پیوند نامقدس بین بورژوازی انگلیِ‌ وابسته و امپریالیسم مالی

مقاله شماره: ۱۳۹۴ / ۷۲ (۲۹ اسفند)

واژه راهنما: سیاسی. اقتصادی

پیمان با زحمتکشان تنها سرمایه ما. “قطب نمای طبقاتی” در آسمان مبارزه “کار” و “سرمایه”. زبان و مفاهیم مارکسیستی. کدام سیاست تامین کننده منافع زحمتکشان است؟ تحلیل مشخص طبقاتی و اقتصادی از وضعیت مشخص. رابطه بین بورژوازی وابسته و امپریالیست های مالی. توافق همه جناح‌های رژیم در باره برنامه اقتصادی نظام. حاکمیت ملی‌ بدون اقتصاد ملی‌ تحقق ناپذیر است. شاخص‌ِ اقتصاد ملی‌ قطع منافع شرکت های فراملیتی است. مبارزه با غارت شرکت های فراملیتی بخش ملی‌ اهداف ملی‌ و دمکراتیک. تنها افشا و مبارزه با ظاهر ایدئولوژی مذهبی‌ رژیم، مبارزه ای انحرافی. تامین هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی‌ و دمکراتیک.

 

 

ﻣﻦ در ﺗﻔﺎوت ﺗﻮﻟﺪ ﻳﺎﻓﺘﻢ، در ﺗﻔﺎوت زﻳﺴﺘﻢ، در ﺗﻔﺎوت ﮔﺮﻳﺴﺘﻢ، و ﺑﻰ ﺷﻚ در ﺗﻔﺎوت ﻧﻴﺰ ﺧﻮاهم ﻣﺮد، ﭘﺲ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻰ ﺗﻔﺎوت ﺑﺰﻳﻢ؟ (رفیق احسان طبری، پیمان، شعر زندان)

یکی‌ از حیله هایِ  “قشون سرمایه” در این است که با اختراع و ابداعِ مفاهیم کاذب و با استعمال آن ها از طریق دوستان دانشگاهی و روزنامه نگارشان، جای خالی‌ شده مفاهیم مارکسیستی را بگیرند. “قشون سرمایه” می داند که در کشورهای غربی سرمایه داری، دیگر سرکوب مستقیم زحمتکشان و محرومان مفید فایده نیست. در این جور کشورها، این جنگ را باید در میدان تبلیغات پیش برد و به سود خود تمام کرد. باید جامعه را پر از مفاهیم مبهم و غیر علمی‌ نمود تا که مجنونانِ راه آزادی بشر از غُل  و زنجیر “سرمایه”، در میان گرد و غبار و مه،‌ راه گم کنند. تمام این دزد و کلک بازی برای این است که تضاد بین “کار” و “سرمایه”، تضاد بین یک در صد ثروتمندترین افراد جامعه جهانی‌ و نود و نه‌ درصد بقیه را مخفی‌ کنند.

هر چند که حرکت رو به جلو و اجتناب ناپذیر تاریخ به نفع ما است، ولی‌ در مقابلِ ماشین عظیم تبلیغاتیِ “سرمایه”، ما چیزی به جز تعهد خود به زحمتکشان و مبارزه  در راه منافع آنها نداریم.

فقط یک راه نجات در نبرد علیه این «شب پرستان» که «رنگ شب» بر چهره ستارگان می پاشند وجود دارد. آنقدر مه‌، غبار، ظلمت، آشغال، بی‌ راهه، کژ راهه، آدرس عوضی‌ در این جاده صعب وجود دارد که بدون میزان کردن “قطب نمای طبقاتی” به سوی “ستاره ی رهنما”ی منافع زحمتکشان در آسمان مبارزه “کار” وسرمایه”، ما بدون شّک از مسیر صحیح خارج می‌شویم، و در کوچه و پس کوچه‌های تو در هم برای همیشه راه گم کرده و سرگردان می مانیم.

یکی‌ از عواقب دردناک ندامت چپ های خجول در این است که استعمال بسیاری از کلمات و مفاهیم مارکسیستی از دائره لغات آن ها خارج و از ذهنشان متواری شده است. این حقیقت شوم به ما حکم می‌کند که نه  تنها  باید این مفاهیم را در فضای عمومی‌ احیا کرد، بلکه با صبر و حوصله، آن ها را باید دوباره توضیح داد.

اگر ما دغدغه زحمتکشان را در دل داریم، این بخاطر آن است که ما درد آن ها را درد خود می دانیم. و این وفاداری ما را مصمم می‌کند که “واقعیتِ” موجود را به نفع تمامی مردم جهان تغییر دهیم.

کسانی که از تحمیق مردم بهره می گیرند و به اندوخته  های  مال و زر خود دایم اضافه می کنند، می خواهند این طور تلقین کنند که اگر ایده های برآمده از ترشحات مغز آن ها نبود، هیچ زحمتکشی نمی توانست  در جهان  نیروی  کار خود را برای تولید  اشیا به کار ببرد.

اگر ما بر وجود تضاد بین “کار” و “سرمایه” تأکید داریم، این نشان از “کند ذهنی‌” و “عقب ماندگی” ما نیست، این نشان از تعهدی است که ما به زحمتکشان یدی و فکری داریم.

دقیقا به همین دلیلِ تعهد توده‌ای به زحمتکشان است که رفیق عزیز ما طبری تمام عمر، “به هر مجلس و به هر زندان”، تمام تولیدات عظیم فکری خود را در این راه وقف کرده است. ستاره ی رهنمای منافع زحمتکشان حتا در ظلمت زندان برایش می درخشید. این گونه بود که رژیم موفق نشد حتا با شلّاقِ شکنجه، این متفکر کبیر زحمتکشان را به طلبه آدم بی‌ مغزی مثل شریعتمداری که «اﻧﺪﻳﺸﻪ اش از ﭘﺮ ﻣﮕﺲ ﻓﺮاﺗﺮ  ﻧﻤﻰ رود» (ا ط، شعر زندان) بدل کند. وفاداری توده‌‌ای او به آرمان زحمتکشان به حدی است که وی از فراغت لحظه‌ای از جراحات شکنجه، با ذکاوتی بی‌ نظیر برای رساندن پیام ماندن بر سر تعهد خود استفاده می‌کند. و شجاعانه به کسانی که «اوج ﻋﻈﻤﺖ را در ﺷﻜﻮﻩ ﺣﺸﺮات ﻣﻰ ﺑﻴﻨﻴﺪ»، می‌گوید که در “قشون” زحمتکشان ایستاده است: «سوگند به آرزوهای پاکتان، من هرگز بی‌ تفاوت نخواهم زیست»!

 

حالا ما از همه بحث کنندگان سوالی سهل می‌کنیم، که جوابی سهل تر دارد. لطفا به ما بگویید که “در کدام قشون ایستاده اید”؟ اگر در “قشون سرمایه” ایستاده اید که ما اصراری برای تغییر دادن نظرتان نداریم. می دانیم که شما همچون ما باید به وظیفه طبقاتی خود عمل کنید. ولی‌ اگر خود را در “قشون زحمتکشان” می‌بینید، ما را با شما، ‌ای خوش نیتان راه گم کرده، هزاران سخن است.

ما از شما می‌طلبیم که قبل از قضاوت در مورد هر عمل و حرکت سیاسی، چه خارجی‌ چه داخلی، به سوال زیر جوابی واضح بدهید.

آیا این سیاست خاص، تامین کننده منافع کوتاه و دراز مدت زحمتکشان است؟
تنها با اتکا به تحلیل مشخص طبقاتی و اقتصادی از وضعیت مشخص است، که ما می توانیم غبار اصطلاحات نئولیبرالی را که برای مستتر کردن هدف واقعی این سیاست ها به کار برده می شود، کنار بزنیم، و ماهیت واقعی آن ها را افشا کنیم.
وقتی‌ که ما به بررسی روند کنونی در ایران می‌پردازیم ، همان طور که رفیق عزیزم عاصمی‌ با کوشش شبانه روزی بر آن تاکید می‌کند، ما امکان راه رشد سرمایه داریِ بورژوازی- دمکراتیک وار را نمی‌بینیم. آنچه ما می بینیم، توافق و تلاش همه جناح های رژیم در راه پیوند نامقدس بین سرمایه انگلیِ وابسته ی داخلی و امپریالیست مالی‌ جهانی‌ است، که با همکاری هم می خواهند ایران را به بخشی از “بازار جهانیِ‌” کالا‌های باد کرده تبدیل کنند.
دو نکته در این مورد برای ما واضح می شود.

۱- رابطه بین بورژوازی وابسته و امپریالیست های مالی

اشتهای اقتصاد امپریالیستی ذاتاً سیر نشدنی‌ است، و‌ این سرمایه همیشه به دنبال گسترش سود خود است، و در این راه هیچ آبائی از خرد کردن اقتصاد کشورها و پایمال کردن قوانین داخلی‌ ندارد. ولی‌ این از بین بردن اقتصاد محلی بدون همکاری بورژوازی انگلی محلی امکان ناپذیر است.

طبقات وابسته و غیر مولدِ بورژوازی تجاری، بوروکراتیک و املاکی با دوستان امپریالیست مالی‌ خود در ارتباط نزدیک قرار دارند. تصور این که سرمایه داری مالی‌ جهانی‌ بدون دوستان وابسته داخلی‌ خود بتواند به غارت منابع کشورها و استثمار نیروی کار آنها مبادرت کند، تصور غلطی است. نیروهای سرمایه انگلی داخلی‌ در ارتباط با دوستان خارجی‌ خود سعی‌ می کنند که تمام منابع زمین را به نفع خود استخراج و به پول تبدیل بکنند. آنها سعی‌ می کنند که ارزش اضافی تولید شده توسط زحمتکشان را نه در راه رفاه بشریت، بلکه به جیب خود و همدستان خود بریزند. در لحظه حاضر آنها بر خلاف “قشونِ” پراکنده ی “کار” با هم هماهنگ و همراه کار می کنند.

آقای اوباما این ارتباط را بدون استتار دیپلماتیک این طور بیان می‌کند: «ایران و عربستان باید راه موثری برای تقسیم منطقه پیدا کنند». به بیان دیگر، حالا که این ها موفق شدند که تمامیت نظام را به وارد شدن به “بازار جهانی‌ تجارت” قانع کنند، احتیاجی‌ به جنگ منطقه‌ای میان عربستان و ایران نیست، بلکه این دو کشور مشترکا می توانند در راه منافع امپریالیست ها که حافظ منافع طبقات حاکم در هر دو کشور نیز هست، با هم همکاری و همیاری کنند.
۲- توافق همه جناح‌های رژیم در باره برنامه اقتصادی نظام

سرمایه داری انگلی وابسته دلش فقط برای جیب ش می سوزد، و هر زمان اگر لازم باشد حتا ایدئولوژی خود را عوض می کنند. ایدئولوژی‌شان پوششی بیش نیست و آن را تا آنجا که به تحمیق مردم و غارت منابع کشور کمک می‌کند نگه می دارند. آن ها بهتر از دوستان خوش نیت ما درک کرده اند که اصل و هدف ایدئولوژی، حفظ منافع طبقاتی و اقتصادی آن ها است. هر ایدئولوژی که بتواند این هدف را برای آنها تامین کند، برای آنها مقدس می شود. ما باید از خود بپرسیم که آیا تعویض عمامه با کروات چیزی نسیب زحمتکشان ما می‌کند؟

همه جناح‌های رژیم در ترسیم یک خط‌ اقتصادی وابسته با هم توافق نظر دارند. اگر این طور نبود، پس، خصوصی سازی گسترده، آزاد سازی قیمت ها، حذف سبسیدها، عدم تصویب “حد اقل دستمزدِ” عادلانه برای که و چیست؟ چرا در خزانه پول برای بالا بردن بودجه نهادهای سرکوبگر وجود دارد، ولی‌ همان خزانه برای کارگران خالیست؟؟؟!!
امید بستن به اینکه ارتباط ما با “بازار جهانی‌ تجارت” برای جوانان ما کار ایجاد می‌کند، امیدی است عبث. اگر این کار شدنی بود، هیچ وقت بورژوازی تجاری و بوروکراتیک کشور ما برای این رابطه این قدر اشتیاق نشان نمی دادند. چرا که پایه گذاری یک اقتصاد تولیدی، صنعتی‌ و ملی‌ و دمکراتیک موجب مرگ این طبقات می شود.

 

به نظر آقای رفسنجانی، تنها یک راه فرار از ریاضت کشی‌ وجود دارد! آن هم مرتبط شدن به “بازار تجارت آزاد” است. وی با یک حیله گری مخصوص سیاستمدار کهنه کار، این دو مفهوم را در تضاد هم قرار می دهد.

مسلم است که اگر ما پیش شرطِ دروغینِ تضاد میان “ریاضت” و حضور نداشتن در “بازار تجارت آزاد” را قبول کنیم، نتیجه عقلانی آن این است که چون کسی‌ ریاضت را مفید نمی‌داند، پس، ورود به “بازار تجارت” راه نجات مورد قبول است.

ولی‌ حقیقت درست بر عکس است، ریاضت کشی‌ نتیجه طبیعی و منطقی‌ وارد شدن به “بازار تجارت آزاد”  است. اکثر زحمتکشان اروپا هنوز دارند تاوان این ریاضت کشی‌ را روزانه پرداخت می کنند.

بنا بر این، سر فرود آوردن در مقابل اقتصاد امپریالیستی که این روزها به نام اقتصاد “گلوبالی” به دوستان خوش نیت ما هم فروخته می شود، تامین کننده منافع ملی‌ ما نیست. تنها یک حاکمیت ملی‌ می تواند منافع ملی‌ ما را حفظ کند. و حاکمیت ملی‌ بدون اقتصاد ملی‌ تحقق ناپذیر و بدون مفهوم است. این اقتصاد ملی‌ با پا گذاشتن به جاده نئولیبرالیستی، پایه گذاری نمی‌شود. از جمله شاخص‌های اقتصاد ملی‌ قطع منافع شرکت های فراملیتی است. مبارزه با غارت شرکت های فراملیتی بخش ملی‌ اهداف ملی‌ و دمکراتیک ما را تشکیل می‌دهد.

به همین خاطر اگر هنوز بورژوازیِ ملیِ‌ قابل توجه ای که علاقه به تولید صنعتی دارد، وجود داشته باشد، این طبقه متحد طبیعی‌ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان فکری و یدی در این مرحله از مبارزه است.

 

ما از شما می‌خواهیم که به دو سوال زیر جواب بدهید:

۱-     آیا برنامه اقتصادی جناحی از رژیم را تامین کننده منافع زحمتکشان می دانید؟

۲-     آیا رابطه تسلیم طلبانه کشور با بازار امپریالیستی جهانی‌ را تامین کننده منافع زحمتکشان می دانید؟

 

نتیجه گیری ما

اگر ما تمام قدرت و قوه خود را فقط بر افشا و مبارزه با ظاهر ایدئولوژی مذهبی‌ رژیم متمرکز کنیم، بدون آن که به افشا رابطه آن با پایگاه طبقاتی و منافع اقتصادیِ نظام سرمایه داری حاکم بپردازیم، خواه ناخواه به انحراف کشانده می‌شویم. اگر در “قشون” زحمتکشان ایستاده ایم، معضل اصلی‌ ما پیش گرفتن راه رشد غیر سرمایه داری در کشور نیست. مبارزه در راه رشد غیر سرمایه داری، پیش شرط مبارزه در راه منافع زحمتکشان است!
سعی اصلی‌ ما باید بر تامین هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی‌ و دمکراتیک باشد. تجربه آفریقای جنوبی و ونزوئلا ثابت کرده است که حتا شرکت فعال حزب کارگر در مجلس و دولت های ائتلافی به تعمیق اتوماتیک هدف های انقلاب ملی‌ و دمکراتیک نمی‌‌انجامد. احزاب خرده بورژوازی، حتا با برنامه‌های “چپ”، قادر به درک اهمیت و ضروری بودن ملی‌ کردن بانک ها و تجارت خارجی‌ و غیره نشده اند، و به این ترتیب نتوانستند به پایگاه طبقاتی بورژوازی وابسته ضربه ی برگشت ناپذیر بزنند. و با این سهل انگاری، زمینه باز گشت ضدّ انقلاب را با دست خود چیده اند.
سیامک

3 Comments

  1. aby

    باسلام وتبریک سال نو
    شرایط موجود درجامعه ایران امروز ونقش نیروهای حاکم بسیار پیچیده وگیج کننده است وهمین باعث گردیده که نیروهای سیاسی
    مخالف درارزیابی خود از حاکمیت دچار مشکل گردند.حتی اوباهم
    اعلام نمود که ایران کشوری بزرگ وپیچیده است. یکی از این شرایط نقش سپاه پاسداران در مسایل اقتصادی است که اکثرا آنرا رانتی . سودجویانه وبه نفع بعضی از فرماندهان ارتجاعی
    سپاه میدانند. به نظر من اینگونه تحلیل ها رفع تکلیف وغیر طبقاتی است.چه بخواهیم چه نخواهیم بخش عمده ای از اقتصاد کشورمان در دست این ارگان نظامی قرار دارد ومی بایست نقش آن در روند تکاملی جامعه مورد بررسی وارزیابی دقیق قرارگیرد.نقش سپاه در تجارت . بانکداری .شرکت های پیمان کاری بزرگ وکوچک صنایع پتروشیمی مخابرات و.. برکسی پوشیده نبوده ونقش آن در پیشرفت صنایع نظامی . دریایی و صنعت برق والکترونیک وکنترل . راه سازی .پل وسد .تونل و.. غیرقابل
    انکار است. باتوجه به پایگاه طبقاطی فرماندهان سپاه
    و بدنه آن و موضع گیری آنها در منطقه و تاکید برحفظ تمامیت ارزی کشور عزیزمان ایران .
    . به نظرمن شرکت های وابسته به سپاه ماهیتی ملی داشته و می تواند به عنوان بخشی از بورزوازی ملی در روند تکاملی جامعه
    به حساب آید.
    در مورد سوال دوم باید بگویم جامه بحران زده ما نیاز به
    آرامش دارد.این آرامش صف بندی درون وبیرون حاکمیت را دگرگون
    خواهد کرد.چهره واقعی لیبرالیسم مذهبی و لاییک را افشا و فرصتی مناسب جهت انسجام طبقه کارگر و متحدین طبیعی آن دست خواهد داد و فرصتی برای تربیت نسل جوان معترضی که خود را قربانی انقلاب ۵۷ میداند بدست خواهد آمد. البته در این شرایط آزادی مطبوعات و حضور فعال نیروهای میهن پرست در جامعه جهت روشنگری وافشای قراردادهای استعماری شرط اولیه این آرامش می باشد.

  2. ابی گرامی،
    قصد ندارم از پاسخ رفیق عزیز سیامک به پرسش و ابرازنظر شما پیشی بگیرم، اما از آن جا که وضع جسمی بازگشت به نوشتن را ممکن ساخته است و موضوع مطلبی که با آن مشغول هستم، کم و بیش به تزی که شما طرح نموده اید، مربوط می شود، مایلم دو نکته را گوشزد کرده باشم. موضوع مطلبی که مشغول نوشتن آن هستم، نقش بخش عمومی- دموکراتیک اقتصاد است که به آن بخش دولتی گفته می شود. تصور می کنم که اگر تعریف ”عمومی- دموکراتیک“ را برای آن به کار ببریم، نکته اساسی مطرح شده است. شما در آخرین جمله ابرازنظر خود «شرایط موجود در جامعه ایران» را «پیچیده و گیج کننده» ارزیابی نموده اید. با تعریف ”عمومی- دموکراتیک“، نه تنها برای بخش به اصطلاح ”دولتی“، بلکه همچنین برای بخش ”خصوصی“ با مضمون ”بورژوازی ملی“، آن وقت شفافیت «نقش نیروهای حاکم» در ایران آن چنان خواهد بود که دیگر نباید آن را «پیچیده و گیج کننده» ارزیابی نمود.
    شما در آخرین جمله خود به درستی «شرایط آزادی مطبوعات و حضور فعال نیروهای میهن پرست [را] در جامعه» ضروری ارزیابی می کنید، تا با «روشنگری و افشای قراردادهای استعماری» [که منظور یورش سرمایه مالی برای برقراری سلطه نواستعماری خود بر اقتصاد ایران و نقض حاکمیت ملی ایران است] توسط این نیروها، «شرط اولیه آرامش»ی موثر واقع گردد که «جامعه بحران زده ما نیاز به آن (آرامش) دارد».
    چنانچه «شرط اولیه» مورد نظر شما را – که نبود آن را در نظر خود به طور ضمنی مطرح می سازید -، با صراحت پیش شرطِ ارزیابی از نقش «شرکت های وابسته به سپاه» و همچنین «بورژوازی ملی» بدانیم، آن وقت با جسارت می توان تز مقابل تز شما را اثبات شده ارزیابی نمود که تنها جریان ها و نیروهایی قادر به دفاع و «حفظ تمامیت ارضی کشور عزیزمان ایران» هستند، که با موضع و عملکرد دمکراتیک خود، پشتیبانی ملی مردم خود را پشت سر دارند، «دم گرم نفس مردم» را در بناگوش خود احساس می کنند. آیا چنین وضعی در ایران وجود دارد؟
    این یا آن «موضع گیری در منطقه» که اگر چنین است، می توان آن را مورد تائید قرار داد، برای ارزیابی همه جانبه از نقش داخلی سیاست ضد ملی خصوصی سازی امپریالیستی به سود بوروکراسی نظامی کافی نیست و نمی توان با آن سیاست ضد مردمی و ضد ملی دیکته شده توسط سرمایه مالی امپریالیستی را توجیه نمود.
    فرهاد عاصمی

    در ارتباط با علل پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی که ابرازنظر کننده گرامی محسن نظر رفیق سیامک را جویا شده اند، بدون پیش دستی به پاسخ رفیق سیامک شاید بتوان ازجمله مطالعه مقاله »ارکسیسم داری چه مفهومی است در توده ای ها را توصیه نمود مقاله شماره ۵۷ بهمن ۱۳۹۲ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2279

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *