنظر کننده گان دیگری نیز در اخبار روز فعال هستند. برای نمونه م حسین که ظاهراً یکی از مدافعانِ پیگیرِ اندیشه سوسیال دموکرات در حزب توده ایران است، می کوشد بحث سیاسی را منحرف و آن را به برخورد شخصی بدل سازد. این جنبه اما جنبه فرعی در ابرازنظر اوست، جنبه عمده در ابرازنظر های او، این واقعیت است که از برخورد سیاسی- نظری به مضمون انتقادی مقاله دوری می کند. نکته ای که درستی ی تز کوشش اندیشه سوسیال دموکرات را در حزب توده ایران تغذیه می کند، که این اندیشه می خواهد سیاسی ترین حزب تاریخ ایران را به یک حزب غیرسیاسی بدل سازد و لذا شرکت توده ای ها را در بحث سیاسی ممنوع اعلام نموده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *