تحکیمِ رابطه انقلابی با طبقه کارگر! چگونه شرایط حاکم تغییر می یابد؟

مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۵٩ (٢ اسفند)

واژه راهنما: وحدت نظر و عمل (تئوری و پراتیک) در فلسفه مارکسیستی- توده ای. پرسشِ ”برای کی؟“، ”به سود کی؟ مشی انقلابی در شرایط غیرانقلابی.

 

تفاوت مبارزان پایبند به اندیشه مارکسیستی- توده ای با دیگر مبارزان در این نکته تبلور می یابد که آن ها به پرسشِ ”برای کی“، ”به سود کی“ همیشه پاسخی روشن و شفاف می دهند. در نظر و عملکرد آن ها نباید موضع جانبداری از زحمتکشان، از منافع زحمتکشان را با ذربین جستجو نمود، این جانبداری جان مایه نظر و عملکرد آن ها را تشکیل می دهد.

این شیوه، تنها اسلوبی است که امر تحکیم انقلابیِ «رابطه حزب توده ایران با طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان» را که رفیق سیامک در ابرازنظرش برجسته می سازد، به پیش برده و تعمیق می بخشد.

اما چگونه می توان این شیوه را به طور مداوم به مورد اجرا گذاشت، بدون آن که نظر و عملکرد به شابلونی خسته کننده و نخ نما شده بدل شده و از کشش لازم برای جلب مبارزان برخوردار نباشد؟

مقاله ی ”خواست های زحمتکشان: افزایش دستمزدها، تامین امنیت شغلی، و تضمین حقوق سندیکایی“ در نامه مردم شماره ٩٩١، ۵ بهمن ١٣٩۴، کمک بزرگی برای درک نکته برشمرده شده است. به بررسی مشخص آن بپردازیم.

 

موضوع مقاله، بررسیِ ”حرکتِ“ ایجاد شده در مبارزه کارگران را نوید می دهد و آن را در خلاصه طرح شده در آغاز مقاله نیز چنین برجسته می کند که «بر نارضایتیِ کارگران و زحمتکشان از وضعیت موجود، در ماه های اخیر، افزوده شده و جنبش اعتراضی پراکنده، دامنه گسترده تری پیدا کرده است. …»! به عبارت دیگر، عنوان و خلاصه مقاله، حرکت و تغییر شرایط را که رفیقی در نامه ای با واژه «مقدورات» برشمرده، مورد توجه قرار می دهد.

متاسفانه متن مقاله اما به طرح مشخص حرکت که در مبارزه کارگران ایجاد شده است و نوید گسترش مبارزات را می دهد که پیش شرط ایجاد ”اتحاد و تشکیلات“ است، نمی پردازد.

در عوض، در متن، بازتاب وسیع سخنان وزیر کار و دیگر سردمداران حاکمیت چشم گیر است.

 

به سخنی دیگر، مقاله از واقعیتِ حرکت جدیدی که در جنبشِ «پراکنده» کارگری به چشم می خورد و خود پیش تر نوید «گسترش» آن را اعلام کرده است، به بررسی شرایط حاکم بر ایران نمی پردازد، بلکه به بررسی تبلیغاتی می پردازد که کارگران و زحمتکشان روزانه از دستگاه های تبلیغی رژیم دریافت می کنند.

اضافه بر آن، چکیده ی مضمونِ ضد کارگری و ضد ملی تبلیغات مطرح نمی شود، بلکه هر بار با نقل دو تا سه سطر از سخنان سردمداران رژیم، سیاست رژیم توصیف و تنها با کلماتی انتقادی و افشاگرانه همراه است.

بدین ترتیب مقاله نه تنها با این خطر روبروست که مطالعه آن خارج از حوصله زحمتکشان بوده و آن ها از مطالعه آن از این رو چشم بپوشند که روزانه و به طور مستمر تبلیغات رژیم را از رسانه ها دریافت می کنند، بلکه همچنین با این پیامد هم روبروست که زحمتکشان از مطالعه ی مقاله، دستاوردی برای مبارزه روزانه خود دریافت نمی کنند.

به سخنی دیگر، مقاله به تکانه نظری- عملکردی برای تداوم و تعمیق مبارزه کارگران تبدیل نمی شود. رابطه نظر و عملکرد از دیدگاه مبارزه کارگران نه مطرح و به طریق اولی پاسخی دریافت نمی دارد.

 

برای آن که سخنی انتزاعی بیان نشده باشد، نقل قول سخنان سردمداران رژیم در مقاله را مورد توجه قرار دهیم:

در ارتباط با طرح ”استاد شاگردی“، و با اشاره به سخنان خامنه ای، احمدی نژاد و ذکر شماره تبصره مربوطه در برنامه ششم، و اطلاعات دیگر، ١٨ سطر نگاشته شده است که بخش عمده آن نقل قول از وزیر کار و رسانه ها است. ازجمله ربیعی حق دارد به سود رئیس جمهور به تبلیغ بپردازد و بگوید: «بنا بر گزارش خبرگزاری ایلنا، ٢١ دی ماه، ربیعی، وزیر کار، گفت: ”بخش های مناقشه برانگیز این لایحه [لایحه برنامه ششم توسعه] ازجمله تبصره ٣٣ به دستور رئیس جمهور حذف شد … قرار شد بخش های کارگری [لایحه] توسط مشاوران وزارت کار بازنویسی شود“».

 

آنچه در مقاله گفته نمی شود:

– کلمه و اشاره ای به مبارزات زحمتکشان علیه لایحه در مقاله گفته نمی شود؛

– به سخنی دیگر، برجسته نمی شود که مبارزه کارگران تکـانـه عقب نشینی رژیم از مفاد لایحه ضد کارگری بوده است و نه حسن نیت آقای رئیس جمهور که ربیعی القا می کند؛

– به سخنی دیگر، نقش رشد یابنده مبارزه کارگران و موفقیت آن گفته و برجسته نمی شود، که نشان گذار از مرحله «پراکندگی» مبارزات و علامت عینی «گسترش» و سراسری شدن آن است؛

– گفته و نشان داده نمی شود که گذار از «پراکندگی» مبارزات در شرایط حاکم در نظام سرمایه داری در ایران، از این رو روندی قانونمند است، زیرا «شعارهای دموکراتیک در ادامه پیگیر و قاطع خود خصلت سوسیالیستی به خود می گیرد» (ف م جوانشیر، سیمای مردمی حزب توده ایران)، زیرا نظام سرمایه داری با سلب حقوق صنفی کارگران، به مبارزات صنفی به طور عینی سرشتی سیاسی- طبقاتی- سوسیالیستی می دهد؛

– به سخنی دیگر گفته نمی شود که تعداد روزافزون مبارزات کارگری، کیفیت جدیدی را در جنبش کارگری ایجاد کرده است، که در پدیده پشت سر گذاشتن «پراکندگی» و «گسترش» مبارزه تظاهر می کند؛ تظاهری که باید آن را بیان عینی نیاز به کیفیت جدیدی برای سازماندهی مبارزات ارزیابی نمود؛

– توضیحی که به معنای انتقال آگاهی طبقاتی (انتقال جامعه شناسی علمی) به درون جنبش کارگری است؛

– توضیحی که به معنای روشنگری و آموزش در باره رابطه میان تئوری و عمل است – جان مایه اندیشه مارکسیستی- توده ای -؛

– گامی که به نوبه خود کمک و تکانه ای دیگر برای درک ضرورت پشت سر گذاشتن مرحله «پراکندگی» بوده و به تقویت روند ”اتحاد و تشکیلات“ کمک می کند که شعار جنبش کارگری ایران از آغاز آن بوده و شعاری است که با تاریخ حزب توده ایران عجین شده؛ و … و …؛

سخن کوتاه، مقاله با عدول از وظیفه نگارش بر پایه ی اصلِ ”برای کی“، ”به سود کی“، عملاً با تکرار تبلیغات رژیم که گویا حذف تبصره به دستور رئیس جمهور عملی شده است، چروکیده و مچاله می شود! به قول زنده یاد احسان طبری «لـق» می شود.

نیش های قلمی اینجا و آنجا در سطورِ مقاله یا در پرانتز، نقش دل خوش کنک را در مقاله ی تهی از مضمون مبارزه جویانه ایفا ساخته و نمی تواند جایگزین برای وظیفه انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر باشد. جایگزینی باشد برای انتقال منطق اندیشه مارکسیستی- توده ای که در آن وحدت ”تئوری و عمل“ حاکم است!

انسان، از آن هنگام که از گذشته حیوانی خود جدا شد، اندیشید، اندیشید برای عمل به منظور پاسخ دادن به نیازهای خود.

اندیشه و کار- عملکرد از وحدتی جدایی ناپذیر برخوردارند! اندیشه ای که بخش عمده ی کوشش اش بازتاب دادن داده های رسانه های نظام حاکم است، کدام وظیفه عملکردی، کدام هدف را دنبال می کند؟ با چه کسی به گفتگو نشسته؟ برای ”کی“ می نویسد؟

 

رسانه های دولتی می کوشند با تبلیغات خود در جامعه در افکار عمومی به سود نظرات خود قطب بندی ایجاد کنند. این تبلیغات شکل تظاهر نبرد طبقاتی از ”بالا“ را تشکیل می دهد که به منظور ایجاد و حفظ هژمونی ایدئولوژی حاکم انجام می شود.

وظیفه جانبداری از منافع زحمتکشان در مطبوعات کارگری و به طریق اولی در نامه مردم، ایجاد قطب بندی متقابل علیه تبلیغات دشمن طبقاتی است. توضیحات آماری و ارقام در تبلیغات کارگری تنها زمانی به قطب بندی متقابل می انجامد، هنگامی که نبرد طبقاتی از ”پائین“ با مضمونی جانبدارانه به مقابله با نبرد طبقاتی از ”بالا“ وارد صحنه گردد.

برای نمونه، توضیح نظریِ روندِ برشمرده شده در آغاز مقاله در باره پایان «پراکندگی» و گسترش مبارزه جمعی و تعمیق همبستگی و اتحاد کارگران، هنگامی به ایجاد شدن قطب بندیِ نظری می انجامد – به عبارت دیگر، برای ایجاد و حفظ هژمونی اندیشه مارکسیستی- توده ای به ثمر می نشیند – که ضرورت این روند برای گذار از شرایط کنونی نشان داده شود، هنگامی که با ارایه استدلال، این ضرورت قابل شناخت گردد. به سخنی دیگر، هنگامی که با توضیحات مستدل با زبانی مناسب و متناسب برای زحمتکشان، مضمون اهمیت این گسترش آن چنان شکافته شود که توسط زحمتکشان درک گردد.

به این هدف با کلمات پراکنده در میان نقل قول ها و یا در پرانتز و غیره نمی توان دست یافت. برای دستیابی به این هدف، باید ضرورت مبارزه متحد و همبسته سراسری توضیح داده شود. باید رابطـه میان بود و تداوم شرایط حاکم استبدادی از یک سو و فقدان ”اتحاد و تشکیلات سراسری“ کارگران، از سوی دیگر، نشان داده شود. و از این طریق، ضرورت بهره گرفتن از تمامی امکان ها و اشکال مبارزاتی برای ایجاد ”اتحاد و تشکیلات“ در جنبش سراسری کارگری مستدل گردد. باید این ضرورت را با زبانی مناسب و متناسب مستدل ساخت و آن را به عنوان ابزار علیه تبلیغات دشمن طبقاتی به کار گرفت.

به سخنی دیگر،

– باید مصوبه ی پراهمیت ششمین کنگره حزب توده ایران که در آن وظیفه ایجاد «پیوند» میان مبارزه دموکراتیک و سیاسی تصریح شده است، توضیح داده و مستدل گردد؛

– باید برای زحمتکشان این واقعیت شفاف شود که مبارزه برای دریافت دستمزد عقب افتاده، برای دریافت حداقل دستمزد برای یک زندگی محقانه و …، از این رو به مبارزه ای سیاسی تبدیل شده است، زیرا نه تنها به وسیله دادگاه های اسلامی و احکام داعش گونه زندان و شلاق برای کارگران، بلکه همچنین با «هجوم سازمان شبه نظامی بسیج» روبرو است (١)؛

– باید برای زحمتکشان شفاف گردد که در چنین شرایطی در نظام سرمایه داری در ایران، دریافت دستمزد عقب افتاده بدون مبارزه گسترده و سراسری ممکن نیست، زیرا رژیم دیکتاتوری حاکم با عملکرد خود، خواست های صنفی- دموکراتیک را به سطح خواست های سیاسی ارتقا داده است. لذا دستیابی به دستمزد محقانه و در سر موعد بدون گذار از دیکتاتوری نظام سرمایه داری ممکن نیست! (مصوبه دیگر ششمین کنگره!)

 

مقاله پیش گفته نامه مردم به کلی تهی از یک چنین موضع جانبدارانه به سود اثبات مواضع و خواست های کارگری، ازجمله مساله پراهمیت ”حداقل دستمزد برای سال ١٣٩۵“ است که در آغاز همین مقاله به آن اشاره شده است. این سخن به این معنا نیست که طبقه کارگر ایران از حرکت باز خواهد ماند. واقعیت جز این حکم می کند. این سخن به این معناست که نامه مردم از جنبش کارگری عقب می ماند، و همان طور که رفیق سیامک نیز اشاره نمود، وظیفه را دیگران به دوش خواهند کشید. این سیاست به طور عملی به پراکندگی در جنبش دامن می زند. شرایط ایجاد انحراف به راست و هم ”چپ“ را در جنبش توده ای تقویت می کند.

 

اندیشه ای که چنین می نویسد، دچار سردرگمی در این باره است که چگونه باید از شرایط نامساعد حاکم کنونی گذشت که پیش تر رفیق دیگری با واژه توجه به «مقدورات» به آن اشاره کرده بود. چنین اندیشه ای، شناختی از مشی انقلابی در شرایط غیرانقلابی ندارد!

در نامه ای که در سال ١٣٨٩به این رفیق عزیز در رابطه با مبارزه روشنگرانه- تبلیغی نگاشته شد، نکته هایی ذکر شد که بازتاب آن در این سطور می تواند مفید و سازنده باشد (نقل با تغییراتی محدود):

بحث میان ما حساس‏تر از آن است که بتواند تنها با بیان موضع‏ها، به نتیجه مطلوبِ یکى شدن نظرها منجر شود. از این روى مى خواهم رشته گفتگو را به آن نکته محدود کنم که شما مطرح کرده‏اید، یعنى به مساله «مقدورات» که با توجه به آن مى توان با «متحدین» زبان مشترک در «امر مشخص» یافت. براى نمونه در مورد مشخصِ مبارزه با «یورش همه‏جانبه و برنامه‏ریزى شده ارتجاع به دستاوردهاى تاریخى طبقه کارگر ایران». [قابل شناخت است که نظر رفیق در گفتگو حول این نکته می گردد که باید به خاطر جلب متحدان، مبارزه سوسیالیستی را محدود نمود!]

 

اگر عنصر «مقدورات» را در مبارزه اجتماعى امرى ایستا ارزیابى کنیم، این به معناى پذیرش پایان حرکت، پذیرش پایان جنبش است، پذیرش پایان تغییر و دگرگونى است که پیامد آن تن دادن به قناعت فکرى و عملى است، تن دادن به تبلیغات دشمن طبقاتى است که مى خواهد ضرورت این قناعت را القا کند. پس براى اندیشه دیالکتیکى، برخلاف اندیشه حاکم بر منطق صورى، «مقدورات» نیز مقوله‏اى ایستا نیست و نمى تواند باشد.

چرا چنین است؟ چرا اندیشه دیالکتیکى که به خدمت گرفتن منطق صورى را براى ارزیابى هر پدیده نفی نمی کند، اما به آن قناعت هم نمی کند؟ – منطق صوری به برشمردن فاکت ها و داده ها که ظاهر واقعیت امر را قابل شناخت می سازد، بسنده می کند -. علت برای قناعت نکردن اندیشه دیالکتیکی تنها به برشمردن فاکت، از این روست، که به شناختِ «مقدورات» حاکم در وضع ایستاى آن قناعت نمی کند، بلکه با پایبندی به نظر مارکس، پرسش درباره چگونگى تغییر «جهان» را در شرایط برقراری «مقدورات» حاکم برجسته مى سازد. به سخنی دیگر، چنین شیوه ای را وظیفه اندیشه انقلابى مى داند! زیرا «سودای تغییر را در سر دارد» (یادها و چهره ها، ص ۴۵)

پاسخ صراحت دارد! زیرا، هیچ چیز در وضع ایستا وجود ندارد! نیاز ما به نگاه به وضع ایستای پدیده، تنها براى بررسى ”آزمایشگاهىِ“ شرایط حاکم بر آن وجود دارد. از این رو باید به قول لنین، عامداً حرکت را قطع کنیم. تنها از این رو به بررسىِ ”آزمایشگاهى“ی وضع در سکون نیاز داریم، تا بتوانیم از درون آن، روند و قوانین و راه‏هاى حرکت و تغییر آن را بشناسیم و به کمک منطق دیالکتیکى آن‏ها را درک کنیم.

از این روى، بر خلاف منطق صورى که کار بررسی را با شناخت «مقدورات» در وضع ایستا و ”آزمایشگاهى“ آن پایان یافته اعلام مى کند، منطق دیالکتیکى به آن قناعت نمى کند و در همان لحظه ی بررسى نیز حرکت و تغییر «مقدورات» را تحت تاثیر تغییر مداوم شرایط داخلى و خارجى حاکم بر آن، دنبال می کند، مورد توجه قرار مى دهد و لذا کلیت واقعیت پدیده را در بهم پیوستگی و بهم تنیدگی جوانب و سویه های مختلف آن در وضع حرکت و تغییر آن درک مى کند. شیوه بررسى اى جز این، شیوه دیالکتیکى بررسى نیست. (لئو کفلر در کتاب ”تاریخ و دیالکتیک“ – که در مورد چاپ ترجمه آن به صورت کتاب پیش‏تر تبادل نظر کرده بودیم – این نکته پراهمیت را در وسعت توضیح مى دهد.)

 

تغییر شرایط حاکم بر «مقدورات»، امرى سحرآمیز و مبهم نیست! تغییر آن برپایه تغییر شرایط درونى و بیرونى حاکم بر آن قرار دارد. انسان با شناخت امکان تغییر، شناخت قوانین حاکم بر تغییر، به این امر نیز آگاهى مى یابد، مى تواند آگاهى بیابد که چگونه مى توان هم اکنون، در لحظه «مشخص» تاریخى که در آن بررسى جارى است، بر روند تغییر تاثیر گذاشت؟

براى نمونه در بحث و تبادل نظر میان ما، چگونه مى توان به بهترین وجه و با موفقیت علیه «یورش ارتجاع به دستاوردهاى طبقه کارگر» به مبارزه پرداخت، از «سکتاریسم» پرهیز نمود و «پیوند با جنبش سراسرى ضداستبدادى» و «متحدین» را ممکن و عملى ساخت؟ (در این بین سرمقاله پراهمیت نامه مردم شماره ٨۵٩ با عنوان «طرح ”هدفمند کردن یارانه‏ها“، اقتصاد نولیبرالى و مدافعان ”شرمگین“ احمدى نژاد» را خواندم که در قله توانایى، به «چگونه» مورد نظر من، پاسخ داده است!)

 

در بحث میان ما، پاسخ به این پرسش‏ها بسیار نزدیک است، اما منطبق نیست. این نکته را بشکافیم.

آنجا که مارکس و انگلس در مانیفست مى نویسند که طبقه کارگر از منافع کل جامعه دفاع مى کند، نزد شما و من دو برداشت متفاوت را ایجاد مى سازد. منظور شما آنست که اگر ما منافع طبقه کارگر را «مصرانه همواره» مطرح سازیم، دچار سکتاریسم مى شویم. این سخنى درست است! اما چنین خواستى را من مطرح نمى سازم، چنین برداشتى را من از سخنان در مانیفست ارایه نمى دهم که وظیفه ما تنهـا ارایه «مصرانه همواره» منافع طبقه کارگر است. برداشت من از نظر ابراز شده در مانیفست آنست که باید حزب طبقه کارگر، حزب توده ایران «مصرانه همواره» رابــطه میان منافع طبقه کارگر را با منافع کل جامعه مطرح ساخته و آن را قابل شناخت ازجمله برای متحدان سازد! در هر سه صحنه ”سیاسى، اقتصادى و تئوریکِ“ مورد نظر لنین مطرح سازد! (که در مقاله پیش گفته نامه مردم شماره ٨۵٩ مطرح شده است!)

در مورد «مشخص» کنونى، باید حزب توده ایران «مصرانه همواره» نشان دهد که وجود «قانون کار دموکراتیک» و حفظ آن، اگر چه دفاع از منافع زحمتکشان را هدف عاجل خود مى داند، در واقع اما دفاع از منافع دموکراتیک فرد فرد اعضاى جامعه نیز مى باشد. باید نشان دهد که اِعمال برنامه امپریالیستى ”آزادسازى اقتصادى“ توسط «دولت ضدملى و ضدکارگرى احمدى نژاد» از این رو عملى مى شود، تا با نابودى و پایمال ساختن قانون کار که دستاورد نبرد طبقاتى سال‏هاى پس از پیروزى انقلاب بهمن ۵٧ طبقه کارگر است، منافع دموکراتیک فرد فرد اعضاى جامعه را نابود سازد. باید نشان دهد که ”خصوصى سازى“ که به نابودى تولید داخلى مى انجامد، و بیکارى و فقرِ زحمتکشان را باعث مى شود، سیاستى ضدملى است، یعنى سیاستى ضد منافع کل جامعه مى باشد. (باید مقاله پیش گفته نامه مردم را بارى دیگر خواند و هضم ذهنی نمود و از توانایى آن براى توضیح رابطـه میان منافع طبقه کارگر و منافع کل جامعه لذت برد)

از این طریق، حزب توده ایران رابــطه میان منافع طبقه کارگر و کل جامعه را در هر سه سطح سیاسى، اقتصادى و تئوریک «مصرانه همواره» مطرح و نظر مانیفست را توضیح داده، براى زحمتکشان و همه میهن‏دوستان قابل درک مى سازد. از این طریق ما آگاهانه و فعال در تغییـر شرایط داخلى و خارجى حاکم بر «مقدورات» تاثیر مى گذاریم و براى «تغییر جهان» مبارزه مى کنیم که مارکس آن را وظیفه اندیشه انقلابى در هر لحظه و هر عمل روزانه اعلام کرده است! وحدت اندیشه انقلابی و عملکرد انقلابی در این لحظه تحقق می یابد!

این توضیح به معناى تکرار خسته کننده مواضع تئوریک در هر مقاله، که ضرورت عمل به آن مورد تردید شماست، نیست، بلکه ایجاد همان ارتباط اندیشه میان دو بخش وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى حزب طبقه کارگردر مقاله است که حد فاصل میان اندیشه سوسیال دموکرات و چپ انقلابى را تشکیل مى دهد.

همان‏طور که دیده مى شود، فاصله میان دو برداشت زیاد نیست، اما این همان فاصله تعیین کننده میان شیوه توده‏اى و غیرتوده‏اى نگارش است، بى تفاوت از آنکه گوینده و نویسنده در «روستایى» و یا در «کمیته مرکزى حزب» فعالیت نماید.

سرمقاله جدید نامه مردم که آن را پس از نگارش نامه فوق خواندم، مرا بسیار خوشحال نمود. تداوم پیگیر و «مصرانه همواره» این ارزیابى و سیاست برخاسته از آن را خواستارم و دستتان را مى فشارم.

فرهاد آوریل ٢٠١٣، سوم اردیبهشت ١٣٩٢

 

مایه تاسف بسیار است که نگارنده اجازه گفتگوی چشم در چشم با نویسنده مقاله های کارگری ندارد و او نیز ظاهرا مجاز نیست حتی در نامه ای خصوصی نسبت به انتقادها موضع بگیرد. چقدر نیازمند گفتگو هستم!

١- حکومت ایران خود را برای دور جدید سرکوب کارگران آماده می کند. اخبارروز، ٣٠ بهمن ١٣٩۴

در گزارش، خبر یورش بسیج به کارگران معدن دولتی مسِ خاتون آباد در ٢۶ ژانویه به دلیل اعتراض مسالمت آمیز نسبت به بیکار شدن ١٧٠ نفر از کارگران قراردادی، ذکر شده است. در این یورش ٢٨ کارگر دستگیر شدند. آن ها فعلا به قید وثیقه آزاد شده اند، اما با اتهامات جنایی مواجه هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *