رابطه سیاست اتحادی و استقلال خط مشی انقلابی حزب توده ایران! چاره رنجبران، وحدت و تشکیلات است!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٢٠ (١٨ خرداد)

واژه راهنما: سیاسی. تئوریک. نبردطبقاتی

نقش «تضاد اصلی» در حل «تضاد عمده». «جنبش قدتمند و فراگیر مردمی به خودی خود به وجود نمی آید».

 

یک اطلاع: به دنبال حمله سیبری به توده ای ها در چند ماه پیش که هنوز نیز هر ده دقیقه انجام می شود، تنها نگارش توده ای ها بدون خط فاصل میان ”توده ای“ و ”ها“ عمل می کند: tudehiha توده ای ها.  در صورت لزوم باید در آدرس های الکترونیکی مقاله های گذشته خط فاصل (–) (tudeh-iha) خذف شود تا دسترسی به مقاله ممکن گردد!

 

سیاست اتحادی، وظیفه ی حزب طبقه کارگر در صحنه  نبرد دمکراتیک در جامعه است. نبردی که در ارتباط با وظیفه سوسیالیستی آن قرار دارد، بخشی از آن را تشکیل می دهد و بر این پایه تعریف می شود. به سخنی دیگر، وظیفه دموکراتیک، اهرم مبارزاتی ای است وابسته به وظیفه سوسیالیستی حزب طبقه کارگر. در عین حال، این وظیفه، وظیفه ی پراهمیتی را در تامین هستی اجتماعی زحمتکشان و دیگر نیروهای اجتماعی ایفا می سازد.

تشخیص دیالکتیک رابطه و جدایی این دو وظیفه در مبارزات حزب طبقه کارگر از این رو از اهمیت برجسته برخوردار است، زیرا بی توجهی به آن می تواند با دو انحراف بزرگ در مبارزه روبرو گردد. تکیه یک سویه به مبارزه ی دموکراتیک، جنبش کارگری را به سوی سندیکالیسم منحرف می سازد. در حالی که تکیه یک سویه به مبارزه ی سوسیالیستی، جنبش کارگری را به ورطه سکتاریسم، و تبدیل شده به گروه منفرد و بی تاثیر در جامعه سوق می دهد.

اما چگونه می توان روزانه  و به طور مستمر تناسب و رابطه ی مشخصِ واقع بینانه را میان مبارزه در دو صحنه دموکراتیک و سوسیالیستی از وظایف حزب طبقه کارگر یافت و تعیین کرد؟ آیا ظوابط عینی ای را می توان برای تعیین دیالکتیک مشخص این دو وظیفه ارایه داشت، آیا چنین ظوابطی وجود دارد، و یا باید تنها به کمک ”شم سیاسی- طبقاتی“ به پرسش پاسخ داد؟

 

پاسخ، روشن و قابل بازتولید است! باید ضمن توجه و پایبندی به وظیفه سوسیالیستی، هشیارانه خواست های دموکراتیک و روز جنبش کارگری را طرح و از آن دفاع نمود و برای زحمتکشان ارتباط آن را با هدف سوسیالیستی حزب روشن و قابل شناخت ساخت. مضمونِ شعار قدیمی در شعر معروف لاهوتی، ”چاره رنجبران، وحدت و تشکیلات است!“، پاسخ شایسته ی است برای تعیین رابطه دیالکتیکی دو وظیفه پیش گفته.

برای آن که بحث نظری بی پایان ادامه نیابد، به بررسیِ مشخصی بپردازیم:

در مقاله ”نبرد ایدئولوژیک در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه، …“ (١) پس از اشاره به «سه بعُد شناخت مارکسیستیِ کلیت واقعیت» (٢)، به نتیجه گیری در باره «استقلال سیاست حزب توده ایران» پرداخته و ضرورت آن مستدل شد.

همانجا در باره شناخت دقیق چگونگی این رابطه، و استدلال برای اولویت استقلال سیاست حزب طبقه کارگر نسبت به سیاست مبارزه برای اتحاد اچتماعی اشاره شد که بدون تردید، مساله روز را تشکیل می دهد. مساله روز را در شرایط بغرنج کنونی در ایران و نه تنها در ایران، ازجمله در کشورهای آمریکای لاتین مانند ونزوئلا و …، که باید به طور مجزا پرداخت.

این بغرنجی را می توان از مضمون نظرهایی بازشناخت که این جا آن جا طرح می شود. برای نمونه در ابرازنظری که ”محسن“ گرامی نسبت به مقاله ”وجه تمایز روشنفکر مارکسیست مدافع منافع طبقه کارگر با روشنفکران خرده بورژوازی و بورژوازی“ (٣)، طرح کرده است و یا در نتیجه گیری ای که در مقاله اخیر در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران انتشار یافت. (۴)

 

ریشه ی بغرنج ی که برای ذهن محسن گرامی ایجاد شده است، در ناروشنی از شناخت رابطه میان «تضاد عمده» و «تضاد اصلی» در شرایط کنونی در ایران ناشی می شود. او که خود را در ارزیابی از تضاد میان «داعشی های وطنی و مردم عزیز ایران» با ”راه توده“ هم سو می داند، و این تضاد را به درستی «تضاد عمده» ارزیابی می کند، در ارزیابی از «تضاد اصلی» در جامعه، همانند آن ها، با ابهام روبروست. به نظر او گویا وجود «تضاد اصلی» میان «وابستگان [سرمایه داری حاکم] به استکبار (امپریالیسم) و مردم عزیز ایران» از این رو قابل اغماض است، زیرا حل آن مساله روز و «عمده» را در ایران تشکیل نمی دهد.

به سخنی دیگر، او و دیگرانِ گرفتار در این بغرنج، کلیت هستی اجتماعی را در ایران مورد توجه قرار نمی دهند. آن ها دو بخشِ ”تضاد عمده“ و ”تضاد اصلی“ را تک تک مورد توجه قرار می دهند، رابطه ی میان آن ها را نفی می کنند و با سرور و خوشحالی اندیشه مارکسیستی- توده ای را که کلیت را مورد توجه قرار می دهد، زیرا کلیت ”حقیقت“ است، مورد تردید قرار می دهند.

این اندیشه که درخت ها را می بیند، بدون آن که درک کند که با جنگل روبروست، برای نفی برداشت مارکسیستی- توده ای، ظاهراً ناخواسته، استدلال قدیمی و نخ نما شده ی امپریالیسم را مورد تائید قرار می دهد که استعمارگران ”پیشرفت و توسعه اقتصادی- فرهنگی“ را به کشورهای مستعمره ”صادر“ کرده اند و راه ترقی آنان را گشوده اند!

استدلال آقای حمید آصفی نیز علیه مبارزه علیه نفوذ امپریالیسم که توده ای ها خواستار آنند، از همین اندیشه ”صدور پیشرفت و توسعه“ توسط امپریالیسم و پذیرش استدلال استعمارگران سیرآب می شود. او که خود را نماینده ”بورژوازی ملی“ می داند، سرشت دفاع از حق حاکمیت ملی را در مبارزه ضدامپریالیستی آگاهانه به سود لایه معینی از بورژوازی وابسته نفی می کند که سودش، همان طور که رفیق علی رضا جباری (آذرنگ) در پاسخی به او در اخبار روز (۵) برجسته می سازد، در وابستگی به اقتصاد امپریالیستی تامین می شود، و نه در دفاع از منافع ملی ایران!

به سخنی دیگر، نظریه پرداز محسن با تاثیر «تضاد اصلی» در ایران بر هستی زحمتکشان یدی و فکری در همه لایه بندی امروزین آن در یک سو، و تاثیر سلطه ی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی شده امپریالیستی و حامیان امپریالیستی آن در سوی دیگر، موافق نیست! نفی این تاثیر از چنین ریشه شناختی نزد او و دیگران سیرآب می شود. از این رو او نتیجه گیری خود را از سیاست اتحادی ”راه توده“ مورد تائید قرار می دهد که خواستار دنباله روی از لایه ای از سرمایه داران در ایران است که نماینده آن دولت حسن روحانی است. در اندیشه ی ”راه توده“ هم کلیت هستی زحمتکشان جایی ندارد! نباید گول ”زرق و برق“ ظاهر نشریه و ”عکس و تفصیلات“ با آب و رنگ آن را خورد!

 

نقش تضاد اصلی در حل تضاد عمده!

این ابهام میان ”تضاد عمده“ و ”تضاد اصلی“ را در سطحی دیگر، دقیق تر در سطح مبارزه اتحادی در جامعه می توان در مقاله پراهمیت اخیر نامه مردم مشاهده نمود با عنوان ”انتخاب جنتی و لاریجانی بر کرسی های ریاست و بن بست تئوری بافی های بی سرانجام اصلاح طلبان حکومتی“ که پیش تر به آن اشاره شد (۴).

این مقاله که با قاطعیت و شفافیت «نظریه پردازی های … تسلیم طلبانه» نزد «رئیس شورای سیاست گذاری اصلاح طلبان، آقای عارف» را بر ملا می کند و توهم زایی در باره «”پروژه اعتماد سازی با حاکمیت“» را افشا می سازد، و با صراحتِ شایسته تکرار می کند که «نمی توان از درونِ چارچوب های تعیین شده رژیم ولایت فقیه و تاییدِ نظارت استصوابیِ جنتی- یزدی و رهبریِ سپاه و نیروهای سرکوبگر، زمینه ساز تغییراتی شد که بی چون و چرا استبداد را با چالش روبرو کند …»، … آری، در اندیشه حاکم بر این مقاله پراهمیت که واقعیت های بسیاری را در سیاست حاکمیت و گروه های آن، ازجمله اصلاح طلبان قابل شناخت می سازد و نادرستی سیاست آن ها را افشا می کند، در این مورد ابهام وجود دارد که نقش تاثیر «تضاد اصلی»، تضاد میان کار و سرمایه، در حل «تضاد عمده» در شرایط کنونی ایران چه نقشی است؟ و چگونه می توان از آن برای حل ”تضاد عمده“ بهره برد؟

 

نامه مردم که خود به درستی در پایان مقاله هشدار می دهد که «بالا بردنِ انتظارات مردم جان به لب رسیده از ادامه استبداد و ظلم [شلاق بر پشت کارگرانی که دستمزد عقب افتاده خود را طلب می کنند!] با نظریه هایِ بی پشتوانه، به جز دلسریِ مردم و بی اعتباریِ کامل اصلاح طلبانِ استحاله شده [تنها اصلاح طلبان؟] … نتیجه ای نخواهد داشت»، به این پرسش پاسخ نمی دهد که با کدام شعارها «باید با بسیج گردان های اجتماعی [به خوان زحمتکشان؟!]، با اتحادعمل و تلاش در راه سازمان دهی اعتراض های پراکنده ی مردم …» پرداخت؟

مقاله به این پرسشِ در برابر حزب طبقه کارگر پاسخ نمی دهد که پرچم قشون زحمتکشان در مرحله کنونی، کدام پرچم است؟ رابطه میان پرچم اتحاد ضد دیکتاتوری و پرچم گذار از نظام سرمایه داری برای حزب طبقه کارگر ایران کدامست؟

مقاله ی نامه مردم این پرسش را اصلاً مطرح نمی سازد و در نتیجه به آن پاسخی هم نمی دهد. آن وقت هشدارش عجیب می ماند که به درستی می نویسد «جنبش قدرتمند و فراگیر مردمی به خودی خود به وجود نخواهد آمد … و توافق بر سر یک برنامه حداقل در راستای تحقق آزادی و عدالت [اجتماعی!] …» که ضروری است، ایجاد نخواهد شد!

اندیشه حاکم بر مقاله، مضمون «برنامه حداقل» را برای دوران کنونی، برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران برای مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ارزیابی نمی کند و لذا آن را مطرح نمی سازد، برای اثبات واقع بینانه بودن آن استدلال نمی کند، و تنها با تکرار دعاگونه ضرورت اتحاد، باری دیگر و باری دیگر و باری دیگر به گرداب ذهن گرایی در می غلطد!

گرفتار در ابهام تئوریک بودن، دست و بال استدلال نامه مردم را می بندد. اندیشه به این نکته توجه ندارد که تنها راه حل علمی، راه حل مبتنی بر اندیشه مارکسیستی- توده ای است که با نشان دادن رابطه میان تضاد اصلی و تضاد عمده در کلیت هستی جامعه، می توان نیروهای پیگیر، صادق و زیر فشار را در بورژوازی ملی برای یک سیاست ائتلافی به سود منافع ملی مردم ایران و حق حاکمیت سرزمین همه ایرانیان متقاعد ساخت، نمایندگان راست بورژوازی را منفرد و نمایندگان ”چپ“ آن را تقویت نمود!

استقبال آقای حمید آصفی در مقاله ”چپ ایران کجاست؟“ (۶) از پیشنهاد توسط اندیشه سوسیال دموکرات در حزب توده ایران در باره «برنامه حداقل» که در آن دفاع یک سویه از «بورژوازی کارآفرینِ ارزش افزا» مطرح می شود، نشان می دهد که چگونه حذف «برنامه حداقل کارگریِ» مورد نظر زنده یاد جوانشیر در ”سیمای مردمی حزب توده ایران“، تنها مورد تائید راست ترین مدافع بورژوازی در ایران قرار می گیرد. در چنین ترکیبی، اندیشه سوسیال دموکرات در حزب طبقه کارگر، ناخواسته در کنار ”راه توده“ و شرکا قرار می گیرد.

به مساله خشنودی راست ترین موضع مدافع نظام سرمایه داری وابسته از «برنامه حداقل» مورد تائید اندیشه سوسیال دموکرات در حزب توده ایران به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

 

استدلالِ نامه مردم، با بی پاسخ گذاشتنِ پرسش در باره رابطه میان ”تضاد اصلی“ (میان کار و سرمایه در ایران) با ”تضاد عمده“ که ”محسن“ آن را از قول ”راه توده“، ”تضاد با داعشی“ها می نامد، به سطح استدلال ”محسن“ و ”راه توده“ از این طریق نزول می کند، که مورد تائید قرار می دهد و این توهم را ایجاد می سازد، که گویا می توان ”تضاد عمده“ را بدون شرکت طبقه کارگر در مبارزه ضد سرمایه داری به ثمر رساند!  –  و از طریق چانه زدن با نمایندگان و نظریه پردازان بورژوازی از قبیل حمید آصفی و دیگران، ”تضاد عمده“ را حل و در چانه زنی در جریان آن، ”سهمی“ هم برای طبقه کارگر دست و پا نمود! به سخنی دیگر باور به آشتی طبقاتی!

 

گرده ی زحمتکشان ایران زیر ضربه شلاق نظام سرمایه داریی ای خونین می شود که جابرانه ترین شکل استثمار نیروی کار را به زحمتکشان تحمیل کرده است! چگونه می توان بدون این درفش خونین، توان مبارز ی انقلابی زحمتکشان را علیه دیکتاتوری و به منظور حل «تضاد عمده» سازمان داد؟ کدام کند ذهن به چنین توهمی باور دارد؟

 

برای اندیشه سوسیال دموکرات حاکم بر مقاله نامه مردم نیز اهرم پرتوان مبارزات طبقه کارگر در نبرد علیه استثمار سرمایه دارانه، در شکل و جهت دادن به مبارزه روز برای حل ”تضاد عمده“، همان قدر نقشی ایفا نمی کند که برای ”محسن“ و هم فکران ”راه توده“ ایش هم نقشی ایفا نمی سازد! سکوت مستمر در باره مبارزات روزانه زحمتکشان در ایران در نامه مردم و همچنین در ”راه توده“، در تائید چنین موضعی است! (٧)

 

اندیشه مارکسیستی- توده ای که مدافع خط مشی انقلابی حزب توده ایران است، از این رو مرحله کنونی فرازمندی جامعه ایرانی را مرحله ”ملی- دموکراتیک“ ارزیابی می کند، زیرا تردید ندارد که برای به ثمر رساندن آن، نقش طبقه کارگر و مبارزات آن تعیین کننده است. بدون برقراری سرکردگی نظری و عملی طبقه کارگر، مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب به ثمر نخواهد رسید! انقلاب به اجبار در بن بستی گرفتار خواهد ماند که اکنون در آن گرفتار است!

از این روست که مبارزه برای احراز نقش سرکردگی انقلاب توسط طبقه کارگر، وظیفه ای انکارناپذیر است که جز از طریق مبارزه در چارچوب حل ”تضاد اصلی“ در جامعه دست نیافتنی است! سرکردگی ای که باید آن را از طریق سازماندهی مبارزه زحمتکشان علیه ”تضاد اصلی“ در جامعه به ثمر رساند که زیر تاثیر فشار و سلطه خفقان آمیز آن، زحمتکشان یدی و فکری و خانواده های آنان و مردم هم راه و هم بسته با آنان در شهر و روستا، بیکاران، خیابان نشین نان و به حاشیه رانده شده ها و … زجر می کشند.

با بحث های انتزاعی آصفی ها، محسن ها، ”راه توده“ ای ها، ”عدالت“ی ها و ”مهر“ی ها و دیگران نمی توان زحمتکشان را به اتحاد با لایه هایی از سرمایه داران قانع ساخت، که آن ها را برای طلب دستمزد عقب افتاده به تخته شلاق می بندد! چرا آقای رئیس جمهور روحانی با حضور خود هنگام شلاق زدن به گرده کارگران گرسنه که دستمزد خود را طلب می کنند که ۵ بار زیر مرز فقر قرار دارد، مانع اجرای این جنایت نمی شود؟

 

اندیشه سوسیال دموکرات در حزب توده ایران که آگاهانه رابطه میان ”تضاد اصلی“ و ”تضاد عمده“ را در ایران نفی می کند، با نقض مصوبه های ششمین کنگره حزب توده ایران در پیوند میان مبارزه صنفی- دموکراتیک و سیاسی- سوسیالیستی، در کنار طیف پیش گفته ی راست روها قرار می گیرد و به وظیفه انقلابی خود عمل نمی کند.

بستن در حزب بر روی توده ای هایِ مدافع خط مشی انقلاب حزب توده ایران، ممانعت حتی از شرکت آنان در حوزه های حزبی، پشت کردن به سنت حیدر عمواقلی، ارانی، روزبه، هاتفی ها و دیگران است. جمع شدن فتنه گرانی از قبیل رزمین مهرگان ها به دور خط سوسیال دموکرات  – که هم زمان از پوشش آنان برخوردار اند –  پیامد منطقی و قاتونمند چنین سیاست تسلیم طلبانه است.

 

استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران تاثیر بی واسطه و مستقیم بر روی سیاست اتحاد حزب طبقه کارگر دارد. تنها با اهرم پرتوان چنین استقلال انقلابی است که می توان پیش شرط برپایی جبهه ضد دیکتاتوری را از ”پائین“ ایجاد نمود. هر انتظار و تصور دیگری، انتظاری عبث است و چنانچه آگاهانه بروز می کند، نشان پیروی از سناریوی تنظیم شده در «اندیشکده»ای است که باید به طور مجزا به آن پرداخت!

 

١- نبرد ایدئولوژیک در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه، مقاله شماره ١٢، اردیبهشت ٩۵ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2743

٢- شناخت مارکسیستی عبارتست از: «اندیشه ی شناخت تاریخی، هنگامی که گذشته را مورد بررسی قرار می دهد؛ اندیشه آزادیبخش، هنگامی که در باره آینده می اندیشد؛ و آن هنگام که اندیشه ی مارکسیستی برای درک وضع زمان حال می اندیشد، اندیشه تشخیص وضع حال است. این سه بعد زمانیِ شناخت از پدیده ها، از یک پارچگی برخوردار است. از این رو تشخیص وضع کنونی بدون آگاهی از گذشته و اندیشیدن در باره آینده (که بُعد ممکن یک حقیقت تاریخی را تشکیل می دهد) ناممکن است.» (توماس مچر، ”مارکسیسم به مثابه تئوریِ بهم پیوستگی کلیت“ در نشریه Aufhebung ، نشریه فلسفه ی دیالکتیکی، شماره ٢٠١۵/٧. مچر در رساله خود، نظر فیلسوف دیگر آلمانی، هانس هینس هولس را در باره اندیشه دیالکتیکی توضیح می دهد که هولس در اثرش ”طرح جهان و [تئوری] بازتاب“ ارایه می کند. مچر در رساله خود ضمن توضیح بهم تنیدگی کلیت واقعیت مورد نظر هولس، به آن اضافاتی در باره سه بُعد زمانی واقعیت می افزاید و تئوری را توسعه می دهد. مطالعه هر دو اثر به علاقمندان توصیه می شود.

٣- مقاله شماره ٩۵ / ١٣ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2747 ابرازنظر پیش تر هم منتشر شد.

محسن گرامی می نویسد: «سیامک گرامی، اگر منظور از دگران، یاران راه توده است، آنان در مورد سرمایه داری هم نظر با نامه مردم هستند و متاسفانه به نظر من در این مورد، دچار راست رویِ کودکانه ای هستند. لیکن در عمل، بنا بر تجربه دراز بقول لرها ”از عقلم نیست، از سرنوشتمه“، تضاد عمده در این مرحله بین داعشی های وطنی و مردم عزیز ایران می بینند که به عقیده من تحلیل درستی است. اینکه حکومت ولایی زیربنایش نیروهای میرای پیش سرمایه داریست، من از استاد محیط آموختم. ولی با ایشان در مورد تضاد اصلی بین وابستگاه به استکبار (امپریالیسم) و مردم عزیز ایران موافق نیستم و رفتم در به اصطلاح انتخابات به فهرست جانیان امید، آگاهانه رای دادم. پاینده باشی، بدرود».

۴- نامه مردم شماره ١٠٠٠، خرداد ٩۵ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3206-2016-0

۵- www.akhbar-rooz.com ١٧ خرداد ٩۵، ۶ ژوئن ٢٠١۶

۶- اخبار روز ١۵ خرداد ٩۵، ۴ ژوئن ٢٠١۶

٧- مراجعه به نشریه الکترونیکی ”نویدنو“ که در خط اندیشه سوسیال دموکرات در حزب توده ایران عمل می کند، در شناخت بی باوری به نبرد میان کار و سرمایه در ایران توسط این اندیشه کمک است. در این نشریه، به جز تعدادی از مبارزان که در باره ی مسائل مشخص در ارتباط با مساله ها در ایران می نویسند، تنها ترجمه ی مواضع احزاب کارگری در جهان تا ریزترین زوایای آن انتشار می یابد. هیچ ارتباطی میان این ترجمه های طولانی و ریز و مساله های مربوطه در ایران برقرار نمی شود. هیئت تحریریه نویدنو مایل است در این زمینه تغییری ایجاد سازد که باید به استقبال آن رفت. باید پیشنهادهای ضروری و کمک به مسائل ایران و به ویژه طرح مبارزات طبقه کارگر را به مثابه یک ستون فعال در این نشریه برپا داشت.

One Comment

  1. آرش وجدانی - سردبیر نویدنو

    رفیق گرداننده تارنگاشت توده ای ها
    با درود بر شما
    صرف نظر از محتوی نوشتار شما و بی توجه به مواضعی که بیان می کنید ، ذکر نکته ای را لازم می دانم :
    نویدنو در طی بیش از ۱۰سال فعالیت خود هماره اعلام کرده است که نشریه حزبی نیست و مسئولیت و ماموریتی از این بابت متوجه خود نمی داند . نویدنو نشریه ای است در چپ ، و حزب توده ایران را برجسته ترین نماینده طبقه کارگر وچپ ایران می شناسد . از این رو تحلیل های آن را جهت اطلاع خواننده های خود بازتاب می دهد .
    بنا بر همین وظیفه نشریه بودن و چپ بودن خود را موظف می داند افکار عمومی ایران را در جریان موضع گیری های احزاب کمونیست وکارگری در موضوع های حاد روز قرار دهد . در این جهت هم خود را در حدی که بر بیانیه های احزاب کمونیست وکارگری ، مقدمه ، تحشیه یا تفسیری ارائه کند نمی داند و آن را به “اهل فن” وا می گذارد . وظیفه عمده و “اصلی ” یک نشریه انتقال آگاهی و آشنا کردن خواننده ها به طیف نظرهایی است که در چپ جریان دارد . بدیهی است هر یک از رفقای تحریریه ، یا تحریریه نوید نو که در مورد موضوعی نظر ویژه ای داشته باشند آن را بنام خود در چارچوب نشریه ارائه می کنند .
    خواهشمند است عین این مطلب را در راستای رعایت حقوق مطبوعاتی در زیر مطلب خود منتشر سازید .
    با ارادت واحترام
    آرش وجدانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *