مرحله انقلاب‏، استراتژی و تاکتیک حزب

مقاله شماره: ١٣٩۵ ۴٠ (٣ مرداد)

واژه راهنما: سیاسی. سیاست حزب توده ایران

مرحله کنونی انقلاب  چیست؟

 

در تحلیل ا‌ز انقلاب ها اولین سوال که هم زمان شروع حرکت سیاسی نیز است، مربوط به تعیین مرحله انقلاب است. بدون تعیین مرحله انقلاب طرفداران زحمتکشانِ یدی و  فکری مثل سیاح بدون نقشه و قطب نما  می مانند که در یک جنگل وسیع و پر ا‌ز اشجار و انهار و جانوران وحشی  در حال حرکت هستند. مسلم است که چنین سیاحی جان خود را در دست حوادث بدون کنترل می گذارد. نمی‌داند به کجا و چگونه باید برود، نمی‌داند در کجا حوادث مخوف در کمین او هستند. حدس زدن در مورد سرنوشت این سیاح فرضی ما بدون تردید کار صعبی نیست.

یکی‌ ا‌ز بزرگ ترین خدمت حزب توده‌ ایران به همه انقلابیون، تعریف مرحله انقلاب بوده است. وقتی‌ که حزب مرحله انقلاب را به درستی ملی‌ و دمکراتیک نامید، تحلیل باقی‌ مسائل در ارتباط با انقلاب سهل تر شد.

بعد از تعریف مرحله انقلاب، سیاست استرتژیک حزب مشخص شده بود. این سیاست بر اساس تعمیق اهداف انقلاب و گذار موفقیت آمیز به مرحله اقتصادی و اجتماعی پایه گذاری شده بود. تاکتیک های حزب بر حسب تحلیل مشخص از وضیعت مشخص برای رسیدن به این هدف استرتژیک برنامه ریزی می شد.

این هم مسلم است که این تاکتیک ها بر اساس تحلیل توازن قوای موجود عملی می شد و اگر نیروهای مادی حزب به اندازه مجاهدین بود، بدون شک این تاکتیک ها هم بر آن اساس تغییر می کرد، ولی تغییری در استراتژی سیاسی حزب برای تعمیق اهداف انقلاب ایجاد نمی شد.

انقلاب ملی‌ و دمکراتیک مانند هر انقلاب دیگری دارای نیروهای محرکه و موتور جنبش خود بود. و تمام هّم و سعی حزب طبقه کارگر برای به دست گرفتن رهبری جنبش بوده است.

ولی سوال اصلی‌ این است که اگر رهبری جنبش به دلایلی که ا‌ز حوصله این نوشته به دور است، به دست دیگر نیروهای محرکه جنبش افتاده است، سیاست حزب طبقه کارگر چه باید باشد؟

بر خلاف آنچه که دشمنان و بعضی  از دوستان ناآگاه  حزب تبلیغ می کنند, حزب علاقه خاص و غیر سیاسی به آیت الله خمینی و طرفدارانش نداشت. همکاری حزب با طرفداران آیت الله خمینی بر پایه این واقعیت بود که رهبری انقلاب به دست آن ها افتاد و حرکت های سیاسی و تصویر ارائه شده اقتصادی و اجتماعی این گروه در مجموعه خود با اهداف انقلاب ملی و دموکراتیک همسویی داشت. البته گروه های دگر مذهبی مانند مجاهدین و جنبش مسلمانان مبارز با این اهداف نزدیک تر بوده اند, و به خاطر برنامه های رادیکال تر و  چپ ستیزی کم تر این گروه ها, حزب راحت تر می توانست با آنها به توافق برسد.

مسلم است که حال که رهبری در دست طبقه کارگر و نمایندگان سیاسی ش نیافتاده بود، بهتر بود که به دست نیروهای خرده بورژوازی با بار مذهبی کمرنگ تر، همچون مجاهدین می افتاد, ولی به دلایلی این طور نشد (همین جا برای از بین بردن هر شبهه ی باید اضافه کنم که ما از مجاهدینی صحبت می کنیم که ضد امپریالیست و به اقتصاد توحیدی معتقد بود).

عقل سلیم فقط یک سیاست علمی‌ و ماتریالیستی دیالکتیکی را توصیه می‌کند که بر اساس آن حزب عمل کرده بود. یعنی سازماندهی توده‌‌ها ا‌ز پایین و راهنمایی‌ رهبران جنبش ا‌ز بالا (اتحاد و انتقاد).

رهبری  انقلاب که توده های بی شماری را هم پشت سر خود داشت، نمی دانست که در کجاست و به کجا باید برود .

اصلآ این رهبری تصویر واضحی از موقیعت و وضیعت جنبش نداشت. تنها حزب بود که دقیقن می دانست که انقلاب در کجاست و به کجا باید برود و می دانست که چه خطراتی و در چه جاهایی در کمین هستند .

حزب هم زمان با نشان دادن راه درست به رهبری انقلاب آن حرف ها و  وعده هایی که با اهداف انقلاب هم خوانی داشت را در میان مردم برد و این جملات ذهنی را در راه حرکت به جلوی انقلاب، به یک نیروی مادی مبدل کرد. دیگر اکثر به اتفاق مردم از اهداف اصلی انقلاب همچون اصل ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی , بند ج و د و ملی کردن تجارت خارجی اطلاع داشتند.

حزب توده ایران نسبت به حجم فیزیکی اش  بیش ترین تاثیر مادی و معنوی را در تعمیق اهداف انقلاب داشته است. بر خلاف آن هایی که آگاهانه و یا ناآگاهانه تبلیغ می کنند، حزب هیچ وقت چک سفید به رهبری برآمده از انقلاب نداده بود. پشتیبانی حزب علمی, آگاهانه, مشروط، مقطعی، مشخص و بر پایه استراتژی تعمیق اهداف انقلاب و گذر موفقیت آمیز از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی و اجتماعی بوده است. یکی از دلایل محکم این ادعا مربوط می شود به افشاء قانون کار پیشنهادی آقای توکلی, وزیر کار وقت و  مورد حمایت آیت الله خمینی. حزب طبقه کارگر با جرات بی نظیری از طبقه خود به حمایت برخاست.

صحبت کردن بعضی ها از اشتباه رهبری حزب بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ به خاطر عدم تغییر سیاست، مانند قرار دادن هرم بر روی نوکه تیز آن، حرفی است متزلزل و وارانه. قبل از آن باید سؤال کرد که در چه زمانی و چرا این آزادی ها محدود شد, چه طبقاتی و برای چه هدفی به این کار دست زده بودند. جواب این سوال ها کاملن واضح است. محدود شدن و کم کم از بین رفتن آزادی های نیم بند، دقیقن مربوط به شکست انقلاب از گذار از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی و اجتماعی است. به بهانه جنگ مدت ها بود که دیگر صحبتی از بند ج و د نمی شد, مدت ها بود که حجم نقدینگی در بازار بحد وحشتناکی رسیده بود, مدت ها بود که آیت الله خمینی نه تنها صحبتی از دست های پینه بسته کارگران نمی کرد، بلکه بورژوازی تجاری وابسته، برای او به ” بازاریان محترم” تبدیل شده بود.

همان طور که حزب از آن هراس داشت و حدس آن را می زد، با درگیر شدن شدن جمهوری اسلامی در جنگ فرسایشی, امپریالیسم با همدستی طبقه ارتجاعی و وابسته تجاری، زمینه های شکست انقلاب را فراهم کرد و این مسلم است که این کار از چشم تیز هوش حزب پنهان نماند.

مسلمن وقتی سمتگیری اجتماعی و اقتصادی جمهوری اسلامی به نفع  طبقات ارتجاعی تغییر  یافت، دفاع مشروط حزب نیز دلیل خود را از دست داد.

آیا فکر می کنید که تصادفی بود که عسگر اولادی نماینده ارتجاعی ترین بخش بورژوازی تجاری با همکاری کهنه کارترین امپریالیسم یعنی امپریالیسم انگلیس ضربه به حزب را طراحی و عملی کردند؟ بر خلاف جبهه خلق که متاسفانه متحد نبود، طبقات ارتجاعی متحدن به قلب و مغز انقلاب یعنی حزب توده ایران  حمله کردند. اگر آن طور که بعضی ها ادعا می کنند، پشتیبانی حزب از اهداف انقلاب ملی و دموکراتیک به پشتیبانی بلاشرط از جمهوری اسلامی مساوی  بود, آیا لزومی به ضربه زدن به حزب بود؟ آیا جمهوری اسلامی همان طور که سال ها بعد بدون موفقییت سعی به ایجاد حزب قلابی توده کرد، به حفظ حزب مطیع خود دست نمی زد؟

مرحله کنونی انقلاب  چیست؟

مرحله انقلاب مرحله ملی- دموکراتیک و براى دستیابی به آزادى و عدالت اجتماعى و دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی کشور و در مقآبله با اقتصاد نئولیبرالی و حمله نظامى احتمالی امپریالیسم است.

متاسفانه بعضی ها به دلیل نبودن اردوگاه سوسیالیسم، یا انقلاب ملی و دموکراتیک را ناممکن می دانند و یا اگر قبول دارند، رهبری حزب طبقه کارگر در آن را غیر ممکن می دانند. هر دو این گروه با تکیه بر واقعیتی انکار ناپذیر به نتیجه نادرست می رسند. اول از همه باید قبول کرد که راه رشد غیر سرمایه داری نه تنها ممکن، بلکه اجتناب ناپذیر است. می توان و باید از جهان چند قطبی موجود برای اجرای این امر مهم و در راه منافع ملی استفاده کرد.
عدم وجود اردوگاه سوسیالیسم، وظیفه طبقه کارگر و حزب آن را در به دست گرفتن رهبری جنبش جدی تر و سنگین تر می کند، نه برعکس. اگر وجود یک اردوگاه قوی سوسیالیستی بسیاری از رهبران خرده بورژوازی انقلابات را به سوی خود جلب می کرد و گرایش چپ آن ها را تقویت می کرد، با نبود این اردوگاه تزلزل طبقاتی این رهبران بیش تر می شود و رهبری حزب طبقه کارگر لزوم بیش تری می یابد. لطفاً ما را به عدم ندیدن واقیعت و خیالبافی متهم نکنید. واقیعت قآبل تغییر است و یکی از وظایف اصلی “قشون زحمتکشان” تغییر واقیعت است. تا چند هفته پیش بیرون رفتن بریتانیا از اتحادیه اروپا به یک خیال می ماند. ولی در شرایط انقلابی بسیاری از این “واقیعت ها” جای خود را به “خیالات” می دهند.
ولی سعی در به دست گرفتن سکان انقلاب به معنای عدم همکآری و انزوای سیاسی نیست. نیروهای محرکه انقلاب ملی و دموکراتیک مشخص اند و همکاری با آن ها نه تنها لازم، بلکه ضروری است. از این هم نباید هراس داشت که آن ها به خاطر سعی ما در به دست گرفتن رهبری جنبش از ما دوری کنند. این واضح است که هر حزبی برای به دست گرفتن قدرت سیاسی برای پیش بردن برنامه های خود مبارزه  می کند. این فلسفه وجودی هر حزب است. اگر به جز این باشد جای سوال است؟
و اگر کسانی هستند که معتقدند  که مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک نیست، بلکه بورژوازی دموکراتیک است، باید برای ما ثابت کنند که چطور بعد از بیش از صد سال پس از انقلاب مشروطه به این نتیجه رسیده اند؟
در چه زمانی و برای چه مرحله انقلاب تغییر کرده است؟
البته هدف این کار مشخص است. اگر مرحله انقلاب بورژوازی دموکراتیک باشد، نیروهای محرکه و اهداف انقلاب نیز تغییر می کند و به این ترتیب می توان آزادی را تنها هدف این انقلاب دانست و در پیامد آن پشتیبانی از جناح رفسنجانی- روحانی را توجیه کرد.
حال اگر کسانی به هر دلیلی بعد از بیش از سی سال این سیاست درستی که بر پایه تحلیل مشخص از وضیعت مشخص بنا شده بود را می خواهند به دنباله روی از جناحی تقلیل بدهند, این در بهترین حالت درک نادرست از سیاست درست آن زمان حزب است.

اقتصاد سیاسی کشورمان، در مقاسیه با دوره انقلاب ۱۳۵۷ به کلی تغییر کرده است. نولیبرالیسم اقتصادی این مدرن ترین شیوه سوداگری با همکاری  سرمایه‌های کلان امپریالیستی در تآر و پود اقتصاد ما نفوذ کرده است.

باید با تعدیل‌های اقتصادی نولیبرالیستی مبارزه کرد، نه این که با بازی با تعریف مرحله انقلاب به این غارتگری  آشکار استتار تئوریک  داد.
نباید به بهانه به دست بودن نبض اقتصاد کشور در دست بورژوازیِ بوروکراتیکِ وابسته و رانت خوارِ لانه کرده در دستگاه های دولتی، به خصوصی سازی ثروت عمومی مهر تایید زد.

سیامک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *