دیالکتیک نبرد ضدامپریالیستى‏ و ضدنولیبرالیسم «صحنه اصلى‏ترین نبرد»


نولیبرالیسم، ابزار تداوم حاکمیت امپریالیسم

نولیبرالیسم مکتبى‏ است که از سال‏ها سى‏ قرن بیستم بوجود آمد. این مکتبِ مدافعِ نظامِ سرمایه‏دارى‏ نقش مکانیسم‏هاى‏ بازار را براى‏ تنظیم روند رشد جوامع مطلق مى‏کند. هر هشت نظریه‏پرداز این مکتب بین سال‏هاى‏ ١٩٧۴ تا ٢٠٠٢ جایزه نوبل دریافت کرده‏اند. امرى‏ که از اهمیت حیاتى‏ این مکتب براى‏ تداوم حاکمیت نظام سرمایه‏دارى‏ در جهان حکایت دارد.

این نظریه‏پردازان، مضمون نولیبرالیسم را ”اقتصادى‏ فاقد میهن و در مقیاس جهانى‏“ مى‏دانند که به آن عنوان ”قانون اساسى‏ آزادى‏“ نیز داده و براى‏ اولین‏ بار آن را در قانون اساسى‏ حکومت کودتایى‏ پینوچه در شیلى‏ به‏مورد اجرا درآوردند که توسط گروه Chicago-Boys تنظیم شده بود. در مرکز این گروه، میلتون فریدمان Milton Friedmann قرار داشت. یک پرفسور علم اقتصاد در دانشگاه شیکاگو در ایالات متحده آمریکا (١).

اجراى‏ برنامه جهانى‏سازى‏ در خدمت منافع سرمایه به نظر این نظریه‏پردازان، آن پیش‏شرط حفظ و ابدى‏ ساختن حاکمیت سرمایه در جهان است و به آن عنوان ”پایان تاریخ“ را داده‏اند. برنامه‏اى‏ که براى‏ اجراى‏ آن باید از همه ابزارهاى‏ فشار سیاسى‏ و اقتصادى‏ و به‏ویژه نظامى‏ بهره جست.

براین پایه، استراتژى‏ نظامى‏ امپریالیسم و در مرکز آن امپریالیسم آمریکا پاگرفته است که تنظیم کننده آن در دهه‏هاى‏ آخر قرن بیستم، زبیگنیو برژینسکى‏، مشاور امنیتى‏ کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا بود. طبق این استراتژى‏ باید کشورهاى‏ جهان به واحدهاى‏ قومى‏- مذهبى‏ تقسیم و تجزیه شوند. از این طریق قابلیت حفظ استقلال واحدهاى‏ کوچک ازبین رفته و به تابع و مطیعى‏ براى‏ امپریالیسم تبدیل مى‏گردند.

نظریه‏پردازان نولیبرالیسم، میشائیل هاردت Michael Hardt و آنتونیو نگرى Antonio Negri در سال ٢٠٠٠ به انتشار ”مانیفستى‏“ تحت عنوان ”اِمپریوم“ دست زدند که در آن دوران ”پساامپریالیسم“، ”پسافوردیسم“ و ”پسامدرنیسم“ را به‏عنوان سه تز مطرح مى‏سازند (٢). به نظر آنان، در جهان،

اول- به جاى‏ حاکمیت امپریالیسم با رقابت‏هاى‏ اقتصادى‏، سیاسى‏ و نظامى‏ بین آن‏ها، قدرتِ سیاسى‏ جمهورى‏ ماوراى‏ملى‏اى‏ برقرار مى‏گردد که با شیوه‏هاى‏ حقوقى‏ و همچنین نظامى‏- پلیسى‏، صلح و امنیت قضایى‏ جهانى‏ را ایجاد و تامین مى‏کند؛

دوم- به جاى‏ سیستم فوردیسم تولید، یک نظام biopolitische Postfordism (سیاست بیولوژیکى‏ پسافوردیسم) بوجود مى‏آید که در آن general intelligent (هوش عمومى‏) به موتور رشد اقتصادى‏ تبدیل مى‏گردد؛

سوم- پسامدرنیسم انعکاس پلورالیسم (کثرتگرایى‏) هویت‏ها و این وضع دوست‏داشتنى‏ است، که پرولتاریا صنعتى‏ را به‏مثابه موتور اصلى‏ تغییر انقلابى‏ کنار زده و توده ناهمگون تشکیل شده از فردیت‏هاى‏ یگانه را تحت عنوان „Multitude“ به نیروى‏ انقلابى‏ تبدیل مى‏سازد، که گویا در انقلابات مخملى‏ خواست‏هاى‏ خود را به کرسى‏ مى‏نشانند.

پسامدرن که مارکسیسم را با این ادعا مرود و کهنه شده اعلام مى‏دارد، زیرا گویا به یک ”افسانه بزرگ“ باور دارد که همان ماتریالیسم تاریخى‏ است، اکنون نظریه‏پردازان مدافع ”اقتصاد بازار“، نظر خود را با عنوان ”قانون اساسى‏ آزادى‏“ که ورّد کلام بوش و شرکاء مى‏باشد، بهم‏بافته‏اند. نظرى که براى‏ نولیبرالیسم نیز همان ”افسانه بزرگ“ است، که اما فاقد هر زمینه علمى‏ بوده و تنها هدف آن توجیه غارت نولیبرالى‏ کشورها و مردم جهان مى‏باشد.

دیالکتیک نبرد ضدامپریالیستى‏- ضدنولیبرالیسم

اگر به قول زنده‏یاد احسان طبرى‏ در اشعار زندانش (١٣۶۵) این «ژاژخایان» (٣) یاوگو که اندیشه‏شان از پرواز مگس فراتر نمى‏رسد، و با تزهاى‏ خود چیزى‏ جز کوششى‏ ناموفق و در سطح و با هدف به اصطلاح نفى‏ ماتریالیسم تاریخى‏ انجام نداده‏اند و از این نظر به جاى‏ جایزه نوبل، ریشخندى‏ باید ارزانى‏شان داشت، اما توانسته‏اند، اگرچه واژگونه‏ و ناخواسته، انعکاس دیالکتیک نبرد ضدامپریالیستى‏- ضدنولیبرالیسم را در سخنانشان به نمایش بگذارند.

در نشست ٨ انجمن کارفرمایان هشت کشور صنعتى‏ پیشرفته سرمایه‏دارى‏ در شب برگزارى‏ سالانهِ نشست رهبران سیاسى‏ این کشورها (نشست٨ G) در آلمان در بهار ٢٠٠٧ که به ابتکار انجمن کارفرمایان آلمان BDI برگزار شد، این سازمان‏هاى‏ سرمایه‏داران هشت کشور صنعتى‏ بیانیه‏اى‏ صادر کرده و در آن خواست‏هاى‏ خود را جمع‏بندى‏ و فرموله نموده‏اند که دیرتر به‏عنوان سندى‏ به تصویب سران کشورهاى‏ هشتگانه رسید و به رهنمود فعالیت‏ها براى‏ ادامه تحقق بخشیدن به سیاست نولیبرال کشورهاى‏ امپریالیستى‏ تبدیل شد (۴).

این سرمایه‏داران خواستار آزادسازى‏ بدون قیدوشرط و افسارگسیخته و بدون هرنوع مانعى‏ براى‏ دستیابى‏ به بازار کشورها، به‏ویژه در ”جهان سوم“، شدند؛ تثبیت ”مالکیت معنوى‏“ را به دستور روز فعالیت سیاسى‏ سال سران و دولت‏هاى‏ کشورهاى‏ خود تبدیل ساختند، که معناى‏ آن محافظت از حق بدون محدودیت ”ثبت اختراعات“ Patent، توسط کنسرن‏هاى‏ ماوراى‏ملى‏ است. این آزادى‏ کامل ازجمله براى‏ تولید مواد غذایى‏ است که در ژنتیک آن دستکارى‏ بعمل آمده است؛ در ادامه مصوبات و درواقع دستورات خود به سیاستمداران کشورهاى‏ امپریالیستى‏، سازمان‏هاى‏ سرمایه‏داران خواستار ”رشدى‏“ براى‏ افریقا شدند که باید زیر چتر حفاظتى مطمئن‏ترى براى‏ سرمایه‏گذارى‏هاى‏ خارجى‏ در کشورهاى‏ این قاره، عملى‏ شود. سرمایه‏گذارى‏هایى‏ که از طریق „Public Private Parnerships –ppp-“ باید به‏مورد اجرا درآید (۵). امرى‏ که به‏معناى‏ حاکم ساختن سرمایه‏‎مالى‏ بر شئون اقتصادى‏ این کشورها و عملاً برقرارى‏ نواستعمار جدید، یعنى‏ نواستعمار نولیبرالى‏ است، که دوباره ”شرکت هند شرقى‏“ را زنده مى‏سازد. این شرکت‏ها براى‏ حفاظت از منافع خود داراى‏ حق برون‏مرزى‏ بوده و مجاز به برپا داشتن ارتش مزدور، تحت عنوان شرکت‏هاى‏ خصوصى‏ امنیتى‏ مى‏باشند، که وظیفه آنان تامین امنیت پروژه‏ها است. نمونه‏اى‏ از چنین ارتش مزدور در لباس ”شرکت خصوصى‏“ بنام Black Water در عراق است که ١٣۵ هزار ”کارمند“ مسلح دارد که در کنار ارتش ١۵٠ هزار نفرى‏ آمریکا در این کشور، به وظایف ”امنیتى‏“ مشغول مى‏باشد (۶)؛ و از همه مهم‏تر، سازمان‏هاى‏ کارفرمایان و سرمایه‏داران در هشت کشور صنعتى‏ در مصوبه خود خواستار آن شدند که کشورهاى‏ درحال رشد و در مرز رشد، هر نوع مانع قانونى‏ را از سر راه سرمایه‏گذارى‏ خارجى‏ بردارند commitments to investor`rights. خواستى‏ که در چند سال پیش تحت عنوان ”قانون اساسى‏ سرمایه‏گذارى‏“ Investitionsschutzabkommen MAI با مقاومت کارگران به‏ویژه فرانسوى‏، دفع شده بود.

نتایج اجراى‏ سیاست نولیبرال امپریالیستى‏ شامل همه کشورها مى‏شود

چنین سیاستى‏ در جوامع کشورهاى‏ پیشرفته سرمایه‏دارى‏ همانقدر با فاجعه سازى‏ براى‏ زحمتکشان همراه است که در کشورهاى‏ جهان سوم و پیرامونى‏ چنین است. مثلاً در آلمان، یکى‏ از ثروتمندترین کشورهاى‏ امپریالیستى‏، طبق آخرین گزارش اداره آمار این کشور در ماه مه ٢٠٠٨، بیش از ٢ میلیون از ١١ میلیون کودک با سن کمتر از هیجده سال، در زیر مرز فقر زندگى‏ مى‏کنند. ١۵ میلیون از ٨٠ میلیون جمعیت این کشور در زیر مرز و قریب به ١۵ میلیون دیگر، باوجود اشتغال، در مرز فقر زندگى‏ مى‏کنند. این در حالى‏ است که رشد نقدینگى‏ نزد سرمایه‏داران در این کشور سالیانه به سى‏ درصد بالغ مى‏گردد.

جنبش‏هاى‏ هفته‏هاى‏ اخیر در بیش از ١۵ کشور در جهان علیه گرانى‏ مایحتاج زندگى‏ روزانه نیز نشان بحران بزرگى‏ است که دامنگیر کشورهاى‏ جهان سوم و پیرامونى‏ است. بحرانى‏ که ناشى‏ از تحمیل سیاست نولیبرال به این کشورها توسط سازمان‏هاى‏ مالى‏ امپریالیستى‏، صندوق بین‏المللى‏ پول، بانک جهانى‏ و سازمان تجارت جهانى‏ در دو- سه دهه گذشته است. تحمیل قروض به این کشورها با برنامه خاص این سازمان‏هاى‏ مالى‏ امپریالیستى‏ در این سال‏ها تحمیل شده است.

جون پرکینز John Perkins ، که عضو سابق سازمان جاسوسى‏ ایالات متحده آمریکا NSG مى‏باشد، در کتاب خود تحت عنوان اعترافات یک جنایتکار اقتصادى Bekenntnisse eines Economic Hit Man ، از برنامه مخفى‏ سرمایه‏دارى‏ جهانى‏ پرده برمى‏دارد که چگونه و با چه هدف‏هاى‏ ضدانسانى‏، سازمان‏هاى‏ مالى‏ فوق پرداخت اعتبار و قروض را به کشورهاى‏ پیرامونى‏ سازمان داده‏اند، تا این کشورها را در بند قروض غیرقابل بازپرداخت، گرفتار سازند و از این طریق از نظر سیاسى‏ به زانو درآورند.

به لیست اهداف سازمان‏هاى مالى امپریالیستى مى‏توان بسیار و بسیار افزود. ازجمله مىتوان درباره فاجعه براى‏ محیط زیست در شرف تکوین، صفحات طولانى‏ از فاکت ارایه کرد و خطر براى‏ ادامه زندگى‏ را بر روى‏ زمین نشان داد، تا از این طریق جنایتکارانه بودن برنامه نولیبرال امپریالیستى‏ را به اثبات رساند. به اثبات رساند که این سیاست تنها و تنها در خدمت انباشت سرمایه و تحصیل سود براى‏ سرمایه‏مالى‏ امپریالیستى‏ و علیه منافع خلق‏هاى‏ جهان در کشورهاى‏ پیرامونى‏ و متروپل سرمایه‏دارى‏ مى‏باشد.

این واقعیت که برنامه نولیبرال امپریالیستى‏ ضد منافع انسان‏ها مى‏باشد را مى‏توان از این طریق نیز نشان داد و به اثبات رساند که به خاطر آورد، که کلیه جنبش‏هاى‏ ضد سیاست نولیبرال امپریالیستى‏ در کشورهاى‏ جهان داراى‏ خصلتى‏ ضدامپریالیستى‏ هستند. براى‏ مثال جنبش‏هاى‏ میهنى‏ در ونزوئلا، بولیوى‏، نیکاراگوئه و دیگر کشورهاى‏ منطقه کارائیب و آمریکاى‏ لاتین، نمونه‏هایى‏ براى‏ واقعیت یکى بودن و وحدت مضمون نبرد ضدامپریالیستى‏- ضدنسخه نولیبرالیسم مى‏باشند. مقاومت در برابر دیکته امپریالیستى‏، جز با مبارزه علیه سیاست دیکته شده نولیبرال توسط امپریالیسم عملى‏ نیست. این دو، دو روى‏ یک مدال، و لازم و ملزوم یکدیگر هستند.

دیالکتیک نبرد ضدامپریالیستى‏- ضد نولیبرالیسم، از این واقعیت تجربه مبارزات روز مردم کشورهاى‏ جهان، نتیجه شده و به اثبات مى‏رسد. آرى‏ مى‏توان گفت، که فقدان یک روى‏ این واقعیت، نفى‏ کننده وجود روى‏ دیگر است، فقدان موضع ضدنولیبرالیسم، نفى‏ کننده موضع ضدامپریالیستى‏ مى‏باشد.

ایران مورد استثناى نیست

ایران نمى‏تواند از این قاعده کلى‏ و از این روند در جریان در جهان جدا بوده و وضعى‏ استثنایى‏ ایفا کند. محک موضع ضدامپریالیستى‏ در جهان امروز، محک قابل شناخت بوده و اقدام علیه منافع اقتصادى‏ امپریالیسم و در مرحله نخست علیه افسارگسیختگى سرمایه‏‏مالى‏ آن مى‏باشد. چنین شرایطى‏ را نمى‏توان در سیاست حاکمیت سرمایه‏دارى‏ در ایران کشف نمود. درست برعکس. این سرمایه‏دارى‏ یک‏دست خواستار و در صدد اجراى‏ برنامه امپریالیستى‏ نولیبرال ”خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏“ است.

حتى‏ در صورتى‏ که جریان‏هایى‏ از سر ندانم‏کارى‏، عمده بودن مضمون مبارزه ضدامپریالیستى‏ را درک نکرده‏اند، یعنى‏ تشخیص نداده‏اند که بدون مبارزه علیه نسخه نولیبرال امپریالیستى‏، ”مواضع“ ضدامپریالیستى‏ بربادمى‏روند، اگر هم صادقانه چنین مى‏اندیشند، وظیفه چپ انقلابى‏ برجسته ساختن ضرورت مبارزه در «اصلى‏ترین نبرد» (کیانورى) و نشاندادن مبرمیت چنین سیاستى‏ است. این تنها امکانى‏ است که مى‏تواند ستاره راهنمایى‏ براى‏ نیروهاى‏ صادق ضدامپریالیست باشد، این تنها شیوه واقع‏بینانه جانبدارى از جریان‏هایى‏ است که درک مشخصى‏ از مبارزه روز در سطح جهانى‏ ندارند.

در پیش‏گفتار کتاب ”پیر ما چگونه رفت“، یکى‏ از یاران توده‏اى ازجمله این سخن کیانورى را گوشزد مى‏کند که «باید [حزب توده ایران و جنبش توده‏اى] صحنه نبردى که در هر لحظه انتخاب مىکند، صحنه اصلىترین نبرد جامعه باشد. صحنه نبردى که تمام توجه جامعه و منافع بلافصل جامعه در یک لحظه معین، معطوف به آن است.» ‏

در این جلسه یادبود سومین سالگرد مرگ زنده‏یاد نورالدین کیانورى‏، رفیق توده‏اى در توضیح نقش ستاره راهنما بودن سیاست حزب توده ایران در انقلاب بهمن ۵٧، که «اصلى‏ترین صحنه نبرد» را هدف قرارداده بود، توانست براى‏ بخش‏هایى‏ از انقلابیون مذهبى چراغ راهنما باشد. او، به نقل از «دوست مهربانى‏ از رفقاى‏ اکثریت» مى‏نویسد: «این پنج مؤلفه مشهور، آن پنج راستائى‏ که کیانورى‏ کشف و فرمولبندى‏ کرد و زیر نام ”خط ضدامپریالیستى‏ و مردمى‏ امام خمینى‏“، عرصه داشت، …» به آن پرچم راهنمایى‏ تبدیل شد که به «دگرگونى‏ افق اندیشه … پیروان خمینى‏ در روند دگرگون‏سازى‏هاى اجتماعى‏شان …» انجامید و رفیق توده‏اى سخنگو در جلسه یادبود، درباره نقش همین اندیشه راهنما براى پیروان خمینى، مىافزاید: «… پیروان خمینى را که در پیوند و ارتباط با توده‏هاى ده‏ها میلیونى مردم فقیر و محروم روستاها و شهرهاى کشور بودند و از انقلاب تأمین عدالت اجتماعى را طلب مىکردند، هویت بخشید.»
تجربه تاریخى فوق اهمیت شفاف بودن، صراحت داشتن و قاطعیت ارزیابى مستقل انقلابى و علمى حزب توده ایران را در مبارزات اجتماعى برجسته و نقش جنبش توده‏اى را در این مبارزات زنده نگاه مىدارد.

١- Kritik des Neoliberalismus, Christopher Butterwegge; 2007, S. 13

٢- Historisch-kritisches Wörterbuch des Marxiusmus, Wolfgang Fritz Haug, Bd 6/II, S 865-872, 2004

٣- « … اى‏ بد سگالان مردمى‏ آزار، اى‏ ژاژ خایان دشمن کار، اى‏ شمایانى‏ که اندیشه‏تان از پر مگس فراتر نمى‏رود، و اوج عظمت را در شکوه حشرات مى‏بینید … ». ”بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه مى‏روید“، احسان طبرى‏، سروده‏هاى‏ زندان ١٣۶۵

۴- نشریه UZ ، آلمان ۴ ماه مه ٢٠٠٧

۵- ppp عبارت است از به اصطلاح همکارى‏ مقامات دولتى‏ و شهرى‏ در سطوح متفاوت با سرمایه‏گذارانى‏ که عمدتاً شرکت‏هاى‏ سرمایه‏گذارى خصوصى‏ هستند. شرکت‏هاى‏ بدون نام و نشانى‏ که عمدتاً به کار ساختمانى‏ مى‏پردازند. براى‏ مثال در شهر کلن آلمان، ساختمان مرکز نمایشگاه‏ها را چنین شرکت سرمایه‏اى‏ بر روى‏ زمینى‏ که شهر از زمین‏هاى‏ شهرى‏ به او فروخت، ساخت و شهر براى‏ مدت سى‏سال با اجاره‏اى‏ در بالاترین سطح و تسهیلات بى‏شمار دیگر از این شرکت اجاره نمود. در پایان سى‏ سال، این شرکت که با سرمایه کمى‏ و با اعتبار بانکى‏ اقدام به ایجاد ساختمان و تاسیسات کرده است، با کرایه دریافت کرده، اعتبار بانکى‏ و سود آن را بازپرداخت کرده، سودى‏ بالغ بر لااقل ١٠ تا ١٢ درصد بدست آورده و مالک ساختمانى‏ است که اکنون مى‏تواند دوباره با کرایه‏اى‏ در بالاترین سطح به شهر بسپارد. بدین ترتیب شهر کلن پس از سى‏ سال، اضافه بر مخارج ساختمان و سود بانکى‏ و سود شرکت ppp، زمین شهرى‏ را از دست داده است و صاحب هیچ ساختمانى‏ هم نیست که در آن نمایشگاه‏ها را برگزار کند.

به کمک این برنامه غارتگرانه است که سرمایه‏گذارى‏ها براى‏ موسسات بخش خدمات شهرى‏ در چهارچوب برنامه نولیبرال امپریالیستى‏ خصوصى‏سازى، به وسیله سودورزى‏ و سوداگرى‏ مطمئن تبدیل شده‏است‏. چنین برنامه‏اى‏ ازجمله براى‏ بیمارستان‏هاى‏ شهرى‏، دانشگاهى‏، مدارس، ساختمان‏هاى‏ ادارى‏ و غیره دنبال مى‏شود. استدلال بخدمت گرفته شده همه جا این استدلال است که ”دولت تاجر خوبى‏ نیست“، ”شرکت‏هاى‏ خصوصى‏ ارزان‏تر“ هستند و غیره. با چنین برنامه‏اى‏ این شرکت‏ها آماده ”سرمایه‏گذارى‏“ در کشورهاى‏ جهان سوم هستند. سرمایه‏گذارى‏‏اى‏ که اکنون در کشورهاى‏ اشغال شده افغانستان و عراق از بارآورى‏ ویژه‏اى‏ براى‏ آنان برخوردار شده است.

۶- روزنامه آلمانى‏ “سود دویچه سیتونگ“ که در مونیخ انتشار مى‏یابد و در کنار روزنامه‏هایى‏ همانند “فرانکفورت آلگمینه“ نظریات سرمایه‏دارى‏ بزرگ آلمان را نشر مى‏دهد، ماخذ اطلاعاتى‏ پراهمیتى‏ براى‏ محافل رسمى‏ آلمانى‏ مى‏باشد که در آن اطلاعات و خبرهاى‏ پشت‏پرده نیز مطرح مى‏گردد. این روزنامه در نهم آوریل ٢٠٠٨ خبر گزارش ژنرال دیوید پترئوس، فرمانده ارتش آمریکا در عراق به کمیته دفاع مجلس سناى‏ ایالات متحده آمریکا را منتشر ساخت که به مناسبت پنجمین سالگرد حمله به عراق در روز نهم آوریل ٢٠٠٣ و اشغال عراق ارایه شده بود. او در این گزارش درضمن نکات شایان توجهى‏ در ارتباط با ایران مطرح ساخته است.

ژنرال پترئوس به کمیته گزارش مى‏دهد که حمله روزهاى‏ اخیر به جنوب عراق و بصره «به نحو احسن تدارک دیده نشده بود و نخست وزیر عراق، نورى‏ المالکى‏، به توصیه‏هاى‏ او وقعى‏ نگذاشته است». در عین حال ژنرال برملا مى‏سازد که « به او [المالکى‏] تنها لحظاتى‏ پیش از آغاز حمله [به بصره]، خبر حمله داده شده است». ژنرال آمریکایى‏ بدین‏ترتیب اعتراف مى‏کند که تبلیغات درباره آنکه ارتش عراق « که در این بین به ۴۵٠٠٠ نفر بالغ شده است»، گویا حمله به جنوب کشور را آغاز کرده است، نادرست مى‏باشد. این جنگ جدیدى‏ است که ارتش اشغالگر قریب به ١۵٠ هزار نفرى‏ آمریکا در عراق به اضافه ارتش ١٣۵ هزار نفرى‏ مزدوران آمریکایى‏ که کارمندان شرکت خصوصى‏ “بلک واتر“ Black Water آمریکایى‏ مى‏باشند و گویا وظایف امنیتى‏ در عراق را به عهده دارند، آغاز شده است. برنامه‏اى‏ که به گزارش روزنامه، ریشه در خواست آمریکا براى‏ برخورد «رودررو با صدر» دارد.

به گزارش روزنامه سود دویچه، ژنرال پترئوس در همین جلسه به طور ضمنى‏ اعتراف کرده است که تاکنون «لااقل هزار سرباز و پلیس [عراقى‏] از اجراى‏ دستورات سرپیچى‏ کرده اند و چندین مسئول نیروهاى‏ اجراى‏ و واحدها از خود رفتارى‏ خلاف دستورات نشان داده‏اند».

۶- ”پیر ما چگونه رفت“. در ”نگاهى به اوضاع اجتماعى جمهورى اسلامى ایران، تحلیلى از اوضاع کشور و وظایف نیروهاى مترقى در شرایط کنونى“، نورالدین کیانورى، ٢٢ تیرماه ١٣٧٧، نشر اخگر پائیز ١٣٨١

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *