پیش بسوی آشتی سراسری حزبی «امواج جوشانی که دائم در میان مانند» (ا ط)

مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۵۶ (٢٢ بهمن)

واژه راهنما: رفیق سیامک می نویسد!

 

فیلسوف آلمانی توماس مچر این پرسش را در کتابی که در دست مطالعه دارم، مطرح می سازد که مارکسیسم به چه معناست، چیست؟ فلسفه عمل، اندیشه علمی، تئوری انتقادیِ اجتماعی و …؟ مچر سپس با بررسی افتراقی و ظریفی، مضمون ایدئولوژی و تئوری شناخت (علم) را شکافته و با اشاره به نظر هولس، که مارکسیسم را تئوری فلسفی شناخت کلیت بهم پیوسته واقعیت می نامد، به توضیح نکته ی مرکزی ای می پردازد که بیان آن هدف این سطور است.

پیش شرطِ «تحلیل مشخصِ شرایط مشخص»، پایبندی به سرشت انتقادی- دیالکتیکی اندیشه مارکسیستی- توده ای است.

به سخنی دیگر، حرکت آزاد اندیشه ی انتقادیِ مبتنی بر شناخت همه جانبه شرایط حاکم، که به منظور گذار از این شرایط انجام می شود، امکان تحلیل مشخص از شرایط مشخص را به وجود می آورد. زنده یاد احسان طبری آن را در ”نوشته های فلسفی“ (جلد اول) حرکت آزاد اندیشه ی علمی در مرزها ترسیم می کند – و برای این حرکت آزاد اندیشه در صحنه هنر، نوعی ”جنون“ نیز قایل می شود. رفیق سیامک آن را پل «زدن مدامِ رابطه بین وضعیت مشخص و مفاهیم مجرد» می نامد!

 

با مطالعه تحلیل رفیق سیامک عزیز که در ارتباط با مقاله ”تنه اصلی حزب توده ایران“ دریافت شد، می توان جولان آزاد اندیشه مارکسیستی- توده ای را که ریشه در نگرش بانیان سوسیالیسم علمی به واقعیت دارد، بازشناخت و لذت برد. لذت برد که چگونه «تحلیل مشخصِ شرایط مشخص»، می تواند توده ای ها را قادر سازد، مرحله بغرنج گذار از تشتت نظری و سازمانی را به سود نبرد مشترک پراهمیت برای تغییر شرایط در ایران به سود زحمتکشان و میهن دوستان و حفظ منافع ملی میهن همه ایرانیان بگشاید!

لذت ببرد از این واقعیت که دشمن طبقاتی – با وجود جنایت هولناک قتل عام دانشمندان توده ای – قادر نشد و نخواهد شد، اندیشه علمیِ ریشه دوانده و پا قرص کرده ی مارکسیستی- توده ای را در میهن ما براندازد!

زنده باد حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران!

 

رفیق سیامک سخنش را با شعر زنده یاد احسان طبری آغاز می کند:
ارانی گفت

در شطی که آن جنبنده تاریخ است

مشو زآن قطره‌ها کاندر لجن‌ها بر کران مانند

بشو امواج جوشانی که دائم در میان مانند.   (احسان طبری)
دوستی می گفت که پراکندگی و شکاف در میان هواداران حزب، شعار ”جبهه واحد ضّد دیکتاتوری“ را کم رنگ می‌کند. و چه درست می گفت. آن طور که تجربه من نشان می دهد، هواداران و اعضای حزب بعد از انقلاب، امروز به گروه های زیر تقسیم شده‌اند:

١- سیاست را  ول  کرده اند و به دنبال زندگی خصوصی هستند.

٢- سلطنت طلب شده اند.

٣- به بخشی از بورژوازی بورکرات و یا تجاری داخل ایران تبدیل شده اند.

۴- طرفدار مبارزه برای محیط زیست و حقوق بشر شده اند.

۵- از تاریخ حزب بریده اند و در سیاست داخلی اصلاح طلب‌ و در سیاست جهانی سوسیال دموکرات شده اند.

۶- به سیاست بعد از انقلاب حزب پایبند هستند و با سیاست فعلی حزب زاویه دارند.

٧- مصوبات  کنگره ششم را قبول دارند، ولی با جناح سوسیال دموکرات حزب زاویه دارند.

٨- در حزب مانده اند. و در مجموع دو جناحند، جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات.
صحبت امروز من با گروه های ٫۶ ۷و ۸ است. واقعییت این است که بعد از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی، هیچ زمانی مناسب تر از امروز برای دفاع از سوسیالیست نبوده است. زمانی‌ که حتا بسیاری از طرفداران قبلی‌ سرمایه‌داری به حقانیت این نظام شک کرده اند.

اگر ”هنوز آتش عشق به زحمتکشان در سینه ما شعله ور است“، باید محکمتر، آشکارتر، آماده تر، بیشتر و متحدتر به صحنه بیاییم. وقتِ آن است که خود را فراموش کنیم، از خود مرکزی، خودگرایی دور شویم و به منافع زحمتکشان و به شکوفایی جمعی فکر کنیم.


دنیای ما آن قدر مسایل پیچیده و در هم بافته دارد که دیگر نمی توان این انتظار را داشت که همه اعضا و هواداران در مورد همه موضوعات با هم هم عقیده باشند.

ستاره ی راهنمای توده‌ ای ها در آسمان سیاست باید جانبداری و طرفداری مستمر و خستگی‌ ناپذیر از منافع زحمتکشان، همراه‌ با احترام به تمامیت ارضی و منافع ملی‌ باشد.

هر توده‌ای باید صادقانه از خود سوال کند که آیا برنامه حزب انعکاس دهنده نور این ستاره هست؟ آیا او برنامه حزب را در خط اصلی‌ و کلی‌ آن قبول دارد؟ و اگر جواب مثبت است، دیگر فکر منافع شخصی‌ و پافشاری بر عقاید فردی معنا ندارد.
اگر هر کسی‌ هر نظری را که فقط مورد قبول خود اوست تبلیغ کند، که دگر، فلسفه وجودی یک حزب که سمبل همگامی، همصدایی، و همکاری اعضا آن‌ در حول یک سیاست مشترک است از بین می رود. ما باید گام های خود را  به سمت این قطب نمای درخشان تنظیم کنیم، ولی این به این معنا نیست که اعضا و هواداران از ابراز عقیده پرهیز کنند. برعکس، حوزه های حزبی باید آن چنان که در تاریخ حزب معمول بوده است، مملو از بحث های جدی و عمیق باشد تا حزب همچنان جوشان و زنده بماند. ولی بیرون از حوزه های حزبی همه با هم باید به تبلیغ و ترویج سیاست رسمی و جمعیِ حزب پایبند باشیم.

اگر نظری در اقلیت است، باید طرفدارن آن با احترام به رأی جمع، با صبر و استدلال سعی‌ کنند تا دیگران را به آن نظر قانع کنند.
ولی‌ برای رسیدن به مرحله آشتی حزبی پیش شرط هایی لازم است که در زیر به آن می‌پردازم

اول می‌پردازم به وظایف گروه های ششم (به سیاست بعد از انقلاب حزب پایبند هستند و با سیاست فعلی حزب زاویه دارند) و هشتم (جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات درون حزب )

 

گروه ششم باید به نقطه های زیر پایبند باشد:

۱- پذیرفتن برنامه کنگره ششم و رهبری منتخب آن. ممکن است بعضی از رفقا، گروه خود را از نظر سابقه حزبی و سیاسی با تجربه تر از برخی از اعضای کمیته مرکزی فعلی بدانند و بهمین دلیل آن را در سطح خود ندانند. ولی باید یادآور شد که این رفقا خود میدان را بدون رقابت جدی ترک کرده اند. کمیته مرکزی فعلی، رهبری واقعی و نه خیالی حزب است. هر نو مقایسه ای با رهبری گذشته غیر علمی و غیر دیالیکتیکی است.

٢- اگر این رفقا  هنوز به حمایت از جناحی خاص در رژیم معتقد هستند، باید شرط این حمایت را بر حسب زیر مدون کنند:

اول- تکیه بر یک تحلیل طبقاتی که به وضوح ثابت کند که افراد کلیدی جناح مورد نظر از طبقه بورژوازی کمپرادر (تجاری و بوراکراتیک) نیستند؛

دوم- باید ثابت کنند که برنامه اقتصادی این جناح با هدف های ملی و دموکراتیک ما در کلیت خود همخوانی دارد. در اینجا باید یادآور شد که این به معنای داشتن خصلت سوسیالیستی برای برنامه ی این جناح نیست. ولی باید این برنامه مهر و نشان از افقی مردمی- دموکراتیک و ملی برخوردار باشد که آن را از مسیر معمولیِ راه رشد سرمایه داری جدا می‌کند؛

سوم باید ثابت شود که این جناح به آزادی های دموکراتیک معتقد است. برای ما دفاع از بازگشایی این یا آن روزنامه کافی نیست. حق متشکل شدن زحمتکشان در سندیکاهای مستقل و دیگر نهادهای مدنی، آزادی احزاب سیاسی- طبقاتی و … باید بطور واضح از طرف این نیروها به رسمیت شناخته شود؛

چهارم- باید ثابت شود که این نیروها طرفدار خجالت کش ولایت فقیه نیستند. اگر توان و کشش مبارزه با آن را ندارند، حداقل از محدودیت حوزه قدرت آن دفاع کنند؛

پنجم- باید ثابت شود که این نیروها در مقابل کارشکنی های سینه چاکان ولایت فقیه، جرات رجوع به مردم را دارند و به دنبال معامله با ولایت فقیه نیستند. به نظر من در برنامه آقای موسوی بسیاری از شرایط بالا وجود داشت.

 

در مقابل، گروه های درون حزبی باید شرایط زیر را فراهم کنند

۱- با صراحت و به وضوح بگویند که دفاع از سیاست بعد از انقلاب حزب و رهبری وقت آن، جرم نیست؛

۲- دعوت رسمی و عمومی این گروه از همه برون رفتگان به بازگشت به صفوف حزب (این شامل کسانی که به دلایل امنیتی اخراج شده اند نمی شود، ولی به این دسته از اخراجی ها باید یک فرصت دیگر داد تا در یک جلسه عادلانه به سوال ها و شک و شبه های موجود جواب کامل و قانع کننده بدهند)؛

٣ایجاد فضای بحث آزاد درون حزبی.

 

وظایف متقابل گروه های هفتم (با جناح سوسیال دموکرات درون حزب زاویه دارند ) و هشتم (در حزب مانده اند. و در مجموع دو جناحند، جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات) نسبت به هم.

 

وظایف پیش شرطی که گروه هفتم باید برای آشتی حزبی به آن عمل کند:

۱- قبول این موضوع که گرایش دارانِ سوسیال دموکرات در رهبری، افراد منتخب کنگره ششم هستند؛

٢- قبول این موضوع که افراد این جناح با تکیه بر ارتباطات بین المللی خود، در احیا دوباره حزب نقش بزرگی داشته اند؛

٣- مبارزه با گرایش نظریِ سوسیال دموکرات، یک مبارزه ایدئولوژیک و درون حزبی است و باید از درگیری های شخصی و برون حزبی پرهیز کرد.

 

وظیفه درونحزبی ها در برابر گروهِ دارای زاویه با نظر سوسیال دموکرات:

١- قبول این نکته که وجود این گروه برای سلامت طبقاتی و گرایش انقلابی حزب لازم و مفید است؛

٢- فراهم کردن بازگشت بدون شرط این رفقا به صفوف حزب؛

۳توضیح صریح اینکه چرا مقالات روشنگرانه و کارگری از رابطه دیالیکتیکی بین وظایف روز و دموکراتیک حزب با وظایف میان مدت انقلابی و سوسیالیستی حزب بی بهره است (یا به نظر می رسد باید باشد).

 

در این مورد توضیح زیر ضروری است:

افشا و روشنگری هر پدیده را می توان با سه اسلوب زیر بررسی کرد

اول– افشای ظاهر و روبنای این پدیده به اتکا ارقام و ارایه فاکت های گوناگون. هرچند که این کار درست و افشاگرانه است، ولی در سطح پدیده ها باقی می ماند و با باطن آن رابطه نمی زند. کاری ست که از پس هر خبرنگار معمولی بر می آید؛

دوم– برخورد انتزاعی و مجرد با پدیده ها، که در گفتن حرف های قلمبه و سلمبه در باره ی محتوم به مرگ بودن نظام سرمایه داری و … خلاصه می شود. با اینکه ظاهر این کار به یک تحلیل جدی پدیده ها می ماند، ولی به همان شیوه اول کاری ست سطحی، و از پس هر روشنفکرِ چپِ کافه نشین بر می آید؛

سوم– اسلوب دیالیکتیکی تحلیل پدیده ها که مدام بین وضعیت مشخص و مفاهیم مجرد رابطه می زند. با اشاره به وضع ظاهری و قابل لمس پدیده ها، ساختمان درون و راز نهفته آن را افشا می کند. کار روشنگرانه اگر با این اسلوب مسلط نشود، همیشه در سطح باقی می ماند. بقول مارکس، اگر ظاهر پدیده ها با باطن آن ها همسان و مساوی بود، دیگر نیازی به علم نبود. بسیاری از مقالات روشنگرانه ”نامه مردم“ در سطح باقی می ماند و بقول رفیق عاصمی، به وظیفه دموکراتیک حزب عمل می کند، ولی از ارتباط دادن آن به وظیفه انقلابی و سوسیالیستی توده ای ها عاجز است. راز درونی و ذاتی و زیر بنای طبقاتی این پدیده ها را افشا نمی کند و دقیقا به همین دلیل هم نمی تواند راه حل تغییر انقلابی این پدیده ها را  به خواننده نشان بدهد. باید یادمان باشد که فلسفه مارکسیستی، فلسفه توصیف پدیده ها برای تغییر آن در راستای منافع زحمتکشان و در آیندهِ نه چندان دور برای نجات بشریت است.

 

گروه طرفدار تغییرات ریشه ای و انقلابی در درون حزب باید این سوال رفیق عاصمی را جدی بگیرد: اگر نشان دادن راه تغییر ذاتی پدیده های اجتماعی به نفع زحمتکشان کار حزب توده ایران نیست، پس وظیفه کیست؟

این سوال مهمی است، اینطور نیست؟

مسلم است که اگر ما این وظیفه را بدوش خود نگیریم، تاریخ نیز بی کار نمی ماند و این وظیفه را به دیگران می سپارد. در آن صورت ادعای ما مبنی بر حزب طبقه کارگر بودن ادعایی پوچ بیش نیست.

 

رفقا! جهان و میهنمان دوران حساسی را پشت سر می گذراند

یک فرصت تاریخی بزرگی نصیب ما شده است تا منافع شخصی و عقاید فردی را به کنار بگذاریم و به منافع زحمتکشان و سرنوشت جمعی بشر فکر کنیم. وظیفه تاریخی ما حکم می کند که با هم متحد باشیم، لعنت ابدی تاریخ بر ما خواهد بود اگر از این فرصت غفلت کنیم.

متحد شدن گروه ها ی شش وهفت وهشت نه تنها ممکن است، بلکه تحقق آن اجتناب نا پذیر است.

شاد و موفق باشید

سیامک

 

کلمه ای نباید به این ارزیابیِ جانبدارِ مصالح عالیه حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، جانبدار رشد جنبش توده ای بر پایه اندیشه بانیان سوسیالیسم علمی و در انطباق با شرایط مشخص امروز در ایران و جهان و وظایف توده ای ها در برابر آن، افزود!

بدون تردید می تواند ارزیابی ”کارنامه سیاه و ضد مردمی روحانیون حاکم در سی و هفت سالگی انقلاب بهمن ۵٧“ که در شماره اخیر نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، انتشار یافته است (شماره ٩٩٣، ١٩ بهمن ١٣٩۴)، به عنوان زمینه مشترک برای مبارزه همه توده ای ها پذیرفته شود، و بر پایه آن، نبرد حزب طبقه کارگر برای آینده سازمان یابد!

باید امیدوار بود و انتظارمند که رفقای مسئول حزبی هرچه سریع تر گام های ضروری را در ایجاد شرایط تحقق بخشیدن به خواست مشترک توده ای ها و هدایت جنبش توده ای به درون «امواج جوشانی که دائم در میان مانند» بردارند.

One Comment

  1. aby

    درودبیکران برهمه توده ای های شرافتمند که هدف وآرزویشان یک پارچگی و وحدت حزب بزرگ توده ایران حزب طراز نوین طبقه کارگر ایران است . رفقا موفق باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *