معضلِ بزرگ اصلی‌ به زعم آقای آصفی

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٢١ (۱۹ خرداد)

واژه راهنما: سیاسی. اقتصادی

 

رفیق عزیز سیامک در باره ی تفاوت «توسعه» و «رشد اقتصادی» می نویسد:
آقای آصفی معتقد است که کشور با دو معضل بزرگ روبرو است:
۱  فقر و فشار اقتصادی به تهیدستان؛
۲ توسعه متوازن اقتصادی و ملی‌.

برای حّل کردن معضل دومی، فعلا از مطرح کردن اولی باید گذشت. توسعه متوازن با حمایت از بورژوازی ملی و سرمایه گذاری خارجی ممکن است. و هر دوی این گام ها را می توان با متحدان لیبرال جناح رفسنجانی- روحانی انجام داد. پیش شرط توسعه اقتصادی که موجب عدالت اجتماعی در جامعه می شود را نیز توسعه سیاسی می داند که به زعم ایشان با پشتیبانی‌ از لیبرال های وطنی جناح رفسنجانی‌- روحانی تامین می شود.
وگرنه رد توسعه ملی و اصرار بر عدالت اجتماعی عملا موجب به روی کار آمدن افراد پوپولیستی چون احمدی نژاد می شود.
و به این نتیجه می‌رسد که برای حّل مسئله فقر و فشار اقتصادی به تهیدستان ما باید اول به توسعه برسیم.
خلاصه کلام‏ ایشان این ست که مسئله اصلی‌ جامعه امروز مبارزه برای آزادی های سیاسی است. و این آزادی ها با حمایت از جناح رفسنجانی‌- روحانی تامین می شود که همزمان موجب رشد اقتصادی می شود، چرا که این جناح واقعبینانه است و توان اجرای خطً سرمایه داری و پیوند با “بازار تجارت جهانی‌” را دارد.

در اینجا لازم می‌‌دانم که مفهوم توسعه را باز کنم، چرا که این طور به نظر می‌رسد که منظور آقای آصفی از توسعه، رشد اقتصادی است.

وقتی که ما از رشد اقتصادی صحبت می کنیم، منظورمان رشد معمولی اقتصاد یعنی بالا رفتن تولید و مصرف در جامعه است که معمولا آن را با نگاه کردن به رشد تولید ناخالص ملی اندازه می گیرند. البته این مقوله چیزی در باره این که نتایج این رشد به نفع چه کسانی بوده است و به جیب چه کسانی رفته است نمی گوید. سرمایه داری بطور ذاتی برای زنده ماندن به رشد اقتصادی مداوم نیازمند است. با رشد و تحولات تکنولوژی و رقابت سنگین، ارزش اضافه ی تولید یک واحد تولیدی پایین می آید و سرمایه داری برای جبران این کسری مجبور است تولید را بالا ببرد تا کل ارزش اضافه تولید شده بالا رود.
توسعه یک مقوله دیگری است که هر چند که با رشد اقتصادی ارتباط دارد، ولی با آن یکی نیست.
اگر حکومتی از رشد اقتصادی برای بالا بردن سطح رفاهی، اجتماعی، آموزشی، بهداشتی، فرهنگی و تکنولوژی جامعه استفاده درست کند، جامعه را توسعه داده است. به زبان دیگر، توسعه به بالا بردن سطح آموزش، بهداشت و ترابری، سطح اشتغال ارتباط دارد. به بیان دیگر، رشد یک مقوله کمّی است، توسعه بیش تر یک مقوله کیفی است که آیینه استفاده درست از رشد اقتصادی است. نمونه های زیادی از عدم ارتقا رشد اقتصادی به توسعه اجتماعی وجود دارد و بر عکس نمونه هایی از توسعه اجتماعی بدون رشد قابل ملاحظه اقتصادی نیز وجود دارد.

نصیحت ایشان به ما: باید بیش تر به توسعه و آزدی های سیاسی بها بدهیم

مبارزه برای آزادی های دمکراتیک همیشه از الویت‌های برنامه کارگری احزاب کارگری بوده است و کمونیست ها همیشه از عدم وجود آزادی در جامعه بیش ترین ضربه را خورده اند. کمونیست ها در همه جهان و در طول تاریخ یک قرن گذشته همواره جزو اولین هدف های حمله دیکتاتورها به آزادی بوده‌اند. این در مورد جمهوری اسلامی نیز مصداق دارد که برای تحکیم دیکتاتوری خود بسیاری از کمونیست ها (فدائی، توده‌ یی، پیکاری، کومله، دمکرات و غیره) را کشته است.

ولی‌ برای ما آزادی های دمکراتیک شامل حق کار، حق مسکن، حق بازنشستگی، حق بیمه‌ درمانی، ایمنی‌ شغلی و تحصیل نیز می شود. بنابراین، برای ما آزادی های سیاسی پیوند ارگانیک با مبارزه برای عدالت اجتماعی دارد.
مبارزه برای تحقق اهداف بالا همواره بخشی از اهداف دمکراتیک احزاب کارگری بوده است.

برای اطلاع ایشان باید بگوییم که ما برای “وظیفه عاجل” و “حّل تضاد اصلی‌” دو تعریف متفاوت داریم. “وظیفه عاجل” ما که شعار روز ما را شکل می دهد، «تشکیل جبهه واحد ضدّ دیکتاتوری برای طرد رژیم “ولایت فقیه” است». ولی‌ مبارزه ما برای سعادت جامعه در اینجا متوقف نمی شود، بلکه تا حّل “تضاد میان کار و سرمایه” ادامه خواهد داشت. بنابراین پًل ارتباطی‌ بین “وظیفه عاجل” ما و “وظیفه سوسیالیستی” ما وجود دارد.

نصیحت ایشان به ما: ما باید برای توسعه کشور به راه سرمایه داری برویم

ایشان از ما می خواهد که واقع بین باشیم و از خواست خود برای پایین آمدن از اتوبوس سرمایه داری بگذریم و حتا از اعتراض به داخل شدن کشور به تار عنکبوتی “بازار تجارت آزاد جهانی” بگذریم و دلیل ایدولوژیک مبارزه با امپریالیسم را فدای منافع ملت نکنیم. چرا که امپریالیسم  همیشه به دنبال غارت نیست و ما هم نمی توانیم برای توسعه تا سرنگونی امپریالیسم صبر کنیم.

تا آنجا که به ما مربوط می شود، ما نه راه سرمایه داری را و نه پیوند به “بازار” جهان امپریالیستی را ناگزیر نمی دانیم. برای هر دوی آن ها آلترناتیوها و جانشین های روشنی مطرح کرده ایم.  ایشان چیزی در مورد این که به چه دلیل راه رشد سرمایه داری اجتناب ناپذیر است، نمی نویسد؟ به چه دلیل نباید این رشد ناقص را برای همیشه قطع کرد؟ با انتخاب راه رشد سرمایه‌داری چطور می‌توان از مرضِ اقتصادِ رانتی، اختلاس، احتکار و اقتصاد املاکی که پایه‌های بورژوازی تجاری و بوروکراتیک است، خلاص شد؟ همه این سوال ها نه تنها راه رشد غیر سرمایه داری را ضروری، بلکه ضرورت تحقق آن را اجتناب ناپذیر می ‌کند.

راه رشد سرمایه داری به هیچ وجه اجتناب ناپذیر نیست، بلکه در صورت تحقق این عمل، ما مسیر مخرب و ناقص سرمایه داری کنونی را ادامه خواهیم داد.
در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد و تنها آلترناتیو واقعی را برای حفظ حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران تشکیل می دهد. می توان با مانور درست از این امکان برای پایه گذاری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک استفاده کرد. چند قطبی بودن کنونی می تواند مورد استفاده صحیح در راه تامین منافع ملی کشور قرار گیرد. ما بر خلاف ادعای آقای آصفی مرحله انقلاب را سوسیالیستی نمی دانیم، بلکه آن را ملی و دموکراتیک می نامیم، که شکل سوسیالیستی ندارد، ولی با راه رشد سرمایه داری نیز فاصله دارد. ما این را راه ملی دموکراتیک می دانیم که پایه گذار یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی برای تضمین استقلال کشور است.

طبقات محرک این مرحله شامل بورژوازی ملی، خرده بورژوازی و طبقه کارگر هستند. بنابر این بر خلاف ادعای آقای آصفی ما نه‌ تنها ضدّ برنامه بورژوازی ملی‌ برای تقویت تولید ملی‌ نیستیم، بلکه در این مرحله به شرط رعایت حقوق اساسی کارگران، پشتیبان این برنامه نیز هستیم.

نصیحت ایشان به ما: ما برای توسعه کشور نیاز به ورود “به بازار تجارت جهانی‌” داریم

اگر ما برای رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی می خواهیم با “تجارت آزاد جهان“ رابطه بر قرار کنیم، راه رشد سرمایه داری تنها ما را به کشوری نو مستعمره تبدیل می کند. منافع ملی ما حکم می کند که راه دیگری بجز راه رشد سرمایه داری در پیش گیریم.

با ورود کشور به “تجارت آزاد جهانی” با وجود منابع طبیعی و نیروی کار ارزان ایران، به دلیل موقعیت جغرافیایی و تاریخی خود با تجربه های انقلابی، به کره جنوبی خاورمیانه تبدیل نخواهد شد.

ورود شرکت های فراملیتی موجب سرمایه گذاری در صنایع بنیادی و سنگین نمی شود، بلکه بیش تر درآمدِ حاصل شده، نسیب شرکت های فراملیتی و بورژوازی بورکراتیک وابسته می شود. شرکت های فراملیتی با صدور سرمایه به جزیره های “بهشت مالیاتی” از دادن مالیات نیز پرهیز می کنند.
این کار موجب افزایش نابرابری و از بین بردن محیط زیست می شود، ولی فقر را از بین نمی برد. نابرابری اجتماعی موجب کسر مالیات و ضعف قدرت خرید لایه های پایینی جامعه می شود.
نتایج وارد شدن به بازار جهانی، خصوصی سازی بخش عمومی، پایین آوردن سطح دستمزد، لغو لایحه های پشتیبانی از صنایع و کشاورزی داخلی، لغو کنترل بر تجارت خارجی می شود.
شرکت های فراملیتی ها علاقه فراوان به وارد شدن به بازار کار ارزان بدون سنت جدی تشکلات کارگری قوی دارند. در آمد سالانه آن ها از درآمد سالانه بسیاری از کشورها بالاتر است. و به محض این که تهیه نیروی کار و انرژی ارزان مشکل شد آن ها چمدان ها را می بندند و به طمعه های جدیدی حمله ور می شوند.

ورود شرکت های فراملیتی حتا اگر به رشد اقتصادی بینجامد، موجب تقویت دموکراسی در کشور نمی شود. هیچ رابطه مستقیمی بین رشد اقتصادی و دموکراسی وجود ندارد. برعکس، بسیاری از کشور های جدید سرمایه داری رشد خود را با دیکتاتوری شروع کرده اند. ثانیا با نیرومند کردن اقتصادی یک گروه کوچک در کشورهایی نظیر کشورهای ما دموکراسی تضعیف می شود چرا که طبقات بالا از قدرت خود برای بالابردن نفوذ بیش تر سیاسی خود استفاده می کنند. این کار نه تنها به نفع دموکراسی نیست بلکه به ضرر آست.

بعضی ها فکر می کنند که ورود شرکت های فراملیتی موجب تقویت رقابت آزاد و بالا بردن کیفیت محصولات بورژوازی ملی‌ می شود. ولی‌ رقابت آزادی وجود ندارد، چرا که قدرتمندانِ شرکت های فراملیتی، دیگران را قبل از وارد شدن به رقابت اقتصادی خفه می کنند.
حتا کشورهای اروپایی با سنت طولانی دموکراسی و مبارزاتی زیر بار این شرکت ها دارند داغون می شوند. در صورت اجرای کامل برنامه TTIPاین کشورها مجبور می‌شوند که در مقابل این شرکت ها زانو بزنند و منافع ملی را فدای بلندپروازی های این شرکت ها بکنند. غرق شدن در اقتصاد جهانی و تسلط شرکت های فراملیتی نه تنها استقلال این کشورها را برای مدیریتِ حل بحران از آن ها گرفته است، بلکه آن ها را زیر آوار پیامدهای این بحران له کرده است. این کار نه تنها موجب توسعه نیست که ترمز توسعه است.

اصلاً این دلیل که تنها راه مبارزه با فقر جهانی، رشد اقتصادی مستمر است، درست نیست. اگر قرار بر این باشد که فقر را در جهان با رشد اقتصادی از بین برد، باید سطح تولید کل جهان ۱۲ برابر فعلی شود که این کار نه از لحاظ تهیه انرژی لازم و نه برای حفظ محیط زیست امکان پذیر است. این را کسانی به ما یاد داده اند که مایل نیستند که ما صحبتی در باره ی توزیع وتقسیم عادلانه ثروت و منابع جهان بکنیم. رشد اقتصادی که بر پایه ضربه زدن به محیط زیست و خالی کردن انبار انرژی کشور باشد، در دراز مدت ضررآور و علیه تداوم زندگی گونه انسانی و حیات به طور کلی بر روی زمین است.

با این وجود، ما بر این عقیده نیستیم که انزوا سیاسی و اقتصادی و کناره گیری از معاملات و معادلات روزمره جهانی به نفع ماست. ما حتا مخالف ارتباط با “بازار جهانی” نیستیم. برای این کار معتقد به پیش شرط های زیر هستیم که جمهوری اسلامی از آن عاری است.
این پیش شرط ها شامل وجود یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی است که می تواند تضمین کننده استقلال کشور باشد. در این حال تمام این عرصه ها به روبنایی شفاف احتیاج دارد که با برنامه ریزی دقیق کوتاه و بلند مدت، همراه با شفافیت در تصمیم گیری استراتژی، انتصاب مدیران و حسابداران می تواند از رشد فساد داخلی که زمینه ساز نفوذ امپریالیسم است، تا حدی مانع شود.
هیچ یک از شرایط بالا در جمهوری اسلامی فقاهتی بر قرار نیست. این طور به نظر می رسد که آقای آصفی هم در این مورد هم عقیده ما هستند.

نصیحت ایشان به ما: جناح رفسنجانی‌- روحانی تامین کننده منافع ملی‌ ما هست

این طور تلقین می شود که ما چاره دیگری جز انتخاب یک جناح از میان جناحان مختلف رژیم نداریم. ایشان صحنه بازی را به صحنه ای که حکومت گرایان با حیله و مکر طرح کرده ‌اند، محدود می‌کند و به جز این صحنه، چیز دیگری نمی ‌بیند. صحنه بازی ی که رژیم آرام آرام آن را کوچک تر و ورود به آن را سخت تر کرده و قوانین آن را به نفع خود تغییر داده است. تقلیل سطح مطالبات مردم به حدی که رژیم اجازه می دهد به هیچ وجه به نفع جنبش آزادیخواهی نیست. بلکه نتیجه یی جز بی اعتقادی به نیروی مردمی و بی‌ عملی نخواهد داشت.

ایشان بدون توجه به ساختار روبنایی رژیم ولایت فقیه و بدون توجه به پایگاه طبقاتی این رژیم که بر دو ستون بورژوازیِ بورکراتیک و تجاری استوار است، ما را به ادامه دور باطل و بی‌ پایان و بدون افق دفاع از یک جناح رژیم تشویق می کنند.

بدون آن که در نظر بگیرد که همه جناح‌های رژیم در ترسیم یک خط‌ اقتصادی وابسته با هم توافق نظر دارند. اگر این طور نبود، پس، خصوصی سازی گسترده، آزاد سازی قیمت ها، حذف سوبسیدها، عدم تصویب “حد اقل دستمزد“ عادلانه برای که و چیست؟؟؟!!

ایشان ارتباط تنگاتنگ بین بورژوازی وابسته و امپریالیست های مالی را نمی‌بیند
اشتهای اقتصاد امپریالیستی ذاتاً سیر نشدنی‌ است، و‌ این سرمایه همیشه به دنبال گسترش سود خود است، و در این راه هیچ آبائی از خرد کردن اقتصاد کشورها و پایمال کردن قوانین داخلی‌ ندارد. ولی‌ این از بین بردن اقتصاد محلی بدون همکاری بورژوازی انگلی محلی امکان ناپذیر است. طبقات وابسته و غیر مولدِ بورژوازی تجاری، بوروکراتیک و املاکی با دوستان امپریالیست مالی‌ خود در ارتباط نزدیک قرار دارند. تصور این که این همکاری موجب تقویت بورژوازی ملی شود تصوری است به غایت غیر واقعی که با آنچه در جهان کنونی می گذرد اصلا همخوانی ندارد.

امید بستن به این که ارتباط ما با “بازار جهانی‌ تجارت” برای جوانان ما کار ایجاد می‌کند، امیدی است عبث. اگر این کار شدنی بود، هیچ وقت بورژوازی تجاری و بوروکراتیک کشور ما برای این رابطه این قدر اشتیاق نشان نمی دادند. چرا که پایه گذاری یک اقتصاد تولیدی، صنعتی‌ و ملی‌ و دمکراتیک موجب مرگ این طبقات می شود.

رژیم این طور تبلیغ می کنند که تنها آلترناتیوی که برای “تجارت آزاد جهانی” وجود دارد، ریاضت کشی‌است. ولی‌ حقیقت درست بر عکس است، ریاضت کشی‌ نتیجه طبیعی و منطقی‌ وارد شدن به “بازار تجارت آزاد”  است. اکثر زحمتکشان اروپا هنوز دارند تاوان این ریاضت کشی‌ را روزانه پرداخت می کنند.
بنا بر این، سر فرود آوردن در مقابل اقتصاد امپریالیستی که این روزها به نام اقتصاد “گلوبالی” به دوستان خوش نیت ما هم فروخته می شود، تامین کننده منافع ملی‌ ما نیست. تنها یک حاکمیت ملی‌ می تواند منافع ملی‌ ما را حفظ کند. و حاکمیت ملی‌ بدون اقتصاد ملی‌ تحقق ناپذیر و بدون مفهوم است. این اقتصاد ملی‌ با پا گذاشتن به جاده نئولیبرالیستی، پایه گذاری نمی‌شود. از جمله شاخص‌های اقتصاد ملی‌، قطع منافع شرکت های فراملیتی است. مبارزه با غارت شرکت های فراملیتی بخش ملی‌ اهداف ملی‌ و دمکراتیک ما را تشکیل می‌دهد.
سوال مهم در این مورد این است که چگونه می توان رشد ناقص سرمایه داری را به “راه درست” کشاند؟ چطور می‌توان سرمایه را که بطور ذاتی به سوی بهره بیش تر با ریسک کم تر کشش دارد، به سمت سرمایه گذاری ریسکیِ‌ صنعتی با عدم امکان بهره برداری سریع گرایش داد؟

به همین خاطر بورژوازیِ ملیِ‌ که علاقه به تولید صنعتی دارد، متحد طبیعی‌ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان فکری و یدی در این مرحله از مبارزه است. جمهوری اسلامی دشمن واقعی بورژوازی ملی‌ است.

نتیجه

تحلیل آقای آصفی از “چپ ها” سطحی است.
ایشان در نهایت نه تنها مبارزه برای آزادی های سیاسی را در پیوند با اعتراضات اقتصادی نمی بیند، بلکه اعتراضات اقتصادی را بر ضرر توسعه سیاسی می داند.
بدلیل چند قطبی بودن جهان، راه رشد سرمایه داری برای کشور ما اجتناب ناپذیر نیست.
ورود به “بازار آزاد تجارت جهانی‌” در صورتی‌ منافع ملی‌ ما را تامین می‌کند که شامل شرایط ویژه‌ای باشد که نظام جمهوری اسلامی از آن بر خوردار نیست.
توسعه سیاسی و رشد اقتصادی با هم در ارتباط مستقیم نیستند.
رشد اقتصادی به طور خودکار به توسعه اجتماعی و عدالت اجتماعی نمی‌‌انجامد.
جناح رفسنجانی‌- روحانی نه تنها تامین کننده منافع ملی‌ ما نیست، بلکه به خاطر خاستگاه طبقاتی خود که سرمایه دارای تجاری و سرمایه دارای دیوانسالاری و اداری است، خواستار تبدیل ما به یک کشور نو مستعمره است که نابود کننده بورژوازی ملی‌ است که آقای آصفی طرفدار آن هست.

One Comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *