استقلال سیاست انقلابی کارگری و اتحادهای اجتماعی دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران

مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۵١ (۶ بهمن)

واژه راهنما: «شعارهای دموکراتیک در ادامه پیگیر و قاطع خود خصلت کارگری به خود می گیرند.» اتحاد عمل تاریخی در مرحله ملی- دموکراتیک. خط مشی انقلابی حزب توده ایران پس از انقلاب بهمن و مخالفان آن. دفاع از خواست های دموکراتیک و مساله «دنباله روی از خمینی».

 

در گفتگو با رفیقی، نگرانی ای مطرح شد که باید آن را جدی گرفت. صحبت از آن بود که برای برخی از توده ای ها به ویژه در ایران، رابطه میان سیاست مستقل حزب طبقه کارگر که بر پایه یک خط مشی انقلابی برای مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران قرار دارد، و مساله اتحادِ اجتماعی با نیروهایی که خواستار گذار از دیکتاتوری حاکم ولایی هستند، با پرسش هایی همراه و با شفافیت روشن نیست. ناروشن همچنین مساله اولویت میان استقلال سیاست انقلابی ی کارگری و مبارزه علیه دیکتاتوری به منظور ایجاد شرایط برقراری آزادی های قانونی است که باید آن را پیش شرط دموکراتیک و ملی برای گذار از بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم ارزیابی نمود.

همان طور که قابل شناخت است، اندیشه با مجموعه ای از پرسش ها روبروست. ضرورتِ شناخت وزن تاریخی هر پرسش از یک سو، و رابطه دیالکتیکی میان آن ها از سوی دیگر، پیچیدگی نهفته در نگرانی ابراز شده را تشکیل می دهد. سطور زیر کوششی است برای کمک به شناخت این پیچیدگی و نتیچه گیری برای درک جایگاه پرسش ها و همچنین رابطه میان آن ها.

 

١- استقلال سیاست انقلابی کارگری

تردیدی نیست که پذیرش استقلال سیاست انقلابی کارگری برای حزب طبقه کارگر، حزب توده ایران، مرز بلاتردید میان موضع جانبدار توده ای و غیرتوده ای را تشکیل می دهد. نپذیرفتنِ استقلال سیاست و موضع انقلابی حزب توده ایران، می تواند تنها به معنای نفی نظری و عملی حقانیت وجود (بود) و فعالیت حزب طبقه کارگر در ایران ارزیابی شود. بدین ترتیب، پرسش نخست ی که هر فرد و جریان می باید در باره هویت توده ای خود به آن پاسخ دهد، تعیین موضع در باره استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران است. به عبارت دیگر تائید بر ضرورت وجود حزب مستقل طبقه کارگر و سیاست انقلابی آن!

اذعان به استقلال موضع انقلابی کارگری، اعلام یک باور خشک و خالی نیست. چنین موضعی، یک ضرورت مستدل تاریخی برای هویت توده ای فرد است!

 

استقلال سیاست انقلابی کارگری در ایران مستدل است!

برای پاسخ علمی و عملی به این پرسش، می توان به بحث نظری ای پرداخت که وظیفه سطور کنونی نیست که سخن را بسیار به دراز می کشاند. بررسی نظری این پرسش را زنده یاد رفیق ف. م. جوانشیر، دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران در جزوه ”سیمای مردمی حزب توده ایران“ در موجزترین کلام ارایه می دهد و سخن ضروری ی نظری و سیاسی را بیان و نشان می دهد که موفقیت چشمگیر حزب توده ایران در طول چهل سال مبارزه تا زمان نگارش کتاب، حفظ «برنامه کارگری حزب» که او آن را «حداقل» نیز می نامد، بوده است. تکرار سخنان او در این سطور غیرضروری است. آنچه که اما باید همیشه مدنظر داشت، موضع قاطع دفاع از استقلال سیاست حزب طبقه کارگر در کتاب است که در ویژگی برنامه حداقل کارگری آن تبلور می یابد. او می نویسد، ویژگی «برنامه حداقل کارگری» آن است که «برنامه ای بود [است] که وظایف سوسیالیستی و دموکراتیک را به طور گسست ناپذیر – آن طور که لنین توصیه می کند – به هم پیوند می داد [می دهد] و جنبش دموکراتیک و ضد امپریالیستی عموم خلق را به جلو، به سوی نبرد با سرمایه داری، به سوی سمت گیری سوسیالیستی هدایت کرد. … [زیرا] شعارهای دموکراتیک در ادامه پیگیر و قاطع خود خصلت کارگری به خود می گیرند.» (ص ۴٠)

در سال های پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی و …، به ویژه دو فیلسوف مارکسیست، هانس هینس هولس (آلمانی) و دومینکو لوزوردو (ایتالیایی) نیز مساله پایداری بر سر حفظ نامِ حزب کمونیست و استقلال سیاست کارگری را در آثار خود طرح و بر آن پای فشردند و مساله را از دیدگاه نظری مورد بررسی قرار دادند. هولس در اثرش بلافاصله پس از پیروزی ضدانقلاب در اتحاد شوروی با عنوان ”ما کمونیست ها“، بر ضرورت حفظ احزاب کارگری و کمونیستی تاکید و ضرورت آن را مستدل می سازد. به نظر هولس در اثر پیش گفته، تحقق بخشیدن به فلسفه ی انقلابی برای تغییرات اجتماعی در سطح جهان، بدون بود و مبارزه یک نیروی آگاه و انقلابی ی متشکل در حزب کمونیست، ممکن نیست!

حزب توده ایران، با پایداری بر سر مواضع نظری و سیاسی پیش گفته، به تصویب مصوبه هایی در ششمین کنگره خود در سال ١٣٩١ پرداخت که پاسخی نظری و عملی به وظایف طرح شده توسط جوانشیر، هولس و دومینکو است. در این مصوبه ها، تعریف «مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران» و ضرورت ایجاد «پیوند» میان وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی در برنامه حداقل کارگری حزب مورد تائید و تاکید قرار گرفته است.

از درون این مواضع علمی، وظیفه «اتحاد اجتماعی برای گذار از دیکتاتوری» نتیجه می شود که در مصوبه و پیشنهاد برای تشکیل «جبهه گستره ضد دیکتاتوری» تبلور یافته است.

بدین ترتیب حزب توده ایران با ایجاد استمرار سیاست مستقلِ انقلابی ی کارگری ی حزب طبقه کارگر ایران، جایگاه تاریخی حزب طبقه کارگر ایران را از نظر نظری احیا نموده و پرواز ققنوسِ توده ای را به نمایش گذاشته است که استعاره زنده یاد رفیق احسان طبری، دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران را در سروده زندانش تداغی می کند: «آتش ققنوس به جاست»!

این اما به این معنا نیست که اجرای این سیاست علمی و انقلابی بدون کمبود تحق می یابد و اجرای آن با مقاومت روبرو نیست. در درون و خارج از حزب می توان علائم مقاومت و مخالفت با اجرای فعال و مبارزه جویانه ی این سیاست را یافت. جریان های مانند ”راه توده“، ”عدالت“، ”١٠ مهر“ و دیگران و همچنین اندیشه سوسیال دموکرات در درون حزب در برابر اجرای صریح وشفاف مصوبه های ششمین کنگره حزب مقاومت کرده و مانع تراشی می کنند. (١)

هدف جریان هایی از قبیل ”راه توده“ و شرکا، نفی آشکارِ استقلال سیاست انقلابی کارگری حزب توده ایران است. نتیجه گیری ی به اصطلاح ”منطقی“ از این نفی توسط آن ها، بدل ساختن سیاست اتحادی حزب طبقه کارگر، به تنها وظیفه در برابر حزب توده ایران است. آن ها با نفی وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران که پیش تر به آن اشاره شد، عملاً دنباله روی از لایه ای از بورژوازی را به مثابه تنها وظیفه «امروزِ» حزب طبقه کارگر به عنوان «مشی توده ی» برای گویا ”اتحاد“ در جامعه عنوان می کنند، زیرا گویا مساله «موکراسی اکنون عمده است»!

این موضع مطلق گرانه و یک سویه، تهدیدی جدی است علیه هویت انقلابی حزب توده ایران. تهدیدی است علیه ضرورت بود و فعالیت مستقل حزب طبقه کارگر ایران.

تهدیدی است که پیامد آن، آگاهانه و یا ناآگانه، در خدمت حفظ نظام سرمایه داری در ایران عمل می کند، زیرا نفی وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران به معنای عدول از تعریف «مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران» از کار در می آید که تعریف حزب توده ایران از انقلاب بهمن ۵٧ را تشکیل می دهد.

این جریان ها می کوشند، انقلاب ملی- دموکراتیک را که انقلاب سوسیالیستی نیست، اما دیگر انقلاب ”بورژوا- دموکراتیک“ هم نیست، به سوی قهقهرا، به سوی تاریخ سپری شده از این طریق برانند که سرشت مترقیِ ”ملی- دموکراتیک“ انقلاب بهمن را نادید گرفته و نفی کنند.

 

نفی استقلال و حاکمیت ملی

خطر این حرکت قهقهرایی، تنها یک خطر ”نظری“ یا یک خطر تئوریک نیست که تنها بود حزب توده ایران را نفی می کند، بلکه دارای پیامدهای سنگین فاجعه بارِ سیاسی برای استقلال و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران در دوران کنونی است. زیرا دوران انقلاب ”بورژوا- دموکراتیک“ بدون هر تردیدی در جهان پایان یافته است. در شرایط برقراری هژمونی سرمایه مالی امپریالیستی که برای انباشت سود و سرمایه که باید بر طبق موازین خشن و سبعانه ی برنامه نولیبرال اقتصادی- اجتماعی امپریالیسم به مورد اجرا گذاشته شود و به همه خلق ها و کشورها دیکته می شود، همراه است با نفی استقلال و حاکمیت ملی کشورها، همراه است با نفی استقلال اقتصادی و سیاسی کشورها در جهان.

”آزاد سازی اقتصادی“ در برنامه امپریالیستی که به مفهوم نفیِ دارا بودن حق تصویب قوانین ملی توسط کشورها در جهان است، تنها علیه قوانین مدافع منافع طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری متوجه نیست، بلکه علیه قوانین حافظ سرمایه ملی و تولید ملی و دیگر مظاهر یک حاکمیت مستقل و ملی بورژوازی نیز عمل می کند. مقاومت مردم کشورهای اتحادیه اروپایی در برابر قرارداد مخفی ی تجاری میان امپریالیسم آمریکا، کانادا و اتحادیه اروپا به عنوان TTIP، ناشی از سرشت ضد دموکراتیک مضمون آن است که کلیه قوانین اجتماعی این کشورها را از این طریق نابود می سازد که به شرکت های سرمایه داری «حق دریافت سود احتمالیِ از دست رفته ای را تفیض می کند که گویا به دنبال وضع قوانین اجتماعی به سود مردم، به کیسه آن ها وارد نمی شود» (به نقل از افشای مطبوعات دموکراتیک در این کشورها).

سرشت ضد ترقی خواهی ی سیاست مخالفت با مرحله ”ملی- دموکراتیک انقلاب ایران“ که جریان هایی از قبیل ”راه توده“ دنبال می کنند و وظیفه سوسیالیستی حزب طبقه کارگر را نفی، استقلال سیاست انقلابی آن را مردود اعلام و یک سویه مساله ”اتحاد“ با این یا آن لایه بورژوازی – که در واقع دنباله روی از آن است – را تبلیغ می کنند، از این واقعیت ناشی می شود که این سیاست نهایتاً سیاستی در خدمت اهداف ضد مردمی و ضد ملی امپریالیسم از کار در می آید!

 

٢- اتحاد عمل تاریخی

نتیجه گیریِ دیگر از شناخت سیاست ضد توده ای و ضد ملی نزد جریان های پیش گفته، شناخت و درک وحدت منافع طبقه کارگر و بورژوازی ملی در کشورهای پیرامونی در «مرحله فرازمندی ملی- دموکراتیک انقلاب» است.

در این مرحله از فرازمندی جامعه، طبقه کارگر و بورژوازی ملی از این رو به ”اتحاد عمل“ در نبرد ضد امپریالیستی، در نبرد ضد سیطره استبداد سرمایه مالی امپریالیستی نیاز دارند، زیرا بدون اتحادهای اجتماعیِ دموکراتیک و ملی علیه سیاست امپریالیسم، علیه سیاست نظام سرمایه داری مالی جهانی شده ی امپریالیسم، نه تنها منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی در این کشورهای با خطر نابودی روبروست، بلکه همچنین استقلال اقتصادی- سیاسی کشور و حاکمیت ملی نیز برباد خواهد رفت و کشور به کشوری نیمه مستعمره بدل خواهد شد.

 

٣- مخالفت با خط مشی انقلابی حزب توده ایران

سمت دیگر مقاومت در برابر اجرای فعال و مبارزه جویانه ی سیاست کارگری حزب توده ایران که با مصوبه های پیش گفته به سیاست انقلابی دست یافته است، از سوی اندیشه سوسیال دموکرات عملی می گردد. این جریان نیز که وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران را از این طریق نفی می کند که مدعی است در شرایط کنونی «گذار از سرمایه داری در ایران ممکن نیست»، ناآگاهانه به نفی عملیِ «تعریف مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران» می پردازد که در ششمین کنگره آن به تصویب رسیده است.

نفی ناآگاهانه ی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران توسط اندیشه سوسیال دموکرات – همانند نفی آگاهانه جریان های ضد توده ای -، از نظر نظری و عملی به معنای پذیرش مرحله ”بورژوا- دموکراتیک“ برای انقلاب ایران است. پیامد پذیرش مرحله ”بورژوا- دموکراتیک“ انقلاب، به نوبه خود به معنای نقض «پیوند» میان وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران است. نقض آگاهانه و یا ناآگاهانه «پیوند» میان وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزبِ طبقه کارگر، به طور قانونمند موضعی را تائید می کند که نتیجه آن، نفی استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران است.

چنین سیاستی اجباراً خواستار منجمد ساختن فعالیت سیاسی (روشنگرانه- تبلیغی) حزب در سطح مبارزه ”صنفی- دموکراتیک“ کارگری است و نهایتاً در خدمت توجیه سیاست ”آشتی طبقاتی“ از کار در می آید. در فعالیت روشنگرانه- تبلیغی حزب توده ایران این گرایش قابل شناخت است (٢).

این در حالی است که بورژوازی ایران نمی تواند یک فرازمندی ”بورژوا- دموکراتیکِ“ انقلاب را برای ایران تامین کند. این جریان ارتجاعی و واپس نگر می پندارد که گویا رشد سرمایه داری سنتی برای ایران هنوز ممکن است. حمید آصفی، یکی از نظریه پردازان این برداشت واپس نگرانه، این موضع غیرواقع بینانه را با این پندار بیان می دارد که «مدل توسعه ترکیه» را برای ایران، مدلی عملی عنوان می کند! پیامد اندیشه سوسیال دموکرات در جنبش توده ای که گذار از نظام سرمایه داری را در شرایط کنونی نفی می کند، که به نوبه خود به معنای «لق» کردن مبارزه (احسان طبری) برای تحقق بخشیدن به وظیفه سوسیالیستی حزب طبقه کارگر است، آگاهانه و یا ناآگاهانه، عملاً دنباله روی از چنین «مدل» از توسعه اقتصادی و لایه های مورد نظر حمید آصفی از کار در می آید.

 

۴- فلسفه عملکرد انقلابی حزب توده ایران و مضمون دموکراتیک و ملی اتحادهای اجتماعی

آنچه که می تواند علت ناروشنی صادقانه نزد نیروهایی در درون و خارج از حزب یا در خارج و داخل کشور باشد که از یک سو خود را توده ای می دانند، اما از سوی دیگر موضع انقلابی حزب توده ایران را در باره مساله ”اتحادهای اجتماعی“ در ذهن خود همه جانبه به ثمر نرسانده اند، این نکته است که آن ها میان هدف های ”دموکراتیک و ملی“ در اتحادهای اجتماعی از یک سو، و حاملان آن ها در لایه های بورژوازی از سوی دیگر، تفاوتی قایل نمی شوند.

به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، و در ضمن مضمون اشتباهی را نشان می دهد که برخی ها هنوز هم در باره سیاست انقلابی حزب توده ایران پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵٧ دارا هستند، به ثمر نرساندن تفاوت فوق در ذهن است. این افراد مضمون مبارزه ی پیگیر حزب توده ایران را برای خواست های دمکراتیک، «دنباله روی از خمینی» پنداشتند. آن ها پشتیبانی از خواست های دموکراتیک را که شخصیت هایی مانند آیت الله خمینی به طور گذرا و ناپیگیر مطرح ساختند و از طرف حزب ما مورد تائید قرار گرفت و برجسته شد و به مثابه پرچم مبارزه طبقاتی با عنوان «نبرد که بر که» علیه ”راستگراها“ برافراشته نگه داشته شد را به معنای «دنباله روی» حزب توده ایران و رهبری آن از این شخصیت ها در سال های پس از پیروزی انقلاب تلقی کردند و برخی ها هنوز می کنند. در سطور زیر، کوشش می شود ظرافتِ افتراقیِ سیاست آن دوران حزب طبقه کارگر ایران و ضرورتِ درک این ظرافت شکافته شود:

در آغاز این سطور به این سخن رفیق جوانشیر اشاره شد که «شعارهای دموکراتیک در ادامه پیگیر و قاطع خود خصلت کارگری و سوسیالیستی به خود می گیرد.» این برداشتِ نظری، پایه و اساس تئوریک فلسفه عملکرد انقلابی حزب توده ایران را در سال های پس از پیروزی انقلاب تشکیل داد.

برای نمونه حزب توده ایران پشتیبان همه اصل های دموکراتیک در قانون اساسی در بخش حقوق ملت، به سود زحمتکشان، حقوق زنان و خلق ها و یا اصل های اقتصادی قانون اساسی بود که پایبندی به آن می توانست دورنمای رشد دموکراتیک و ترقی خواهانه و ملی- ضد امپریالیستی اقتصاد کشور را ایجاد سازد. این پشتیبانی صرفنظر از این که چه کسانی این اصل ها را در قانون اساسی وارد نمودند، پیگیرانه دنبال شد – این سخن به معنای نفی شخصیت تاریخی آنان نیست!

این سیاست علمی حزب طبقه کارگر، همان طور که اشاره شد، فلسفه عملکرد انقلابی حزب توده ایران را در آن سال ها تشکیل می داد. پیگیری این سیاست انقلابی به سود زحمتکشان یدی و فکری و همه لایه های میهن دوست بلاتردید است، که به نوبه خود، پیش شرط تغییر تناسب قوا به سود نیروهای انقلابی در برابر انواع جریان های ضد انقلابی، «راستگرا» و «لیبرال» و مخالف تعمیق انقلاب به مرحله اقتصادی بود و با موفقیت چنین نیز عمل کرد.

چنین سیاست علمی مورد خصومت و حمله دشمنان انقلاب و مخالفان، توسط آنان به عنوان سیاست «دنباله روی از خمینی» اعلام و از آن به مثابه ابزار سیاست توده ای ستیزی به خدمت گرفته شد. اضافه بر آن، این سیاست به موضوع انتقاد از طرف برخی از نیروهای صادق و حتی توده ای تبدیل شد که اینجا و آنجا نیز ادامه دارد. نکته جالب در این انتقادهای صادقانه که ناشی از به ثمر نرسیدن بغرنجی سیاست علمی حزب توده ایران در ذهن است، این نکته است که برخی از انتقاد کنندگان نیز به طور صادقانه سیاست علمی ی حزب را همان «دنباله روی از خمینی» ارزیابی کردند و یا هنوز می کنند.

بدین ترتیب باید پذیرفت که ارزیابی از مضمون سیاستِ علمی حزب توده ایران و ارزیابی از مواضع شخصیت های غیرتوده ای را باید به طور مجزا و مشخص در ذهن عملی ساخت. از این طریق می توان به اصولیتِ مضمونِ سیاستِ علمی حزب توده ایران در پشتیبانیِ پیگیر از خواست های دموکراتیکی که در روند رشد خود به خواست های سوسیالیستی فرامی روید – که یک روند عینی را در پروسه رشد انقلاب تشکیل می دهد و می تواند و باید مضمونِ زمینه اتحادهای اجتماعیِ دموکراتیک و ملی را در جامعه تشکیل دهد – پی برد.

شناخت و درک از سیاست علمی حزب و شناخت از ذهنیت طرح کنندگان این خواست ها در لایه های متفاوت شرکت کننده در انقلاب، همان طور که اشاره شد، باید در ذهن از یکدیگر تفکیک شود. حاملین و طرح کنندگان چنین خواست ها در لایه های غیرکارگری، عنصر ذهنی را در روند برپایی اتحادهای اجتماعی تشکیل می دهند و می توانند حتی نوسانات کوچک و بزرگی نیز از خود بروز داده و روند رشد اتحاد را پرتضاریس و پرمخاطره سازند.

به سخن دیگر، مضمون اتحادها، که از عینیت نیازهای رشد انقلاب ناشی می شود، یک مساله است. دفاع از این مضمون، سیاست انقلابی و علمی است که حزب توده ایران در آن دوران و اکنون نیز به آن پایبند است.

این در حالی است که ارزیابی از افراد و جریان ها که می توانند در اتحادها شرکت کنند توسط حزب توده ایران، برپایه این یا آن سخن و موضع گیری آن ها انجام نشده و نمی شود، بلکه این ارزیابی ریشه در برخورد آن ها به خواست های دموکراتیک و ملی در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب دارد.

بی جهت هم نیست که حزب توده ایران موضع «دفاع از دولت حسن روحانی» را که مثلا ”راه توده“ تبلیغ می کند، نادرست و در تضاد با خط مشی انقلابی- علمی حزب توده ایران ارزیابی می کند. همین ارزیابی در باره احمدی نژاد و گویا ”خرده بورژوازی“ مورد نظر ”عدالت“ هم صادق است. آن دولت و هم این دولت مجری سیاست اقتصادی ای هستند که عمیقاً ضد دموکراتیک و ضد ملی است. پشتیبانی از موضع میرحسین موسوی، خانم زهرانورد و کروبی نیز مبتنی است بر دفاع آن ها از خواست های دموکراتیک مردم و لذا از همین قانونمندی پیروی می کند.

این مساله را باید از مساله ی دیگری جدا دانست که پاسخ به این پرسش است، که آیا برای نمونه باید در هنگام انتخاب میان این یا آن شخصیت در حاکمیت که هر دو مجری برنامه ضد مردمی و ضد ملی نولیبرال هستند، مشخصه ی دیگری را نیز در ارزیابی به حساب آورد یا خیر. البته میان محمد خاتمی که سیاست تعدیل اقتصادی هاشمی رفسنجانی را دنبال نمود و شخص هاشمی رفسنجانی باید تفاوت قایل شد و هنگامی که باید از میانشان یکی را برتر شمرد، نظری عینی و قابل اعتماد ارایه داشت. این انتخاب، آن هنگام که باید عملی شود، همان قدر مجاز است که ارزیابی سیاست اقتصادی ضد مردمی و ضد ملی هر دو دولت مجاز، و اعلام شفاف ارزیابی ضروری است.

 

۵- دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران

بدین ترتیب دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران برای مرحله ملی- دموکراتیک کنونی فرازمندی جامعه ایرانی دارای دو سوی جدایی ناپذیر است. مبارزه با نفی استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران توسط جریان های برشمرده شده، باید همچنین همراه باشد با مبارزه ی صریح و روشن برای عمل به مصوبه های اصلی ششمین کنگره حزب توده ایران از سال ١٣٩١. این دو مبارزه از وحدتی انکارناپذیر برخوردارند، زیرا بیان وحدت «وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر» و نشان فلسفه عملکرد انقلابی حزب توده ایران در طول سال ها نبرد طبقاتی آنند.

عمل به مصوبه های اصلی ششمین کنگره حزب توده ایران، به معنای مبارزه برای ارایه جایگزینِ واقع بینانه برای سیاست اقتصادی نولیبرال امپریالیستی، طرح و تنظیم برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، نشان دادن و مستدل ساختن مضمون اقتصادی- اجتماعی آن به مثابه برنامه یک اتحاد دراز مدت میان زحمتکشان و بورژوازی ملی است.

موفقیت برنامه جایگزین اقتصاد ملی تنها در شرایط برقراری دموکراسی و آزادی های فردی و اجتماعیِ قانونی ممکن است. چنین شرایطی، زمینه لازم اجتماعی- مدنی را برای رشد و تدقیق مستمر برنامه اقتصادی- اجتماعی به منظور بهبود و توسعه شرایط زندگی اقتصادی- اجتماعی زحمتکشان ایجاد و ارتقای سطح و کیفیت تولید داخلی در صنعت، کشاوری و خدمات را ممکن ساخته، برخورداری روزافزون از خدمات فرهنگی- آموزشی، بهداشتی- درمانی و … را برای زحمتکشان و لایه های وسیع توده مردم قابل دسترسی می سازد.

مستدل ساختن ضرورت عمل کردن به چنین برنامه اقتصادی- اجتماعی وظیفه روز فعالیت روشنگرانه- تبلیغی حزب توده ایران را تشکیل می دهد که باید علیه مقاومت مخالفان رنگارنگ سیاست مستقل کارگری حزب توده ایران، به مورد اجرا گذاشته شود.

١- نگاه شود به رشته مقاله ها در ارزیابی موضع ”راه توده“ – آذر- دی ماه ٩۴- در توده ای ها www.tudehia.com

٢- نگاه شود به رشته مقاله های جاری در توده ای ها در ارتباط با ”اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی“

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *