مسئله اتحادها (۱) تحلیل توده‏اى‏‏، تحلیلى‏‏ علمى‏‏ و قابل درک اصلى‏‏ترین تضاد- اصلى‏‏ترین صحنه نبرد


«پیش از آنکه متحد شویم، باید نخست مرزها را با قاطعیت و صراحت تمام مشخص کنیم. درغیراین‏صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومى‏‏ خواهد بود، که بر تشتت موجود پرده مى‏‏کشد و مانع برانداختن قطعى‏‏ آن مى‏‏شود.» (لنین، کلیات به آلمانى‏‏، جلد ۴، ص ٣٢٩)

همانقدر که انقلاب ”ناب“ وجود ندارد، همانقدر هم پیروزى‏‏ انقلاب بدون اتحادهاى‏‏ وسیع اجتماعى‏‏ ممکن نیست. لذا مسئله اتحادها در مبارزات اجتماعى‏‏، یکى‏‏ از مرکزى‏‏ترین مسائل است. موضع حزب توده ایران در این مسئله در طول ۶٨ سال مبارزه، همیشه موضعى‏‏ قاطع و صریح و روشن بوده است. در انقلاب بهمن ۵٧، این صراحت و قاطعیت به یکى‏‏ از قله‏هاى‏‏ رفیع نه تنها در مقیاس ایران، بلکه بمراتب فراتر از آن دست یافت. کتابچه کوچک وسبزرنگ ”خط امام“، که ارزیابى‏‏ حزب توده ایران از خصلت و مضمون انقلاب ملى‏‏ و دمکراتیک بهمن ۵٧ است، تبلور پایبندى‏ به قاطعیت و صراحت مرزهاى‏‏ مورد نظر لنین در نقل قول پیش مى‏‏باشد.

اتهام دشمنان حزب توده ایران، که گویا جنبش توده‏اى‏‏ «دنباله‏رو خمینى‏‏ است»، نه از این‏رو نادرست بود، که هدفمند و دشمنانه بود، بلکه ازاین‏رو، زیرا که حزب توده ایران «مرزها را با قاطعیت و صراحت تمام مشخص» کرده و ارزیابى‏‏ علمى‏‏ خود را از خصلت انقلاب و وظایف آن و نیروهاى‏ شرکت کننده در آن بیان داشته بود. ارزیابى‏‏ و برداشتى‏‏ که پایه و اساس سیاست «اتحاد و انتقاد» را در رابطه با نیروهاى‏‏ انقلابى‏‏ مسلمان تشکیل مى‏‏داد.

متاسفانه در شرایط کنونى‏‏ و وجود تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، نمى‏‏توان چنین قاطعیت و صراحتى‏‏ را در ارزیابى‏‏ها در این جنبش یافت و نشان داد. دراین‏باره باز هم صحبت خواهد شد. در اینجا به پیش‏شرط‏هاى‏‏ اتحادها در جبهه‏هاى‏‏ مبارزاتى‏‏ در کشور نظرى‏‏ بیافکنیم.

جهان پیرامون قابل شناخت است

ایدئولوژى‏‏ پسامدرن سرمایه‏دارى‏‏ دورانِ افول مدعى‏‏ است، که جهان پیرامون تنها در محیط محدود فرد، اندیویوم، براى‏‏ او قابل شناخت است. هر فرد و یا ”اتم“ در جامعه، شخصیتى‏‏ یگانه است، با نظر و دید و برداشت ویژه خود از ”حقیقت“. یگانگى‏‏ شخصیت هر فرد انسانى‏‏ و نظر و ”حقیقت“ او، مضمون کثرت‏گرا و پلورالیستى‏‏ بودن جامعه را مستدل مى‏‏سازد، و این برداشت، بیان کمال و ذات دمکراسى‏‏ است.

این اندیشه پوزیتویستى‏‏ و در خدمت حفظ نظام غارتگر سرمایه‏دارى‏‏، ”ماتریالیسم تاریخى‏‏“ را افسانه و ”داستان بزرگ“ مى‏‏نامد و مضمون علمى‏‏ آن را نفى‏‏ مى‏‏کند.

بر خلاف این مدعیان، که به قول زنده‏یاد احسان طبرى‏‏ به جهان از ”روزنى‏‏ تنگ“ مى‏‏نگرند، جنبش توده‏اى‏‏ مسلح به تئورى‏‏ شناخت مارکسیستى‏‏، یعنى‏‏ مسلح به ماتریالیسم- دیالکتیک، خود و محیط پیرامون را قابل شناخت مى‏‏داند و لذا قادر است ”حقیقت نسبى‏‏“ را در روند تاریخ شناخته، درک و تفهیم کند. ازاین‏رو وجود تشتت در تشخیص ”حقیقت نسبى‏‏“ در جنبش توده‏اى‏‏ مسلح به اسلوب علمى‏‏ شناخت، غیرقابل توجیه بوده و ریشه در علل خارجى‏‏ و بیگانه از ذات آن دارد. پذیرفتن و یا تن دادن به چندین ”حقیقت“ در جنبش توده‏اى‏‏، در تضاد است با برداشت مارکسیست- لنینیستى‏‏ از هستى‏‏.

البته مى‏‏تواند در جنبش توده‏اى‏‏ درباره چگونگى‏‏ برخورد به ”حقیقت نسبى‏‏“ نظریات و پیشنهادهاى‏‏ متفاوت وجود داشته باشد. امرى‏‏ که باید بطور دمکراتیک مورد بحث قرار گرفته و با توجه دقیق و علمى‏‏ به همه شرایط، درباره آن تصمیم گرفته شود. تصمیمى‏‏ که باید بتواند در جریان عمل و پراتیک انقلابى‏‏ پیگیرانه مورد بررسى‏‏ و در صورت لزوم مورد تجدیدنظر قرار گیرد.

ریشه وجودى‏ پدیده‏ها

سوسیالیسم علمى‏‏ ازاین‏رو علم است، زیرا ارزیابى‏‏ از پدیده‏ را، با ارزیابى‏‏ رشته وجودى‏‏ آن‏، با شدن آن، آغاز مى‏‏کند. به این منظور، و همانند هر بررسى‏‏ علمى‏‏، در آغاز نطفه تکوینى‏‏ پدیده را جستجو کرده و روند رشد آن را در طول تاریخ دنبال مى‏‏کند. خصلت علمى‏‏ بودن ”ماتریالیسم تاریخى‏‏“، ناشى‏‏ از پایبند بودن به اسلوب فوق مى‏‏باشد. مارکس در کاپیتال، براى‏‏ توضیح و ارایه تعریف علمى‏‏ از مقوله ”پول“ در صورتبندى‏‏ اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏، ریشه علت وجودى‏‏ آن را در گذشته تاریخى‏‏ نشان مى‏‏دهد و به اثبات مى‏‏رساند که براى‏‏ درک عملکرد پول، باید از بررسى‏‏ مقوله ارزش مبادله کالا آغاز کرد.

در نقل‏قول فوق، لنین «قاطعیت و صراحت مرزها» را ریشه وجودى‏‏ و شرط اتحادهاى پایدار در نبردهاى‏‏ اجتماعى‏‏ اعلام مى‏‏کند. مرزهایى‏‏، که بنوبه خود، از ارزیابى‏‏ مستقل علمى‏‏ شرایط مشخص حاکم بر جامعه کشف و شناخته مى‏‏شوند. مضمون «مرزها»، تشخیص اصلى‏‏‏ترین تضاد حاکم بر جامعه و اصلى‏‏ترین صحنه نبرد اجتماعى‏‏ است. تضاد برده و برده‏دار در نظام برده‏دارى‏‏ و یا کار و سرمایه در نظام سرمایه‏دارى‏‏، و نبرد طبقاتى‏‏ ناشى‏‏ از آن‏ها، چنین تضادهایى‏‏ هستند. «قاطعیت و صراحت»، یعنى‏‏ ترسیم این تضاد اصلى‏‏ بدون هرنوع پرده‏پوشى‏‏، روشن، مستدل و براى‏‏ توده‏ها قابل درک و ارایه شعار مبارزاتى‏‏ روز، که تبلور اصلى‏‏ترین صحنه نبرد اجتماعى‏‏ در مرحله تاریخى‏‏ مشخص رشد جامعه است.

بدین‏ترتیب مى‏‏توان سرآغاز رشته علت وجودى‏‏ اتحادها را در جامعه، تشخیص اصلى‏‏ترین تضاد لحظه تاریخى‏‏ در جامعه ارزیابى‏‏ نمود. تشخیص این اصلى‏‏ترین تضاد، کشف عمده‏ترین گره آشتى‏‏ناپذیرى‏‏ است، که بدون حل آن، راه رشد ترقى‏‏خواهانه جامعه گشوده نخواهد شد. تشخیص و اعلام خصلت ملى‏‏ و دمکراتیک انقلاب بهمن ۵٧ توسط حزب توده ایران، جنبش توده‏اى‏‏ را قادر ساخت هم راه رشد و تعمیق انقلاب و هم خطرهایى‏‏ که آن را تهدید مى‏‏کرد، با دقت علمى‏‏ برشمرده و هشدار دهد.

این تشخیص، تشخیصى‏‏ فردى‏‏ و اندیویدوالیستى‏‏، چندگانه و پلورالیستى‏‏ نیست. به‏ویژه این تشخیص در جنبش توده‏اى‏‏ مسلح به ”تئورى‏‏ شناخت“ مارکسیستى‏‏ نمى‏‏تواند چندگانه و پلورالیستى‏‏ باشد.

در دوران‏هاى‏‏ رشد انقلابى‏‏ جامعه توافق بر سر ”اصلى‏‏ترین تضاد“ در بین وسیع‏ترین قشرها و طبقات بوجود مى‏‏آید، چنانچه در انقلاب بهمن نیز چنین بود. با حل تضاد اصلى‏‏ (براى‏‏ مثال، سرنگونى‏‏ رژیم سلطنتى‏‏- ساواکى‏‏)، روند جدایى‏‏ها در جنبش توده‏ها آغاز و «نبرد که بر که» به عمده‏ترین صحنه نبرد تبدیل مى‏‏گردد، چنانچه بعد از انقلاب بهمن ۵٧ نیز چنین شد.

براى‏‏ بحث کنونى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، توافق قاطع و صریح بر سر ”تضاد اصلى‏‏“ در شرایط حاکم بر ایران ضرورتى‏‏ مبرم داراست. با این توافق، «مرز قاطع و روشن» در اتحاد نیروها در جامعه مشخص و تعیین مى‏‏شود. درعین‏حال، این توافق در جنبش توده‏اى‏‏ نیز زمینه عینى‏‏ وحدت اندیشه و عمل را بوجود مى‏‏آورد.

ابهت و صلابت ضرورت یافتن و توافق بر سر ”تضاد اصلى‏‏“ در ایران کنونى‏‏ را مى‏‏توان مثلاً سردرگمى‏‏ در ”جنبش اصلاحات“ بر سر یافتن ارزیابى‏‏ مشترک و تعیین «مرزها» براى‏‏ انتخابات ریاست جمهورى‏‏ آینده، دنبال کرد (مراجعه شود مثلاً به مقاله ”خاتمى‏‏تر از خاتمى‏‏“ در نشریه ”شهروند امروز“، ٨ آبان ١٣٨٧).

تضاد اصلى‏‏ دوران کنونى‏‏، تضاد بین مردم و حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ از یک سو و بین مردم و امپریالیسم از سوى‏‏دیگر است.

شعار جبهه ضددیکتاتورى‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏، بیان سرشت و مضمون تحلیل طبقاتى‏‏ از تضاد اصلى‏‏ حاکم بر میهن ما در دوران کنونى‏‏ است.

مبارزه براى‏‏ برقرارى‏‏ آزادى‏‏ها و حقوق دمکراتیک و قانونى‏‏ از یک‏سو و مبارزه علیه اهداف امپریالیستى‏‏ براى‏‏ تجزیه و تقسیم ایران به بخش‏هاى‏‏ قومى‏‏- مذهبى‏‏ از سوى‏‏دیگر، مضمون و محتواى‏‏ مبارزات آزادیخواهانه و میهن‏دوستانه را در دوران کنونى‏‏ در ایران تشکیل داده و بیان وحدت‏ دیالکتیکى‏‏ خصلت دمکراتیک و ملى‏ مبارزات کنونى‏ مى‏باشد. شناخت، درک، پذیرش و پایبندى‏‏ به وجود وحدت دیالکتیکى‏‏ فوق، نشان شناخت وظایف بوده و محکى‏‏ است براى‏‏ ارزیابى‏‏ توده‏اى‏‏ از شرایط حاکم بر ایران و تعیین مرز اتحاد انقلابى‏‏ بین نیروهاى‏‏ شرکت کننده در مبارزات مردم.

با بیان و نشان دادن تضاد اصلى‏‏ حاکم بر ایران، خصلت دمکراتیک و ترقى‏‏خواهانه، ملى‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏ تحلیل انقلابى‏‏ توده‏اى‏‏ شناخته و درک مى‏‏شود. بر این پایه است، که مى‏‏توان جبهه متحد نیروهاى‏‏ راستین میهن‏دوست و آزادیخواه را ایجاد نمود. جبهه‏اى‏‏ که در آن پرولتاریا، زحمتکشان شهر و روستا، زنان و جوانان، قشرهاى‏‏ بینابینى‏‏ و سرمایه‏داران ملى‏‏ و خلق‏هاى‏‏ ساکن ایران از وحدت منافع برخوردار هستند.

با تحلیل مستقل طبقاتى‏‏، مرزهاى‏‏ مشترک براى‏‏ برپایى‏‏ اتحادها و جبهه‏هاى‏‏ دمکراتیک، ملى‏‏ و میهن‏دوستانه روشن شده و زمینه مبارزات مشترک بوجود آمده و سازماندهى‏‏ آن ممکن مى‏‏گردد.

با روشن شدن این مرزهاست، که نیروهاى‏‏ صادق دمکراتیک و میهن‏دوست ایرانى‏‏ در تمام لایه‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏، دورنماى‏‏ روشن مبارزاتى‏‏ را تشخیص مى‏‏دهند. دیگر نه شعار ”دمکراسى‏‏“ مورد نظر امپریالیسم، که آزادى‏‏ را ”آزادى‏‏ سرمایه“ مى‏‏داند، و نه شعارهاى‏‏ انحرافى‏‏ از ”چپ“ موثر خواهند بود.

مبارزه علیه حاکمیت دیکتاتورى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ بر ایران در دوران کنونى‏‏ و علیه امپریالیسم، یعنى‏‏ برقرارى‏‏ حاکمیت مردم و حفظ منافع ملى‏‏!

تمام توان و انرژى‏‏ را باید در جهت برپایى‏‏ جبهه ضددیکتاتورى‏‏- ضد امپریالیستى‏‏، که دفاع از دستاوردهاى‏‏ انقلاب بهمن و دفاع از اصول ترقى‏‏خواهانه آن است، بکار گرفت.

مسئله اتحادها

راه دسترسى‏‏ به اتحادهاى‏‏ پایدار و انقلابى‏‏، چنانچه بیان شد، روشنى‏‏ و صراحت مواضع مستقل توده‏اى‏‏ و توضیح و تشریح آن در میان مبارزان است. جلب پایدار متحدان تاریخى‏‏ از این پیش‏شرط برخوردار است. به گفته لنین، «در غیر این‏صورت، اتحاد فقط مفهوم موهومى‏‏» باقى‏‏ مى‏‏ماند. درعین‏حال این پیش‏شرط مانع برداشت‏هاى‏‏ متفاوت و ارزیابى‏‏هاى‏‏ مختلف از نقش و جاى‏‏ دیگر نیروهاى‏‏ شرکت کننده در اتحاد در جنبش توده‏اى‏‏ بوده و مانع ایجاد شدن تشتت نظرى‏‏ در آن مى‏‏شود. نکاتى‏‏ در این زمینه:

پایدارى‏‏ بر سر مواضع انقلابى‏‏

اول- همانطور که پیش‏تر نیز بیان شد، نقض آزادى‏‏ها و حقوق دمکراتیک و قانونى‏‏ مردم، با هدف ایجاد شرایط غارت مافیایى‏- رانت‏خوارانه براى‏ سرمایه‏دارى‏ حاکم، اصلى‏ترین تضاد مرحله کنونى‏ در ایران بوده و خواست برخوردارى‏‏ از آزادى‏‏هاى‏‏ دمکراتیک قانونى‏‏ وبرخوردار شدن از حقوق دمکراتیک و عدالت اجتماعى‏‏، به خواست عمومى‏‏ و اصلى‏ترین صحنه نبرد اجتماعى‏ تبدیل گردیده است.

آزادى‏ و دمکراسى‏ دستاوردهاى‏‏ پایمال شده انقلاب بهمن مى‏‏باشند. بدون دسترسى‏‏ به آن‏ها، برپایى‏‏ اقتصادى‏‏ ملى‏‏ و دمکراتیک، که ضامن حفظ استقلال کشور است، ممکن نمى‏گردد. اقتصادى‏‏ در خدمت مردم و علیه غارت سرمایه‏دارى‏‏ مافیایى‏‏ و رانت‏خوار داخلى‏‏ و علیه برنامه‏هاى‏‏ امپریالیسم.

وجود زمینه عینى‏‏ و ذهنى‏‏ ملموس و قابل درک براى‏‏ توده‏ها از شعار جبهه ضددیکتاتورى‏‏- ضدامپریالیستى‏‏، تائیدى‏ است بر درستى‏ ارزیابى‏ مضمون این شعار در تعیین‏ تضاد اصلى‏‏ و صحنه اصلى‏‏ نبرد اجتماعى‏ در دوران کنونى‏‏ در ایران.

زمینه عینى‏‏ اتحادها در مبارزات اجتماعى‏‏ را نقاط مشترک منافع نیروهاى‏‏ شرکت کننده در آن تشکیل مى‏‏دهند. نقاط مشترک، مفهومى‏‏ ایستا نیست. با تغییر شرایط در روند مبارزه، نقاط مشترک تغییر مى‏‏یابند. ازاین‏رو، یکى‏‏ از وظایف عمده، پافشارى‏‏ بر پایدارى‏‏ بر سر مواضع انقلابى‏‏ در اتحادها مى‏‏باشد. سرنوشت انقلاب بهمن، تجربه‏اى‏ منفى‏ است در تائید ضرورت پایدارى‏ بر سر مواضع انقلابى‏. تعمیق مبارزه، نیاز به روشنى‏‏ و صراحت مواضع انقلابى‏‏ نیروهاى‏‏ شرکت کننده در اتحادها و جبهه‏ها دارد.

وجود این شرایط است، که زمینه عینى‏‏ و ذهنى‏‏ برپایى‏‏ جبهه ضددیکتاتورى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهد. جبهه‏اى‏‏ که بدون دارا بودن خصلت ضدامپریالیستى‏‏، ماهیت و مضمون واقعى‏‏ و تاریخى‏‏ خود را در دفاع از منافع مردم ازجمله دفاع از حق برخوردارى‏‏ از آزادى‏‏هاى‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏، از دست مى‏‏دهد.

بهم‏تنیدگى‏‏ و بهم‏پیوستگى‏‏ این دو خواست و آماج مبارزاتى‏‏ از این‏رو از اهمیت برجسته و حیاتى‏‏ و تاریخى‏‏ برخوردار مى‏‏باشد، زیرا جبهه راست به‏ویژه در خارج از کشور، برجسته ساختن مواضع ضددیکتاتورى‏‏ مردم و دفاع از آن را در تبلیغات پردامنه خود، به پوششى‏‏ به منظور نفى‏‏ ضرورت مبارزه ضدامپریالیستى‏‏ قرار داده و مى‏‏کوشد مردم را براى‏‏ دفاع از چنین جبهه ضددیکتاتورى‏‏، که آن را جبهه ”دفاع از حقوق بشر‏“ مى‏‏نامد، جلب کند، تا از این طریق، تنها یک جایجایى‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ را به سود خود و هارترین محافل امپریالیستى‏‏ متحد خود عملى‏ سازد.

نتیجه موفقیت چنین ”جبهه ضددیکتاتورى‏‏“ به رهبرى‏‏ نیروهاى‏‏ راست در خارج از کشور و متحدان آن در کشور، که با صراحت و به طور علنى‏‏ از مواضع امپریالیسم دفاع مى‏‏کنند، تشدید خطر تاریخى‏‏ براى‏‏ تبدیل شدن کشور به زائده اقتصاد و سیاست امپریالیستى‏‏ خواهد بود. مهم‏ترین پیامد منفى‏‏ موفقیت نیروى‏‏ راست وابسته به امپریالیسم در خارج از کشور در بدست گرفتن رهبرى‏‏ جنبش مردم براى‏‏ آزادى‏‏، متوجه استقلال و تمامیت ارضى‏‏ ایران خواهد شد، که هدف برنامه استراتژیک نظامى‏‏ و سیاسى‏‏ امپریالیسم مى‏‏باشد، یعنى‏‏ تقسیم و تجزیه ایران به واحدهاى‏‏ قومى‏‏- مذهبى‏‏ ناتوان و در تضاد و زدوخورد با یکدیگر. ”آزادى‏‏“ صورى‏‏، تنها در خدمت اهداف غارتگرانه امپریالیستى‏‏ و متحدان آن براى‏‏ به تاراج بردن ثروت‏ها و منابع زیرزمینى‏‏ ایران و مردم آن قرار خواهد گرفت.

اظهارات سوگندگونه محافل امپریالیستى‏‏، که گویا به تاریخ گذشته خلق‏هاى‏‏ سرزمین ما واقف بوده و به آن احترام مى‏‏گذارند، که نشان نگرانى‏‏ حتى‏‏ برخى‏‏ محافل در اپوزیسیون راست خارج از کشور از اهداف امپریالیستى‏‏ است، دورغین و غیرواقعى‏‏ است. استراتژى‏‏ نظامى‏‏- سیاسى‏‏ امپریالیسم سندى‏‏ افشاگر در مورد این ”اشک تمساح“ و برنامه استعمارگرانه نولیبرالى‏‏ آن مى‏‏باشد. تجربه‏اى‏‏ که در عراق و افغانستان و … در برابر ماست. نه طالبان و نه صدام هدف تجاوز امپریالیستى‏‏ بود. این ظاهرامر و سطح وقایع است. هدف واقعى‏‏ و پنهان، استقرار نیروهاى‏‏ نظامى‏‏ امپریالیسم و تبدیل این کشورها به مستعمره نولیبرال سرمایه مالى‏‏ امپریالیستى‏‏ است. کوشش براى‏‏ به تصویب رساندن قرارداد ابقاى‏‏ ارتش متجاوزگر آمریکا در عراق، که با حق کاپیتولاسیون به سود آمریکا همراه است، نشان خصلت استعمار نولیبرالى‏‏ مى‏‏باشد.

دوم- واقعیت دیگرى‏‏ که باید مورد توجه خاص قرار گیرد، این نکته است، که قشرهاى‏‏ بینابینى‏‏ جامعه در تمام سطوح، تا پیرامونى‏‏ترین حلقات، هنوز بشدت دچار ابهام در مورد خصلت نظام سرمایه‏دارى‏‏ حاکم بوده و فاقد نظریات روشن و صریح درباره مواضع ضدامپریالیستى‏، انقلابى‏ و‏ واقع‏بینانه هستند. این نیروها البته هر روز با تجربه خود به نتایج ملوس‏تر دست مى‏‏یابند. باوجود این، این احتمال و خطر بزرگ وجود دارد و امکان عینى‏‏اى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهد، که این نیروها و عناصر نتوانند بموقع و با کیفیتى‏‏ ضرورى‏‏ مواضع خود را از مواضع سرمایه‏دارى‏‏ حاکم جدا و به مواضع مستقل دست‏یابند.

خطر تداوم سردرگمى‏ نیروهاى‏ بینابینى‏ در صحنه مبارزات ضدامپریالیستى‏ نیز بشدت به چشم مى‏خورد. این نیروها و قشرها مبارزه علیه امپریالیسم را، مبارزه علیه سیطره اقتصادى‏ نولیبرال آن نمى‏دانند. مواضع ضدامپریالیستى‏ آن‏ها، مواضعى‏ احساسى‏ و اخلاقى‏ بوده و در صحنه‏هایى‏ جریان دارد، که مى‏تواند به راحتى‏ مورد سواستفاده امپریالیسم قرار گیرد. ازاین‏روست که براى‏‏ متحدان تاریخى‏‏ این قشرها در جبهه‏هاى‏‏ مبارزاتى‏‏، ارایه کمک و نشان دادن راه واقع‏بینانه انقلابى‏‏، به وظیفه‏اى‏‏ سنگین تبدیل شده است.

براین پایه است، که چپ انقلابى‏‏ مى‏‏تواند و از نظر تاریخى‏‏ موظف است، با طرح شعار برپایى‏‏ جبهه ضددیکتاتورى‏‏ و ضد امپریالیستى‏‏ و نشان دادن وحدت دیالکتیکى‏‏ این دو شعار، براى‏‏ به ثمر رساندن اهداف ملى‏‏ و دمکراتیک انقلاب بهمن بکوشد و دورنماى‏‏ رشد ترقى‏‏خواهانه کشور را به سوى‏‏ برپایى‏‏ جامعه سوسیالیستى‏‏ در ایران بگشاید.

ایجاد چنین زمینه تئوریک- سیاسى‏‏ براى‏‏ اتحادها، قدم عمده و آغازین براى‏‏ جلب متحدین است!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *