شاعر توده ای، سیاوش کسرائی! نگرشی به فیلم مستد “در جستجوی خورشید” ساخته بی بی سی!

شاعر توده ای، سیاوش کسرائی!<br />

نگرشی به فیلم مستد در جستجوی خورشیدساخته بی بی سی!<br />

 

مقاله شماره: 1394 / 62 (11 اسفند)

واژه راهنما: رفيق سيامک مي نويسد: کوبیدن حزب توده ها با شاعر توده ها! از دشمن طبقاتي بياموزيم.

 

کسانی که آشناییِ اندکی هم با حرفه خبرنگاری دارند، می دانند که هیچ حرفی و هیچ تصویری در یک فیلم مستند تصادفی نیست، هر چند که به چشم بیننده چنین می نماید. قبل از آغار فیلم برداری، کارگردان به چند سوال مهم ازجمله سوالات زیر باید جواب بدهد:

  • مخاطب فیلم کیست؟
  • پیام فیلم چیست؟
  • هدف من از فیلم چیست؟

 

هدف یک فیلم مستند می تواند دادن آگاهی و یا تغییر رفتار و نگرش مخاطب باشد. ولی در این شکی نیست که بیننده ي کم و بیش آگاه، به هیچ اطلاع جدیدی از زندگی شاعر توده ها، شاعر توده ای، عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، سياوش كسرايي در این فیلم دست نمی یابد. هدف اصلی فیلم تغییر نگرش مخاطب به برخی مسائل است که به نظر من، متاسفانه در کار فیلم موفق بوده است.

فیلم با تصویری از شاعر، تنها و غمین، در یک روزی سرد و برفی آغاز می شود، و این تصویر، با چند جمله روسی و با صدای سیاوش که می گوید «دلم هوای آفتابی می کند»، به پایان می رسد. هیچ کدام از این ها، تصادفی نیست.

کارگردان می خواهد از همان آغاز ما را با شکست و ندامت شاعر ربط دهد. ندامتی که ریشه های روسی دارد و دل شاعر را برای آفتاب تنگ می کند. سپس کارگردان برای تکمیل پروژه خود، با عده ای معدود مصاحبه می کند و این طور به بیننده تلقین می شود که همه مصاحبهِ شدگان، بیش تر از دو دقیقه صحبت نکرده اند. ولی همه می دانند که بی بی سی یک تیم فیلم برداری را برای یک مصاحبه ی 2 دقیقه ای به کشورهای مختلف نمی فرستد. این کلیپ های 2 دقیقه ای، نتیجه برش هنرمندانه ی کارگردان است تا پیام خود را در فیلم به بیننده تلقین کند و به آن شکل صادقانه بدهد.

بی شک با همین فیلم خام می توان با برش دیگری، پیام دیگری را به مخاطب القا کرد.

 

پیام اصلی فیلم این است که مبارزه برای حقوق زحمتکشان، چیزی جز پشیمانی ندارد. برای وصول این پیام، کارگردان از چند پیام استفاده می کند:

  • شعرهای کسرایی سفارشی بوده اند و نه ندای دل؛

فیلم برای رساندن این پیام به مخاطب از مصاحبه با آقای علیزاده و آقای نجفی بهره می گیرد. هر دوی آن ها صحبت از شعر سرودن شاعر به دستور آقای طالقانی و یا کیانوری و بهزادی صحبت می کنند. ولی خوشبختانه کارگردان یادش می رود که جلوتر به زبان خانم بی بی کسرایی، شاعر را شاعری فلبداهه گو تصویر کرده است که شعر را ازجمله پشت پوست آدامس می نویسد.

  • شاعر از گذشته مبارزاتی خود سخت پشیمان است؛

برای القای این پیام، کارگردان نقل و قول از آقای شجریان می کند که گویا سیاوشِ خاموش، شکست خورده، همه گذشته خود را دروغ و فریب خواند. خبرنگار با سکوت خود سوال نمی کند که آیا کسرایی از مبارزه در راه آزادی و عدالت اجتماعی که عمر خود را در آن گذاشت، پشیمان بود؟

در جایی دیگر، فیلم با نقل و قول از آقای ابتهاج این طور تلقین می کند که کسرایی وقتی که از جماعت توده یی ها دور شد، به کمال شعر خود رسید. به این ترتیب فیلم، نخبه ي فرهنگیِ حزب را از حزبش جدا می کند.

  • حزب توده ایران حزب ایست ”متعصب“، ”خشک“ با ”ایدئولوژی“ صادراتی که از جمهوری اسلامی تمام عیار حمایت کرد؛

این پیام با نقل و قول از آقای رحمانی و با صدای خود خبرنگار به مخاطب القا می شود. این جا هم خبرنگار از آقای رحمانی نمی پرسد که چطور اکثر رفقای گذشته او، در مدت اندکی کوتاه، به این ایدئولوژی ”خشک“ و ”صادراتی“ جذب شدند؟ و خود خبرنگار هم با زیرکی خاص، دفاعِ حزب توده ایران از اهداف ملی و دموکراتیک را به سطح حمایت تمام عیار از جمهوری اسلامی تقلیل می دهد.

 

مخاطب اصلی فیلم آن هایی هستند که به حزب به خاطر گنجینه ها و نخبه های فرهنگیش احترام می گذارند. فیلم می کوشد که احترام افراد به کسرایی را از احترام آن ها به حزبش جدا کند. با یک ترفند قدیمی، فیلم می کوشد که با نام شاعر توده ها، شاعر توده ای، حزب توده ها، حزب توده ایران را بکوبد.

مخاطب دوم فیلم حزبی های تردیددار هستند. فیلم با ترفند خاص، این افراد را مقابل رفیق خاوری قرار می دهد. خبرنگار که شیوه ای غیرفعال پیشه کرده است، ناگهان با شوق عجیبی، آنجا که بی بی کسرایی نمی خواهد از مکالمه کسرایی با رفیق خاوری صحبت کند، او را وادار به جواب می کند. و بار دیگر با سکوت خود نمی پرسد که چطور و چرا کسرایی رفیق خاوری را «جانی» می خواند! هدف قرار دادن رفیق خاوری دقیقا به خاطر مبارزه او برای حفظ اصالت طبقاتی حزب است!

این دشمنیِ بی بی سی با حزب توده ایران نشان از سلامت طبقاتی حزب دارد. من بر خلاف رفیق جواهریان هیچ وهمی در «مورد پایان دشمنی در دوران حاکمیت» حزب کارگر انگلستان ندارم، و معتقدم، که اگر روزی این دشمنی قطع شود، باید به خصلت طبقاتی حزب شک کنیم.

سیامک

 

انديشه هايي در پايان

مطالعه و بازنويسي نوشتار احساسي، مبارزه جويانه و كوبنده ي رفيق عزيز سيامك در دفاع از جايگاه والاي فرهنگي حزب توده ايران كه ازجمله با اشاراتي موفق در ترسيم سيمايي مهربان و دوست داشتني رفيق سياوش كسرايي بازتاب يافته، من را هم همانند هر توده اي به فضاي عاطفي يك نبرد طولاني و شكوهمند توده اي ها منتقل نمود. اما شرايط نبرد سخت تر و دشوارتر از آن است كه انديشه اجازه داشته باشد، زماني طولاني در فضاي عاطفي باقي بماند. بايد به واقعيت نبرد طبقاتي بازگشت!

نبردي كه توده اي ها بايد آن را در شرايط بغرنج و نامتناسب به سرانجام پيروزمند برسانند. لذا، همان طور كه رفيق سيامك نيز برجسته مي سازد، نباید فراموش کرد که این فیلم و انواع دیگري از چنین تبلیغاتی، در عین حال بازتاب واقعیتِ به پرواز درآمدن خط مشی انقلابی حزب توده ایران است، نشان زنده و فعال بودن «خصلت طبقاتی حزب» است که رفیق سیامک به آن در ارتباط با رزم و زندگي رفيق خاوري اشاره می کند!

بايد از هشیاری دشمن طبقاتی بیاموزیم! هدف دشمن طبقاتی برای قتل بلبل، تنها کشتن بلبل نیست، پایان بخشیدن به آواز توده ای هاست!

اين دشمن مي آموزاند كه همبستگي و وحدت نظري و سازماني توده اي ها در حزبشان، گره اي ترين مساله كنوني آن ها است! بايد پيشنهاد رفيق سيامك را براي ايجاد شرايط بازگشت توده اي ها به حزب و تحكيم وحدت آن ها به دور مصالح عاليه حزبي جدي گرفت! بايد محك ”اختلاف نظر سياسي“ و ”تضاد منافع“ را مورد توجه قرار داد!

نوشتار رفیق عزیز سیامک، هشداری مسئولانه و مبارزه جویانه در ضرورت حفظ و بزرگداشت تنها تاریخی است که توده ای ها دارا هستند!