باور کنم که دل، روزی نمی تپـد؟ دو بال پرواز اندیشه!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ١٧ (١٢ خرداد)

واژه راهنما: سیاسی. تئوریک
پیوند سیاوش کسرائی و حزب توده ها به روایت رفیق عزیز سیامک

 

کالبدشکافی شعر “باورِ” کسرایی توسط رفیق عاصمی بر حسب تحلیل دیالکتیکی را باید مانند توصیف رودی خروشان دانست که می خواهد کیفیت دریا را به ما نشان بدهد. این تحلیل نشان می دهد که نه این شعر تصادفی است و نه افکار شاعر آن. هر دوی آن ها ریشه سترگی در فرهنگی پرسبز و حاصلخیز دارد. شعر کسرایی بازتابِ متبلورِ خرد جمعی ای است به زبان او. انعکاس تاریخ تکاملی جانداران روی زمین است به روایت او. داستانی است از خودگذشتگی “فرد” برای شکوفایی “جمع”. حماسه ای است از “قطره قطره مردن تا شب جمع را به سحر آوردن”. باوری است دیالکتیکی به تبدیل شدن “ذرّه ذرّه گرمی ما” به “خورشید“
زبان و اندیشه کسرایی دو بال پرواز شعر اوست. اگر اندیشه اش را از آن جدا کنی، به پرنده بال شکسته ای می ماند که او را توان پرواز نیست. شعر کسرایی جدا از حزبش، به “درخت” بدون شاخ و برگی می ماند که به سختی نفس می‌کشد. آخر چطور می توان “آرش” را از تاریخ حزب توده ایران جدا کرد؟ آخر چگونه می توان “درخت” را بدون عشق کسرایی به حزب زحمتکشان درک کرد؟ جدا کردن این تاریخ از شعر کسرایی، جدا کردن اندیشه است از زبان، کاری است به غایت نادرست و نابجا که شعر او را تبدیل می‌کند به شکلی شاید زیبا، ولی‌ بدون محتوا.

متاسفانه عادت بدی، مانند آفت سمجی، به جان روشنفکران ما افتاده است. می خواهند اندیشمندان فرهنگی جامعه را از چشمه جوشان الهام آن ها جدا سازند. بدبختانه بخشی از رفقای ” چپ” نیز در این دام رژیم و نئولیبرال ها افتاده اند. اگر ما تاریخ این اندیشمندان و مبارزان را از خاستگاه ایدئولوژیک و طبقاتی آن ها جدا کنیم، دگر برای تاریخ جنبش کارگری چه می ماند؟ اگر ما حیدر عمواوغلی، ارانی، روزبه، کتیرایی، جزنی، گلسرخی، تیزابی، مهرگان و لطفی و بسیاران دیگر را بدلایل مختلف از جنبش سوسیالیستی و کارگری کشور جدا کنیم، دگر از این جنبش چه باقی‌ است؟
رژیم و نئولیبرال ها با زیرکی و با علم به دیالکتیک نقش شخصیت ها در تاریخ، با لجن آلود کردن این شخصیت ها، تاریخ جنبش کارگری و زحمتکشان ما را زیر سؤال می برند!

با معرفی کردن اندیشمندان و مبارزان ما به عنوان ناراضیِ درون حزبی، تروریست خونسرد کودک کش، آرمان گرای رمانتیک، جزم گرای خشک اندیش و غیره، عملا تاریخ و وجود کنونی جنبش سوسیالیستی را در میهن ما نفی می کنند. و بعضی از رفقای خوش نیت و خیراندیش ما متوجه این دام نیستند. نتیجه منطقی این جداسازی، نوشتن تاریخ مبارزات آزادیبخش و عدالت گرا به پای نیروهای بورژوازی است! و این کار قلب آشکار حقایق تاریخی است.

این حقیقتی است غیر قابل انکار که کسرایی در دوره کوتاهی از تاریخ حزب با بخشی از رهبری آن وقت حزب اختلافاتی داشته است. آیا این اختلاف که بعد از قلع و قمع کردن رهبری و کادرهای درجه اول و دوم حزب توسط رژیم اتفاق افتاده است و تحلیل این کشتار دسته جمعی نیز بخشی از این اختلاف را تشکیل می دهد، به معنای نفی گذشته تاریخی کسرایی است؟

شاعری که دیالکتیک را به زبان مردم پیوند داده است، آیا خود از دیالکتیک “فراز/نشیب“  آگاه نیست؟ آیا او دیالکتیک ” تضاد/وحدت” را نمی شناسد؟ آیا او نمی داند که از ریشه “کهنِ” گل به ظاهر خفته، با آمدن بهار،  شکوفه “نو” می روید؟

آیا ”شبان امید“، به این سادگی، در نبرد بین “خوبی” و “شر” میدان را برای “شر” خالی می کند؟ آیا خود او به ما نگفته است که
“ذرّه ذرّه گرمی خاموش وار ما، یک روز بی گُمان، سر می زند به جایی و خورشید می شود“!

 

سیامک

One Comment

  1. محسن

    افرین بر تو سیامک افرین لیکن مساله امروز ما نه زنده یاد کسرائی است بلکه کیلاری بقول پائول کریک رابرت داره رئیس جمهور میشه سرمایه خوخوار ملی میخواهد به روسیه و چین حمله نظامی کندجنگ سرد اوباما را به جنگ گرم تبدیل کند ومیهن عزیز ما سر پل این حمله است خلاصه من از حال حسین در اضطرابم تو از عباس میگوئی برایم … بدرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *